- بد من دو روز پیش آزمایش معمولی تو مرکز دولتی دادم ۱۹۲
بود الان با توجه به اون آزمایش تیترم بالا نیس؟؟؟>خانوما من تیتر بتام اومد327 بازدید32 پاسخ
من تیترم هر ۴۸ ساعت ۲برابر شده ولی هنوزم میترسم خارج رحم باشه🥺
کسی هست ک تیترش پایین بوده و بارداریش سالم باشه؟>ممکنه تیتر بره بالا ولی خارج رحم باشه؟626 بازدید88 پاسخ- خانما با تیتر بتا ۱۵۰۰ سونو چیزی نشون میده؟
من امروز تیترم ۱۵۰۰ بود بعد عصر میخوام برم پیش دکترم میترسم الکی دوباره سونو بگیره ازم.
هفته قبل تیترم ۷۲ بود ازم سونو گرفت یکم خونریزی پیدا کردم.حالا نمیدونم چیکار کنم>با تیتر بتا ۱۵۰۰ میشه سونو رفت؟499 بازدید94 پاسخ - من تا دیشبم سینه هام خیلی درد میکرد ولی امروز از،صب اصلا هیچ دردی ندارم.
پری روز تیترم ۱۵۰ بود امروز دیگه نرفتم تکرار کنم گفتم بزارم شنبه اینا برم ولی از صب ک سینم درد نمیکنه استرس دارم چون میگن علائم ک کم بشه یعنی رشد متوقف شده.
کسی هست ک علائمش کم شده و مشکلی نداشته؟>کم شدن علائم بارداری261 بازدید25 پاسخ - من گفتم تیتربتا برام بنویسید ولی تیترساده نوشته بودیدمجبورشدم آزادحساب کنم66 بازدید2 پاسخ
- لکه بینی بعد از ازمایش بتا717 بازدید61 پاسخ
- ۸آذر آخربن پریودم روز ۳۰سیکلم امروز >آزمایش تیتر بتا دادم523 بازدید37 پاسخ
- تیتر بتای ۳۲۵۵ ایا ساک مشخص میشه474 بازدید15 پاسخ
- عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ - عددش کم نیست ؟
۸آذر آخرین پریودم بوده >آزمایش تیتر بتا دادم515 بازدید65 پاسخ
هی خدااا میشنوی؟؟؟؟ میشنوی؟؟💔
اخه چرا؟؟؟
من چیکار کردم؟ میشه خودت بیای پایین بهم بگی چرا نباید مادر بشم؟؟؟ میشه بگی چرا باید تو حسرت بمونم؟ میشه بگی کی قراره مامانم بچه منو ببینه ذوق کنه؟؟؟ اخه چرا منو اینطور بیچاره کردیییی
خدایااا چرا باید یکی تاپیک بذاره به من بچه داری یاد بدید یکی مثل من تاپیکو بخونه و زااار بزنه؟؟ چرا من حق طبیعی ندارم مثل خیلیاااااا؟؟
من دیگههه نمیتونممم
نمیتونم نفس بکشمممممممممم
خدایا بیا پایین خودت بیا جوابمو بده دارم دق میکنم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 چی میشدددددددد منم مامان بشم ؟؟؟ چی میشدددد همه جا نگن برید اهداییی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 من طاقت ندارم یکی ک بعد از من ازدواج کرده باردار بشه من نشم
خدایا اگ هستی بشنووو اگ وجود داری بشنوو😭😭😭 دیگه باهات قهرم خیلی نامردی کردی در حقم💔💔💔💔💔💔💔💔
دوشنبه هفته بعد آنومالی دارم
هم هفته های من بیاین همو پیدا کنیم کیا زایمانشون دی و بهمن اسفنده؟😍
خانوما درد و دل دارم حالم بده میشه بیاین راهنماییم کنید
سلام میخوام داستان زندگیم رو برات تعریف کنم و بهم مشاوره دقیق بدی...من ی دختر ۲۶ ساله هستم و ۴ سال هست که با همسرم که نسبت فامیلی نداریم عاشقانه ازدواج کردیم و بخاطر محل کار شوهرم خونم اومده ی شهر دیگه بنام بوشهر شهر تا خوزستان اهواز زادگاهمون ۱۰ ساعت فاصله داره..خلاصه بگم من وقتی بچه بودم پدر و مادرم از هم طلاق گرفتن و من با خونه ی پدربزرگم (پدر و مادر کنار مامانم زندگی کردم) و تا وقتی ۱۶ سالم شد مامانم بالاسرم بود و بعد دیگه با یک آقایی ازدواج کرد و رفت پی زندگیش چون نمیخواستم عمر و جوانیش هدر بره منم راضی شدم.. و بعد من باز هم موندم خونه پدربزرگ مادریم تا همین چندسال پیش که خودم ازدواج کردم...
پدرم مجرد هست و چندین سال درگیر اعتیاد شدید و بددلی و بیکار بودن و اصلا بخاطر همین مامانم ازش جدا شد..با عموی مجردم توی خانه پدریشون زندگیمیکردن و دوتاسون معتاد صفر بودن و من دلم سوخت با خودم گفتم این همه سال درگیر اعتیاد شد گوشه گیر افسرده و حتی کارش به جایی رسید که هیچی براش مهم نبود و توی خیابون گدایی میکرد من ترسیدم آشناها و خانواده و فامیل شوهرم ببیننش آبروم بره بخاطر مسائل همین بردمش کمپ ترک اعتیاد.(اینم بگم که خودش هیچوقت تلاش نکرد و سرکار نمیرفت و پول مفت پدرش رو میخورد و کرایه مغازه های ارثیه رو میگرفت و دود میکردن هوا خودشو عموم) خلاصه برای اینکه فامیلاش گولش نزنن و ارثیه شو نخورن اومدم با رضایت خودش که گفت وکیلم شو اعتماد داشت بهم بردمش دفتر اسناد و یک وکالت بلا عزل گرفتم ازش که حق فروش زمین های ارث پدریشو نداشته باشه چون فامیلاش از اعتیادش سو استفاده میکردن همیشه و همیشه پول کمتر از حقش بهش میدادن برای اجازه مغازه دیگه صدرصد برای فروش زمین هم کلاه سرش میزاشتن چون میگفتن اینکه معتاد صفره نمیفهمه..)و با یک امید که توی دلم بود همه کار کردم که دوباره به زندگی علاقمند شه(بماند که اینطور بیشتر دشمنم شد و انگار دوست داشت به اون زندگی نکبت بار ادامه بده) خلاصه دو ماه از رفتنش به کمپ گذشته بود که خواهرا و برادرانش(عمه ها و عموهایم)تصمیم گرفتن خونه ی پدریشونو بفروشن و فروختن و به من نگفتن تا دوماه بعد از یکی از عمه هام شنیدم که اونم لو داد نمیدونست که من در جریان نیستم و خلاصه به هزار زحمت پول حق پدرم از خونه رو ازشون گرفتم و با بابام مشورت کردم و فکر میکردم دیگه چون چندماهه که مواد نمیکشه عاقله و میشه روی حرفش حساب کرد و گفت برام (خونه بگیر شهر جم نزدیک خودت باشم و کنار هم باشیم چون بجز تو هیچکس رو ندارم) منم قبول کردم و براش همینجا خونه خریدم.(با اینکه هیچوقت برام پدری نکرد ولی همیشه یه حسی ته دلم دوسش داشتم و چشام بدی هایی که به من و مامانم کرد رو نمیدید و همین باعث بدبختیم شد) خلاصه من بخاطر اینکه روی ترک کردنش تمرکز کنه آدرس کمپشو به خانوادش نداده بودم آنقدر اصرار کردن و خواستن که به اصرار خودش آدرس دادم و بعد چند وقت هواییش کردن اومد بیرون رفتارش باهام عوض شد انگار بدهکارش شدم که بردمش کمپ! حتی چندبار تلفنی بهم توهین کرد(این مدت که اومد بیرون اینو بگم که اولا یکی از پسر عمه هام رفت اوردش بیرون و نقشه کشیده بود برای اینکه زمیناشو بالا بکشه چون دید که بابام به پول نیاز داره ولی از وقتی فهمیدن من وکالت بلا عزل دارم آتیش گرفتن زورشون اومد و هی بابامو بر علیه من پر کردن که اره دخترت میخواد حقتو بخوره چرا وکالت دادی بهش گولت زد و از این حرفا!!! در صورتی که خدا شاهده بر من حرام اگه تا حالا از اون خونه ای که برای بابام خریدم پولی خورده باشم یا طمعی داشته باشم!! درسته من تنها فرزند بابام هستم و هرچی گیرش بیاد به من هم باید بده چون تنها وارثشم ولی الان قصدشو نداشتم اولویتم خوب شدن خودش بود بعد تقسیم اموال چیزی که حق هر فرزندیه مخصوصا من که خیلی ضربه ی روحی و عاطفی خوردم و هیچوقت محبت پدر حس نکردم و خیلی بهم بدهکاره)
خلاصه الان ۴ ماه هست که از کمپ به صورت خودسرانه فرار کرد اومد بیرون و خونه ی شوهر عمه ام هست یعنی خونه همون کسایی که میخواستن حق بابام رو بخورن ولی با وکالت من به مشکل بر خوردن و پدربزرگم یعنی کسی که بزرگم کرد پدر مادرم زنگ زد بهشون و گفت نمیزارم حق نوه ام رو بخورید و...اونا هم زورشون اومد چون نقشه کشیده بودن..خلاصه الان کرایه خونه ای که برای بابام خریده بودم رو میفرستم براش ماهانه ولی کم هست چون تنبل هم هست سرکار نمیره یه آدم تن پرور مفت خور هست و امروز تلفنی بهم زنگ زد بازم گفت پول بفرست گفتم صبر کن تا چندروز دیگه که اول ماه شه مستاجر پول بفرسته چشم میفرستم برات... خلاصه عصبانی شد و شروع کرد به فحاشی به من که وکالتتو میرم باطل میکنم شکایتت میکنم و از این حرفاا
من توی کل زندگیم کسی بهم فحش ناموس نداده بود منم مثل خودش باهاش رفتار کردم گفتم چیه فامیلای بیشرفت پرت کردن اونا که اصلا براشون مهم نبود حالت چطوره و من بردمت کمپ و هزینه کردم همه جوره آبروم رو همه جا برده بودی هرکس جای تو بود باید میمرد
منم خونه ای ک براش خریده بودم رو گذاشتم برای فروش ک پولشو بفرستم براش و شررررش کم شه دیگه
شوهر عمم گفت بیا خونه بنام خودت بخر براش گفتم پشت دستمو داغ میکنم دیگه دردسر بزارم برا خودم هیچ کاری برام نکرد یک عمر بعد طلبکار هم هست🥲
حالا خونه بنام خودش میخواد بخره یا بنام یکی دیگه بخره دیگه برام مهم نیست بره به درک
چون من حامله ام و شوهر و بچه خودم از همه چی مهمتره
همش به خودم چیز میگم که چرا رفتم خوبش کنم دشمنم شده
تجربه ای در مورد دنیای ما نابارورها...
سلام دوستان ... اومدم اینجا یه کم از حال و هوای خودم بگم ....منم مثه خیلی از دوستان اومایی چند ساله که با موضوع ناباروری مواجهم...تو این مدت بالا پایین های زیادی رو تجربه کردم ... گاهی در اوج امیدواری و گاهی در قعر ناامیدی بودم ... .چه شب ها که با گریه خوابیدم ...چه لحظاتی که در تنهایی خودم فقط با خدا و اهل بیت درد دل میکردم و زار میزدم ....
چه استرس هایی که تو مطب دکتر، موقع سونو ، موقع گرفتن داروهام یا قبل از رفتن به اتاق عمل تجربه میکردم...
چه زمان هایی که با شنیدن خبر باردار شدن اقوام، از درون مچاله شدم... ولی باز خودمو جمع جور کردم بهشون تبریک گفتم و براشون کادو خریدم...
بله دنیای ما نابارورها اینجوری میگذره ...
تو این چند سال نه تنها با مشکل خودم بلکه با انواع مشکلاتی که بقیه دوستان داشتن آشنا شدم ... از کمبود ذخیره تخمدان و آزواسپرمی که مشکل خودمونه تا تنبلی تخمدان، آندومتریوز و...
اونقدر تو این دنیا غرق شدم و به روند آی وی اف و رفتن توی سیکل تخمک کشی و انتقال جنین عادت کردم که هنوز هم از اینکه بقیه به راحتی و با یکی دو بار اقدام اون هم هر موقع که اراده کنند باردار میشن تعجب میکنم ...
ولی الان که دارم این یادداشت رو مینویسم دیگه هیچی برام مهم نیست
به پیگیری مسیر ای وی اف مثه قبل ادامه میدم اما دیگه برام مهم نیست نتیجه ش چی میشه...
چون تو این مسیر چیزهای زیادی به دست آوردم و یاد گرفتم
اولیش این بود که امیدم رو از همممه به غیر از خدا قطع کنم ، کارم رو به خودش بسپارم و اراده هیچ کس رو جز خدا موثر ندونم... لا موثر فی الوجود الا الله...
دوم اینکه یاد گرفتم صبر کنم ...عجول نباشم و دست و پا نزنم ...
سوم یاد گرفتم دل کسی رو نشکنم و کسی رو قضاوت نکنم ...
داشته های زندگیم رو ببینم و راضی باشم به رضای خدا ...بهش خوشبین باشم و نذارم هیچ چیزی منو به خدا بدبین کنه....
و اینکه زندگی مشترکمو با چنگ و دندون حفظ کنم ...و نذارم نبود بچه بین مون فاصله بندازه و لحظات شیرین مون رو ازمون بگیره ...
با اینکه هنوز هم دوست دارم بچه هامون رو ببینم و در حسرتش روز و شبمو سر میکنم ، اما آرامش الانم رو دوست دارم و به خاطرش خدا رو شکر میکنم... اینکه دیگه برام مهم نباشه تهش چی میشه ... من فقط وظیفه مو انجام میدم و تلاشمو میکنم ...
سزارین چهارم چندهفته میگیرن یچه رو؟؟
سلام دکتر عزیز و اومایی ها من سزارین چهارم هستم خیلی استرس دارم میترسم کسی بوده سزارین چهارم داشته باشه؟؟سزارین چهارم با قبلی فاصلش سه سال و نیم میشه سزارین اول سال۱۳۹۵سزارین دوم۱۴۰۱سزارین سوم۱۴۰۲بچه هام پت همن خطرناک نیس؟🥺بعد اینکه همون۳۸ هفته میگیرن یا زودتر؟؟
دوستانی ک اقدام هستن چه طبیعی و چه ای یو ای بیاین دور هم باشیم
دوستان بیاین از تجربیات هم استفاده کنیم .
منم ماه اول اقدامم هست این ماه . و قرص لتروزول و امپول سینال اف استفاده کردم و دیروز تخمکگذاریم بود
خرید اولین کفش نینی
سلام مامانا من میخوام برای پسرم کفش بگیرم. بین دوتا مدل گیر کردیم منو همسرم. هر دوتاش به دلمون نشسته از همه لحاظ هم خوبن. ولی نمیدونم کدومو بگیرم. دیشب نتونستم تصمیم بگیرم برگشتیم خونه تا فکرامو بکنم.میشه بگید شما بودین واسه پسر کوچولوتون کدومو میگرفتین؟
بچه ها بیاین سرگذشتمو بگم
تو این چند ساعتی که همسرم خونه نیست نشستم قصه ها و غصه هاتون رو خوندم گفتم شاید بد نباشه منم قصه زندگیمو تعریف کنم شاید یه نور کوچیکی تو قلب یکیتون باشه
من یه دختر ۲۶ ساله و خوشگل بودم خیلی خوشگلم بودو و خانواده فوق العاده ای دارم شغل خوبی داشتم همه چیز برای پرواز و اوج گرفتنم آماده بود یه روز خیلی معمولی تو خونه نشسته بودم دستم رو از حلقه لباسم کردم تو طبق عادت یهو یه چیز سفتی خورد به دستم پیش خودم گفتم چیزی نیست فرداش رفتم سرکار به همکارم گفتم اونام گفتن یه سونو بده خیالت بشه رفتم سونوگرافی به دردنخور محلمون خانمه گفت چیزی نیس گل مغربی بخور مامانم ولی اعتماد نکرد منو برد پیش متخصص جراحی سرطان تو اون سن من با واژه سرطان آشنا شدم بعد از کلی رفتن و اومدن فهمیدم من واقعا سرطان دارم دوبار بیوپسی شدم ام آر آی ... و تو بیست و شش سالگی یه سینه مو از دست دادم بعدشم شیمی درمانی و پرتو درمانی اما چیزی که میخوام بگم این چیزا نیست اینکه من کلا تو کل پروسه درمانم یک شب ناراحت بودم اونم اولین شبی بود که فهمیدم سرطان دارم اون روز رو خوب یادمه بابام کنترل تلویزیون دستش بود هی میگفت بابا کنترل کجاست میگفتم بابا دستته اصلا هیچکی تو دنیا نبود من نباید میذاشتم خانواده م با من غرق بشن بخاطر اونا شاد بودم تو اوج جوونی همه چیزم رو از دست دادم اما یه روزم ناشکری نکردم ایام گذشت و خوب شدم خدام واسم خدایی کرد خوب جبران کرد الان ده سال گذشته حامله م یه وجود دیگه تو وجودمه خدارو بازم شکر میکنم حتی اگه همین الان بمیرم من از زندگیم راضیم من حالم خوبه من رسالتم که خوب زندگی کردن بود رو انجام دادم.....
کمکم کنید حالم بده😭😭😭😭
نه راه پس دارم نه راه پیش دوتا بچه کوچیک دارم نه بابام پشتمه نه شوهرم😭😭😭من تازه گواهینامه گرفتم دوست دارم ماشین سوارشم چندبار سوارشدم هردفعه دخالت کردن خانواده شوهرم (اخه تویه ساختمون میشینیم)بااسترس رفتم ..همش دعوا وبحث شده اخرین بار شوهرم گفت دیگ نمیزارم کسی چیزی بگه ...ماشین توی حیاط همیشه پارکه ..به شوهرم گفتم امشب بزار بیرون من برم بابچه ها دور بزنم بیام بدون مخالفتی گفت باشه ..رفت ماشینو گذاشت بیرون برادرشوهر بزرگم اومد فهمید گفت شب نزار زنت بیرون بره شوهرمم ماشینو اورد تو منم حالم خراب شد گفتم اختیارزندگیت نداری من میرم ..زنگ زد به بابام گفت بیا بیین دخترت چی میگه ..منم میدونستم بیاد منو خراب میکنه زنگ زدم بگم نیاد پشت تلفن گفت زندگیتو خراب نکن بشین زندگیتو بکن توکسیو نداری پشتت باشه نه من میتونم نه شوهرت میتونه همینجور اشکام میومد گفتم باشه قطع کردم ...شوهرمم پول نداره ازاینجا دربیاییم باکلی قسط ماشین خریده هنوز داریم قسط میدیم ...نمیدونم چیکارکنم اگ ازتنهایی بچه هام نمیترسیدم خودکشی میکردم بچه هام خیلی کوچیکن😭😭😭نمیدونم چیکارکنمممممم😭😭
خیلی دلم پره خیلی ناراحتم از بخت و اقبالم
من دوماه باردارم هیچی نمیتونم بخورم بجز ی نون خیار نون و گوجه ای تخم مرغ ابپزی چیزی
از گوشت مرغ متنفر شدم
اصلا نمیتونم آشپزی کنم بومیخوره بهم حالم بد میشه توی خونه با ماسک میگردم
دیشب با شوهرم بعد از مدتها رفتیم بیرون هوس فلافل کردم که کلا ۱۵۰ تومن پولشه رفت خرید برام اونم مجبوری مشخص بود
حالا امشب هم برنج از ظهر داریم ولی گفتم فلافل بگیر برام
ی زبونی درآورد برام که غذا درست کن بخور تا ته چیزی رو درنیاری ول نمیکنی حالا گیر دادی فلافل و..!!!
دارم گریه میکنم
خیلی بی درکه خیلی پسته💔😭شهر غریب بخاطر کار اون اومدم اینجا هیچکسو ندارم نه دوستی نه فامیلی نه خانواده ای هیچکس😭💔😭💔😭
کار آزاد یا رفتن ب شرکت های پتروشیمی
سلام دوستان یه راهنمایی ازتون میخام.
من شوهرم ارشد مهندسی شیمی داره. ولی خب کارش آزاد هست و در آمدش هم خداروشکر خوبه.
الان یه شرایط کاری براش پیش اومده توی پالایشگاه.
الان شما باشین چه تصمیمی میگیرین؟
کار خودش رو که نزدیگ ب خونمون هست رو ادامه بده
یا بره توی پالایشگاه با ۸ ساعت فاصله(عسلویه )با هوای ناجور و....
و درآمدش حدودا اوایل کار تقریبا ۴۵ تا ۵۰ تومن هست و و ب مرور فک کنم بیشتر میشه...
با مزایا و بیمه و......؟
اما خب کار قراردادی؟
خودش میگه نمیخام آواره بشم یه تیکه نون میخایم ک همسنجا گیرمون میاد چرا برم آواره بشم و......
من بخاطر بیمه و آینده ش میگم
و میگم ب مرور حقوقش بیشتر میشه و...
خانما میایید ۴۰ نفر بشیم این دعای کوتاه رو باهم بخونیم؟💚
ب نیت پیروزی جبهه ی حق علیه باطل بیایید نادعلی رو ک کوتاهم هست باهم بخونیم اگه از ۴۰ نفرم بیشتر شدیم ک چه بهتر،ان شاءالله هر کدومتون ک میخونه خدا نگاه ویژه ای بهش بکنه و خودشم حاجت روا بشه💚💚🤲🤲🤲
سلام خانوما آزمایش منم مثبت شد
خیلی ممنونم از اونایی که برام دعا کردن مثبت بشم . انشالله از خدا هرچی میخوان خدا بهشون بده
مامانای هفته ۵ بارداری
سلام مامانا بیایین دور هم باشیم ازتجربه های هم استفاده کنیم تااین روزامون بگذره😍😍😍😍
شماهم شکم درد دارین؟
ویارتون شروع شده یا نه هنوز
ازمایش بارداری و درد پریودی
سلام خانم دکتر عزیز ❤️
من جواب ازمایشم مثبت شد و دارو امپول پروژسترون و شباف فرتیزست و انوکسا و دوفامد میخورم ای وی اف بودم ولی از روز ۲ انتقالم تا الان ک ۱۳ انتقالمه درد شدید پریودی دارم حتی بعضی شبا طاقت نمیارم از درد ب نظرتون نکنه دارم سقط میکنم لکه بینی ندارم فقط چون شیاف میزارم احساس خارش زیاد دارم
بچه سوال در مورد اسمال گیفت پارتی
یسری از دوستان قصد کردیم اگر بتونیم دورهمی داشته باشیم گفتن بیایید اسمال گیفت پارتی یعنی اگر جمعمون 20 نفره من برای 20 نفرشون باید هدیه بگیرم؟ و اونا هم همینطور
سلام خانوما بی بی چک آوردم براتون
نگاه کنید بی زحمت ببنید این خط تبخیره؟؟
امروز روز ۱۶ مصرف آمپول هست دوتا فولیکول 19و21 داشتم
بی بی
دخترم ترک شیر کرده 😓😔چکنم؟
الان ۴ روزه یه قوطی رو نخورده دوسه روزی هست که مطلقا شیر نمیخوره عین خیالشم نیست. این بچه ذاتا شیر دوس نداره. مرگش شیره هرچیزی غیر از شیر باشه میخوره ولی لب به شیر نمیزنه. ۲۰ روزه دیگه یکسالش میشه. هر دارویی بگید خورده کیدیزول امپرازول فاموتیدین بایولاکت شیر رژیمی هیچ هیچ اصلا انگار نه انگار بیشتر از ۲۰ تا دکتر بردمش دیگه واقعا خستم .خستهههههه
دوسیا بیایین بیایین 🥺
سلام قشنگای من
امروز ۱۴ روز از امپولhcgو ۱۳روز ازiuiمیگذره دیروز بیبی چک زدم هاله کمرنگ انداخت از دم صبح زیر شکمم درد گرفته شدید انگار میخام پریود بشم این بیبی چکمو باادرار دوم زدم اون ک جا ادرارش ابی داره یعنی بیبی چکم مثبته؟🥺یعنی خدا دوباره منو لایق مادرشدن دونست🥺چرا باورم نمیشه چرا حس میکنم خابم🥲
بچا یه سوال داشتم ممنون میشم کسی دوسداش جواب بده🙈
میگم تو رابطه تا حالا شما پیش قدم شدین یا مثلا شده باهم قرار بزارین بعد شوهرتون خابش ببره ولی قبلش بگه اگه خابم برد بیدارم کن من حس میکنم اگه این کارا کنم سبک میشم 😑




