Ooma
پرسش (1405/03/06):

🤔🤔🤔خانما بیاین یه مشورتی بهم بدین:آیا این دوستی باید خاتمه پیدا کنه؟؟؟!!

سلام خانما
من با چند نفر از دوستام ک بیستو چند ساله باهم دوستیم یه مشکلی دارم یعنی ناراحتم ازشون.
اول بگم دوستیمون از مدرسه بوده تا الان. اوایل فقط تو مدرسه و کارهای گروهی باهم بودم بعدها ک دیگه هر کدوم دانشگاهو اینا رفتم یکم فاصله افتاد و باز بعد از چند شرو کردیم مثلا چندماه یکبار بیرون از خونه کافه ای پارکی چیزی دورهمی داشتیم.
این وسط دوتاشون ازدواج کردن ک هم برای نامزدی هم عروسی دعوت کردن و رفتیم. کادوهامونم دادیم. بعد بچه دار شدن باز رفتیم پیش یکیشون کادو دادیم اون یکیم چون تو کرونا بود کادو براش واریز کردیم(منظورم اینه ک رسمو رسومو بجا اوردیم).
این وسط دو سه تاشون خیلی باهم دیگهدصمیمی ترن و بیشتر رفتو امد دارن باهم مثلا خرید میرن یا خونه همدیگه. منم با یکیشون صمیمی ترم ولی خب در کل در قالب یک گروهیم. و قرارهای گروهی میزاریم هرازگاهی.
حالا من عقد و عروسیم افتاد تو کرونا اون اوایلش ک چقدررر سختگیری ها زیاد بود مغازه ها بسته بودن و.... و واقعا هم نمیشد کسی رو دعوت کرد و مسیولیت کسی رو گردن گرفت. کل مهمونامون ۱۰نفرم نبودن ک اونم خودشون با مسیولیت خودشون اومدن یه عروسی خونگی گرفتیم و تمام.
خلاصه نشد دوستامو دعوت کنم. دیگه تقریبا دوسال بعد ک شرایط بهتر شد ولی همچنان کرونا بود باز دورهمی هامون بیرون از خونه شرو شد با دوستام و منم باردار بودم. دیگه یبار براشون شیرینی و ابمیوه و این چیزا گرفتم ب عنوان شیرینی عروسیم. و واقعا چون باردار بودم امکانشو نداشتم دعوتشون کنم خونم برا ناهاری شامی.خودشونم نگفتن میخواییم بیام یه سر پیشت مثلا در حد یه چایی میوه و اینا.چون برا اون دوتا قبل من ک عروسی کردن خودمون رفتیم پیششون بعد عروسی حتی اونا پاتختی ندادن گفتن میریم خونه خودش بعدا بهش میدیم و اون موقع دادن کادوشونو.
دیگه گذشت من زایمان کردم خب تو واتس تبریک گفتن بعد از چند ماه باز تو همون واتس یه بار با اون دوستم ک بچش چند ماه بزرگتر از بچه منه حرف سختی خونه داری و مهمون داری با بچه شد منم گفتم من دست تنهام و واقعا سخته برام بچهداری و هر وقت مهمون میخواد بیاد پیشم کلی اذیت میشم ک خونه رو مرتب کنم. چون بعد از زایمان دچار یه مشکلی هم شده بود و دردای جسمی هم داشتم روحیمم خوب نبود اصلا و در جریان مشکلمم بودن. دیگه هیچ وقت تا الان ک بچم ۳ساله نیمشه نگفتن میخوایم بیام پیشت منم حرفی نزدم هیچ کادویی هم به بچم ندادن هیچ کدوم. دیگه یبار بچم ۷ماهه بود قرار گداشتیم پارک اونجا اولین بار دیدینش بازم هیچی بعد از اونم هزار بار تا الان دیدنش باز هیچی.
چند وقت پیش یکی از نزدیکان اونی ک من باش صمیمی ترم فوت شد خب مراسماتو شرکت کردیم بعد از ۴۰ هم باصطلاح رییس گروه گف بیاین پول بزاریم رو هم براش لباس بگیرم از عزا درش بیاریم.دیگه براش گرفتیم رفتیم خونشون.

دیگه اینسری آخرای بارداریم بود باز قرار گذاشتیم همو ببینیم و یکیشون گف ایشالا زایمان کردی یه دو سه ماه بعدش ک سرپا شدی میایم پیشت دیگه کادوی عروسیو بچه اول و دومتو باهم یه جا میدیم.منم گفتم هر موقع دوس داشتین تشریف بیارین.
الان سه ماهه زایمان کردم خب باز تو گروه تبریک گفتن و فقط یکیشون زنگ زد بعدا بهم و احوالمو گرفت. این وسط حتی یکیشون یه بار نگف عکس بچه رو بفرست ببینیم(منظورم سر بی تفاوتی و ذوق نداشتنه)

چندین بار تو متن گفتم کادو کادو یه وقت فکر نکنید محتاج کادوهاشونم (یه ندار بازی هاییم درمیارن سر کادو دادن من همیشه بیشنر از بقیه کادو دادم)یا از چیزی ک خودم دادم بهشون ناراصیم نه اصلا و ابدا منظورم این نیست. منظورم سر بی احترامیه بنظرم بهم بی احترامی شده این وسط ب خودم به بچه م. دلیل این کارشونو نمیفهمم.
بازم تاکید میکنم اصلا کادوی دادن مسئله م نیست میدونم چیز قابلی هم نمیدن خمین چند ماه پیش گفتن نفری ۱۰۰تومن بزاربم رو هم برا اون دوستمون ک سیاهشو دربیاریم ک ب کسی فشار نیاد.من گفتم ۱۰۰ تومن؟،؟خیلی کمه که نمیشه چیز قابلی خرید برا طرف . چون تعدادمون کمه. فک کنید با ۴۰۰ تومن میخواستن این کارو کنن و کردن😐😬😐
اینو گفتم ک بدونید در این حدِ هزینه کردنشون یعنی همشونم بخوان هزینه کنن یه تومنم نمیشه و من هیچ چشم داشتی ندارم به این قضیه.
واقعا حس میکنم بهم بی احترامی شده.


الان برا هفته دیگه میخوان جمع شن یه مکان عمومی حالا از من پرسیدن جور میشه برات تو هم بیای کوچولوتو هم ببینیم؟؟؟

منم قصد ندارم برم نمیخوام بچمو سبک کنم. حتی انقد ناراحتم ک گفتم که دوستیمو باهاشون تموم کنم.
این وسط دو نفرشون در طی این چندسال دعوت کردن ک بریم پیششون برا ناهار.
خب من واقعا شرایطم فرق داشته اول ک کرونا بعدم بارداری و زایمان واقعا نتونستم دعوتشون کنم.
ولی خب دوستِ دیگم خودش گف میخوایم بیام بچه رو ببینیم دیگه باهر سختی با شوهرم خونه رو تمیز کردیم و یه شامی درست کردم اومدن.واقع قصدم نداشت شام بمونه خودم اصرار کردم گفتم یه چیز ساده درست کردم باهم بخوریم.

حالا نطرتون چیه؟حس میکنم این دوستی سمی هست😪

سخت نگیر عزیزم برو دوستی ارزشش بیشتره ‌.‌
یکمم شرایط طوری شده که مردم دل مشغولی هاشون زیاده شاید کوتاهی کردن ولی بخشش از بزرگانه ...
شما برو اگه خودت‌حالت خوب میشه ... به خاطر خودت‌برو ...
اخه عزیزم سه سالو نیم دل مشغولی؟چطور تو این سه سال وقتو بی وقت میتونن جمع بشن برن بیرون .یه بار نمیتونن بگن میخواییم بیایم پیشت؟
هرکسی نظر خودشو داره
به نظر من باید برای هرکسی همون اندازه کاری کنی که طرف کرده
همون‌جوری باش که خودشون بودن
دیگه قدیم نیست من یک قدم بردارم تو صد قدم
الان یک قدم من برات برمی‌دارم توام یک قدم
به نظر من تو صدتو واسه رفیقات گذاشتی عزیزم ولی اونا نه
بازم نظر ها متفاوته
ب نظر من باهر کی مث خودش باش
حالا میدونی چیه یکیشونم چند روز قبل از زایمانم میگه اسم بچه رو چی میخوای بذاری گفتم فلان برگشته میگه اینکه خیلی قدیمه در صورتی ک واقعا اینجور نیست. خیلی ها این اسمو میذارن الان.حالا اسم بچه های برادر خودشو باید ببینی. یا اسم بچه اون دوستم واقعا قدیمی یا یجوریه مثلا اون ب چشمش نمیاد(این دوستم کلا فک میکنه خودش خوب و درسته و از همه بالاتره)
میگه این اسم برا ۴۰ سال پیشه. یا میگفتم بچه کوچیک دارم الان باردارم سختمه کار کنم مثلا ظرفا دو روزه تو سینکن نمیتونم بشورمشون برگشته میگه تو تنبلی.(خودش نامزد داره بچه نداره ولی ادعا داره بچه های برادرشو بزرگ کرده)
یا اون یکی میگه دکترت کیه میگم فلانی برگشته میگه فلانی ک میگن یکیو عمل کرده فلان شده بهمان شده در صورتی ک من دکترم رو کامل میشناسم و همچین چیزی نبوده اشنا هستم باهاش.
یعنیوفک کن تو چند روز دیگه زایمانته برگشتن اینجوری میگن
شاید اونا از حرفات این برداشتو کردن که زیاد تمایل نداری بیان خونه ت و مثلا اینکه نمیرسی و اینا بهونه باشه در مورد اسم و اینا هم نظر دیگران برات مهم نباشه چون سلیقه متفاوته و قرار نیست همه خوششون بیاد، در مورد کادو هم شما هم دیگه برای مناسبات اونا کادو نخر ولی اصلا گله هم نکن
سلام عزیزم
بنظرم تو گروه یه پیام بذار و بگو ک ازشون ناراحتی
اینطوری هم خودت راحت میشی هم اونا میفهمن
بعد این همه سال دوستی بالاخره گفتن این حرفا چیزی نیست که
اگر برات ارزش قائل باشن عذر میخوان و دلتو بدست میارن
اگه فکرمیکنی تو جمعشون حالت خوبه برو اگه حس بدی داری و خودخوری میکنی و حرفا و کاراشون یادت میاد اذیت میشی نرو
به نظر من وقتی اینطوری هستن چه اصراری هست که باهاشون دوست بمونی.
من تنهایی رو ترجیح میدم به همچین روابطی
من اگه یکی یه قدم برام برداشت صدتا قدم برمیدارم براش.
اما اولین اشتباه میشه آخرین.
آدم یه دوست خوب و ناب داشته باشه بهتر از ده تا رفیق به درد نخورهب
عزیزم به نظر من تو دیگه تو اون جمع حالت خوب نیس
با خودت صادق باش و خودت باش
هر کاری فک میکنی درسته انجام بده
منتظر نظر ما و تایید دیگران نباش
من بودم دیگه ادامه نمیدادم. تا همین جاشم زیادی باهاشون جلو رفتی.
دیگه تو این مملکت و مشکلاتش این روابط دیگه از حوصله خارجه.
این درسته.
حتی از گروه هم خارج میشدم دیگه.
الان هم روابط با خانواده خودتم پر دردسر شده چه برسه دوست

من حس میکنم با دوستات حس یکنواختی نمیکنی و با اونا فرق داری که جدا افتادی

البته اینم بگم به قول خودت شرایطشو نداشتی. خب عزیزم این چند سال اخیر تو درگیر ازدواج و زایمان و زندگی شخصیخودت بودی و وقتی برا اونا نذاشتی حالا به هر علت

طبیعیه که ازت فاصله گرفتن
نه گلم اشتباه نشه.من تو همه دورهمی ها رفتم با این شرایطم.
کلا ۵نفریم و همیشه طوری هماهنگ میکنیم ک همه باشن حتما تو دورهمی.شاید تو این سالها فقط ۴بار نرفته باشم باهاشون.
اینم بگم چندماه به چندماه دوره داریم.الان آخرین دوره سه ماه و نیم پیش بوده بقیهش تو گروه چت میکنیم
درست میگی حالم خوب نیست باهاشون
درست میگی
الحمدلله من دوستان زیادی دارم اینا رو کنار بذارم بازم هستن کسابی دیگه
من واقعا توان نداشتم ولی گیریم هم اینطور فکر کرده باشن حداقل کادو بچم رو ک باید میدادن (بازم میگم بخاطر احترام میگم نه بحث مالی)
میتونستن تو یکی از دورهمی ها تو کافه یا تو پارک یا جاهایی دیگه ک بودیم کادوهاشونو بدن.نمیتوتستن؟؟؟
👌🏻
حالا اگه کنار بذارمشون بنطرتون حالم اکی میشه؟
فک کن بیستو چند ساله. یکیشون ک خودم جداگونه باش رفتو امدددارم از قدیم همونم گفت بعد از زایمان میایم پیشت منم گفتم هر وقت دوس داشتین بفرمایید
نمیخوام خودمو سبک کنم اون وقت فک میکنن محتاج هدیشون بودم عمرا فک کنم بخاطر احترام نداشتن ناراحتم
نزاشتن*
ببین تا چن سال پیش بدی رو با حوبی جواب میدادم ولی چن ساله بادهرکی مث خودش رفتار میکنم میبینم حالم بهتره حداقل حرص نمیخورم بعدش
بله قطعاً. ببین بهرحال تو یه کارایی براشون کردی که متقابلاً انتظار داشتی اونا هم در نوبت تو، اون کارارو میکردن. و چون هیچ کاری نکردن به شدت حس بدی بهت دست داده. حالا شما این حس بد رو میخای چندسال دیگه با خودت حمل کنی؟ رها کن. هرچند که خیلی زودتر باید این کارو میکردی. آرامش خودت خیلی مهم تره. مخصوصاً الان که مادر دوتا بچه ای❤️❤️
عزیزم بنظرم اصلا اهمیت نده یوقتایی خیلی دلت خواست برو بگرد هزینتم بکن بعدش به هیچیش فکر نکن منم دوتا دوست دارم هرشب با بچه هامون پارک میبینیم همو یروز حرفاشون کلا تیکه انداختن هست یروز مهربونن یروز پشت همه حرف میزنن فرداش ادم باکلاسی ان😂 اصلا نمیشه فهمید هدفشون چیه یه ذره یه ذره رو میکنن تفکراتشونو
بعد از این همه رابطه و دوستی تازه فهمیدم ادما اگه کاری میکنن حرفی میزنن ، تمام چیزی که بلدن و یادگرفتن رو نشون میدن این اصلا ربطی به من و شما نداره به خودت نگیر از هر بعدی نگاه کنیم همه به خودشون حق میدن ناراحت باشن نسبت به مدلی که زندگی کردن و انتظارا و توقع دارن
عمرا فکر کنن*
مثلا دوستم پسرش که ۴ سالشه ، از یقه بچه من که دو سالشه گرفت کشیدش رو زمین قشنگ ۵۰ متر کشوندش من چیزی بهش نگفتم واکنش خیلی زیادی هم نشون نداد ولی بچم یدونه زد تو سر پسرش هزاربار گفت سرش باد کرد فلان شد😂 تا دیروزش خیلی برام اهمیتش بیشتر بود دیدم اینجوری کلا به شوخی و مسخره بازی گرفتم اصلا دیگه روش حساب نکردم برای دوستی و این چیزا
متاسفانه بعضیا بلد نیستن ادب و احترام فقط بفکر اینن خوش بگذره بهشون و وقتشون پر بشه
منم از این جمع های دوستانه داشتم. از دبیرستان بود. دانشگاه هم فقط من ازشون جدا شدم ولی بازم همو میدیدیم. من دانشجوی شهر دیگه ای شدم و اونا همشون دانشگاه آزاد شهر خودمون رفتن. اوایل که من قبول شدم خیلی خودشونو دور گرفتن(با این استدلال که تو ول کردی رفتی، ما همینجا موندیم.. من رفتم دانشگاه علوم پزشکی، شهر خودمون نداشت.) برا اینکه فک نکنن حس برتری دارم بهشون خودم بیشتر برنامه ریزی هارو میکردم برا دورهمی و اینا. که نگن از وقتی رفتی علوم پزشکی دیگه محل نمیذاری و فلان. واقعاً هم باهاشون بهم خوش میگذشت. عروسی همشونم رفتم. کادوهای خوبم دادم. ولی هیچکدوم عروسی خودم نیومدن🫠 دوستای معمولی ترم اومدن ولی دوستای صمیمی اکیپ هیچکدوم نیومدن. بعداً فقط تبریک گفتن. یه مدت بعد ازدواج خودم دعوتشون کردم خونه، ولی پیچوندن. بعداً شنیدم که پشت سرم گفتن چون با دکتر ازدواج کرده لابد میخاد خونه زندگیشو به رخمون بکشه و نمیریم و فلان. درصورتی که من در عمرم اهل این اداها نبودم. اینو قطعا دوستای نزدیک آدم بهتر از بقیه میدونن که. از بعد از این حرف، من از گروه لفت دادم. هیچوقتم هیچ سراغی از هیچکدوم نگرفتم. الان فقط گاهی پیام میدن برا فلان آزمایش رو نوشتن، فلان نسخه رو ثبت کردن. 🙂 همونم دو خط درمیون جواب میدم. خلایق هرچه لایق..🌺
تو دوستای صمیمی دعوا و ناراحتی پیش میاد
وگرنه رفیقت صمیمی نباشه با یه فلان لقش رابطه رو تموم می‌کنی میری دیگه کاری باهاش نداری
نظر منو میخوای ارزش دوستی خیلی بیشتر از این حرفاست
رفتارهایی هم کردی که واقعا این وایب و میداد که راحت نیستی بیان خونت
دیگه تو این سن و سال و تو این اوضاع مملکت دوست واقعی سخت پیدا میشه
شاید وقتی باهاشون قطع رابطه کردی اوایلش حالت خوب باشه
اما بعدش واقعا خلأ نبود دوست رو احساس می‌کنی
ما خانوما خیلی احتیاج داریم با همجنس های خودمون تعامل داشته باشیم
بعد هم تو داری میگی انقد کم کادو میدن که نگیری بهتره
من بودم بیخیال میشدم
در حال حاضر هم فقط یک دوست صمیمی دارم. که سالهاست باهمیم. هرگز یادم نمیاد ذره ای از هم دلخور شده باشیم. همه چیز همو هم خبر داریم. باوجودی که مهاجرت کرد و رفته آلمان ، ولی هنوز تنها پناه همدیگه ایم، در تمام غم ها و شادی هامون. آدم یدونه دوست اینجوری داشته باشه کافیه.
خوشبحالت 🥲 بمونین برای هم
دقیقا حق با شماست
اگه واقعا دوستت بودن و درکت میکردن
پیش خودشون میگفتن خونه داری براش سخته قرار بزاریم تو پارک همونجا کادوی بچه شو بدیم
ولی نه اینکه کلا به روی خودشون نیارن
ببخشید با احترام ولی این اسمش دوستی نیس خودتو سبک میکنی
با کسایی رفت و آمد کن که حس ارزشمند بودن و مفید بودن بگیری
نه این جور ری اکشن ها
وگرنه همه میدونن خونه زندگی کسی‌که بچه کوچیک داره و دس تنهاس چجوریه
میتونستن بیان پیشت کمک حالت باشن یکی دو ساعت کادوی بچتم بیارن
مگه نمیگین دوستی ارزشش بیشتر از این حرفاس
ولی من صمیمیت و دوستیه واقعی تو این چیزایی ک‌تعریف کردی ندیدم
ما هم دوستای دبیرستان هر کدوم یه دانشگاه و یه شهر و...
الانم هر کی یه شهر و کشوریه
دیگه منم دوست صمیمی ندارم به کل
به شدت معتقدم دوست فقط قدیمیَ😂
دقیقا منم دوست صمیمیم خیلی از هم دوریم ولی وقتی همو ببینیم انگار بار اولیع همو دیدیم
مث همون قدیم
ما هم هروقت بعد مدتها همو میبینیم انگار تا همین دیروز پیش هم بودیم. چون هر روز به هم ویس میدیم و کلی حرف میزنیم. تجربه جدیدی ، درس جدیدی، نکته جدیدی، ناراحتی جدیدی، هرچی باشه رو در طول روز باهم شیر میکنیم. خیلیم باهم پیشرفت های درسی و شغلی داشتیم🌺
بنظره من نه، حالت بهتر نمیشه ادم هرچیم دوسته جدید پیدا کنه قدیمیا یچیز دیگن
برا بیرون دعوت شدی دورهمی برو حال و هواتم عوض میشه ولی اگ زایمان کردن تو هم نرو، عروسی هم بود نرو ولی رفاقتتو چرا بهم بزنی
شایدم چون گفتی دست تنهامو فلان بد برداشت کردن فک کردن شاید دوس نداری بیان خونت و منتظرن خودت بهشون بگی
پیش منم هرکی بگه برام سخت پیش میره و مهمون بیاد برام اذیت میشم صددرصد نمیرم خونش تا خودش دعوتم نکنه اگ با این حرفی ک مثلا بهم بگن مهمون بیاد اذیت میشم برم خونش باید گوشته تنمو بخورم.
یا اینکه انقدرام باهم صمیمی نیستین وگرنه من همه ی دوستایی ک باهاشون رفت و امد دارم از زمان مدرسم هستن و خیییلی راحتم باهاشون حتی موقعی که بچم نوزاد بود میومدن خونم خودشونم کلی کمک میکردن بهم

والا منم ک گفتم دوست زیاد دارم نبود اینا خللی وارد نمیکنه بهم.حتی شابد با دوستای دیگم خوشحالتر باشم.
یه دوستیم دارم خیلی صمیمی هستیم هفته ای یکبار رو ک حتما تماس داریم و کل ماجراهای اون چند روز رو تعریف میکنیم هم فکری میکنیم باهم تجربه کسب میکنیم و‌‌‌‌....
همون ک گفتم اومد خونم و شام درست کرده بودم راحتم بودم بچه ها هم باهم بازی میکردن منم میرم پیشش و....
سلام عزیزم
حالا فک کن تو اون گروه اون خانمِ عقل کل میخواد اگه یه جا یکم نامرتب یا کثیف بود بگه تو تنبلی یا کثیفی یا فلان. در صورتی ک قبل بچه همیشه خونم دسته گل بوده
سلام گل
والا خانما خب کل فکو فامیل اومدن خونم دیدن بچه همه جا رو تمیز کردیم با شوهرم به یه نفرم نگفتیم نیا.هر کدومم یه روز اومدن. خب الانم اونا بگن مبخواییم بیایم منم نه نمیگم ک .ولی نمیخوام خودم دعوتشون کنم یه وقت بگن بخاطر کادو بچه میگه بیایین
نه خواهر همه نمیدونن.بخشید معذرت میخوایم دور از افراد حاضر در تاپیگ،متاسفانه بعضی خانمها خودشون بیشتر از هر کسی ضدِ زن هستن متاسفانه انگار نه انگار ک خودشون هم این روزا رو گذروندن . همش توقع دارن ده تا نوزادم ک داشته باشی کل خونه زندگیت مرتب باشه و خودتم شیکو پیک عین دسته گل نشسته باشی اون وسط. اگه اینجور نباشی حرف مفت هست ک پشت سرت میزنن و خودشونو بالا میگیرن
حالا تصمیم گرفتم کم کم تمومش کنم این دوستی رو. اولین قدم عدم حضور در جمعشون هست
بنظرم همونقدری باش که برات بودن
من چندین بار توی پیام ها دیدم که خودت گفتی سخته و... من به شخصه خودم خونه ی کسی که مهمون براش سخته نمیرم
خودم همیشه در خونم بازه
ولی اگه یکی بگه وای من نمی‌رسم مهمون بیاد خسته میشم و ... خوشم نمیاد برم
از صحبت های شما شاید اونا هم حس کردن خودتون مایل نیستین
👌🏻
ببین یه نفرشون پارسال خودش دعوت کرده بود برا ناهار. بعد ک رفتیم هی میگف من هرشب مهمون دارم (خانواده همسرش میمودن چون اینا تو خونه ورثه پدری زندگی میکردن)میگف به شوهرم گفتم آرزومه یه روز برا خودم باشیم و مهمون نداشته باشیم.
من ک خیلی حس بدی گرفتم از این حرف و غذا کوفتم شد .خب معنیش این بود ک لابد مجبور بوده دوستاشو دعوت کنه ولی دوس داشته برا خودش باشه.
تازه من خودم وقتی دعوت کرد کلی بش گفتم نمیخواد تو هم بچت کوچیکه نمیخواد اصلا غذا بزاری اگه دوس داری بیایم در حد یه چایی میایم و این حرفا.

حالا بعد از غذا هم ک سفره جمع شد ظرفا شسته شد و داشتیم با بقیه گپ میزدیم پاشده رفته اسپری گاز پاک کن میزنه رو گاز و چدنها و شرو کرده ب تمیز کردن گاز.
میگم ک من قبل از این زایمان خیلی با خوشحالی و خوشرویی گفتم تشریف بیارید هر وقت دوس داشتین
آخه این زایمانت هم تو دوران جنگ بوده
تو پروفایل زده نوزاده3ماهه
این یعنی اگر تو دو ماهه جنگ به دنیا اومده، نمیشده که بیان

ولی الان که شرایط آروم شده، میتونی غیر مستقیم تو گروهتون بگی که اگر خواستید بیاید خونمون من مشکلی ندارم و میتونم پذیرایی کنم
آره دیگه ۳ماهشه فداش بشم.
منظورم اینه باید قرارِ این سری رو خونه من میزاشتن و میگفتن امادگی داری بیایم پیش بچه.نکه قرار بزارن بیرون خونه بعدم بگن بچه رو بیار ببینیم
خب یه کاری کن
شاید تو ذهنشون چیز دیگه ای هست!
حرفت درسته، اما من میگم شاید دارن مراعات تو رو میکنن.
میتونی بگی
الان چون هوا گرمه بچه اذیت میشه بیارمش بیرون،اگر خواستید ببینیدش تشریف بیارید خونمون و......
حالا با یه جمله بندی خوب
منم دوستم همیشه میگفت خوشم نمیاد تو خونه قرار بزاریم دوست دارم بیرون قرار بزاریم.
یه جورایی گفته بود دوست نداره روابط به خونه کشیده بشه
بعد بچه اش که به دنیا اومد هیچ کدوم گروهمون حرفی از خونه رفتن نزدیم.
ماهم اینجوری بهش گفتیم که یه روز بریم بیرون نی نی رو ببینیم.
دیگه خودش تعارف زد بیاید خونمون و یه روز در نظر گرفت زنگ زد همه رو دعوت کرد که بیاید
خوب رفتید همه رو چرا یه بار دعوت نکردید؟
به نظر من شما باید یه بار شام و ناهاری خونتون دعوتشون میکردید به قول خودتون چندین سال گذشته عروسیتون نیومدن همون موقعه یه بار دعوتشون میکردید ببینید بعدش چطور رفتار میکنن
اوناهم خونشون دعوت میکنن؟
شما خودتون میگید یا خودشون میگن مثلا فردا دعوت خونه من؟
یکی از دوستان ما هم یه بار گفت کی خونه من میاین گفتیم هر موقع دعوتمون کنی 😄😄 ایشون هم توقع داشت ما بگیم فلان روز میایم خونه‌ت در صورتی که ما هیچ کدوم این کار رو نمی‌کنیم چون با توجه به اوضاع از وضعیت واقعی خونه اون دوستم خبر نداشتیم.
ببین اینا رفیقای صمیمی نیستن انگار یه دورهمیه اجباری دارین
ما با رفیقامون واقعا این حرفارو نداریم اگ جایی بریم نامرتب هم باشه کمک میکنیم همه بچه کوچیک نداریم من تا قبل بچم هم دوستم میومد خونم همه جارو تمیز میکرد ظرفا همه رو خشک میکرد میذاشت سرجاش
شماها انگار همه موذبین باهم
خودت بهشون تعارف بزن اگ نیان دیگ واقعا کارشون بی احترامیه
به نظرم چون شما هم دعوت نکردی رفتار دوستاتون هم اشتباه نبوده
اما این کامنت چیزیش عجیب نبود برا من
خب گفته برا خودم منظورش دورهمی با دوستاش بوده
بعدم چدن‌گاز منم بعدشام تمیز میکنم چ مهمون باشه چ نباشه ،دیده بچه ش واستاده کنارتون گفته بذار کارمو بکنم.
و بنظرم زیادی سخت گرفتید عزیزم.اگه گفتی فلان روز دعوتید بیاید منتظرم، نیومدن اون میشه بی احترامی
عزیزم
شما نه دعوت میکنی و نه میگی بیاین
همش هم مینالی ک نمیتونم از مهمون پذیرایی کنم و حتی اون دوستت ک بنده خدا خودش اومده هم شما معلومه زیاد حوصله نداشتی چون گفتید هرجور شد دیگه با شوهرم تمیز کردم
پس برای چی بیان؟
یه کم روی خوش نشون بدید ک اونام بتونن بیان
عزیزم دورهمی هامون همش بیرون لز خونه ست همیشه..
همیشه هم خودشون پیام میدن ک برم بیرون فلان جا موافقید؟

تو این ۲۰ سال فقط کلا دو نفر هرکدوم فقط یکبار دعوت کردن برا ناهار بقیه ش همیشه کافه یا پارک اینا رفتیم
من هیچ وقت ب هیچ کس نمیگم اونم تو این شرایط اقتصادی.همیشه قرارها بیرون از خونه هاست.
کلا هم اینا اهل دعوت تو خونه نیستن میگم ک کلا ۲بار دعوت کردن در طی سالیان.
اتفاقا خیلی خوشحال شدم ک اومد اصلا دوس دارم هرروز بیاد پیشم با اون دوستم از این حرفا ندارم.
کلا یه بار ۳ سال پیش تو چت گفتم ک تو اوج مشکل جسمی و دست تنها بودنم بوده
یه بارم اواخر این بارداریم گفتم نمیرسم ب کارهای خونه با وجود بچه کوچیک داشتنم ،اصلا در مورد مهمون اومدن نبود تازه این سری در مورد کارهای خودم بود.

کجاش نالیدنه؟ لطفا اگه میخواین نظری بدین اول با دقت بخونید ک طرف چی گفته .
بعدم الان مسئله بی احترامی ب بچمه ن خونه اومدن.


کلا بحثو ب مسیر اشتباه نبرید .
عزیزم اصولا بنظرم صاحبخونه باید در کنار مهمون باشه نکه بره تمیزکاری مهمونا هم با خودشون سرگرم باشن ضمن اینکه بچه کوچیک باهام بود و نباید مواد شیمیایی استفاده میکرد تو فضا قاعدتا.

من صدبار مهمونی دادم تو خونم ب خانواده خودم و همسرم شام افطاری ناهار و.. یه بار واینستادم جلوشون گاز تمیز کنم چون بنظرم زشت میاد. شاید من حساسم.
شما قشنگ متوجه موضوع شدی
عزیزم گفتم ک کرونا بود سه سال بعدم ک زایمان و بعدم بارداری جدید.
ضمن اینکه بالاتر گفتم شیرینی عروسی بهشون دادم تازه اون روز یکی دو نفر نیومدن دفعه بعد رفتیم کافه هرچی سفارش دادن خودم حساب کردم ب عنوان شیرینی برای اون یکی دو نفر
منطور اینکه سه سالِ اول ک کرونا بود و ماهم جزو اونا بودیم ک خیلی رعاایت میکردیم
دوستید مث اینکه
فرق دوست با فامیل همینه.
دوست این حرفارو نداره.
بازم بنظرم ک سختش میکنید تموم کنید رابطه تون باهاشون بهتره
من میگم محل ب بچم ندادن در صورتی ک من احترام گذاشتم، ربطی ب خونه اومدن نداره ک این.
لطفا دقت کنید.
من میگم ب خودش اجازه داده به اسم بچم ایراد بگیره شما میگید خون
من میگم به خودش اجازه داده بگه تنبلی شما میگین خونه.
قبلا هم تیکه هایی دیگه انداخته اون فرد در زمینه هایی دیگه
ولی چون متاسفانه پای ثابت دورهمی هاست و معمولا خودش هماهنگ میکنه مجبور بودم تحمل کنم چون فقط از اون خیلی ناراحتم بیشتر. وگرنه با این شخصه مورد نظر خیلی سال پیش قطع رابطه میکردم
درست میگی ولی نه وقتی ک بعد از هزار سال و برای اولین و شاید اخرین بار رفتین خونه طرف. ما ۴ نفر کلی داشتیم حرف میزدم خودمون تو چایی اوردن و پذیرایی کمک کردیم ک راحت بیاد بشینه پیشمون و دغدغه نداشته باشه.

حالا این مهم نیست مسئله اصلی رو فراموش نکنیم.
مسئله اصلی مگه ادامه دادن یا ادامه دادن نبود؟
من میگم تمومش کنید
عزیزم اونی ک پارسال دعوت کرده خونش بچش ۴سالشه الان ما ۴سال پیش ک تو کرونا رفتو آمدی نبود کادوی بچشو واریز کردیم براش چون نمیشد بریم پیشش.

مثلا نمیتونستن واریز کنن یا هزار بار تو پارک و کافه منو بچه رو دیدن اونجا بدن؟؟؟

بخدا ک درست نمیخونید توضیحاتو.
🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️
بازم میگم فک نکنید دنبال کادو هستم گفتم ک سر جمع شاید ۸۰۰ تومنم نشه کادوشون برای دو بچه و ازدواج.

اگه شد مقداریشو میدم صدقه اگه یه روز دادن .شایدم همشو🤣🤣🤣
والا اومدم یه مشورت بگیرم بعضیا ک درست نخوندن توضیحاتمو بحثو بردن ناکجا اباد.
کلی انرژی باز صرف دارم میکنم ک توصیح درست بدم و سوء برداشت نشه😬😐😬😬😁
خسته نباشید عزیزان
همین کارو میکنم حالا.خداحافظی تدریجی
👌🏻
🤣🤣🤣🤣
من اعصابم خرابه ببخشید اگه ناجور راهنمایی کردم😅😅
افرین ک قشنگ خوندی توصیحاتو👌🏻
خواهش خواهر😁
اره واقعا بعد ۲۰ و اندی سال حس میکنم هنوز تفکرات بعصیاشونو نمیشناسم
عزیزم اره یه خرده حساسی
من خودمم مث توام اما ناراحت نمیشم و انتظار از هر کسی ندارم
من خونه مادر شوهرم جلو نوزادم پیف پاف میزد اگه من نمیگفتم
خیلیا اصلا براشون مهم نیس یا به این چیزا توجه نمیکنن

خیلیا کاراشون میکنن بعد میان پیش مهمون اینا عادت ادماس از این چیزل نباید ناراحت شیم
طرف اینجور بزرگ شده
بخدا با اون یکی دوستم ک بهتون گفتم میریم خونه همدیگه اصلا از این چیزا نداریم خیلی دختر خوبیه
عزیزم یه گلگی توی گروه بکنید.
همین حرف‌ها رو بزنید، احتمالا اون‌ها هم از دید خودشون گلگی می‌کنن

مثلا بگن شما کلا زایمان و بارداریت یه سال اخیر بوده و کاری با کرونا نداره قبلش. قبلش هم به ما رو ندادی که بیایم و بریم.
این بچه دومه😄، اولی تو کرونا بود
اولی سه سالو نیمشه
دیگه لطفی نداره اینجوری زورکی مثلا بخوان بیان یا احترام اجباری.
صمن اینکه نمیخوام خودم هم سبک کن.
دیگه به این نتیجه رسیدم کم کم قطع ارتباط کنم بهتره.
من باشم با اونی که صمیمی هستم غیر مستقیم صحبت میکنم ، بگو ناراحتم ، احساس میکنم برای بچه‌ها اهمیتی ندارم ، اصلا قضیه کادو و مالی نیست ، ارزش و احترامیه که برای من میذارن ، بگو ازدواجم ، بچه‌دار شدنم و مناسبتهای دیگه اونجوری که من براشون بودم نبودن.
حس میکنم توی این جمع جایی ندارم و دیگه میلی به ادامه رابطه ندارم.
مطمئن باش بهشون میرسونه ، اگر دلجویی کردن که خوبه ، اگر نه پس خیلی راحت توی گروه باهاشون خداحافظی کن و بیا بیرون .
من میگم هدف از هر ارتباطی چه دوستی ، چه فامیلی ، عاطفی و یا ازدواج ایجاد حس خوبه ، لذت بردنه ، رشد و پیشرفته
اگر رابطه‌ای غیر از اینه و حالت رو بد میکنه یعنی اشتباهه ، و باید بیخیالش بشی.
اینا رو بگو که حرف اونا رو هم بشنوی
سلام عزیزم یعنی تو این سه چهار سال واااقعا شرایطشو نداشتی یه عصری دعوتشون کنی؟؟
من حس میکنم اونا هم شاید ازت دلخوزی دارن و اگه داشته باشن حق دارن
اخه کدوم عقل سلیمی میپذیره ۴ سال بگی درگیر بچه و زایمان و... بودم
رفتارشون سمیه حق داری..
ولی وقتی بهشون گفتی سختمه مهمون بیاد و اذیت میشم خب با چه رویی برگردن بگن میخوایم بیام پیش بچت
از یه سنی به بعد به این نتیجه رسیدم هر کجا حالم خوبه باشم هرجا بهم احترام میزارن قدم بزارم هر جایی که لذت بخشه و روح و روان و قطعا جسمم راحته حضور داشته باشم
تنها اشخاصی که الویتم هستم فقط و فقط خانواده ام هستن
مابقی اشخاص خارج از دایره وجود دارن.
اینو من دارم میگم که دوست و رفیقای چننننند ساله خودمو که از صمیمی گرفته تا غیر صمیمی خیلی ساله گذاشتم کنار و به یه آرامش خوبی بعدش رسیدم چون جز تنش چیزی برام نداشتن الانم ببینمشون در حد یه احوال پرسی نه چیزه دیگه.من خیلی چیزارو تو این حیطه تجربه کردم و قطعا اگه برگردم عقب باز همینکار رو انجام میدم.
این نظر و تجربه من بوده و هست و شاید یکی تجربه خوبی داشته باشه و حرف من براش خوشایند نباشه
انسانها طبق تجاربی که بدست میارن نظرشون رو میگن
چیزیکه شما خودت داری تجربه میکنی و برداشت میکنی مهمه اگه حس و حالت باهاشون خرابه ببین الویتت چیه اینکه پا بزاری رو حالت و خوش آمد اونا برات مهمه پس کوتاه بیا و بساز و باش اگه برات خارج از تحمله قطعا باید بزنی بیرون و براتم مهم نباشه چون انتخابت خودت بودی و آرامشت

اخ یاد خودم افتادم رفیق فابریکم عروسیش بود.بواسطه شغل همسرم و با هماهنگی دوستم‌ ، بهش صندلی و میز ناهارخوری شش نفره هدیه دادیم . دوست صمیمیم بود با دل و جون این هزینه رو براش کردم. نوبت خودم که شد نه تنها مراسمم نیومد(بهونه مریضی آورد) بلکه خونمم نیومد و همش بیرون قرار گذاشت. من اصلا و ابدا توقع نداشتم جبران کنه بالاخره هرکس اندازه توانش هدیه میده ولی پیش شوهرم خیلی خجالت کشیدم . من درک میکنم که اخساس مبکنی بهت بی احترامی شده. مادیات مهم نیست اهمیت دادنه هست که مهمه
یاده خودم افتادم دوست صمیمیم عروسیش بود دوماه پیش همه روگفت جزمن بدون هیچ دلیلی😥
چیزی ک.ک باعث میشه عصبی و ناراحت بشی بزار کنار
فک کردن نیاز نداره.
چقدر خوب گفتی عزیزم و درست خوندی حرفامو
آفرین گلم دقیقا همینه.منم همینو میگم ک احترام نزاشتن وگرنه ابدا از کادوهایی ک خودم دادم ناراحت نیستم همیشه هم خودم بیشتر از همه کادو دادم
ای وای چرا واقعا؟
👌🏻👌🏻👌🏻
عشقم کلا 🛑۵🛑 نفریم.
و تو این ۲۰سال فقط 🛑دو ۲ نفر🛑 خونشون دعوت کردن

دقتتتت کنید 🛑فققط ۲ نفررر.🛑🛑 اونم فقط یکبار.🛑

۳ نفرِ دیگه دعوت نکردن.


⛔️عزیزم میگم اصلاااااا روالمون دعوت کردن تو خونه نیست ک بمونیم تو چهاردیواری. ⛔️
همیییشششه مکان عمممممومی قرار میزاریم ک یه بادی به کلمون بخوره. خونه رو دوس نننداااارردریم.


وای انرژیم رفت😆😆😅
مهمونی تو خونه❌️❌️❌️

رفتن تو فضای باز و عمومی✅️✅️✅️


روال کار دوستام اینه👆🏻👆🏻👆🏻


دیگه امیدوارم کسایی ک متوجه نشدن متوجه بشن.😄
در هر حال مرسی از همه عزیزانی ک وقت گذاشتین و راهنمایی کردین.
بوس بهتون💋💐
تصمیمم این شد با توجه به حسو حال خودم و اغلب نظرات شما، که با یه خداحافظی باهاشون خودمو خوشحال کنم😉😊
ببین عزیزم
منم یه جایی یه روزی یه زمان و لحظه ای موندم عقب و خوب نگاه کردم دیدم واقعا اونجوری که من صدمو گذاشتم از فابریک و جیک تو جیک و به قولی رفیق جعبه سیاهم نمیبینم
برعکس زیرابی طور هم میبینم و اون لحظه واقعا حس بدی داشتم اینکه نون و نمک خوردن و نمکدون شکستن و حرمت و احترام زیر پا رفته
ولی خیلی راحت کشیدم عقب کنار احساساتم و دلسوزیام برای تصمیم گرفتن حتما منطقی فکر میکنم
اوایل واقعا حس تنهایی داشتم اما کم کم حالم بهتر شد
میدونم کلی هم منو خراب کردن و کلی پشتم حرف زده شد که به گوشمم میرسید اما اااصلا برام مهم نبود چون کسی که خودش برام جایی نداره و اهمیتی نداره حرفشم مهم نیست و اثری نداره تا کونی هم نسوزه دهنی باز نمیشه🪭
در کل آدم سمی رو کنار گذاشتن منفعته
حالا هر کی میخواد باشه
البته داستانایی که من داشتم شاید فقط یه کوچیکش یه قسمتش با شما و اتفاقش مشترک باشه اما فکر کنم در انتها همون نتیجه و انتخاب باشه که من انجام دادم و خلاااااص شدم.
فکر نکنم از من رفیق بازتر و رفیق دارتر و رفیق سازتر کسی بوده باشه🤣البته خیییییلی قبلترم
چون همه جور تجربه رو تو این مورد با گوشت و پوست و استخونم حس کردم
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.