Ooma
پرسش های کاربر معصومه جلالیدر تب سوالات جدید نمایش داده شده است.

قند بالا و تجویز متفورمین ۵۰۰

سلام دکتر دیروز ازمایشات قبل بارداری انجام دادم
و متخصص زنان گفتن که قند من رو مرز هست وباید متفورمین مصرف کنم
و روزانه نصف قرص متفورمین ۵۰۰ رو تجویز کردن که بعداز ناهار میل کنم
با اطلاعات وتخصصی که از شما سراغ دارم آیا شما هم موافق این درمان هستین؟🤔

15 پاسخ 462 بازدید


یهویی حس کردم پریود شدم رفتم لطفاااااا بیایین

سلام ۶ هفته کاملم عفونت ادراری گرفتم بدجور
لک دیدم انگار ی نخ قرمز بود ادرارمم قرمز رنگ اولش
چیکار کنمم بت بدبختی باردار شدم با کلی تجربه سقط

48 پاسخ 710 بازدید


سوراخ کردن گوش نوزاد یک ساله

سلام وقتتون بخیر امروز قراره گوش دخترمو سوراخ کنم
چه مراقبت هایی لازمه و آیا میتونم بهش قبلش بروفن یا استامینوفن بدم
خیلی استرس دارم براش

47 پاسخ 276 بازدید


نامه ای به الوند و آسمان( تقدیم به تمام زنان این سرزمین)

«فلانی که تصویر مادرش مثل شکل ماه در دهان ماهی‌ها تکه‌پاره شده بود. دنبال رنک مادرش می گشت ))

با خودم فکر کردم چه شد که بعد از بیست سال، یادِ مادرش افتاد. شاید چون فقط دو بهار از عمرش گذشته بود.

اما نه، فکر نمی‌کنم. پدرتان فلسفه می‌خواند که مادرش رفت، اما گاهی او هم دنبال رنگ مادرش می‌گردد. حتی من هم، گاهی، با این «مادرم هست» دنبال مادرم می‌گردم.

پس برایتان می‌نویسم تا تکه‌های مرا تکه‌تکه نجویید؛ من خودم این تصویر شکسته را برایتان بند می‌زنم.

اگر روزی بخواهید مادرِ این سال‌هایتان را به یاد آورید، من زنی‌ام در آستانه‌ی سی‌سالگی؛ زنی که هنوز کلمات را مقدس می‌دانم و می‌ترسم هر جا خرجشان کنم. کمتر حرف می‌زنم، بیشتر خیال می‌بافم؛ خیالی می‌بافم که زنده بمانم. هرچند کلاف خیالم این روزها گم شده و برای پیدا شدنش، هر چاشت دو غزل حافظ می‌نوشم، هفته‌ای پنج صفحه شاهنامه می‌خوانم، گاهی هم تَنگ غروب چاووشی گوش می‌دهم. هر از چندگاهی تاریخ را هم خُرد می‌کنم تا بهتر ببلعم و هضمش کنم؛ آخر این حجم از اندوه را نمی‌شود درسته خورد.

اما مثل ایام گذشته، در پی اخبار نمی‌دوم. خبر، این کلمه‌ی سه حرفی پرحرف، اما به هر نحوی که هست مرا پیدا می‌کند و چنگ می‌اندازد روی گلوی من و خِرخِره‌ام را می‌گیرد. مثلاً همین دیشب بود؛ شما را که خواباندم، رفتم کنار بخاری که چای بنوشم و تلفنی احوالی از دایی‌تان بپرسم. گوشم پی آهنگ «از خون جوانان وطن...» دوید و چشمم افتاد به گوشی پدرتان: کیسه کیسه جنازه بود، کیسه کیسه جوان بود، کیسه کیسه خون، کیسه کیسه مادرِ بی‌فرزند، فرزندِ بی‌ پدر، پدرِ بی‌قامت و قامتی از نفس افتاده... و من بی‌آنکه کسی بفهمد، در میان احوال‌پرسی با دایی‌تان گریه کردم.

یا همین تابستان که جنگ شد و باران موشک بارید و زنده زنده وطن را می‌کشت؛ همان روزها که بعضی‌ها در عزای وطن کل می‌کشیدند و پایکوبی می‌کردند. من هر شب کابوس دختر صورتی را می‌دیدم؛ خواب موهای صافی که پریشان بود و رد خون روی تشک صورتی‌اش چنگ انداخته بود. و یا آن سرباز شهیدی که صورت نداشت و برای من دست تکان می‌داد.

من هنوز هم خواب جنگ را می‌بینم؛ خواب‌های آشفته، خواب زنی که آبستنِ مرگ بود، آخر خمپاره و گلوله به دنیا آورد و خودش سر زا رفت. می‌دانید؟ آخر این خاک، آخر ندارد. هر روز یک حال است. مثلاً همین زمستان دوباره مرگ زنجیر پاره کرد و افتاد به جان مردم؛ حمام خون راه افتاد؛ نه مثل فین کاشان، نه... شاید به مثابه قیام پانزده خرداد... نه، بدتر. حتی از ۴۰۱ بدتر.
مثلاً همین چند وقت پیش دوست پدرتان زنگ زد با صدای غم‌زده به پدرتان گفت: «می‌دانی، من هم برای این خاک شهید دادم، جنین سه‌ماهه‌ام در این آشفته بازار قلبش نیامده ایستاد.» گوشی که قطع شد، پدرتان گریه کرد. من هم وقتی داشتم به گل‌ها آب می‌دادم، بی‌آنکه کسی بفهمد، گریه کردم. فکر می‌کنم این روزها همه گریه می‌کنند: مغازه‌دارها، چوپان‌ها، معلم‌ها، پزشک‌ها، سرهنگ‌ها، سربازها... از همه بیشتر مادرها... همه و همه بی‌آنکه کسی بفهمد، در دل گریه می‌کنند.

و من فکر می‌کنم اگر در خاورمیانه نبودم، شاید رقصنده‌ی باله‌ای می‌شدم که با لباسی سبز، سایه‌ای سبز با برگ‌هایی از زیتون، موسیقی را می‌ رقصیدم.

آخر من عاشق رنگ سبز هستم چون رنگ اردیبهشت است؛ ماهی که دوست دارم. فصلی که دوست دارم. قبلاً اینطور نبودم؛ قبل از شما عاشق پاییز بودم و زمستان، عاشق کلاغ‌ها که در میان گرگ و میش هوا پی درخت‌ها می‌دویدند. اما از وقتی که آمدید، بهار شد فصل من و اردیبهشت شد رنگ من. یادتان باشد اگر روزی به رنگ من فکر کردید، من سبزم، مثل سرو؛ مثل آن شیشه‌ای که پدرتان برایم خرید و من آن را گذاشتم کنار قرآن که مبادا بشکند، که هدیه‌ای بود بس گران‌مایه.

البته جز آن شیشه، چهار هدیه هست که خیلی دوستشان دارم: مثلاً آن دستبند سنگی که پدرتان از شهری که دوست می‌دارم، از «شهر شعر» سفارش داد؛ یا صدفی که دایی از خلیج همیشه فارس آورد؛ یا نامه‌ای که علیرضا روز مادر به من داد؛ یا گردنبند بهاری که فاطمه درست کرد.

به اینجا که رسیدید، دنبال فاطمه‌ها نگردید. منظورم همان زنیست که هر روز (دریا) را در آغوش میگیرد. او دوست من است. من جز فاطمه، چهار دوست عزیز دیگر هم دارم. شاید بخندید، بگویید تا سی سالگی فقط پنج دوست! بله، من دوستانی ناب دارم چون روح من هر کسی را نمی‌تواند بپذیرد؛ اگر کسی چیزی خلاف قلبش حس کند، می‌زند زیر تمام کاسه و کوزه‌ها. همیشه همین بودم؛ تا خواستم کمی تغییر کنم، نشد. البته که این ویژگی هم خوب هست هم خوب نیست، اما پذیرفتم. من آدمِ «پذیرا»یی نیستم؛ من عاشقِ مختص به خود هستم؛ هر آنچه نابش باید برای من باشد، مثل عشق، مثل شراب. هرچند که این خصلت همیشه خُلق پدرتان را تنگ می‌کند.

در کل، خیلی از عادت‌های من خلق پدرتان را تنگ می‌کند. مثلاً من عاشق هتل‌ها هستم؛ سفر برای من با هتل‌ها معنا دارد، اصلاً سفر می‌روم که در هتل بمانم. حتماً می‌خندید؛ خنده هم دارد در سفر دنبال اقامت گشتن! یا مثلاً پدرتان عاشق غذای خانگی است، اما من قبل از شما مجبورش می‌کردم به رستوران برویم و غذای جدید بخوریم. یادم هست یک بار یک سوم حقوقم را دادم و یک چیز عجیب سفارش دادم؛ در آخر همان نان و پنیر و سبزی و گوجه‌ای بود که هر روز صبح قبل از مدرسه می‌خوردم.

البته الان نه. الان بیشتر غذای خانگی می‌پزم و می‌خورم؛ میل به طعم جدید ندارم. انگار بعد از شما از هر چه جدیدی می‌ترسم. دلم می‌خواهد همه چیز را مثل قبل به همان شکلی که هست در بغلم حفظ کنم. می‌دانید؟ آخر بعد از شما خیلی فرق کردم؛ نمی‌دانم خسته‌تر شدم یا عاقل؛ اما حس می‌کنم دیگر مثل قبل خودم را مرکز جهان نمی‌بینم؛ آدمی هستم در شهری کوچک که دارد خاک می‌خورد و دردها را ورای خودش حس می‌کند و دیگران در عین «دیگری» برای من خودم هستند، شاید چون در هر آدمی دنبال نشانی از شما می‌گردم. انگار شعرهایی که قبلاً خوانده بودم حالا دارد در این پوستین جدیدم خودش را جا می‌اندازد.

مثلاً با بچه‌ها مهربان‌تر از قبل شده‌ام؛ حالا وقتی می‌بینمشان، خط صاف لبم به بالا منحنی می‌شود و می‌ترسم مبادا قلبشان از چیزی بگیرد. فکر کنم کمی هم کم‌عقل شده‌ام؛ این خاصیت عشق است که جنون می‌آورد. مثلاً من بعد از شما برای رنج هر بچه‌ای گریه می‌کنم؛ فرقی هم نمی‌کند کجای جغرافیا باشد یا کجای تاریخ. مثلاً دیگر برایم مهم نیست مغول که آمد کتابخانه‌ها را آتش زد؛ با خودم می‌گویم شاید در بلخ کودکی داشت در گهواره تاب می‌خورد که مادرش زیر پای اسبان از نفس افتاد؛ آن گهواره چه شد؟ آن کودک چقدر گریه کرد؟ آیا باد صدای او را به خدا رساند؟ یا وقتی گاز خردل سر دشت را بی‌سر کرد چند کودک تنشان سوخت. خدا را بیخیال، انسان‌ها به جهنم؛ آن گازها به کودکان فکر نکردند که باریدند؟! یا وقتی کودکی سر چهارراه بین ما جنازه‌های متحرک امید می‌فروشد، فکر می‌کنم مادرش برایش لقمه‌ای گرفته، یا نکند خدای نکرده... زبانم هزاران بار لال... مادر ندارد. می‌دانید، مادرتان این روزها پاک عقلش را از دست داده. کافی است یک اتفاق خارج از چهارچوب ذهنم بیفتد؛ به بدترین حالت فکر می‌کند.
مثلاً همین چند وقت پیش که روغن را احتکار کرده بودند تا چند برابرش را به ما مردم بفروشند، من ترسیدم؛ ترسیدم که برای همیشه روغن در این مملکت مثل آرامش، قحطی بیاید و من دیگر نتوانم برایتان قورمه‌سبزی بپزم. بعد این ترس باعث شد غیراخلاقی شوم؛ با اینکه دو تا روغن کوچک در خانه داشتیم، فکر اینکه روغن نباشد باعث شد یک روغن دیگر هم بخرم. و این دوست داشتن شما مرا ترسو و ضعیف کرده. شما مثل نباشید؛ شما قوی باشید، شما بخشنده باشید، مثل الوند، مثل آسمان...

چقدر حرف زدم... همیشه همین است... من همیشه دارم حرف می‌زنم... با کسی نه، با خودم. یهو این حجم از کلمات سرریز می‌کند از دهنم می‌زند بیرون. همه غیر از پدرتان با تعجب می‌گویند: «چیزی گفتی؟» اما تنها پدرتان می‌داند باز کلمات از بس در مغزم جوشید سرریز شد. و بعد با لبخند می‌پرسد: «باز در ذهنت با چه کسی می‌جنگی...؟»

او نمی‌داند این زن، این کهنه سرباز، هر روز با خودش می‌جنگد... می‌جنگد که سرپا بماند... که هر روز چای دم کند... لباس‌هایتان را تا کند... غذایی که دوست دارید بپزد... برایتان لقمه درست کند... به بچه‌های دیگر درس بدهد... می‌جنگد که سبز بماند؛ مثل زیتون، مثل سرو، مثل اردیبهشت ، مثل مادرتان

47 پاسخ 524 بازدید


بر طرف گردن یبوست نوزاد ۴ماهه

سلام پسرم دوسه ماه هر ۷تا ۱۰روز پی پی میکنه شیرم خودم رو میدم شاید در روز یکبار شیر خشک بخوره دکتر هم بردم آخرین بار ز ده روز هم بیشتر شد شیاف داد با شیاف دسشویی کرد شربت لاکتولوز رو داد گفت هر روز دو سی سی بدم تا دو هفته اگه تاثیر نذاشت دوباره ببرم‌دکتر توروخدا راهنماییم کنید خیلی نگرانم الان چهار روز شربت رو میدم باز خبری نیس 🥺

46 پاسخ 176 بازدید


شیرخشک مناسب برای اگزما و رفلاکس

باسلام
نوزادم دوماه و نوزده روزش هست.به پروتئین گاوی و سویا در شیرخشک آلرژی داره و دچار اگزما و خارش صورت و رفلاکس و دل درد هست
انواع شیرخشک های اچ آ و پپتی و پپتی جونیور آپتامیل و اولترا نان رو امتحان کردیم متاسفانه تاثیری نداشتن.خواستم راهنمایی کنید که چه مارک و نوع شیرخشکی تهیه کنیم که در دسترس باشه و خوش طعم و فاقد پروتئین گاوی و سویا.با تشکر

46 پاسخ 142 بازدید


برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان عج دعای فرج بخونیم💙🩵

اللهم عجل لولیک الفرج به حق خانم زینب کبری سلام الله علیها 🩵 💙

46 پاسخ 80 بازدید


کیا خونریزی داشتن و بارداری سالمی داشتن

سلام ۶ هفتم و قلب جنین تشکیل شده شیاف استفاده میکنم اولش هر۸ ساعت الان۱۲ ساعت همش خونریزی دارم تقریبا مثل پریودی واقعا این عادیه با وجود شیاف

45 پاسخ 386 بازدید


خانما مارک بی بی چک god sens چقدر معتبره

روز 8اننقالمه بی بی چک زدم منفیه
خیلی خیلی ناراحتم از زمین و زمان شاکیم اخرین امیدمم پوچ شد رفت هوا
انتقال قبلی هم با همین مارک زدم منفی بود گرونم خریدم


44 پاسخ 579 بازدید


ادرار سوختگی کودک دوساله

سلام دکتر جان وقتتون بخیر باشه من پسرمو از پوشک گرفتم اصلا اینجوری نیست که جیش کنه چون بیدار میشم میزارمش رو صندلی توالت جیش می‌کنه می‌خوابه چند شب پیش نمی‌دونم چی شده بود جیش کرده بود تو شلوارش منم خواب بودم متوجه نشدم بعد پاش سوخته انگار خورده به شلوارش اذیت شده پماد ربکاو زدم ولی زیاد تغییر نکرده روش خشکه انگار چندتا جوشم داره میشه راهنمایی کنید چی بزنم خوب بشه ممنونم

42 پاسخ 200 بازدید


خانومایی که جای خواب بچه تون رو زیر ۲ سال جدا کردین

من حدودا ۴ ماهه که جای دخترمو جدا کردم
اما خیلی وقتا بعد از دوسه ساعت که میخابه بیدارمیشه میشینه تو تختش وگریه میکنه
یکی دوبار میبرم بغلش میکنم باز میزارم تو تختش میخابه
اما یه شبایی تا صبح دیگ امون نمیده من بخابم همش بیدارمیشه دیگ منم خسته میشم میارم کنارخودم بخابه
راهکاری اگر دارین بگین که چیکارکنم بهتر بخابه
یا وقتی بیدارمیشه نترسه

42 پاسخ 419 بازدید


نحوه مصرف قطره اینفاکول

سلام خانم دکتر و مامانای گل ‌
پسرم دوماه و ۴ روزشه. چن قطره و چن بار در روز میتونم از قطره اینفاکول بدم و چه زمانی باید بدم
هرکی ازش نتیجه گرفته نحوه مصرفش رو بگه شاید فرجی برای ما هم حاصل شد.

42 پاسخ 165 بازدید


آزمایش ایمنی انعقادی مربوط به سقط

سلام خانم دکتر عزیز ممنون میشم آزمایشام رو بررسی کنید و بگید عاملی بر سقط وجود داشته یا دلیلش عمل همسرم بوده

42 پاسخ 287 بازدید


دخترم بدقلق شده کلا تغییر کرده خواهشا بگید چیکار کنم

سلام دوستان.
دخترم به شدت دختر حرف گوش کنی بود. زیاد شلوغ نبود. کاراشو خودش می‌کرد. هر شب هم خودش به پدرش میگف بابا بریم مسواک بزنیم.
الان یجوری شده. از مسواک فراریه. وختی هم یکم باهاش حرف میزنم باید مسواک بزنی قبول میکنه میریم ولی وختی میزنم یجوری گریه میکنه انگار چی شده.
غذاش بد شده اصلا غذا نمیخوره. از همه چی میترسه گریه میکنه. قبلا ترسو نبود. از صدای دریل ابمیوه گیری بخار شور. صدای بلند آب خیلی بد میترسه و گریه میکنه. دیگه یه هفته هست روانی شدم. نمیدونم چیکار کنم

41 پاسخ 377 بازدید


سلام دوستان میخوام بچم‌ ببرم برای ختنه تجربیات در مورد ختنه میگین ؟

لطفا تجربیات خود را در باره ختنه بگین من امشب میبرمش ختنه کنه نمیدونم بعدش چکار کنم خیلی اذیت میشه؟

41 پاسخ 291 بازدید


قنداق چسبی خوبه؟چه مارکی

سلام مامانا .قنداق چسبی برای شما خوب بود؟ اگه اره چه برندی بهتره؟ که چسبش خوب باشه من دورپیچ گرفتم که با اون قنداق کنم ولی انگار چسبیا راحت تره

41 پاسخ 284 بازدید


خونریزی هفته ۵ یارداری

سلام خانم دکتر من چن روزه لکه بینی دارم ار امروز ب خونریزی افتادم هنوز چیزی دفع نکردم منتظر سونوگرافی یک هفته بعد بمونم یا برم فرداچون ۳ روز پیش سونو انجام دادم گفتش تاخیر ساک بارداری نسبت ب سونو اول هفته ۶ باید میبودم ۵ هفته ۱ روز بودم با کیسه زرده

41 پاسخ 470 بازدید


خانه داری و تمیزکاری

سلام خانم‌های عزیز حالا که داریم به عید نزدیک می‌شیم چندتا سوال تمیزکاری داشتم😬
اول ماشین ظرفشویی و لباسشویی رو چطوری جرم گیری و تمیز کنم؟ متاسفانه در طی این سال‌ها این کار رو نکردم😶
دوم گاز و چدن‌ها رو با چی پاک کنیم و کلا چگونه گازی همیشه تمیز داشته باشیم؟ فر رو چطور تمیز کنیم؟
سوم چطور زمان‌بندی می‌کنید که به کارهای خونه می‌رسید و همیشه مرتبه؟
من سرکار می‌رم و گاهی از دستم درمی‌ره و خونه حسابی شلوغ می‌شه چطور مرتب بمونه؟

41 پاسخ 810 بازدید


سونوگرافی پشت سرهم اوایل بارداری

سلام خانم دکتر تو آیت چن وقت ۳ تا سونو انجام دادم ب شدت استرس داشتم
دوتا سونو اول ی جای دیگ رفتم ک گفتش تاخیر داره احتمال سقط داره
لک بینی داشتم دکتر گفت یکی دوهفته دیگ سونو بده ک من از دیروز خونریزی کردم قرمز و امروز خون کش دار بود ک دیگ گفتم سقط شده بعد ۴ روز از آخرین سونو رفتم ک گفت قلب تشکیل شده الان باید چیکار کنم با این خونریزی اولش از رو شکم سونو کرد گفت سالم نیست اطرافش خون جمع شده ولی واژینال کرد گفت سالمه

41 پاسخ 382 بازدید


رزیم کانادایی برا لاغری

سلام. من باید تا عید حداقل ۱۰ کیلو کم کنم ب نظرتون با چ روشی میتونم وزنم رو بیارم پایین
شنیدم رژیم کانادایی خیلی خوبه و خیلی سایز کم میکنه کسی اطلاعاتی درموردش داره یا تجربه ای در مورد لاغری دارین
ممنون میشم کمکم کنید

41 پاسخ 463 بازدید


کدام برند بهتر است ؟

مامان های عزیز
سلام صبحتون بخیر
امیدوارم که خوب باشید
میخواستم بپرسم کدوم برند بهتره؟ طاقت نیاوردم رفتم دو مدل خریدم
ولی نمی‌دونم کدوم مارک بهتریه؟

40 پاسخ 639 بازدید