Ooma
سوالات مربوط به تگ اسپرموگرام در تب سوالات جدید نمایش داده شده است.

چه خبره چی شده توافق شده؟

سلام بچه ها من از اخبار بی خبرم
چی شد توافق شد ؟
ج ن گ تموم شد ؟

889 پاسخ 1,987 بازدید


تهدید به خیانت همسر

خانوما میل جنسی شوهرم خیلی بالاس همش میگه برآورده نمیشه و تهدید به خیانت میکنه ۳۲ سالشه باشگاه بدنسازی هم میره
چی بهش بدم میل جنسی ش فروکش کنه ؟؟

768 پاسخ 3,181 بازدید


خانمهای عزیز کرمانشاهی بیاید لطفا 🌹

سلام همشهری‌های عزیزم 🌹
از آشناییتون خیلی خوشحالم ☺️
لطفا بیاید اینجا دور هم باشیم 🤩

604 پاسخ 1,394 بازدید


توجیه کردن شوهر در رابطه

سلام دوستان شبتون بخیر
ببخشید بابت طرح این سوال🙏 اما میخوام بدونم چطوری میشه مرد رو توجیه کرد که توی رابطه جنسی خشن نباشه 😥
واقعا گاهی اذیت میشم و وقتی به شوهرم میگم اذیت میشم میگه اگه منو دوست داشته باشی مخالفت نمیکنی سرهیچی..مگه بدنت مال من نیس؟

480 پاسخ 2,334 بازدید


پیشکسوت اوما کیه به نظرتون؟😅

سلام سلام
با بروزرسانی جدید تاریخ هارو دیدیم
گفتم ببینم پیشکسوتمون کیه🤣🤣
بگید ببنیم چجوری با اوماا آشنا شدید؟
من خودم زنداداشم بهم معرفی کرد البته من قبل این اکانت ی اکانت دیگه هم داشتم

😘

463 پاسخ 1,929 بازدید


شوهرم به حرفهام گوش نمیکنه چیکار کنم؟

سلام دوستان اومایی لطفا یه راهکار بدین شوهرم به حرفهام گوش نمیده همش برعکسش و انجام میده واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم از دستش کارگر داریم میگم بگو خودشون غذا بیارن میگه نه باید تو بپزی دلم میخاد جرش بدم از دستش که انقد اعصبانیم نگین با ارامش حرف بزن هیچی سرش نمیشه

371 پاسخ 1,206 بازدید


همه از خاتواده شوهر میگن من اینسری میخام از خاتواده خودم بگم 🥺

سلام خانوما شوهرم اخلاقای خاصی داره زود عصبی میشه و ب زبان میاره کاری که کرده ولی ب شدت مهربون و دل رحمه
ما خودمون داریم خونه درس میکنیم خیلی تحت فشار هستیم خانواده خودمم از این مسکن ملی ها تازه تحویل گرفتن برای هدیه پارسال همسرم ۱۷ تومن رفت شیرالاتشون رو برداشت براشون بعدش داداشم لب تاب میخاست ۵۰ تومن وام۱۵ درصد بهشون داد و هی۰ تشکری نکزد داداشم و البته گف ۳ تومن هدیه قبولی دانگشاه بده ی تومن داده بود دوتومن قرار بود بدیم که داداشم با وجود اینکه رتبه ش خوب بود رقت دانشگاه ازاد شوهرمم ناراحت شد گف وضعیت خانوا ت اینهنه بده ب زور هزینه خورد و خوراکشونو جور میکنن چرا درک نگرد و رفت ازاد منم دو تومن رو نمیدم و داداشم و مامانم رفتن ی تومت رو هم پس دادن'خلاصه گذشت و میخاستن پکیج بردارن براس خونشون شوهرم گف من یکم پول گذاشتم قراره ۱۰۰ تومن وام بگیرم ۳۰ وام رو میدم شما قسطش رو بدین وام جور نشد کلا ۷۰ جور شد خودمون بدهکار بودیم و چک داشتیم برای ساختنون ۲۰ بیشتر نتونست بده و خانوادمم کلی سرو سنگین شدن باهام تا ۴۰روز پیش که ما میخاستیم گولر بگیریم خودمون یک سوم جور کردیم دادیم و برداشتیم شوهرم ب مامان اینا گف شما هم ۱۰ تومن حور کنبن بیاین کولر بردلرین که اونا نتونستن حالا انروز مامانم زنگ زده طلبکار که شوهر تو ۱۰ تومن رو چرا نداد برای پیکیج حالا اون موقع نداد حداقل برای کولرمون ۱۰ تومن رو میداد منم گفتم ما خودمون خونه میسازیم بدهکاریم همش داره پول قرض میگیره و وام میگیره خودم الان تو شرایط متلسبی نیستیم ولی همش طلبکار که شوه تو قول داد بود ۳۰ تومت بده ۱۰ کم داد حالا برای کولر باید میداد با ی لحن بدی
ب نظرتون حق با کیه
از این ناراحتم که ه کلری شوهر من میکنه اصلا ب چشمشون نمیاد همش طبکارن

361 پاسخ 1,448 بازدید


بچها بیاید تعبیر خواب😘😘😘😘😘

سلام بچها من نزدیکای صبح خواب دیدم خانم همسایه(پایه اصلی روضه ها تو کوچه خونه ایشونه)بهم نذری داد یه چیزایی تو پارچه سبز بود یکی رو گفت بزار زیر سرت نیت کن تا بهش برسی (یه خواسته دارم سالهاس اونو میگفت) اولین باره درباره ش یه همچین خوابی دیدم
بنطرتون تعبیر خوبی داره؟اگر میدونید راهنمایی کنید😘😘😘

264 پاسخ 584 بازدید


🤔🤔🤔خانما بیاین یه مشورتی بهم بدین:آیا این دوستی باید خاتمه پیدا کنه؟؟؟!!

سلام خانما
من با چند نفر از دوستام ک بیستو چند ساله باهم دوستیم یه مشکلی دارم یعنی ناراحتم ازشون.
اول بگم دوستیمون از مدرسه بوده تا الان. اوایل فقط تو مدرسه و کارهای گروهی باهم بودم بعدها ک دیگه هر کدوم دانشگاهو اینا رفتم یکم فاصله افتاد و باز بعد از چند شرو کردیم مثلا چندماه یکبار بیرون از خونه کافه ای پارکی چیزی دورهمی داشتیم.
این وسط دوتاشون ازدواج کردن ک هم برای نامزدی هم عروسی دعوت کردن و رفتیم. کادوهامونم دادیم. بعد بچه دار شدن باز رفتیم پیش یکیشون کادو دادیم اون یکیم چون تو کرونا بود کادو براش واریز کردیم(منظورم اینه ک رسمو رسومو بجا اوردیم).
این وسط دو سه تاشون خیلی باهم دیگهدصمیمی ترن و بیشتر رفتو امد دارن باهم مثلا خرید میرن یا خونه همدیگه. منم با یکیشون صمیمی ترم ولی خب در کل در قالب یک گروهیم. و قرارهای گروهی میزاریم هرازگاهی.
حالا من عقد و عروسیم افتاد تو کرونا اون اوایلش ک چقدررر سختگیری ها زیاد بود مغازه ها بسته بودن و.... و واقعا هم نمیشد کسی رو دعوت کرد و مسیولیت کسی رو گردن گرفت. کل مهمونامون ۱۰نفرم نبودن ک اونم خودشون با مسیولیت خودشون اومدن یه عروسی خونگی گرفتیم و تمام.
خلاصه نشد دوستامو دعوت کنم. دیگه تقریبا دوسال بعد ک شرایط بهتر شد ولی همچنان کرونا بود باز دورهمی هامون بیرون از خونه شرو شد با دوستام و منم باردار بودم. دیگه یبار براشون شیرینی و ابمیوه و این چیزا گرفتم ب عنوان شیرینی عروسیم. و واقعا چون باردار بودم امکانشو نداشتم دعوتشون کنم خونم برا ناهاری شامی.خودشونم نگفتن میخواییم بیام یه سر پیشت مثلا در حد یه چایی میوه و اینا.چون برا اون دوتا قبل من ک عروسی کردن خودمون رفتیم پیششون بعد عروسی حتی اونا پاتختی ندادن گفتن میریم خونه خودش بعدا بهش میدیم و اون موقع دادن کادوشونو.
دیگه گذشت من زایمان کردم خب تو واتس تبریک گفتن بعد از چند ماه باز تو همون واتس یه بار با اون دوستم ک بچش چند ماه بزرگتر از بچه منه حرف سختی خونه داری و مهمون داری با بچه شد منم گفتم من دست تنهام و واقعا سخته برام بچهداری و هر وقت مهمون میخواد بیاد پیشم کلی اذیت میشم ک خونه رو مرتب کنم. چون بعد از زایمان دچار یه مشکلی هم شده بود و دردای جسمی هم داشتم روحیمم خوب نبود اصلا و در جریان مشکلمم بودن. دیگه هیچ وقت تا الان ک بچم ۳ساله نیمشه نگفتن میخوایم بیام پیشت منم حرفی نزدم هیچ کادویی هم به بچم ندادن هیچ کدوم. دیگه یبار بچم ۷ماهه بود قرار گداشتیم پارک اونجا اولین بار دیدینش بازم هیچی بعد از اونم هزار بار تا الان دیدنش باز هیچی.
چند وقت پیش یکی از نزدیکان اونی ک من باش صمیمی ترم فوت شد خب مراسماتو شرکت کردیم بعد از ۴۰ هم باصطلاح رییس گروه گف بیاین پول بزاریم رو هم براش لباس بگیرم از عزا درش بیاریم.دیگه براش گرفتیم رفتیم خونشون.

دیگه اینسری آخرای بارداریم بود باز قرار گذاشتیم همو ببینیم و یکیشون گف ایشالا زایمان کردی یه دو سه ماه بعدش ک سرپا شدی میایم پیشت دیگه کادوی عروسیو بچه اول و دومتو باهم یه جا میدیم.منم گفتم هر موقع دوس داشتین تشریف بیارین.
الان سه ماهه زایمان کردم خب باز تو گروه تبریک گفتن و فقط یکیشون زنگ زد بعدا بهم و احوالمو گرفت. این وسط حتی یکیشون یه بار نگف عکس بچه رو بفرست ببینیم(منظورم سر بی تفاوتی و ذوق نداشتنه)

چندین بار تو متن گفتم کادو کادو یه وقت فکر نکنید محتاج کادوهاشونم (یه ندار بازی هاییم درمیارن سر کادو دادن من همیشه بیشنر از بقیه کادو دادم)یا از چیزی ک خودم دادم بهشون ناراصیم نه اصلا و ابدا منظورم این نیست. منظورم سر بی احترامیه بنظرم بهم بی احترامی شده این وسط ب خودم به بچه م. دلیل این کارشونو نمیفهمم.
بازم تاکید میکنم اصلا کادوی دادن مسئله م نیست میدونم چیز قابلی هم نمیدن خمین چند ماه پیش گفتن نفری ۱۰۰تومن بزاربم رو هم برا اون دوستمون ک سیاهشو دربیاریم ک ب کسی فشار نیاد.من گفتم ۱۰۰ تومن؟،؟خیلی کمه که نمیشه چیز قابلی خرید برا طرف . چون تعدادمون کمه. فک کنید با ۴۰۰ تومن میخواستن این کارو کنن و کردن😐😬😐
اینو گفتم ک بدونید در این حدِ هزینه کردنشون یعنی همشونم بخوان هزینه کنن یه تومنم نمیشه و من هیچ چشم داشتی ندارم به این قضیه.
واقعا حس میکنم بهم بی احترامی شده.


الان برا هفته دیگه میخوان جمع شن یه مکان عمومی حالا از من پرسیدن جور میشه برات تو هم بیای کوچولوتو هم ببینیم؟؟؟

منم قصد ندارم برم نمیخوام بچمو سبک کنم. حتی انقد ناراحتم ک گفتم که دوستیمو باهاشون تموم کنم.
این وسط دو نفرشون در طی این چندسال دعوت کردن ک بریم پیششون برا ناهار.
خب من واقعا شرایطم فرق داشته اول ک کرونا بعدم بارداری و زایمان واقعا نتونستم دعوتشون کنم.
ولی خب دوستِ دیگم خودش گف میخوایم بیام بچه رو ببینیم دیگه باهر سختی با شوهرم خونه رو تمیز کردیم و یه شامی درست کردم اومدن.واقع قصدم نداشت شام بمونه خودم اصرار کردم گفتم یه چیز ساده درست کردم باهم بخوریم.

حالا نطرتون چیه؟حس میکنم این دوستی سمی هست😪

248 پاسخ 1,357 بازدید


بیبی چک منو ببینید لطفا 🥹

خانم دکتر و دوستان من 16 اردیبهشت اتاق عمل رفتم بیهوش شدم مگه میشه آخه 😭🥹
بهمن سقط داشتم

247 پاسخ 1,631 بازدید


خانمااای خوش سلیقه بیایید نظر بدید راهنمایی کنید.

سلام خانمااا بنظرتون کدوم النگو روبگیرم؟؟ک شبیه تره به طلا و شیک تره

246 پاسخ 806 بازدید


شمالیاااااا بیایدددد دستا بالاااااا

یکی از دوستان تاپیک هم استانی زد منم دلم خاست تاپیک شمالیا بزنم

217 پاسخ 1,021 بازدید


عید قربان و تخمک گذاری

سلام خوبین دوستان میگم من شنیدم عید قربان جنین تشکیل بشه ۶ انگشتی میشه راسته من تخمک گذاریم امروز و فرداس چیکار کنم

215 پاسخ 856 بازدید


آقاااااا یه چیزی میگم‌خداییی بیاید توجیه کنید😬😬😬😬😬😬😬

میگم‌اونی که تاپیکتون باز میکنه زحمت میکشه جواب میده مگه از بدکاریشه؟؟؟؟؟؟خدایی چرا یه عده اینجورن😬😬😬بابا براش پیام میزاری طرف اصلااا به خودش زحمت نمیده جواب بده یا لایک کنه
مثلا همین دکتر اوما با کلی محبت پیام میده طرف شعور نداره سلام بده جواب بده تشکر کنه☹️🙄
حالا اگه جواب ندی فرت فرت پیام‌میزارن کسی نبود؟یعنی کسی نمیدونه ؟عجبا 🙄کمی .....

207 پاسخ 1,132 بازدید


میدونستم بی لیاقتم ولی نه تا این حد ..

دقیقا همین امروز که عازم مشهد بودم پریود شدم .. خیلی حالم بده نمیدونم باید چکار کنم ..

195 پاسخ 1,090 بازدید


چقد دلم گرفت امشب خدایا هیچ زنیو منتظر نی نی نذار...

امشب خیلی دلم بی هوا گرفت
یه نفرو دیدم سریع باردار شده بود یاد بچه های اوما افتادم.
کاش هیچ زنی این انتظار براش طولانی نشه

یکی سریع باردار میشه یکی کلی منتظر میمونه
خدا جونم امشب برا همه منتظرا دعا کردم... 🤍🥺

192 پاسخ 1,107 بازدید


اسم پسر رادان قشنگه؟؟؟

خانوما نظرتون راجب این اسما چیه
رادان قشنگه؟؟

188 پاسخ 520 بازدید


خانماا بیایید باهم حرف بزنیم غیرازشما کسیو ندارم باهاش دردو دل کنم😔

سلام خانمااا ..دوباره درمورد رانندگی و گواهینامس🤦ببخشید هی میام اینجامیگم اخه غیرازشما کسیو ندارم🥹😔گواهینامو قبول شدم باراولم قبول شدم بعدش دوبار بایه مربی دیگ رفتم بهم گفتن خوبی راننده ای ...شوهرم دوسه باری منو برده داخل شهر همشم تو ماشین داد ودعوا ...همش میگفت ببین اون ماشینو زنه داره تازه یاد میگیره ازتو بهترمیپیچه توخونه هم کلی دعوا کرد گفت اینهمه بهم استرس میدی دیگ نمیبرمت نمیتونی اگ من نباشم کلی تصادف میکنی ماشینو میزنی اینوراونور😔خداییه ک بامنم میری نمیزنی خدانجاتت میده دیگ نمیگ مهارت داری اشتباه میکنی درستش میکنی...خلاصه حالم گرفتس خیلی دلم میخواد راننده شم ولی نمیشه نمیتونم 😔😔چرا فقط من اینجورم 😔مادرشوهرم دخترش رانندس چندساله توجمع میگ امیرعلی(امیرعلی پسرمنه ۲سالو نیمشه)میگه عمه فرمونو قشنگ اینجور میکنه مامان کج میکنه😔اونقد دلم شکست اخه بگو زن دخترتو چندساله رانندس من ازکجا بدونم اون اوایلش چی بوده؟؟؟!!!پسرمنم چون همیشه باما میاد باباشم غرمیزنه توماشین میبنیه حرفای اونو تکرار میکنه ...

173 پاسخ 892 بازدید


داره ج ن گ میشه سطح دغدغه ی من😊

سلام
یاد ی خانمی افتادم که تاپیک زد اسپرمو با سرنگ ریخته بود تو خودش
سرکاری بود یا واقعی نمیدونم
اگه حامله شدی خبر بده🤣🤣🤣
من اسمارو یادم نمیمونه کی بود

167 پاسخ 1,689 بازدید


خاتمه دادن به دوستی ۲۰ ساله

سلام دوستان
چند روز پیش یه خانمی اینجا برای دوستی هاشون پرسید الآن منم میخوام بپرسم.
من یه دوست صمیمی داشتم که البته خیلی زیاد صمیمی نبودیم چون اون دوستان دیگه ای هم داشت که با اونا بیشتر دوست بود یا جنس رابطش با اونا فرق داشت. برای هم تولدها و ولنتاین کادو میخریدیم. من همیشه یه چیز بهتر از او میگرفتم نه خیلی گرون و عجیب غریب ولی از او بهتر بود کادوم.
این دوستی ما از خیلی سال پیش شکل گرفت حدودا ۲۰ یا ۲۵ سال پیش.
ما با هم کافه و پارک زیاد میرفتیم و پاتوق داشتیم بعضی جاها.
تا سال ۹۸ که من باردار بودم و او نامزد کرد و نامزدیش رفتم. یکی دو ماه بعدش عروسی کرد ولی خب من زایمان کرده بودم و چله من رد نشده بود و نرفتم. او هم دیدن پسرم نیامد نه از روی ناراحتی که نرفتما چون موقعی که بهش گفتم بخاطر چله م نمیام عروسیت اولش گفت این حرفا قدیمی شده اما من گفتم بخاطر اینکه چلم نیوفته نمیام اگه اتفاقی برای تو بیوفته من همش گوشه ذهنم درگیر تو میشه.
اما خب بهرحال دیدن پسرم نیامد. درصورتی که قبل از بچه دار شدنم با هم یه روز بیرون بودیم گفت میخواد واسه بچه دوستش کادو بخره اون سال یعنی ۱۰ سال پیش کادوی ۳۰۰ هزار تومنی خرید براش.
دیدن پسرم نیومد و یکی دوسال فقط تلفنی در ارتباط بودیم اونم ازدواج کرده بود و شوهرش خیلی اهل سفر بود همش با هم مسافرت میرفتن. بعد سه سال اینا دوباره ما با هم بیرون رفتنامون شروع شد که پسرمم با خودم میبردم اون موقع سه سالش بود .سخت بود ولی خب بخاطر خودم و دوستم مجبور بودم. اگه شوهرم بود نگه میداشت اگه نه میبردمش.
تا پارسال که من باردار شدم و‌ چهار پنج ماه حال خیلی بدی داشتم همش ویار و اینا نشد بهش زنگ بزنم اونم نزد. یه روز قرار گذاشتیم رفتیم کافه با پسرم. گفت یه حرفایی میخواد بهم بگه که چرا چند ماه خبری ازش نبوده.
گفت از شوهرش داره جدا میشه و چند ماهه جهازش و جمع کرده رفته خونه باباش و اتفاق بدتر اینکه متاسفانه درگیر سرطان هم شده.
من وقتی شنیدم حالم خیلی بد شد زدم زیر گریه که چرا نگفتی بهم و دوست داشتم تو شرایط سخت کنارت میبودم و اینا. گفت چون میدونستم اعصابت بهم میریزه نگفتم و دوستای دیگمم خودشون فهمیدن🤔
بعدم چون شکمم دیگه داشت لو میداد منو گفتم باردارم و اینا
بعد هفته ای دو بار با هم قرار کافه و پارک و اینا میذاشتیم غذا بیرون میرفتیم و اینا تو همه این ملاقات ها پسرمم بود.
خیلی سختم شده بود پشت فرمون بشینم و برم رو نیمکت توی پارک یشینم اما میخواستم جبران کنم روزایی که نبودمو و نمیدونستمو.
تا اینکه یکی دو هفته مونده بود به زایمان من اون یه عمل داشت که درواقع پایان سرطان بود و دیگه تموم میشد البته عمل سختی هم نبود. بهش گفتم دوست داشتم بیام پیشت بمونم اما انقدر شکمم بزرگ بود که یکی دو هفته آخر همه کارامو مامانم میکرد من اصلا نمیتونستم تکون بخورم. شانس من افتاد به جنگ و اینا من تا هفته چهلم سزارین دومم صبر کردم که اوضاع آروم بشه برم پیش دکتر خودم زایمان کنم اما نشد. اینارو‌میگم که بدونین خیلی شرایطم سخت شده بود.وقتی عمل کرد بهش زنگ زدم و گفتم که نمیتونم بیام ولی تا آخرین روزی که میتونستم باهاش رفتم بیرون و برای حال خوبش تلاش خودمو کردم.
من زایمان کردم اما او اصلا زنگ نزد حتی حالمو بپرسه و دیدن بچمم نیامد. همونطور که پسرمم نیامد ببینه. الآن دخترم نزدیک یکسالشه ولی اصلا خبری ازش نگرفته. خودم یک بار بهش زنگ زدم همون اوایل زایمانم حالشو پرسیدم ولی اونه.
تو اینستا هم میدیدم پست هایی که مربوط به دوست و اینا بود لایک میکرد و اون یکی دوستاشو تگ میکرد زیر پست. یا استوری میذاشت واسه دوست اونا رو تگ میکرد. من تو هیچ استوریش نبودم.
شوهرم میگفت شاید حالش خوب نیست گفتم تو اینستا فعاله همش اینو اونو استوری میذاره.
من موندم چرا فقط همین...
الآنم نزدیک یکساله دیگه من زنگم نزدم بهش. خس میکنم خیلی حقیر میشم...

161 پاسخ 923 بازدید