Ooma
فروشگاه لباس نوزادی و کودک اوما
پرسش (1400/10/20):

شرح زایمان مامان الارز 😍😍😍

سلام بچه ها
میخوام‌ مفصل تعریف کنم که تا الان چیا شد چون خودم وقتی شرح حال مفصل میخوندم بیشتر اطلاعات میگرفتم
پنجشنبه رفتم nst نزدیک ۱ ساعت و نیم زیر دستگاه نوار قلب بودم جنین ضربان خیلی بالا داشت بین ۱۸۰ تا ۲۰۰ و بدون حرکت
بهم گفتن خیلی ریسک داره هر روز بیا برای nst تا تاریخ زایمانت
بخاطر بیخوابی های اون شب و دندون درد روز جمعه رو نفهمیدم چجوری گذشت و نرفتم واسه نوار قلب
راستی اینم بگم که نزدیک به یه هفته دلپیچه و حالت تهوع کمردرد و لرز و عرق و ... داشتم دکتر رفتم گفت ماه درده و عادیه ولی محض احتیاط برو nst که رفتم و خوب نبود
خلاصه جمعه هم با مکافات و درد گذشت
شنبه احساس کردم حالم بهتره و دخترم چند تا کش و قوس اومده بود و خبالم راحتتر بود
به شوهرم گفتم بریم یه دوری بزنیم و یه سر هم خونه پدرشوهر بریم
رسیدیم خونه پدرشوهرم رفتم دستشویی دیدم اووووه شورتم چقد خیسه
به مادرشوهرم گفتم اینجوریه گفت کیسه آب اگه باشه مشخصاتش اینه و من و شوهرم از اونجا رفتیم زایشگاه
ماما شیفت شب گفت برو پوشک بذار نیم ساعت راه برو بعد بیا ببینم چجوریه ترشحه یا آب
منم اومدم خونه پوشک گذاشتم و شروع کردم بقیه وسایل خودم و دخترم رو جمع کردن
تا نیم ساعت شد یه ساعت و خبری نشد
دیگه دیدم ساعت نزدیک ۲ شده رفتم دراز کشیدم که بخوابم فکر کنم تازه یه ربع گذشته بود و چشمم گرم شده بود که یهو عین اینکه یه تشت آب گرم ریخت ازم پوشک جوابگو نبود تا بلند شم برم سرویس همه جا پر آب شد اصلا فکر نمیکردم انقد زیااااد باشه حجم کیسه آب
دیگه سریع همه وسایلی که آماده کرده بودم رو جمع کرد شوهرم و لباس پوشیدیم اومدیم زایشگاه
کل صندلی ماشین و لباسام خیسه خیس بود توی زایشگاه شوهرم کارای بستری رو انجام داد و بهم ساک وسایل دادن و لباسامو عوض کردم و اب هم همینجوری سرازیر بود از پوشک
خلاصه اومدن آنژوکد رو وصل کردن و خون هم گرفتن و فرستادن آزمایشگاه منم زیرسرم و دستگاه منتظر دکتر بودم از ساعت ۲ و نیم شب تا ۸ صبح
خواستن سوند بذارن برام که اصلا زیربار نرفتم و گفتم تو اتاق عمل بذارن برام
چون ۳۶ هفته و ۳ روز بودم آمپول ریه زدن ۳ تا برام
ساعت ۸ بردنم اتاق عمل و اونجام با دکتر بیهوشی بحثم شد که امکان نداره بیحسی قبول کنم بحثمون یه نیم ساعتی طول کشید تا دیدن من کوتاه نمیام بیهوشم کردن که بدترین قسمت زایمانم به هوش اومدنم بود
یه ماسک گذاشتن جلو صورتم و یهو نفسم بند اومده بود و به طرز بدی مجبور به تقلا بودم واسه نفس کشیدن.... خیلی حس بدی بود
ساعت ۱۱ از اتاق عمل آوردنم بیرون و جابجام کردن و من کاملا منگ بودم و در عین حال درد داشنم با اینکه پمپ درد داشتم جای بخیه هام تیر میکشید
به تخت و اتاق خودم که رسیدم سریع برام دوتا شیاف گذاشتن که دردام کلا محو شدن و حالم خبلی بهتر شد
نزدیک ده نفر از دوستا و خانواده هم پشت در اتاق عمل منتظرم بودن و من به همه سوالا و حرفاشون جواب میدادم و هذیون نمیگفتم
خلاصه که انقد دورم شلوغ بود اصلا گذر زمان رو حس نکردم
تا ۹ شب هم هیچی نخوردم ساعت ۱۰ اینا اومدن سوندم رو جدا کردن که اصلا درد نداشت
ساعتای ۱۱ هم خیلی آروم آروم بلند شدم راه رفتم که سخت نبود فقط باید خیلی آروم حرکت کنی
خودمم اصلا شیر نداشتم و به دخترم شیرخشک دادم
قد دخترم ۵۶ سانت و وزنش ۳۳۰۰ بود اندازه دور سرش ۳۴ سانت که گفتن خیلی خوبه
اخر شب دکتر اطفال اومد ویزیت کرد گفت عالیه همه چیزش
فردا هم تا قبل ظهر مرخصمون میکنن بعد اینکه واکسن دخترمو زدن
راستی کلی هم آنتی بیوتیک زدن بهم از همون آنژوکد
امیدوارم حس شبرین مادرشدن رو همتون بچشبد
چون من خیلی ناله کردم در طول ۹ ماه بارداری اما وقتی دخترمو دیدم گفتم به همش میارزید
و دخترم انقد شبیه خودمه حد نداره 😁

بازم اگه چیزی رو از قلم انداختم بپرسید جواب میدم
😊😊😊
راستی شوهرم به ۵ ۶ نفر از خدمه و پرستاراو ماماها شیرینی داده بود برای همین خیلی هوامو داشتن سریع شیاف میذاشتن و تمیزکاری میکردن و ..... کلا خیلی خوب بودن 😋
شکمم رو هم توی همون اتاق عمل چندبار فشار دادن که خیلی درد داشت ولی چون منگ داروی بیهوشی بودم زود یادم رفت و دیگه توی بخش فشار ندادن رحمم رو
مبارکه گلم
عکس سیده الارز رو بذار برامون♥️😍
ان شالله روزی همع منتظرا
و همه باردارا ک بسلامتی بارشونو زمین بذارن
و در نهااااایت دهن همه اونایی ک میگن بچه میخوایم سرویس شه با اذیتای بچه🤣🤣بخیل نباش بگو آاااامین
چشم دلت روشن گلم
امین🤣
عکشو میذارم حتما ولی الان نه چون خیلی تحت فشار بوده ورمش زیاده کم گم داره پفش میخوابه بعد عکسشو میذارم 😍
مبارکه عزیزم ..ان شاء الله زیر سایه ی پدر و مادر بسلامتی و شادی بزرگ بشه ..💝
سلام بهاره جان خوش قدم باشه دخملت..و بهتر بگم خسته نباشی دلاور
سلام مبارک باشه عزیژم
سلام عزیزم مبارکه
الهی که سالم باشه
قدمش پر از خیر برکت و خوشی باشه براتون 🤲🧿
سلام مبارک باشه
قدمش خیر باشه عزیزم ❤😍
سلام مبارک باشه خدا نگهدارش باشه😍 شما کدوم شهر کدوم بیمارستان زایمان کردین
سلام عزیزم مبارک باشه 😍انشالله قدمش پر از خیر و برکت.
یه سوال چرا برای هوشیاری اذیت شدی و چرا نژاشتی بی حس کنن؟ چون منم حس خوبی به بیحسی ندارم و بیهوشی به نظرم بهتره . بعدش هم تفاوت داره که تکون نخوری و ... برای کمردردو...؟
من انقد از طبیعی میترسم ک دلم سزارین اختیاری میخواد
قدمش مبااااارک و پر خیر و برکت😍🌹
انشالله توام بچتو صحیح و سالم بغل بگیری عزیزم 😍
بیمارستان بسکی گنبدکاووس
مبارکه بهارجان
من وحشت زیادی از آمپول دارم
تمام آنژوکد و آمپول هارو هم با لیدوکایین گرفتم
اون سوزنی که قرار بود به پشتم بخوره رو نمیتونستم تصور هم بکنم
و اینکه بعدش ببینم همه عمل رو
قطعا سکته میکردم
ضربان قلبم شدیدا بالا بود و ریکاوری هم زیاد نگهم داشتن
مرسی عزیزم تو زایمان نکردی؟؟
من یک ساعت آخر قبل اتاق عمل رو انقباض داشتم دردش از تصورم خارج بود خیلی شدید بود
چرا گلم دیروز ظهر پسرم به دنیا اومد
مرسی سیما جون
از هر دوتا دست به فنا رفتم
از هر دوتا دست به فنا رفتم
من فعلا یکی😅
تاریخ تولدمم اشتباه زدن 😒
😂😂
مبارکه باهم زاییدیم پس 😍
دیروز تو پروندم اشتباهی زدن فرزند ششم😂😂😂😂
اره 😍
وااااااای 🤭🤭🤭🤭🤭
سلام محیا خوبی عجقم ..مبارکت باشه
راحت شدینا کلکا
سلام نسترن جان،فدات گلم😘
خدا بخیر کنه با من پس فردا🥺🥺🥺نگرانم
انقد خوبه نسترن
مثل برق میگذره
اصن اون تصورات ما اشتباه بود
اره بخدا،ولی دیشب تاصبح پرستارها درگیر پسرم😂😂😂 همه رو بیخواب کرده بود
همین ک ادم تجربه نداره اولین بارشه میترسه من وحشت دارم از زایشگاه و از جایی ک پنجره نداره
سونداصلا درد نداره نسترن
مثلا کدوم تصوراتمون
دختر من خیلی بهش فشار اومده بود از ۸ صبح که به دنیا اومد تا دیشب یازده اینا گریه نمیکرد چشماشم بسته بود
کم کم داره نق میزنه
ان شالله برا منم نداشته باشه ..میترسم بیهوش بشم از ترس🥺
من هر لحظه دو برای خودم کشدار کرده بودم ولی لحظه ایی بیشتر نبود
فقط بعد عمل شیافت بزن راحتی
پمپ درد میگیرم شیافم تنگش
برای من ازبی حسی استفاده کرد حتی برای دراوردنش
سوند رو کشیدن اصلا دردی نداشت
گذاشتنش رو هم که من بیهوش بودم
آفرین منم همینکارو کردم
دردی ندارم به اون صورت
اینجا از این خبرا نیس
من الان راحتم ،منتظر دکتر تا مرخص بشم
خداروشکر ..ان شالله امروز مرخص کنید خودتونو بیاد بیرون از اونجا ...بعدم شکمتون کار افتاد بمنم بگین چکار کنم زود کار بیفته شکمم بکنم خودمو ازبیمارستان متنفرم ازبیمارستان
پمپ درد خوب بود بهاره؟
شوهر من به اونایی که بودن پول داد
خدمه و ماما
واسه همبنم از همه داشته ها و نداشته هاشون مایه گذاشتن
شمام زیرلفظی بدید بهشون
بیمارستان خصوصی بودی؟
من فردا با دکترم صحبت میکنم تو بی حسی برام بزارن دارن خداتومن پول میگیرن
مبارک باشه انشاالله قدمش پر خیر و برکت باشه
اره ولی دولتی ها بیشتر پول میخوان
من بیمارستانم خصوصیه
همه هزینه دکتر و بیمارستانت چقدر شد بهار؟؟؟
سلام عزیزم مبارکه انشالله خوش قدم باشه 😍❤💋
چقدر خوب که کامل توضیح دادی من همیشه بقیه میگفتن کیسه آبمون پاره شد نمیدونستم در چ حده یعنی خونه هم کثیف میشه🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
راسی چقدر خوب که باهات همکاری کردن و بیهوشی کامل انجام دادن چون من از بیمارستانی که قراره برم پرسیدم گفتن اصلا یه همچین چیزی انکان نداره فقط بیحسی
همشهری قدم نورسیده مبارک😍
منو دوتا داداشامم بسکی دنیااومدیم😘
سلام خوبی عزیزم بسلامتی خیلی خوشحالم برات برای منم دعا کن رفتم دکتر گفت ۲۸ ام بیا نامه زایمان بگیر برای ۴ بهمن مبارکت باشه گلم
بیمارستان منم خصوصیه
هنوز تسویه نکردم عزیزم نمیدونم
تو فکر کن یه تشت آب گرم یهو ریخت بعدش انگار شلنگ باز بود
همش میگفتم مگه چندلیتر آبه اون تو
توی زایشگاه هم فواره میکرد با هر تکونم
شکمی که دو روز خالی بوده جز گوز چیزی توش نیس
الان واسه من شربت آوردن
ولی میشه راحت دروغ بگی که رفتم دستشویی کردم
مامان الارز مبارک باش.خوش قدم باش براتون...💗💐
آره
ترکیبش با شیاف خیلی خوب جواب میده من راحت راه رفتم
آره
مرسی عزیزم نمیدونستم اینجا گنبدی داریم 😍😍
والا من درد داشتم نه موند واسه تاریخ ان تی نه تاریخ سزارین 🤣
واسه همتون دعا کردم عزیزم
زاده و ساکن گنبد بودم تاقبل شوهرکردن😀
قدم نو رسیده مبارک ⁦♥️⁩
مبارکه عزیزم 😘😘💗
انشالله در پناه خدا و زیر سایه تون بزرگ شه و موفقیت های پرنسس کوچولو رو ببینی
منم هر دو تا دخترم رو بسکی بدنیا آوردم 💜💜 رسیدگی پرستاراش خوبه انصافا
سلام مبارکتون باشه

اولین علامت چی بود که متوجه شدید و رفتید دکتر؟؟؟
مبارکه همشهری جون منم گنبد به دنیا اومدم😘😘😘
اسم دکتر شما چیه؟؟
سلام عزیزم
قدم نورسیده مبارک باشه گلم
واای منم کیسه آبم تو خونه پاره شد 😑تا بیمارستان ابریزش داشتم حتی وقتی بستری شدم انگاری لوله آب شکسته بود تموم نمیشد 😅😅😅
شکمم تیز شده بود و بچه اصلا تکون نمیخورد همراه با دلپیچه و کمردرد
اینا بیشتر به چشم میومد تا مثلا حالت تهوعم که کمتر بود
فاطمه جهانی عزیزم
مبارک باشه عزیزم انشالله زیر سایه پدرمادربزرگ بشه
من فک میکنم وقتی کیسه اب پاره میشه بچه رو با وضوح بیشتری حس میکنی درسته؟ 🤭
سلام قدمش مبارک باشه 😍😍
عزیزدلمممم مبارک باشه 😍😍😍ان شاالله ۱۲۰ سال زیر سایه پدر مادر
وضوح؟ نه عزیزم برعکس احساس ناخوشایندیه چون یهو شکمت کوچیک میشه ولی هنوز بچه توشه
دختر من طفلک خیلی ورم کرده بود انقد بهش فشار اومده بود
برا همین. میگم با وضوح بیشتری حسش میکنی اخه شکم کوچیک میشه مایع امنیوتیکم ک نیست بنظرم راحت بچه حس میشه انگار زیر پوست شکمت باشه
نمیدونم شایدم من اشتباه فکر میکنم اخه تجربه پاره شدن کیسه ابو ندارم
عزیز دلم مبارکت باشه ، زیر سایه پدر مادر سلامت بزرگ بشه ، خوش نام و پرروزی😍😍😍
ولی کاش اینقدر بحث نمیکردی ، بدن با بدن فرق داره ، من بی حسی بودم هنوزم که هنوزم نفهمیدم چجوری زایمان کردم 😃
من تو بیداری سوند وصل کردن و برداشتن ، چیزی نفهمیدم
ولی الارز اسم خیلی قشنگیه😍😍😍
اینکارو نکنی دختر دروغ نگی ها
من دروغ گفتم که شکمم کار کرده
رفتم خونه زنگ زدم بخش گفتم من الکی گفتم چیکار کنم 😁😁گفت شیاف بیزاکودیل استفاده کن 10دقیقه نشد اوکی شدم😉
اره راست میگه
چن وقت پیش تو شهر ما یکی همیطور شد رفت خونه مدفوع نکرد شکممش باد کرده بود اوردنش بیمارستان فهمیدن یکی از رودهاشو بستن ولی چه فایده.....
قدم نورسیده هم مبارکتون😍
اره🥺
بچه بدبختش🥺
ویس تو گروه خانوادگیش پخش شده بود ک چقد استرس دارم زود دوس دارم ببینمش و فلان🥺
ولی یه پسر سه ساله هم داشت
منم خودمو میشناختم برای همینم بحث کردم
ضربان قلبم غیرعادی شده بود از استرس
نمیتونستم ببینم همه چیزو جلو چشمم دارن انجام میدن و من بیحرکت نگاه کنم
بحث بدن نیس بحث درجه استرسه
با شیاف بیزاکودیل اومدن بالا سرم
یه سری کارارو توی خونه بلدم انحام بدم 🙃
میدونم گلم ، هرچی بیشتر تلقین کنی برات سختتر میشه ، من ۲۹ سال بیمارستان نرفتم ، درحد سرماخوردگی رفتم درمونگاه ، اتاق عمل هم تو فیلما دیده بودم ، ولی به خودم گفتم که اینهمه زن زاییدن منم یکیش 😚مات و مبهوت اینور اونورو میدیدم 😎
ولی حتما باید شکمت تو بیمارستان کار کنه ، ۹ ماه درد و سختی کشیدی ، به ۱ ساعت اضافه تر موندن تو بیمارستان میارزه
اومدم خونه بلافاصله شکمم کار کرد
ولی اونجا موندن برام سخت بود باید یه صبح تا شب منتظر میموندم اگه همونجا مرخص نمیشدم

سوالات مشابه