Ooma
پرسش (1405/02/03):

حال روحیم خیلی بده.لطفا راهنمایی کنید ⁉️

سلام خانم دکتر.من مدتیه حس میکنم افسرده شدم.نمیدونم چجوری بگم.هیچی خوشحالم نمیکنه.مدام فکرهای منفی درباره پسرم میاد توذهنم. هی خود خوری میکنم. من قبلا بچه هارو خیلی دوست داشتم و حوصله داشتم.ولی این حالتی که برام پیش اومده نمیزاره از کودکی بچم لذت ببرم
بچم از اول خیلی بی قرار بود.الان هم خیلی بی دلیل گریه میکنه.و بهونه میگیره.
منم کسی ندارم کمکم باشه بیشتر تایم روز باهم توخونه تنهاییم. حس میکنم یکجایی گیر کردم هرکاری میکنم نمیتونم ازش بیام بیرون...
شرایط پیش روانپزشک رفتن ندارم.میشه بگین چکار باید بکنم؟؟؟

یه وقتا دوتایی برین بیرون پارکی جای تفریحی چیزی.....مسلما اونم از تو خونه نشستن کلافه ست...بچه هام به همبازی احتیاج دارن....یا همون توخونه بشین باهاش بازی کن.
من انقد تاب و سرسره دوست داره که نگو.عصری رفته سراغ ماشینش بهش میگه"دوده" یعنی ماشین سواری کنیم....منم سوارش کردم بردم یه ساعت تو کوچه مون بازی کردیم بعد اومدیم خونه دیدم میگه کمه وبیشتر بمونیم و گریه وداد بیداد منم با خوراکی و به قول خودش نم نم گولش زدم.گفتم برو خرسی جون و جیگر(عروسکِ الاغشه)رو بیار سوار این کامیونت بشن ببرشون گردش تا بازی کنن.... نزدیکای یه ساعت مشغول اونا شد🙃
یه ساعتم مشغول تنبک زدن بود رو قابلمه و آبکش استیلای من😂😂😂
عزیزم با اینکه همه میگن نه ، اشتباهه ، ناشکریه و و و ، اما ما مادرها یه وقتایی از مادری خسته میشیم .
لازم داریم یه کم برای خودمون باشیم ، مثلا یه بیرون رفتن تنها ، یه حموم رفتن با خیال راحت ، یه آرایشگاه رفتن یا هر کاری که توش فکر و جسممون درگیر بچه نباشه.
من انقدر تحت فشار تنهایی بودم از ۲ سال و نیم دخترمو مهد گذاشتم ، هم حال خودم خوب شد هم دخترم.
چون بچه به مامان شاد و خوشحال نیاز داره ، نه مامان خسته ، عصبی و افسرده
یا ببرش خانه کودکه چیه....اومجا پر از بچه ست باهم ارتباط می گیرن مطمئن باش خیلی دوست داره.
بیشترم ماهایی که دست تنهاییم انقد تحت فشاریم....!
حالا من شاید خیلی فانتزی فکر کنم.
من دوست دارم مثل شما یه بچه داشته باشم، دیگه سرکار نرم، یه مدت فقط خونه باشم و بشم یه خانم خونه دار ، و با بچه ام وقت بگذرونم، براش کلی شعرهای قشنگ از کتاب شعر بخونم، کارتون های قشنگ بذارم باهم ببینیم. بازی فکری متنوع بخرم باهم بازی کنیم.
آخر هفته ها خانوادگی شهر بازی بریم.
تو پارک شام بخوریم و من ذوق کنم از تک تک این صحنه ها که یه کوچولویی رو بتونم بزرگ کنم.
وقت هایی هم که خوابه، تند تند کاری های خودم رو انجام بدم و برای خودم باشم.
ولی خب آدمیزاده و شاید یه وقت هایی کم بیاره به قول شما.
و خودم میدونم فکر های من رویایی هست.
ولی خب این روزها میگذره، کوچولوی شما یه روزی برای خودش مردی میشه و مستقل میشه و شما دلتون برای لحظه های الانتون تنگه میشه.
قدر بدونید، مامان شادی باشید. و درکنارش برای خودتون هم تا جایی که میشه وقت بذارید. مشاوره های اسنپ هم کمک خوبی میکنند که میتونید باهاشون چت کنید.
دقیقا ، من مادر و خواهر ندارم ، شهر غریبم .
مادر شوهرم ۸۵ سالش بود ، خواهر شوهرام ۶۵ . عملا هیچ خانمی دورم نبود که یک ساعت دخترم رو نگه داره.
شوهرم که اصلا بلد نبود.
یه زنداداش دارم اینجا که دو شیفت سر کار بود طفلک دخترش ۱۲ سالش بود ۳ ماه اول اومد پیشم که ننو دخترم رو تکون بده یا مراقبش باشه تا من کارامو بکنم.
خلاصه دست تنها و بی تجربه خیلی سخت گذشت.
بارداری وحشتناک ، زایمان و بچه داری این شکلی.
الان که دخترم نزدیک ۵ سالشه تازه دارم معنی زندگی رو میفهمم ، تازه یادم افتاده منم هستم و آدمم و دیگه هیچوقت نمیخوام دوباره این دوران رو بگذرونم . خدا دخترم رو با بچه همه حفظ کنه برام همین یکی بسه
۶ ماهه شد سوار کالسکه‌ش میکردم میرفتم بیرون ، هرچند باز جابه جاییش توی خیابون و پیاده رو سخت بود ولی بازم حس خوبی داشتم .
بعد از یک سال و نیم اولین بار که بدون دخترم تنها رفتم بیرون شوهرم یک ساعت بردش خانه کودک که من برم آرایشگاه موهامو کوتاه کنم ، انقدر حس آزادی داشتم که نگو ، بعد که برگشتم دلم برای دخترم تنگ شده بود کلی بغلش کردم انگار محبتم صد برابر شده بود
به قول شما اینا فانتزیه
این چیزایی که گفتید ۳۰ درصد قضیه‌ست ، ۷۰ درصد مادری کولیک ، واکسن ، رفلاکس ، سوختگی پا ، حساسیت ، دندون درآوردن ، غذا نخوردن ، از شیر و پوشک گرفتن ، کارهای خطرناک ، بهم ریختن خونه و هزاران چالش دیگه‌ست
و مادر به تنهایی از پسش برنمیاد .
چون ۲۴ ساعته شما مشغولی حتی شبها باید پاشی شیربدی و پوشک عوض کنی.
اما پدر فقط روزی ۸ الی ۱۲ ساعت سرکاره ، شبها استراحت داره ، جمعه ها تعطیله ، مرخصی داره تازه میگن چکار میکنی مگه ؟ همش توخونه اید
عزیزم کاملا حق داری ما مادرا هم گاهی اوقات خسته میشیم میخاییم ی تایمایی واس خودمون باشیم
ببرش پارکی جای وقتی اوردیش خونه خسته میشه و میخابه توام استراحت کن و برای خودت بعضی وقتا هم بده همسرت در حد یکساعت اینا ببره بیرون بچرخونه ک یکم واسه خودت تنها باشی
دختر من هر روز یکساعتی میره خونه مادرشوهرم طبقه بالا مگ خونه نباشن نره و من همیشه ب این فک میکنم اگ نبودن واقعا عصاب اینو نداشتم همیشه با بچه تنها باشم چون بچه هم ب تنوع و گردش احتیاج داره وقتی برمیگرده راضی تره و تو خونه سرگرم میشه و بهونه نمیگیره
تازه اگ لطف کنه بچه رو نگه داره بری سرویس یا حمام انگار داره بهت لطف میکنه و منت میزاره 😒
دوستم دوقلو داره ، بارها دیدم توی سینک ظرفشویی موهاشو میشست .
چون توی حموم مجبور بود چشماشو ببنده و ممکن بود اون چند ثانیه اتفاقی برای بچه‌هاش بیفته.
بعد شوهرش میرفت باشگاه و وقت گذرونی با دوستهاش و از چالشهای دوقلو داری میگفت
۶ ماه اول من میرفتم حموم میذاشتمش جلوی در حموم که ببینمش به محض بیدار شدنش بپرم بیرون ، خیلی وقتها باید توی چند مرحله میرفتم
حتی گفتنش بده چه برسه انجامش ، من اکثر اوقات با خودم میبردمش سرویس روی توالت فرنگی بودم و دخترم بغلم که مثلا دستشویی کنم
بعد انتظار دارن اعصاب و روانمون گل و بلبل باشه 😁😁

امشب چه دل پری داشتم ها !
فکر کنم دلیلش اینه شوهرم میگه بعد از جنگ دومی رو بیاریم 😡
امشب سر این بحثمون شد که میگم بیا روزهای فرد تو برای دخترم مسواک بزن بقیه روزها من اما قبول نمیکنه ، حالا چرا انقدر حساسم چون چند تا دندونش پوسیدگی داره بردیم دندونپزشکی میگه حداقل ۵۰ میلیون هزینه بیهوشی و درمانشه.
حتی خودش دلش برای جیبش نمیسوزه ، میگه من حوصله ندارم ولش کن
عزیزم خودت فقط میتونی به خودت کمک کنی من سه سال تو افیردگی بعد زایمان دست و پا زدم قرص خوردم صدبار دکتر رفتم از این دکتر به این دکتر حضوری تلفنی تا وقتی خودم خاستم قرص گذاشتم کنار دکترم دیگه نرفتم سعی کردم کنار بزنمش بهتر شدم خداروشکر
تنها چیزی که میتونم بهت بگم تا خیلی فرو نرفتی داخلش خودت کمک خودت کن سرتو گرم کن خودت اروم کن با هرچی که فکر میکنی ذره ای ارومت میکنه
وقتی یکی از افسردگی بعد زایمان و بچه داری میگه چهار ستون بدنم میلرزه و یاد خودم میوفتم که چی به من گذشت تا تموم شد تا گذشت خدا برا هیچکس نیاره
انشالله زود زود خوب شید
من چیزی که خیلی کمکم کرد یاد گرفتن یه حرفه بود
ناخنکاری ادامش ندادم ها ولی از اون افسردگی منو کشید بیرون
وقتی کار میکردم خسته میشدم مجبور بودم سه ساعت وقت بزارم تمرکز کنم اروم باشم کم کم فکرمم ازاد شد
من نمیدونستم چه مرگمه هی دکتر دکتر زنگ میزدم از هر چیز کوچیکی حرف نگاها برا خودم بت میساختم ناراحتی اشک اه وای که چه روزایی بود حق داری که اذیتی میدونم دست خودت نیس میخای ولی نمیشه صدبار افتادی ولی پاشو دست بزن زانوت پاشو تا خوب شی هزاربار افتادی و خوب نشدی باز پاشو فقط و فقط بخاطر خودت که روزات جوونیت به ناراحتی و افسردگی نگزره
من اخرین دکتری که رفتم نشستم یک ساعت و نیم حرف زدم لامصب گریمم نمیگرفت از همه چی گفتم همه چی همه چی دکتر بهم گفت حق داری انگار من جون گرفتم انگار فهمیدم من واقعاحق داشتما من واقعا اذیت بودم دست خودم نبود
امان از افسردگی
من تا یک سالگی پسرم کلا هیچی نفهمیدم
همش حالم بد بود همش گریه از همه بدم میومد حتی خودم و پسرم و... از طرفی استرس شدید برای پسرم داشتم همش فکر میکردم اتفاق بدی براش میوفته
یک سری اتفاقا از سمت خانواده همسرمم برامون پیش اومد که افسردگیم و شدید تر کرد و حتی دست به کار اشتباهی زدم
هیچی نمی‌فهمیدم اصلا انگار
فقط چند تا چیز کوچیک‌نجاتم داد
یکی قطع شیردهی بود با اینکه فکر نمی‌کردم ولی یکی از فشارهام کم شد
دوم اینکه خودسر رفتم قرص آرامبخش از داروخانه گرفتم خورد البته به کسی پیشنهاد نمیکنم من چون نمی‌خواستم کسی متوجه شه حتی همسرم به کسی نگفتم
بعد هم یه سفر رفتم امام رضا هرچی داشتم اونجا خالی کردم خودمو
خداروشکر الان خیلی بهترم
ولی الان دوباره خدا خواسته باردارم و خیلی استرس اون دوران رو دارم همش نگرانم که نکنه دوباره اون حال بیاد سراغم
خدا کمک کنه به همه
ولی عزیزم مشکلات اعصاب و افسردگی چیزی نیست ک آدم بتونه خودش به خودش کمک کنه خیلی سخته و گاهی اوقات نشدنی . اطرافیان خیلی مهمن تو این قضیه
مخصوصا همسر
من اگه همسرم پا به پام نیومد و کمک حالم نبود الان قطعا خوب نمی‌شدم
اطرافیان خیلی مهمن
نگا تا ادم خودش نخاد نمیشه ممکنه چندین سال نشه نمیشه که ول کرد باید دنبالش رفت
من اینطور نتیجه گرفتم
صد درصد همسر ادم خیلی نقش داره ولی اول خودمون باید بخاییم
سلام به روی قشنگتون مامان جان
جان دلم چه مکمل هایی مصرف می‌کنید ؟
سلام دکتر جان.کپسول ففول شیردهی استفاده میکنم
آفرین دقیقا،شوهرم دیروز میگفت تمام سختی هارو مادر به تنهایی میکشه پس پدر کجای این قضیست شب بیداریا بارداری و مشکلاتش زایمان و درد و سختیاش افسردگی همش و مامانا تجربه میکنن پدرا واقعا هیچ کاری این وسط نمیکنن فقط مسئولیت هزینه و خرجی ها هستن
جانم ویتامین دی 1000 میلی گرم روزی یک عدد استفاده کنید
مگنی فورت روزی یک عدد و یک چکاپ کامل بدهید
اما در رابطه با حالتان قبل از هرچیز به خودتان حق بدهید دوسال اول بچه داری یک بحران بزرگ هم برای مادر هست هم برای بچه، چون شما باید مداوما درگیر تغییرات روزانه دلبندتان باشید ، به همین دلیل و بخاطر تغییرات گسترده در روال زندگی خیلی از مادران درگیر چنین احساساتی می‌شوند، اگر حضوری نمی‌توانید بروید مشاوره تلفنی بگیرید به صورت کلی صحبت کردن و برون ریزی با یک فرد امن و آگاه در این وضعیت می‌تواند به کاهش تنش های درونی کمک زیادی کند همزمان سعی کنید دلخوشی های کوچک برای خودتان درست کنید حتی اگر خوشحال نمی‌شوید ولی سرگرم شوید این روند به مرور حس بهتری به شما می‌دهد مثلا یک روز به خودتان جایزه بدهید که لاک بزنید یا یک قسمت از یک سریال مورد علاقه را ببینید، برای خودتان در واقع راه های کاهش تنش و فشار پیدا کنید، چون حتی یک سد متسحکم هم وقتی دریچه سرریز نداشته باشد ممکن است شکسته شده و فرو بریزد، به علاوه همانطور که دوستان گفتند ساعاتی رت بیرون و خانه کودک ببرید اگر بتوانید گاهی همسرتان را مجاب کنید که ایشان خانه کودک ببرند هم عالی است
سلام عزیزم این مشکل رو اکثر مادرا داشتن ودارن یک نکته ک مامانای دیگه هم گفتن اینه که هیچ کس هیچ کس جز خودت نمیتونه نجاتت بده حتی روانشناس
خودم رفتم میدونم
من ی تایمی نه برا حودم لباس مبخربدم نه آرایشکاه نه تفریح فکر میکردم جوونی و به خودم رسیدن تموم شده
تا ی دوستی پیدا کردم که همسایه بود وبچه همسن پسرم داشت هر روز،یا یروز درمون میرفتیم فضای سبز سرکوچه بچه ها بازی میکردن همون حال من رو بهتر کرد تازه آدمای اطرافم رودیدم که اول باید حواسم ب خودم باشه
شرمتده تو پروفایلتون دیدم پسر ۴ساله شما فوت شده شما یه درد همیشکی هم دارید
اما زندگی ادامه داره
حواستون ب زندگی و آدمای اطرافتون باشه
کمبود ویتامبن دی ک دکتر فرمودن هم مبتونه باعث افسدگی بشه
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه