Ooma
پرسش (1405/06/29):

خونه مادرشوهرتون چقدر کار میکنید؟

بیاین از رفتارتون بگید . از رفتارشون بگید 🤍

مام بالا پایینیم اونا پایینن ما بالا
بعد میدونید چیه من ی جاری تازه اوردم جالبیشاونجاس به اون میگن نه تو بشین تو نمیخوادکار کنی یچیم بهشون میگی میگن هنوز بچه
بعد من هم سن اون بودم دخترم یکسالش بود
سفره انداختن و برداشتن و شستن ظرفهای همون وعده
چایی آوردن
اره من قبلا اوایل ازدواجم البته زیاد میرفتم خونش همه کاراشو میکردم راه پلهاشو جارو میزدم دسشویی حموم میشستم غذاشو درست میکردم هرکاری ک فکر کنید براش میکردم و به بدترین شکل جواب میداد توقع نداشتم بیاد کارامو بکنه اما توقع داشتم وقتی میرم خونش جاری یا دختراش هستن بهم احترام بزاره همونجور ک از اونا پذیرایی میکنه ازمنم بکنه اما هیچ احترامی نسیبم نمیشد من چندماه ک دیدم اینجوره دیگه هیچ نرفتم کاربراش بکنم وقتی میگفت بیا الکی بهونه میاوردم
دیگع کم کم تا بچم اومد بعد اونم دیگه هیچوقت نرفتم الانم چندماه یبار شاید پنج ماه یبار میرم چون شوهرم میگه بیا میرم در حد نیم ساعت کمتر میمونم و برمیگردم نه چیزی میخورم نه کاری میکنم حتی حرفم نمیزنم
مادر شوهر پدر شوهر منم خدایی خیلی خوبن هیجوقت از گل کمتر بهم نگفتن . ولی من هروقت برم اونجا اگر بمونیم کمک میکنم جارو اینچیزا اگر عصر بریم درحد شام درست کنم و ظرفای شام بشورم
بخوام بگم مسن هستن البته از نظر سنی بد نیستن ولی بخاطر زحمت زیاد و تصادف که داشتن مادرشوهرم پاهاش خیلی اذیت میشه براهمین کمکش میکنم .
و حتی پاهاش دوباره عمل کرد با عصا راه میره بازم وقتی میریم خودش پامیشه که برامون چیزی بیاره که من نمیزارم .خیلی احترام میزاره و همه خوبی های همدیکه رو جبران میکنیم
سلام ما چون خونه هامون کنار هم میرم براش جارو میکنم بیرون میخواد بره باهم میریم اونم خیلی کمک حالم هست.هر کاری براش کردم جبران کرده برام.هرازگاهی هم مادرشوهر بازی در میاره ولی خب درکل خوبه باهم خوبیم.
حتی تو عید میرم کمکش میکنم تا جای که بتونم
من یه ظرف میشورم معمولا با چای میارم
چرا میری اصن وقتی برا مهمون غذا درست میکنه ولی بچش باید سهمه غذاشو از خونه ببره
سلام منم در حد سفره انداختن و جمع کردن و ظرف شستن
قبلنا خیلی جلو من طعنه میزد ک آره بقیه خیلی کارای مادرشوهرشون میکنن
نمیدونم میرن واسش خونه تکونی میکنن ولی من اصلا اهمیت نمیدادم
من یکی از فامیل هامون اینجوری میره خونه مادرشوهرش باید غذای خودشون رو ببره حتی دختراش میان خونه شون باید غذا ببرند .با اینکه وضع مالی خوبی داره.بچه هاش که زیاد نمیرن اما وقتی هم که میرند خودشون غذا میبرند
یبارم صدامون زد ک بیاین کمکم کنین خونه تکونی کنم
رفتم ولی خیلی کار نکردم یه پارچه برداشتم میکشیدم به در و دیوار
اونم تو آشپزخونه غر غر میکرد ولی من واسم مهم نبود
به دخترش ک ۴۰ روز بود زایمان کرده بود میگفت برو استراحت کن نمیخواد کار کنی
ولی از من توقع داشت مثل چی براش کار کنم
گفتم کور خوندی مگه نوکر گرفتی
روز بعدشم زنگ زد بیا پتوهارو بشوریم که شوهرم گفت نمیخواد تو بیای من میرم‌
منم نرفتم
کاااار نکننننننن اصن نرو اونجا
بیکاریا کار میکنی حرف میشنوی باردارم هستی چرا خودتو عذاب میدی یا دوبار بری غذا بخوری تشکر کنی بکشی کنار حالش جا میاد
بعضی موقع یکاری میکنی دیگه عادتشون میشه .مثلا من ظرف میوه و چایی خودمو شوهرم همیشه بعد خوردن میشورم .جاریم نه اینکار نمیکنه اونا هم دیگه انتظاری ازش ندارن من یبار نشستم اخه لجم گرفت از چایی انگار اب جوش بود دو قطره چایی توش بود قشنگ زرد بود .چنان خودشو واسم گرفت موقع رفتن محلمون هم نداد .من فقط یبار تو این ده سال اینکار کردم
آدم زورش میگیره خب ینی فک و فامیل مهم تر از بچه هاشن😑
پس ما چرا حاضریم از گشنگی بمیریم بچمون چیزی کم نداشته باشه
منم یبار ظرف میشستم تموم که شدم اومدم بیرون
دیدم مادرشوهرم غرغر میکنه و هی طعنه میزنه
بعد فهمیدم قابلمه رو گاز بود نفهميده بودم نشستم
فکر کرده وظیفمه همه کاراشو کنم
من با مادرشوهر کنار همیم اصولا هفته ای یکبار شام دعوت میکنه میریم هر وقت میریم شام اماده است اگه دیگه سالادی کمکش درست کنیم
برا ظرف شستن هم فقط ظرفایی ک خودمون کثیف کردیم رو میشوریم درصورتی من وایمیستم پای سینک ک یکی از خواهر شوهرا اول شروع کنه به شستن ظرفها من میرم کمکش ولی اگه قرار باشه تنها ظرف بشورم اصلا نزدیک سینک نمیشم
بعضی وقتا هم کاری داشته باشه زنگ میزنه میرم کمکش
اون اصلا فامیل خونه اش نمیره فقط بچه هاش هستن.که اونم اینجوری.
من که میگم سنشون بالاس پا درد دارن گناه دارن حالا یه ظرف چیزی از من کم نمیکنه بشرطی که گربه کوره نباشه .البته مادر شوهر من خداییش ادم زبر و زرنگیه از من زرنگتره تو کار کردن😀
من بعد ۲ماه اومدم خودم شام درست کردم و الانم نهار . کلا هروقت میایم اگ تازه هم رسیده باشم بازم باید خودم انجام بدم . گاهی حس نوکر میگیرم از رفتارشون 🫤
خودم درست کنم بیارم ببرم جمع کنم پهن کنم . بشورم
اگ شاش کردنشون میتونستن مینداختن گردن من 😑
نه من غذا درست نمیکنم ولی تو سفره پهن کردن و ظرف شستن کمک میکنم وقتی همه دور هم باشیم بعضی وقتا هم زنگ میزنه بیا پایین برام جارو کن‌.چون خودش نمیتونه جارو کنه اگه جارو کنه تا یک هفته باید از دست درد و پا درد بخوابه
چقدر مادرشوهرت باشعور و با درک ک وفهم هست.خدا نکنه من خونه مادر شوهرم باشم و تو کار کمکش نکنم. .
عیننن مال من
😂😂😂😂😂
😤😤😤ب شوهرم میگم انگار ب جای عروس کلفت گرفتین
سلام عزیزم، منم دیر ب دیر میرم خونشون غذارو ک مادرشوهرم میپزه منم در حد سفره چیدن و جم کردن و گاهی ظرف شستن کمک میکنم چون خواهرشوهرمم هست گاهی نمیذاره من بشورم خودش تک میشوره
منم سفرع میندازم
ظرف میشورم
چاییم میارم
ظرفای چاییم میشورم😃
من زیاد کار کردم رفتارشون خیلی خوبه خداروشکر ،مادر شوهرم خیلی رفتارش باهام خوبه
من دو تا جاری دارم
هر دو تاشون از من بزرگترن
اولیه هیچ کاری نمیکرد هیچی هیچی سفره پهن میشد جمع میشد میوه میامد چای میامد اون فقط نشسته بود میخورد دست به هیچی نمیزد
خواهرشوهرام همه کار میکردن
جاری دومیه همه کار میکرد حیاط میشست فرش میشست خونه تکونی اینا همه کار میکرد
تا اینکه اولی به دومی یاد داد اونم نشست سر جاش تکون نمیخورد
اینا واسه قبل عروس شدن من بود
من که وارد شدم در حد سفره پهن کردن و جمع کردن و ظرف شستن و اینا کمک میکردم ولی اون دو تا نشسته بودن همیشه
تا اینکه هنوز تو عقد بودم یه روز برادرشوهرم دعوام کرد که چرا خونه مادر من کار میکنی تو وظیفه نداری وظیفه مادر و خواهرامه
منم به شوهرم گفتم گفت هر جور خودت فکر میکنی درسته
منم گفتم تربیتی که من شدم اینه که کمک کنم
یواش یواش اون دو تا دیدن خیلی داره بد میشه اومدن وسط به کمک دادن و اینا
ولی هر سه تامون در حد سفره و ظرف و اینا کمک میکنیم
وقتی هم شام خونه مادرشوهرم باشیم غذا اینا رو خواهرشوهرا درست میکنن ما غروب تر میریم دومی ۹ شب میاد اولی ۱۱ شب
یعنی ۱۱ شام میخوریم
کمکش هم در حد ظرف شستنه گاهی هم نمیشوره
ولیییییییی
اگه خاله شوهرم عمش عموش کسی باشه خودشو پااااااذه میکنه انقدر کار میکنه
تند تند ظرف میشوره پذیرایی میکنه گاهی غذا میپزه که اونا بگن چه عروسی🤣🤣
چند روز پیشم سال پدرشوهرم بود زن عموی شوهرم گفت چرا کمک نمیکنی؟ آخه دخترم خیلی وابسته شده تکون بخورم از کنارش گریه میکنه منم کارای نشستنی رو انجام داده بودم
دیدم اینجوری گفت چون جاری اولی خیلی به چشمم اومده منم گفتم کاپ قهرمانی عروس برتر و دو دستی دادم به جاریام نگران نباش اونا عروس برترن
دیگه هیچی نگفت😑
خب پیر خر تو‌دیدی من چقدر کار نشستنی انجام دادم چرا زر میزنی
هممممممه بکنااااار
جاریت جدی ۱۱ شب میاد مهمونی؟😂
آره بابا
سه تا پسر داره
۱۸ و ۱۶ و ۸ ساله
۸ ساله رو از بعد از ظهر میفرسته بازی کنه با بچه های خواهرشوهرام
۱۸ ساله رو میفرسته یه گوشه رو مبل میشینه آنتن مرکزیه همه چی رو ضبط میکنه قبل اینکه ننش بیاد میبره تحویل میده حالا جالب اینجاس که چیزیم در باره جاریم نمیگن که او پسرشو میفرسته خبرچینی
امان از این جاری ها منم سه تا جاری دارم با اینکه من کاری به کارشون ندارم بخدا اصلا براشون حسود نیستم ولی اون سه تا خدا نکنه من ی لیوان پلاستیکی بخرم تا با همسرم تا سر کوچه بریم و اونا بفهمند هیچی دیگه بخصوص اون اولیه.باز اون دوتا یکم بهترند.اما‌ اون اولیه خیلی برا من حسود .و اگع جای باهم باشیم فقط تیکه میندازه.که الان خداروشکر نزدیک سه سال به کل رابطهم رو قطع کردم باهاش.حتی خونه مادرشوهرشم بیاد من اصلا نمیرم.
پارسال رفته بودم پاکسازی صورت یکیشون فهمید با شوهرش چنان دعوایی کرد که برادرشوهرم به مادرشوهرم گفته بود که هرکاری من میکنم نزارم اون بفهمه.با اینکه اوضاع مالیشون از ما بهتره خداروشکر ‌.
دقیقا جاری اولی منم همینه
مادرشوهرم چند سال پیش گوشواره خریده بود انداخته بود برادرشوهرم گفته بود از گوشت دربیار زنم ببینه شر درست میکنه چون طلاهاشو واسه زمین فروخته بود🫡
باز برا طلا ادم حسودی کنه باز ی حرفی .ولی پاکسازی صورت کجا حسودی داره اخه😂😂😂😂
آره
خواهرشوهرم تی وی خرید پشتش رفت عین همونو خرید
سرخکن بدو رفت خرید
یعنی منتظره ببینه کی م ی ر ی ن ه او بره بخوره🙁
عجب قانونی
خواهرشوهر مگه نوکر عروسه
خیلی از حرفشون بدم اومد.
بخاطر اینکه زن خودش انجام نمیداد مثلا داشت ماست مالی میکرد
واقعا که عجب داداشی دارن
خداروشکر من داداش ندارم😅
آره متاسفانه این یه نفر همه رو درو میکنه که زنش ناراحت نشه
ما یه شهر دیگه زندگی‌میکنیم هر دو هفته یا سه هفته میریم. مادرشوهرم با خاطر کمرش نمیتونه آشپزی کنه، و من خودم از آشپزی متنفرم و میگم سه هفته اس تو خونه خودم دارم کار میکنم دوس دارم اون یه وعده دو وعده رو یکی آشپزی کنه. برا همین وعده نهار یا شام رو میریم خونه مادر من.
خونه مادرشوهرمم اگر خواهرشوهرم بود خودشون و جاریم بود میگن شمام بیاین دیگه سفره پهن کردن و جمع کردن و شستن و چایی اینا رو انجام میدم
قبل بارداری و بچه هم اگر میرفتم کمکی لازم بود گثل جارو و... انجام میدادم. ولی در کل خیلی انتظار ندارن
آره دقیقا منم غذا اینا درست نمیکنم فقط در حد سفره و ظرف شستن
ولی تو این دوسال که مادرشوهرم آشپزی نمیکنه، سعی میکنم شام و نهار که پختنش گردن خواهرشوهرم بود نمونم. سرهم دو سه باری هم که خودش دعوت کرده که بیاین من غذا درس میکنم، منم عوضش چن بار خودم تو خونه درس کردم بردم اونجا باهم خوردیم
کار خوبی کردی
اگر سنشون بالا باشه و قدر بدونن و حواسشون باشه که دارید لطف میکنید ، کمک حالشون باشید .
بعضی ها دستو پاشون درد میکنه،گناه دارن .
ولی جاریم خیلی کمکشون میده مخصوصا الان که کمر درد داره و عمل کرده.
عوضش اونام خیلی کمکش هستن مثلا لازم شد خواهرشوهرم بچه اش رو نگه میداره؛ یا مثلا مریض باشه کاراشو میکنه غذا براش میفرسته و...
منم تا حالا خونه مادرشوهرم غذا درست کردم.ولی اون جاری هام چرا اونا درست کردن‌.
اگر احترام متقابل باشه خیلی خوبه. ولی بعضیا که تعریف کردن آدم دلش نمیاد حتی برن خونش چه برسه کار کردن
الان پریسا خانم چرا باید رخت خواب بقیه رو جمع کنع.
در کل به نظر من برای مهمونیه غذا کمک کردن هیچ اشکالی نداره ، خونه آدم غریبه هم که میری ،بعد از سرو غذا یه کمک به میزبان میدی .

ولی کمک کردن به صورت روتین، وظیفه ی عروس یا داماد نیست . وظیفه ی دختر و پسره ! باید خودشون بچه هاشونو جوری تربیت میکردن که تو پیریشون خوده اون پسر یا دختر بره کمکشون بدون اینکه از همسرش توقع داشته باشه
درسته واقعا .
خداییش یه چیزی مثل رختخواب زور داره .
یه وقت هست میدونی طرفت انقدر مریضه که هیچ وقت رختخوابشو جمع نمیکنه ،مثلا همیشع یه گوشه پهنه ،حالا تو یه بار کمک میکنی
ولی اینکه طرف سر پا بشه و به محض اینکه مهمون بری خونشون و طرف شخصی ترین مساله مثل جمع کردن رختخوابشم بی خیال بشه ،خیلی بد و ناراحت کننده ست
من کار ب دوستان گفتن هرچی انجام دادن ب چشم نیومد ندارم اونا بحثشون جداس کسی چیزی جلو چشمش نباشه بهتر ک سرد شی باهاش.
ولی شما مهمونی میری کمک نمیدی ب صابخونه؟؟؟خونه مادرخودت کمک نمیکنی؟
مهمونی میری رستوران ک نمیری.مثلا ۴تا ظرف جموجور کنی چیزی میشه؟؟جمله تون خوب نبود
ماتویه ساختمون هستیم بیشتراگه هفته ایی یکبار عصربریم همونم بعدش تعارف میکنم اونابیان شام وناهارم شاید دوسه ماهی یکبار بگه بریم کارم درحد ظرفای مهمونی و باخواهرشوهرا بشوریم ودیگر هیچ
مادرشوهزپدرشوهرمن سن بالا هستن.من میرم فقط غذارو مادرشوهرم اماده میکنه بقیه شو خودم انجام میدم خودشم میاد کمک میکنه ن که نیاد ها.ازشونم بشدت راضیم شکر
مادرشوهرم همسن مادربزرگمه همونطور ک خونه مادربزرگم کمک میدم اونجام همینجورم
خب این دیگه زیادیه
جای اونا به توچه
جا شوهرتم جمع میکنی؟؟۴بار جلو بقیه ب همسرت بگو حداقل پاشو جا خودت جمع کن ک اونام بشنون
من رستورانم میرم بشقابارو مرتب میکنم🤣🤣شوهرم میگ اینجام دست برنمیداری
دقیقا منم🤣🤣🤣🤣همرو مرتب میچینم ک جمع میکنن اذیت نشن
من وقتی میرم خونشون از اول تا اخر اشپزخونه هستم
مادرشوهرمم همش تو اشپزخونه ست
شام میذاره سالاد میخواد درست کنه چای بیاره میوه بیاره کمکش هستم
بنده خدا مریضه کمردرد و پا درد داره
حقیقتا دلم نمیاد با این وضعیت بخواد جلوی من دولا بشه و واسم چای بیاره
ایشونم قدر میدونه همیشه تشکر میکنه و قدردان هست
دقیقا همون قدری که به مادرم کمک میکنم به مادرشوهرمم کمک میکنم
و خیلیم خسته نمیشم چون باهم تو اشپزخونه صحبت میکنیم حرف می‌زنیم شوخی میکنیم و کارارو میکنیم
اگرم مریض باشم یا خسته باشم اجازه نمیده کار کنم
حالا میگن بی کلاسیه نباید جمع کنی🤣🤣باید بذاری پیش خدمتا کارشون کنن
ولی کارای دیگه مثل اتو
یا جارو برقی
یا گردگیری
تمیز کردن گاز
اینارو انجام نمیدم
فقط همون چندساعتی ک خونشون هستیم و کارای شام و اینارو کمک میدم
🤣🤣🤣🤣بخدا اونام کیف میکنن خسته ان
ی سری رفتیم جیگرکی همه رو مرتب کردم همسرم می‌گفت کم مونده زمین و طی بکشی🤣
خوبه ک میتونید با هم صحبت کنید
برای ما ب کلام دوم برسه جوری میزنه تو پرم ک من عصبی میشم
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
من مادرشوهرم ی پسر دختر داره ک نیستن اینجا ی شهر دیگه ن
با خونوادشم رفتو امد ندارن خیلی تنهان.و همیشه میگه فقط تو رو دارم دردودل کنم و زیادم باهم حرف میزنیم
خب خاله منم فقط منو داره
ولی کلامش فقط نیش داره
پدرشوهرمم گوشاش نمیشنوه دیگه خیلی تنهاس
دیگه ذاتش
نه اصلا اهل نیش و کنایه نیستن
باهم خیلی راحتیم
حالا خوبه خالتهه🤕🤕
👍
اره دیگه من خودم چون مادرشوهرم یه دخترمجردودوتاهم متاهل داره اکثرااوناکمک میدن من اگه مهمونی بزرگ داشته باشه کمک میکنم اکثرایه مدل غذاشو درست میکنم یا توشستن وجمع کردن ظرفاکمک میکنم
واقعا خوش به حالتون که فهم و شعور دارن من همه کارشا میکنم بعد جلو یکی میشینه نمیگه اومد درست کردو فلان ...
میگه خودم درست کردم میخوام بزنو تو سرش
دیشب ما میلتون نکشه گوسفند کشتیم بعد من با این وضعیت بلند شدم جیگر درست کردن و اینا اصلا نگفت کمکمیخوای بیام حد اقل بگیرم خورد کنی
اصلا نگفت پروپرو اومد بالا گرفت رو مبل خوابید بعدم بلند شد خورد و گفت یزرم بزار ببرم برا برادر شوهرم و جاریم منم اینقدر حرص داشتم از دستش گفتم نیست دیگه حالا داشت نگاه میکرد توی قابلمه گفتم نیست دیگه بعدش ریختمش توی ی قابلمه کوچیک تر دادم شوهرم برد برای مامانمینا
ماهم صحبت میکنیم.
مادرشوهرم همش میشینه ماهواره میبینه ‌ .
بعد که منو میبینه شروع میکنه اخبار هفته ی اینترنشنال رو یه دور برام میگه ،یه دور سریال هاشو تعریف میکنه😄
⛔️به نظرم شرط یه مکالمه ی خوب با مادرشوهر اینه : درمورد خودتو خانوادت،درمورد خودشو خانواده اش،درمورد هیچ کدوم از فامیلا ،درمورد مسائل خونه ات و درمورد روابطه با همسر ، درمورد بچه ها، اصلا صحبت نکرد .
بعد همچین یجوری نگاه میکرد که
امشبم اونا میخوان گوسفند بکشن
شوهرم گفت حق نداری بری پایین موقع سفره که شد صدات میکنم بیا بخورو و برو بالا
ببسن بعضی مادر شوهرا واقعا خوبن همون بقیشونم تو بعضی مسائل خوبن ولی توی بعضی مسائل خرن
منم مادر شوهرم توی بعضی رفتارا خوبه ولی واقعا شورشم تو بعضی چیزا در میاره
ببین مثلا ی سری داشتم براش ظرف میشستم
اومد ب من گفت مامانت بهت یاد نداده چطور ظرف بشوری؟حالا چرا اینو گفت چون من با وایتکس نمیشورم
بعد گفتم من دستم اگزما داره خب نمیتونم
دیگ شروع کرد ک اره سوسولی ناز داری
پسر من از دست تو چی می‌کشه
خب آدم یبار عصبی نشه بار دوم عصبی میشه دیگ
دوباره سری بعد

چرا انقد خوراکی می‌خرید؟چرا انقد ولخرجی میکنید؟
اون موقعه ها ک میرفتم سرکار میگفتم خب از سرکار برمیگردم آدم دوست داره خرید کنه
تهش یهو داد میزد ک تو پول پسر منو همش خرج می‌کنی
یا مثلا منو میبینه فک می‌کنه من اخبار کل فامیل و دارم و باید بهش اطلاع بدم
چیزی نگم می‌پره ب ادم
سر همین اصلاااااا راحت نیستم خونشون
ولی میرم بخاطر همسرم ولی هربار برگردم عصبی هستم
آره بابا ،درسته حرفت
بخدا حتی پدر مادرهامونم همینن
من یه سری اخلاقای مامان بابای خودمم قبول ندارم
همسرم کارای فنی بلده و همه وسیله هاشو داره،یه وقتایی تا میرسیم هنوز دستمونو نشستیم رو مبل بشینیم بابام به همسرم کار میده
دیگه بار بهش گفتم، باباجان انجام میده برات،حداقل بزار از راه برسه یه لیوان آب بخوره، تاسیساتی که نیاوردی آخه زشته
من حتی همسرم میگ بریم خونه مامانت
من خونه مامانت خیلی راحت تر از خونه مامانمم
زبونشون نمیتونه کنترل کنه . آدم ناراحت میشه
خب نباید نیش زبون زد،یعنی چی آخه
رو همه محبت و همدلی جواب نمیده
اگه تنها ما باشیم
خیلی کار میکنم
چون بنده خدا پیره و دیسک کمر داره
زانوهاشم خیلی درد میکنه
اما...
وقتی ک همه خانواده شوهرمم باشن فقط در حد کمک کردن تو آوردن و بردن سفره
منظورم اینه ک با مشارکت همه کار میکنیم

ولی متاسفانه یه چیز خیلی بد تو خانواده همسر من وحود داره اونم اینکه اصلا معتقد نیستن مردها هم باید کمک کنن 🤦🏻‍♀️
سلام عزیزم
من کارای خونه خودمو به سختی انجام میدم
بعد اینکه آدم میره یه سر مهمونی حال و هواش عوض شه نه اینکه ظرف بشوره 😂
من همیشه به عنوان مهمان فقط یکی دوساعت هستم( اونم مثلا ماهی یکبار یا دوهفته یکبار) و بعدم خدانگهدار تا ماه بعد😂
سلام من جاری بزرگتم😄
چقد بد ذات
منم جاری بزرگترم .جاریمم خیلی خانم خوبیه خدایشش من و بچه هام خیلی دوسش داریم.ولی خانواده شوهرم کلا اونو بیشتر دوست دارن احترام زیادی واسش قائلن
این مدل رابطه خیلی قشنگه
من هفته ا ی ی بار میرم قبل بارداری هم هفته ای ی بار میرفتم یا شام یا نهار الانم همون برنامه پیش میرم قبلا در حد سفره بندازم و جم کنم بود الانم همینه
من اوایل عقدم کار میکردم همه کاراش بامن بود میرفت اینور اونور مینشست میگفت هیچکار نمیکنه میخوره میخوابه دیدم اینجوره منم خوردم خوابیدم تا بفهمه دیگه اینارو نگه خوبی بیش از حد ادمو زیادی هار میکنه 🙂
نتم‌پرید بعد رفته بود به رفیقای شوهرمم گفته بود که اره میخوره میخوابه هیکاری نمیکنه که شوهرم باهاش سروصدا کرد
مریم اون اگزما از شرایطت هم هست🥲آخه التهاب که بالا بزنه دست و بدن میریزه بیرون منم همینم
چقد بدم میاد از خاله ت
منم بخاطر شرایطی که دارم تا ظهر خابم نمیتونم اونجا زود پاشم آشپزی کنم (خونه خودم خورشتی باشه از شب قبل برنج هم ۱۲ به بعد درست میکنم )
ولی در عوض ظرفارو من میشورم گاهی هم نمیتونم نمیشورم
کار دیگه ای نیست که بخام‌ انجام بدم
مهمان بیاد براشون پذیرایی با منه
اره ولی کلا مارک مایع ظرفشویی اینا عوض شه بدتر میشه یا وایتکس بزنم
دقیقا
وایتکس که نابود میکنه من فقط با دستکش وگرنه نمیتونم
🔪🔪🔪🤣🤣🤣
من نه خواهرشوهر دارم‌ نه جاری، یک برادر شوهر بزرگتر دارم که مجرده
مادرشوهرم کرونا گرفت هرروز واسش سوپ میپختم، اب هویج و اب سیب میگرفتم با شوهرم میبردیم بیمارستان از اونطرف واس پدرشوهر و برادرشوهرم غذا درست میکردم میبردم.
چند ماه بعد عقرب زد به مادرشوهرم یک هفته بیمارستان بستری بود هر روز واس برادر شوهر و پدرشوهر غذا میبردم بعد که مادر شوهرم مرخص شد تا یک هفته اونجا بودم بپز و بشور و بساب و مهمون داری
ولی من ۹ ماه بارداری استراحت مطلق بودم یکبار واسم یک کاسه سوپ‌ نیاورد یک بار باهام دکتر نیومد فقط یک دفعه اومد‌خونه مادرم دیدنم اون هم جشن تعیین جنسیت بود، بعد از زایمان هم یک شب نه بیمارستان پیشم موند نه خونه اومد پیشم تا ۴۰ روز خونه مادرم بودم
بعد از اون منم دیگه شدم مثل خودش حالا مریض میشن یا هرچی به روی خودم نمیارم
اوندفعه به شوهرم گفته بود همه مون سرما خوردیم به دریا بگو واسمون سوپ بپزه منم به شوهرم گفتم ببخشید با محیا نمیتونم واسشون از سر کوچه سوپ بخر ببر
خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند
دقیقا👌
حق داری واقعا
پس کردی و دیدی لیاقت ندارن ادامه ندادی(نکه ازاول نظرت این بوده خونه مادرشوهز مگه باید کارکرد)
سوالی ک برام پیش اومد اینه ک
اونایی ک ظرف نمیشورن ینی تعارفم نمیزنن؟
من مادرشوهرم خیلی خیلی دست و دلبازه یه لقمه نون خشک خالی ازگلوش بدون ما پایین نمیره از روغن محلی گرفته که کیلو دوسه ملیونه گرفته تا سبزی خوردن
رب کشمش مربا پنیر
شیره انگور ترشی خیارشور از همه همه چیز که فکرشوکنید برام میفرسته من که هیچی برا مامانمم میفرسته باغ انگور دارن از لحظه ای که انگوراشیرین شدن تا موقعی که باغو جم میکنن هرهفته انگور میفرسته برا مامانم
منم خوب وقتی میبینم اینجوریه سعی میکنم هواشونو داشته باشم مریض میشن یا مهمون دارن کمک حالشون میشم
کلا بنده خدا ذهنیتش اینه ما ازمون ردشده شما بخورید کیف کنید که جوونید
منم دلم نمیاد دست تنهاشون بذارم تو همه کاراشون هرچند کوچیک اما سعی میکنم کمک حالشون باشم
من نه چون حتی مهمونم خونم بیاد نمیزارم دست ب ظرفا بزنه
بستگی به طرف مقابل داره به نظرم اینکه میگن دست به سیاه و سفید نزنید ارج و قربتون میاد پائین الکیه
یکی مثل مادرشوهرمن که اینهمه کمک حالمه خداییش نامردیه منم خشک باهاشون رفتار کنم
دقیقا
ب نظرم ب رفتاری‌ک میشه مزتبطه
من خودم با مادرشوهرم زندگی میکنم
راضی هم نیستم ازش
خواهر شوهرم میاد یه ماهم میمونه دست ب سیاه سفید نمیزنه و من هر سری ب خودم میگم منم برم خونش کار نمیکنم ولی متاسفانه نمیتونم و حتی خونشم جاروبرقی میکشم گاهی دستمال براش میکشم
چون ب خودم میگم اون بیشعوره من ک نیستم
ولی خونه مادر شوهر فرق میکنه ب نظرم
منم مهمون بیاد خونم نمیذارم ظرف بشوره ولی خودم جایی رفتنی روم نمیشه و کلی اصرار میکنم مگه این ک طرف خودش نذاره
عزیزم یبار آدم اصرار کنه بشوره سریع بعد هی اون طرف ظرف شسته هارو بریزه تو سینک و خودش دوباره بشوره به آدم برمیخوره
دفعه بعدی حتی پیشنهادشم نمی‌ده
ولی بازم بستگی ب اخلاقیات داره
من این مدلی ام ک دست ب سیاه سفید نمیزنم اونجا
من اگه مامانمو مادرشوهرم نبودن اصلا نمیتونستم پسرمو بزرگ کنم انقدر که شره هر جا بفرستی سریه ساعت همه رو دیوونه میکنه ولی هر وقت مریض میشم یا حال ندارم میفرستم خونه مادرشوهرم میدونم از خودم بهتر مراقب بچمه
این تابستون که مهد تعطیل بود بچم کلا پیش مادرشوهرم بود با خودش باغ میبره مسجد میبره نونوایی میبره بچمم حوصلش سرنمیره
من هنوز بچم دنیا نیومده
خالم میگ بچتو خودت بزرگ میکنی پیش من نمیزاریا
😅
منم اگ ببینم اینجوری میکنه دست نمیزنم
خب خودش یبار بشوره ابو چرا هدر بدیم وقتی مارو نمیپسنده😏
خالت مادرشوهرته؟
من مادرشوهرم از این لحاظ ها خیلی خیلی خوبه
حالا هر کسی عیبم داره این همه نزدیکی دردسرای خودشم داره ولی از این لحاظ ها عالیه
خواهر شوهرامم مثل خودشن
خیلی خوبو مهربونن ولی یه جاهایی اختلاف سلیقه هست
چ عالی خدا حفظتون کنه براهم💖
اره عزیزم خالمه

خداحفظتون کنه برای هم
قربونت برم عزیزم
شاید مادرشوهرت وسواس داره؟
مرسی عزیزم
با من فقط اینجوریه.همه تو مهمونیا براش ظرف میشورن
یا مثلا من خونشون می‌خوابیدم فردا ک بیدار میشدم فقط روی بالشت منو مینداخت لباسشویی

یا همش می‌گفت موهات می‌ریزه
من مادرشوهرم وسواسه باب دلش نباشه انقدر غر میزنه تا باب دلش کارکنی
چند تا عروس دیگه داره؟
تک پسره همسرم
غریبه ام نیستی ک
با هم تویه شهرید؟
اره کلا پنج دقیقه فاصلمونه
من مادرشوهرم روستاس من شهرم ولی فاصلمون کمه
الان ۷ساله خونه دارم یه بار نونوایی نرفتم همش نون میخرم میفرسته
خوبه اینجوری
خیلی بیشتر از اینم بودم واسشون ولی متاسفانه هیچوقت قدر نمیدونن
آدم های بدی نیستن ولی کلا نه توی خیر هستن نه شر، خنثی و بی خاصیت
دختر نزدیک ۲ سالش، تا الان یک جفت جوراب واسش نخریدن.
برادرشوهرم جایی بره واس دخترم شده یک بسته پاستیل میخره میاره ولی به جون دخترم تاحالا یک گل سر هم واسه دخترم نخریدن در صورتی که اولین نوه و تنها نوه هستش
اصلا مسئله مالیش واسم مهم نیست یک تیکه روبان بی ارزش بدن دست دخترم بگن این رو دیدیم یاد محیا افتادیم ولی اصلا انگار نه انگار
ولی توقع داره من هرچی واس خودم یا مادرم میخرم برای اون هم بخرم، یا پدرشوهرم که کلا فقط مایه ضرره البته واس پسرهاش وگرنه با من کاری نداره
به قول دوستمون اولش پر شور و هیجان رفتی جلو، لطفت شده وظیفه

یه چیزی تعریف کنم ،در راستای این مساله😁
تعریف مادرهمسرمو کردم و گفتید خیلی خوبه ولی یه اخلاقی داره که من خوشم نمیاد .
من پنج ساله اول برای مامانم هرچی میخریدم روز مادر یا عید برای مادر شوهرمم میخریدم ،هیچ وقته هیچ وقت ندیدم اون هدیه رو استفاده کنه همییییشه هم با منو همسرم و خواهرشوهرم و برادرشوهرم و دادمادشون دعوای شدید میکرد که چیزی برای من نخرید ، من راضی نیستم چیزی بیارید . خلاصه به احترام شوهرم من همیشه یه چیزی میگرفتم ،یه روز دیگه بهش پول دادیم،اونو موقع برگشتن خونمون آورد بهمون پس داد،انقدم دادو بیداد کرد که تروخدا چیزی نیارید اینم چون پوله میخوام که برش دارید ببرید وگرنه اگر وسیله بود مثل قبلیا استفاده نمیکردم و میزاشتم کنار .
همون شد که من دیگه واسش چیزی نخریدم دیگه ، یه وقتایی یه جعبه شیرینی یا شکلات یا بستنی میبریم .

بهشم گفتم،گفتم من به خاطر همسرم اینکارو میکنم که بعدا نگه برای مامان خودت کردی برای مامان نکردی . اونم گفت عزیزم سهم منم برای مامانت بگیر من چیزی نمیخوام🫤
نمیدونم فازش چیه
اینم که خیلی خوبه .ما فقط میگیریم چیزی دریافت نمیکنیم😂
واقعا بعضی رفتارها رو درک نمیکنم🫤
بهتر 🤭
من تا زمانی که بچه نداشتم یا یکی داشتم ظرف میشستم ولی الان دیگه کاری نمیکنم .یعنی نمیرسم که کمکشون کنم
واقعا کار که انجام بدیم خیال میکنن وظیفه است الان که میبینه من دیگه نمیرسم گمکش کنم یه عروس جدید آورده همش میکه فلانی از راه میاد .میاد پای ظرفشویی .....منم خندم میگیره 😅
اتفاقا منم توی بارداری شرایط شما را داشتم اومدم همسایه مادر شوهرم دو بار فقط دوتا آش برام آوررد من که پرستار گرفتم که کمتر حرص بخورم .......
دمت گرم 🫵من اصلا نمیدونم از خانمی که بچه کوچیک داره که نباید انتظار کار داشت
تو بحثت جداس اصلا🤣🤣🤣🤣🤣راجع ب خاله ت چیزی نگو
من میرم اکثرا خواهرشوهرم یا جاریم هستن. خودش اشپزی میکنه ما ظرفارو میشوریم. ادم بدی نیست ولی خب به صورت واضح دخترشو بیشتر میخواد که طبیعیه😃
خودشونو خوب نشون دادن بهت. حالا شوهرت درک داره یا نه؟
از این بابت شوهرم کلا آدم بی تعارفی و همه چیز هم کاملا جلوی چشمش هست. اصلا از من هیچ توقعی نداره چون میدونه خانواده ش هیچ کاری واسم نکردن حتی چندباری بخاطر من جواب خانواده ش رو داده
دقیقا
نمک نشناسن
من واسه مادر شوهرم هزاری کار انجام بدم یه کار نکنم اون یکی جاریم اون یه کارو انجام بده از من بهتر میشه
حقیقت من خیلی زود شناختمشون و اصلا هم کار اضافه ای نمیکنم براشون
با دخترای خودشم همین شکلیه
دختراش شهر دیگه ان میان چند روز هستن میپزن میشورن میسابن آخری که میخوان برن یه تیکه بارشون میکنه دلشونو میشکنه میرن
با پسراش هم دقیقا همین شکلیه
من کلا جایی مهمونی برم بدم میاد بشینم، مادرشوهرمم که مسنه، سفره می ندارم و جمع می کنم، ظرفارو می شورم، البته اوایل خیلی براش کار می کردم خونه تکونی و جارو برقی و...دیدم دختراش کلا خودشونو کنار کشیدن و وظیفه ما شده ،الان دیر دیر می رم خونشون، بعد مادر شوهرم دوست داره همش بیاد خونه ی بچه هاش بدون برنامه و سرزده و وقتی هم که میاد انگار بازرس بهداشت اومده با همه چی کار داره ، منم گاهی تو خونه غذا می پزم می بریم که اینا کمتر بیان ...اونجا هم نمی زارم کاری کنه ، همیشه هم مهمونی داشتنی به شوهرم می گه زنت زود بیاد غذارو بپزه منم قصدا دیر می رم ، از اینکه جایی غذا بپزم بدم میاد ، خصوصا خونه این که همش بالا سر آدمه که فلان ظرف رو بردار، آنقدر روغن بریز ...بعدشم می بینی ۴ تا دخترش اونجان منتظره من برم غذا درست کنم ، پارسال تا ساعت ۷ شب کلاس آنلاین دانشگاه داشتم. گفتم کلاس دارم گفت عیبی نداره بیاین ،تا اون ساعت منتظر بود که من برم غذا بزارم براشون ،آنقدر حرصم دراومد
بعضی آدم ها همیشه از همه طلبکارن
من با مادرشوهرم خیلی راحتم هفته ای سه بار شام اونجاییم نریم زنگ میزنه میگ چی شده چرا نمیاین، اونجاهم میرم مثله خونه خودم هستم الان بخاطر دخترم کاری نمیتونم کنم وگرنه ن از ظرف شستن ن جمع وجور کردن اذیت نمیشم،اوناهم میان خونمون مثله خودم کمک میکنن،
حتی روز اول زایمانم ک خواهرشوهرم پیشم موند،اومدم خونه امم مادرشوهرم شب اول پیشم موند،سر پسرمم کلا ده روز خونه ی مادرشوهرم بودم ،مادرخودمم ک سنش زیاد نمیتونه کمک حالم باشه....
خلاصه مریض بشم یا بشن برای هم غذا میپزیم میفرستیم، کلا نه سخت میگیرم ن سخت میگیرن باهم راه میایم
نه برای من کاری نمی کنن و فقط توقع دارن منم شدم مثل خودشون
من خونه مادر شوهرم دو ماهی سه ماهی ی بار میرم، بقول خودشون اگ بشه جا من پاشن برن دستی هم بشورن ک من پا نشم این کار و هم میکنن 😀
تقریبا هیچ کاری نمیکنم
بیشتر صحبت هاشون هم اینه ک بچ دوم بیارید 😅
وقتی اینطوری رفتار میکنن بگو من آشپزتون نیستم، اصلا نرو خونه خودت باشی اعصابت ارومتر
خب غذا رو آهسته درست کن ایقد طولش بده تا 12 شب 😂
یا اگ میگ روغن کم بریز شما بیشتر بریز
تا حساب بیاد دستشون خودشون هم ی تکونی بدن غذا بپزن
دخترم ۱۵ ماهشه
از شلوغی خیلی بدش میاد همش میچسبه به من
حتی برای ناهار تالار گرفته بودیم انقدر جیغ زد من ناهار نخورده اومدم خونه
بعد مزار اومده میگه چرا نمیای کمک کنی
به تو چه عنتر خانم کور
اینم یه نکته مثبته چون اگه اینجوری نبود چقدر باید اعصابتو‌واسه فهموندن این چیزا به شوهرت خورد میکردی
وااایییییییی
خودشون مگه چوب خشک بودن؟
لابد گفتن گلناز تو فلان غذا رو خیلی خوشمزه درست میکنی گفتیم بیای برامون بذاری آخ از این زبونننننن
ببین پدرشوهرمم همین بود خدابیامرز
یعنی شوهرم هزار تا کار میکرد یه باز زنگ میزد نمیرفت میگفت عاقت میکنم😑
بابا طرف کلی کار کرده حالا دو تا پسر دیگه داری به اونا بگو این یه کارو همون یه کارو اون یکی پسرش انجام میداد میشد پسر پادشاه
من خیلی زود فهمیدم قدر نشناسن
از دوران عقد هیچ کاری نکردم اضافه از سازمان
چرا انقدر دیر به دیر میری؟
ایول🤣
لابد باید پسر باشه🤪😂
دو ماااه. قهر میکنن که😃
گاهی ظرف می‌شورم همواره نه ، گاهی ی خوراکی درست میکنم میبرم
توقعشون اینه که همیشه باشه کمک و اینو صمیمیت معنا می‌کنند مستقیم و غیر مستقیم هم گفتن . و من نمیتوانم خیلی صمیمی شم
چند سال این تصمیم گرفتم که حریم داشته باشم و هر حرفی بهم نمی‌زنن ، ساکت و آروم ام تقریبا ، مسائل ام را نمی‌دونن کلا کمتر از مامان و بابا دیگه در جریان آن راضیم
3 ساعت فاصله داریم با خانواده ها
خودمم اصن 10 سال ی بار هم نرم دلتنگی یا چیزی ندارم ک حتما باید برم
بیشتر ب پیشنهاد همسرمم هم میرم
زدی تو خال 😂
البته جدیدا دیگ ناامید ک شدن نمیخام بیارم
فک میکنن بخاطر ترس از پسر نبودنه
میگن بیار هر چ باشه 😀
ن ..خودشون میدونن شرایط رفت و آمد بیشتر از این و زود ب زود نداریم..البته مادر شوهرمم چرا میگ هر هفته بیاید..ولی شوهرم دیسک داره رانندگی براش ممنوعه بعدشم خونه خودم راحت ترم..همون دو ماه ی بار هم میرم اول خانواده خودم هی میگن،چرا چاق شدی چرا شب بیرونی چرا بچ نمیاری چرا فلان اووووووووووو
یعنیا این خانواده شوهرا کلا باید یچی بگن ی کرمی بریزن تا اروم بشن
پدرشوهر من اصلا یک چیز عجیبیه بخوام تعریف کنم اعصابتون بهم میریزه، فقط همینقدر بگم که اولین فرصتی که گیر بیاره طرف مقابلش رو تیغ میزنه فرق هم نمیکنه کی باشه
سال ۹۳ من تازه عقد کرده بودم، یک مغازه کوچیک خرازی داشتم. یک روز بهم زنگ زد دخترم میتونی ۱۰۰تومن بزنی به کارتم به شوهرتم نگو منم واسش ریختم آخر هفته برگردوند چندبار دیگه تکرار شد دفعه آخر زنگ زد دیگه پول رو برنگردوند
پارسال یک بحثی پیش اومد ضمن حرف به شوهرم این جریان رو گفتم کلی دعوام کرد گفت باید به من میگفتی که بهت بگم ۱۰۰۰تومن هم به پدر من ندی
ببین دیگه‌چجور آدمیه که اعتبار ۱۰۰۰تومن هم پیش پسرش نداره
از برادرشوهر پول گرفت گفت ماشینم لاستیک نداره، پول ۴ حلقه گرفت رفت ۲ حلقه کارکرده خرید انداخت جلو، چرخهای جلو رو انداخت عقب
شوهرم چون کارش با ماشین هست تا دید فهمید یعنی کاری بهش کرد پول ۴ حلقه لاستیک رو ازش پس گرفت داد به برادرش گفت چیزی خواست یا خودت واسش بخر یا بگو ندارم به هیچ عنوان بهش پول نده
چقدر اشتباه!
من اگه یه نفر مثل شما بیاد خونه ام و بخواد جارو بکشه و ظرف بشوره و دستمال بکشه خیلی ناراحت میشم
مهمان ،مهمانه اومده برای دید و بازدید و خوش و بش نه اینکه بخواد خونه میزبان رو مرتب کنه
این چه رسم مزخرفیه ما ایرانیا در آوردیم
حقیقتا من اصلا اجازه نمیدم از جاشون تکون بخورن واقعا معذب میشم
برگ هام ریخت🍂
بعضی هاتون عجب خانواده شوهر عتیقه ای دارید
خدا نیاره 😟😟
بعد پدرشوهر منم برعکسه میخاد از خودش بکنه بچسبونه به بچه هاش
خدا حفظش کنه واستون
من همه عمرم فقط درس خوندم. مجرد بودم فقط وسایلم جمع میکردم اتاقم مرتب میکردم و لباس زیرم میشستم. بقیه کارها با مادرم بود.
زمانی که عقد کردیم هم من دانشجو بودم. اوایل که میرفتم خونه مادرشوهرم از روی عادت هیچ کاری نمیکردم تا بعد چند وقت همسرم بهم گفت وقتی خونه مادرت یا خونه مادرم میایم یکم کمک کن. که بعد اون تو شستن ظرف ها کمک مادرشوهرم میکنم چند بار خواستم خودم همه اش بشورم بااین که تعداد کم بود، ولی همیشه خودشم میاد مثلا یکی میشوره یکی آب میکشه. الانم همینه.
اینم بگم مادرشوهرم بسیار خانم بانظم باسلیقه و آپدیتی هست. هرروز بازاره و همه اش چیز های جدید میخره برای خونه اش یه وقت اگر منم خوشم بیاد برای منم میخره. یا همیشه ایده های جدید یا وسایل جدیدنظم دهنده یادچیزای باسلیقه میخره به منم پیشنهاد میده. خیلی چیزها ازش یاد گرفتم‌.
خودش همه کارهاش انجام میده. اگر میهمان داشته باشه من تو پذیرایی و ظرف شستن کمکش میکنم پخت غذا هم از این هایی هست که از شب قبل و۵ صبح کارهاش میرسه. من اگه زود برسم کمک بهش میدم ولی اغلب ۹ صبح روزی که مهمون دارند میرم میبینم همه کارهاش انجام شده. فقط سالادی چیزی مونده باشه کمک میکنم. که خیلی قدردان هست مخصوصا تو شستن ظرف های میهمانی.
چند بار هم که نبود زنونه سفر رفته بودن با اینکه چند وعده غذا گذاشته بود پدرشوهرم دعوت میکردم یا براش غذا میبردم.
خودم هم روزایی که سرکار یا کلاس داشته باشم از شب قبل ناهار میذارم ولی چندین بار شده که مادرشوهرم غذای تازه فرستاد یا میدونست من نیستم به همسرم میگفت ناهار بیا به منم میگفت خسته ای شام بیاین.
تو یک ساختمونیم.
اوایل مهمون داشتم تو آشپزی کمکم میکرد. الان دیگه خودم میتونم تا۱۵ نفر غذا و برنج درست کنم.
سبزی اینا هم بخره میذاره رو پله برامون تا دعوتش نکنم خونمون نمیاد. حتی وسیله هم میاره از پله ها بالا نمیاد که سر زده بیاد مگه این که خودم اصرار کنم بیا فلان وسیله خونه رو ببین.
دختر ندارن من سعی میکنم اندازه توان خودم محبتشون جبران کنم. از سر کار میام همیشه یه اول بهشون یه سر میزنم چایی پیشش میخورم بعد میام بالا
یه وقت ها که اگر کار نداشته باشم بازاری جایی بخواد بره میرسونمش
خیلی بهم وابسته هستن اگر مثلا چند روز پشت هم بگذره منو تو حیاط نبینن یا خونشون نرم نگران میشن که مریضم یا از چیزی ناراحتم
الان نمیدونم کی به خانواده ها بارداریم رو بگم.
خب خدارو شکر
آدم این پیامارو میخونه میبنه نسل آدم های خوب هنوز منقرض نشده.
امیدوارم همه ی اوناییم که از عفریتگی خونواده شوهرشون تعریف کردن، خونواده ها آدم بشن
بنظرم با تعاریفی ک از خانواده شوهرت کردی، و اینکه ی ساختمون هم هستی و ب زودی علائم بارداری مشخص میشه بهشون بگو..دیگ مادر شوهر نمیذاره اصن دست ب سیاه و سفید بزنی بهتر هم هست غذایی چیزی برات میاره گشنه هم نمیمونی 😀
چون منم اوایل گرسنه میشدم همش
هر چ میخوردم سیر نمیشدم تا رسیدم ب هفته 8 و شروع تهوع..ولی بازم گشنه میشدم ها،اما چ فایده معذرت میخام همه رو باید میاوردم بالا
باز روزی از نو روزی از نو
اره رابطمون خوبه۴ سال ونیم عروسی کردیم چندسالم عقد بودیم مادرشوهرم هنوز بهم نگفت چرا باردار نمیشی. همیشه حد خودش رو میدونه. ولی پدرشوهرم چند بار پرسید یا گفت اگر مشکل دارید میبرمتون تهران دکتر. یکم هم پدرشوهرم از این هاست که میرم میام میپرسه کجا میری کجا بودی. البته منم میذارم به حساب سنش و اینکه تو یه حیاطیم عادت شده براش.
پدرشوهرم یکم مشکل اعصاب داره با پسر هاش گاهی بحثش میشه از این هایی که حرف خودش قبول داره. و از نظر مالی یکم سفت با اینکه خیلی پولداره ولی کمکی به بچهاش نمیکنه پسرا به این انتقاد میکنن. ولی شکر خدا همسرم کار میکنه ما از نظرمالی خوب میگذرونیم. البته پدرشوهرم من خیلی دوست داره ومنم همیشه هواشو دارم یه نسبت دور هم با مادرم داره
اره میگم زودتر بگم باز میگم صبر کنم تا قلبش تشکیل بشه. ولی میدونم هم اینا هم خانواده خودم نخود تو دهنشون خیس نمیخوره و به همه میگن. به مادرم حتی بگم نگو هم زنگ میزنه به خواهراش میگه.
الان یه دورهمی با خانواده مادرشوهرم داریم مهر ماه نوبت منه. نمیدونم به مادرشوهرم بگم که تومهمونی حواسش باشه ، البته شوهرم میگه خودمم کمکت میکنم. یا اینکه بگم این ماه نوبت من رو مادرشوهرم بگیره من تو زمستون مهمونی بدم. نمیدونم اون زمان بهتره یا الان
خدا رو شکر که انقدر رابطه تون خوب هست، امیدوارم تا ابد روابطتون همینقدر با مهر و محبت باشه.
امید به خدا دوران بارداری راحتی داشته باشی و به سلامت این دوران رو بگذرونی و نی نی گلتون هم صحیح و سالم بغل کنید
قربونت. انشالله
اع تیک باردارییییی
مبارکه
مرسی عزیزم❤
اوه اوه چه نامرده
عجب!
نه بابا پدر شوهر من اینجوری نبود خدایی الآن مادرشوهرمم اینجوری نیست اصلا
مادرشوهر تو افسانه ها رو‌تو داری🥹
👍🏻😂😂😂بگو تا کامل توبه نکنین نمیارم😂😂😂
این برادر شوهر منه😂😂 دقیقا میفهمم چی میگین
من که پدرشوهر ندارم یک ماه بیشتر نبودن.وقتی عقد کردیم یک ماه بعد فوت کردن.مادرشوهرمم خوبه خدارو شکر.من کمکش میکنم جای بخواد بره باهاش میرم که تنها نباشه چون تنهایی نمیتونه جای بره همیشه با پدرشوهرم با ماشین میرفتن و می اومدن.
.اونم کمکم میکنه وقتی خودشون مهمون باشند برنج رو میدم برام بپزه.ماهم هستیم تا دعوتش نکنم نمیاد خونه مون.بعضی وقتا مادرشوهر بازی در میاره ولی در کل باهم خوبیم کمک حال هم دیگع هستیم.
باهم هستیم خونه هامون دیوار به دیوار.ی در وسط حیاط گذاشتیم واسه رفت و امد راحت باشیم.
اره خانوم خوبیه همه جا خوبیشو میگم. البته تعریف از خود نباشه منم عروس خوبیم. فامیلاشون همه خیلی دوستم دارن. دعا کن یه جاری خوب هم بیاد توخانوادمون
از لحن صحبتت تو تاپیکای مختلف دیدم مشخصه که تو هم دختر خوبی هستی
انشاالله یکی بهتون اضافه بشه که این جمع خوب و صمیمی رو بهم نزنه💗🤲
ب همچین مادرشوهره خوبی الانم بگی باز دیره 😂
وقتی انقد دوست دارن بگو این خوشحالی ب اوناهم برسه
قربونت بشم لطف داری❤ من این مدت بخاطر اقدام وبارداری کارهام کم کردم اینه که همش زود به زود آنلاین میشم
حقیقت دوست دارم بگم ولی میترسم خدای نکرده بارداری موفق نباشه بیشتر نگران بشن امروزم دکتر رفتم چیزی ساک دیده نشد باز شنبه باید بتا تکرار کنم تا بهم بگن کی برم سونو. خیالم جمع شد بهشون میگم. مادر خودمم‌ نمیدونه. میدونم بگم طاقت نمیارن به همه میگن
در حد ظرف شستن و سفره پهن کردن همین
ما چون جاریام خونه مادر شوهرمن
اونا باهمن
انشالله یه بارداریه خوبی پیش روت داری و سالم نی نی رو بغل میگیری☺️
اگه در حد ۱ دوساعت چایی دم میکنم میارم و میبرم
اگه شام بریم سفره میندازم جمع میکنم ظرف میشورم همین
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه