- اخرین راهم رفتن پیش دعانویس870 بازدید249 پاسخ
- بچه دار شدم نیومدن کلا پنج ساله ازدواج کردم سه سال اول کلا با مادر شوهرم در گیر بودم مادر شوهرم دوست داشت رابطه ی ما خوب بشه همش با درگیر بود میگفت خونه ی ما وقتی میایید با هم حرف بزنید ولی جاری من کلا سرد برخورد میکرد من هم نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم کلا تو این پنج سال یه بار رفتیم خونشون اصلا راه نمیدن کسی بره خونشون برادر شوهرم هم خیلی هوای زنشو داره اینجوریه ک مادر شوهرم نمیتونه به زنش انتقاد کنه چون میترسه زندگیه پسرش خراب بشه برادر شوهرم بچت دار نمیشه در حال اقدام و دکتر و اینا هستن بعد زد من باردار شدم اینا اصلا تبریک نگفتن به من حتی دیگه خونه ی مادر شوهرم هم نیومدن جشن بچه ی من هم نیومدن شوهر من خیلی وابسته خانواده هی میگه بریم خونه ی مادر شوهر هر هفته من هم به خاطر یهه سری شرایط سه ماه بعد زایمان خونه ی مادر شوهرم و خونه ی مادر خودم بودم تازه اومدیم خونمون بینمون سردی افتاده فقط با هم درگیریم مادر شوهرم یا من خیلی سخت تا کرد اون سه سال سر کوچیک ترین چیزا با من بحث و دلخوری پیش میآورد کلا یه اخلاقی داره مردم و فامیل پرسته مثلاً منتظره ببینه که من چه جوری با فامیل هاش برخورد میکنم که ازم ایراد بگیره مثلاً هی تععین تکلیف میکنه که خونه ی کی بریم خونه ی کی نریم چه جوری رفتار کنیم قبله بچه دار شدنم ما با مادر شوهرم تو ی ساختمون بودیم مثله دختر بودم باهاش ولی اونیکی جاریم اصلا نمیاد خونشون وقتیم که میاد که ما اونجا نباشیم شوهرم میگه اون سیاست داره میگم چ سیاسته م رفتو آمد نمیکنه واقعا نمیدونم چرا نسبت به ما اونجوریه
مادر شوهرم با این وجود ک اون رفت و آمد نمیکنه ولی خیلی هوای اونو داره الان اگه من بودم این رفتار ها رو میکردم روی منو نگاه نمیکرد
میخام بدونم چرا با جاریم اونجوری رفتار میکنه و با من اینجوری مثلاً پدرشوهرم و مادر شوهرم همیشه وقتی برادر شوهرم زنگ میزنه بهشون حاله جاریم رو میپرسن ولی اون اصلا خونه ی اینا نمیاد چند ماه یک بار شاید ولی همیشه حواسشون هست من هم فقط سر شوهرم غر میزنم ک چرا با ما اینجورین شوهرم میگه خونه ی ما جداست چیکار داری با اونا هر جور میخان رفتار کنند با اونا ولی نمیدونم چرا دلم آروم نمیگیره میسوزم از رفتارم که چرا آنقدر خوبی کردم ولی اون بی محلی کرده الان عزیز تره مثلاً ما چند بار قبله بچه دار شدن گفتیم مادر شوهرم اینا بریم مسافرت ولی نیومدن با ما ولی الان بعد یک سال که جاریم اومده خونشون با اونا رفتن مسافرت
تورو خدا راهنماییم کنید که و جوری زندگیمو جمع و جور کنم هی یادش
میفتم اعصابم بهم میریزه غر میزنم سر شوهرم دعوامون در میاد تازه زایمان کردم بینمون به شدت سردی افتاده هم خوابی نداریم شوهرم هم میگه هر هفته بریم خونه ی مادر شوهرم مادر شوهرمم و پدر شوهرم آدمیه ک خیلی دخالت میکنه تو بچه داری هی اینجوری کن هی اونجوری کن نمیدونم واقعا چیکار کنم ی راهکار بدید فراموش کنم غر نزنم چه جوری با خانواده شوهرم رفتار کنم >فرق گذاشتنه مادر شوهر بین جاری1,563 بازدید249 پاسخ - کسی شوهرش تعمیرکار هست؟؟
>یخچالم یخ بسته مشکلش چیه456 بازدید17 پاسخ - ولی وقتی دقیق شدم کم کم متوجه شدم بدون اینکه ازم ناراحت باشه هم تمایل داره جدا بخوابه. سر حوصله هم که باهاش گفتگو کردم بهانه اینکه روی تخت راحت نیستم کمرم اذیته روی زمین بخوابم بهتره و چمیدونم معدم اذیته و و و ... از اینجور دلایل میاره. منم دیگه برام مهم نیست واقعا اتفاقا اخیرا متوجه شدم شبهایی که جدا میخوابه من خوشحالم میشم در واقع یکجورایی حس میکنم دارم دلسرد میشم از این وضعیت.
مسئله ای که دارم اینه که تربیت بچه مون چی میشه
بچه ای که میبینه پدرش جدا از مادرش میخوابه فردا اگه تشکیل خانواده داد چطور با همسرش رفتار خواهد کرد
من بارها خواستم از مادرشوهرم این موضوع رو بپرسم ولی روم نشده اما تصورم اینه که شاید شوهر منم یه زمان قهر کردن یا جدا خوابیدن باباش رو دیده که این مسئله براش عادی جلوه میکنه.
حتی وقتی که ناراحت شدم توی دلم کلی بد و بیراه به والدینش گفتم که بچه شون رو اینطور بار اوردن.
ولی واقعا نمیخوام فردا خودمم همین طور مورد بد و بیراه گفتن قرار بگیرم :(
رفتارهای دیگه ای هم داره که اونا هم غیرقابل تحمله. کلا زیاد سمتم نمیاد و محبتش رو نشون نمیده. از هر صدباری هم که من سمتش برم نود و نه بار منو پس میزنه و اصلا از نظر جنسی تحریک پذیر نیست
این درحالیه که من واقعا میل زیادی دارم و فشار عصبی زیادی رو از این بابت متحمل میشم.
بارها به این مسئله فکرکردم که چطور بهش بگم بریم پیش مشاور، حتی نمیتونم چنین درخواستی ازش کنم چون اصلا اهل گفتگو نیست. ساعت ها سرش توی گوشیه
قبل از اینکه بچه دار بشیم اینجوری نبود ولی توی همون یکی دوماه بعد از زایمان که من تازه میخواستم با چم و خم بچه داری آشنا بشم انگار این مرد از دستم رفت و افسار پاره کرد. محبتش به بچه زیاده هااا درواقع میخوام بگم همه توجهش سمت بچه اس ولی دیگه به من توجه چندانی نشون نمیده
ببخشید خیلی حرف زدم لطفا کمکم کنید>شوهرم خیلی نسبت به همبستری بی تفاوته!1,838 بازدید360 پاسخ - الانم میاد میگه چرا نوه مو نمیاری هر روز ببینمش
الانم شوهرم اومد بچه رو خودش تنهایی برد پایین خونه ی مادرشوهرم منم عصبانی شدم همه ی اینارو به شوهرم گفتم
گفتمم بدون من تنهایی بچه ی کوچیکو پایین نبر
میگه از این به بعد نه خونه ی مامانت اینا ببر نه پایین
چجوری بگم بهش منظورمو
>شما جای من بودین چیکار میکردین1,351 بازدید171 پاسخ - عاقااااااااااا من خجالتی ام مگه گناه کردم؟
من سنتی ازدواج کردم
تا شب عروسی شوهرم حتی بدون روسری هم ندیدم
خیلی رفت و آمد میکردیم ولی با اصول و حیا و این چیزا
بعد من شوهرم خیلی هاته و من بشدت خجالتی
جوری که شب عروسیمون وقتی لباس عروسم و میخواستم عوض کنم تو اتاق با خودم میگفتم حالا چطور بدون روسری برم بیرون؟!
الان که یکسال و نیم گذشته خواسته های شوهرم اینطور شده که موقع سکس باهام حرف بزن ولی من ب حدیییی خجالتی و بی اعتماد ب نفسم که برقارم خاموش میکنم خودمم خفه میشم😆😆😆
اگر بکشنم نمیتونم با شوهرم حرف سکسی بزنم چه پیام چه رو در رو(میدونم که اشتباه میکنما) ولی چیکار کنم اینطوری خجالتی بار اومدم
حالا بعضیا میان میگن واااا عزیزمممم برا شوهرت باید بی حیا باشی خواهرمممم من نمیتونم بگو چه کنم 🤣🤣🤣
حتی تا حالا اسم اندام خصوصی خودم یا شوهرم یا حتی کاندوم و این چیزارو ب زبون نیاوردم پیش شوهرم از بس خجالتی ام
قدم ۱۷۱ وزنم ۶۹ پوستم گندمی روشن تقریبا
صورتمم حمل بر خودستایی نباشه خوبه
ولی اعتماد به نفس ندارم
داشتم تاپیکهای قدیمی رو میخوندم دیدم چقدر بعضی از خانومای عزیز با شوهرشون راحتن خواستم ببینم ترفند خاصی داره؟🤨به منم بگید>دوستان اومدم با یه تاپیک جنجالی🤣🤣🤣طولانی ولی کمکم کنید1,819 بازدید553 پاسخ - بی تفاوت و سرد شدن شوهر 😑😑☹️1,438 بازدید998 پاسخ
- من کار مندم دانشجوهم هستم یه بچه دارم یکیم تو راهی ..شوهرمم کار منده ..گاهی کار ازادم داره
من همیشه چیزی لازم داشتم خودم تهیه میکنم ..حتی اکثر خریدای پرسم
ولی دیگه خسته شدم از وست شوهرم چقدر بی مسولیت
میگه قست دارم ..قسط منم دارم
پس مرص داشتم ازدواج کنم؟؟؟خرجم خودم بچه به دنیا بیارم بزرگ کنم خرجشو بدم
تا نگی فلان چیزی بخر از غذا و میوه هر خرت و پرت دیگه خودش چیزی نمیخره
چجوری مردم ..مردشون همه جوری تحت فرمانشونن و بدون هیچی خدمت میکنن بهشون
کلا فه شدم ..بارداریم سخته تا نگم ظرف بشور جارو کن خودش انگار نه انگار
بشکنه کمر مادری که همچین نر خریا رو تربیت میکنن 🙁>مرد بی مسئولیت ...چجوری میشه برخورد کرد بیایین تجربه هاتونو بگین1,733 بازدید316 پاسخ - از روز اولی که با شوهرم ازدواج کردم قشنگ یادم میاد شروع به فحاشی توهین کردن کرد چندین بار تا مرز طلاق رفتم ولی نشد اصلا یه بار نشده بهم ابراز محبت کنه هر وقت پیشش میرم برا صبحت کردن فحاشی میکنه احساس میکنم قلبم هزار تیکه شده انقد که شکسته هر شب با گریه میخوابم رابطمون خیلی سرد شده اصلا اجازه نمیدم بهم دست بزنه انقد که ازش دل چرکین شدم هر بار میگم این بددهنی و توهین تموم کن قول میده ولی به ثانیه نکشیده باز شروع میکنه نگین برین مشاوره
مشاوره ام رفت فایده نداشت مشاوره هم برگشت بهم تو هین کرد غلط میکنی از هر چی مشاوره هست هم بدم میاد چندین بار قهر کردم باهاش دعوا کردم تا این بد دهنی رو ترک کنه ولی فایده نداشت اگه راهکار دارین لطفا کمک کنین؟ واقعا خسته شدم نمیکشم با همه خوش برخورد هست به من که میرسه میشه برج زهرمار از همه چیش خسته شدم از دورغاش از بد دهنی ش از خسیس بودنش>❌️با شوهری که همش فحاشی و توهین میکنه چه کنم؟❌️2,519 بازدید1,195 پاسخ - از روز اولی که با شوهرم ازدواج کردم قشنگ یادم میاد شروع به فحاشی توهین کردن کرد چندین بار تا مرز طلاق رفتم ولی نشد اصلا یه بار نشده بهم ابراز محبت کنه هر وقت پیشش میرم برا صبحت کردن فحاشی میکنه احساس میکنم قلبم هزار تیکه شده انقد که شکسته هر شب با گریه میخوابم رابطمون خیلی سرد شده اصلا اجازه نمیدم بهم دست بزنه انقد که ازش دل چرکین شدم هر بار میگم این بددهنی و توهین تموم کن قول میده ولی به ثانیه نکشیده باز شروع میکنه نگین برین مشاوره
مشاوره ام رفت فایده نداشت مشاوره هم برگشت بهم تو هین کرد غلط میکنی از هر چی مشاوره هست هم بدم میاد چندین بار قهر کردم باهاش دعوا کردم تا این بد دهنی رو ترک کنه ولی فایده نداشت اگه راهکار دارین لطفا کمک کنین؟ واقعا خسته شدم نمیکشم با همه خوش برخورد هست به من که میرسه میشه برج زهرمار از همه چیش خسته شدم از دورغاش از بد دهنی ش از خسیس بودنش>❌️با شوهری که همش فحاشی و توهین میکنه چه کنم؟❌️2,519 بازدید1,195 پاسخ - من ۴ سال پیش ب خواست خودم ن ب اجبار خانوادم ازدواج کردم ازدواج ک چ عرض کنم با پسرخاله مامانم فرار کردم. چون خانوادم با ازدواجم مخالف بودن و ن اینکه خاستگار نداشته باشم، اتفاقا مدیر گمرک بود و خیلی خانواده سطح بالایی داشت و راستش اون بمن نمیخورد و ازم خیلی بالاتر بود و داشت کارای مهاجرتشو میکرد برای اینکه بره از ایران و و و. برای همین با پسرخاله مامانم ک ۱۵۰۰ کیلومتر دورتر از ما زندگی میکردن رفتم خب شرایط مالیش طبق چیزی ک دیدم مثل ما سطح پایین بودن و خب ما فقط سالی یا دو سالی یکبار عید ها میرفتیم شهرشون و اونجا دیده بودمش.
همین.
شناخت و هیچی نداشتم ازش.
اما موقعی ک دوست شدیم و بهم ابراز علاقه کرد گفت میخواد مهاجرت کنیم ترکیه بعد ازدواج و منم گفتم اوکی باز اونجا نزدیکتره.
میگف معدن اجاره کرده و درآمدش خوبه
خلاصه با زور خانوادمو مجبور کردم و ازدواج کردیم و با ی عقد خیلی خیلی خیلی ساده عین بیوه ها ازدواج کردم و مستقیم بعد عقد موندم پیش همسرم.
گفت فعلا بمونیم پیش مادرم ی ماه تا ی خونه پیدا کنیم و وسایل بخریم و...
منم انقد دوسش داشتم قبول کردم و اون روزا میرفت دنبال کار و اینجا بود فهمیدم معدنی در کار نیست البته هنوزم گردن نمیگیره میگه سنگای من مونده زیر انفجار های بقیه و ی روز پول دستم بیاد میدم بیل مکانیکی درمیارم سنگامو.
خلاصه ۸ میلیون طلب داشت و گرفت من خسته شده بودم از خونه مادرش خب اینا ۶ یا ۷ تا خانواده تو ی خونه زندگی میکنن و برای من قابل تحمل نبود
ی سالن قارچ متروکه داشت تو ی روستا گفتم بریم اونجارو بسازیم زندگی کنیم من نمیتونم اینجوری زندگی کنم. رفتیم شروع کردیم ب ساخت و پول کم اومد
رفتیم شهر من و وام ازدواجمو گرفتم یکم بدهیامونو دادیم و من گفتم بیا شهر خودم بمونیم دوسم داشت گف باشه
۶ ماه موندیم بماند ک مامانش دو هفته ی بار میکشوندمون اونجا و عین احمقا تو راها بودیم همش. خلاصه مریض شد و زنگ زدن دکتر ۶ ماه مهلتش داده بیا پیشش باش منم دو ترمم مونده بود و دانشجو بودم نتونستم برم خودش رفت.
اونجا هوایی شد و گف باید بریم اونجا زندگی کنیم گفتم خب باشه بهمن بیا این ترمم تموم شه دیگه.
اومد دنبال من. مامانش رفت تو کما و ما زود وسایلو بار زدیم حرکت کردیم با وانت بابام و زنجان بودیم ک گفتن فوت کرده. خلاصه وسایلامو تو اتاق نگهبانی سال قارچه خالی کردم و رفتیم مراسم. اینم حالش تا ۵ ماه وحشتناک بود اصن نمیشد باهاش حرف زد انقد مامانی بود.
خلاصه منم تنها تو ده میترسیدم و تا شب زهره ترک میشدم اینم با وانت بابام رف وانت بار کار کرد.
شهر خودم آشنا زیاد بود ولی اونجا فهمیدم سربازی نرفته و نتونستیم جایی بچپونیمش و تحصیلاتشم ک دیپلم زوری بود هیچکاری ازش برنمیومد.
فقط ادعا و پز خالی بود
کم کم کار میکرد و داشت خونه میساخت حلزونی ک من حین احمقا گفتم بیا بچه دار شیم من میترسم تنهام تا شب. خب بگو دختر عاقل برو سرکار میترسی چرا بچه آخه؟
خلاصه بچه دار شدم ک ی تکونی بخودش بده زودتر بسازه خونه رو.
۸ ماهم بود خونه سرپا شد و تونستم برم داخلش. خیلی خوشحال بودم
بعد بدمیا اومدن بچه عذاب شروع شد خب روستای خراب شده شون گاز نداره هر روز دعوا میکردم ک بچم یخ کرد بخاری برقیا ب برق فشار میاورد و چن بار آتیش گرفت خونه مبل سوخت و... با برق آتیش میگرفتا
خلاصه سال بعدش گفتم ب جهنم ک از بوی نفت متنفرم بخاری نفتی گرفتیم و زندگی نکبت بارمو پذیرفتم. وام گرفتم براش کمکش کردم مغازه بزنه اما خانوادشو آورد مغازه و خوردن و بدهی بالا آورد ۲۰۰ میلیون ک هنوزم بدهکاریم سرش و ورشکست شد و جمع کرد
وامارم ک نداد ضامن بدبختم خودش میده جیکشم درنمیاد.
شوهرم ی آدم عجیبیه ک سر هیچ کاری واینمیسته از هر گوه ی قاشق میل میکنه و ثابت ی قبرستونی واینمیسته دلم خوش باشه.
قبل اینکه بفهمم باردارم گفتم برو سربازی الانم میگم اما کار میکنه مثلا اما عرضه اینکه پولشو بگیره نداره طرف بده داده نده نمیره دنالش انگار میلیاردر ها.
از بخت بد الان باردارم و دلم میخواد هم خودم هم بچه بمیریم حتی دخترم. خیلی خسته شدم با نفت زندگی میکنم ک تو خوابم نمیدیدم همچین خفتی. بعد هنوز اتاق خوابمون پنجره نداره زمستونا پلاستیک میزنم تابستونا تور ک هوا بیاد.
حموم و سرویس بهداشتی در نداره تو ساختمونم هستن. در هال چفت نمیشه روهم و ی مدت با رطیل و هزارپا درگیر بودم الانم دو هفتس عقرب میاد داخل تو حموم قایم میشه زیر فرش و...
بخاطر دخترم موندم ب قرآن و گرنه از طلاق نمیترسم از کار کردن نمیترسم مجرد بودم ی شیفت سرکار میرفتم ی شیفت دانشگاه
ولی الان دخترم هنوز دوسالش نشده طفلکیو کجا بذارم البته ک شوهرم میگه طلاق بخوای بدون بچه میری و اینم بچه منو میبره تو اون گله دونی ۶ تا خانواده ای و پسر بزرگتر ازین هست توشون و براش خوب نیست بخصوص تربیتش خراب میشه و و و.
۶ ماه اخیر دعوامون زیاد میشه و خسته شدممیگم میخوام برم جدا شم یا برو سر یکار دائمی وایسا یا برو سربازی ک ۴ ماهه میگه پول جمع کنم یکم بذارمپیشت خیالم راحت باشه بعد برم
دروغ میگه برو نیست تنبله و بیخیال
خودم فروش آنلاین همکاری ساعت بدلیجات دارم و لباس بچه هم آوردم میفروشم قرعه خونگی گذاشتم
تمام خریدای خودم و دخترم با خودمه. شوهرم فقط واس شکم بلده خرج کنه اونم ن در حد عالیا. بخور نمیر
بعد الان عقرب ها اعصابمو ریخته بهم
راستی مامانم ۹ ماهه اومده ی شهری ی ساعتی همینجا و میتونم برم خونش
بنظرتون برم تهدید کنم تا حیاط رو سیمان نکنی ک عقرب نیاد داخل و در و پنجره و کمبودای خونتو جبران نکردی برنمیگردم؟؟
بخدا از زندگی خسته شدم هر شب دارم فک میکنم پاشم خودمو دار بزنم تمومش کنم بعد میگم دخترمو چیکار کنم بعد من بدبخت تر میشه
گهگاهیم فک میکنم هردومونو دار بزنم الان فقط میخوام بمیرم با این شوهری ک انتخاب کردم
خودشم تمام خانواده پدریم و دوست و دشمن فک میکنن خیلی خوشبختم چون خوب میگردم و ب بچم میرسم
اما از درون هر لحظه میخوام ی بلایی سر خودمون بیارم تمومش کنم
هر روز و شبم آرزو میکنم شوهرم بمیره
هنوز یدونه بیمه ساده نتونسته بکنه مارو. سلامت روستایی ک هیجا قبولشم ندارن حتی بیمارستانای دولتی
من واقعا نمیدونم چرا این انتخابو کردم چرا باید الان حامله باشم
چرا چرا چرا
عین احمقا فقط قراره ی بچه دیگرو بدبخت کنم؟ بندازمش اصن!
نمیدونم واقعا نمیدونم
خودم دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط. چیکار بکنم ب صلاح بچمه
شوهرم آدم بدی نیست تو بچه داری کمکم میکنه مهربون و کمک دستمه تو آشپزی ظرف شستن همه چی کدبانوئه فقط عرضه پول درآوردن نداره ۷ ماه نمیره سرکار ۴ ماه میره و ...
اما بی عرضگیاش از چشمم انداختتش
بهمن ۴ سال میشه ک ازدواج کردیم
اون ۳۱ سالشه من ۲۷
پ.ن: ماشین بابامو پس دادیم و خودمون ی روآ خریدیم ۹ ماهه>درد دل از دست شوهر (طولانیه حوصله داشتین بیاین)3,279 بازدید1,002 پاسخ - بیشترین اختلاف فرهنگی که داشتین چی بوده 🤗🤗>بچه ها بیاید در مورد اختلاف فرهنگی حرف بزنیم 😍31 بازدیدبدون پاسخ
- چن وقت پیش پارک بودیم یه دختره داشت از کنار ما رد میشد چندبار به شوهرم نگا کرد شوهرمم بهش نکا کرد تا رد شد شوهرم پشتش به اون دختره بود ولی برگشت پشتشو نگا کرد تا اون خانم رفتش لباس کوتاه بود اندام خوبی داشت
من خیلی ناراحت شدم ولی چیزی نگفتم گفتم شاید ناخاسته بوده حالا دیشب تو مطب دکتر بودیم یه خانم اومد خشکل بود چندبار هی خیره به شوهرم نگا کرد شوهرم بچه بغلش وایساده بود شوهرمم هی نگا کرد به این خانم من هرچی نگا میکردم شوهرم زل زده بود به این خانم هی راه میرفت نگاش میکرد چندتا مرد دیگم بودن ولی همه کنار خانماشون نشسته بودن به هیشکی نگا نمیکردن فقط شوهر من هی به اون خانم نکا میکرد منم نگاهم همش به شوهرم بود منو دید فهمید ناراحتم خانمه رفت سریع رو صندلی نشست منو صدا کرد گفت بیا اینجا بشین رفتم کنار گفتم لازم نبود اینقد به اون خانم نگا کنی میتونستی به من احترام بزاری مثه بقیه مردا کنار من بشینی یبار نگاش کردی فهمیدی خشکله بسته دیگه الان شوهرم قبول داره زل زده بوده بهش ولی میگه بی منظور بوده هیچ قصدی نداشتم از نگاهم الان من ناراحتم از دستش دلم صاف نمیشه
>خیره شدن مرد به یه زن دیگه2,520 بازدید513 پاسخ - جاریم هم از اول با مادرشوهرم اینا دعوا میکرده ...
من چند وقت از عقدمون گذشته بود .ب مادرشوهرم گفت بود ک شما زهرا بیشتر از من دوست دارین .چند تا حرف برام گفت بود .مادرشوهرم میومد ب من میگفت .منم هیچی نمیگفتم .چند ماه پیش عروسی دعوت بودیم .دختر منم داشت دندون در میاورد اذیت میکرد بغل من مادرشوهرم خواهر شوهر دست ب دست میشد روز بعدش ب شوهرش گفته بود ک ها اونا زهرا ارتمیس بیشتر دوست دارن اصلا دلارام بغل نکرفتن دختر خودش ...چندتا خرف دیگ هم زده بود .مادرشوهرم ب من گفت منم ب شوهرم گفتم .
ما طبقه بالا مادرشوهرمم . شوهرم گفت هروقت اونا اومدن دیگ پایین نری .منم نمیرفتم ..
خیلی حسوده .همش حسرت زندگی ما رو میخوره هی ب مادرشوهرم میگ خونرو بفروشین برین ی طبقه بخرین قبلا شوهر ماشین داشت با .باباش شریکی خریدن ..من تو عقد حامله شدم عروسی نگرفتیم ماشینو فروختیم لوازما شوهرم خریدیم اومدیم سر زندگیمون از همون موقع ببخشید کون سوزی داره ..برا جاریم عروسی گرفتن .شوهرم گفت برا ما عروسی نگیرین .بجاش ماشین بدین بفروشیم ...برادرشوهرم مهربون .ولی زنش یادش میده .حرف حرف زنشه چند وقت پیش برادرشوهرم با باباش دعوا کرد .پشت تلفن صداش میومد ک مهدی ..شوهر من .باید از خونه بری بیرون .
زنشم قبلا ب مادرشوهرم گفت بود چرا زهرا تو اسایش باشه .من نباشم اونم باید بری مستاجری .
وقتی خواستن جاریم برن سر زندگیشون مادر شوهرم بهش گفته بود ک بیا چند سال اول زندگیتون بالا بشین .گفت بود ن خونه شما کوچیک .خودش نیومدع بوده .
منم اصلا با جاریم حرف نمیزدم مثلا من پایین بودم . ی دفعه ای اونا میومدن من فقط سلام میکردم میومدم بالا .اصلا دیگ نمرفتم تا اونا میرفتن خونشون . پارسال وام ازدواج شوهرم در اومد ما برا خودمون ماشین خریدیم .
چند وقت پیش دخترم مریض شد .برادر شوهرم اومد .با ماشین ما .دخترمو بردیم دکتر شوهرم نبود برادرشوهرم گفت ما بیمه داریم با بیمه دلارام ارتمیس ببر پیش دکتر .
شب بعدش من پایین بودم باز برادرشوهرم زنش اومدن پایین .گفت شریکی پول بزاریم جوجه بخریم .منم رو در وایسی گیر کردم گفتم باشه .دیگ شب پایین بودیم برا شام اوناهم بودن ..
حالا دیشب مادرشوهرم گفت هنوزم از زن محمد .جاریم .
ناراحتی گفتم اره گفت بخاطر محمد بیا پایین هروقت اونا میان .محمد خودش خوبه زنش بده .
پارسال ۱ سال جاریم نزاشت شوهرش بیاد خونه مادرشوهرم
مادرشوهرمم دلش تنگ شده بود برا پسرش خودش رفت خونه پسرش
.حالا هرچی پیش میاد .یا جاریم حرفی میزنه .مادرشوهرم چون پسرش بیاد برع
.اصلا ناراحت نمیشه .
من بیشتر از این ناراحت شدم .ک یبار موقع بدنیا اومدن دخترم اومد خونمون سیسمونی ارتمیس دیده بود .
سیسمونی مادرم گزفت بود .
رفت بود ب زن عمو شوهرم گفت بود ک چقدر سیسمونی اورد یکم اورد ...
من زیاد اوردم وووو
خیلی خودشا بالا بالا میگیره ..
حالا بنظر شما چیکار کنم . ببخشید زیاد شده
>قهر کردن با جاری467 بازدید85 پاسخ - به نظر شما شوهرتون چه میخواد بهتون بگه ؟
میخوام نظر شما رو بدونم
بوس بهتون❤️>دخترا نظرتون درباره این متن چیه905 بازدید54 پاسخ - شوهرای شما هم تا از سرکار میان خونه میرن رو اعصاب شما ؟
میخوان یه کاری براتون کنن تا مرز جنون شمارو میبرن ؟؟
من هربار یه کاری مربوط به من باشه شوهرم بخواد انجام بده یعنی تا حدی که حسابی عصبی کنه منو پیش میره ، مثلا بگم بریم بیرون صدتا بهانه و دلیل مسخره میاره اره بخوابم اره خودم برم بیرون اره فلان کار رو کنم
هی ریز ریز زیر لب غرغر میکنه واقعا عصبی میشم ، دو روز پشت هم بخوام با مامانم حرف بزنم تلفنی اره چقدر حرف میزنی دیروز حرف زدی میگم خب حرف بزنم چی میشه ، یعنی از در میاد توو رو مخ میره جوری که واقعا دلم میخواد بزنمش شماها اینجور مواقع باشین چیکار میکنید ؟؟>برخورد شما در این موقع چجوری هست906 بازدید176 پاسخ
واقعا من نمیدونم باید چیکار میکردم شوهرم میدید مادرش چقدر تیکه بار من میکنه ، میدید هیچ وقت خواهرش احترامی برام نمیزاشت ، باز هرچی میشه میگه مقصر اصلی مشکلات من پدر مادر تو هستن ، هرچی میشه اگه مادرم بد بود تو هم عروس خوبی نبودی
خب من وقتی بدی دیدم وقتی توهین دیدم وقتی مادر شوهرم واقعا اتیش بیار بود میرفتم دستشو میبوسیدم میگفتم مرسی کار کردی برم با بچه چند ماهه جدا بشم ؟
همش میگم خدایا کی دیگه جواب اینارو میدی کی دیگه اینا گرفتار یکی مثل خودشون میشن واقعا دلم میشکنه وقتی همیشه منو پدر مادرم و مقصر میدونه
شما بهم بگین چیکار کنم چجوری خودمو اروم کنم این مرد رو پاره پاره نکنم >یکمی حرف بزنم شماها قضاوتم کنید1,240 بازدید358 پاسخ- بنظرتون چیکار کنم >خانما میشه راهنماییم کنید 578 بازدید49 پاسخ
- من هر وقت حرف میزنم قاطی میکنه عصبانی میشه آخرشم با دعوا وقهر چندتا بد بیراه به خودش ختم میشه
مثلا امروز از سرکار امده فوتبال نگاه کرده غذا گرم کرده خورده رفته تو اتاق بهمم میگه خستمه باهام کاری نداشته باش منم کاری به کارش نداشتم از ساعت ۸ تا ۱۱گفتم خستگیش دیگه در رفته امدم بهش میگم تو مگه خسته نبودی مگه وقتی ادم خسته هست خوابش میبره وایساده سر صدا کردن که تو شکاکی تو الی بلی غیر از اینکه مقصر شدم و قهر کرد رفت تو حال خوابیدن چیزی نداشت >دلم گرفته از این شوهر کردنم1,822 بازدید340 پاسخ - ممنون میشم نظر بدین 🙏🌹
ما الان خونمون نزدیک خونه مادرشوهرم ،محل کار شوهرم ۴۰ دقیقه فاصله داره باهامون تو یه شهر دیگه ست تو خود شیراز نیست
به چند دلیل دوست ندارم اینجا بمونم ،۱, نزدیک مادر شوهرم هستم
۲,خونمون یه مقدار قدیمی ،محیطشو دوست دارم خیلی سرسبز ولی از قدیمی بودنش خسته شدم بعد اگه بخوایم با پولمون تو شیراز خونه بگیریم خونه قدیمی که محیطش خوب باشه میتونیم بگیریم
من دلم خونه نو ساز میخواد که اگه برنامه م این باشه باید بریم صدرا
حالا شوهرم میگه
میتونیم امسال هم اینجا بمونیم ،اسباب کشی نکنیم چون یکم راه دور پولمونو بیشتر کنیم که سال دیگه بریم صدرا خونه بخریم
یا اینکه تو همین تابستونی بریم اونجا اجاره کنیم
من هم خسته شدم از نزدیک مادرشوهر بودن و از طرفی شرایط اینجا بودن بهتر
امسال خیلی برنامه ها میتونم پیدا کنم ،اگه امسال قبول بشم آزمون سال اول که کلاسای پودمان اینا داره تو شیراز باشم بهتر واسه سر کلاس رفتن اینا
دوم اینکه شاید تابستون دماغمو عمل کنم اگه تو روند اسباب کشی جابجایی بیوفتیم مالیده ست 🤣
اگه اینجا هم بمونیم ماشینمون هم عوض میکنیم
شما جای من بودین چیکار میکردین ؟
جابجایی ،خونه نوتر ، فرار از مادرشوهر 🤣؟
ماندن ،کلاسای پودمانی ،عمل بینی ،ماشین ، سال بعدش خونه خریدن و رفتن ؟
اینم در نظر بگیرید چیزایی هم که شوهرم گفته خیلی شرایطی که ایشالا همشون بشه 🤭
>بر سر دو راهی ماندن 🤔🤔491 بازدید109 پاسخ
من دارم دق میکنم 😭
مامانم ظهر رفت اتاق عمل ساعت 5 آوردنش ای سی یو.. هنوز بیهوشه
براش دعا کنید زود بهوش بیاد
کاش عمرمون باهم تموم شه
این تست بارداری مثبت بنظرتون
سلام اومایی های عزیزم...خواهرم چهار پنج روز به پریودیش مونده این ماه اقدام داشت زیر دلش درد میکرد رفت تست زد ...هیچ قرص و آمپولی هم مصرف نکرده...آخه چهار پنج روز هم به پریودیش مونده
بیایین بین این دوتا اسم بگین کدوم بهتره
سلام مامانا اسمارو میزارم لایک کنین از اونی خوشتون اومد
کسی از این گلا که با روبان درست میشه درست کرده ؟
سلام خانوما ...تو اینستا دیدم خوشم اومد ازش..حوصلم سر میره دوست دارم یکی برای خودم درست کنم..سخت نیس ؟
نظرسنجی راجب انتخاب فرش آشپزخونه
کمک کنید انتخاب کنم
میشه لطفا دعا کنید مشکلمون حل بشه
سلام مامانای مهربون میشه لطفا نفری یک صلوات بفرسین به نیت حل شدن مشکلم شوهرم بیکاره بچه کوچیک داریم دنبال کاره کارش جور نمیشه خودم مریضم کلی وام و قسط هم داریم 😞😔ممنون میشم
خانمای گل لطفاا برای دوستمون سلمااا دعاکنید
سلام عزیزای دلم سلما جان سه شنبه انتقال دارن انتقال ۷م هست خیلی محتاج ب دعا هست خواهشا براش کوتاهی نکنید و در حقش ی آیه الکرسی بخونید ک انشاالله ب زودی زود مادر بشه و دلش شاد بشه تو این راه خیلی خیلی اذیت شد😭😭😭
بچا با دل پاکتون برا مامانم دعا کنید
سلام خانما
مامانای باردار مامانای چله دار مامانای شیر ده خانمای دل شکسته محتاج دعاتونم
مامانم رگ های قلبش گرفته اورژانسی امروز باید عمل قلب بشه همش 50سالشه . خوشی نکرده سختی کشیده هس دلم برا بی کسیش میسوزه
براش دعا کنید خدا برامون نگهش داره
من نمیتونم برم پیشش باشم بخاطر بچه هام
محتاج دعاهسیم
خدا عزیزاتون رو براتون حفظ کنه
مامانم خیلی ب آیه الکرسی اعتقاد داره هرکی در توانش براش بخونه
ممنونم💚
عزیزای دل میشه بیاید منو راهنمایی کنید
من همیشه برا بیرون عبا میپوشم عبا هم ساده و بیشتر رنگای تیره
الان همسرم میگه یبار از این پیراهن ساحلیا بگیر ببین چجوریه بعد چون تا الان نپوشیدم یه حس چجوری بگم خجالت دارم یه دلم میگه یباره بخاطر شوهر بیچارت بگیر بپوش😀از یه طرفم نمیدونم قشنگه این مدل یا نه
خودم پیراهن ساحلی دیگه ای مدنظرم بود ولی همسرم از این خوشش اومده من عکسش رو میزارم شما بیاین بهم بگین اصلا برا بیرون قشنگه یا نه و کدوم رنگش بهتره؟
یا اینکه اصلا بدم همون عبا رو بگیرم ولی این بار رنگی بگیرم؟
خانمای گل میاید باهم همفکری کنیم نظراتتون بدید ببینم چیکارکنم بهتره
من دنبال خونه برای اجاره هستم .
یه خونه پیدا کردم به محل کار همسرم خیلی نزدیکه اما به خانوادم ۱۵کیلومتر فاصله هست .
یه خونه پیدا کردم
یه جورایی به خانوادم نزدیکم اما هم کوچیک تره هم به محل کار همسرم برعکس۱۶کیلومتر راهه .
اما اولی خونش بزرگ تره .
چ کنم
دوستان میشه لطفا نظراتتون رو در مورد اسم بگید
سلام دوستان اسم پسر بزرگم شاهان هست این یکی هم پسره همسرم نظرش روی شایان ولی من نظرم ویهان هست
همسرمم به ویهان تمایل داره ولی بیشتر شایان
بنظرتون کدوم اسم قشنگتره و اینکه معنی درست ویهان رو کسی میدونه؟ چون هر جا یه معنی نوشته
روضه حضرت رقیه دعا برای همه دوستان اومایی😘
سلام دوستان امشب خونه خواهرم روضه بود به نیابت همه اومایی ها تسبیح نذر کردم و ذکر گفتم برای اونایی که بچه ندارن انشالله سال دیگه همین موقع بچه بغلشون باشه انشالله که به حق امام حسین و سه سالش رقیه هر کی هر حاجتی داره حاجت روا باشه و دل همه شاد بشه برا شماهایی هم که خونه نداشتین خیلی دعا کردم انشالله که زود زود خونه دار بشین پنج شنبه دیگه هم روضه داره به نیتتون نمک میگیرم میبرم رو سفره😘باشه که بتونم با این نذر گره از کار کسی باز بشه هم دلی شاد بشه😍
دیشب رفته بودیم خونه خواهرشوهرم که....
دخترم عصری رفت حمام بعد تو راه تو ماشین خوابش برد. ب شوهرم گفتم بیدارش نکن بزار یکم بخوابه اونم بردش توی اتاق دختر بزرگشون (یه پسر دارن یه دختر) خوابید. نیمساعتی گذشت بعد داشتیم شوخی میکردم ک سلین انقدر خوابش عمیقه ک داره خروپف میکنه دلم نمیاد بیدارش کنم با بچها بازی کنه. اون یکی خواهرشوهرمم مهمان بود ک اونم یه پسرو دختر داره. پسرش جفت اون پسرخالشه واسه بازی. یهو دیدم شوهرم پاشد بره دستشویی ک دیدم تو اتاق زد تو گوش پسرمیزبان..دست سلینو گرفت آوردش تو سالن .من دوهزاریم افتاد. ب شوهرم پیام دادم ک چیشد تو اتاق؟ گفت پوریا داشت دست میزد ب وسط پاهای سلین آمپرم چسبید.گفتم ب خواهرت میگی ک چیشده پسرش چ گوهی خورده. بعد شام ب اون یکی خواهرشوهرم گفتم ک قضیه اینطوره گفت من خودم فهمیدم رفتم با پسرم دعوا کردم ک چرا نیومد لوش بده یا بگه..گفت مث اینکه چندسال پیشم مث اینکه شلوار پسرعمشم کشیده پایین.گفتم به به پ این اینکارست مگ چندسالشه ک این گوه خوریا رو میکنه. پوریا ۸ سالشه. الان اعصابم خورده ک چرا نرفتم تو اتاق بزنم تو دهنش. بنظرشما چ واکنشی باید ازین ببعد نشون بدم
از حرص نمیدونم چی بگم
خانما ما عاشورا تاسوعا رفتیم شهرستان که شوهرم اینا اونجا خونه دارن همه شون اونجا میرن میمونن
دو تا از جاریامم بودن که هرکدوم چهار نفرن
بعد برا صبونه اونا فقط ظرف خودشونو شستن برا ما موند
شامم دوتایی باهم درست کردن
بعد اون همه ظرفو تنهایی من شستم الان اومدن میگن نصفشون مونده بوده اونایی که شستم تمیز نبوده شوهرمم میگه آبرومو بردی
چی بگم بهش
سلام خانم گلیا بیاید بگید امروز نهار چی دارید
همین دیگه دلم کشید ببینم شما نهار چی دارید یا اگه میتونید عکسش رو بزارید
منم زایمان کردم امروز
سلام خانما منم امروز 35هفاه زایمان کردم اما بچم رفته تو دستگاه برام دعاکنین زود خوب بشه اصلا هنوز ندیدمش من قراربود سزارین بشم اما24ساعت درد کشیدم و فوریت مجبور ب سزارینم کرد
بچه ها پوشک چجوری میبندین؟
سلام دوستا
چجور پوشک میبندین؟
من همیشه دو سایز بزرگتر از وزنش میبندم. چون کش چسبا دور رونشو میزنه
نمیدونم من بد میبندم یا چی همیشه همین بوده
الان 6 کیلو و نیم هس و من 5 میبندم. تازه دو بسته 5 هم تموم کردم🤦🏻♀️خب اینجور خیلی به ضررم هس. تعدادش کمه. نمیدونم چیکار کنم
بالا اوردن نوزاد ۴ ماهه
سلام خانم دکتر عزیز و مامانا پسرم ۴ ماهشه دو روز پیش واکسنشو زدیم امروز از صبح یکسره بالا میاره یذره شیر میخوره کلی بالا میاره همشم در حال گریه اس دفعشم مثل همیشه نیست و از صبح خیلی کم دفع داشته دیوونه شدم بالا اوردنشم هم پنیریه هم آبکی بوی ترش میده چی بدم بهش خوب بشه بچم خیلی اذیت میشه رفلاکس داشت ولی اینجوری نمیکرد برا رفلاکسشم اس امپرازول میدادم که خیلی بی قراری میکرد قطعش کردن در حال حاضر هیچ قطره ای نمیدم فقط آ د و پدی لاکت از دیروز میدم چون اسهال بود
به بخش زایمان خوش آمدید
سلام عزیزان دلم خوبید؟دلتنگتون بودم
خواستمبگم بعد رفتن دوتا کبوترا بالکن رو با سختی زیاد از فضولات و کثیفی تمیز کردم
تو یه کیسه لباس های همسرمرو که میخوام بدمنیازمند گذاشتمبالکن
دیروز دیدم باز بالکن شده بلوک زایمان یک کبوتر اومده تخم گذاشته
دوتا اینم از قسمت جدید پرنده های بالکن ما
برای پیگیری اخبار تخم ها و پرندگان لطفا اعلان خود رو روشن کنید
با سپاس
سوپروایزر بلوک زایمان
اقدام مگه توروزای خاص نحسه؟؟؟
سلام من وارد این دنیایی نت شدم کلا استرسی شدم
چون قبلا از کسی نشنیدم نمیدونم قمر درعقرب فلان ..
من روز عاشورا تاسوا دقیقا روز تخمک گذاری بود تو دلم گفتم خوبه بچه صالح گیرم بیاد بعدش از هوش مصنوعیم پرسیدم مشکلی نداره
تو نی نی سایت میگفت نمیدونم ۶ انگشته میشه فلان میشهازین چرت پرتا هرچقدر بیخیال باشی یکم استرسی میشی




