- بچه دار شدم نیومدن کلا پنج ساله ازدواج کردم سه سال اول کلا با مادر شوهرم در گیر بودم مادر شوهرم دوست داشت رابطه ی ما خوب بشه همش با درگیر بود میگفت خونه ی ما وقتی میایید با هم حرف بزنید ولی جاری من کلا سرد برخورد میکرد من هم نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم کلا تو این پنج سال یه بار رفتیم خونشون اصلا راه نمیدن کسی بره خونشون برادر شوهرم هم خیلی هوای زنشو داره اینجوریه ک مادر شوهرم نمیتونه به زنش انتقاد کنه چون میترسه زندگیه پسرش خراب بشه برادر شوهرم بچت دار نمیشه در حال اقدام و دکتر و اینا هستن بعد زد من باردار شدم اینا اصلا تبریک نگفتن به من حتی دیگه خونه ی مادر شوهرم هم نیومدن جشن بچه ی من هم نیومدن شوهر من خیلی وابسته خانواده هی میگه بریم خونه ی مادر شوهر هر هفته من هم به خاطر یهه سری شرایط سه ماه بعد زایمان خونه ی مادر شوهرم و خونه ی مادر خودم بودم تازه اومدیم خونمون بینمون سردی افتاده فقط با هم درگیریم مادر شوهرم یا من خیلی سخت تا کرد اون سه سال سر کوچیک ترین چیزا با من بحث و دلخوری پیش میآورد کلا یه اخلاقی داره مردم و فامیل پرسته مثلاً منتظره ببینه که من چه جوری با فامیل هاش برخورد میکنم که ازم ایراد بگیره مثلاً هی تععین تکلیف میکنه که خونه ی کی بریم خونه ی کی نریم چه جوری رفتار کنیم قبله بچه دار شدنم ما با مادر شوهرم تو ی ساختمون بودیم مثله دختر بودم باهاش ولی اونیکی جاریم اصلا نمیاد خونشون وقتیم که میاد که ما اونجا نباشیم شوهرم میگه اون سیاست داره میگم چ سیاسته م رفتو آمد نمیکنه واقعا نمیدونم چرا نسبت به ما اونجوریه
مادر شوهرم با این وجود ک اون رفت و آمد نمیکنه ولی خیلی هوای اونو داره الان اگه من بودم این رفتار ها رو میکردم روی منو نگاه نمیکرد
میخام بدونم چرا با جاریم اونجوری رفتار میکنه و با من اینجوری مثلاً پدرشوهرم و مادر شوهرم همیشه وقتی برادر شوهرم زنگ میزنه بهشون حاله جاریم رو میپرسن ولی اون اصلا خونه ی اینا نمیاد چند ماه یک بار شاید ولی همیشه حواسشون هست من هم فقط سر شوهرم غر میزنم ک چرا با ما اینجورین شوهرم میگه خونه ی ما جداست چیکار داری با اونا هر جور میخان رفتار کنند با اونا ولی نمیدونم چرا دلم آروم نمیگیره میسوزم از رفتارم که چرا آنقدر خوبی کردم ولی اون بی محلی کرده الان عزیز تره مثلاً ما چند بار قبله بچه دار شدن گفتیم مادر شوهرم اینا بریم مسافرت ولی نیومدن با ما ولی الان بعد یک سال که جاریم اومده خونشون با اونا رفتن مسافرت
تورو خدا راهنماییم کنید که و جوری زندگیمو جمع و جور کنم هی یادش
میفتم اعصابم بهم میریزه غر میزنم سر شوهرم دعوامون در میاد تازه زایمان کردم بینمون به شدت سردی افتاده هم خوابی نداریم شوهرم هم میگه هر هفته بریم خونه ی مادر شوهرم مادر شوهرمم و پدر شوهرم آدمیه ک خیلی دخالت میکنه تو بچه داری هی اینجوری کن هی اونجوری کن نمیدونم واقعا چیکار کنم ی راهکار بدید فراموش کنم غر نزنم چه جوری با خانواده شوهرم رفتار کنم >فرق گذاشتنه مادر شوهر بین جاری1,558 بازدید249 پاسخ - کسی شوهرش تعمیرکار هست؟؟
>یخچالم یخ بسته مشکلش چیه451 بازدید17 پاسخ - ولی وقتی دقیق شدم کم کم متوجه شدم بدون اینکه ازم ناراحت باشه هم تمایل داره جدا بخوابه. سر حوصله هم که باهاش گفتگو کردم بهانه اینکه روی تخت راحت نیستم کمرم اذیته روی زمین بخوابم بهتره و چمیدونم معدم اذیته و و و ... از اینجور دلایل میاره. منم دیگه برام مهم نیست واقعا اتفاقا اخیرا متوجه شدم شبهایی که جدا میخوابه من خوشحالم میشم در واقع یکجورایی حس میکنم دارم دلسرد میشم از این وضعیت.
مسئله ای که دارم اینه که تربیت بچه مون چی میشه
بچه ای که میبینه پدرش جدا از مادرش میخوابه فردا اگه تشکیل خانواده داد چطور با همسرش رفتار خواهد کرد
من بارها خواستم از مادرشوهرم این موضوع رو بپرسم ولی روم نشده اما تصورم اینه که شاید شوهر منم یه زمان قهر کردن یا جدا خوابیدن باباش رو دیده که این مسئله براش عادی جلوه میکنه.
حتی وقتی که ناراحت شدم توی دلم کلی بد و بیراه به والدینش گفتم که بچه شون رو اینطور بار اوردن.
ولی واقعا نمیخوام فردا خودمم همین طور مورد بد و بیراه گفتن قرار بگیرم :(
رفتارهای دیگه ای هم داره که اونا هم غیرقابل تحمله. کلا زیاد سمتم نمیاد و محبتش رو نشون نمیده. از هر صدباری هم که من سمتش برم نود و نه بار منو پس میزنه و اصلا از نظر جنسی تحریک پذیر نیست
این درحالیه که من واقعا میل زیادی دارم و فشار عصبی زیادی رو از این بابت متحمل میشم.
بارها به این مسئله فکرکردم که چطور بهش بگم بریم پیش مشاور، حتی نمیتونم چنین درخواستی ازش کنم چون اصلا اهل گفتگو نیست. ساعت ها سرش توی گوشیه
قبل از اینکه بچه دار بشیم اینجوری نبود ولی توی همون یکی دوماه بعد از زایمان که من تازه میخواستم با چم و خم بچه داری آشنا بشم انگار این مرد از دستم رفت و افسار پاره کرد. محبتش به بچه زیاده هااا درواقع میخوام بگم همه توجهش سمت بچه اس ولی دیگه به من توجه چندانی نشون نمیده
ببخشید خیلی حرف زدم لطفا کمکم کنید>شوهرم خیلی نسبت به همبستری بی تفاوته!1,829 بازدید360 پاسخ - الانم میاد میگه چرا نوه مو نمیاری هر روز ببینمش
الانم شوهرم اومد بچه رو خودش تنهایی برد پایین خونه ی مادرشوهرم منم عصبانی شدم همه ی اینارو به شوهرم گفتم
گفتمم بدون من تنهایی بچه ی کوچیکو پایین نبر
میگه از این به بعد نه خونه ی مامانت اینا ببر نه پایین
چجوری بگم بهش منظورمو
>شما جای من بودین چیکار میکردین1,327 بازدید171 پاسخ - عاقااااااااااا من خجالتی ام مگه گناه کردم؟
من سنتی ازدواج کردم
تا شب عروسی شوهرم حتی بدون روسری هم ندیدم
خیلی رفت و آمد میکردیم ولی با اصول و حیا و این چیزا
بعد من شوهرم خیلی هاته و من بشدت خجالتی
جوری که شب عروسیمون وقتی لباس عروسم و میخواستم عوض کنم تو اتاق با خودم میگفتم حالا چطور بدون روسری برم بیرون؟!
الان که یکسال و نیم گذشته خواسته های شوهرم اینطور شده که موقع سکس باهام حرف بزن ولی من ب حدیییی خجالتی و بی اعتماد ب نفسم که برقارم خاموش میکنم خودمم خفه میشم😆😆😆
اگر بکشنم نمیتونم با شوهرم حرف سکسی بزنم چه پیام چه رو در رو(میدونم که اشتباه میکنما) ولی چیکار کنم اینطوری خجالتی بار اومدم
حالا بعضیا میان میگن واااا عزیزمممم برا شوهرت باید بی حیا باشی خواهرمممم من نمیتونم بگو چه کنم 🤣🤣🤣
حتی تا حالا اسم اندام خصوصی خودم یا شوهرم یا حتی کاندوم و این چیزارو ب زبون نیاوردم پیش شوهرم از بس خجالتی ام
قدم ۱۷۱ وزنم ۶۹ پوستم گندمی روشن تقریبا
صورتمم حمل بر خودستایی نباشه خوبه
ولی اعتماد به نفس ندارم
داشتم تاپیکهای قدیمی رو میخوندم دیدم چقدر بعضی از خانومای عزیز با شوهرشون راحتن خواستم ببینم ترفند خاصی داره؟🤨به منم بگید>دوستان اومدم با یه تاپیک جنجالی🤣🤣🤣طولانی ولی کمکم کنید1,814 بازدید553 پاسخ - بی تفاوت و سرد شدن شوهر 😑😑☹️1,435 بازدید998 پاسخ
- من کار مندم دانشجوهم هستم یه بچه دارم یکیم تو راهی ..شوهرمم کار منده ..گاهی کار ازادم داره
من همیشه چیزی لازم داشتم خودم تهیه میکنم ..حتی اکثر خریدای پرسم
ولی دیگه خسته شدم از وست شوهرم چقدر بی مسولیت
میگه قست دارم ..قسط منم دارم
پس مرص داشتم ازدواج کنم؟؟؟خرجم خودم بچه به دنیا بیارم بزرگ کنم خرجشو بدم
تا نگی فلان چیزی بخر از غذا و میوه هر خرت و پرت دیگه خودش چیزی نمیخره
چجوری مردم ..مردشون همه جوری تحت فرمانشونن و بدون هیچی خدمت میکنن بهشون
کلا فه شدم ..بارداریم سخته تا نگم ظرف بشور جارو کن خودش انگار نه انگار
بشکنه کمر مادری که همچین نر خریا رو تربیت میکنن 🙁>مرد بی مسئولیت ...چجوری میشه برخورد کرد بیایین تجربه هاتونو بگین1,728 بازدید316 پاسخ - از روز اولی که با شوهرم ازدواج کردم قشنگ یادم میاد شروع به فحاشی توهین کردن کرد چندین بار تا مرز طلاق رفتم ولی نشد اصلا یه بار نشده بهم ابراز محبت کنه هر وقت پیشش میرم برا صبحت کردن فحاشی میکنه احساس میکنم قلبم هزار تیکه شده انقد که شکسته هر شب با گریه میخوابم رابطمون خیلی سرد شده اصلا اجازه نمیدم بهم دست بزنه انقد که ازش دل چرکین شدم هر بار میگم این بددهنی و توهین تموم کن قول میده ولی به ثانیه نکشیده باز شروع میکنه نگین برین مشاوره
مشاوره ام رفت فایده نداشت مشاوره هم برگشت بهم تو هین کرد غلط میکنی از هر چی مشاوره هست هم بدم میاد چندین بار قهر کردم باهاش دعوا کردم تا این بد دهنی رو ترک کنه ولی فایده نداشت اگه راهکار دارین لطفا کمک کنین؟ واقعا خسته شدم نمیکشم با همه خوش برخورد هست به من که میرسه میشه برج زهرمار از همه چیش خسته شدم از دورغاش از بد دهنی ش از خسیس بودنش>❌️با شوهری که همش فحاشی و توهین میکنه چه کنم؟❌️2,505 بازدید1,195 پاسخ - از روز اولی که با شوهرم ازدواج کردم قشنگ یادم میاد شروع به فحاشی توهین کردن کرد چندین بار تا مرز طلاق رفتم ولی نشد اصلا یه بار نشده بهم ابراز محبت کنه هر وقت پیشش میرم برا صبحت کردن فحاشی میکنه احساس میکنم قلبم هزار تیکه شده انقد که شکسته هر شب با گریه میخوابم رابطمون خیلی سرد شده اصلا اجازه نمیدم بهم دست بزنه انقد که ازش دل چرکین شدم هر بار میگم این بددهنی و توهین تموم کن قول میده ولی به ثانیه نکشیده باز شروع میکنه نگین برین مشاوره
مشاوره ام رفت فایده نداشت مشاوره هم برگشت بهم تو هین کرد غلط میکنی از هر چی مشاوره هست هم بدم میاد چندین بار قهر کردم باهاش دعوا کردم تا این بد دهنی رو ترک کنه ولی فایده نداشت اگه راهکار دارین لطفا کمک کنین؟ واقعا خسته شدم نمیکشم با همه خوش برخورد هست به من که میرسه میشه برج زهرمار از همه چیش خسته شدم از دورغاش از بد دهنی ش از خسیس بودنش>❌️با شوهری که همش فحاشی و توهین میکنه چه کنم؟❌️2,505 بازدید1,195 پاسخ - من ۴ سال پیش ب خواست خودم ن ب اجبار خانوادم ازدواج کردم ازدواج ک چ عرض کنم با پسرخاله مامانم فرار کردم. چون خانوادم با ازدواجم مخالف بودن و ن اینکه خاستگار نداشته باشم، اتفاقا مدیر گمرک بود و خیلی خانواده سطح بالایی داشت و راستش اون بمن نمیخورد و ازم خیلی بالاتر بود و داشت کارای مهاجرتشو میکرد برای اینکه بره از ایران و و و. برای همین با پسرخاله مامانم ک ۱۵۰۰ کیلومتر دورتر از ما زندگی میکردن رفتم خب شرایط مالیش طبق چیزی ک دیدم مثل ما سطح پایین بودن و خب ما فقط سالی یا دو سالی یکبار عید ها میرفتیم شهرشون و اونجا دیده بودمش.
همین.
شناخت و هیچی نداشتم ازش.
اما موقعی ک دوست شدیم و بهم ابراز علاقه کرد گفت میخواد مهاجرت کنیم ترکیه بعد ازدواج و منم گفتم اوکی باز اونجا نزدیکتره.
میگف معدن اجاره کرده و درآمدش خوبه
خلاصه با زور خانوادمو مجبور کردم و ازدواج کردیم و با ی عقد خیلی خیلی خیلی ساده عین بیوه ها ازدواج کردم و مستقیم بعد عقد موندم پیش همسرم.
گفت فعلا بمونیم پیش مادرم ی ماه تا ی خونه پیدا کنیم و وسایل بخریم و...
منم انقد دوسش داشتم قبول کردم و اون روزا میرفت دنبال کار و اینجا بود فهمیدم معدنی در کار نیست البته هنوزم گردن نمیگیره میگه سنگای من مونده زیر انفجار های بقیه و ی روز پول دستم بیاد میدم بیل مکانیکی درمیارم سنگامو.
خلاصه ۸ میلیون طلب داشت و گرفت من خسته شده بودم از خونه مادرش خب اینا ۶ یا ۷ تا خانواده تو ی خونه زندگی میکنن و برای من قابل تحمل نبود
ی سالن قارچ متروکه داشت تو ی روستا گفتم بریم اونجارو بسازیم زندگی کنیم من نمیتونم اینجوری زندگی کنم. رفتیم شروع کردیم ب ساخت و پول کم اومد
رفتیم شهر من و وام ازدواجمو گرفتم یکم بدهیامونو دادیم و من گفتم بیا شهر خودم بمونیم دوسم داشت گف باشه
۶ ماه موندیم بماند ک مامانش دو هفته ی بار میکشوندمون اونجا و عین احمقا تو راها بودیم همش. خلاصه مریض شد و زنگ زدن دکتر ۶ ماه مهلتش داده بیا پیشش باش منم دو ترمم مونده بود و دانشجو بودم نتونستم برم خودش رفت.
اونجا هوایی شد و گف باید بریم اونجا زندگی کنیم گفتم خب باشه بهمن بیا این ترمم تموم شه دیگه.
اومد دنبال من. مامانش رفت تو کما و ما زود وسایلو بار زدیم حرکت کردیم با وانت بابام و زنجان بودیم ک گفتن فوت کرده. خلاصه وسایلامو تو اتاق نگهبانی سال قارچه خالی کردم و رفتیم مراسم. اینم حالش تا ۵ ماه وحشتناک بود اصن نمیشد باهاش حرف زد انقد مامانی بود.
خلاصه منم تنها تو ده میترسیدم و تا شب زهره ترک میشدم اینم با وانت بابام رف وانت بار کار کرد.
شهر خودم آشنا زیاد بود ولی اونجا فهمیدم سربازی نرفته و نتونستیم جایی بچپونیمش و تحصیلاتشم ک دیپلم زوری بود هیچکاری ازش برنمیومد.
فقط ادعا و پز خالی بود
کم کم کار میکرد و داشت خونه میساخت حلزونی ک من حین احمقا گفتم بیا بچه دار شیم من میترسم تنهام تا شب. خب بگو دختر عاقل برو سرکار میترسی چرا بچه آخه؟
خلاصه بچه دار شدم ک ی تکونی بخودش بده زودتر بسازه خونه رو.
۸ ماهم بود خونه سرپا شد و تونستم برم داخلش. خیلی خوشحال بودم
بعد بدمیا اومدن بچه عذاب شروع شد خب روستای خراب شده شون گاز نداره هر روز دعوا میکردم ک بچم یخ کرد بخاری برقیا ب برق فشار میاورد و چن بار آتیش گرفت خونه مبل سوخت و... با برق آتیش میگرفتا
خلاصه سال بعدش گفتم ب جهنم ک از بوی نفت متنفرم بخاری نفتی گرفتیم و زندگی نکبت بارمو پذیرفتم. وام گرفتم براش کمکش کردم مغازه بزنه اما خانوادشو آورد مغازه و خوردن و بدهی بالا آورد ۲۰۰ میلیون ک هنوزم بدهکاریم سرش و ورشکست شد و جمع کرد
وامارم ک نداد ضامن بدبختم خودش میده جیکشم درنمیاد.
شوهرم ی آدم عجیبیه ک سر هیچ کاری واینمیسته از هر گوه ی قاشق میل میکنه و ثابت ی قبرستونی واینمیسته دلم خوش باشه.
قبل اینکه بفهمم باردارم گفتم برو سربازی الانم میگم اما کار میکنه مثلا اما عرضه اینکه پولشو بگیره نداره طرف بده داده نده نمیره دنالش انگار میلیاردر ها.
از بخت بد الان باردارم و دلم میخواد هم خودم هم بچه بمیریم حتی دخترم. خیلی خسته شدم با نفت زندگی میکنم ک تو خوابم نمیدیدم همچین خفتی. بعد هنوز اتاق خوابمون پنجره نداره زمستونا پلاستیک میزنم تابستونا تور ک هوا بیاد.
حموم و سرویس بهداشتی در نداره تو ساختمونم هستن. در هال چفت نمیشه روهم و ی مدت با رطیل و هزارپا درگیر بودم الانم دو هفتس عقرب میاد داخل تو حموم قایم میشه زیر فرش و...
بخاطر دخترم موندم ب قرآن و گرنه از طلاق نمیترسم از کار کردن نمیترسم مجرد بودم ی شیفت سرکار میرفتم ی شیفت دانشگاه
ولی الان دخترم هنوز دوسالش نشده طفلکیو کجا بذارم البته ک شوهرم میگه طلاق بخوای بدون بچه میری و اینم بچه منو میبره تو اون گله دونی ۶ تا خانواده ای و پسر بزرگتر ازین هست توشون و براش خوب نیست بخصوص تربیتش خراب میشه و و و.
۶ ماه اخیر دعوامون زیاد میشه و خسته شدممیگم میخوام برم جدا شم یا برو سر یکار دائمی وایسا یا برو سربازی ک ۴ ماهه میگه پول جمع کنم یکم بذارمپیشت خیالم راحت باشه بعد برم
دروغ میگه برو نیست تنبله و بیخیال
خودم فروش آنلاین همکاری ساعت بدلیجات دارم و لباس بچه هم آوردم میفروشم قرعه خونگی گذاشتم
تمام خریدای خودم و دخترم با خودمه. شوهرم فقط واس شکم بلده خرج کنه اونم ن در حد عالیا. بخور نمیر
بعد الان عقرب ها اعصابمو ریخته بهم
راستی مامانم ۹ ماهه اومده ی شهری ی ساعتی همینجا و میتونم برم خونش
بنظرتون برم تهدید کنم تا حیاط رو سیمان نکنی ک عقرب نیاد داخل و در و پنجره و کمبودای خونتو جبران نکردی برنمیگردم؟؟
بخدا از زندگی خسته شدم هر شب دارم فک میکنم پاشم خودمو دار بزنم تمومش کنم بعد میگم دخترمو چیکار کنم بعد من بدبخت تر میشه
گهگاهیم فک میکنم هردومونو دار بزنم الان فقط میخوام بمیرم با این شوهری ک انتخاب کردم
خودشم تمام خانواده پدریم و دوست و دشمن فک میکنن خیلی خوشبختم چون خوب میگردم و ب بچم میرسم
اما از درون هر لحظه میخوام ی بلایی سر خودمون بیارم تمومش کنم
هر روز و شبم آرزو میکنم شوهرم بمیره
هنوز یدونه بیمه ساده نتونسته بکنه مارو. سلامت روستایی ک هیجا قبولشم ندارن حتی بیمارستانای دولتی
من واقعا نمیدونم چرا این انتخابو کردم چرا باید الان حامله باشم
چرا چرا چرا
عین احمقا فقط قراره ی بچه دیگرو بدبخت کنم؟ بندازمش اصن!
نمیدونم واقعا نمیدونم
خودم دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط. چیکار بکنم ب صلاح بچمه
شوهرم آدم بدی نیست تو بچه داری کمکم میکنه مهربون و کمک دستمه تو آشپزی ظرف شستن همه چی کدبانوئه فقط عرضه پول درآوردن نداره ۷ ماه نمیره سرکار ۴ ماه میره و ...
اما بی عرضگیاش از چشمم انداختتش
بهمن ۴ سال میشه ک ازدواج کردیم
اون ۳۱ سالشه من ۲۷
پ.ن: ماشین بابامو پس دادیم و خودمون ی روآ خریدیم ۹ ماهه>درد دل از دست شوهر (طولانیه حوصله داشتین بیاین)3,271 بازدید1,002 پاسخ - بیشترین اختلاف فرهنگی که داشتین چی بوده 🤗🤗>بچه ها بیاید در مورد اختلاف فرهنگی حرف بزنیم 😍22 بازدیدبدون پاسخ
- چن وقت پیش پارک بودیم یه دختره داشت از کنار ما رد میشد چندبار به شوهرم نگا کرد شوهرمم بهش نکا کرد تا رد شد شوهرم پشتش به اون دختره بود ولی برگشت پشتشو نگا کرد تا اون خانم رفتش لباس کوتاه بود اندام خوبی داشت
من خیلی ناراحت شدم ولی چیزی نگفتم گفتم شاید ناخاسته بوده حالا دیشب تو مطب دکتر بودیم یه خانم اومد خشکل بود چندبار هی خیره به شوهرم نگا کرد شوهرم بچه بغلش وایساده بود شوهرمم هی نگا کرد به این خانم من هرچی نگا میکردم شوهرم زل زده بود به این خانم هی راه میرفت نگاش میکرد چندتا مرد دیگم بودن ولی همه کنار خانماشون نشسته بودن به هیشکی نگا نمیکردن فقط شوهر من هی به اون خانم نکا میکرد منم نگاهم همش به شوهرم بود منو دید فهمید ناراحتم خانمه رفت سریع رو صندلی نشست منو صدا کرد گفت بیا اینجا بشین رفتم کنار گفتم لازم نبود اینقد به اون خانم نگا کنی میتونستی به من احترام بزاری مثه بقیه مردا کنار من بشینی یبار نگاش کردی فهمیدی خشکله بسته دیگه الان شوهرم قبول داره زل زده بوده بهش ولی میگه بی منظور بوده هیچ قصدی نداشتم از نگاهم الان من ناراحتم از دستش دلم صاف نمیشه
>خیره شدن مرد به یه زن دیگه2,513 بازدید513 پاسخ - جاریم هم از اول با مادرشوهرم اینا دعوا میکرده ...
من چند وقت از عقدمون گذشته بود .ب مادرشوهرم گفت بود ک شما زهرا بیشتر از من دوست دارین .چند تا حرف برام گفت بود .مادرشوهرم میومد ب من میگفت .منم هیچی نمیگفتم .چند ماه پیش عروسی دعوت بودیم .دختر منم داشت دندون در میاورد اذیت میکرد بغل من مادرشوهرم خواهر شوهر دست ب دست میشد روز بعدش ب شوهرش گفته بود ک ها اونا زهرا ارتمیس بیشتر دوست دارن اصلا دلارام بغل نکرفتن دختر خودش ...چندتا خرف دیگ هم زده بود .مادرشوهرم ب من گفت منم ب شوهرم گفتم .
ما طبقه بالا مادرشوهرمم . شوهرم گفت هروقت اونا اومدن دیگ پایین نری .منم نمیرفتم ..
خیلی حسوده .همش حسرت زندگی ما رو میخوره هی ب مادرشوهرم میگ خونرو بفروشین برین ی طبقه بخرین قبلا شوهر ماشین داشت با .باباش شریکی خریدن ..من تو عقد حامله شدم عروسی نگرفتیم ماشینو فروختیم لوازما شوهرم خریدیم اومدیم سر زندگیمون از همون موقع ببخشید کون سوزی داره ..برا جاریم عروسی گرفتن .شوهرم گفت برا ما عروسی نگیرین .بجاش ماشین بدین بفروشیم ...برادرشوهرم مهربون .ولی زنش یادش میده .حرف حرف زنشه چند وقت پیش برادرشوهرم با باباش دعوا کرد .پشت تلفن صداش میومد ک مهدی ..شوهر من .باید از خونه بری بیرون .
زنشم قبلا ب مادرشوهرم گفت بود چرا زهرا تو اسایش باشه .من نباشم اونم باید بری مستاجری .
وقتی خواستن جاریم برن سر زندگیشون مادر شوهرم بهش گفته بود ک بیا چند سال اول زندگیتون بالا بشین .گفت بود ن خونه شما کوچیک .خودش نیومدع بوده .
منم اصلا با جاریم حرف نمیزدم مثلا من پایین بودم . ی دفعه ای اونا میومدن من فقط سلام میکردم میومدم بالا .اصلا دیگ نمرفتم تا اونا میرفتن خونشون . پارسال وام ازدواج شوهرم در اومد ما برا خودمون ماشین خریدیم .
چند وقت پیش دخترم مریض شد .برادر شوهرم اومد .با ماشین ما .دخترمو بردیم دکتر شوهرم نبود برادرشوهرم گفت ما بیمه داریم با بیمه دلارام ارتمیس ببر پیش دکتر .
شب بعدش من پایین بودم باز برادرشوهرم زنش اومدن پایین .گفت شریکی پول بزاریم جوجه بخریم .منم رو در وایسی گیر کردم گفتم باشه .دیگ شب پایین بودیم برا شام اوناهم بودن ..
حالا دیشب مادرشوهرم گفت هنوزم از زن محمد .جاریم .
ناراحتی گفتم اره گفت بخاطر محمد بیا پایین هروقت اونا میان .محمد خودش خوبه زنش بده .
پارسال ۱ سال جاریم نزاشت شوهرش بیاد خونه مادرشوهرم
مادرشوهرمم دلش تنگ شده بود برا پسرش خودش رفت خونه پسرش
.حالا هرچی پیش میاد .یا جاریم حرفی میزنه .مادرشوهرم چون پسرش بیاد برع
.اصلا ناراحت نمیشه .
من بیشتر از این ناراحت شدم .ک یبار موقع بدنیا اومدن دخترم اومد خونمون سیسمونی ارتمیس دیده بود .
سیسمونی مادرم گزفت بود .
رفت بود ب زن عمو شوهرم گفت بود ک چقدر سیسمونی اورد یکم اورد ...
من زیاد اوردم وووو
خیلی خودشا بالا بالا میگیره ..
حالا بنظر شما چیکار کنم . ببخشید زیاد شده
>قهر کردن با جاری462 بازدید85 پاسخ - به نظر شما شوهرتون چه میخواد بهتون بگه ؟
میخوام نظر شما رو بدونم
بوس بهتون❤️>دخترا نظرتون درباره این متن چیه898 بازدید54 پاسخ - شوهرای شما هم تا از سرکار میان خونه میرن رو اعصاب شما ؟
میخوان یه کاری براتون کنن تا مرز جنون شمارو میبرن ؟؟
من هربار یه کاری مربوط به من باشه شوهرم بخواد انجام بده یعنی تا حدی که حسابی عصبی کنه منو پیش میره ، مثلا بگم بریم بیرون صدتا بهانه و دلیل مسخره میاره اره بخوابم اره خودم برم بیرون اره فلان کار رو کنم
هی ریز ریز زیر لب غرغر میکنه واقعا عصبی میشم ، دو روز پشت هم بخوام با مامانم حرف بزنم تلفنی اره چقدر حرف میزنی دیروز حرف زدی میگم خب حرف بزنم چی میشه ، یعنی از در میاد توو رو مخ میره جوری که واقعا دلم میخواد بزنمش شماها اینجور مواقع باشین چیکار میکنید ؟؟>برخورد شما در این موقع چجوری هست901 بازدید176 پاسخ
واقعا من نمیدونم باید چیکار میکردم شوهرم میدید مادرش چقدر تیکه بار من میکنه ، میدید هیچ وقت خواهرش احترامی برام نمیزاشت ، باز هرچی میشه میگه مقصر اصلی مشکلات من پدر مادر تو هستن ، هرچی میشه اگه مادرم بد بود تو هم عروس خوبی نبودی
خب من وقتی بدی دیدم وقتی توهین دیدم وقتی مادر شوهرم واقعا اتیش بیار بود میرفتم دستشو میبوسیدم میگفتم مرسی کار کردی برم با بچه چند ماهه جدا بشم ؟
همش میگم خدایا کی دیگه جواب اینارو میدی کی دیگه اینا گرفتار یکی مثل خودشون میشن واقعا دلم میشکنه وقتی همیشه منو پدر مادرم و مقصر میدونه
شما بهم بگین چیکار کنم چجوری خودمو اروم کنم این مرد رو پاره پاره نکنم >یکمی حرف بزنم شماها قضاوتم کنید1,237 بازدید358 پاسخ- بنظرتون چیکار کنم >خانما میشه راهنماییم کنید 573 بازدید49 پاسخ
- من هر وقت حرف میزنم قاطی میکنه عصبانی میشه آخرشم با دعوا وقهر چندتا بد بیراه به خودش ختم میشه
مثلا امروز از سرکار امده فوتبال نگاه کرده غذا گرم کرده خورده رفته تو اتاق بهمم میگه خستمه باهام کاری نداشته باش منم کاری به کارش نداشتم از ساعت ۸ تا ۱۱گفتم خستگیش دیگه در رفته امدم بهش میگم تو مگه خسته نبودی مگه وقتی ادم خسته هست خوابش میبره وایساده سر صدا کردن که تو شکاکی تو الی بلی غیر از اینکه مقصر شدم و قهر کرد رفت تو حال خوابیدن چیزی نداشت >دلم گرفته از این شوهر کردنم1,815 بازدید340 پاسخ - ممنون میشم نظر بدین 🙏🌹
ما الان خونمون نزدیک خونه مادرشوهرم ،محل کار شوهرم ۴۰ دقیقه فاصله داره باهامون تو یه شهر دیگه ست تو خود شیراز نیست
به چند دلیل دوست ندارم اینجا بمونم ،۱, نزدیک مادر شوهرم هستم
۲,خونمون یه مقدار قدیمی ،محیطشو دوست دارم خیلی سرسبز ولی از قدیمی بودنش خسته شدم بعد اگه بخوایم با پولمون تو شیراز خونه بگیریم خونه قدیمی که محیطش خوب باشه میتونیم بگیریم
من دلم خونه نو ساز میخواد که اگه برنامه م این باشه باید بریم صدرا
حالا شوهرم میگه
میتونیم امسال هم اینجا بمونیم ،اسباب کشی نکنیم چون یکم راه دور پولمونو بیشتر کنیم که سال دیگه بریم صدرا خونه بخریم
یا اینکه تو همین تابستونی بریم اونجا اجاره کنیم
من هم خسته شدم از نزدیک مادرشوهر بودن و از طرفی شرایط اینجا بودن بهتر
امسال خیلی برنامه ها میتونم پیدا کنم ،اگه امسال قبول بشم آزمون سال اول که کلاسای پودمان اینا داره تو شیراز باشم بهتر واسه سر کلاس رفتن اینا
دوم اینکه شاید تابستون دماغمو عمل کنم اگه تو روند اسباب کشی جابجایی بیوفتیم مالیده ست 🤣
اگه اینجا هم بمونیم ماشینمون هم عوض میکنیم
شما جای من بودین چیکار میکردین ؟
جابجایی ،خونه نوتر ، فرار از مادرشوهر 🤣؟
ماندن ،کلاسای پودمانی ،عمل بینی ،ماشین ، سال بعدش خونه خریدن و رفتن ؟
اینم در نظر بگیرید چیزایی هم که شوهرم گفته خیلی شرایطی که ایشالا همشون بشه 🤭
>بر سر دو راهی ماندن 🤔🤔486 بازدید109 پاسخ - برام سوال شد بدونم اگه مشکل یا ناراحتی از خانواده شوهر پیش بیاد و شما گلایه کنید ب شوهرتون واکنشش چیه ؟
حقو ب شما میده یا ازونا طرفداری میکنه ؟؟>اگه مشکلی با خانواده شوهر پیش بیاد .....990 بازدید50 پاسخ
توجیه کردن شوهر در رابطه
سلام دوستان شبتون بخیر
ببخشید بابت طرح این سوال🙏 اما میخوام بدونم چطوری میشه مرد رو توجیه کرد که توی رابطه جنسی خشن نباشه 😥
واقعا گاهی اذیت میشم و وقتی به شوهرم میگم اذیت میشم میگه اگه منو دوست داشته باشی مخالفت نمیکنی سرهیچی..مگه بدنت مال من نیس؟
حتی فکرشم نمیکردم این روز ببینم💔
حتی توی خوابم نمیدیدم همیشه از خدا میخاستم من قبل همه عزیزام بمیرم چون طاقتشو نداشتم ولی الان داره ۵ ماه میشه ک عزیزترینم رفته و من دارم نفس میکشم😞
نه بچه ام که بگم بزرگ میشم یادم میره نه اونقد پیرم ک بگممن زندگیمو کردم غمت دقیقا نشست وسط جوونیم💔😞
هروقت ب ۱۸ ام هر ماه نزدیک میشیم مث ۱۸ دی ماه لعنتی ک رفتی دنیا آوار میشه سرمون
تمام وجودم ،تمام زندگیم غمت ذره ذره آبم میکنه کو بشم این روزا رو نبینم
بمیرم ک از بقیه نخوام پنجشنبه ها واسه آرامشت دعا کنن💔
تو باید میومدی سر مزار من عمر آجی💔😞
خاهش میکنم اگ براتون مقدروه برای آرامش روح و روان داداشم دعا بخونین💔
شهید وطن_جاویدنام_پژمان شهپیری🕊
۱۸ دی لعنتی🖤
سلام بچها بیاید اینجا اگر مشکلی دارید❤️❤️
بچها امروز دیدم خیلیا مشکل داشتن و دلشون دعا کردن دسته جمعی میخاست🥺بیایداگر غمی دارید مشکلی دارید اسم بدید براتون سوره قدر بخونم
در عوض واسه یه نی نی کوچولو که از همین اومای هاس دعا کنید شنواییش مشکلی نداشته باشه خیلی دلم گرفته بغض دارم براش😭😭😭😭
دوستان گلم لطفا بیاید برای کابینت بهم نظر بدید خوشحال میشم
سلام خانمای عزیز
عکس میفرستم لطفا لایک کنید کدوم بهتره
بعد اینکه راجب کابینت با روکش وکیوم نظر بدید، نگهداریش اوکیه؟کلا معایب و مزایاش رو بگید اگر اطلاع دارید ممنون
تنگی نفس در بارداری ب چ دلیل است
چند وقته تنگی نفس دارم نمیدونم در بارداری طبیعی یان اکسیژن کافی ب جنین میرسه
کدوم رنگو بگیرم؟
نمیتونم انتخاب کنم😵💫 لایک کنید لطفا🩷
خانماا بیایید باهم حرف بزنیم غیرازشما کسیو ندارم باهاش دردو دل کنم😔
سلام خانمااا ..دوباره درمورد رانندگی و گواهینامس🤦ببخشید هی میام اینجامیگم اخه غیرازشما کسیو ندارم🥹😔گواهینامو قبول شدم باراولم قبول شدم بعدش دوبار بایه مربی دیگ رفتم بهم گفتن خوبی راننده ای ...شوهرم دوسه باری منو برده داخل شهر همشم تو ماشین داد ودعوا ...همش میگفت ببین اون ماشینو زنه داره تازه یاد میگیره ازتو بهترمیپیچه توخونه هم کلی دعوا کرد گفت اینهمه بهم استرس میدی دیگ نمیبرمت نمیتونی اگ من نباشم کلی تصادف میکنی ماشینو میزنی اینوراونور😔خداییه ک بامنم میری نمیزنی خدانجاتت میده دیگ نمیگ مهارت داری اشتباه میکنی درستش میکنی...خلاصه حالم گرفتس خیلی دلم میخواد راننده شم ولی نمیشه نمیتونم 😔😔چرا فقط من اینجورم 😔مادرشوهرم دخترش رانندس چندساله توجمع میگ امیرعلی(امیرعلی پسرمنه ۲سالو نیمشه)میگه عمه فرمونو قشنگ اینجور میکنه مامان کج میکنه😔اونقد دلم شکست اخه بگو زن دخترتو چندساله رانندس من ازکجا بدونم اون اوایلش چی بوده؟؟؟!!!پسرمنم چون همیشه باما میاد باباشم غرمیزنه توماشین میبنیه حرفای اونو تکرار میکنه ...
بین دو راهی موندم میشه راهنماییم کنید
سلام دوستان
ب نظرتون دوتا بچه همسن تو خانواده مثلا(دوتاپسر عمو. پسر عمه. پسر خاله)همکلاسی بشن خوبه تو ی کلاس باشن؟؟
پسرم با پسر عموش همسن هستن و امسال باید برن کلاس اول. پسر من پسر عموش رو خیلی دوست داره و وابسته اش شده طوریکه هرجا بره میگه آرمین هم باید باشه مثلا اگه برایم بریم پارک. مهمو نی گردش . میگه بریم دنبال آرمین. یااگه خونه پدربز۱رگش باشیم بخایم بیایم خونه همراه ما نمیاد گریه میکنه ک بمونه کنار ارمین بازی کنن اگه حتی ی روز از صب تا شب باهم بازی کنن بازم وقتی میخان ازهم جداشن انقد گریه میکنه ک بذارین کنار هم باشیم و بازی کنیم براینکه آرمین باهاش دوس باشه همه کار براش میکنه ولی پسر عموش اینجوری نیس یعنی وابسته پسر من نیس وقتی بخان از هم جدا بشن اصلا گریه نمیکنه و راحت با پدر و مادرش میره و اینکه تو بازی ها و همه چی پسر عموش ریس پسرم میشه و بهش زور میگه و هرکاری پسرم بکنه میاد چغولی میکنه و به همه میگه مثلا اگه باهم دعواشون بشه یا پسرم ی کاری بکنه میاد میگه حتی هرچی خرابکاری باشه میندازه گردن پسر من ولی پسر من اصلا اینطوری نیس اصلا نمیتونه از خودش دفاع کنه. پسر من پسر عموش رو واقعا دوس داره ولی پسر عموش پسر من رو اونطوری دوس نداره و قهر و آشتی بودن براش مهم نیس. البته پسر منم بدی ها و اذیتای خودش رو داره مثلا باهم دعواشون بشه همدیگرو میزنن و بهم چیزی میگن ولی پسر من قهر بلد نیس و زود میره معدرت خواهی میکنه و اشتی میکنه پسر من شیطونه پسر عموش یکم آرومتر یعنی شیطنتاشون یکیه حتی پسرعموش زورگوتره و مدام سر پسر من داد میزنه ولی زرنگ و با سیاسته
خلاصه ک امسال باید برن کلاس اول و پسر من اصرار داره ک باید با ارمین تو یک کلاس باشن ولی بااین اوصاف نمیدونم باید چیکار کنم. شهرمون ی مدرسه عیرانتفاعی خیلی خوب داره ک معلمش خانم هس با تجربه و تعداد دانش آموزان کمه دوتا مدرسه دولتی هم داره ک شلوغه و تعداد دانش آموزان زیاده و معلمشون مرد. آرمین میره مدرسه غیرانتفاعی ک خوبه من نمیدونم چیکار کنم بفرستم مدرسه دولتی جدا از آرمین باشه یا مدرسه عیر انتفاعی کنار آرمین
شما جای من بودین چیکار میکردین
باهم باشن خوبه یا جدا از هم
سلام خانوما خوبین میگم میشه بیاین یکم منو آروم کنید
ما خونمون رو گذاشته بودیم واسه فروش یه مشتری خیلی جدی داشت بهش میگیم x
خودمون هم قرار بود خونه بخریم ما نمیخواستیم تا وقتی خونه رو قطعی نکردیم خونه ی خودمون رو بفروشیم
این آقای ایکس هزار بار زنگ و پیام که پول من نقده و...
ما هم از اول بهش گفتیم بزار قولنامه کنیم بعد انشاالله با شما اوکی میکنیم اونم خیلی اوکی بود با این قضیه
من دیروز ظهر خونه ای که میخواستم قولنامه کردم
واسه پرداخت پول هم با آقای ایکس هماهنگ کردیم گفت شنبه بریم دنبال کار های دفتر خونه و پول رو میژنه و...
حالا ما واسه سه شنبه قرار هست پول بدیم واسه خونه ای که خریدیم
حالا آقای ایکس میگه من آنقدر پول ندارم ۵۰۰ میلیون بهم تخفیف بده مگرنه خونه رو نمیخوام
حالا ما دنبال مشتری جدیدیم
حالم خیلی بده
چرا مردم آنقدر بی شرف شدن
از قبل همه چی رو باهاش تی کردیم
حالا میدونه دستم زیر سنگه داره ازم اخازی میکنه
گرفتن حق طلاق از همسر خوبه یا ن؟
سلام خانما. حقیقتش من از بس اطرافم خیانت مردا رو دیدم یا تو اوما خوندم خیلی بهم ریختم. همش حس میکنم همسرم بهم خیانت کنه. ولی تا الان ک هشت سال از زندگیم میگذره کوچکترین چیزی ازش ندیدم. خیلی دوسش دارم ولی خیانت کردن خیلی فکرمو درگیر کرده. دیشب بهش گفتم حق طلاق بهم میدی؟ امروز هم حق طلاق بهم داد هم حضانت بچه ها رو. حالا نمیدونم کار درستی کردم یا ن؟ این گرفتن حق طلاق رو زندگیم اثر نمیذاره؟
اسم پسر رادان قشنگه؟؟؟
خانوما نظرتون راجب این اسما چیه
رادان قشنگه؟؟
درباره ی اوتیسم که پدر منو درآورده
سلام قبلا هم تاپیک زده بودم در این مورد
وقتی بچم 2 سال و 3 ماهش بود احساس کردم دخترم علائم اوتیسم داره
بردم مغز اعصاب گفت ممکنه توی طیف باشه بردمش روانشناس گفت نه بردمش کاردرمانگر و سفت و سخت رد کرد و گفت من کارم با کودکان اوتیسم هست بچه شما سالمه
حالا 6 ماه گذشته
بچه من 2 سال و 10 ماهشه میگن کودک 3 ساله باید 500تا کلمه بگه ولی دختر من نهایتا 200 تا میگه
هرچی بگم تکرار میکنه ها تما اونایی ک خودش میگه 200 تاس ممکنه یه بچه اوتیسم باشه اما اینهمه کلمه قبله 3 سالگی بگه؟
جمله 3 الی 4 کلمه ایی ب ندرت میگه
کلا آروم و بی حرفه و توی دنیای خودشه همین من و ترسوند
از 1 تا 10 میشمارد و رنگهارو هم بلده
شعر تاب تاب همبازی و اینا کی اند سیب سیب و بلده بخونه
میوه هارا بلده
اما مثلا من 1سال میشه از پوشک گرفتمش حتی 1 بار هم دسشویی شو نمیگه خودم میبرمش
اگه نبرمش اول جیش میکنه بعد میاد میگه مامان جیش
ارتباط چشمیش یکم ضعیفه قشنگ زل نمیزنه تو چشم آدم چشمش و میدزده
با همسالاش بازی میکنه میره بینشون اما اگه ولش کنی ترجیح میده تنهایی بره خاک بازی و شن بازی
به نظرتون میتونه اوتیسم باشه؟
اسمش و بلد نیست اگه بگی اسمت چیه با خودت تکرار میکنه اسمت چیه؟بعد بهش میگی اسمت نورا میگه اسمت نورا....این نگران کنندس؟
کودک شما سه سالش بود چه ویژگی هایی داشت؟
علت درد کمر ودرد پریودی
سلام خانوم دکتروخانوما
امروز چهارباردردم گرفت درد پریودی یاهمون زایمان درحد چندثانیه دوبارظهرودوبارم شب یکمم کمرم دردگرفت وکشانه رانمم خیلی دردمیکنه هیچ حالتی خوب نمیشه و بچه هم ک تکوناشو تو قسمت رویش مو واژن زیرناف پایین تر حس میکنم حس سنگینی دارم رو زیرشکم و واژن اصلانمیتونم بشینم یاراه برم دردمیگیره سفت میشه زیرشکمم همش بایددرازبکشم بنظرتون چیکارکنم بچه سفالیک وزایمانمم طبیعی
انتخاب اسم پسرانه دیار و دایار
بین اسم دیار و دایار کدوم قشنگتره ؟؟
دیار به معنی وطن و سرزمین
دایار به معنی یار مادر
دکترجان دخترم سرش شپش داره⚡️⚡️
سلام دکترعزیزم خسته نباشین 💕💕
دخترم ۲۰روزه سرش شپش افتاده شامپونیکسترین ۱درصد خریدم زدم ولی اصلا فایده نکرد پسرم هم داره هرروز میشینم رشک هاروهم جدامیکنم بازم هستن چیکارکنم چه راهکاری پیشنهادمیدین که قطعی باشه؟؟
اگه ببرم دکترپوست ومو تاثیر داره؟؟
مامانای عزیزم اگه شماهم راهکاری دارین بی زحمت بگین قربونتون❤️😘😘
بی بی چک هاله داره؟
سلام دوستای گلم من روز 13 انتقال جنین هستم از روز 11 لکه بینی دارم.امشب بی بی چک زدم هاله خیلی خیلی کم رنگ رو میبینم تو عکس زیاد مشخص نیست ممکنه مثبت باشه؟
اگه براتون مقدوره دعا کنید
سلام دوستان اومایی.وقتتون بخیر.این مدتی که اینجا بودم خیلی میدیدم که دوستان طلب دعای جمعی میکنن و انگاری دعای دسته جمعی گیراتره.بدجوری کار گره خورده.کار یکی از عزیزام.اتفاقی افتاده تو خانواده که برای حلش محتاجم به دعاتون.امیدوارم نتیجه بده.
اگر وقت دارین برای حل مشکلشون که یجورایی مشکل کل خانوادست دعا کنید.ممنونم ازتون.خدا پشت و پناهتون باشه و تنتون سلامت و زندگیتون پر از برکت🙏💞
من هنوز نتونستم اسم انتخاب کنم اگه اسم دختر مدنظرتون ممنون میشم کمک کنید
خودم اسم الین و الارا مدنظرم بود ولی بقیه زدن تو ذوقم دخترم اسمش الناس همسرم و دخترم اسم الین و دوس دارن ولی به بقیه میگم میگن اسم اصلا معنی نمیده انگار نصفه اس ،اسم الارا هم میگن انگار یه زن بزرگ و صدا میزنی 😒اگه اسمی مدنظرتون ممنون میشم کمک کنید چی بذارم
سونوی بارداری و نتایج
سلام دکتر اومای عزیز باتوجه ب این دوتا سونو با اختلاف یک هفته امیدی هست فردا تو واژینال چیزی ببینه!؟؟ یا نه بعد اینکه عزیزم این کوریونیک چیه خوبه یابده من متوجه نشدم دکترم درست توضیح نداد برام 😔😪فردا سونو داخلی دارم خیلی ناراحتم و ناامید
اسم نویان یا آراد هرکی بیداره
اسم پسرمو بزاریم نویان یا آراد ، اسم باباش هم فرزاده معتقده ب اسم من باید بیاد😂
حالا از نظر شما واقعا کدوم اسم قشنگه
و اینکه بنظرتون نویان سوسول نیس؟




