نامه ای به الوند و آسمان( تقدیم به تمام زنان این سرزمین)
«فلانی که تصویر مادرش مثل شکل ماه در دهان ماهیها تکهپاره شده بود. دنبال رنک مادرش می گشت ))
با خودم فکر کردم چه شد که بعد از بیست سال، یادِ مادرش افتاد. شاید چون فقط دو بهار از عمرش گذشته بود.
اما نه، فکر نمیکنم. پدرتان فلسفه میخواند که مادرش رفت، اما گاهی او هم دنبال رنگ مادرش میگردد. حتی من هم، گاهی، با این «مادرم هست» دنبال مادرم میگردم.
پس برایتان مینویسم تا تکههای مرا تکهتکه نجویید؛ من خودم این تصویر شکسته را برایتان بند میزنم.
اگر روزی بخواهید مادرِ این سالهایتان را به یاد آورید، من زنیام در آستانهی سیسالگی؛ زنی که هنوز کلمات را مقدس میدانم و میترسم هر جا خرجشان کنم. کمتر حرف میزنم، بیشتر خیال میبافم؛ خیالی میبافم که زنده بمانم. هرچند کلاف خیالم این روزها گم شده و برای پیدا شدنش، هر چاشت دو غزل حافظ مینوشم، هفتهای پنج صفحه شاهنامه میخوانم، گاهی هم تَنگ غروب چاووشی گوش میدهم. هر از چندگاهی تاریخ را هم خُرد میکنم تا بهتر ببلعم و هضمش کنم؛ آخر این حجم از اندوه را نمیشود درسته خورد.
اما مثل ایام گذشته، در پی اخبار نمیدوم. خبر، این کلمهی سه حرفی پرحرف، اما به هر نحوی که هست مرا پیدا میکند و چنگ میاندازد روی گلوی من و خِرخِرهام را میگیرد. مثلاً همین دیشب بود؛ شما را که خواباندم، رفتم کنار بخاری که چای بنوشم و تلفنی احوالی از داییتان بپرسم. گوشم پی آهنگ «از خون جوانان وطن...» دوید و چشمم افتاد به گوشی پدرتان: کیسه کیسه جنازه بود، کیسه کیسه جوان بود، کیسه کیسه خون، کیسه کیسه مادرِ بیفرزند، فرزندِ بی پدر، پدرِ بیقامت و قامتی از نفس افتاده... و من بیآنکه کسی بفهمد، در میان احوالپرسی با داییتان گریه کردم.
یا همین تابستان که جنگ شد و باران موشک بارید و زنده زنده وطن را میکشت؛ همان روزها که بعضیها در عزای وطن کل میکشیدند و پایکوبی میکردند. من هر شب کابوس دختر صورتی را میدیدم؛ خواب موهای صافی که پریشان بود و رد خون روی تشک صورتیاش چنگ انداخته بود. و یا آن سرباز شهیدی که صورت نداشت و برای من دست تکان میداد.
من هنوز هم خواب جنگ را میبینم؛ خوابهای آشفته، خواب زنی که آبستنِ مرگ بود، آخر خمپاره و گلوله به دنیا آورد و خودش سر زا رفت. میدانید؟ آخر این خاک، آخر ندارد. هر روز یک حال است. مثلاً همین زمستان دوباره مرگ زنجیر پاره کرد و افتاد به جان مردم؛ حمام خون راه افتاد؛ نه مثل فین کاشان، نه... شاید به مثابه قیام پانزده خرداد... نه، بدتر. حتی از ۴۰۱ بدتر.
مثلاً همین چند وقت پیش دوست پدرتان زنگ زد با صدای غمزده به پدرتان گفت: «میدانی، من هم برای این خاک شهید دادم، جنین سهماههام در این آشفته بازار قلبش نیامده ایستاد.» گوشی که قطع شد، پدرتان گریه کرد. من هم وقتی داشتم به گلها آب میدادم، بیآنکه کسی بفهمد، گریه کردم. فکر میکنم این روزها همه گریه میکنند: مغازهدارها، چوپانها، معلمها، پزشکها، سرهنگها، سربازها... از همه بیشتر مادرها... همه و همه بیآنکه کسی بفهمد، در دل گریه میکنند.
و من فکر میکنم اگر در خاورمیانه نبودم، شاید رقصندهی بالهای میشدم که با لباسی سبز، سایهای سبز با برگهایی از زیتون، موسیقی را می رقصیدم.
آخر من عاشق رنگ سبز هستم چون رنگ اردیبهشت است؛ ماهی که دوست دارم. فصلی که دوست دارم. قبلاً اینطور نبودم؛ قبل از شما عاشق پاییز بودم و زمستان، عاشق کلاغها که در میان گرگ و میش هوا پی درختها میدویدند. اما از وقتی که آمدید، بهار شد فصل من و اردیبهشت شد رنگ من. یادتان باشد اگر روزی به رنگ من فکر کردید، من سبزم، مثل سرو؛ مثل آن شیشهای که پدرتان برایم خرید و من آن را گذاشتم کنار قرآن که مبادا بشکند، که هدیهای بود بس گرانمایه.
البته جز آن شیشه، چهار هدیه هست که خیلی دوستشان دارم: مثلاً آن دستبند سنگی که پدرتان از شهری که دوست میدارم، از «شهر شعر» سفارش داد؛ یا صدفی که دایی از خلیج همیشه فارس آورد؛ یا نامهای که علیرضا روز مادر به من داد؛ یا گردنبند بهاری که فاطمه درست کرد.
به اینجا که رسیدید، دنبال فاطمهها نگردید. منظورم همان زنیست که هر روز (دریا) را در آغوش میگیرد. او دوست من است. من جز فاطمه، چهار دوست عزیز دیگر هم دارم. شاید بخندید، بگویید تا سی سالگی فقط پنج دوست! بله، من دوستانی ناب دارم چون روح من هر کسی را نمیتواند بپذیرد؛ اگر کسی چیزی خلاف قلبش حس کند، میزند زیر تمام کاسه و کوزهها. همیشه همین بودم؛ تا خواستم کمی تغییر کنم، نشد. البته که این ویژگی هم خوب هست هم خوب نیست، اما پذیرفتم. من آدمِ «پذیرا»یی نیستم؛ من عاشقِ مختص به خود هستم؛ هر آنچه نابش باید برای من باشد، مثل عشق، مثل شراب. هرچند که این خصلت همیشه خُلق پدرتان را تنگ میکند.
در کل، خیلی از عادتهای من خلق پدرتان را تنگ میکند. مثلاً من عاشق هتلها هستم؛ سفر برای من با هتلها معنا دارد، اصلاً سفر میروم که در هتل بمانم. حتماً میخندید؛ خنده هم دارد در سفر دنبال اقامت گشتن! یا مثلاً پدرتان عاشق غذای خانگی است، اما من قبل از شما مجبورش میکردم به رستوران برویم و غذای جدید بخوریم. یادم هست یک بار یک سوم حقوقم را دادم و یک چیز عجیب سفارش دادم؛ در آخر همان نان و پنیر و سبزی و گوجهای بود که هر روز صبح قبل از مدرسه میخوردم.
البته الان نه. الان بیشتر غذای خانگی میپزم و میخورم؛ میل به طعم جدید ندارم. انگار بعد از شما از هر چه جدیدی میترسم. دلم میخواهد همه چیز را مثل قبل به همان شکلی که هست در بغلم حفظ کنم. میدانید؟ آخر بعد از شما خیلی فرق کردم؛ نمیدانم خستهتر شدم یا عاقل؛ اما حس میکنم دیگر مثل قبل خودم را مرکز جهان نمیبینم؛ آدمی هستم در شهری کوچک که دارد خاک میخورد و دردها را ورای خودش حس میکند و دیگران در عین «دیگری» برای من خودم هستند، شاید چون در هر آدمی دنبال نشانی از شما میگردم. انگار شعرهایی که قبلاً خوانده بودم حالا دارد در این پوستین جدیدم خودش را جا میاندازد.
مثلاً با بچهها مهربانتر از قبل شدهام؛ حالا وقتی میبینمشان، خط صاف لبم به بالا منحنی میشود و میترسم مبادا قلبشان از چیزی بگیرد. فکر کنم کمی هم کمعقل شدهام؛ این خاصیت عشق است که جنون میآورد. مثلاً من بعد از شما برای رنج هر بچهای گریه میکنم؛ فرقی هم نمیکند کجای جغرافیا باشد یا کجای تاریخ. مثلاً دیگر برایم مهم نیست مغول که آمد کتابخانهها را آتش زد؛ با خودم میگویم شاید در بلخ کودکی داشت در گهواره تاب میخورد که مادرش زیر پای اسبان از نفس افتاد؛ آن گهواره چه شد؟ آن کودک چقدر گریه کرد؟ آیا باد صدای او را به خدا رساند؟ یا وقتی گاز خردل سر دشت را بیسر کرد چند کودک تنشان سوخت. خدا را بیخیال، انسانها به جهنم؛ آن گازها به کودکان فکر نکردند که باریدند؟! یا وقتی کودکی سر چهارراه بین ما جنازههای متحرک امید میفروشد، فکر میکنم مادرش برایش لقمهای گرفته، یا نکند خدای نکرده... زبانم هزاران بار لال... مادر ندارد. میدانید، مادرتان این روزها پاک عقلش را از دست داده. کافی است یک اتفاق خارج از چهارچوب ذهنم بیفتد؛ به بدترین حالت فکر میکند.
مثلاً همین چند وقت پیش که روغن را احتکار کرده بودند تا چند برابرش را به ما مردم بفروشند، من ترسیدم؛ ترسیدم که برای همیشه روغن در این مملکت مثل آرامش، قحطی بیاید و من دیگر نتوانم برایتان قورمهسبزی بپزم. بعد این ترس باعث شد غیراخلاقی شوم؛ با اینکه دو تا روغن کوچک در خانه داشتیم، فکر اینکه روغن نباشد باعث شد یک روغن دیگر هم بخرم. و این دوست داشتن شما مرا ترسو و ضعیف کرده. شما مثل نباشید؛ شما قوی باشید، شما بخشنده باشید، مثل الوند، مثل آسمان...
چقدر حرف زدم... همیشه همین است... من همیشه دارم حرف میزنم... با کسی نه، با خودم. یهو این حجم از کلمات سرریز میکند از دهنم میزند بیرون. همه غیر از پدرتان با تعجب میگویند: «چیزی گفتی؟» اما تنها پدرتان میداند باز کلمات از بس در مغزم جوشید سرریز شد. و بعد با لبخند میپرسد: «باز در ذهنت با چه کسی میجنگی...؟»
او نمیداند این زن، این کهنه سرباز، هر روز با خودش میجنگد... میجنگد که سرپا بماند... که هر روز چای دم کند... لباسهایتان را تا کند... غذایی که دوست دارید بپزد... برایتان لقمه درست کند... به بچههای دیگر درس بدهد... میجنگد که سبز بماند؛ مثل زیتون، مثل سرو، مثل اردیبهشت ، مثل مادرتان
این دارو در بارداری مجاز هست؟
سلام خانم دکتر من امروز رفتم سونو قلب جنین دادم ک خداروشکر اوکی بود
دکتر بهم چند تا دارو داد یکیش این مکمل هست
روش زده ک ویتامین a داره و اینا
مشکلی نداره بخورم؟یا تداخل نداره با اسپرین ؟
عکس فرستادم
بچه ها قضیه مبلغ ۵۲۰۰ کالابرگ برای کودکان زیر ۲ سال دهک ۱ تا ۵ چیه
سلام بچه ها کسی خبر داره مربوط ب چیه ما تو بله نگاه انداختیم چیزی نیومد
کدوم برند تلویزیون بهتره
سلام اومایی های عزیزم...ما تلویزیون پنجاه اینچ سامسونگ داشتیم پسرم زد ال سی دیش رو کامل شکست ...الان گفتیم بعد از یکماه تلویزیون نداشتن تلویزیون بخریم. حالا بین دوو و اسنوا و ایکس ویژن موندیم..کدوم برند بهتره بنظر شما؟
خانم دکتر سونو بقایای بارداری رو ببینید
سلام خانم دکتر
امکان داره سونو بنده رو بینید ۶روز پیش در ۱۵ بهمن سقط داشتم . آیا این بقایا دفع میشن گفته دارای عروق هستن خطرناکه . عکس سونو رو در زیر گذاشتم
خانماکسی کسایی که بقایا داشتن چطوری دفع کردن چی خوردین کمک کنید تورو خدا
مادرایی که رفتن سونوگرافی تشکیل قلب جنین
سلام به همگی شب بخیر عزیزان میخواستم بپرسم من یاتوجه به تاریخ اخرین پریودم نه هفته هستم ولی خب همیشه سن جنین دوهفته کمتره میخوام مادرایی که۶یا۷یا۸-۹هستن جواب بدن چه تایمی رفتن سونوگرافی قلب که فهمیدن قلب تشکیل شده حقیقتا من تحمل استرس ندارم برا همین میترسم برم الان طبق تاریخ اوما نه هفته ام ولی طبق تاریخ اقدامم هفت هفته ام میشه تجربیاتتونو بهم بگید
لیست ۳۰ روزه افطاری
سلام خانوما. من امسال قصد دارم هر روز افطاری ی چیزی درست کنم
میخوام هر روز ی چیز جدید باشه. ی لیست میخوام تهیه کنم ک سحری و افطاری چی درست کنم.
شما معمولا افطاری چی درست میکنید؟
سرویکس پااااییینننن ۲۵
سلام دوستای گلم سونو ان تی که رفتم طول سرویکس اندازه نگرفت دو روز پیش رفتم سونو انومالی اول اینکه برام طول سرویکس انجام نداد گفت باید نسخه داشته باشی گفتم ندارم ولی برام انجام داد داخلی گفت به زوورررر به ۲۵ میرسه اخه چرا ایقد کممم چیکار کنم بنظرتون سرکلاژ میکنن ؟؟هم جفت پایینه هم طول سرویکس کمه ولی خداروشکر اصلا لکه بینی یا خونریزی ندارم فقط یکم راه برم یا سر پا باشم کمر درد و دلدرد میگیرم .
مامانا قد و وزن بچه هاتون تو یکسالگی رو میگید؟؟
مامانا ذهنم خیلی درگیر قد پسرم شده.میشه بگید قد بچه هاتون تو یکسالگی چقد بوده؟؟یه تاپیک تخصصی زدم برا این موضوع تا خانم دکتر جواب بده ۲۴ ساعت طول میکشه.
سوختگی دست عکسگذاشتم لطفا اگه دوست ندارین باز نکنید
سلام دوستان دستم با قابلمه سوخته پوستش جدا شده خیلی درد میکنه راستش میترسم برم دکتر پماد آلفا میزنم ولی احساس میکنم تاثیری نداره بنظرتون باید ببندم یا باز بزارم زخم و دیگه اینکه آب بهش بخوره اشکال نداره اگه اسم پماد یا دارویی هم میدونید لطفا بگین مرسی
نوزادایی که هم شیر خشک میخورن هم شیر مادر
سلام اونایی که هم شیر خودشون میرن هم شیر خشک سوال داشتم ازشون هر کی اینجوریه یه پیام بده
هفته شیشم بارداریم از صبح خیلی ترش دارم چیز عادی یا خطر داره
هفته شیشم بارداریم از صبح خیلی ترش دارم چیز عادی یا خطر داره
زیر بار ظلم نرین ازتون خواهش میکنم به ارزشمندی و سلامت خودتون بیشتر اهمیت بدین
نمیخوام بحث جنسیتی راه بندازم. زن و مرد در کنار هم خوشبخت میشن و زندگی بدون مردها از نظر من زیبا نیست
ولی بخدا قلبم آتیش میگیره وقتی صحبت بعضی از شما خواهرای عزیزم رو اینجا میخونم
چند وقت پیش یه خانومی تو یکی از تاپیکها نوشته بود همسرش به ارضا شدنش اهمیتی نمیده
یکی دیگه نوشته بود اگه حتی حالش بد هم باشه باااید تمکین کنه
خیلیاتون گفته بودین همسرانتون قبول نمیکنن کاندوم استفاده کنن و اسفناک تر از اون حتی حمام هم نمیرن قبلش
نتیجه میشه چی؟؟ یه رتبطه پر تنش برای شما وپر استرس بخاطر احتمال بارداری و هزارو یک جور عفونت و مریضی. پس لذتش کو؟
تازه بعدشم کلی قرص هورمونی میخورید که باردار نشید و بدنتونو داغون میکنید
یکی از دوستان خودم بخاطر عفونتهای شدید باردار نمیشد و منشا عفونت ها کسی نبود جز همسر محترمش که نه تنها به کاندوم اعتقادی نداشت که به حمام قبل از رابطه هم معتقد نبود و قسمت دارک ماجرا اینکه برای بچه دار نشدن خانومش رو تهدید میکرد!
یا مثلا یکی از آبجیای گلمون نوشتن دکتر بهشون منع بارداری دادن و براشون خطرناکه ولی همسرشون حاضر نیست لوله هاشو ببنده یا حداقل کاندوم بزاره.
ازتون خواهش میکنم روی خودتون کار کنید با سیاست درست روال رابطه هارو به دست بگیرید تا شما هم لذت ببرید و احساس ارزشمندی کنید بخدا که اگه سفت و سخت بگیرید و همسرتون ببینه چقدر برای خودتون ارزش قائلید ناخواسته برای اون هم خواستنی تر و عزیزتر میشید
خواهش میکنم اگر فرزند دختر دارید حتما رویه اتون رو عوض کنید تا دخترانتون از شما یاد بگیرن به خودشون اهمیت بدن و در مقابل خواسته های مرد همیشه تسلیم نباشن این چرخه ظلم پذیری زنان یه جا باید تموم بشه
در مورد خودمم بگم همسرم در ابتدا یه رفتار آزاردهنده داشت و من بی تحربه برای اینکه خوشش بیاد اون رفتارو تحمل میکردم تا مبادا اعتراض کنم و بدش بیاد!!! ولی از درون حرص میخوردم و واقعا آزار میدیدم چون مادرم رو دیده بودم که همه جوره درمقابل پدرم کوتاه میومد
از یه جایی تصمیم گرفتم دیگه هرگز اون رفتار رو نپذیرم و نتیجه اش آرامش روانی خودم بود شما هم کم کم و با سیاست شوهرانتون رو مجبور کنید مطابق میلتون عمل کنن بالاخره هر مردی یه قلقی داره وگرنه بچه هاتون مخصوصا دختراتون به سرنوشت خودتون دچار میشن
زمین رو بفروشیم یا صبر کنیم؟
سلام دوستان ما حدود سه سال پیش طلاهامون فروختیم یه زمین خریداری کردیم و الان قیمت زمین دو برابر هم نشده همسرم میگه زمین رو بفروشیم و طلا بگیریم و قرضامون هم بدیم ولی من مخالفم میگم زمین گرون میشه و وام بگیریم قرضارو بدیم..
ب نظرتون چیکار کنیم؟؟
چسبندگی نخاع مادرزادی.
سلام خسته نباشید خانم دکتر و خانوما
کسی از این چسبندگی اطلاعی داره؟
پسرم یکی از علائمش رو داره بین باسنش یکم فرورفته هست که داخل اینستا دیدم دکتر گفته یکی از علائم چسبندگی نخاع هست و باید حتما عمل بشه.
الان من برا پسرم نشون هرکی میدم میگن نه کوچیکه و فلان چیزی نیست
عکس میزارم ببینید
هفته ۱۷ بارداریم اما حرکاتشو حس نمیکنم
سلام من هفته ۱۷بارداریم و هیچ حرکتی ازشو تا حالا حس نکردم ب نظرتون عادیه ؟! و اصلا حس نمیکنم باردارم ب نظرتون مشکلی نیست؟
رزیم کانادایی برا لاغری
سلام. من باید تا عید حداقل ۱۰ کیلو کم کنم ب نظرتون با چ روشی میتونم وزنم رو بیارم پایین
شنیدم رژیم کانادایی خیلی خوبه و خیلی سایز کم میکنه کسی اطلاعاتی درموردش داره یا تجربه ای در مورد لاغری دارین
ممنون میشم کمکم کنید
ترش کردن در بارداری
سلام دخترا من خیلی ترش می کنممعدم سنگینه،حالت تهوع دارم ولی بالا نمیارم،خیییلیممی خورم😑😑چیکا کنممعدمبهترشه؟چه دارویی مجازه؟
سلام دوستان میشه برای شادی روح داداشم وارد لینک بشید و فاتحه بدید
سلام برای شادی روح برادرم ممنون میشم فاتحه بدید داخل لینک فاتحه گذاشتم ممنون میشم
https://fatehe-online.ir/2788467
آزمایش بتا روز چهاردهم انتقال جنین
سلام عزیزان اینم آزمایش روز موعدم چهاردهم انتقال عددش خوبه عزیزان و اینک کی باید برم پیش دکترم بعد خانما برای تشکیل قلبش چی بخورم بنظرتون قلبش تشکیل شده و چند هفته م الان




