خانومایی که بچشون رفلاکس داره
یکی از قلام از اول رفلاکس داشت که شیر خشک ای آر مصرف میکرد حالش خوب خوب بود اما چندوقته فهمیدیم الرژی ب پروتیین گاوی داره شیر خشک اچ آ و پپتی جونیور میخوره.همرو بالا میاره بخدا همه شرایطو رعایت میکنم باز بالا میاره چون شیر خشک مث شیر خودم آبکی و روونه نمیتونه بخوره ایت چندروز کارم فقط شده گریه دیگه دارم دیوونه میشم نمیدونم چ غلطی بکنم.داروهاشم ساشه اس امپرازول وشربت دومتیدون و گریپ واتر.تو نت زده بود لعاب برنج بریزی داخل شیر خشکش یخورده غلیظ شه شیرش بنظرتون زوده؟؟
اختلاف سنی بین بچه اول و دوم
سلام به همه مامانا
میخوام از مامانایی که دو بچه یا بیشتر دارن مشورت بگیرم
مخصوصا مامانایی که بچهاشون پشت سر همه
بچها من اردیبهشت پسرم دو سالش میشه
همسرم میگه تابستونش اقدام کنیم برای بچه بعدی
که اگر خداخواست و شد دیگه حدودا وقتی پسرم سه سالش گذشته بچه بعدی به دنیا بیاد
خودم ۲۸سالمه و همسرم ۳۶سالشه
راستش من خیلی استرس دارم همش تو تصوراتم میگفتم حداقل بچم باید پنج سالش بشه بعد برای بعدی اقدام کنم
قصد هم دارم اسلیو کنم همسرم هی میگه بزار یه بچه دوم بیاریم بعد انجام بده
شما میشه از تجربیات خودتون بگین اینکه واقعا بهترین اختلاف سنی چقدره
راهنمایی کنین چیکار کنم
اجازه دست زدن ب دهنش رو نمیده نمیذاره مسواک بزنیم براش امروزم متوجه این شاهکار شدم :)))
امروز هم گذشت ....
365 روز دیگه م از برگه روزگارم گذشت و من بزرگتر شدم سخت و آسون بلاخره گذشت و من امروز افسرده ترین دختراین شهرم تولد امسالمم بابودن کنارشما اومای ها ثبت شدو و افتخاری ازین بالاتر با دوستای مث شما تولدم رو شریک شدم😘😘😘
تولدم مبارک🌹
نامه ای به الوند و آسمان( تقدیم به تمام زنان این سرزمین)
«فلانی که تصویر مادرش مثل شکل ماه در دهان ماهیها تکهپاره شده بود. دنبال رنک مادرش می گشت ))
با خودم فکر کردم چه شد که بعد از بیست سال، یادِ مادرش افتاد. شاید چون فقط دو بهار از عمرش گذشته بود.
اما نه، فکر نمیکنم. پدرتان فلسفه میخواند که مادرش رفت، اما گاهی او هم دنبال رنگ مادرش میگردد. حتی من هم، گاهی، با این «مادرم هست» دنبال مادرم میگردم.
پس برایتان مینویسم تا تکههای مرا تکهتکه نجویید؛ من خودم این تصویر شکسته را برایتان بند میزنم.
اگر روزی بخواهید مادرِ این سالهایتان را به یاد آورید، من زنیام در آستانهی سیسالگی؛ زنی که هنوز کلمات را مقدس میدانم و میترسم هر جا خرجشان کنم. کمتر حرف میزنم، بیشتر خیال میبافم؛ خیالی میبافم که زنده بمانم. هرچند کلاف خیالم این روزها گم شده و برای پیدا شدنش، هر چاشت دو غزل حافظ مینوشم، هفتهای پنج صفحه شاهنامه میخوانم، گاهی هم تَنگ غروب چاووشی گوش میدهم. هر از چندگاهی تاریخ را هم خُرد میکنم تا بهتر ببلعم و هضمش کنم؛ آخر این حجم از اندوه را نمیشود درسته خورد.
اما مثل ایام گذشته، در پی اخبار نمیدوم. خبر، این کلمهی سه حرفی پرحرف، اما به هر نحوی که هست مرا پیدا میکند و چنگ میاندازد روی گلوی من و خِرخِرهام را میگیرد. مثلاً همین دیشب بود؛ شما را که خواباندم، رفتم کنار بخاری که چای بنوشم و تلفنی احوالی از داییتان بپرسم. گوشم پی آهنگ «از خون جوانان وطن...» دوید و چشمم افتاد به گوشی پدرتان: کیسه کیسه جنازه بود، کیسه کیسه جوان بود، کیسه کیسه خون، کیسه کیسه مادرِ بیفرزند، فرزندِ بی پدر، پدرِ بیقامت و قامتی از نفس افتاده... و من بیآنکه کسی بفهمد، در میان احوالپرسی با داییتان گریه کردم.
یا همین تابستان که جنگ شد و باران موشک بارید و زنده زنده وطن را میکشت؛ همان روزها که بعضیها در عزای وطن کل میکشیدند و پایکوبی میکردند. من هر شب کابوس دختر صورتی را میدیدم؛ خواب موهای صافی که پریشان بود و رد خون روی تشک صورتیاش چنگ انداخته بود. و یا آن سرباز شهیدی که صورت نداشت و برای من دست تکان میداد.
من هنوز هم خواب جنگ را میبینم؛ خوابهای آشفته، خواب زنی که آبستنِ مرگ بود، آخر خمپاره و گلوله به دنیا آورد و خودش سر زا رفت. میدانید؟ آخر این خاک، آخر ندارد. هر روز یک حال است. مثلاً همین زمستان دوباره مرگ زنجیر پاره کرد و افتاد به جان مردم؛ حمام خون راه افتاد؛ نه مثل فین کاشان، نه... شاید به مثابه قیام پانزده خرداد... نه، بدتر. حتی از ۴۰۱ بدتر.
مثلاً همین چند وقت پیش دوست پدرتان زنگ زد با صدای غمزده به پدرتان گفت: «میدانی، من هم برای این خاک شهید دادم، جنین سهماههام در این آشفته بازار قلبش نیامده ایستاد.» گوشی که قطع شد، پدرتان گریه کرد. من هم وقتی داشتم به گلها آب میدادم، بیآنکه کسی بفهمد، گریه کردم. فکر میکنم این روزها همه گریه میکنند: مغازهدارها، چوپانها، معلمها، پزشکها، سرهنگها، سربازها... از همه بیشتر مادرها... همه و همه بیآنکه کسی بفهمد، در دل گریه میکنند.
و من فکر میکنم اگر در خاورمیانه نبودم، شاید رقصندهی بالهای میشدم که با لباسی سبز، سایهای سبز با برگهایی از زیتون، موسیقی را می رقصیدم.
آخر من عاشق رنگ سبز هستم چون رنگ اردیبهشت است؛ ماهی که دوست دارم. فصلی که دوست دارم. قبلاً اینطور نبودم؛ قبل از شما عاشق پاییز بودم و زمستان، عاشق کلاغها که در میان گرگ و میش هوا پی درختها میدویدند. اما از وقتی که آمدید، بهار شد فصل من و اردیبهشت شد رنگ من. یادتان باشد اگر روزی به رنگ من فکر کردید، من سبزم، مثل سرو؛ مثل آن شیشهای که پدرتان برایم خرید و من آن را گذاشتم کنار قرآن که مبادا بشکند، که هدیهای بود بس گرانمایه.
البته جز آن شیشه، چهار هدیه هست که خیلی دوستشان دارم: مثلاً آن دستبند سنگی که پدرتان از شهری که دوست میدارم، از «شهر شعر» سفارش داد؛ یا صدفی که دایی از خلیج همیشه فارس آورد؛ یا نامهای که علیرضا روز مادر به من داد؛ یا گردنبند بهاری که فاطمه درست کرد.
به اینجا که رسیدید، دنبال فاطمهها نگردید. منظورم همان زنیست که هر روز (دریا) را در آغوش میگیرد. او دوست من است. من جز فاطمه، چهار دوست عزیز دیگر هم دارم. شاید بخندید، بگویید تا سی سالگی فقط پنج دوست! بله، من دوستانی ناب دارم چون روح من هر کسی را نمیتواند بپذیرد؛ اگر کسی چیزی خلاف قلبش حس کند، میزند زیر تمام کاسه و کوزهها. همیشه همین بودم؛ تا خواستم کمی تغییر کنم، نشد. البته که این ویژگی هم خوب هست هم خوب نیست، اما پذیرفتم. من آدمِ «پذیرا»یی نیستم؛ من عاشقِ مختص به خود هستم؛ هر آنچه نابش باید برای من باشد، مثل عشق، مثل شراب. هرچند که این خصلت همیشه خُلق پدرتان را تنگ میکند.
در کل، خیلی از عادتهای من خلق پدرتان را تنگ میکند. مثلاً من عاشق هتلها هستم؛ سفر برای من با هتلها معنا دارد، اصلاً سفر میروم که در هتل بمانم. حتماً میخندید؛ خنده هم دارد در سفر دنبال اقامت گشتن! یا مثلاً پدرتان عاشق غذای خانگی است، اما من قبل از شما مجبورش میکردم به رستوران برویم و غذای جدید بخوریم. یادم هست یک بار یک سوم حقوقم را دادم و یک چیز عجیب سفارش دادم؛ در آخر همان نان و پنیر و سبزی و گوجهای بود که هر روز صبح قبل از مدرسه میخوردم.
البته الان نه. الان بیشتر غذای خانگی میپزم و میخورم؛ میل به طعم جدید ندارم. انگار بعد از شما از هر چه جدیدی میترسم. دلم میخواهد همه چیز را مثل قبل به همان شکلی که هست در بغلم حفظ کنم. میدانید؟ آخر بعد از شما خیلی فرق کردم؛ نمیدانم خستهتر شدم یا عاقل؛ اما حس میکنم دیگر مثل قبل خودم را مرکز جهان نمیبینم؛ آدمی هستم در شهری کوچک که دارد خاک میخورد و دردها را ورای خودش حس میکند و دیگران در عین «دیگری» برای من خودم هستند، شاید چون در هر آدمی دنبال نشانی از شما میگردم. انگار شعرهایی که قبلاً خوانده بودم حالا دارد در این پوستین جدیدم خودش را جا میاندازد.
مثلاً با بچهها مهربانتر از قبل شدهام؛ حالا وقتی میبینمشان، خط صاف لبم به بالا منحنی میشود و میترسم مبادا قلبشان از چیزی بگیرد. فکر کنم کمی هم کمعقل شدهام؛ این خاصیت عشق است که جنون میآورد. مثلاً من بعد از شما برای رنج هر بچهای گریه میکنم؛ فرقی هم نمیکند کجای جغرافیا باشد یا کجای تاریخ. مثلاً دیگر برایم مهم نیست مغول که آمد کتابخانهها را آتش زد؛ با خودم میگویم شاید در بلخ کودکی داشت در گهواره تاب میخورد که مادرش زیر پای اسبان از نفس افتاد؛ آن گهواره چه شد؟ آن کودک چقدر گریه کرد؟ آیا باد صدای او را به خدا رساند؟ یا وقتی گاز خردل سر دشت را بیسر کرد چند کودک تنشان سوخت. خدا را بیخیال، انسانها به جهنم؛ آن گازها به کودکان فکر نکردند که باریدند؟! یا وقتی کودکی سر چهارراه بین ما جنازههای متحرک امید میفروشد، فکر میکنم مادرش برایش لقمهای گرفته، یا نکند خدای نکرده... زبانم هزاران بار لال... مادر ندارد. میدانید، مادرتان این روزها پاک عقلش را از دست داده. کافی است یک اتفاق خارج از چهارچوب ذهنم بیفتد؛ به بدترین حالت فکر میکند.
مثلاً همین چند وقت پیش که روغن را احتکار کرده بودند تا چند برابرش را به ما مردم بفروشند، من ترسیدم؛ ترسیدم که برای همیشه روغن در این مملکت مثل آرامش، قحطی بیاید و من دیگر نتوانم برایتان قورمهسبزی بپزم. بعد این ترس باعث شد غیراخلاقی شوم؛ با اینکه دو تا روغن کوچک در خانه داشتیم، فکر اینکه روغن نباشد باعث شد یک روغن دیگر هم بخرم. و این دوست داشتن شما مرا ترسو و ضعیف کرده. شما مثل نباشید؛ شما قوی باشید، شما بخشنده باشید، مثل الوند، مثل آسمان...
چقدر حرف زدم... همیشه همین است... من همیشه دارم حرف میزنم... با کسی نه، با خودم. یهو این حجم از کلمات سرریز میکند از دهنم میزند بیرون. همه غیر از پدرتان با تعجب میگویند: «چیزی گفتی؟» اما تنها پدرتان میداند باز کلمات از بس در مغزم جوشید سرریز شد. و بعد با لبخند میپرسد: «باز در ذهنت با چه کسی میجنگی...؟»
او نمیداند این زن، این کهنه سرباز، هر روز با خودش میجنگد... میجنگد که سرپا بماند... که هر روز چای دم کند... لباسهایتان را تا کند... غذایی که دوست دارید بپزد... برایتان لقمه درست کند... به بچههای دیگر درس بدهد... میجنگد که سبز بماند؛ مثل زیتون، مثل سرو، مثل اردیبهشت ، مثل مادرتان
بر طرف گردن یبوست نوزاد ۴ماهه
سلام پسرم دوسه ماه هر ۷تا ۱۰روز پی پی میکنه شیرم خودم رو میدم شاید در روز یکبار شیر خشک بخوره دکتر هم بردم آخرین بار ز ده روز هم بیشتر شد شیاف داد با شیاف دسشویی کرد شربت لاکتولوز رو داد گفت هر روز دو سی سی بدم تا دو هفته اگه تاثیر نذاشت دوباره ببرمدکتر توروخدا راهنماییم کنید خیلی نگرانم الان چهار روز شربت رو میدم باز خبری نیس 🥺
آیا بارداری امکان پذیر هس
سلام من 24 سالمه فرزند ندارم 5ساله عروسی کردم تا الان به صورت طبیعی جلوگیری کردم وزنم 47 هس
3ماه پیش 3هفته مونده بود به پریودیم تمامی حالت های بارداری رو داشتم تهوع خواب آلودگی و کسلی حساس بودن سینه هام و به بو
بعد اون رفتم دکتر سنو واژینال گرفت گفت تنبلی تخمدان دارم یکمی شدید هس آزمایش و تست پاپ اسمیر دادم تست که سالم بود جواب آزمایش رو هم بخواین براتون ارسال کنم
پرونده پیش از بارداری باز کردم برام 2ماه دارو تجویز کرد قرص لیپوزوفر فورت قرص آوا بوست قرص پرگناکر کانسپشن بعد گفت که بعد تموم شدن دارو ها اقدام به بارداری بکنم
الان 1ماهش گذشت ولی بارداری اتفاق نیافتاده گفت که 3ماه اقدام کنم اگر گرفت مبارکه باشه نگرفت هم آزمایش و دارو دوباره برام تجویز کنن
و برنامه اقدامون هم همسرم یا هر روز نزدیکی داره یا 1روز درمیون یا 2روز درمیون بعضی وقتا 4 روز درمیون
فکر کنم با این برنامه باردار شدنم طول بکشه ؟
ازتون میخوام برام یه برنامه درست بگین برای باردار شدن من
و سوال دومم با این برنامه که من الان دارم بارداری میشم ؟
کدوم برند تلویزیون بهتره
سلام اومایی های عزیزم...ما تلویزیون پنجاه اینچ سامسونگ داشتیم پسرم زد ال سی دیش رو کامل شکست ...الان گفتیم بعد از یکماه تلویزیون نداشتن تلویزیون بخریم. حالا بین دوو و اسنوا و ایکس ویژن موندیم..کدوم برند بهتره بنظر شما؟
زیر انداز ضد آب
سلام خانوما.
من میخوام برای پسرم زیر انداز ضد آب بخرم.
ب نظرتون باعث عرق نمیشه؟
تجربه ی خرید داشتید؟
بچه هایی که عمل بینی کردن میشه بیایید 🙏🏻😍
سلام دوستان من سه روز عمل کردم دکتر گفت نباید گچ صورتت اب بخوره ،از کی میتونم مسواک بزنم
و اینکه شما بعد چند روز ورمتون خوب شد و شبا راحت تونستین بخوابین ؟
عوض کردن اسم از محترم به ماهرخ
تغییر اسم از محترم به ماهرخ
اصلا از اسمم خوشم نمیاد و به هیج وجه ب سنم نمیخوره
ولی شوهرمم راضی نیست
بنظرتون پا فشاری کنم برا عوض کردن اسمم؟؟؟
۲۰ سالمه
سرویکس پااااییینننن ۲۵
سلام دوستای گلم سونو ان تی که رفتم طول سرویکس اندازه نگرفت دو روز پیش رفتم سونو انومالی اول اینکه برام طول سرویکس انجام نداد گفت باید نسخه داشته باشی گفتم ندارم ولی برام انجام داد داخلی گفت به زوورررر به ۲۵ میرسه اخه چرا ایقد کممم چیکار کنم بنظرتون سرکلاژ میکنن ؟؟هم جفت پایینه هم طول سرویکس کمه ولی خداروشکر اصلا لکه بینی یا خونریزی ندارم فقط یکم راه برم یا سر پا باشم کمر درد و دلدرد میگیرم .
گرفتن گوش در عروسی
من چهارشنبه میخوام برم عروسی یکی از نزدیکام یه شهر دیگه مجبورم پسرمم با خودم ببرم نگران گوششم کسی راه کاری داره واسم که گوشش اذیت نشه
پسرم دیگ سینه نمیگیره
سلام من یکی دو روز مجبور شدم با شیشه ب پسرم شیر بدم گفتن کولیکش بهتر میشه و شد حالا عادت کرده و سینمو چند روزه نمیگیره اگ بگیره در حد ی مک و گریه میکنه دیروز پنج دقیقه گرفت تا خوابش برد ولی بازم ول کرد و نگرفت چکار کنم برگرده ب سینه خیلی حالم بده اصن دارم روانی میشم کسی اینجوری بوده و بچش برگرده ب سینه دوباره.هیچ راهی نیست؟
شستشوی روزانه لوازم نوزاد
سلام خانم دکتر و مامانای عزیز
میخواستم بدونم لوازم نوزاد مثل جغجغه و اسباب بازی هایی که به دهان میبره، پستونک و ... رو روزانه با چه شوینده ای میشه شست؟
عمل بینی و ورم و کج بودن 😖😖😖😖
سلام بچه ها میدونم این مدت خیلی پیام دادم واسه عملم زخمیتون کردم 😅😅
خیلی این مدت استرس داشتم هم واسه عملم هم واسه اقدامات بعدش مرسی که کنارم بودین
بچه ها چسب دماغم باز کردم یکم کج و یه سوراخ دماغم بزرگتر ازون یکی بنظرتون ورم درست میشه استرس من الکیه
یا همینطوری میمونه
کسایی که عمل کردین چجوری بود دماغتون بعد چندماه فرم دلخواهتون شد ؟
هفته ۱۷ بارداریم اما حرکاتشو حس نمیکنم
سلام من هفته ۱۷بارداریم و هیچ حرکتی ازشو تا حالا حس نکردم ب نظرتون عادیه ؟! و اصلا حس نمیکنم باردارم ب نظرتون مشکلی نیست؟
شیرخشک مناسب برای اگزما و رفلاکس
باسلام
نوزادم دوماه و نوزده روزش هست.به پروتئین گاوی و سویا در شیرخشک آلرژی داره و دچار اگزما و خارش صورت و رفلاکس و دل درد هست
انواع شیرخشک های اچ آ و پپتی و پپتی جونیور آپتامیل و اولترا نان رو امتحان کردیم متاسفانه تاثیری نداشتن.خواستم راهنمایی کنید که چه مارک و نوع شیرخشکی تهیه کنیم که در دسترس باشه و خوش طعم و فاقد پروتئین گاوی و سویا.با تشکر
یهویی حس کردم پریود شدم رفتم لطفاااااا بیایین
سلام ۶ هفته کاملم عفونت ادراری گرفتم بدجور
لک دیدم انگار ی نخ قرمز بود ادرارمم قرمز رنگ اولش
چیکار کنمم بت بدبختی باردار شدم با کلی تجربه سقط
علت تکون خوردن مایع داخلی گوش
سلام خانم دکتر و مامانای عزیز من خیلی مایع داخل گوشم تکون میخوره یعنی یکی دوماهی یبار سرگیجه میگیرم. میرم دکتر بایه قرص خوب میشم ولی باز دچار سرگیجه میشم میخوا بدونم دلیلش چیه
گوشامم معاینه شدن ولی مشکلی نداشتن همیشه هم گوش راست مایعش تکون میخوره
خانم دکتر سونو بقایای بارداری رو ببینید
سلام خانم دکتر
امکان داره سونو بنده رو بینید ۶روز پیش در ۱۵ بهمن سقط داشتم . آیا این بقایا دفع میشن گفته دارای عروق هستن خطرناکه . عکس سونو رو در زیر گذاشتم
خانماکسی کسایی که بقایا داشتن چطوری دفع کردن چی خوردین کمک کنید تورو خدا




