Ooma
پرسش (1404/01/09):

پیام پدرشوهرم بمن .....

سلام خانما روزتون بخیر..
خانواده ی شوهرم زندگی رو از ما گرفتن.. انقد که تو همه چی دخالت میکنن و سنگ میندازن تو زندگیمون
من تک عروسم .. چادری ام و حجاب معمولی دارم همیشه
چندشب پیش رفتیم خونه دایی همسرم من یه مانتو تا زانو پوشیدم و یه شلوار پارچه ای مشکی خیلی خیلی گشاد
شالم جوری سر کردم که فقط گردی صورتم معلوم بود و موهام اصلا معلوم نبود .. خلاصه که اصلا بدحجاب نبودم ولی چون حجابم کامل بود چادر سر نکردم
مادر شوهرم بهم گفت که چادر بپوش گفتم نمیتونم دست و پامو میگیره نمیتونم کمک کنم یا بچه رو دستشویی ببرم راحت بغلش کنم
گفت که چقد بچه‌ای این دوره بی حیا شدن و چندتا حرف گفت هیچی نگفتم من... بلند شدم رفتم
با خواهرشوهرام اتاق بودیم که گوشیمو گرفتم دستم به شوهرم پیام بدم دیدم پدر شوهرم که اصلا اهل پیام و این چیزا نیست و تا حالا بمن پیام نداده بود بهم پیام داده که چادر بکن سرت پیش فلانی...
منظورش از فلانی دایی همسرم بود که دختراش هم سن و سال منن و من جای دخترشونم
یه لحظه انقد حس بدی گرفتم و ناراحت شدم و ضربان قلبم رفت بالا که حد نداره..
به خواهر شوهرم که پیشم بود پیامو نشون دادم گفتم مامان بهم میگه چادر سرت کن و کلی حرف بارم می‌کنه بس نیست که حالا به بابا گفته اونم بهم بگه ؟؟
گفتم مگه من الان بی حجابم ؟؟ کجام معلومه ؟؟ پوششم چطوره ؟؟
اگه بد بود میگفتم آره درست میگن ولی وقتی من یه تار مو بیرون نبود
جوراب پام بود با یه مانتو و شلوار گشاد که کاملا استین بلند بود مشکلم چیه الان ؟؟
من همیشه تو مهمونی ها چادر سرم میکردم ولی اون شب دیدم کسی چادر سرش نیست و خودمونی هستیم دیگه سر نکردم چون حجابم کامل بود ...
بعدش خواهر شوهرم و پدر شوهرم و مادرشوهرم بحثشون شد
خواهر شوهرم بهشون گفت که چیکار دارین و لباساش بد نبود و این چیزا
پدر شوهرم شروع کرد مرده های خودشو فحش داد و زد تو سر خودش که من گوه خوردم گفتم من غلط کردم گفتم بعدش قهر کرد رفت
مادر شوهرم اومد بمن گفت که برات متاسفم نگا کن چجوری دعوا می‌ندازی زنگ بزن بگو بیاد
منم گفتم من کاری نکردم گفتم نمی‌پوشم چون حجابم مشکلی نداشت که تو بگی و ازونطرف بابا بمن بگه که چادر بپوش ...
خوبه مثه عروسای بقیه نیستم که خودتون می‌بینید وگرنه تا الان منو طلاقم می‌دادین
دیگه ام تا اخرشب که بریم خونه باهاشون حرف نزدم...
اومدیم خونه با شوهرم دعوام شد اونم طرفداری اونارو میکرد و بمن می‌گفت که باید میگفتی چشم
خلاصه که با شوهرم دعوا کردیم و من بهش گفتم بی عرضه ...
گفتم اگه عرضه داشتی انقد خانوادت تو همه چی همه چیییی زندگیمون دخالت نمی‌کردن و انقد دعواه راه نمینداختن

واقعا خیلی ب این فکر میکنم جدا بشم...
ولی نه خانواده ی خوبی دارم که حمایتم کنن
نه درآمدی چیزی دارم که مستقل بشم...
من جای تو بودم تا چند وقت خونه پدرشوهرم اینا نمیرفتم تا بفهمن دخالت بیجا نداشته باشن ولی خوب مشکل اصلی شما شوهرتون هستش
تغییر اولش سخته.
ولی بنظرم جا نزن
صبوری کن. ولی رو حرفت وایسا. یه مدت بگذره عادت میکنن.
شوهرم خیلی بی عرضه اس... خیلی زیاد
نمی‌دونم از دستش چیکار کنم
حس شمارو درک میکنم پدرشوهرمنم بددله یه بار با خاهرشوهرم اینا شام دعوت بودیم به شال من گیر داد که اینجا نامحرم نشسته من حجابم معمولیه و کمتر از شما موهام همیشه معلومه مانتوی کوتاهم میپوشم ولی تنگ نه و اینکه نسبتا لاغرم. ولی خوب اون شب شوهرم مادرشوهرم و خاهرشوهرم پشت من بودن من تا شیش ماه نرفتم اونجا با اینکه بچه م رو مادرشوهرم نگه میداشت شوهر خاهرشوهرمنم برای عید حتی نرفت خونه شون. اون هم واقعا چشم پاکیه و بهش برخورد
منم لاغرم اصلا اندامم جوری نیست که جلب توجه کنه ... هیچوقت هم بی حجاب یا بدحجاب نبودم اصلا
من خیلیارو میشناسم چادری بودن شوهراشون حساس ولی بعد بچه دار شدن شوهراشون کوتاه اومدن . نمونه ش زن پسرعموم یه روز اومد گفت با بچه و چادر زمین خوردم شوهرش هم گفت دیگه نمیخاد چادر سر کنی با اینکه قبلش خیلی تاکید به چادر داشت
من بیرون چادر عربی سر میکنم
ولی اون شب واقعا سختم بود خودمم سرما خورده بودم حالم خوب نبود
اصلا حوصله اینکه چادر جمع کنم نداشتم
اگه فامیلیای شوهرت همه چادری هستن شاید مدلشون اینه و ممکنه حرف دربیارن
من ازدواج قبلیم خانواده ی شوهرم اینطوری بودن و شوهرم اصرار دلشت چادری بشم و منم چادر سر کردم ولی واقعا متنفر بودم از چادر شوهرمم کم کم کوتاه اومد با اینکه خاهرو مادرش تاکید داشتن فامیل حرف درمیارن.... ولی بعد یه مدت همون خاهرش چادر رو گذاشت کنار و مامتوی با آستین کوتاه میپوشید درصورتی که من اومن موقع اصلا آستین کوتاه نمیپوشیدم. یادمه خاهرش میگفت خوب شد تو مانتویی شدی ماهم تونستیم چادرو کنار بذاریم
اگه شوهرت میخاد رو مخت بره و اذیتت کنه باهاش بحث نکن ولی یه مدت با خانواده ی شوهر رفت و آمد نکن
مشکل شوهرته تا زمانیکه حمایتت کنه و پشتت باشه کسی نمیتونه چیزی بگه
سلام کلا همینن خانوادها.تو زندگی دخالت دارن خانواده شوهر خواهرم تو همه چیزشون دخالت دارن حتی خواهرم جرات نداره خونه مادرم اینا بره الان پدرشوهرش پاش شکسته اون روزمیخواست بیادخونه مامانم اینا یه دعوایی راانداخته بود که خواهرم اینا ازترسشون فرار کردن امدن راضی نبوده که خواهرم اینا جایی برن
کلا نمیدونم مردا چشون شده میبینن ک طرف با حجاب حالا چادر ن مانتو چرا خودشون گیر میدن یا زود حرف بقیه رو قبول میکنن
خانواده شوهر منم تو همچیز دخالت دارن مادرشوهرم میاد بدون اجازه وسایلای منو برمیداره و میگه شما نباید چیزی ب من بگین
😵‍💫
اولاش من چادری بودم
چادرمو کلا برداشتم
اولاش مادرشوهرم میگفت چادر سر کن
انقدر سر نکردم خودش عادت کرد
عزیزم وقتی تو مسئله ای حرفت حق و درسته پاش وایسا و کوتاه نیا
آره درسته ممکنه بهت احساس بدی دست بده و حتی عصبی بشی ولی سعی کن احساساتتو مدیریت کنی و با آرامش و منطق و در کمال احترام جوابشونو بدی و حد و مرز خودت و زندگیتو مشخص کنی
اینجور مواقع قاطع و محکم بودن شما و اینکه خودتو جلوشون نبازی خیلی به اینکه بعدا دوباره همچین مسائلی پیش نیاد کمک میکنه
حتمن پدر شوهرت ی چی میدونه ک انقد گیر داده اگ میگفتی چشم بهتر بود
همون کاری که درسته از نظرت بکن.
به کسی ربط نداره
با شوهرت صحبت کن سعی کن متقاعدش کنی. وقتی آروم شذی و آروم بود شرایط
با خانواده ش فعلا سرسنگین باش. بی احترامی نه هاااا. فقط حد و حدود بذار
چی می‌دونه مثلا ؟؟
مگه این خانوم بچه ست؟؟؟
یا شوهر نداره؟!
ایشون خودش مادر یه بچه ست!!!
در هیچ صورتی پدر شوهرش نباید به خودش اجازه میداد دخالت کنه
وقتی لباس و پوششم کاملا اوکی بوده و ایرادی نداشته
دلیلی نمی بینم بخوام چشم بگم...
وقتی دختراش لباس پوشیدنشون کاملا بی حجابه و فقط چشمش منو میدیده
عزیزم فقط و فقط مشکل اینه که همسرت پشتت نبوده! پشتت باشه هیچکس به خودش اجازه نمیده بخواد دخالت کنه!
با همسرت صحبت کن و حتی اگر میاد حتمااااا پیش یه مشاور برید نمیدونی چقدرررر تاثیر مثبت داره
کار خوبی کردی.
حجاب یا بی حجابی ب کسی ربطی نداره.
منم چادری ام
ولی خونه کسی برم لباس مناسب میپوشم چادر برمیدارم.
آدم راحت نیس وقت نشستن با چادر
اونم با بچه.
اصلا کوتاه نیا تا بلاخره بفهمن دخالت نکنن تو هرکاری
یعنی چی؟
یه آدم حق نداره هرجور دلش میخواد بگرده؟ من برای دخترم ۴ سالم انقدر ارزش قائل هستم که هرجور دلش بخواد بپوشه و بگرده ایشون که دیگه یه مادره
خوب کردی،اگر شوهرت بی عرضه هست الان موقعیت خوبیه کم کم جلوشون وایسا
کار مادرشوهرشه معلومه، هیچکس حق نداره برای آدم عاقل و بالغ تصمیم بگیره
خوب کردی خانومی 👏🏻
یه مدت رفت و آمد نکن ولی با شوهرت خوب و مهربون باش نزار حساس بشه.
خدایی تو خونه آخه با چادر!!
خیلی سخته اونم با بچه.
چطور به خانوم و دختر خودش گیر نداده!
بنظرم اگر شوهر پشت زنش باشه هیچ‌کس نمیتونه دخالت کنه
احتمالا شوهرت پشتت نیست که اونا اجازه دخالت میدن
اینم بگم تا زمانیکه اینجور باشه متاسفانه دخالت‌ها همیشه هست
همش زیر سر مادرشوهرته خخخ
ولی تو رو خدا بخاطر همین مسئله ساده اسم طلاق نیار
ما چه ها پشت سرگذاشتیم
امان از دست آدمای خشک ومذهبی
اهمیت نده متاسفانه تربیت پسرای ایرانی ۹۵درصدشون همینه من ۱۰۰۰کیلومتر از خانواده شوهرم دورم ولی از لحظه به لحظه زندگیم خبر دارن
نظر میدن منم اولش حرص میخوردم
ولی الان اصلا برام مهم نیست هرکاری دوست داشته باشم میکنم حرفم بزنن میگم به خودم مربوطه
همینو بگو نمیدونم از چی میترسن بخدا اگه پسر خودشون جلوشون وایسه کمتر ناراحت میشن تاعروسشون
😁😂😂😂
بچه ها خواهرشوهراش و مادرشوهرش به دایی همسرش محرم بودن. ولی ایشون عروس خانواده بوده و نامحرم.
شاید پدرشوهرت متوجه نگاه و یا رفتار خاصی شده.
حجم ناراحتی و ضربان قلبتو دقیییییقاااااااااااا تجربه کردم و میفهمم چی میگی.
چون بابای خودم رو من دقیقا همینقدر حساس بود.
درصورتیکه رو خواهر بزرگترم نبود.
علتش چی بود؟
خب هم خوشگلتر بودم و هم جذابتر و هم واقعا نگاه ها رو خاصتر بود.
خب پدرمم رو من بیشتر غیرت داشت .
هنوزم که هنوزه همسرم بعضی جاها براش عادیه ولی بابام حساسه .
من چون داداش نداشتم خیلی چیزا رو درک نمیکردم.
اما الان که ازدواج کردم و جنس مرد جماعت ارتباط بیشتری دارم و حریم و حدود و تاثیر محرم نامخرمی رو درک کردم خساسیت ها و مراقبت های بابام رو بیشتر میپسندم.
تا بیخیالی های همسرم رو.
ببین تو دل خودت چی میگذره !
نه به برخورد و تذکر کسی لج کن و حریم خودت رو باز کن
نه با برخورد و تعصب دیگران خود رو کیپ کن.
واقعا عاقلانه فکر کن و تصمیم بگیر .
ذهنشون مریضه ربطی به نگاه و رفتار کسی یا چیزی نداره
اون آقا دختراش هم سن منن
هیچ چیز غیر عادی یا بدی تو اخلاق و رفتارشون ندیدم ..
مشکل از ذهن و قلب مریضشونه
من همیشه همینی که بودم هستم..
پوشش من هیچ مشکلی نداشت که واسه من بخوان تعیین تکلیف کنن
منم خیلی چیزا پشت سر گذاشتم
الان فقط یه موردشو اینجا گفتم ..
واقعا خستم کردن
شما به چی میخندی ؟؟
اهمیت نده همه همینن بخدا یکی کمتر یکی بیشتر
ولشون کن کمتراهمیت بدی راحتتری
آخه واقعا بی حجاب نبودم گفتم که لباسام چطور بود ...
من خودمم آدمی ام که از بدحجابی و بی حجابی خوشم نمیاد
از ۱۱ سالگی چادر سر کردم
مشکل اینه فقط زبونشون رو من درازه..
اونوقت یه دخترش که مطلقه س و جدا شده رفته شهر دیگه با دخترش تک و تنها زندگی می‌کنه اونجا چادرم سر نمیکنه نه خودش نه دخترش ‌‌
پیش دامادشون با بلوز شلوار میچرخن هیکلشون دو برابر منه باسنشون میزنع بیرون ب اون چیزی نمی‌تونن بگن ...
عزیزم دیوار کوتاه گیر اوردن
واقعا پدرشوهرت مرد گنده خجالت آوره اینجور هی پاشه پیام بده😖😖😖😖من بودم وقتی خودشو میزد تشویقش میکردم بیشتر میزد خودشو☹️☹️☹️😂😂
چون اون دخترشونه تو عروسشون فرقش اینه
نمیدونی آدما برا دیگران فقط معلم اخلاق میشن دوروبری های خودشونو نمیبینن
خخخخ
دقیقا یه بام و دوهوا در خصوص دختر و عروسه😂😂😂😂😂
بخدا😂
بله متاسفانه
خخخخ
😂😂👍
چون عادت کردن به چادرسرکردن تو وقتی هم تورو بی چادردیدن بهشون برخورده اینجورآدمااصلابراشون مهم نیس که حجابت کامل باشه یانه فقط چادررومیبینن
منم چادری بودم اوایل وقتی بچه ها دنیااومددیگه گذاشتم کنار یه روزتاسوعا بیرون بودم مانتوم بلندبودچین داشت خوشگل حجابم کامل بودخاله شوهرم گفت این چادرش کوپس اینجوری اومده بیرون مادرشوهرم گفت آره واسه خودش هرطوردلش میخوادمیپوشه
منم گفتم این به من وشوهرم ربطی داره نمیدونم بقیه چرادخالت میکنن دیگه چیزی نگفتن
شماهم اگه دیگه دوست نداری چادرسرکنی این قضیه روباشوهرت ختم به خیرکن تاوقتی فوضولی کردن بگوبه کسی مربوط نیس
چون ب کسی اجازه نمیدن بهشون حرف بزنه
آدم قرار نیس همیشه مظلوم باشه
من ادم لجبازی هستم هربار میدیدم مادر شوهرم از یه لباس من ایراد میگرفت و هی میگفت زشته نپوش هربار می‌دیدمش همونو می پوشیدم میگفتم راحتم

بارها بود از حتی لباس توو خونه من ایراد میگرفت خونم می اومد همیشه همون تنم بود

الان خداروشکر که چشم توو چشم نیستیم حرفی هم نمیتونه بزنه

شما هم نمیگم لجبازی کن ولی کار خودتو بکن واقعا زندگیشون دغدغه دیگه ای نداره به لباس عروس گیر میدن ؟؟

اونی که بخواد ایراد بگیره از رنگ مو و رنگ جوراب و نوک ناخون طرف هم ایراد در میاره یا شاید دنبال بهونه بودن عصبیت کنن دیدن به چی گیر بدن گیر دادن به لباست
من جات باشم دیگ چادرسرنمیکنم میگم همینه ک هس
با چادر یا بی چادر این دنیا دارمکافات و سختیه، جایگاه ما اینجا نیست، پس اگه 2 روز برای حرف خدا اذیت بشیم جای دوری نمیره.
این دنیا تموم میشه ولی قیامت ابدیه و تموم نمیشه. پس اگه سختی کشیدی، لذتش رو روزی که همه حسرت میخورن، میبری

2.اگه خونواده شوهرت مذهبی هستن و از اول دنبال عروس چادری بودن، پس بهشون حق بده ناراحت بشن. و اعتراض کنن.


3.خواهر شوهر من محجبه که هرروز عصر زیارت عاشوراش ترک نمیشد، با 2 دختر خودش، اول چادر برداشتن. و پله پله از راه خدا دور شدن. الان کلاه سرشون میذارن میرن بیرون. نماز تمام. همیشه ناخن کاشت عمل های مختلف زیبایی (منظور چادر که بره حجاب میره دین میره خدا میره و افسردگی و پوچی جاشو میگیره. )

محکم چادر و نمازت رو بچسب که این دوره، دوره ایه که داره شکاف میوفته بین دین خدا و دین شیطان.
راهتون رو گم نکنین.

مادرشوهر منم خیلی تو کارام دخالت میکنه. ولی با یه چشم گفتن، تموم میشه.
جلو شوهرم خیلی بهشون عزت میذارم، تولد میگیرم براشون محبت میکنم. چند بار تو جمع حرفایی بهم زد که بغض تو گلوم جمع شد. ولی سکوت کردم. خودشون خجالت کشیدن.

زندگیت، همسرت، بچت رو محکم نگه دار که هیچ جایی جز این خونه ای که هستی آرامش نداری.
ناراحت نشی ها
حرف هاشونو به باستنت بگیر .برات مهم نباشه حرف هاشون
من که کلا حرف هاشون برام مهم نیس
☹️☹️☹️
عزیزم شما متوجه نشدی فک کنم 😐😐😐
من نگفتم می‌خوام چادر بزارم کنار یا چیز دیگه ..
گفتم که از بچگی چادر پوشیدم
اون شب لباس و پوششم کاملا محجبه بود و بیشتر بخاطر همین ناراحت شدم که بیخودی دخالت کردن و گیر دادن بمن
الان همه ادما باخوب وبدِ دنیا آشناهستن و دست چپ وراست رو ازهم تشخیص میدن
این خانم اصلا اصلا موعظه نخاست اصلا ☹️☹️☹️
هرکس پوشش به خودش مربوطه .کسی حق دخالت نداره
منم خیلی سکوت کردم و هیچی نگفتم و بهشون احترام گذاشتم که الان سوارم شدن...
جلو چشمشون دختر و نوه شونو که پیش داماد با بلوز شلوار میچرخن همه چی رو میندازن بیرون کاری ندارن زبونشون واسه من درازه فقط
با اینکه من همیشه حرفم اینه هرکسی رو تو قبر خودش میزارن
قرار نیست من چادر می‌پوشم نماز میخونم روزه میگیرم چشم کسایی رو که اینکار هارو انجام نمیدن در بیارم که...
اینو بدون .زیاد رفت اومد .باعث این چیزا هم میشه
کم رفت اومد کن .احترامتون داشته باشن
عزیزم دینداری که فقط به چادر و نماز و روزه نیست
چه بسا کسایی که شاید حجابشون اونقدرا هم سفت و سخت نباشه ولی قلبشون به خدا خیلی نزدیک تره..خیلی بیشتر مراقب گفتار و رفتار و حق و ناحق هستن
واقعا نمیشه معیار نزدیکی آدما به خدارو فقط نماز و چادر دونست
چرا باید همیشه به این فکر کرد عروس باید چشششششم گوی خانواده شوهر باشه ؟؟

مگه بزرگتری به اینکه اجازه داشته باشه دخالت کنه ؟؟

این خانوم نمی‌خواد از راه خدا دور بشه فقط گفت سختمه اذیتم نه کسی رو گمراه کرد نه خودش و خواست گمراه کنه

الان خدا گفته حجاب بذار قرآن بخون ولی دل شکستی مهم نیست ؟؟ خانواده همسر این خانوم اگه ذره ای کارشون باعث دل شکستن شده باشه


هزاران هزار سال حجاب بگیرن حق ناس این کار رو پاک نمیکنن
هزاران هزار مشاور و هزاران هزار پست و مطلب بخونی هیچکدوم نگفتن چشممم گوی خانواده شوهر باش

هیچ عروسی هم با چشم گفتن و هیچی نگفتن و تولد و مهمونی و فلان عزیز نشده و نخواهد شد

همسرت اگه در قبال احترامی کع به خانواده اش میزاری خانواده شمارو میزاره رو سرش که هیچی

ولی ذره ای اهمیت نمیده و فقط فکر احترام به خانواده خودشه همین امشب رویه ات رو عوض کن از یه زخم خورده اینارو ذر نظر بگیر
👍👌👌👌👍👍👍
عزیزم همین که رو حرفت وایسادی خیلی خوب بوده یاد میگیرن گیر بیخود ندن .
ولی متاسفانه بعضی ها اینجورین هر کاری بکنی

سوالات مشابه