- اخرین راهم رفتن پیش دعانویس1,077 بازدید251 پاسخ
- عاقااااااااااا من خجالتی ام مگه گناه کردم؟
من سنتی ازدواج کردم
تا شب عروسی شوهرم حتی بدون روسری هم ندیدم
خیلی رفت و آمد میکردیم ولی با اصول و حیا و این چیزا
بعد من شوهرم خیلی هاته و من بشدت خجالتی
جوری که شب عروسیمون وقتی لباس عروسم و میخواستم عوض کنم تو اتاق با خودم میگفتم حالا چطور بدون روسری برم بیرون؟!
الان که یکسال و نیم گذشته خواسته های شوهرم اینطور شده که موقع سکس باهام حرف بزن ولی من ب حدیییی خجالتی و بی اعتماد ب نفسم که برقارم خاموش میکنم خودمم خفه میشم😆😆😆
اگر بکشنم نمیتونم با شوهرم حرف سکسی بزنم چه پیام چه رو در رو(میدونم که اشتباه میکنما) ولی چیکار کنم اینطوری خجالتی بار اومدم
حالا بعضیا میان میگن واااا عزیزمممم برا شوهرت باید بی حیا باشی خواهرمممم من نمیتونم بگو چه کنم 🤣🤣🤣
حتی تا حالا اسم اندام خصوصی خودم یا شوهرم یا حتی کاندوم و این چیزارو ب زبون نیاوردم پیش شوهرم از بس خجالتی ام
قدم ۱۷۱ وزنم ۶۹ پوستم گندمی روشن تقریبا
صورتمم حمل بر خودستایی نباشه خوبه
ولی اعتماد به نفس ندارم
داشتم تاپیکهای قدیمی رو میخوندم دیدم چقدر بعضی از خانومای عزیز با شوهرشون راحتن خواستم ببینم ترفند خاصی داره؟🤨به منم بگید>دوستان اومدم با یه تاپیک جنجالی🤣🤣🤣طولانی ولی کمکم کنید1,854 بازدید554 پاسخ - شما چجوری کنار میایید ؟ بخدا من اخرش سکته میکنم🤯>قهر کردن شوهرای لوس844 بازدید49 پاسخ
- بچه ها خیلی ناراحتممممم برا داداشممم949 بازدید803 پاسخ
- یه مادرشوهر دارم از پس کاراش قشنگ برمیاد ولی بخاطر تنبلی و ادا و ناز اوردن برا بچهاش و اطرافیان زورش میاد کاراشو بکنه اینو همه فهمیدن ولی کسی چیزی نمیتونه بگه بهش با این کار ندارم ولی پدر شوهرم سالها پیش فوت کرده شوهر من که ازدواج میکنه مادرش تنها میشه بعد نه تا بچه داره اوایل قرار بود هر شبی خونه یکی بره کم کم اینا بهشون فشار اومد همه کشیدن کنار و فقط موند شوهر من و دوتا از برادر شوهرام که اونام یکی داره زرنگ بازی در میاره میخواد از زیرش در بره اینم اکثرا یک شب در میون میاد خونه ما پرستار یا کسی که بیاد پیشش بمونه نمیگیرن چون هم میخان بگم ما خیلی بچها وفاداری هستیم هم دلیل اصلیش هم دلشون نمیاد یه هزاری خرج کنن (حقوق بازنشستگی از پدر شوهرم که بهش رسیده تا پارسال که خبر داشتم روی هشتاد تومن بود این طور نیست که کمبود داشته باشه یا قرار باشه بچها هاش پول پرستار بدن)بعد خدا شاهده همه اقوام و اطرافیان شاهدن من خیلی مهمون نوازم و مهمون بیاد دوست دارم ولی مشکلم با این مادر شوهر اولا این ادمی که خودشو جوری جلوه داده که میگی اینقدر این ساده و بدبخته که ازش مادرشوهر بازی بلد نیست در بیاره ولی بخدا یه طعنه ها فضولیا توی اتاق ها و در مورد خودمون و بچه و و خونوادم میکنه یه نیش های میزنه باورتون نمیشه بخدا از همون اول من اصلا هیچی نمیگفتم نه شروع میکردم که بخاد اون نیش بزنه نه وقتی نیش میزد اصلا جوابشو میدادم حتی که تایید یا رد کردن حرفش دوما میاد اینجا اصلا کاری به تمیزی و سلیقه شخصی نداره میشینه دست دماغش میکنه به مبلام و فرشا و دیوار سرویس ها میماله(دیدم و دائم در حال پاک کردنم)موهاش سفید شده دیگه روسریش در میاره همبن خونه ما یادش میاد مرتب کنه روی فرشا میشنه یا راه میره و فقط مو میریزه پدیرایی مون کلا همش دارم موهاش اینو جمع میکنم تو سرویس بهداشتی قبلا ندیده بودم حالا فهمیدم بدون کفش میره و بعد میاد رو فرشا بعد هم دستاش هم نمیشوره منم میگم حالا در دیوار نمیز میکنم ظرفا رو دو سه بار میشود ولی بچه کوچیک دارم اونو چکار کنم که خانم مهربون میشه میخاد بگیره بغلش وقتی بیدار باشیم ببخشید ببخشید اینقدر باد شکم خالی میکنه تو اتاق میری حالت بهم میخوره کفشاش و رو فرش وردوی در میاره هری چی میزندازه اون طرف دوباره دفعه بعد همون جوری بوده هست سر سفره از دهنش در میاد میریزه رو سفره مثلا اگه بزنه به گلوش تخ میکنه غذای جویده شده رو میریزه رو سفره دستاشم به فرشا یا زیر سفره پاک میکنه و هزار چیز دیگه اسم میارم فقط جوش میارم وقتی هم میاد که تیقدر چشماش شوره یا وسیله ای ازم خراب میشه یا چیزی میشکنه یا مریض میشیم اون مورد دائمیش هم که من نمیفهمم شوهرم چش میشه بخدا بدون اینکه حرف بزنم همش میپره بهم و دعوا میکنیم
از همون ماه اول زندگی شروع شده تو رو خدا خواهش میکنم اگه راهکار یا دعایی سوره ای چیزی بلدین بهم بگین که این نیاد خونم مستقیم به خودش نمیتونم بگم به شوهرم صد بار گفتم ولی کلی دعوا د و ادا دراورده که مادرمه خونمه نمیتونم تنهاش بذارم میگم خب شما لااقل شیفتی برین خونه خودش که تنها نباشه میگه نه زشته و هزار تا جنگ و دعوا در میاره حالا که جدیدا یاد گرفته تا یکی میگی میگه بچه رو ازت میگیرم طلاقت میدم سر مادرم
ولی اگه به خودش باشه مرد بدی نیست من نمیفهمم اینا از کجاش درمیاره
یه برادرشوهرم که میاد پیش مادرش میمونه چون خانمش همون اول میخ رو کوبیده و این مادرشوهر جرات نداره حتی یه شب بره خونش تو این پنج سال عروسشون شده کلا یک شب رفت اونم دعوت بودیم رفت خونه این موند دیگه تموم بعد همبن برادر شوهرم اینقدر دخالت و فضولی و دستور به شوهرم میده که در حد اینو نخر برای خونت اونو بخر اینجا نرو اونجا برو و به بچت اینو نگیر اونو بگیر (فضولی و دخالت بگم در حد یه اسباب بازی برای یه بچه یک ساله)این چون پسر یزرگه شوهر منم میگه انگار خداس
فقط کمکم کنید چکار کنم دیگه نیاد خونم حداقل ماهی یبار دوبار بخدا دیگه نمیکشم>دوستان راهی برای دفع مهمان مزاحم ندارین1,535 بازدید693 پاسخ - من دوستم چون شوهرش اخلاق نداره میخواد ازش جداشه من نصیحتش کردم وگفتم میشه بالاخره یجورایی درستش کرد وهمه یسری اخلاقایی دارن بهش گفتم میام اینجا از شماها میپرسم ببینه که ایا همه مردا همینن یا فقط شوهر این
همیشه میگه عصبی و پرخاشگره و درحال فحش دادن به دوستم بی دلیل
>رفتار شوهراتون از نظر اخلاقی باشما تو خونه چجوریه؟1,182 بازدید67 پاسخ - بچه دار شدم نیومدن کلا پنج ساله ازدواج کردم سه سال اول کلا با مادر شوهرم در گیر بودم مادر شوهرم دوست داشت رابطه ی ما خوب بشه همش با درگیر بود میگفت خونه ی ما وقتی میایید با هم حرف بزنید ولی جاری من کلا سرد برخورد میکرد من هم نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم کلا تو این پنج سال یه بار رفتیم خونشون اصلا راه نمیدن کسی بره خونشون برادر شوهرم هم خیلی هوای زنشو داره اینجوریه ک مادر شوهرم نمیتونه به زنش انتقاد کنه چون میترسه زندگیه پسرش خراب بشه برادر شوهرم بچت دار نمیشه در حال اقدام و دکتر و اینا هستن بعد زد من باردار شدم اینا اصلا تبریک نگفتن به من حتی دیگه خونه ی مادر شوهرم هم نیومدن جشن بچه ی من هم نیومدن شوهر من خیلی وابسته خانواده هی میگه بریم خونه ی مادر شوهر هر هفته من هم به خاطر یهه سری شرایط سه ماه بعد زایمان خونه ی مادر شوهرم و خونه ی مادر خودم بودم تازه اومدیم خونمون بینمون سردی افتاده فقط با هم درگیریم مادر شوهرم یا من خیلی سخت تا کرد اون سه سال سر کوچیک ترین چیزا با من بحث و دلخوری پیش میآورد کلا یه اخلاقی داره مردم و فامیل پرسته مثلاً منتظره ببینه که من چه جوری با فامیل هاش برخورد میکنم که ازم ایراد بگیره مثلاً هی تععین تکلیف میکنه که خونه ی کی بریم خونه ی کی نریم چه جوری رفتار کنیم قبله بچه دار شدنم ما با مادر شوهرم تو ی ساختمون بودیم مثله دختر بودم باهاش ولی اونیکی جاریم اصلا نمیاد خونشون وقتیم که میاد که ما اونجا نباشیم شوهرم میگه اون سیاست داره میگم چ سیاسته م رفتو آمد نمیکنه واقعا نمیدونم چرا نسبت به ما اونجوریه
مادر شوهرم با این وجود ک اون رفت و آمد نمیکنه ولی خیلی هوای اونو داره الان اگه من بودم این رفتار ها رو میکردم روی منو نگاه نمیکرد
میخام بدونم چرا با جاریم اونجوری رفتار میکنه و با من اینجوری مثلاً پدرشوهرم و مادر شوهرم همیشه وقتی برادر شوهرم زنگ میزنه بهشون حاله جاریم رو میپرسن ولی اون اصلا خونه ی اینا نمیاد چند ماه یک بار شاید ولی همیشه حواسشون هست من هم فقط سر شوهرم غر میزنم ک چرا با ما اینجورین شوهرم میگه خونه ی ما جداست چیکار داری با اونا هر جور میخان رفتار کنند با اونا ولی نمیدونم چرا دلم آروم نمیگیره میسوزم از رفتارم که چرا آنقدر خوبی کردم ولی اون بی محلی کرده الان عزیز تره مثلاً ما چند بار قبله بچه دار شدن گفتیم مادر شوهرم اینا بریم مسافرت ولی نیومدن با ما ولی الان بعد یک سال که جاریم اومده خونشون با اونا رفتن مسافرت
تورو خدا راهنماییم کنید که و جوری زندگیمو جمع و جور کنم هی یادش
میفتم اعصابم بهم میریزه غر میزنم سر شوهرم دعوامون در میاد تازه زایمان کردم بینمون به شدت سردی افتاده هم خوابی نداریم شوهرم هم میگه هر هفته بریم خونه ی مادر شوهرم مادر شوهرمم و پدر شوهرم آدمیه ک خیلی دخالت میکنه تو بچه داری هی اینجوری کن هی اونجوری کن نمیدونم واقعا چیکار کنم ی راهکار بدید فراموش کنم غر نزنم چه جوری با خانواده شوهرم رفتار کنم >فرق گذاشتنه مادر شوهر بین جاری1,591 بازدید249 پاسخ - کسی شوهرش تعمیرکار هست؟؟
>یخچالم یخ بسته مشکلش چیه496 بازدید17 پاسخ - ولی وقتی دقیق شدم کم کم متوجه شدم بدون اینکه ازم ناراحت باشه هم تمایل داره جدا بخوابه. سر حوصله هم که باهاش گفتگو کردم بهانه اینکه روی تخت راحت نیستم کمرم اذیته روی زمین بخوابم بهتره و چمیدونم معدم اذیته و و و ... از اینجور دلایل میاره. منم دیگه برام مهم نیست واقعا اتفاقا اخیرا متوجه شدم شبهایی که جدا میخوابه من خوشحالم میشم در واقع یکجورایی حس میکنم دارم دلسرد میشم از این وضعیت.
مسئله ای که دارم اینه که تربیت بچه مون چی میشه
بچه ای که میبینه پدرش جدا از مادرش میخوابه فردا اگه تشکیل خانواده داد چطور با همسرش رفتار خواهد کرد
من بارها خواستم از مادرشوهرم این موضوع رو بپرسم ولی روم نشده اما تصورم اینه که شاید شوهر منم یه زمان قهر کردن یا جدا خوابیدن باباش رو دیده که این مسئله براش عادی جلوه میکنه.
حتی وقتی که ناراحت شدم توی دلم کلی بد و بیراه به والدینش گفتم که بچه شون رو اینطور بار اوردن.
ولی واقعا نمیخوام فردا خودمم همین طور مورد بد و بیراه گفتن قرار بگیرم :(
رفتارهای دیگه ای هم داره که اونا هم غیرقابل تحمله. کلا زیاد سمتم نمیاد و محبتش رو نشون نمیده. از هر صدباری هم که من سمتش برم نود و نه بار منو پس میزنه و اصلا از نظر جنسی تحریک پذیر نیست
این درحالیه که من واقعا میل زیادی دارم و فشار عصبی زیادی رو از این بابت متحمل میشم.
بارها به این مسئله فکرکردم که چطور بهش بگم بریم پیش مشاور، حتی نمیتونم چنین درخواستی ازش کنم چون اصلا اهل گفتگو نیست. ساعت ها سرش توی گوشیه
قبل از اینکه بچه دار بشیم اینجوری نبود ولی توی همون یکی دوماه بعد از زایمان که من تازه میخواستم با چم و خم بچه داری آشنا بشم انگار این مرد از دستم رفت و افسار پاره کرد. محبتش به بچه زیاده هااا درواقع میخوام بگم همه توجهش سمت بچه اس ولی دیگه به من توجه چندانی نشون نمیده
ببخشید خیلی حرف زدم لطفا کمکم کنید>شوهرم خیلی نسبت به همبستری بی تفاوته!1,877 بازدید360 پاسخ - الانم میاد میگه چرا نوه مو نمیاری هر روز ببینمش
الانم شوهرم اومد بچه رو خودش تنهایی برد پایین خونه ی مادرشوهرم منم عصبانی شدم همه ی اینارو به شوهرم گفتم
گفتمم بدون من تنهایی بچه ی کوچیکو پایین نبر
میگه از این به بعد نه خونه ی مامانت اینا ببر نه پایین
چجوری بگم بهش منظورمو
>شما جای من بودین چیکار میکردین1,473 بازدید171 پاسخ - بی تفاوت و سرد شدن شوهر 😑😑☹️1,476 بازدید998 پاسخ
- من کار مندم دانشجوهم هستم یه بچه دارم یکیم تو راهی ..شوهرمم کار منده ..گاهی کار ازادم داره
من همیشه چیزی لازم داشتم خودم تهیه میکنم ..حتی اکثر خریدای پرسم
ولی دیگه خسته شدم از وست شوهرم چقدر بی مسولیت
میگه قست دارم ..قسط منم دارم
پس مرص داشتم ازدواج کنم؟؟؟خرجم خودم بچه به دنیا بیارم بزرگ کنم خرجشو بدم
تا نگی فلان چیزی بخر از غذا و میوه هر خرت و پرت دیگه خودش چیزی نمیخره
چجوری مردم ..مردشون همه جوری تحت فرمانشونن و بدون هیچی خدمت میکنن بهشون
کلا فه شدم ..بارداریم سخته تا نگم ظرف بشور جارو کن خودش انگار نه انگار
بشکنه کمر مادری که همچین نر خریا رو تربیت میکنن 🙁>مرد بی مسئولیت ...چجوری میشه برخورد کرد بیایین تجربه هاتونو بگین1,766 بازدید316 پاسخ - از روز اولی که با شوهرم ازدواج کردم قشنگ یادم میاد شروع به فحاشی توهین کردن کرد چندین بار تا مرز طلاق رفتم ولی نشد اصلا یه بار نشده بهم ابراز محبت کنه هر وقت پیشش میرم برا صبحت کردن فحاشی میکنه احساس میکنم قلبم هزار تیکه شده انقد که شکسته هر شب با گریه میخوابم رابطمون خیلی سرد شده اصلا اجازه نمیدم بهم دست بزنه انقد که ازش دل چرکین شدم هر بار میگم این بددهنی و توهین تموم کن قول میده ولی به ثانیه نکشیده باز شروع میکنه نگین برین مشاوره
مشاوره ام رفت فایده نداشت مشاوره هم برگشت بهم تو هین کرد غلط میکنی از هر چی مشاوره هست هم بدم میاد چندین بار قهر کردم باهاش دعوا کردم تا این بد دهنی رو ترک کنه ولی فایده نداشت اگه راهکار دارین لطفا کمک کنین؟ واقعا خسته شدم نمیکشم با همه خوش برخورد هست به من که میرسه میشه برج زهرمار از همه چیش خسته شدم از دورغاش از بد دهنی ش از خسیس بودنش>❌️با شوهری که همش فحاشی و توهین میکنه چه کنم؟❌️2,588 بازدید1,195 پاسخ - از روز اولی که با شوهرم ازدواج کردم قشنگ یادم میاد شروع به فحاشی توهین کردن کرد چندین بار تا مرز طلاق رفتم ولی نشد اصلا یه بار نشده بهم ابراز محبت کنه هر وقت پیشش میرم برا صبحت کردن فحاشی میکنه احساس میکنم قلبم هزار تیکه شده انقد که شکسته هر شب با گریه میخوابم رابطمون خیلی سرد شده اصلا اجازه نمیدم بهم دست بزنه انقد که ازش دل چرکین شدم هر بار میگم این بددهنی و توهین تموم کن قول میده ولی به ثانیه نکشیده باز شروع میکنه نگین برین مشاوره
مشاوره ام رفت فایده نداشت مشاوره هم برگشت بهم تو هین کرد غلط میکنی از هر چی مشاوره هست هم بدم میاد چندین بار قهر کردم باهاش دعوا کردم تا این بد دهنی رو ترک کنه ولی فایده نداشت اگه راهکار دارین لطفا کمک کنین؟ واقعا خسته شدم نمیکشم با همه خوش برخورد هست به من که میرسه میشه برج زهرمار از همه چیش خسته شدم از دورغاش از بد دهنی ش از خسیس بودنش>❌️با شوهری که همش فحاشی و توهین میکنه چه کنم؟❌️2,588 بازدید1,195 پاسخ - من ۴ سال پیش ب خواست خودم ن ب اجبار خانوادم ازدواج کردم ازدواج ک چ عرض کنم با پسرخاله مامانم فرار کردم. چون خانوادم با ازدواجم مخالف بودن و ن اینکه خاستگار نداشته باشم، اتفاقا مدیر گمرک بود و خیلی خانواده سطح بالایی داشت و راستش اون بمن نمیخورد و ازم خیلی بالاتر بود و داشت کارای مهاجرتشو میکرد برای اینکه بره از ایران و و و. برای همین با پسرخاله مامانم ک ۱۵۰۰ کیلومتر دورتر از ما زندگی میکردن رفتم خب شرایط مالیش طبق چیزی ک دیدم مثل ما سطح پایین بودن و خب ما فقط سالی یا دو سالی یکبار عید ها میرفتیم شهرشون و اونجا دیده بودمش.
همین.
شناخت و هیچی نداشتم ازش.
اما موقعی ک دوست شدیم و بهم ابراز علاقه کرد گفت میخواد مهاجرت کنیم ترکیه بعد ازدواج و منم گفتم اوکی باز اونجا نزدیکتره.
میگف معدن اجاره کرده و درآمدش خوبه
خلاصه با زور خانوادمو مجبور کردم و ازدواج کردیم و با ی عقد خیلی خیلی خیلی ساده عین بیوه ها ازدواج کردم و مستقیم بعد عقد موندم پیش همسرم.
گفت فعلا بمونیم پیش مادرم ی ماه تا ی خونه پیدا کنیم و وسایل بخریم و...
منم انقد دوسش داشتم قبول کردم و اون روزا میرفت دنبال کار و اینجا بود فهمیدم معدنی در کار نیست البته هنوزم گردن نمیگیره میگه سنگای من مونده زیر انفجار های بقیه و ی روز پول دستم بیاد میدم بیل مکانیکی درمیارم سنگامو.
خلاصه ۸ میلیون طلب داشت و گرفت من خسته شده بودم از خونه مادرش خب اینا ۶ یا ۷ تا خانواده تو ی خونه زندگی میکنن و برای من قابل تحمل نبود
ی سالن قارچ متروکه داشت تو ی روستا گفتم بریم اونجارو بسازیم زندگی کنیم من نمیتونم اینجوری زندگی کنم. رفتیم شروع کردیم ب ساخت و پول کم اومد
رفتیم شهر من و وام ازدواجمو گرفتم یکم بدهیامونو دادیم و من گفتم بیا شهر خودم بمونیم دوسم داشت گف باشه
۶ ماه موندیم بماند ک مامانش دو هفته ی بار میکشوندمون اونجا و عین احمقا تو راها بودیم همش. خلاصه مریض شد و زنگ زدن دکتر ۶ ماه مهلتش داده بیا پیشش باش منم دو ترمم مونده بود و دانشجو بودم نتونستم برم خودش رفت.
اونجا هوایی شد و گف باید بریم اونجا زندگی کنیم گفتم خب باشه بهمن بیا این ترمم تموم شه دیگه.
اومد دنبال من. مامانش رفت تو کما و ما زود وسایلو بار زدیم حرکت کردیم با وانت بابام و زنجان بودیم ک گفتن فوت کرده. خلاصه وسایلامو تو اتاق نگهبانی سال قارچه خالی کردم و رفتیم مراسم. اینم حالش تا ۵ ماه وحشتناک بود اصن نمیشد باهاش حرف زد انقد مامانی بود.
خلاصه منم تنها تو ده میترسیدم و تا شب زهره ترک میشدم اینم با وانت بابام رف وانت بار کار کرد.
شهر خودم آشنا زیاد بود ولی اونجا فهمیدم سربازی نرفته و نتونستیم جایی بچپونیمش و تحصیلاتشم ک دیپلم زوری بود هیچکاری ازش برنمیومد.
فقط ادعا و پز خالی بود
کم کم کار میکرد و داشت خونه میساخت حلزونی ک من حین احمقا گفتم بیا بچه دار شیم من میترسم تنهام تا شب. خب بگو دختر عاقل برو سرکار میترسی چرا بچه آخه؟
خلاصه بچه دار شدم ک ی تکونی بخودش بده زودتر بسازه خونه رو.
۸ ماهم بود خونه سرپا شد و تونستم برم داخلش. خیلی خوشحال بودم
بعد بدمیا اومدن بچه عذاب شروع شد خب روستای خراب شده شون گاز نداره هر روز دعوا میکردم ک بچم یخ کرد بخاری برقیا ب برق فشار میاورد و چن بار آتیش گرفت خونه مبل سوخت و... با برق آتیش میگرفتا
خلاصه سال بعدش گفتم ب جهنم ک از بوی نفت متنفرم بخاری نفتی گرفتیم و زندگی نکبت بارمو پذیرفتم. وام گرفتم براش کمکش کردم مغازه بزنه اما خانوادشو آورد مغازه و خوردن و بدهی بالا آورد ۲۰۰ میلیون ک هنوزم بدهکاریم سرش و ورشکست شد و جمع کرد
وامارم ک نداد ضامن بدبختم خودش میده جیکشم درنمیاد.
شوهرم ی آدم عجیبیه ک سر هیچ کاری واینمیسته از هر گوه ی قاشق میل میکنه و ثابت ی قبرستونی واینمیسته دلم خوش باشه.
قبل اینکه بفهمم باردارم گفتم برو سربازی الانم میگم اما کار میکنه مثلا اما عرضه اینکه پولشو بگیره نداره طرف بده داده نده نمیره دنالش انگار میلیاردر ها.
از بخت بد الان باردارم و دلم میخواد هم خودم هم بچه بمیریم حتی دخترم. خیلی خسته شدم با نفت زندگی میکنم ک تو خوابم نمیدیدم همچین خفتی. بعد هنوز اتاق خوابمون پنجره نداره زمستونا پلاستیک میزنم تابستونا تور ک هوا بیاد.
حموم و سرویس بهداشتی در نداره تو ساختمونم هستن. در هال چفت نمیشه روهم و ی مدت با رطیل و هزارپا درگیر بودم الانم دو هفتس عقرب میاد داخل تو حموم قایم میشه زیر فرش و...
بخاطر دخترم موندم ب قرآن و گرنه از طلاق نمیترسم از کار کردن نمیترسم مجرد بودم ی شیفت سرکار میرفتم ی شیفت دانشگاه
ولی الان دخترم هنوز دوسالش نشده طفلکیو کجا بذارم البته ک شوهرم میگه طلاق بخوای بدون بچه میری و اینم بچه منو میبره تو اون گله دونی ۶ تا خانواده ای و پسر بزرگتر ازین هست توشون و براش خوب نیست بخصوص تربیتش خراب میشه و و و.
۶ ماه اخیر دعوامون زیاد میشه و خسته شدممیگم میخوام برم جدا شم یا برو سر یکار دائمی وایسا یا برو سربازی ک ۴ ماهه میگه پول جمع کنم یکم بذارمپیشت خیالم راحت باشه بعد برم
دروغ میگه برو نیست تنبله و بیخیال
خودم فروش آنلاین همکاری ساعت بدلیجات دارم و لباس بچه هم آوردم میفروشم قرعه خونگی گذاشتم
تمام خریدای خودم و دخترم با خودمه. شوهرم فقط واس شکم بلده خرج کنه اونم ن در حد عالیا. بخور نمیر
بعد الان عقرب ها اعصابمو ریخته بهم
راستی مامانم ۹ ماهه اومده ی شهری ی ساعتی همینجا و میتونم برم خونش
بنظرتون برم تهدید کنم تا حیاط رو سیمان نکنی ک عقرب نیاد داخل و در و پنجره و کمبودای خونتو جبران نکردی برنمیگردم؟؟
بخدا از زندگی خسته شدم هر شب دارم فک میکنم پاشم خودمو دار بزنم تمومش کنم بعد میگم دخترمو چیکار کنم بعد من بدبخت تر میشه
گهگاهیم فک میکنم هردومونو دار بزنم الان فقط میخوام بمیرم با این شوهری ک انتخاب کردم
خودشم تمام خانواده پدریم و دوست و دشمن فک میکنن خیلی خوشبختم چون خوب میگردم و ب بچم میرسم
اما از درون هر لحظه میخوام ی بلایی سر خودمون بیارم تمومش کنم
هر روز و شبم آرزو میکنم شوهرم بمیره
هنوز یدونه بیمه ساده نتونسته بکنه مارو. سلامت روستایی ک هیجا قبولشم ندارن حتی بیمارستانای دولتی
من واقعا نمیدونم چرا این انتخابو کردم چرا باید الان حامله باشم
چرا چرا چرا
عین احمقا فقط قراره ی بچه دیگرو بدبخت کنم؟ بندازمش اصن!
نمیدونم واقعا نمیدونم
خودم دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط. چیکار بکنم ب صلاح بچمه
شوهرم آدم بدی نیست تو بچه داری کمکم میکنه مهربون و کمک دستمه تو آشپزی ظرف شستن همه چی کدبانوئه فقط عرضه پول درآوردن نداره ۷ ماه نمیره سرکار ۴ ماه میره و ...
اما بی عرضگیاش از چشمم انداختتش
بهمن ۴ سال میشه ک ازدواج کردیم
اون ۳۱ سالشه من ۲۷
پ.ن: ماشین بابامو پس دادیم و خودمون ی روآ خریدیم ۹ ماهه>درد دل از دست شوهر (طولانیه حوصله داشتین بیاین)3,323 بازدید1,002 پاسخ - بیشترین اختلاف فرهنگی که داشتین چی بوده 🤗🤗>بچه ها بیاید در مورد اختلاف فرهنگی حرف بزنیم 😍66 بازدیدبدون پاسخ
- چن وقت پیش پارک بودیم یه دختره داشت از کنار ما رد میشد چندبار به شوهرم نگا کرد شوهرمم بهش نکا کرد تا رد شد شوهرم پشتش به اون دختره بود ولی برگشت پشتشو نگا کرد تا اون خانم رفتش لباس کوتاه بود اندام خوبی داشت
من خیلی ناراحت شدم ولی چیزی نگفتم گفتم شاید ناخاسته بوده حالا دیشب تو مطب دکتر بودیم یه خانم اومد خشکل بود چندبار هی خیره به شوهرم نگا کرد شوهرم بچه بغلش وایساده بود شوهرمم هی نگا کرد به این خانم من هرچی نگا میکردم شوهرم زل زده بود به این خانم هی راه میرفت نگاش میکرد چندتا مرد دیگم بودن ولی همه کنار خانماشون نشسته بودن به هیشکی نگا نمیکردن فقط شوهر من هی به اون خانم نکا میکرد منم نگاهم همش به شوهرم بود منو دید فهمید ناراحتم خانمه رفت سریع رو صندلی نشست منو صدا کرد گفت بیا اینجا بشین رفتم کنار گفتم لازم نبود اینقد به اون خانم نگا کنی میتونستی به من احترام بزاری مثه بقیه مردا کنار من بشینی یبار نگاش کردی فهمیدی خشکله بسته دیگه الان شوهرم قبول داره زل زده بوده بهش ولی میگه بی منظور بوده هیچ قصدی نداشتم از نگاهم الان من ناراحتم از دستش دلم صاف نمیشه
>خیره شدن مرد به یه زن دیگه2,566 بازدید513 پاسخ - جاریم هم از اول با مادرشوهرم اینا دعوا میکرده ...
من چند وقت از عقدمون گذشته بود .ب مادرشوهرم گفت بود ک شما زهرا بیشتر از من دوست دارین .چند تا حرف برام گفت بود .مادرشوهرم میومد ب من میگفت .منم هیچی نمیگفتم .چند ماه پیش عروسی دعوت بودیم .دختر منم داشت دندون در میاورد اذیت میکرد بغل من مادرشوهرم خواهر شوهر دست ب دست میشد روز بعدش ب شوهرش گفته بود ک ها اونا زهرا ارتمیس بیشتر دوست دارن اصلا دلارام بغل نکرفتن دختر خودش ...چندتا خرف دیگ هم زده بود .مادرشوهرم ب من گفت منم ب شوهرم گفتم .
ما طبقه بالا مادرشوهرمم . شوهرم گفت هروقت اونا اومدن دیگ پایین نری .منم نمیرفتم ..
خیلی حسوده .همش حسرت زندگی ما رو میخوره هی ب مادرشوهرم میگ خونرو بفروشین برین ی طبقه بخرین قبلا شوهر ماشین داشت با .باباش شریکی خریدن ..من تو عقد حامله شدم عروسی نگرفتیم ماشینو فروختیم لوازما شوهرم خریدیم اومدیم سر زندگیمون از همون موقع ببخشید کون سوزی داره ..برا جاریم عروسی گرفتن .شوهرم گفت برا ما عروسی نگیرین .بجاش ماشین بدین بفروشیم ...برادرشوهرم مهربون .ولی زنش یادش میده .حرف حرف زنشه چند وقت پیش برادرشوهرم با باباش دعوا کرد .پشت تلفن صداش میومد ک مهدی ..شوهر من .باید از خونه بری بیرون .
زنشم قبلا ب مادرشوهرم گفت بود چرا زهرا تو اسایش باشه .من نباشم اونم باید بری مستاجری .
وقتی خواستن جاریم برن سر زندگیشون مادر شوهرم بهش گفته بود ک بیا چند سال اول زندگیتون بالا بشین .گفت بود ن خونه شما کوچیک .خودش نیومدع بوده .
منم اصلا با جاریم حرف نمیزدم مثلا من پایین بودم . ی دفعه ای اونا میومدن من فقط سلام میکردم میومدم بالا .اصلا دیگ نمرفتم تا اونا میرفتن خونشون . پارسال وام ازدواج شوهرم در اومد ما برا خودمون ماشین خریدیم .
چند وقت پیش دخترم مریض شد .برادر شوهرم اومد .با ماشین ما .دخترمو بردیم دکتر شوهرم نبود برادرشوهرم گفت ما بیمه داریم با بیمه دلارام ارتمیس ببر پیش دکتر .
شب بعدش من پایین بودم باز برادرشوهرم زنش اومدن پایین .گفت شریکی پول بزاریم جوجه بخریم .منم رو در وایسی گیر کردم گفتم باشه .دیگ شب پایین بودیم برا شام اوناهم بودن ..
حالا دیشب مادرشوهرم گفت هنوزم از زن محمد .جاریم .
ناراحتی گفتم اره گفت بخاطر محمد بیا پایین هروقت اونا میان .محمد خودش خوبه زنش بده .
پارسال ۱ سال جاریم نزاشت شوهرش بیاد خونه مادرشوهرم
مادرشوهرمم دلش تنگ شده بود برا پسرش خودش رفت خونه پسرش
.حالا هرچی پیش میاد .یا جاریم حرفی میزنه .مادرشوهرم چون پسرش بیاد برع
.اصلا ناراحت نمیشه .
من بیشتر از این ناراحت شدم .ک یبار موقع بدنیا اومدن دخترم اومد خونمون سیسمونی ارتمیس دیده بود .
سیسمونی مادرم گزفت بود .
رفت بود ب زن عمو شوهرم گفت بود ک چقدر سیسمونی اورد یکم اورد ...
من زیاد اوردم وووو
خیلی خودشا بالا بالا میگیره ..
حالا بنظر شما چیکار کنم . ببخشید زیاد شده
>قهر کردن با جاری505 بازدید85 پاسخ - به نظر شما شوهرتون چه میخواد بهتون بگه ؟
میخوام نظر شما رو بدونم
بوس بهتون❤️>دخترا نظرتون درباره این متن چیه946 بازدید54 پاسخ - شوهرای شما هم تا از سرکار میان خونه میرن رو اعصاب شما ؟
میخوان یه کاری براتون کنن تا مرز جنون شمارو میبرن ؟؟
من هربار یه کاری مربوط به من باشه شوهرم بخواد انجام بده یعنی تا حدی که حسابی عصبی کنه منو پیش میره ، مثلا بگم بریم بیرون صدتا بهانه و دلیل مسخره میاره اره بخوابم اره خودم برم بیرون اره فلان کار رو کنم
هی ریز ریز زیر لب غرغر میکنه واقعا عصبی میشم ، دو روز پشت هم بخوام با مامانم حرف بزنم تلفنی اره چقدر حرف میزنی دیروز حرف زدی میگم خب حرف بزنم چی میشه ، یعنی از در میاد توو رو مخ میره جوری که واقعا دلم میخواد بزنمش شماها اینجور مواقع باشین چیکار میکنید ؟؟>برخورد شما در این موقع چجوری هست945 بازدید176 پاسخ
۱۴ نفر برای قرائت زیارت آل یاسین
سلام خانما وقتتون بخیر🌹
اگه تمایل داشتین ۱۴ نفر جمع بشیم و از ۹ آبان تا ۲۲ام که شهادت حضرت زهراست هر روز به نیت حاجت هر نفر زیارت آل یاسین بخونیم.
پارگی کیسه اب در هفته هفده بارداری 😭😭😭
سلام خانم دکتر و خانمای عزیز من از سرشب درد داشتم با اخرین درد شدیدم یه ابریزشی واضح داشتم تست امنیوشور گرفتم اومدم زایشگاه مثبت شد و کیسه ابم سوراخ شده.
کمک کنید کسی تو این شرایط بوده به سلامتی بگذرونه؟؟؟
من بعد از دو تا سقط و دوتا فوت بچه اینو IVF کردم 😭😭😭
اومایی های عزیز بخصوص خانمای باردار
لطفا اگه این تاپیک رو دیدین از ته دل برای پسر فامیلمون ۱۲ سالشه
سرماخوردگی گرفته بود فقط😭
یکدفعه ای رفته کما هوشیاری ۳
سه روزه دلیلشو پیدا نکردن
لطفا لطفا براش انرژی بفرستید دعا کنید
پیشا پیش مرسی از همتون.
میشه کمی درد دل کنیم
سلام دوستان
ببخشید من چند مدته سر نمازام خیلی گریه میکنم گاهی با چند قطره اشک آروم میشم گاهی ب هق هق میرسم
با کسی جز خدا درد دل نمیکنم
الان خواستم با شما حرف بزنم
کم آوردم خیلی کم آوردم شوهرم یه مدته بی کار شده شرایطمون واقعا سخت شده
همش دارم برای تو دلیم گریه میکنم ک چرا باید تو چنین شرایطی باشیم 😞
کدوم بیمارستان زنان و زایمان شیراز برای بستری بهتره؟
سلام
مامانای شیرازی
کدوم بیمارستان برای بستری شدن بهتره؟ممکنه بستریم طولانی بشه
زینبیه یا حافظ؟
بارداریم پرخطر هست باید بیمارستانی باشم که ان آی سی یو داشته باشه
برای خودمم تجهیزاتش خوب باشه
انتقال سه جنین چهار روزه ب رحم جایگزین
سلام خانم دکتر عزیز و دوستای عزیزم من سه جنین چهار روزه دوتاش کیفیت b یدونه A ب رحم جایگزین انتقال دادیم خانمه سن ۳۶ سال. رحم سه خطی توسنوش نوشته خونرسانی خوب اندومتر ۱۱
قبلا هم یبار دیگه رحم جایگزین شده و مثبت شد یه دختر تحویل داد. منم امیدوار ب مثبت شدنش باشم با این شرایط؟؟؟
دیگه جنینی ندارم . و تنها امیدمه . الان شش روز از انتقالش گذشته
کسی هست با جنین چهار روزه مثبت بشه؟ اخه اکثرا دیدم سه روزه و پنح روزه انتقال میدن
لطفا برام دعاکنید 😭♥️
من امروز تست زدم مثبت شد
بچه کوچک شیر خوار دارم. ۸ماهش هست سخته برام یه بچه دیگه
راهکار بهم بدین لطفاً ۱ماه گذشته از پریودم
اگر سقط کنم تاثیر روی شیر میزاره
ایست قلبی دوقلو در ۸ هفتگی
سلام خانوما ،۸ هفته و ۳ روز رفتم سونو ،جنین دوقلو باردارم بودم ولی متاسفانه هر دو ایست قلبی کردن ،چی بخورم زودتر سقط کنم
زنان زایمان و بیمارستان در تبریز
باسلام
خانم های محترم تبریزی لطفا پزشک زنان و زایمان معرفی میکنین که عمل سزارین با قیمت مناسب بکنه؟ و کدوم بیمارستان ها قرارداد دارن
خانما کسی کراسفیت رفته؟
سلام وقتتون بخیر. بنظرتوت کراسفیت برای چربی سوزی خوبه؟ کسی تا حالا رفته ؟ من هیچوقت از بدنسازی نتیجه نگرفتم اصلا نمیتونم تحمل کنم حالم خراب میشه ولی خب ورزش هم نکردم وزن اضافه کردم. نظرتون چیه؟
من دیگه خسته شدم😔
سلام مامانا
من دیگه خسته شدم دخترم روز بروز داره بدتر میشه اصلا شیر نمیخوره قبلا توخواب میخورد الان تو خوابم نمیخوره دکترا هم فقط دارو میدن وهیچ
بخدا خسته شدم نه به خودم میرسم نه کارم نه شوهرم کارم شده فقط بزور خوابوندنش وشیر دادنش
اخه چرا بچه من با بقیه بچه ها فرق داره مگه میشه یه بچه فقط تو خواب اونم بزوووور شیر بخوره
بعضی موقعا میگم کاش بچه دار نمیشدم😭
سقط جنین با هماتوم بارداری
سلام هفته ۷ بارداری هستم هماتوم داشتم ۲ روز قبل خونریزی شدید به همراه لخته خون بزرگ داشتم بعد از اون تا امروز خونریزی کمتر شده بود تا الان که یه لخته گوشتی بهمراه لخته خون ازم دفع شد سه نوبت هم شیاف استفاده میکردم یعنی الان جنین سقط شده ممنون میشم راهنمایی کنید😭😭
مشورت با خانمهای با تجربه
سلام عزیزان
من مادربزرگم فوت شده و چند روز دیگه چهلمشون هست
حالا ازتون مشورت میخوام
میخوام ببینم وظیفه من هستش که خانوادم رو از عزا در بیارم؟؟
من تجربه ای ندارم و رومم از کسی بپرسم
جواب سنو انومالی دادم
سلام خانم دکتر و دوستان
من امروز سنو انومالی دادم شکر خدا نی نی م سالم بود ولی طول سرویسکم 29 بود بردمش پیش دکتر گفت دو هفته شیاف بزار و بعدش سنو واژینال بده یا خوب شدی یا باید سر کلاژ بشم
کسی بوده با این عدد و شیاف بهتر شده باشه؟ خطرناکه؟
خانم دکتر باید استراحت مطلق باشم این دو هفته و رابطه نداشته باشم؟چون دکتر خودم گفت استراحت مطلق لازم نیست
و اینکه آیا عمل سرکلاژ سخته ؟ هزینه ش چقده ؟
تشنج بدون علائم نوزاد
سلام خدمت خانم دکتر و مامانا
خسته نباشید
مامانایی که تجربه ی تشنج دارن بیان توروخدا دارم دیوونه میشم اینقدر گریه کردم
دیروز پسرم صبح یهو شروع کرد به جیغ زدن تقریبا دو سه ساعت همینطور جیغ میزد و هر کاری میکردم آروم نمیشد شیر هم دیگه نمیخورد
تبشو چک کردم 36.8 بود
دیگه با کلی ترفند آروم شد و چشماشو بست شروع کرد ناله کردن
بردمش بیمارستان گفتن تنگی نفس داره
اونجا که بودیم و داشتیم کارای بستری رو انجام میدادیم چشماش حرکات غیر معمول داشت گفتن باید NICU بستری بشه
خلاصه شب گفتن این بچه تشنج کرده
مگه میشه بدون علائم آخه؟
اخر شب ضربان قلبش شد 230 که دارو زدن بهش به زور اومد پایین الان میگن گلبول های سفیدش نصف حد معمول هست و خیلی پایینه و عفونت وحشتناک گرفته از اون ورم میگن کبدش بزرگ شده
حالا گفتن میخوان فردا مایع نخاعی بگیرن ازش دارم دیوونه میشم
کرج بیمارستان امام علی بستریه
عوض کنم بیمارستانشو یعنی؟
سلام خانوم دکتر سوالم راجب به آمپول انوکسا هست
من موقع تزریق این آمپول خیلی دردم میاد چه دور ناف باشه چه بازو باشه کبود میشم . خواستم ببینم چیکار باید کنم دردش کمتر باشه
از پماد بی حسی میشه در دوران بارداری استفاده کرد و چه مارکی میتونم استفاده کنم
خانما شما بچه هاتونو پیش کسی میزارین
خانما من بچموفقط پیش مامانم میزارم که اونم فقط میزاره جلوی تلویزیون بچه رو یا بهش غذا میده بچه ی منم رفلاکس شدید داره اذیتمیشه
اگه پیش کسی هم نزارم دیگهدیوونه میشم چقدر آدم با بچه توخونه تنها بمونه
شما چیکار میکنین با بچه
متاسفانه سونوگرافی دوم هم نتیجه قبلی رو تایید کرد
سلام دکتر گرامی و دوستان عزیز
امیدوارم سلامت باشید و بچه هاتونو به سلامت در آغوش بگیرین و خیرشونو ببینید عاقبت بخیری و موفقیت هاشونو شاهد باشین
من مجددا سونوگرافی دادم و نتیجه همون شد که ایست قلبی و ختم بارداری،نمیدونم چه روشی واسه دفع بهتره اما ترجیحم توی خونه هستش اگه تجربه دارین بهم کمک کنین لطفا
آیا مدفوع نوزادم خلط دار هستش؟
سلام وقت بخیر دکتر عزیز و همراهان عزیز اوما
اول از همه خیلی معذرت میخوام بابت عکس 🙏🏻🫠
ایا این مدفوع خلط دار هستش من سر درنمیارم، شیر خودمو میدم و بعضی شبا که نمیخوابه یه ۶۰ یا بعضی وقتا ۳۰ سی سی شیر خشک آپتامیل میدادم بعدش با اون نفخ میکرد در حد سه یا چهار باری هم شیر خشک سوپرامیل خریدیم به گفته ی دکترش که نفخ نکنه، که با سوپرامیلم خیلی دیر مدفوع میکرد و یک روزی طول میکشید و همش گریه میکرد تا دفع کنه و من حس میکردم با سوپرامیلم نفخ میکنه، خودمم شیر اصلا نمیخورم، در حد یک قاشق ماستم اگه دلم بخواد سر سفره میخورم، حالا امشب دیدم مدفوعش این مدلی شده، و اینکه ایا مدفوع نوزاد بودار هستش یا نه بو نمیده؟
ببخشید سوالم اینقد پیچیده و زیاد شده ، و اینکه نمیدونم قبلا هم اینجوری شده یا نه من دقت نکردم، بعد اینکه مدفوعش بعضی وقتا حالت آبکی داره طبیعیه؟ و ادرارشم زرد رنگه، ایا باید بی رنگ باشه؟ مخصوصا شب تا صب که ادرار میکنه ، دیگه نمیدونم از قنداقیه ک میکنم یا عفونت داره😬🥺
و اینکه من مریض شدم و قرص استامینوفن مصرف میکنم، البته امروز کلا نخوردم
یادگیری پیش دبستانی در خانه
سلام پیش دبستانی چیا یاد میدن به خاطر شرایطم نتونستم بفرستم ممنون میشم بگین؟


