- شما چجوری کنار میایید ؟ بخدا من اخرش سکته میکنم🤯>قهر کردن شوهرای لوس810 بازدید49 پاسخ
- بچه ها خیلی ناراحتممممم برا داداشممم929 بازدید803 پاسخ
- یه مادرشوهر دارم از پس کاراش قشنگ برمیاد ولی بخاطر تنبلی و ادا و ناز اوردن برا بچهاش و اطرافیان زورش میاد کاراشو بکنه اینو همه فهمیدن ولی کسی چیزی نمیتونه بگه بهش با این کار ندارم ولی پدر شوهرم سالها پیش فوت کرده شوهر من که ازدواج میکنه مادرش تنها میشه بعد نه تا بچه داره اوایل قرار بود هر شبی خونه یکی بره کم کم اینا بهشون فشار اومد همه کشیدن کنار و فقط موند شوهر من و دوتا از برادر شوهرام که اونام یکی داره زرنگ بازی در میاره میخواد از زیرش در بره اینم اکثرا یک شب در میون میاد خونه ما پرستار یا کسی که بیاد پیشش بمونه نمیگیرن چون هم میخان بگم ما خیلی بچها وفاداری هستیم هم دلیل اصلیش هم دلشون نمیاد یه هزاری خرج کنن (حقوق بازنشستگی از پدر شوهرم که بهش رسیده تا پارسال که خبر داشتم روی هشتاد تومن بود این طور نیست که کمبود داشته باشه یا قرار باشه بچها هاش پول پرستار بدن)بعد خدا شاهده همه اقوام و اطرافیان شاهدن من خیلی مهمون نوازم و مهمون بیاد دوست دارم ولی مشکلم با این مادر شوهر اولا این ادمی که خودشو جوری جلوه داده که میگی اینقدر این ساده و بدبخته که ازش مادرشوهر بازی بلد نیست در بیاره ولی بخدا یه طعنه ها فضولیا توی اتاق ها و در مورد خودمون و بچه و و خونوادم میکنه یه نیش های میزنه باورتون نمیشه بخدا از همون اول من اصلا هیچی نمیگفتم نه شروع میکردم که بخاد اون نیش بزنه نه وقتی نیش میزد اصلا جوابشو میدادم حتی که تایید یا رد کردن حرفش دوما میاد اینجا اصلا کاری به تمیزی و سلیقه شخصی نداره میشینه دست دماغش میکنه به مبلام و فرشا و دیوار سرویس ها میماله(دیدم و دائم در حال پاک کردنم)موهاش سفید شده دیگه روسریش در میاره همبن خونه ما یادش میاد مرتب کنه روی فرشا میشنه یا راه میره و فقط مو میریزه پدیرایی مون کلا همش دارم موهاش اینو جمع میکنم تو سرویس بهداشتی قبلا ندیده بودم حالا فهمیدم بدون کفش میره و بعد میاد رو فرشا بعد هم دستاش هم نمیشوره منم میگم حالا در دیوار نمیز میکنم ظرفا رو دو سه بار میشود ولی بچه کوچیک دارم اونو چکار کنم که خانم مهربون میشه میخاد بگیره بغلش وقتی بیدار باشیم ببخشید ببخشید اینقدر باد شکم خالی میکنه تو اتاق میری حالت بهم میخوره کفشاش و رو فرش وردوی در میاره هری چی میزندازه اون طرف دوباره دفعه بعد همون جوری بوده هست سر سفره از دهنش در میاد میریزه رو سفره مثلا اگه بزنه به گلوش تخ میکنه غذای جویده شده رو میریزه رو سفره دستاشم به فرشا یا زیر سفره پاک میکنه و هزار چیز دیگه اسم میارم فقط جوش میارم وقتی هم میاد که تیقدر چشماش شوره یا وسیله ای ازم خراب میشه یا چیزی میشکنه یا مریض میشیم اون مورد دائمیش هم که من نمیفهمم شوهرم چش میشه بخدا بدون اینکه حرف بزنم همش میپره بهم و دعوا میکنیم
از همون ماه اول زندگی شروع شده تو رو خدا خواهش میکنم اگه راهکار یا دعایی سوره ای چیزی بلدین بهم بگین که این نیاد خونم مستقیم به خودش نمیتونم بگم به شوهرم صد بار گفتم ولی کلی دعوا د و ادا دراورده که مادرمه خونمه نمیتونم تنهاش بذارم میگم خب شما لااقل شیفتی برین خونه خودش که تنها نباشه میگه نه زشته و هزار تا جنگ و دعوا در میاره حالا که جدیدا یاد گرفته تا یکی میگی میگه بچه رو ازت میگیرم طلاقت میدم سر مادرم
ولی اگه به خودش باشه مرد بدی نیست من نمیفهمم اینا از کجاش درمیاره
یه برادرشوهرم که میاد پیش مادرش میمونه چون خانمش همون اول میخ رو کوبیده و این مادرشوهر جرات نداره حتی یه شب بره خونش تو این پنج سال عروسشون شده کلا یک شب رفت اونم دعوت بودیم رفت خونه این موند دیگه تموم بعد همبن برادر شوهرم اینقدر دخالت و فضولی و دستور به شوهرم میده که در حد اینو نخر برای خونت اونو بخر اینجا نرو اونجا برو و به بچت اینو نگیر اونو بگیر (فضولی و دخالت بگم در حد یه اسباب بازی برای یه بچه یک ساله)این چون پسر یزرگه شوهر منم میگه انگار خداس
فقط کمکم کنید چکار کنم دیگه نیاد خونم حداقل ماهی یبار دوبار بخدا دیگه نمیکشم>دوستان راهی برای دفع مهمان مزاحم ندارین1,501 بازدید693 پاسخ - من دوستم چون شوهرش اخلاق نداره میخواد ازش جداشه من نصیحتش کردم وگفتم میشه بالاخره یجورایی درستش کرد وهمه یسری اخلاقایی دارن بهش گفتم میام اینجا از شماها میپرسم ببینه که ایا همه مردا همینن یا فقط شوهر این
همیشه میگه عصبی و پرخاشگره و درحال فحش دادن به دوستم بی دلیل
>رفتار شوهراتون از نظر اخلاقی باشما تو خونه چجوریه؟1,160 بازدید67 پاسخ - اخرین راهم رفتن پیش دعانویس952 بازدید249 پاسخ
- بچه دار شدم نیومدن کلا پنج ساله ازدواج کردم سه سال اول کلا با مادر شوهرم در گیر بودم مادر شوهرم دوست داشت رابطه ی ما خوب بشه همش با درگیر بود میگفت خونه ی ما وقتی میایید با هم حرف بزنید ولی جاری من کلا سرد برخورد میکرد من هم نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم کلا تو این پنج سال یه بار رفتیم خونشون اصلا راه نمیدن کسی بره خونشون برادر شوهرم هم خیلی هوای زنشو داره اینجوریه ک مادر شوهرم نمیتونه به زنش انتقاد کنه چون میترسه زندگیه پسرش خراب بشه برادر شوهرم بچت دار نمیشه در حال اقدام و دکتر و اینا هستن بعد زد من باردار شدم اینا اصلا تبریک نگفتن به من حتی دیگه خونه ی مادر شوهرم هم نیومدن جشن بچه ی من هم نیومدن شوهر من خیلی وابسته خانواده هی میگه بریم خونه ی مادر شوهر هر هفته من هم به خاطر یهه سری شرایط سه ماه بعد زایمان خونه ی مادر شوهرم و خونه ی مادر خودم بودم تازه اومدیم خونمون بینمون سردی افتاده فقط با هم درگیریم مادر شوهرم یا من خیلی سخت تا کرد اون سه سال سر کوچیک ترین چیزا با من بحث و دلخوری پیش میآورد کلا یه اخلاقی داره مردم و فامیل پرسته مثلاً منتظره ببینه که من چه جوری با فامیل هاش برخورد میکنم که ازم ایراد بگیره مثلاً هی تععین تکلیف میکنه که خونه ی کی بریم خونه ی کی نریم چه جوری رفتار کنیم قبله بچه دار شدنم ما با مادر شوهرم تو ی ساختمون بودیم مثله دختر بودم باهاش ولی اونیکی جاریم اصلا نمیاد خونشون وقتیم که میاد که ما اونجا نباشیم شوهرم میگه اون سیاست داره میگم چ سیاسته م رفتو آمد نمیکنه واقعا نمیدونم چرا نسبت به ما اونجوریه
مادر شوهرم با این وجود ک اون رفت و آمد نمیکنه ولی خیلی هوای اونو داره الان اگه من بودم این رفتار ها رو میکردم روی منو نگاه نمیکرد
میخام بدونم چرا با جاریم اونجوری رفتار میکنه و با من اینجوری مثلاً پدرشوهرم و مادر شوهرم همیشه وقتی برادر شوهرم زنگ میزنه بهشون حاله جاریم رو میپرسن ولی اون اصلا خونه ی اینا نمیاد چند ماه یک بار شاید ولی همیشه حواسشون هست من هم فقط سر شوهرم غر میزنم ک چرا با ما اینجورین شوهرم میگه خونه ی ما جداست چیکار داری با اونا هر جور میخان رفتار کنند با اونا ولی نمیدونم چرا دلم آروم نمیگیره میسوزم از رفتارم که چرا آنقدر خوبی کردم ولی اون بی محلی کرده الان عزیز تره مثلاً ما چند بار قبله بچه دار شدن گفتیم مادر شوهرم اینا بریم مسافرت ولی نیومدن با ما ولی الان بعد یک سال که جاریم اومده خونشون با اونا رفتن مسافرت
تورو خدا راهنماییم کنید که و جوری زندگیمو جمع و جور کنم هی یادش
میفتم اعصابم بهم میریزه غر میزنم سر شوهرم دعوامون در میاد تازه زایمان کردم بینمون به شدت سردی افتاده هم خوابی نداریم شوهرم هم میگه هر هفته بریم خونه ی مادر شوهرم مادر شوهرمم و پدر شوهرم آدمیه ک خیلی دخالت میکنه تو بچه داری هی اینجوری کن هی اونجوری کن نمیدونم واقعا چیکار کنم ی راهکار بدید فراموش کنم غر نزنم چه جوری با خانواده شوهرم رفتار کنم >فرق گذاشتنه مادر شوهر بین جاری1,577 بازدید249 پاسخ - کسی شوهرش تعمیرکار هست؟؟
>یخچالم یخ بسته مشکلش چیه475 بازدید17 پاسخ - ولی وقتی دقیق شدم کم کم متوجه شدم بدون اینکه ازم ناراحت باشه هم تمایل داره جدا بخوابه. سر حوصله هم که باهاش گفتگو کردم بهانه اینکه روی تخت راحت نیستم کمرم اذیته روی زمین بخوابم بهتره و چمیدونم معدم اذیته و و و ... از اینجور دلایل میاره. منم دیگه برام مهم نیست واقعا اتفاقا اخیرا متوجه شدم شبهایی که جدا میخوابه من خوشحالم میشم در واقع یکجورایی حس میکنم دارم دلسرد میشم از این وضعیت.
مسئله ای که دارم اینه که تربیت بچه مون چی میشه
بچه ای که میبینه پدرش جدا از مادرش میخوابه فردا اگه تشکیل خانواده داد چطور با همسرش رفتار خواهد کرد
من بارها خواستم از مادرشوهرم این موضوع رو بپرسم ولی روم نشده اما تصورم اینه که شاید شوهر منم یه زمان قهر کردن یا جدا خوابیدن باباش رو دیده که این مسئله براش عادی جلوه میکنه.
حتی وقتی که ناراحت شدم توی دلم کلی بد و بیراه به والدینش گفتم که بچه شون رو اینطور بار اوردن.
ولی واقعا نمیخوام فردا خودمم همین طور مورد بد و بیراه گفتن قرار بگیرم :(
رفتارهای دیگه ای هم داره که اونا هم غیرقابل تحمله. کلا زیاد سمتم نمیاد و محبتش رو نشون نمیده. از هر صدباری هم که من سمتش برم نود و نه بار منو پس میزنه و اصلا از نظر جنسی تحریک پذیر نیست
این درحالیه که من واقعا میل زیادی دارم و فشار عصبی زیادی رو از این بابت متحمل میشم.
بارها به این مسئله فکرکردم که چطور بهش بگم بریم پیش مشاور، حتی نمیتونم چنین درخواستی ازش کنم چون اصلا اهل گفتگو نیست. ساعت ها سرش توی گوشیه
قبل از اینکه بچه دار بشیم اینجوری نبود ولی توی همون یکی دوماه بعد از زایمان که من تازه میخواستم با چم و خم بچه داری آشنا بشم انگار این مرد از دستم رفت و افسار پاره کرد. محبتش به بچه زیاده هااا درواقع میخوام بگم همه توجهش سمت بچه اس ولی دیگه به من توجه چندانی نشون نمیده
ببخشید خیلی حرف زدم لطفا کمکم کنید>شوهرم خیلی نسبت به همبستری بی تفاوته!1,855 بازدید360 پاسخ - الانم میاد میگه چرا نوه مو نمیاری هر روز ببینمش
الانم شوهرم اومد بچه رو خودش تنهایی برد پایین خونه ی مادرشوهرم منم عصبانی شدم همه ی اینارو به شوهرم گفتم
گفتمم بدون من تنهایی بچه ی کوچیکو پایین نبر
میگه از این به بعد نه خونه ی مامانت اینا ببر نه پایین
چجوری بگم بهش منظورمو
>شما جای من بودین چیکار میکردین1,402 بازدید171 پاسخ - عاقااااااااااا من خجالتی ام مگه گناه کردم؟
من سنتی ازدواج کردم
تا شب عروسی شوهرم حتی بدون روسری هم ندیدم
خیلی رفت و آمد میکردیم ولی با اصول و حیا و این چیزا
بعد من شوهرم خیلی هاته و من بشدت خجالتی
جوری که شب عروسیمون وقتی لباس عروسم و میخواستم عوض کنم تو اتاق با خودم میگفتم حالا چطور بدون روسری برم بیرون؟!
الان که یکسال و نیم گذشته خواسته های شوهرم اینطور شده که موقع سکس باهام حرف بزن ولی من ب حدیییی خجالتی و بی اعتماد ب نفسم که برقارم خاموش میکنم خودمم خفه میشم😆😆😆
اگر بکشنم نمیتونم با شوهرم حرف سکسی بزنم چه پیام چه رو در رو(میدونم که اشتباه میکنما) ولی چیکار کنم اینطوری خجالتی بار اومدم
حالا بعضیا میان میگن واااا عزیزمممم برا شوهرت باید بی حیا باشی خواهرمممم من نمیتونم بگو چه کنم 🤣🤣🤣
حتی تا حالا اسم اندام خصوصی خودم یا شوهرم یا حتی کاندوم و این چیزارو ب زبون نیاوردم پیش شوهرم از بس خجالتی ام
قدم ۱۷۱ وزنم ۶۹ پوستم گندمی روشن تقریبا
صورتمم حمل بر خودستایی نباشه خوبه
ولی اعتماد به نفس ندارم
داشتم تاپیکهای قدیمی رو میخوندم دیدم چقدر بعضی از خانومای عزیز با شوهرشون راحتن خواستم ببینم ترفند خاصی داره؟🤨به منم بگید>دوستان اومدم با یه تاپیک جنجالی🤣🤣🤣طولانی ولی کمکم کنید1,836 بازدید553 پاسخ - بی تفاوت و سرد شدن شوهر 😑😑☹️1,455 بازدید998 پاسخ
- من کار مندم دانشجوهم هستم یه بچه دارم یکیم تو راهی ..شوهرمم کار منده ..گاهی کار ازادم داره
من همیشه چیزی لازم داشتم خودم تهیه میکنم ..حتی اکثر خریدای پرسم
ولی دیگه خسته شدم از وست شوهرم چقدر بی مسولیت
میگه قست دارم ..قسط منم دارم
پس مرص داشتم ازدواج کنم؟؟؟خرجم خودم بچه به دنیا بیارم بزرگ کنم خرجشو بدم
تا نگی فلان چیزی بخر از غذا و میوه هر خرت و پرت دیگه خودش چیزی نمیخره
چجوری مردم ..مردشون همه جوری تحت فرمانشونن و بدون هیچی خدمت میکنن بهشون
کلا فه شدم ..بارداریم سخته تا نگم ظرف بشور جارو کن خودش انگار نه انگار
بشکنه کمر مادری که همچین نر خریا رو تربیت میکنن 🙁>مرد بی مسئولیت ...چجوری میشه برخورد کرد بیایین تجربه هاتونو بگین1,747 بازدید316 پاسخ - از روز اولی که با شوهرم ازدواج کردم قشنگ یادم میاد شروع به فحاشی توهین کردن کرد چندین بار تا مرز طلاق رفتم ولی نشد اصلا یه بار نشده بهم ابراز محبت کنه هر وقت پیشش میرم برا صبحت کردن فحاشی میکنه احساس میکنم قلبم هزار تیکه شده انقد که شکسته هر شب با گریه میخوابم رابطمون خیلی سرد شده اصلا اجازه نمیدم بهم دست بزنه انقد که ازش دل چرکین شدم هر بار میگم این بددهنی و توهین تموم کن قول میده ولی به ثانیه نکشیده باز شروع میکنه نگین برین مشاوره
مشاوره ام رفت فایده نداشت مشاوره هم برگشت بهم تو هین کرد غلط میکنی از هر چی مشاوره هست هم بدم میاد چندین بار قهر کردم باهاش دعوا کردم تا این بد دهنی رو ترک کنه ولی فایده نداشت اگه راهکار دارین لطفا کمک کنین؟ واقعا خسته شدم نمیکشم با همه خوش برخورد هست به من که میرسه میشه برج زهرمار از همه چیش خسته شدم از دورغاش از بد دهنی ش از خسیس بودنش>❌️با شوهری که همش فحاشی و توهین میکنه چه کنم؟❌️2,540 بازدید1,195 پاسخ - از روز اولی که با شوهرم ازدواج کردم قشنگ یادم میاد شروع به فحاشی توهین کردن کرد چندین بار تا مرز طلاق رفتم ولی نشد اصلا یه بار نشده بهم ابراز محبت کنه هر وقت پیشش میرم برا صبحت کردن فحاشی میکنه احساس میکنم قلبم هزار تیکه شده انقد که شکسته هر شب با گریه میخوابم رابطمون خیلی سرد شده اصلا اجازه نمیدم بهم دست بزنه انقد که ازش دل چرکین شدم هر بار میگم این بددهنی و توهین تموم کن قول میده ولی به ثانیه نکشیده باز شروع میکنه نگین برین مشاوره
مشاوره ام رفت فایده نداشت مشاوره هم برگشت بهم تو هین کرد غلط میکنی از هر چی مشاوره هست هم بدم میاد چندین بار قهر کردم باهاش دعوا کردم تا این بد دهنی رو ترک کنه ولی فایده نداشت اگه راهکار دارین لطفا کمک کنین؟ واقعا خسته شدم نمیکشم با همه خوش برخورد هست به من که میرسه میشه برج زهرمار از همه چیش خسته شدم از دورغاش از بد دهنی ش از خسیس بودنش>❌️با شوهری که همش فحاشی و توهین میکنه چه کنم؟❌️2,540 بازدید1,195 پاسخ - من ۴ سال پیش ب خواست خودم ن ب اجبار خانوادم ازدواج کردم ازدواج ک چ عرض کنم با پسرخاله مامانم فرار کردم. چون خانوادم با ازدواجم مخالف بودن و ن اینکه خاستگار نداشته باشم، اتفاقا مدیر گمرک بود و خیلی خانواده سطح بالایی داشت و راستش اون بمن نمیخورد و ازم خیلی بالاتر بود و داشت کارای مهاجرتشو میکرد برای اینکه بره از ایران و و و. برای همین با پسرخاله مامانم ک ۱۵۰۰ کیلومتر دورتر از ما زندگی میکردن رفتم خب شرایط مالیش طبق چیزی ک دیدم مثل ما سطح پایین بودن و خب ما فقط سالی یا دو سالی یکبار عید ها میرفتیم شهرشون و اونجا دیده بودمش.
همین.
شناخت و هیچی نداشتم ازش.
اما موقعی ک دوست شدیم و بهم ابراز علاقه کرد گفت میخواد مهاجرت کنیم ترکیه بعد ازدواج و منم گفتم اوکی باز اونجا نزدیکتره.
میگف معدن اجاره کرده و درآمدش خوبه
خلاصه با زور خانوادمو مجبور کردم و ازدواج کردیم و با ی عقد خیلی خیلی خیلی ساده عین بیوه ها ازدواج کردم و مستقیم بعد عقد موندم پیش همسرم.
گفت فعلا بمونیم پیش مادرم ی ماه تا ی خونه پیدا کنیم و وسایل بخریم و...
منم انقد دوسش داشتم قبول کردم و اون روزا میرفت دنبال کار و اینجا بود فهمیدم معدنی در کار نیست البته هنوزم گردن نمیگیره میگه سنگای من مونده زیر انفجار های بقیه و ی روز پول دستم بیاد میدم بیل مکانیکی درمیارم سنگامو.
خلاصه ۸ میلیون طلب داشت و گرفت من خسته شده بودم از خونه مادرش خب اینا ۶ یا ۷ تا خانواده تو ی خونه زندگی میکنن و برای من قابل تحمل نبود
ی سالن قارچ متروکه داشت تو ی روستا گفتم بریم اونجارو بسازیم زندگی کنیم من نمیتونم اینجوری زندگی کنم. رفتیم شروع کردیم ب ساخت و پول کم اومد
رفتیم شهر من و وام ازدواجمو گرفتم یکم بدهیامونو دادیم و من گفتم بیا شهر خودم بمونیم دوسم داشت گف باشه
۶ ماه موندیم بماند ک مامانش دو هفته ی بار میکشوندمون اونجا و عین احمقا تو راها بودیم همش. خلاصه مریض شد و زنگ زدن دکتر ۶ ماه مهلتش داده بیا پیشش باش منم دو ترمم مونده بود و دانشجو بودم نتونستم برم خودش رفت.
اونجا هوایی شد و گف باید بریم اونجا زندگی کنیم گفتم خب باشه بهمن بیا این ترمم تموم شه دیگه.
اومد دنبال من. مامانش رفت تو کما و ما زود وسایلو بار زدیم حرکت کردیم با وانت بابام و زنجان بودیم ک گفتن فوت کرده. خلاصه وسایلامو تو اتاق نگهبانی سال قارچه خالی کردم و رفتیم مراسم. اینم حالش تا ۵ ماه وحشتناک بود اصن نمیشد باهاش حرف زد انقد مامانی بود.
خلاصه منم تنها تو ده میترسیدم و تا شب زهره ترک میشدم اینم با وانت بابام رف وانت بار کار کرد.
شهر خودم آشنا زیاد بود ولی اونجا فهمیدم سربازی نرفته و نتونستیم جایی بچپونیمش و تحصیلاتشم ک دیپلم زوری بود هیچکاری ازش برنمیومد.
فقط ادعا و پز خالی بود
کم کم کار میکرد و داشت خونه میساخت حلزونی ک من حین احمقا گفتم بیا بچه دار شیم من میترسم تنهام تا شب. خب بگو دختر عاقل برو سرکار میترسی چرا بچه آخه؟
خلاصه بچه دار شدم ک ی تکونی بخودش بده زودتر بسازه خونه رو.
۸ ماهم بود خونه سرپا شد و تونستم برم داخلش. خیلی خوشحال بودم
بعد بدمیا اومدن بچه عذاب شروع شد خب روستای خراب شده شون گاز نداره هر روز دعوا میکردم ک بچم یخ کرد بخاری برقیا ب برق فشار میاورد و چن بار آتیش گرفت خونه مبل سوخت و... با برق آتیش میگرفتا
خلاصه سال بعدش گفتم ب جهنم ک از بوی نفت متنفرم بخاری نفتی گرفتیم و زندگی نکبت بارمو پذیرفتم. وام گرفتم براش کمکش کردم مغازه بزنه اما خانوادشو آورد مغازه و خوردن و بدهی بالا آورد ۲۰۰ میلیون ک هنوزم بدهکاریم سرش و ورشکست شد و جمع کرد
وامارم ک نداد ضامن بدبختم خودش میده جیکشم درنمیاد.
شوهرم ی آدم عجیبیه ک سر هیچ کاری واینمیسته از هر گوه ی قاشق میل میکنه و ثابت ی قبرستونی واینمیسته دلم خوش باشه.
قبل اینکه بفهمم باردارم گفتم برو سربازی الانم میگم اما کار میکنه مثلا اما عرضه اینکه پولشو بگیره نداره طرف بده داده نده نمیره دنالش انگار میلیاردر ها.
از بخت بد الان باردارم و دلم میخواد هم خودم هم بچه بمیریم حتی دخترم. خیلی خسته شدم با نفت زندگی میکنم ک تو خوابم نمیدیدم همچین خفتی. بعد هنوز اتاق خوابمون پنجره نداره زمستونا پلاستیک میزنم تابستونا تور ک هوا بیاد.
حموم و سرویس بهداشتی در نداره تو ساختمونم هستن. در هال چفت نمیشه روهم و ی مدت با رطیل و هزارپا درگیر بودم الانم دو هفتس عقرب میاد داخل تو حموم قایم میشه زیر فرش و...
بخاطر دخترم موندم ب قرآن و گرنه از طلاق نمیترسم از کار کردن نمیترسم مجرد بودم ی شیفت سرکار میرفتم ی شیفت دانشگاه
ولی الان دخترم هنوز دوسالش نشده طفلکیو کجا بذارم البته ک شوهرم میگه طلاق بخوای بدون بچه میری و اینم بچه منو میبره تو اون گله دونی ۶ تا خانواده ای و پسر بزرگتر ازین هست توشون و براش خوب نیست بخصوص تربیتش خراب میشه و و و.
۶ ماه اخیر دعوامون زیاد میشه و خسته شدممیگم میخوام برم جدا شم یا برو سر یکار دائمی وایسا یا برو سربازی ک ۴ ماهه میگه پول جمع کنم یکم بذارمپیشت خیالم راحت باشه بعد برم
دروغ میگه برو نیست تنبله و بیخیال
خودم فروش آنلاین همکاری ساعت بدلیجات دارم و لباس بچه هم آوردم میفروشم قرعه خونگی گذاشتم
تمام خریدای خودم و دخترم با خودمه. شوهرم فقط واس شکم بلده خرج کنه اونم ن در حد عالیا. بخور نمیر
بعد الان عقرب ها اعصابمو ریخته بهم
راستی مامانم ۹ ماهه اومده ی شهری ی ساعتی همینجا و میتونم برم خونش
بنظرتون برم تهدید کنم تا حیاط رو سیمان نکنی ک عقرب نیاد داخل و در و پنجره و کمبودای خونتو جبران نکردی برنمیگردم؟؟
بخدا از زندگی خسته شدم هر شب دارم فک میکنم پاشم خودمو دار بزنم تمومش کنم بعد میگم دخترمو چیکار کنم بعد من بدبخت تر میشه
گهگاهیم فک میکنم هردومونو دار بزنم الان فقط میخوام بمیرم با این شوهری ک انتخاب کردم
خودشم تمام خانواده پدریم و دوست و دشمن فک میکنن خیلی خوشبختم چون خوب میگردم و ب بچم میرسم
اما از درون هر لحظه میخوام ی بلایی سر خودمون بیارم تمومش کنم
هر روز و شبم آرزو میکنم شوهرم بمیره
هنوز یدونه بیمه ساده نتونسته بکنه مارو. سلامت روستایی ک هیجا قبولشم ندارن حتی بیمارستانای دولتی
من واقعا نمیدونم چرا این انتخابو کردم چرا باید الان حامله باشم
چرا چرا چرا
عین احمقا فقط قراره ی بچه دیگرو بدبخت کنم؟ بندازمش اصن!
نمیدونم واقعا نمیدونم
خودم دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط. چیکار بکنم ب صلاح بچمه
شوهرم آدم بدی نیست تو بچه داری کمکم میکنه مهربون و کمک دستمه تو آشپزی ظرف شستن همه چی کدبانوئه فقط عرضه پول درآوردن نداره ۷ ماه نمیره سرکار ۴ ماه میره و ...
اما بی عرضگیاش از چشمم انداختتش
بهمن ۴ سال میشه ک ازدواج کردیم
اون ۳۱ سالشه من ۲۷
پ.ن: ماشین بابامو پس دادیم و خودمون ی روآ خریدیم ۹ ماهه>درد دل از دست شوهر (طولانیه حوصله داشتین بیاین)3,298 بازدید1,002 پاسخ - بیشترین اختلاف فرهنگی که داشتین چی بوده 🤗🤗>بچه ها بیاید در مورد اختلاف فرهنگی حرف بزنیم 😍42 بازدیدبدون پاسخ
- چن وقت پیش پارک بودیم یه دختره داشت از کنار ما رد میشد چندبار به شوهرم نگا کرد شوهرمم بهش نکا کرد تا رد شد شوهرم پشتش به اون دختره بود ولی برگشت پشتشو نگا کرد تا اون خانم رفتش لباس کوتاه بود اندام خوبی داشت
من خیلی ناراحت شدم ولی چیزی نگفتم گفتم شاید ناخاسته بوده حالا دیشب تو مطب دکتر بودیم یه خانم اومد خشکل بود چندبار هی خیره به شوهرم نگا کرد شوهرم بچه بغلش وایساده بود شوهرمم هی نگا کرد به این خانم من هرچی نگا میکردم شوهرم زل زده بود به این خانم هی راه میرفت نگاش میکرد چندتا مرد دیگم بودن ولی همه کنار خانماشون نشسته بودن به هیشکی نگا نمیکردن فقط شوهر من هی به اون خانم نکا میکرد منم نگاهم همش به شوهرم بود منو دید فهمید ناراحتم خانمه رفت سریع رو صندلی نشست منو صدا کرد گفت بیا اینجا بشین رفتم کنار گفتم لازم نبود اینقد به اون خانم نگا کنی میتونستی به من احترام بزاری مثه بقیه مردا کنار من بشینی یبار نگاش کردی فهمیدی خشکله بسته دیگه الان شوهرم قبول داره زل زده بوده بهش ولی میگه بی منظور بوده هیچ قصدی نداشتم از نگاهم الان من ناراحتم از دستش دلم صاف نمیشه
>خیره شدن مرد به یه زن دیگه2,537 بازدید513 پاسخ - جاریم هم از اول با مادرشوهرم اینا دعوا میکرده ...
من چند وقت از عقدمون گذشته بود .ب مادرشوهرم گفت بود ک شما زهرا بیشتر از من دوست دارین .چند تا حرف برام گفت بود .مادرشوهرم میومد ب من میگفت .منم هیچی نمیگفتم .چند ماه پیش عروسی دعوت بودیم .دختر منم داشت دندون در میاورد اذیت میکرد بغل من مادرشوهرم خواهر شوهر دست ب دست میشد روز بعدش ب شوهرش گفته بود ک ها اونا زهرا ارتمیس بیشتر دوست دارن اصلا دلارام بغل نکرفتن دختر خودش ...چندتا خرف دیگ هم زده بود .مادرشوهرم ب من گفت منم ب شوهرم گفتم .
ما طبقه بالا مادرشوهرمم . شوهرم گفت هروقت اونا اومدن دیگ پایین نری .منم نمیرفتم ..
خیلی حسوده .همش حسرت زندگی ما رو میخوره هی ب مادرشوهرم میگ خونرو بفروشین برین ی طبقه بخرین قبلا شوهر ماشین داشت با .باباش شریکی خریدن ..من تو عقد حامله شدم عروسی نگرفتیم ماشینو فروختیم لوازما شوهرم خریدیم اومدیم سر زندگیمون از همون موقع ببخشید کون سوزی داره ..برا جاریم عروسی گرفتن .شوهرم گفت برا ما عروسی نگیرین .بجاش ماشین بدین بفروشیم ...برادرشوهرم مهربون .ولی زنش یادش میده .حرف حرف زنشه چند وقت پیش برادرشوهرم با باباش دعوا کرد .پشت تلفن صداش میومد ک مهدی ..شوهر من .باید از خونه بری بیرون .
زنشم قبلا ب مادرشوهرم گفت بود چرا زهرا تو اسایش باشه .من نباشم اونم باید بری مستاجری .
وقتی خواستن جاریم برن سر زندگیشون مادر شوهرم بهش گفته بود ک بیا چند سال اول زندگیتون بالا بشین .گفت بود ن خونه شما کوچیک .خودش نیومدع بوده .
منم اصلا با جاریم حرف نمیزدم مثلا من پایین بودم . ی دفعه ای اونا میومدن من فقط سلام میکردم میومدم بالا .اصلا دیگ نمرفتم تا اونا میرفتن خونشون . پارسال وام ازدواج شوهرم در اومد ما برا خودمون ماشین خریدیم .
چند وقت پیش دخترم مریض شد .برادر شوهرم اومد .با ماشین ما .دخترمو بردیم دکتر شوهرم نبود برادرشوهرم گفت ما بیمه داریم با بیمه دلارام ارتمیس ببر پیش دکتر .
شب بعدش من پایین بودم باز برادرشوهرم زنش اومدن پایین .گفت شریکی پول بزاریم جوجه بخریم .منم رو در وایسی گیر کردم گفتم باشه .دیگ شب پایین بودیم برا شام اوناهم بودن ..
حالا دیشب مادرشوهرم گفت هنوزم از زن محمد .جاریم .
ناراحتی گفتم اره گفت بخاطر محمد بیا پایین هروقت اونا میان .محمد خودش خوبه زنش بده .
پارسال ۱ سال جاریم نزاشت شوهرش بیاد خونه مادرشوهرم
مادرشوهرمم دلش تنگ شده بود برا پسرش خودش رفت خونه پسرش
.حالا هرچی پیش میاد .یا جاریم حرفی میزنه .مادرشوهرم چون پسرش بیاد برع
.اصلا ناراحت نمیشه .
من بیشتر از این ناراحت شدم .ک یبار موقع بدنیا اومدن دخترم اومد خونمون سیسمونی ارتمیس دیده بود .
سیسمونی مادرم گزفت بود .
رفت بود ب زن عمو شوهرم گفت بود ک چقدر سیسمونی اورد یکم اورد ...
من زیاد اوردم وووو
خیلی خودشا بالا بالا میگیره ..
حالا بنظر شما چیکار کنم . ببخشید زیاد شده
>قهر کردن با جاری480 بازدید85 پاسخ - به نظر شما شوهرتون چه میخواد بهتون بگه ؟
میخوام نظر شما رو بدونم
بوس بهتون❤️>دخترا نظرتون درباره این متن چیه925 بازدید54 پاسخ - شوهرای شما هم تا از سرکار میان خونه میرن رو اعصاب شما ؟
میخوان یه کاری براتون کنن تا مرز جنون شمارو میبرن ؟؟
من هربار یه کاری مربوط به من باشه شوهرم بخواد انجام بده یعنی تا حدی که حسابی عصبی کنه منو پیش میره ، مثلا بگم بریم بیرون صدتا بهانه و دلیل مسخره میاره اره بخوابم اره خودم برم بیرون اره فلان کار رو کنم
هی ریز ریز زیر لب غرغر میکنه واقعا عصبی میشم ، دو روز پشت هم بخوام با مامانم حرف بزنم تلفنی اره چقدر حرف میزنی دیروز حرف زدی میگم خب حرف بزنم چی میشه ، یعنی از در میاد توو رو مخ میره جوری که واقعا دلم میخواد بزنمش شماها اینجور مواقع باشین چیکار میکنید ؟؟>برخورد شما در این موقع چجوری هست921 بازدید176 پاسخ
عکس بیبی چک مارک مدیکور
سلام دمتر عزیز و خانومای اومایی عزیز
من ۳تا بیبی چک میفرستم . اولیش رو روز ۱۴ امپول hcg زدم که دوروز مونده به موعد پربودیم .
دومیش رو امروز صبح ساعت ۲ . و سومی رو ساعت ۵ صبح امروز زدم .
مارک مدیکور هست .
دوستانی که در حال اقدام هستید لطفا بیاید چند دقیقه حرف بزنیم
دوستان سلام خوبید
چندوقته اقدام هستید ؟
و اینکه جنسیت براتون مهمه؟
ناخواسته باردار شدم و الان متنفرم ازش
ناخواسته باردار شدم و الان خیلی ناراحتم
جلوگیری هم داشتم ولی نمیدونم چرا اینجور شد
اینبچه رو نمیتونم بپذیرم حالم خیلی بده
با بلند کردن اجسام سنگین بچه سقط میشه؟
سلام خانوما خوبین یه نظر میدین برا انتخاب اسم دخترم
اسما رو میذارم شما لایک کنید
بنظرتون واقعا خدایی هست؟
اگه هست عادل و مهربونه؟ بنظرم نیست اگرهم باشه فقط آفریده و رها کرده همرو
خانوم دکتر خوردن قرص اورژانسی و پریود نشدن
سلام خانوم دکتر من ۱۳ام مردادماه پریود شدم پریود هامم ۴روزه وسیکلمم ۲۸تا۳۰روزه منظم هست ۲۳ام مرداد ماه رابطه داشتم کاندم جاموند 😑بلافاصله درش اوردم و۴تا ال دی خوردم ۱۲ساعت بعدهم ۴تا ال دی دیگه تقریبا ۱۰روز بعد مصرف ال دی لک دیدم ۲،۳روز دیگه ندیدم😑
تاالانم خونریزی نیوفتادم و پریود نشدم😑🤦امکان حاملگی هست؟
رابطه در بارداری با وجود هماتوم و استراحت مطلق
سلام دکتر جان و اومایی های عزیز
من هفته شش خونریزی و لکه بینی داشتم سنو دادم گفتن هماتوم و استراحت مطلق و نداشتن رابطه جنسی
الان رابطه واژینال نباشه ولی ارضا بشی مشکلی داره؟
قلب بچه خیلی زود تشکیل شده و ناراحتم😔
دیروز رفتم سونو
گف شیش هفته و یه روزی و قلب جنین تقریبا 4 روزه تشکیل شده
راستشو بخواین ناراحت شدم و دلم میخواس بارداری پوچ باشه
کلی ام نذر و نیاز کردم ولی خب نمیشه دیگ😔
کاش خدا هیچوقت کسیو دچار بارداری ناخواسته نکنه
کاش اون بچه رو بده به کسایی ک واقعا بچه میخوان😔😔😔
برای فهیمه ی عزیزم🖤
فهیمه عزیزم،
نمیدونم این پیام رو میخونی یا نه، اما برای تو مینویسم...
تو همیشه برای من نمونهی یک زن مستقل، آگاه، قوی و تحصیلکرده بودی؛ یک همسر عاشق، مادر فداکار، دختر قدرشناس و در یک کلام، یک زن همهچیزتمام. هر وقت ازت میپرسیدم چطور اینقدر خوبی، میگفتی: «از مادرم یاد گرفتم.»
نمیدونم حالا چند روز یا چند هفته از رفتن مادری گذشته که برای تو اینهمه مقدس، پناه و حامی و الگو بوده. نمیدونم تو و هانای قشنگم این روزها چه حال و روزی دارین، اما میخوام بدونی از وقتی خبر رفتن مادر عزیزت رو خوندم، حتی یک لحظه هم نتونستم از فکرت بیرون بیام.
فهیمه خاطرهباز من، فهیمه اشکی من🥺 فهیمه جانم، ایکاش کنارت بودم و محکم بغلت میکردم. ایکاش میتونستم توی این روزهای سخت، فقط کنارت باشم و بخشی از این غم سنگین رو از روی دلت بردارم.
دلم برای تو و هانا جانم خیلی به درد اومده.
من رو در غم خودت شریک بدون و بدون که از ته قلبم برات آرزوی صبر و آرامش دارم🖤
خوشکل خانوما بیاین یه نظر واسه ساعت بدین
سلام خانوما.من کلا ساعت بازم و خیلی ساعت دارم ولی صفحه چهارگوش نداشتم تاحالا
اینو دیدم خیلی دوسش داشتم بند کارتیر
میشه بگین خوبه بخرم یا ممکنه از مد بیفته
سلام دوستان باز من پانکچر شدم برا بار سوم
میشه برام یدونه صلوات بفرستید که بلکه این سری جنینم بشه 15تا تخمک بالغ دارم شنبه میفهمم جنین شده یانه
اونا که از بیمه تامین سر درمیارن بیان لطفا
سلام دخترا من می خواستم برم بیمارستان تامین اجتماعی سزارین کنم کارامم کردم وقت عمل همچی...حالا چن روز پیش رفتم نوار قلب جنین بدم ازشون پرسیدم گفتن باید 2ماه کامل بیمه تامین باشی حتی یه روز کم بشه آزاد حساب میشه،من همسرم که خیلی وقته بیمه ولی من چون بیمه خودم بودم یه مدت زیر نظر همسرم نبودم تا 24م برج 4 حالا وقت عمل من 29م شهریوره،الان من تا اون موقع 2ماه میشه،ولی اینکه شرکتا یه ماه دیرتر بیمه واریز می کنن به مشکل نمی خورم؟؟
امروز رفتم قلب جنینم تشکیل شده 😍 با سابقه قبلی سقط بخونید
سلاااااام من امروز خیلی خوشحالم
هفت هفته و دو روز رفتم سونو واژینال و قلب جنینم شنیده شد❤
خدارو هزار مرتبه شکر چقدر دعا خوندیم و نذر کردیم قربونش برم جوابمونو داد
اینجا خبر دادم که امیدی بشه برا مامانایی ک تجربه بد داشتن از سقط، من پارسال قلب جنینم تشکیل نشد و کورتاژ شدم
یک سری ازمایش هایی چون انجام داده بودیم تقریبا مطمئن بودم که سالم هستیم و اونبار شانسی بوده ولی بازم تا این روز برسه خدا میدونه چقدر استرس کشیدم و گریه کردم که این مرحله اول رو رد کنیم
از طرفی ام چون هنوز تصمیم داریم به کسی نگیم گفتم شادیمو اینجا با دوستام شریک شم 😍🥲
مرسی خوندین پیاممو و برام دعا کنید ادامه بارداری ام سالم بگذرونم و نی نی ام بیاد بغلم
منم از خدا میخوام به هر کی از ته دلش بچه میخواد خدا دامنشو سبز کنه به زودی...
اورژانسی.. افتادن بچ روی آسفالت و زخم زیر چانه
خانم دکتر امشب دخترم بدجوری افتاد رو آسفالت و چونه اش ی شکاف پیدا کرده...نیازه ببرم برا بخیه یا پماد چیزی بزنم بهش؟
مامانا دیگ کمکم کنید لطفا
حالم داغونه
راهکاری چیژی سراغ دارید بهم بگید 😢 😭
خانما میآیید ۴۰ نفر بشیم نادعلی رو ک کوتاهم هست باهم بخونیم💚🙏
به نیت پیروزی رزمندگانمون و نابودی صهیونیستها 💚🤲
ان شاءالله ب حق حضرت علی ع همتون حاجت روا بشید و گره از مشکلاتتون باز بشه💚🤲
بچه دزدی شنیدین😭
سلام خانمای عزیز
این چند روزه راجب بچه دزدی شنیدین چقد وحشتناک
تورو خدا مراقب بچه هاتون باشید جایی تنها نزارید برن.
تو خیابون فروشگاه مهد هرجا ک هستن مراقب باشین خیلی وحشتناک طفل معصوم ها میدزدن.
هر دفعه میبینم یه بچه دزدین دلم آتیش میگیره.
انقد امشب برای بچه های ک دزدیده شدن گریه کردم 😭😭😭😭😭
میلاد حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق(ع) مبارک باد😍💚💚🌸🏵
بسمالله الرحمن الرحیم
میلاد فرخنده حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآلهوسلم، پیامآور رحمت، و ولادت باسعادت امام جعفر صادق علیهالسلام را نخست به محضر مبارک حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف
و سپس به همه مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.
از خداوند متعال مسئلت داریم به برکت این ایام عزیز، دلهای همه مسلمانان را سرشار از آرامش، محبت و خیر قرار داده و امت اسلامی را در مسیر وحدت استوار سازد.🤲💚
اللهم عجل لولیک الفرج 💚 🤲
سلام چند روز باید اسپرم بمونه برا پانکچر
سلام چند روز باید شوهرم ارضاع نشه برا روز چهارشنبه که عمل دارم. الان ما جمعه شب رابطه داشتیم بمونه تا چهارشنبه یا بازم ارضاع بشه الان
چشمای نوزاد کی رنگ واقعیشو نشون میده؟
مامانای که نوازد دارین چشم بچه تون از اول چه رنگی بود ؟دختر من چشماش بین آبی وسرمه ای تا الان که ۴۵روزشه تغییر نکرده به نظرتون تغییر میکنه چشای خودم و بابام سبز وعسلی بیشتر به سبز میزنه برای همسرم قهوه ای تیره کلا فرم چشماش به خودمو بابامم رفته نمیدونم رنگش مثل ما میشه
نیاز ب پزشک در دوره اقدام؟؟؟؟
سلام خانم دکتر عزیز و دوستان اومایی
واقعا نیازه برای بارداری حتی تو دوره اقدام زیرنظر پزشک باشیم؟ میشه بقیه دوستان بگن ایا همتون زیرنظر بودین یا نه بدون دکتر هم شده؟ من ک آزمایش دادم آزمایشاتم خوببود و پریودیمم منظمه تقریبا ولی نمدونم چیکارکنم! و هم خودم حوصله دکتررفتن ندارم هم اینکه همسرم اینجوری نیست ک منظم منو ببره مثلا روز ۱۳ دوره برای سونو یا نمیدونم روز بعدش و خیلی دقیق، من نمدونم دیگ چیکارکنم،
و بعضی دوستان گفته بودن برای اولین بار ممکنه تا چندماه طول بکشه، ایا این درستع؟؟!




