Ooma
پرسش (1399/05/21):

مادر شوهر و پنهانکاری شوهر

مادرشوهرم وقتی بخاد حرفی بزنه یواشکی باشوهرم میزنه یا وقتی من بیام ساکت میشه .من وقتی میبینم تنها دارن ح میزنن نمیرم ولی جلو شوهرم الکی صدام میکنه بیا پیشمون بشین ولی وقتی برم داخل اون ساکت میشه شوهرمم قشنگ بحثو جلوم جمع میکنه بعد میگم چی میگفتین ؟میگه درمورد همین بود مسلله ای بود ک حرف میزدیم.ولی من ک بچه نیستم.خیلی ناراحتم.احساس غریبی میکنم...

اگر دیدی این حرفا باعث شد نگاه شوهرت بهت عوض بشه ، اخلاقش باهات عوض شد اون موقع ناراحت شو ، البته انقده بدم میاد شوهر بچه ننه باشه کل راز زندگیتو برای مامانش بره تعریف کنه
اگه میبینی رفتار اخلاقشون باهات خوبه برات مهم نباشه تنها کاری که میتونی بکنی اینه که حساسیتتو کم کنی اینجوری فقط خودت اذیت میشی
آره.خیلی اذیت میشم.من ک نمیرم پیششون میگم شاید حرف خصوصی دارن.ولی وقتی صدام میکنن بعد برم اما بحثو عوض کنن بم برمیخوره.
ولشون کن بابا ارزش نداره غصه بخوری بیخیال .همون موقع برو به مامانت زنگ بزن حرف بزن اگه فهمیده باشن متوجه میشن ناراحتی اگرهم قصدی داشته باشه که ادب میشه
نه ایطور نیس عزیزم.حرفای زندگیمونو نمیگه.کلا جلوم هیچ حرفی نمیزنن.خانوادگی عادتشونه تنهایی دو نفری حرف میزنن.
همینکه بحثو عوض میکنن بم برمیخوره.
وقتی اومد خونه اتون گوشیت رو بزار رو ضبط صدا کنارشون اگه خیلی کنجکاوی😂😂😂😂
خب عزیزم شاید واقعا دارن در مورد همون موضوعی که همسرت گفته صحبت میکنن و شما حساس شدی

بعدشم
میتونی بعدا به همسرت بگی که چه حسی داری

منم چندباری دیدم همسرم با خواهرش حرف میزنن من میرسم قطع میشه یا بحث عوض میشه

بهش گفتم حس میکنم دارین پشت سرم حرف میزنین یا بد منو میگین
گفت نه در مورد داداش کوچیکست مثلا

گفتم اگه هست جلو من بحث رو عوض نکنین چون حس میکنم بهم توهین میشه
شوهر منم همینجوری مامانش فقط وقتی بیرون بهش زنگ میزنه چون از ما دوره و وقتی هم اتفاقی خونه باشه زنگ بزنه اون از اونور هر چی میگه شوهرم گنگ حرف میزنه یا مثلا میگه حالا بعدا حرف می‌زنیم اوایل بهم برمی‌خورد حتی چند بار هم به شوهرم گفتم که تو مامانت عادت دارین با هم یواشکی حرف بزنین ولی هیچوقت ازش نپرسیدم تو این ده سال که چی گفتین الان دیگه برام مهم نیست خودم زدم به اون راه وقتی میبینم اونا کار خودشون میکنن من چرا الکی اعصاب خودم خورد کنم
من یسری مادرشوهرم وخواهرشوهرم خونمون اومده بودن چون راه دورن میمونن .بعد همش طی روز که شوهرم نبود باهم پچ پچ میکردن و من میومدم ساگت میشدن یه روز منم رفتم تواتاق خواب به مامانم خواهرم زنگ زدم کلی حرف زدم یک ساعت نیومدم ازاتاق بیرون . یکم ادبشون کردم
بعدشم دیگه نکردن اینجدری
به خواهرم جلو خودم گفت
اونم گفت شرمنده نمی‌خواستیم تورو درگیر کنیم
میگم هرچی شوهرمو درگیر کنه منم درگیر میکنه خودبه خود چون ذهنش درگیره منم بدونم بهتره




بهترین راه حل صحبت با همسرک در مورد احساسات و برداشتهاتونه

البته خیلی طبیعی و بدونن گله گذاری
افرین افرین😁😁
نبخدا من اصن برام مهم نیست.حتی وقتی میبینم تنهان دارن ح میزنن خودمو سرگرم میکنم ک نگن بیا.نمیرم پیششون
به شوهرم گفتم چند بار.ولی میگه درباره چیزیه ک حرف میزدیم توام شنیدی ولی خب من مگ گاگولم ک متوجه نشم بحثو عوض کردن.کشش نمیدم میگم اصن بمن چه.ولی خیلی ناراحت میشم غریبی میکنم
گاهی وقتا میگم کاش مجرد میموندم ولی باغریبه ازدواج نمیکردم.
اصن حتی اگ چیز مهمی نباشه هم جلو من نمیگن به هم دیگه.
مادرشوهر منم همینجوریه همش در گوش شوهرم پچ پچ میکنن من اصلا نمیرم سمتشون اونم نمیگه بیا پیشمون حرفشم قطع نمیکنه
ولی بعدا از شوهرم میپرسم همه رو برام میگه
مادرشوهرم فک کرده خیلی زرنگه🤣
منم بپرسم برام تعریف میکنه ولی نمیپرسم اصن.همین رفتارشون ک بیام داخل و ساکت بشن اذیتم میکنه
اونوقت من جیک و پوک خونوادم و زندگیشونو بش میگم.
چرا نمیپرسی؟
بپرس
وقتی جلو تو اینجوری میکنن وظیفشه برات تعریف کنه
تو هم هیچی از خودتو خونوادت براشون نگو سوال هم میپرسن بپیچون
چندبار پرسیدم ولی بعد گفتم بمن چه.اگ بخان بدونم ک جلو خودم میگن.خیلی پشیمونم ک همه چیو بشون میگفتن.هم شوهرم هم خونوادش هرچی بپرسن درباره خونواده و فامیلم بهشون میگم همه چیو
عزیزم بعضی موقع ها میبینی حرفا مادر پسریه و در مورد خودشونو.مثلا مثل ما ک بعضی حرفامونو با مامانمون میزنیم و دوس نداریم شوهرمون بفهمه.حساسیت ب خرج نده اصلا طوری رفتار نکن ک شوهرت متوجه بشه خیلی واست اهمیت داره
اونا ایطور نیستن خیلی تو دارن
من اینو درک میکنم.ولی اینکه وقتی برسم ساکت میشن بم برمیخوره.
من یبار با مادرشوهرم و پدرشوهرم و شوهرم داستیم میرفتیم مسافرت خونه خواهرشوهرم
تو ماشین صحبت از خونواده من و دایی هام شد
شب رسیدیم خونه خواهرشوهرم رفتیم خوابیدیم تا اومدم تو اتاق دیدم مادرشوهرم داره همه جزئیات صحبتامون تو ماشین رو برای دخترش تعریف میکنه ی واو جا نذاشت
انقد اعصابم خورد شد اشکم درومد
فرداش به شوهرم گفتم اونم رفت به باباش گفت که مامانش چیکار کرده
باباش اومد از من معذرت خواهی کرد رفت زنشم دعوا کرد ولی مادرشوهرم دیگه به رو نیاورد که من میدونم منم چیزی نگفتم همینکه شرمنده شد برام کافی بود
تو وقتی میبینی دارن پچ پچ میکنن اصلا جلو نرو واسه منم خیلی اتفاق افتاده ولی من اصلا نمیرم.مطمئنم اگه ب من ربط داشت جلو روی خودم میگفتن یا اصلا پچ پچ صحبت نمیکردن.
اتفاقا شوهرمم فهمیده چقد ناراحتم میکنه این موضوع ولی کاری نمیکنه.حرصم میگیره کار خودشو میکنه
زهره جان حرف مادر پسری ی دفعه دو دفعه نه اینکه هر دفعه
بعدشم میتونن وقتی تنهان حرفاشونو بزنن
منم نمیرمممممم.ولی مثلا خونشون باشیم میخوایم بریم خونمون تا شوهرم بره بیرون مادرش بدو میره باش ح میرنه تو حیاط من تا بیام بیرون ساکت میشه یا صداشو ارومتر میکنه
من خودم اگه ندونم چی گفتن همش شک تو دلمه که پشت من حرف میزدن البته شوهرم نه ها از اون مطمئنم ولی مادرشوهرم نه
ب نظر من اگه رفتار شوهرتون تغییر نمیکنه‌ حساس نشین میدونم درکتون میکنم ک حساسیت ب وجود میاد ولی من از شوهرم مطمئنم‌ک هیچوقت نه خودش از من جلو خانوادش حرف میزنه نه اجازه میده اونا حرف بزنن واسه همین پچ پچاشون برام بی اهمیته
میدونی بعضیا مریضن دلشون میخواد مثلا وانمود کنن که من و پسرم سَر و سِر داریم و بقیه نمیدونن میخوان عروس رو حساس کنن
یبار ک میخواستیم بریم دیدم تو حیاطن دارن ح میزنن منم مستقیم رفتم تو ماشین.متوجه شدن شوهرم گف مادرم و خواهرم گفتن چرا رفتی .چیز خاصی نمیگفتیم گفتم شاید اونا راحت نیستن جلوم چیزی بگن.
شوهر منم دقیقا همینجوریه راجع به زندگیمون پیش خونوادش مرز داره جرئت اینکه حرفشو بزنن ندارن ولی خب حس فضولی گل میکنه دیگه😁
توام یه بهونه بیار نرو بزار پچ پچ کنن
مادرشوهرمن ک اول میرفتن اتاق درم میبستن😐
تا یکسال اول عروسی و نامزدی بعدش درست شد
البته ب قول شما هستن کسایی ک از قصد این کارارو میکنن ولی من همه ی اینارو مقصر شوهر خودم میدونم
شوهر اگه متوجه بشه زنش داره مثلا ازین حرکت مادرش ناراحت میشه باید ب مادرش اخطار بده و بلعکس
نه من مطمعنم ک درباره من چیزی نمیگن.شوهرمم اصن رفتارش عوض نمیشه.اما همینکه جلوم ساکت میشن یا بحثو عوض میکنن خیلی ناراحت میشم😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔
دقیقا
حساسیت زنانس زیاد خودتو درگیر نکن
شوهرمم میدونه ناراحت میشم ولی بمادرش نمیگه
تو هم هربار بی حل رد شو برو مثل اونوقت که رفتی تو ماشین بذار حالشون جا بیاد
یا ی وقتایی گوشیت پیششون زنگ میخوره و مامانته بهس بگو الان جایی هستم راحت نمیتونم صحبت کنم تنها شدم بهت زنگ میزنم
بذار کونشون بسوزه🤣
منم شوهرم همینجوریه
همش مادرشوهرم دوست داره با شوهرم پنهونی حرف بزنن
چرا این مادرشوهرا اینجورین آخه🤢
باورت میشه جلوشون چقد راحتم.شاید اگ منم مث خودشون میبودم انقد بم برنمیخورد
ازین ببعد همینکارو میکنم
از این به بعد یکم خودتو مثل اونا کن
منم مثل تو ام ها فک نکنی من پیش اونا شیرم🤣
ولی اینجور وقتا آدم باید یکم خودشو عوض کنه تا حساب کار دستشون بیاد
خانواده شوهرم کلا با من خیلی راحتن خیلی حتی با عروس بزرگه ک زودتر از من وارد خانوادشون شده و هم محله ایه انقد راحت نیستن و رودرواسی دارن.وقتی عقد بودم پدرشوهرم خدابیامرز سرطان مغز میگیره و چون منو خیلی دوس داشت منم تو اون مریضیش با اینکه هنوز عروسی نکرده بودم بهش خدمت میکردم ولی اون عروس بزرگه اصلا نمیومد.ی روز شوهرم قاطی کرد واسه خانوادش بهشون گفت ک اگه میبینی زهره پا ب پای من بخاطر بابام وایساده لطفشو میرسونه و شما سواستفاده نکنین در صورتیکه اون بنده خداها همش از من تشکر میکردن
اینارو گفتم ک فقط بدونین بین عروس مادرشوهر فقط پسره ک باید رابطرو محکم نگه داره ک احتراما حفظ بشه
خیلی پشیمونم.شوهرم حتی میدونه حساب بانکی خونوادم چندتومنه.بخودم میگم خاک توسرت یادبگیر چجور رازدار خونوادشه
همینکارو میخوام کنم.مث خودشون میشم.
دم شوهرت گرم
خودتو بخاطر این چیزا سرزنش نکن عزیز من اتفاقا خوبه شوهرت متوجه میشه ک تو اصلا پنهان کاری نداری
تازه ما فامیلیم یسری خواهر شوهرم که زن عموم هم میشه با عموم بحثش شده بود اومده بود خونه مادرشوهرم با مادرشوهرم و شوهرم همش تنهایی میشستن از خانواده من میگفتن من میومدم میدیدم آتیش میگرفتم که شوهرم داره بهش راه کار یاد میده البته پیش من حرف نمیزدنا ولی خب دور هم پچ پچ میکردن
من اینکارارو میکردم ک خودشم بم بگه ولی خیلی رازدارتر ازینحرفاس
بچه ها زندگی خیلی مشکلات داره سعی نکن با ی چیزای پا پیش افتاده ب خودتونو زندگیتون ضربه بزنین
دقیقا و شوهر من فقط پشت مادرشو نگه میداره
کلا مسایل خونوادگیشون بین خودشونه.یا اینکه بام خیلی خوبن ولی جلوم چیزی نمیگن.واس همین احساس غریبی میکنم😔😔😔
اگه فک میکنی اون پنهون کاری داری تو هم از الان شروع کن هرچیزیو نگو ماهیو هرموقع از اب بگیری تازس
خب اون بد نیس که اتفاقا زیاد قاطی این بحثا نشی براخودت خوبه
اونجوری دیگه خیلی سخت میشه
شوهرم یجوری سیاست داره و فتار میکنه ک من با مشکل کنار بیام.و بفهمم همینی که هست.
خواهراش همش بش پیام میدن هروقت تنها شدی ز بزن.ولی اون جلوم ز میزنه و خدا شاهده نمیپرسم چکار داشتن.دگ همینکه جلوم مشکلی نداره خوشحال میشم.
سلام عزیزم من همسرم و مادرش همیشه بخوان کسی نفهمه میرن اتاق مادرش صبحت میکنن منم اصلا نمیرم ک بخوان بحثو جمع کنن یا نکنن ول کن بابا هرچی میگن بگن😂😂😂
ببین بحث اینه که ببینی وجودت مزاحمت ایجاد میکنه.وگرنه زندگیشون چ ربط بمن داره من چکارم
منم نمیرمممممم.ولی ی وقتایی یهو از راه برسم یا خودشون صدام میکنن
حالا خیلی چیزا رو مثلا مادرشوهرمن میشینه از این عروس از اون داماد به شوهرم میگه شوهرمو کینه ای میکنه منم دوست ندارم شوهرم اینجوری باشه ولی خب مادرش داره بار میاره هنوزم که هنوزه
😔😔😔😔😔😔
عزیزم وقتی صدات میکنه بگو مادرجون ، حرف خصوصی دارین بزنید من بعدا میام 😉
یواشکی گوش بده 😂
عیبی نداره عزیزم اونا هم مادر و پسرن بزار رازای خودشونو داشته باشن تا وقتی که به تو آسیبی نرسه که مشکلی نداره مگه تو با مامانت راز نداری یا با خواهرت یا دوستت... من که اصلن ناراحت نمیشم
چون خودم با مامانم راز دارم داداشمم ۱۸ سالشه کلی با مامانم راز داره نکنه اونم زن بگیره خانش ناراحت بشه😖
بزار راحت باشن
مطمئن باش پشت سر تو که حرف نمیزنن شوهرت اجازه نمیده
برین ب شوهرت
بش بگو ک خر نیستی
ننش خره
نذارتودلت بمونه ب شوهرت بگو
😕🤤
لطفا احترام نگه دارین
😐
مادرا همیشه با بچه هاشونو یواشکی راز دارن
منم همینطور شوهرم خواهرم اصلا همه
لطفا بزارین حریم خصوصیشون رعایت بشه
مادر دیگه نمیشه کاریش کرد
عزیزم مطمئن باش پشت سر شما حرف نمیزنه اگه شوهرت واقعا دوستت داشته باشه جرات نداره
راحتشون بزار
دو روز دیگه عذاب وجدان میگیری
درسته شوهرته و نباید پنهون کاری کنه ولی مادرشه دیگه حالا دوتا راز باهم دارن به جایی بر نمیخوره که
منو مامانم کلی راز داریم که بعضیا رو به همسرم میگم اونایی که بهش ربطی نداره رو نمیگم
مثلا قرعه کشی فامیلی شرکت کردم بهش نگفتم و همش با مادرم پچ پچ میکنم اونم حرمت نگه میداره و نمیپرسه
شاید از این جور چیزای کوچولو با هم دارن
داداشم هم با مامانم کلی راز داره که حتی ما هم نمیدونیم
بزار تا وقتی زنده ان با هم خوش باشن
دوست داری یک پیدا بشه بچه اتو همه جوره محاصره کنه که حتی یه جرات نکنی یه حرف زیر گوشش بزنی؟
تو هم با مامانت راز و رمز داری مگه نه؟
یه خورده مهربون تر باشیم
عزیزم نمیگم راز نداشته باشه.ناراحتیم از اینه ک وقتی میرسم ساکت میشن😔.بم برمیخوره
خیلی قشنگ گفتی ممنونم.منم اینارو میدونم و هیچ مشکلی ندارم حتی اصن نمیرم پیششون.ولی وقتی پیش بیاد ک من برسم و اونا ساکت بشن بم برمیخوره.
خانم صادقی من اینجور حرف نمیزنم شخصیت خودمو میارم پایین.ظاهرا شما همچی آدمی هستین ک فک میکنین بقیم میتونن اینجر باشن و مث شما فک کنن.
بیخیال باش بابا مردای که زن دوستن خودشون اجازه نمیدن که پشت سر زنشون کسی حرف بزنه منم شوهرم با مادرش و خواهرش حرف یواشکی زیاد میزنه یکی دوبار خودمو زدم به خواب گوش وایستادم چیزی در مورد من نبود پس بیخیال شدم ، اونام که میبینن برام مهم نیست به اندازه ی پسرشون بهم احترام میزارن .
خیلی بی ادب بود
ممنون گلم.من ازینکه تنها حرف بزنن مشکلی ندارم.مشکلم اینه ک وقتی برسم سکوت میکنن یا بحثو عوض میکنن
حتی شوهرم.حدقل از شوهرم انتظار ندارم چون من همه چی بش میگم
اره همینطوره
کمی آرومتر شدم با نظرات شما و دوستان.ولی حساسم میدونم اگ باز پیش بیاد باز ناراحت میشم.
یک سال و ۴ماهه
کلا ویژگیشون اینه.ک حتی چیزای جزیی رو تنهایی به هم میگن.ولی خب من حتی ب اونا هم خیلی چیزارو میگم.دربارا خودم فامیلام.انتظار دارم اونام اینجور باشن با زبونی ک میگن مث دخترمونی و انقد ازم راضی هستن و فلان خیلی جو گیر میشم و هوا برم میداره ک انتظار دارم جلوم راحت باشن
وا خوب مادرشه باهم حرف میزنن مگه خود ماها با مادرمون حرف نمیزنیم یا دردول نمیکنیم چیزی کم نمیشه ازش به نظر من به این چیزا خیلی دقت نکن فقط خودخوری میشه و بس و این خیلی توی زندگی اهمیت نداره ولی اگه پشت سر شنا باشه یا خدای نکرده حرفایی باشه که زندگیت رو بعد حرفای آروم خراب میکته و شوهرتون با شما تغییر رفتار میده میتونی خیلی راحت به خود نادزشوهرت دوستانه بگی که فک کنم اینجوری هم نباشه و حرفای مادر و پسری خودشون هست و هرکسی واسه خودش حریم داره چه متاهل باشه چه مجرد
ببین عزیزم کلا نباید راجع به خانواده ات یا فامیلت جلوی خانواده شوهرت حرفی بزنی کلا نباید همه چی رو بدونن
وقتی تو خودت بگی نباید انتظار داشته باشی اونا هم مثل تو بیان همه چی بگن چون تو خودت خواستی ولی اونا ن
ول کن تو رو خدا
خوشت میاد خودتو ناراحت کنی
بذار خوش باشن
تا وقتی که رفتار شوهرت باهات عوض نشده
یا مطمئنی حرفای زندگیتونو به کسی نمیگه تو چرا خودتو ناراحت میکنی
نه خدایی درباره من نیست
و اصلانم تو زندگیم تاثیر بدی نمیزارن ک حتی گاهی وقتا بنفع من و زندگیم میشه
من اوایل ازدواجم اصلا از شوهرم مطمئن نبودم
همیشه میترسیدم تو این یواش یواش حرف زدنا چیزی از زندگیمون یا حتی رابطمون رو ببره بهشون بگه
یه روز بهش گفتم حواست باشه تو این یواشکی صحبت کردنا چیزی از زندگیمون به کسی نگی

ولی همیشه شوهرم بهم میگه کوچکترین مسائل زندگیمون رو به کسی نگو حتی مادرت
وقتی دیدم طرز فکرش اینه
بذار بگن من چکارشون دارم
من اگه یه مادر شوهر داشتم که راهنمایی میکرد بچشو
بخدا روسرم حلوا حلواش میکردم
وقتی میگی به نفع زندگیته دیگه چرا خودتو ناراحت میکنی مگه چند بار میخوایی زندگی کنی که خودتو واسه چیزای بی اارزش ناراحت کنی
اگه من یه وقتی ناراحت میشدم به خاطر این بود که مادرشوهر و پدر شوهرم غیر قابل توصیف به ظاهر خوبن ولی در باطن حتی به بچه خودشونم ضربه میزنن
حتی یه سال از زندگیمون بیشتر نگذشته بود با این که دوتا سقط کرده بودم بهم میگفت بچه نیاری برا پسرمون میکنیمت بیرون
واقعا ازشون بدبین بودم ولی با این تفاسیر گفتم ولشون کن من به شوهرم اعتماد کامل دارم
همیشه میره پیششون خونشون من زیاد نمیرم ولی گفتم اون پسرشون پدرو مادرشن بزار راحت باشن فردا افتادن مردن عذاب وجدان نگیرم بگم نذاشتم شوهرم باهاشون باشه
دنیا زود گذره عزیزم خودتو با این چیزا ناراحت نکن
استرس و ناراحتی بدترین چیزن برا باردار نشدن مواظب حال خوبت باش جریحه دار نشه با چیزای بی ارزش😍😍😍😍😍
ن خدایی خوبن
منم مثل شما وقتی شوهرم با مادر یا پدرش تنهایی صحبت میکنن میرم تو آشپزخونه یا جایی دنبال کار خودم تا شوهرم بهم اس بده یا صدام کنه بگه بیا اتفاقا چند بارم رفتم قطع کردن حرفاشونو تا من رفتم دقیقا مثل شما خخخخ ناراحت میشم گفتم بذار اینا برن تا بعد دارم برا شوهرم صدام میکنه میگه بیا اونوقت تا من میرسم قطع میکنن حرفاشونو 😕😕😕😕😕
ولی بعد که رفتن منم یادم میره میخواستم چی بگم یا کلا سرد میشدن حالا دیگه کلا برام اهمیتی نداره
باورت میشه جوری حرف میزنن که یعنی شوهرم بیاد منو کتک بزنه وقتی میبینم شوهر خودم عاقل و درکش بالاس که اینا زندگیمون میخوان خراب کنن فقط شنونده میشه براشون
مستقیم نمیگه که برو زنتو بزنا جرات همچین مستقیم گفتنایی رو ندارن
مثلا چند بار حتی پیش خودم
میگفتن
فلانی زنش اون کارو کرد انقد زدش
منم میگفتم دستش بشکنه خدا نه این دنیا براش بخواد نه اون دنیا مرد زور داره خدا بیشتر زورمنده 😂😂😂😂😂😂دیگه کپ میکنن اینجوری مثلا میگن
وای سما وقتی میگی خوبن
خوب نیست بهت بگم
ولی کرم داری خودتو ناراحت میکنی
من با این تفاسیر گفتم کون لقش بزار هرکاری دوست دارن بکنن 🤣🤣🤣🤣
من میگم ساکت میشن وقتی میام‌پیششون.
این ناراحتم میکنه
خب ساکت بشن
میخوایی یه چیزی بگم اگه واقعا راحتینا؟
بگو عزیزم
اگ کمکی کنه
اگه یه بار دیگه رفتی ساکت شدن
با خنده بگو غریبه ام حرفتونو قطع کردین ؟
بعدم که مادرشوهرت رفت به شوهرت بگو که ناراحت میشی از این حرکتشون
بگو وقتی میرم تو خونه یعنی شعورم میکشه که تنهاتون بذارم چرا صدام میکنی میام حرفتونو قطع میکنی
سما جان باورت میشه هیچ چیزی به اندازه حرف زدن با آرومی شوهر آدم رام نمیشه
این تجربه ۵ سال و ۵ ماه ازدواجم بهم ثابت کرده
مردا که کف بین یا فکر خون یا از غیب نیومدن بدونن زنشون چه چیزی ناراحتشون میکنه باید بهش بگی هرچیزی که ناراحتت میکنه باید بهش بگی نگو خودش باید بفهمه چون مردا واقعا درک اینو نددارن که خودشون چیزی رو بدونن باید یکی بهشون بگه
شاید شوهرت ندونه واقعا اذیتت میکنه این موضوع

اول و دوم و سوم اصلا برات مهم نباشه حرفاشون حتی ککتم نگزه که چرا تو رفتی قطع کرد حرفشونو
اگه خیلی اذیتت میکنه بهشون بگو
نقطه ضعفتم نده دست مادرشوهرت با خنده بدون هیچ ناراحتی بگو غریبه ام قطع کردین حرفتونو
بازم میگم ککتم نگزه که حرفشونو چرا قطع کردن
اگه بشینی فکر بکنی
تلگر میشه بهت که اصلا برات اهمیت نداشته باشه
تلنگر
آره الان خیلی کنار اومدم با توجه ب نظرات شما و دوستان.
بیشتر برمیخوره ک حس میکنم مزاحمشونم.ولی ازین ببعد صدامم کنن بهونه میارم ک نرم
به شوهرت بگو اول بعد صدات کردن نرو بهونه بیار که شوهرت متوجه بشه
من برم عزیزم جاریم منتظرم الان کلمو میکنه🤣🤣🤣🤣
😍😍😘😘😘😘
اونروز بهونه اوردم‌متوجه شد.بعد بم گف چیز خاصی نمیگفتیم ک نیومدی.در صورتی ک فهمیدم بحثو عوض کرده بودن وقتی رفتم.دگ کشش ندادم
بسلامت عزیزم.ممنونم گلم

سوالات مشابه