Ooma
پرسش (1405/07/13):

دلم گرفته از حرفی که داداشم بهم زد😢💔

درود دوستان خوبین من آدمی نیستم که گلگی کنم یا همش درحال نالیدن باشم
این موضوع رو چند سالی با خودم بستم بهش فکر نکنم
داستان از این قراره
چند روز پیش نوبت دکتر داشتم شوهرم جایی رفته بود نتونست خودشو برسونه مجبور شدم با داداشم برم
داداشم دختر عموم زنشه تو مسیر زن داداشم رفت خونه خواهرش کار داشت دختر داداشم تو ماشین بود گوشی زن داداشم زنگ خورد داداشم گوشی رو داد دخترش گفت ببین کیه دختر داداشم(۱۱ سالشه ) اصلاااااا درست جواب نداد یعنی تته پته میکردیا مکث میکرد جواب میداد بعد بهش نگاه کردم گفتم ببین کیه دیدیم اون یکی خالش بود
(وقتی کسی زنگ میزنه دختر داداشم جواب میده نامفهموم حرف میزنه یعنی جواب درست نمیده حالت منگی داره🫥 دختر باهوشیه ولی نمیدونم چرا گوشی زنگ میخوره جواب میده اینجوری جواب میده )
هیچی خلاصه هرجوری بود جواب داد قطع کرد داداشم خیلی دعواش کرد گفت منم زنگ میزنم همینجوری جواب میدی عصبی شد از دستش

زن داداشم اومد سوار شدیم رفتیم خونه عموم
داداشم داشت پارک میکرد خودمو زن داداشم و دخترش رفتیم تا داداشمم بیاد
تو پله ها بهش گفتم بابات حق داره ناراحت بشه تو که اینقد باهوشی چرا جواب دادن تلفنت باید اینجوری باشه اون روزم منم زنگ زدم جواب دادی همینجوری با مکث جواب دادی تا گفتم گوشی رو بده داداشت یا مامانت کار واجب دارم
اومدیم بالا بعد
من رفتم تو آشپزخونه نشسته بودم داشتم آماده میشدم که برم دکتر
دختر داداشمو صدا زدم دلم نیومد اینجوری بهش گفتم حس کردم از منم ناراحت گفتم بیاد از دلش در بیارم😢 اومد بهش گفتم ناراحت نباش و دیگه اینجوری جواب تلفن نده محکم جواب بده همینجوری که ماشالله زبون داری پشت تلفنم همینجوری باش
بعد بغضش ترکید یکم گریه کرد خواستم حالش عوض بشه مسخره بازی کردیم خندید
گفتم حالا بیا ببینم این رنگ رژ بهم میاد خلاصه سرتونو درد نیارم گذشت تموم دیگه بلند شدیم که بریم دکتر تو ماشین داشتم با داداشم صحبت میکردم موضوع ارز دیجیتال و این چیزا
بعد بحث کشیده شد به دکتر گفت دکتر عوض میکنی و از این حرفا
بعد گفت تو سرت اگه تو زندگیت بود خدا تاحالا بهت بچه میداد چکار دختر من داشتی ‌که اینجوری بغضش ترکید من بشم آدم بده تو بشی آدم خوبه همینجوری شوک موندم😐😐😐😐
اصلا نتونستم یک کلمه صحبت کنم انقد دلم شکست💔😭
فقط به شوهرم گفتم داداش دلمو شکوند من پامو خونشون نمی‌ذارم خواستی بری خودت تنها برو من مجبور نکنی که خودمو آتیش میزنم
خیلی ناراحتم
همون روز تو مطب یواشکی گریه میکردم سریع اشکامو پاک میکردم
اصلا چند روز حالم خیلی بد
هرچی میخوام فکر نکنم نمیتونم
از چهارشنبه تا حالا این حرف تو دلم موند تا اومدم اینجا برا شما تعریف کردم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭

هرچی میکشم از دل صاف خودمه
کاش هیچوقت باهاشون نمیخندیدم تا اینجوری فک نکنن راحت میتونن دلمو بشکنن
از اون روز شوهرم چند باری با داداشم رفت بیرون
میگفت برو فاطمه رو بیار هربار یه بهونه ای آورد
یه بار گفت آمپول داره
یه بار گفت سرش درد میکنه
یه بار گفت خوابه

چجوری بهش بگم
من آدم رکی هستم زیر و رو یکی
فقط الان ناراحتم مطمئنم عصبانی بشم فقط زبونم کار میکنه و بی احترامی میشه و بعد خودم پشیمون میشم از حرفایی که اون لحظه نمیفهمم واسه زدنشون
چکار کنم؟
به شوهرت بگو گلایه ت رو بهش بگه
چون اینطور که مشخصه رابطه خوبی باهم دارن
با زبون خوش بگه فاطمه از این ناراحته
سلام بنظرم بهش بگو که از چی ناراحتی
عزیزم حق داری دلخور شدی
اما اونم حتما چیزی تو دلش نبوده وگرنه بعدش چندین بار سراغتو نمیگرفت
خواهر برادری خیلی عزیزه اینجوری از هم دلگیر شدین حتما باهم درمیون بذارید که خدای نکرده بینتون جدایی پیش نیاد
تا کی میخوای نبینیش نمیشه که اینطوری چدن بالاخره میفهمه دیگه تو رفتارت عوض شده محلش نمیدی وبهش بگو یا به قول دوستمون شوهرت بگه بهش
انقد دلم شکسته که اصلا نمیتونم ببینمش
خودت نرو پیشش
گلایه هم خودت نکن که ناراحتی بیشتری پیش نیاد
سلام آخ عزیزم میدونم چقدر اون لحظه درد کشیدی اینکه یکی مشکل آدم‌ بزنه تو روش خیلی درد داره باز اگه بهت نزدیک باشه بیشتر. حق داری ولی خود خوری نکن به همسرت بگو بهانه آمپول و چیزهای دیگه نیاره و واقعیت به برادرتون بگه بذار بدونه که دلتون شکسته بابت حرف هاش. اینجوری همش تو خودتون میریزید. حداقل متوجه اشتباهش بشه شاید با دلجویش حالتون بهتر شد
من خونمون رو فروختم اومدم جایی که داداشم هست خونه خریدم
روزی هزار بار میگم غلط کردم چه اشتباهی بود کردم
شوهرتون به داداش بگه مثل اینکه آبجی ازت دلخور شده اگه گفت چرا بگه نمیدونم میخوای با خودش صحبت کن.
بعد با داداش صحبت کن از دلت درمیاره.
معلومه با هم صمیمی هستین.
حق داری بنظرم ولی کلا مرداهم یادشون نمیمونه چی گفتن اون لحظه شاید باورت نشه
الان دارم گریه میکنم نمیتونم کنترل کنم خودمو
😭😭😭😭
نمیشه به زنداداشت بگی گلایه تنی که اینطور شده
کنی
بعد که حالم بهتر شد خودم مستقیم بهش میگم
ولی حالا نمیتونم برم چون الان حالم اصلا خوب نیس تا با خودم کنار نیام نمیتونم حرف بزنم چون مطمئنم بی احترامی میشه
یکم گریه کن سبک بشی دلت آروم بگیره احساسات رو سرکوب نکن ولی بعدش دیگه خودخوری نکن. به همسرت بگو برادرتون دید این دلخوری بهش انتقال بده اون اگه براش مهم باشه میاد دلجویی یا رفع سوتفاهم کنه. اگر نه هم رو همون تصمیمت بمون مدتی باهاش رو در رو نشو.
ولی اینکه نگین ممکنه اصلا متوجه اشتباهش نشه یا به نظرش حرف کوچیکی بیاد. بعضی ها قلبا آدم دلرحمی هستن دلی زبون گزنده ای دارن که خودشون هم گاها متوجه شدت آسیبی که حرفشون تو طرف مقابل داره نمیشن.
باشه عزیزم خودت بهتر میدونی. تا اون زمان هم خودت اذیت نکن
خودش فهمید چی گفته
بعد بهش میگم که چقد دلمو شکوند هم به خودش هم به زنش
من آدم شوخیم و شاد و سرحالم
و از اون آدمایی هستم که صورتشونو با سیلی سرخ میکنن
هرچی بیشتر میخندن غم تو دلشون بیشتره
اگه حرف نزنم یا نخندم کل طایفه میفهمه فاطمه یه چیزیش بود که فلان روز نخندید یا کم خندید
دنبال دلیلش میگردن

از این به بعد نمیخوام باهاشون بخندم یا شوخی کنم
فافا جان میخوام خودم بهش بگم پشیمونی و خجالتشو تو چشمام ببینم
البته اگه خجالت بکشه
😢😢😢 تا ۸ سال پیش خیلی درگیر این موضوع بودم خیلی افسرده شده بودم
جوری بودم داداش کوچیکم که ۵ سال از خودم بزرگتره بهم گفت اون فاطمه ای که صدا خندش تا ۱۰ تا خونه اونطرف تر میرفت کجاست
چکار میکنی با خودت انقد تو خودتی انقد غم به دل میگیری
۳ سال خودمو جم کردم دیگه به بچه فکر نکردم
گفتم هرچی خدا بخواد
ولی این حرف از داداشم شنیدم تا مغز استخونم درد اومد
تا تنها میشم گریه میکنم
😢😢 آره باید بهش بگم که بیاد از خودم بپرسه
خودم بهش بگم
چطور به خودش این اجازه رو داده به من که این همه سال منتظر بچه هستم این حرف بزنه
درصورتی که بخدا من اصلا کاری به کسی ندارم تو خونمون نشستم اصلا دخالتی نمیکنم
نه دخالت میکنم نه اجازه دخالت به حتی یه بچه میدم که تو زندگیم بکنه
بعد اینجوری میگه دلم بدجوری شکست😭😭😭
میگن دل شکستن تاوان داره
اول میخوام به خودش بگم شرمندگیشو تو چشمام ببینم و بفهمه از این به بعد دیگه قرار نیس فاطمه قبلی که همیشه لبخند داشت رو ببینه
فاطی حق داری واقعا ناراحت شی
ولی راه خودت درستع.بهتر ک شدی بهش بگو ناراحت شدی از حرفش
نه هیچوقت نمی‌ذارم کوچیک جلوه بده
نمیدونم اون لحظه چی پیش خودش فکر کرده بود
که اینجوری به من گفت و باعث شد دلم بشکنه
من سخت آدمایی که دلمو شکستن میبخشم یا فراموش میکنم همیشه پس ذهنم حرفشون و رفتارشون میمونه حتی اگه مرده باشم
دارم کارای انتقالمو انجام میدم نمیدونم خودمو چجوری آروم کنم که استرس بهم وارد نشه😭
آزی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
دلم خیلی شکست😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
اشکام بند نمیاد😭😭😭😭😭😭😭
بگررررردم
اونقدر گریه کن ک آروم شی
من ۵ ساله ازدواج کردم قبلش هم چند سال عقد بودیم. چون سن پایین ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم زود بچه دار نشیم و اول به یه سری اهداف و پلن هامون برسیم بعد تو شرایط بهتر اقدام کنیم. که شکر خدا سختی ها رو پشت سر گذاشتیم و تو ماه های اول اقدام هم باردارشدم.
ولی چند وقت پیش یکی که نسبت نزدیکی هم باهامون نداره حس ترحم و بزرگتری و دخالتش گل کرد و گفت اره شماره فلان دکتر تو فلان شهر میدم برین پیشش انشالله جواب بگیرین دامنت سبز بشه. گفتم آخه ما خودمون قصد شو نداریم و مشکلی هم نداریم. برگشت گفت نه همه میگن ما نمیخوایم ولی درگیر دوا دکترن شما هم صادق باشین ما از خیر خواهی میخوایم کمکتون کنیم مشکلتون حل بشه. که برگشتم گفتم ما مشکلی نداریم داشتیم مگه نمیبینی بخاطر کارهام چجوری دارم تلاش میکنم هر روز یک شهر هستم من اصلا شرایطشو ندارمو.... خیلی اون روز دلم شکست با اینکه خودمون نمیخواستیم واصلا تو پروسه اش نبودیم ولی اینکه یکی اینجوری بچه نداشتنم بزنه تو روم برام خیلی سنگین بود خیلی دلم شکست. گفتم خدایا پس اونایی که چندین سال تو این مسیر هستن چی میکشن از حرف اطرافیان چقدر قلب صبوری دارن از دست یک عده بی شعور پس اگر مسیرشون طولانیه اطرافیانشون بافهم باشن.
من که دکمه اون آدم برای همیشه زدم و از زندگیم حذف کردم‌‌‌ بود و نبودش تاثیری نداشت و اصلا بهم نزدیکم نبود که نگران رابطمون باشم‌. ولی حرفش خیلی ناراحتم کرد.
الان که تو این گفتی انگار دوباره رفتم تو همون روز.
انشالله که خدا هرچه زودتر جواب چشم انتظاری هاتو بده. لحظه ای که فهمیدم تستم مثبت شد برای همه کسایی که تو این مسیرن دعا کردم که دل شکسته نشن
عزیزم دلم🥺
واقعا حق داری ناراحت بشی
ایشالله بزودی دامنت سبز میشه و دوباره خنده رو صورتت برمیگرده🫠❤️

من عمم ۱۳ ۱۴ سال باردار نمیشد ب هردری بگی زد تو انتقال اخرش خدا ب دلش نگاه کرد ی دختر دادش بعدشم دوباره انتقال داد دوقلو باردار شد
الهی ک توام بزودی طعم مادرشدن بچشی🫠❤️🥺
بگردم الهی حق داری. ولی خودخوری کنی افسرده و مریض میشی جانم
ببخشید ناراحت نشو ولی هیچ کس دوست نداره دیگران بچشو نصیحت یا تربیت کنن، حتی از روی دلسوزی و دوست داشتن
خدانکنه فداتشم 😢
بعضی ها واقعا شعور ندارن
ممنون عزیزم لطف کردی ❤️سالم بغلش کنی
فاطمه چرا سعی میکنی همیشه بخندی خوش رو باشی بذار اونا هم بفهمن تو ناراحتی دل داری خودواقعیت باشه قرار نیست که همیشه ادم باحال خوب پیش دیگران باشه بخندونتشون یا خودشو شادنشون بده منم اینجوری بودم دنبال راضی کردن همه الان کنار گرفتم فاصلرو رعایت میکنم حالم خوب نباشه بذار بفهمن دردای ادمواونا همیشه تو ذهنشون تورو ادم خندون وشاد میدونن نمیدونن توام غصه داری وچه دردایی داری میکشی
ولی خب اونم حرف درستی نزده که مشکل شمارو به روت آورده
ممنون گندم جان توکل به خدا😢💔
فاطمه جون میدونم ناراحت شدی ولی هرکی بود میدید یه چیزو چندبار تکرار کردی به بچش یه چیزی بهت میگفت😘
داداشت خیلی اشتباه کرد مشکل شمارو به روتون زد ولی منم که بچه دارم اگه عمش یه چیزی بگه بچم گریه بندازه خیلی خیلی ناراحت میشم و بهم برمیخوره تازه یه چیزو چندبار بگه و مثلا باباش گفته پشتش عمش چندبار بخاد تکرار کنه خیلی بدم میاد
من که الان بچه ی اولمو اوردم دورو برم هر کی که بچه ی دوم داره با ترحم هی منو میبینن میگن انشالله دامنت سبز بشه انشالله قسمت خودت بچه ی بعدی 😑😐😐وحالا من یه دونه دارم ببین دیگه چقدر ذهن اینا معیوب شاید اصلا من نخوام بیارم همین یه دونه باشه در کل
من قصد تربیتشو نداشتم گفتم کسی که پشت تلفن منتظر کار واجب داره دلیلی داشته زنگ زده مثل اون روز خودم که زنگ زدم برا مامانت اونجوری جواب میدادی تا گفتم گوشی رو بده یکی دیگه

اصلا حرف من اشتباه من میگم چرا اون حرف به من زد؟هرکسی مشکلی داره باید بچزونه طرفو؟
البته اشتباه اصلی رو برادرت کرده که جلوی دیگران بچشو دعوا کرده
سعی کن با خودت رو راست باشی احساست سرکوب نکن ولی این رو هم کش نده تا کل حالت رو تحت تاثیر قرار بده. انشاالله که همین دوره جواب میگیرین بدون که برای خدا نشد نداره. تو که انقدر دختر قوی و صبوری هستی تو تمام این سالها قطعا این ناراحتی رو هم میتونی کنترل کنی❤
بهار جان کلا اینجوریم
میگم من که ناراحتم چرا بقیه رو ناراحت کنم

درست میگی
عزیزمی❤️
مرسی جانم. انشالله سالم بغلشون کنم. ۲تا هستن🥰
عزیزم🥺🥺😔 خیلی برات ناراحت شدم و کاملا حس ناراحتیت رو درک کردم
مطمینم تو به خاطر خود بچه داداشت بهش گفتی ک اعتماد ب نفس بگیره و درست حرف بزنه ولی داداشت درست رفتار نکرد
اینو بهش بگو ک دخترت ب خاطر حرف من گریه نکرده بخاطر تحقیر هایی ک خود تو با داد زدن بهش تحمیل کردی بغضش ترکید پیش من
قطعا با تو راحت بوده ک گریه کرده پیشت
ولی داداشت هم اینجور ک سراغت میگیره بهش نمیاد ادم بدی باشع
حتما تو ی فرصت مناسب بهش بگو ک تو هدف دیگ ای داشتی
دوس داشتی دختر داداشت خجالت نکشه تو حرف زدن و میخواستی کمکش کنی ک درست حرف بزنه و باباش رو هم عصبی نکنه
وگرنه هرطور حرف بزنه برا زندگی تو تاثیری نداره
گریه هات بکن و قوی تر بلند شو و ادامه بده و همینو بکن انگیزه ای برای ادامه راه
ب جای اینک بشینی غصه بخوری بگو این حرف رو با نتیجه مثبت بارداری نشون میشم
اره متاسفانه کسانی که درک بالا دارند هیچوقت این حرفا رو نمیزنن. برات مهم نباشه
غصه نخور عزیزم مطمین باش تو هم ب زودی مامان میشی 😍😍❤️ ی مامان شاد و پر انرژی 😘😘
نه بنظرم بگو من قبلاتو خودم میریختم الان مریض میشم دقیقا میگم اقا من معده درد دارم منم گرفتارم منم مشکل دارم قبلا نمیگفتم الان ولی مثل خودشون میگم چون خودشون میان درداشون به ادم میگم ادم احساس همدردی میکنه ولی اونا فک میکنن من هیچ مشگلی ندارم همه چی عالیه
من یه بار تو راه پله بهش گفتم حس کردم ناراحت شد
گفتم از دلش در بیارم

خودش بغض داشت از حرف باباش و مامانش
من که گفتم ناراحت نباش دیدم گریه کرد
منتظر تلنگر بود واسه گریه کردن

شما هم عمه بچتون مشکل منو داشت اینجوری بهش میگفتین؟
دقیقا و اینو چندین بار بهش گفتم
غرور بچه هاتو خرد نکن جلو کسی حتی من دعواشون نکن ولی متأسفانه ...
برام مهم نیست ولی اینکه هر سری منو ببینن بهم بگن واقعا زور داره هر کی اختیار خودش داره که چه تصمیمی برای زندگیش بگیره
ای جانم خدا حفظشون کنه سالم بیان بغلت
من خودم برادرزاده های خودم ببینم باهاشون همیشه سعی میکنم از سر دلسوزی تذکر بدم که مثلا عمه اینکارت درست نیست وفلان
دقیقا منتظر تلنگر بود
اره ما هم بچهامون مشکلی داشته باشن با آرامش بهشون میگیم تازه اکثر مواقع بچهای خواهرام حرف شنویشون از من بیشتره تا مامان خودشون
یا دختر من تو بعضی رفتارا وابستگی و اینا مشکل داشت خواهرام باهاش حرف میزدن و تاثیر هم داشت
ما ک بدی نوه هامون رو نمیخواییم اتفاقا هرچقدر مودب تر و قوی تر و با اعتماد ب نفس تر باشن برا ما هم سربلندی بیشتری داره
یکی از بچهای اون یکی خواهرم خیلیییی فضول و رفتار درستی نداره هممون بابت رفتاراش خجالت میکشیم تو جمع
پس از هم جدا نیستیم ک برامون مهم نباشن
خصوصا فاطمه تو بختیاری ها خودمون بیشتر بهم نزدیکیم
حالا من بقیه رو نمیدونم ولی تو بختیاری ها زیاد دیدم بچها از خاله عمه تاثیر میگیرن
دقیقا من فقط گفتم ناراحت نباش خیلی بغض کرده بود یهو گریه کرد در حد چندقطره اشک ریختا نذاشتم زیاد گریه کنه زدم به شوخی ازش کمک میخواستم آینه رو بگیره ازش نظر میخواستم الکی

جلو من که اینجوری باباش رفتار کرد باهاش بیشتر خجالت کشید

دقیقا
حالت ک بهتر شد با داداشت صحبت کن اینجوری نزار تو دلت بمونه
اگه منم خدا یکی از همونا که سقط میشدن نگه می‌داشت الان کسی نمیتونست این حرفو بهم بزنه
انقد دلم شکست انقد ناراحتم که هرروزم شده گریه
میدونم نمیتونم ولی تلاشمو میکنم
❤️
نه اصلا هیچوقت میگم برادرت خیلی اشتباه کرد اون حرفو زد در اصل اون حرفش به حرفی که شما زدی هیچ ربطی نداشت
اگه گفتم که نباید چیزی میگفتی بخاطر خودت بود چون تو میایی یه خوبی کنی و یه چیزو درست کنی ولی خودت ضربه میخوری
منم اگه ببینم تذکر میدم ولی به مامانشون میگم که باهاشونم صحبت کنه
عزیزم 🫂
آره بهاره
دختر جاریم خیلی از من حرف شنوی داشت و اینو جاریم میدونست
تو این سن یه جورایی واسه بعضی چیزا دختر نوجوون واسه پدر و مادر خودش گارد داره که نصیحتش کنن حتی خودمون

جاریم چیزایی که خودش تلاش می‌کرد و به نتیجه نمی‌رسد میومد به من می‌گفت که به یلدا این حرفو بزن من چند بار بهش گفتم گارد میگیره و این حرفا
بعد که بهش میگفتم گوش میگرفت
بعد میگفت مامانم چند بار بهم گفت
آره واقعا
همه بچه ها یه جورایی با من راحتن هم بچه های برادرا شوهرم
هم بچه ها خواهرم هم بچه ها داداشم

من اصلا گفتم چیزی نمیگم بهشون به من ربطی نداره کی میخواد خوب بشه کی بد
به درک خیلی ذهنم درگیرشون میشد
خودشون پدر و مادر دارن بهشون بگن
حتی جاریم چندباری که بهم‌میگفت از ده تا یکیشو میگفتم

ولی واسه این موضوع من دیدم خیلی ناراحت بغض داره بدبختی از دل صاف خودم دلم نیومد ناراحت ببینمش
گفتم بیاد هم سرگرم بشه هم بهش بگم که ناراحت نباشه
نه نمیزارم تو دلم بمونه حتما بهشون میگم
همون اصلا ربطی نداشت به حرفش
مثلا میگفت چرا به دخترم گفتی ناراحت نباش و از این حرفا
منم جواب داشتم براش
ولی اینکه بگه میدونی خدا چرا بهت بچه نداده چون سرت تو زندگیت نیست چرا به دخترم گفتی ناراحت نباش میخواستی منو بد کنی خودتو خوب
هیچچچچچوقت یادم نمیره حرفش و قلبمو که شکوند
همون لحظه که گفت فهمیدم نباید بهش میگفتم اصلا به من چه میخواد بد باشه یا خوب

خیلی پشیمون شدم از اومدنم باهاشون
و خیلی پشیمونتر شدم که خونمون رو فروختم اومدم نزدیکشون میگفتن بیایین همینجا پیش هم باشیم
روزی هزار بار میگم غلط کردم
عزیزم اگه اینجوری راحتتری انجامش بده
اما جدل نکن و ادامه نده
بگو و رد شو از موضوع
ادامه دار باشه وسطش یه چیزی میگی ناراحتی پیش میاد و اونموقع حتی ممکنه تو مقصر بشی
درود فاطمه جان، میدونم شنیدن این حرف چقدر سخته مخصوصا از عزیزترین شخص آدم‌که برادرش باشه. ولی اون‌ هم اون لحظه حتما به حرفش فکر‌نکرده و فقط یک چیزی گفته تو هم اینجوری نمیتونی خودت رو قایم کنی تا کی میخوای اینجوری پیش بری آخرش که باید بری باهاش صحبت کنی. یا خودت تماس بگیر باهاش یا اگه بهت زنگ زد بگو باید باهم صحبت کنیم دوتایی بعد هم برو مستقیم حرفت رو بهش بزن
من خودم رو بچم حساسم
حتی اخم دیگران رو نمیتونم قبول کنم .
بچه پشت تلفن استرسی میشه و لکنت آنی میگیره
این بماند ....
ولی به داداشت بگو رک و مستقیم
که از حرفش ناراحت شدی
و دلتم شکسته و خیلی عذابش داده این حرفش
بگو من که عمدی بچه تو گریه ننداختم از خودت و عصبانیت خودت ناراحت بوده بغضش ترکیده


حرفش واقعا بد و بی ادبی بوده به تویی که خاهرشی و غمخارش
حق داری هرچقد ناراحت باشی از دستش
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه