سلام دوستان حس میکنم افسردگی گرفتم میشه بیاین صحبت کنیم
0
1405/02/03
z Rahat
سلام بعد زایمان طبیعیه منم دچارشدم ولی باس حال و هوا رو عوض کرد بیشتر بیرون رفت باس ببینی چی حالتو خوب میکنه ..بمرور خوب میشی بخاطر ضعف بدن هم میشه باس تقویت کنی
0
1405/02/04
Nadia Rahimi
چون یهو سطح هورمون میاد پایین اینجوری میشه باید حتما با یکی صحبت کنی دلت خواست گریه کنی گریه کن اصلا نریز تو خودت و حتما ویتامین هاتو مصرف کن
0
1405/02/04
مهسا مامان ۳ فرشته مهربون
منم بعد زایمان همین که از اتاق عمل اومدم بیرون بدون دلیل گریه کردم دوست نداشتم هیچکی باهام حرف بزنه هر حرفی رو بد ترجمه میکردم و میزدم زیر گریه ولی بعد یه مدت کلا از سرم رفت
0
1405/02/04
غزاله ........
عزیزم حتما ویتامین بخور
تو غذاهات زعفرون بریز
اهن کلسیم
همه چیز بخور
تو غذاهات زعفرون بریز
اهن کلسیم
همه چیز بخور
0
1405/02/04
غزاله ........
مویی رنگ کن کاری کن هوات عوض شه
خودت با هر چی حال میکنی مثلا سفر برو یه کاری که خودت میبینی بیشتر حال میکنی
خودت با هر چی حال میکنی مثلا سفر برو یه کاری که خودت میبینی بیشتر حال میکنی
0
1405/02/04
غزاله ........
ولی دکتر من میگفت تو همه غذاهات زعفرون بریز جلوگیری میکنه از افسردگی
0
1405/02/04
غزاله ........
ولی دکتر من میگفت تو همه غذاهات زعفرون بریز جلوگیری میکنه از افسردگی
1
1405/02/04
Zahra Nik
اول خوب خوراکی سالم و مفید بخور
داروهای تقویتی بخور
سعی کن بیشتر بخوابی و استراحت کنی
از کسی کمک بگیر توی کار خونه و بچه داری کمکت کنه
با همسرت یا مادر یا هر کسی که عزیزه برات صحبت کن ، از احساساتت بگو
بیرون برو هوا خوبه ، توی طبیعت و نور خورشید باش یه کم
روزی یک ساعت برای خودت و هر کاری که دوست داری یا حالتو خوب میکنه اختصاص بده
اینو بدون این دوران گذراست ، حال بدت روز به روز بهتر میشه ، اکثر مامان ها این روزها رو گذروندن
در نهایت میتونی روانپزشک بری و دارو بگیری ، من دو ماه دارو خوردم و کم کم قطع کردم
به عقب برگردم بازم دارو رو انتخاب میکنم چون خیلی خیلی کمکم کرد.
داروهای تقویتی بخور
سعی کن بیشتر بخوابی و استراحت کنی
از کسی کمک بگیر توی کار خونه و بچه داری کمکت کنه
با همسرت یا مادر یا هر کسی که عزیزه برات صحبت کن ، از احساساتت بگو
بیرون برو هوا خوبه ، توی طبیعت و نور خورشید باش یه کم
روزی یک ساعت برای خودت و هر کاری که دوست داری یا حالتو خوب میکنه اختصاص بده
اینو بدون این دوران گذراست ، حال بدت روز به روز بهتر میشه ، اکثر مامان ها این روزها رو گذروندن
در نهایت میتونی روانپزشک بری و دارو بگیری ، من دو ماه دارو خوردم و کم کم قطع کردم
به عقب برگردم بازم دارو رو انتخاب میکنم چون خیلی خیلی کمکم کرد.
1
1405/02/04
کوثر 🤍
تجربه من از افسردگی های بعد از زایمانم اینطوری بود که هیچ چیزی تاثیر نمیذاشت تو بهتر شدن حالم
البته من افسردگیم با غم خودشو نشون نداد.
با وسواس فکری اومد سراغم
فوبیای مرگ گرفته بودم و هر لحظه منتظر بودم قلبم دیگه نزنه
اونقدری شدید بود که شبا نمیخوابیدم، چون فکر میکردم ممکنه یهو تو خواب ایست قلبی کنم. یادم میاد حالم دوباره به هم میریزه.
و فقط و فقط دارو نجاتم داد.
پیشنهادمم به همه همینه
دکتر، دارو
بقیه ی کارها نهایتا یک تا دو روز حواستو پرت میکنه
مشکل و حل نمی کنه.
البته من افسردگیم با غم خودشو نشون نداد.
با وسواس فکری اومد سراغم
فوبیای مرگ گرفته بودم و هر لحظه منتظر بودم قلبم دیگه نزنه
اونقدری شدید بود که شبا نمیخوابیدم، چون فکر میکردم ممکنه یهو تو خواب ایست قلبی کنم. یادم میاد حالم دوباره به هم میریزه.
و فقط و فقط دارو نجاتم داد.
پیشنهادمم به همه همینه
دکتر، دارو
بقیه ی کارها نهایتا یک تا دو روز حواستو پرت میکنه
مشکل و حل نمی کنه.
0
1405/02/04
mahsa rsd
من سر هردوتا بچه هام داشتم. سر بچه اولم تونستم ب خودم برسم. مو رنگ کنم. ناخن بزارم. بهتر شدم. ولی سر بچه دوم نه. اصلا وقت نمیشد.
حالا اگ کسی داری ک بچه رو پیشش بزاری یکم ب خودت برسی. اینکارو بکن. خیلییی تاثیر داره. حتی هفته ای چندساعت
حالا اگ کسی داری ک بچه رو پیشش بزاری یکم ب خودت برسی. اینکارو بکن. خیلییی تاثیر داره. حتی هفته ای چندساعت
0
1405/02/04
سوال کننده
من دیشب این سوالو گذاشتم دیگه برام باز نمیشد اوما نمیدونم مشکلش چی بود
0
1405/02/04
سوال کننده
من دو هفته کامل دورم شلوغ بود همه کارای خونه و لباسای نینی رو حتی دسشوییشو برام تمیز میکردن همه کارارو میکردن من درد داشتم یکم و به بچه شیر میدادم ولی چندروزه همه رفتن یهو تنها شدم شوهرمم میره سرکار خونه هم باشه کاری از دستش برنمیاد یهو دلم گرفت حالم یطوری بد شد تواین یکی دوروز واقعا کم اوردم
0
1405/02/04
سوال کننده
بچمم شبا همش بیدار میشه از دیروزم کلا نمیخوابه نفخ داره خودمم دندون درد گرفتم کلا عصبی شدم پرخاش شدم بچم گریه میکنه حرفش میزنم با شوهرم بحث میکنم گریه میکنم همش اصلا حس میکنم دارم دیوونه میشم نمیدونم چیکارکنن
0
1405/02/04
سوال کننده
م
0
1405/02/04
سوال کننده
حتی وقت نمیکنم بیام تو گوشی هول هولکی یه غذا درس میکنم کارای خونه رو میهواد انجام بدی یپام تو آشپزخونس یه پام پیش بچمه همش دلش درد میکنه یا وقتی شیرش میدم دیگه کلا دست وپام بستس غذام رو گاز بسوزه یا تشنم بشه دسشوییم بیاد نمیتونم هیچ کاری کنم عصبی میشم
0
1405/02/04
سوال کننده
هیچوقت فکر نمیکردم افسردگی بعد زایمان بگیرم میگفتم من خیلی قوی ام و شوهرم خیلی هوامو داره برا همین هیچوقت دچارش نمیشم ولی متاسفانه دارم میبینم ک یواش یواش افسرده میشم هرروز دارم گریه میکنم از بیخوابی و فکر و خیال خسته شدم
0
1405/02/04
سوال کننده
حس میکنم خیلی تنهام هیچکسو ندارم نیاز دارم یکی محکم بغلم کنه تا چندروز بغلش باشم گریه کنم یکی نوازشم کنه ازشانس من شوهرمم حالش گرفته شده کارش بهم ریخته هم مامان بزرگش فوت شد کلا بهم ریخته بهش میگم بغلم کن نیاز دارم بغلم کنی درحد ی دیقه بغلم میکنه،همشم تواین مدت ازش دور خوابیدم این روزام میره سرکار اون تو حال میخوابه منو بچم رو تخت اتاقمون بیشتر حس میکنم ازاین ک ازشوهرم دورم کمبود محبت گرفتم
0
1405/02/04
سوال کننده
حس میکنم شوهرم ازم سرد شده دور شده یا دوسم نداره یه حسایی فکرایی میاد توسرم همش کارم شده گریه نمیدونم باید چیکارکنم
0
1405/02/04
سوال کننده
خب من تازه دو هفتس بچم ب دنیا اومده میگن تا چلش درنیومده جایی نبرش هنوز کوچیکه نمیشه ببرمش جایی ن آجی دارم بیاد پیشم مامانمم خودش هزارتا کار داره و نمیتونه بیاد بمونه اینجا خیلی احساس تنهایی میکنم،البته یک هفته اول زایمانم مادرشوهرم و خواهرشوهرم پیشم بودن دخترداییمم خونش نزدیکمونه میومد مامانم درحد یکی دوروز توتست بمونه و رفت بعدشم دخترعموم اومد یک هفته موند دوسه روز پیش رفت
0
1405/02/04
سوال کننده
دخترعموم ۴۲سالشه اوند بنده خدا چقد کمکم کرد مثله یه خواهرکنارم بود از اصفهان با ماشین خودش تا گفتم بیا پیشم بلندشد همون روز اومد همه کارامو میکرد خیلی کمکم بود ولی باشوهرم خیلی راحت رفتار میکرد پیشش تیشرت و شلوارک میپوشید همه حرفی میزد من معذب میشدم حس میکردم شوهرمم حالش خوبه ک دخترعموم اینجاست وقتی ک گفت میخوام برم شوهرم بیشتر ازمن ناراحت شد کلا بهم ریخت هی بمن میگفت اصرار کن پیشت بمونه یه حس بدی میگرفتم هرچند میدونم هیچوقت بینشون هیچی اتفاق نمیفته ولی دیدین ادم بعد زایمان حساس تر میشی کلا فکرای بد میاد تو سرم میترسمم اینارو باشوهرم درمیون بزارم یا بگم به دخترعموم زنگ نزن کلا راحتن ازقبلشم برا چک و چیزای دیگه ک باهم دارن زنگ میزدن بهم باهم شوخی داشتن ولی الان من حساس شدم
0
1405/02/04
سوال کننده
اگه ب شوهرم بگم زنگش نزن یا من حساسم حس میکنم بدتر میشه فکر میکنه من بهش اعتماد ندارم،ردز اولم بهش گفتم سعی کن دخارعموم میاد خیلی حریمارو رعایت کنی گفت خیالت راحت من هیچوقت کاری نمیکنم بهوام به رابطمون کوچیکترین لطمه ای بزنم مخصوصا حالا ک یه بچه داریم مطمین باش همیشه پاک میمونم
0
1405/02/04
Zahra Nik
دلیل اصلیش همینه پس ، زیاد حساس نباش ، دورادور مراقب باش ، سعی کن رابطه رو کم کنی به بهانه های مختلف ، به زبون نیار وقتی چیز خیلی جدی نیست .
اگر خدای نکرده جدی شد ، اون وقت راه برای حلش زیاده.
برای کوچولوت تخت کنار مادر یا ننو بگیر که انشالله بعد از چهلم همسرت برگرده توی اتاق.
از الان عادت کنه به کوچولوت و شرایط جدید به هر حال بچه اونم هست. دیدم خیلی خونواده ها بعد از تولد بچه جای خواب آقا جدا میشه و دیگه هیچوقت برنمیگرده اتاق
اگر خدای نکرده جدی شد ، اون وقت راه برای حلش زیاده.
برای کوچولوت تخت کنار مادر یا ننو بگیر که انشالله بعد از چهلم همسرت برگرده توی اتاق.
از الان عادت کنه به کوچولوت و شرایط جدید به هر حال بچه اونم هست. دیدم خیلی خونواده ها بعد از تولد بچه جای خواب آقا جدا میشه و دیگه هیچوقت برنمیگرده اتاق
0
1405/02/04
Zahra Nik
اما مطمئن باش بعد گذشت چهل روز نهایت دو ماه خیلی اوضاع بهتر میشه ، اون موقع جفتتون بهتر اوضاع رو مدیریت میکنید و راحتتر میتونید به حالت عادی برگردید
0
1405/02/04
سوال کننده
امید بخدا انشالله
0
1405/02/04
سوال کننده
اره واقعا احتیاج دارم ب اینکه کنار همسرم بخوابم رابطمون مثله قبل باشه
1
حدود 1 ماه قبل
raha912 حسینی
سلام صبخیر
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
عزیزم همه حرفاتو خوندم همه اینا از خستگی زیاد و درد زیاد به وجود اومده. من تا ۳ ماه تمام همینجوری بودم. حالم از خودم از شوهرم بهم میخورد. هر روز به خاطر اینکه بچه آوردم گریه میکردم. و همه اینام به خاطر این بود که واقعا بدنم نمیکشید. تا شوهرم بیاد خونه از گشنگی میمردم فشارم میفتاد واقعا پسرم امون نمیدادو یه لقمه غذا بخورم. کل شبا بیدار و جیغ میزد هیچی ارومش نمیکرد.
متاسفانه باید بگم هنوز روزای بدتر در انتظارته و هیچی حالتو خوب نمیکنه مخصوصا در مورد شوهرت.
اینا رو گفتم بدونی خیلیا که تنهان و کمک ندارن این روزا و این حس ها رو تجربه میکنن ولی هر روز با خودت تکرار کن که این روزا خیلی زود تموم میشه. انشالله بچه ات از ۲ ماهگی و ۴۰ روزگی خوب بشه. یکم آروم شد دوباره روز به روز حالت بهتر میشه.
من تازه یه ماهی هس دیگه حس میکنم پسرمو دوس دارم علاقه بهش پیدا کردم و زندگی مون دوباره داره به حالت قبل برمیگرده
الان که فک میکنم میگم چرا واقعا از جدا خوابیدن شوهرم ناراحت بودم. با اینکه بهم کمک میکرد ولی خب بدبخت حق داشت باید میرفت سرکار نمیتونس که.
متاسفانه باید بگم هنوز روزای بدتر در انتظارته و هیچی حالتو خوب نمیکنه مخصوصا در مورد شوهرت.
اینا رو گفتم بدونی خیلیا که تنهان و کمک ندارن این روزا و این حس ها رو تجربه میکنن ولی هر روز با خودت تکرار کن که این روزا خیلی زود تموم میشه. انشالله بچه ات از ۲ ماهگی و ۴۰ روزگی خوب بشه. یکم آروم شد دوباره روز به روز حالت بهتر میشه.
من تازه یه ماهی هس دیگه حس میکنم پسرمو دوس دارم علاقه بهش پیدا کردم و زندگی مون دوباره داره به حالت قبل برمیگرده
الان که فک میکنم میگم چرا واقعا از جدا خوابیدن شوهرم ناراحت بودم. با اینکه بهم کمک میکرد ولی خب بدبخت حق داشت باید میرفت سرکار نمیتونس که.
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
من شهر غریب بودم تک وتنها حتی یکی نبود یه ساعت در باز کنه حداقل حوصله ام باز شه. تا ۴۰ روز هم پامو بیرون نذاشتم نه به خاطر چله و ... به خاطر اینکه همه آنفکلانزا گرفته بودن هوا الوده بود هوا یخ بود برف بود بعدش دیدم وضعم خرابه خواهرم گفت تنها چاره برای این حال بدت این هس که روزی دو سه ساعت پاشی بری جایی. منم هر چن روز ۱ونیم ساعت راه رو میرفتم یه شهر دیگه خونه خواهری مادری دوباره برمیگشتم ( هم تو ماشین میخوابیدم هم اینکه دو ساعت میرفتم یکی نگهش میداشت با دو نفر معاشرت میکردم)
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
اگر میتونی از خواهر خواهرشوهر مادر مادرشوهرت خواهش کن حداقل یه روز درمیون بیان دوساعت بچه رو بگیرن یا بخواب یا به کارت برس اینجوری حالت خیلی بهتر میشه.
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
ممنونم ک وقت گذاشتی گلم،حالا بچه من شبا بیداره واقعا داغون میشم ولی عصرا ساعت۵میخوابه تا۱۲شب اینا بزور بیدارش میکنم شیر میدم باز میخوابه ولی نمیتونم اونموقع بخوابم ایقد دسشویی کرده لباس کثیف داره شام باید بپزم کارای خونه رو بکنم تا میام یکم دراز بکشم بیدار میشه
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
به مرور برا همه اینا راه حل پیدا میکنی.
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
توروز کلا درست نمیخوابه،حالا من چندروزه تنها شدم شوهرم میگه ب کسی بگو بیاد پیشت ۱۰روز اینا بمونه ولی من قبول نمیکنم چون میخواد یا ب دخترعمو ودختر خاله رو بزنی یا کس دیگه منم چون حساس شدم دلم نمیخواد پیش شوهرم اینا باشن
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
مثلا من دیگه لباساشو مینداختم ماشین لباسشویی😅
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
غذا وقتی که شوهرم بود بچه رو میگرفت به مقدار زیاد درس میکردم تا تایم بعدی که بچه رو بتونه بگیره همونو میخوردیم
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
منم تو شهر غریبم هم خانوادم هم خانواده شوهرم ۷هشت ساعت ازمون دورن اینجا فقط یه دخترداییم هست اونم بنده خدا زندگی خودشو داره اونم بچه کوچیک داره درگیره اونه میاد بعضی وقتا ولی خیلی کم
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
من دلم میخواد یکی باشه ب اندازه یکماه برام غذا درس کنه حتی ببرم حموم لباسامو بشوره همه کارانو بکنه برام من فقط بخوابم
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
وعده ای که شوهرم نبود صد درصد آبگوشت میزاشتم بخورم هم شیر زیاد میکنه هم که صبح میزاشتم بارب تا هر وقت که اماده شد وقت کردم بخورم. باورت میشه حتی اینم نمیتونستم فقط خوردنشو بخورم.
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
اره ولی منم باید همین کارو کنم ولی من دلم نمیاد دسشویی ک میکنه با دستمال مرطوب پاکش کنم روزی یبارم میشورمش تنهایی سختمه بشورمش مجبورم چندتا تیکه از پارچه ها خودشو خیس میکنم تمیزش میکنم هی هرروز میخواد اونارو بشوری
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
منم یچی سریع درست میکنم ولی تا میام شروع کنم بخورم بیدارمیشه دقیقا هرسه وعده شروع میکنم ب خوردن بیدار میشه
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
تو حساس شدی فک میکنی شوهرت بهوخاطر اونا میگه ولی اینطور نیس
منم شوهرم هی میگفت کسی نیس کمکمون باشه ما چقدر بدشانسیم دور هستیم کسی رو نداریم کاش یکی میوند کمک.
منم گریه میکردم میگفتم تو چی از مادر من انتظار داری همین که دو هفته مونده لطف کرده میخواستی چیکار کنه. هی اون بدبخت میگفت من منظورم اون نبود و ...
منم شوهرم هی میگفت کسی نیس کمکمون باشه ما چقدر بدشانسیم دور هستیم کسی رو نداریم کاش یکی میوند کمک.
منم گریه میکردم میگفتم تو چی از مادر من انتظار داری همین که دو هفته مونده لطف کرده میخواستی چیکار کنه. هی اون بدبخت میگفت من منظورم اون نبود و ...
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
شوهرم دیشب میگفت تو خیلی قوی هستی خداروشکر ن تو زایمانت ن نینیمون هیچ مشکلی نداشته فقط تنها مشکلت کم خوابیدنه اونم میگیم باز کسی میاد پیشت ولی من زار زده بودم گریه میکردم میگفتم من خیلی تنهام خیلی بی کس و کارم هیشکیو ندارم تو این روزای سخت کنارم باشه دیگه نمیتونم و نمیخوام قوی باشم
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
الان خیلی زوده برا شستن عزیزم. خیلی سخته. بزار یه ذره خودت و خودش جون بگیره بعد. هیچی نمیشه والا. یه دستمال مرطوب مارک خوب بگیر باهاش تمیز کن. اونم آبه. نمیخواد اینقدر به خودت زجر بدی.
من الان روزی دو سه بار میشورم ولی اونموقع فقط با دستمال مرطوب
من الان روزی دو سه بار میشورم ولی اونموقع فقط با دستمال مرطوب
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
اولاش کلا دستمال مرطوب میکشیدم پاهاش قرمز میشه دونه میزیزه میگم گناه داره تو تشت میشورمش روزی یبار آخه وقتی میشورمش پودر بچه میزنم راحت میخوابه
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
احتمالا محکم میکشی. پود بچه هم اصلا استفاده نکن برا نفسش ضزر داره. اگر نسوخته وازلین خالی بزن اگر سوخته از کالاندولا مخصوص بچه استفاده کن
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
اره دقیقا،مثلا شوهرم اصرار میکرد ب دخترعموم ک نرو بمونه پیش من میگفت من میرم سرکار ازاینک تو پیش زنمی خیالم راحته با تجربه ای و اینا هواشو داری بری تنها میشه دخترعموم گفت دیگه باید برم شوهرم هی بمن میگفت اصرار کن بمونه من پیش خودم میگفتم تو این مدت فک کنم وابسته دخترعموم شده دلش نمیخواد بره وگرن بخاطر من نمیگه بمون و این چرتو پرتا
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
و اینکه کلا چشمتو تا مدت ها رو غذا راحت خوردن چای گرم خوردن ببند.
من هنوزم هنوزه آرزو به دل موندم چای داغ بخورم. هرچی ریختم سرد شده آخرش.🤣
من هنوزم هنوزه آرزو به دل موندم چای داغ بخورم. هرچی ریختم سرد شده آخرش.🤣
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
کرم سوختگی و سودو کرم و اینا دارم ولی پودر بچه میگن خنک میکنه مدام میزنم ینی نزنم دیگه
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
اره دقیقا😄
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
مادر بودن واقعا چقد سخته همینه ک میگن بهشت زیر پامونه
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
والا اونموقع که منو نزاشتن بخرم گفتن چون پودر هس میزنی بچه کوچیکه میره ریه بچه ممکنه حساسیت کنه. البته که شایدم درس نباشه نمیدونم. ولی کلا هیچی رو مدام استفاده نکن اصلا
0
حدود 1 ماه قبل
fariba .
امشب تا صبح تماما قسطی خوابیدم برم تا بیدار نشده یه چرت بزنم.
۱۱خوابیده تا من بخوابم شد ۱ونیم. ۲ونیم بیدار شد. ۳ونیم خوابیدم ۵ بیدارشده. ۶ونیم خوابیدم ۸ونیم بیدار شدیم.🤪
اوایل سردرد میشدم طول روز چن بار مجبور شدم شیاف استفاده کنم الان عادت کردم دیگه
۱۱خوابیده تا من بخوابم شد ۱ونیم. ۲ونیم بیدار شد. ۳ونیم خوابیدم ۵ بیدارشده. ۶ونیم خوابیدم ۸ونیم بیدار شدیم.🤪
اوایل سردرد میشدم طول روز چن بار مجبور شدم شیاف استفاده کنم الان عادت کردم دیگه
0
حدود 1 ماه قبل
سوال کننده
منم مدام شیاف میزنم وگرن نمیتونم سرپا باشم،پشت کلم رگ گردنم بعضی وقتا درد میگیره یطرف سرم دیگه پیخوام بمیزم
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.



394

