Ooma
پرسش (1401/03/29):

بچه ها نمیدونم چرا یهو یادم اومد من شرح زایمانم رو نگفتم 😔

به نظرتون بگم یا بیخیال بشم؟

تعریف کنم
تعریف نکنم
لایک کنید لطفا
لایک کردم لایک کنید لطفانتو😐
بگوووووو
چشم میگم البته بعد از 8 ماه میدونم خیلی جذاب نبست اما میگم
من اخرای 8 ماه بود که رفتم سونو گفت جفتت گرید 3شده، گفتم یعنی چی
گفت الان زوده گرید 3بشه چیکار کردی گفتم هیچی اسباب کشی کردم 😁
گفت اگر مشکلی داشتی یا حرکات بچه کم شد یا خونریزی کردی سریع برو بیمارستان
من زیاد به این حرفش اهمیت ندادم ولی دیگه کار سنگین نکردم
گذشت وارد 37هفته شدم از شبش خیلی کمر درد داشتم خیلی رفتم دوش اب گرم گرفتم حوله پوشبدم اومدم بیرون دراز کشیوم که احساس کردم گرم شدم فکر کردم ترشح محل ندادم دیدم خیلی گرم شد دست زدم دیدم یا خدا همه جا پر از خون شد دستام، حوله، پتو، پا شدم سریع همیطوری ازم میریخت از کنار پام خیای ترسیدم رنگم سفید شد شوهرم رو صدا کردم اونم بنده خدا بدتر از من ترسیده بود
خلاصه همه جای خونه خونی شد سرامیک سرویس بهداشتی همه جا با همون وضع لباس پوشیدم رفتم بیمارستان سریع ازم ان اس تی گرفتن گفتن انقباض داری معاینه هم کرد منو دو سانت باز بودم گفتن خونریری شدیده سریع باید سزارین اورژانسی بشه، کارای منو تو نیم ساعت انجام دادم رفتم اتاق عمل دخترم بدنیا اومد دکترم زنگ زد به شوهرم گفت حال هر دو خوبه نگران نباش ببخشید طولانی شد
رفتم بیمارستان به دکترم زنگ زدم بنده خدا نیم ساعته خودشو رسوند و منو عمل کرد، خدا خیرش بده
اینم بگم وقتی وارد بیمارستان شدم و وضعیت منو دیدن کل بیمارستان بسیج شده بود اصلا تو نویت هیچ جا نبودم فقط همه اسم و فامیل منو پیج میکردن میگفتن اورژانسیه ، سریع اتاق عمل
عزیزم ان شاالله زیر سایتون عاقبت بخیر بشه❤️
ولی عجب شوکی بهت وارد شده
من از خوندش هم ترسیدم🥺
ببخشید نمیدونم چرا یهو دلم خواست تعریف کنم 😁😁😁
چند سالته آوا جون بچه اولته؟
ببین اینقدر شوهرم ترسیده بود که میگفت رفتم تو حیاط بیمارستان نشستم گریه کردم
واقعا هم ترس داشت خدایی
یهو ببینی خون داره از زیر پات میره اینجوری🥺
من 32سالمه بچه دومم بود ، بچه اولم خونه مادرم بود اون شب که اینطوری شد خداروشکر اینارو ندید
اصلا یه وضعی بوداااا ، واقعا خدا رحم کرد بهمون
خب خداروشکر
ان شاءالله همیشه سالم و سلامت باشید
برا ما اقدامیا هم خیلی دعا کن🌹
اتفاقا تو اتاق عمل برای اقدامیا دعا کردم نمیدونم چرا یادم اونایی که بچه ندارن افتادن گفتم خدایا به همه چشم انتظارا بچه بده
حالم خوب نبود چشمامو میبستم پرستاره هی میگفت چشماتو باز کن، حالت خوبه، نخواب
انشاالله دامنتون سبز میشه ، الهی امین 🤲
وای استرس گرفتم🤕خدا رو شکر ب خوبی نی نی رو بغل کردی
نه تو رو خدا استرس نگیر
خداروشکر بخیر گذشت تموم شد من خیلی کار سنگین انجام دادم
عزیزم ان شالله قدمش پر خیر و برکت باشه
خداروشکر که الان دختر گلت بغلته
وای چه صحنه هایی بوده برات ترس داشته واقعا
کدوم بیمارستان بودی عزیزم
من محب کوثر بودم خیلی عالییی بود
خیلی بهم رسیدگی کردن با توجه به شرایط اورژانسیم اصلا معطل نشدم
خداروشکر که همه چی به خیر و سلامتی گذشت
واقعا ریسک بزرگی ازت رد شد من ترسیدم چ برسه به تو
خدا حفظش کنه دختر نازتو
بچت دستگاه نرفت؟ دقیق۳۷تمام بودی؟
نه خداروشکر ، 37 تموم شده بود
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه