Ooma
پرسش (1404/10/28):

بماند ب یادگار تجربه ی مامان اولی از زایمان سزارین🩵


پارت ۱
سلام مامانای عزیزم
خوابم نبرد گفتم از روند زایمانم براتون بگم ....
از جمعه شب من سوزش معده شدید داشتم که با هیچ روشی درست نشد من قرص ن شربت توخاب خیلی اذیت بودم همش مجبور بودم آب خنک بخورم که گلوم آروم شده چون انگار فلفل توی گلوم بود .....
ساعتای نه صبح بیدار شدم. گلاب به روتون با معده خالی یکبار بالا آوردم
دیگ از ترس استفراغ دوباره باز نتونستم چیزی بخورم
ناهار خواهرم درست کرده بودم لقمه دوم باز بالا آوردم
یکساعت بعد مجدد باز بالا آوردم دفعه پیش گرفته بودم چکاب دکترم تاکید کرد که تو دیابتی هستی مراقب حرکات بچه باش و هروقت بالا آوردی بیا بیمارستان چکاب شی
شماره دکترمم داشتم بهش پیام دادم گفت چرا انقد دیر ب من گفتی. فورا برو بیمارستان گفتم خانم دکتر ۳۷هفته و ۲روزم اگر زایمان کنم مشکلی پیش نمیاد گفت نه هیچی نمیشه بچتم کامله نامه عمل من ۲بهمن‌بود یعنی پنجشنبه پنج روز دیگ گفت مهم نیست

خلاصه جهت اطمینان بساطمو بستم شانس آوردم دیشب هم شیوه شده بودم هم ساکو بستم🤣🤣 چیزی‌ک می‌ترسیدم ازش خداروشکر سرم نیومد

ساعتای ۳رسیدم بیمارستان نوار قلب اینا گرفتن گفت همه چیت خوبه ولی میترسم باز بالا بیاری حرکت بچه کم شده زایمانت میکنم. خلاصه بیمارستان امام رضا بندرعباس تشکیل پرونده دادم سزارین اختیاری هم بودم نرخ بیمارستان ی‌چیزی با دستمزد دکتر ی چیزی هولوهوش ۵۰دقیق رو نمی‌دونم گفتم که باز مجدد نپرسید

استرس هم نداشتم سوند هم بدون بی حسی گذاشتن برام اصلا درد نداشت عادی شد کلن برام
سه و نیم رفتم اتاق عمل بی حس شدم پمپ درد هم نگرفتم چون. قابل تحمل بود انقد مسکن برام زده بودم ک اصلا اذیت نشدم فقط ماساژ شکمی. کمی آزار دهنده بودم اونم فقط همون موقع بعدش اصلا ‌حتی با اینکه بی حس بودم حس میکردم درد رو ولی وقتی ماساژ تموم میشد درد هم قطع میشد خیلی هوامو داشتن بیمارستان کادر درمان عالی بود اصلا پشیمون نیستم نوش جونشون
دکترمم فاطمه اسمعیلیون بود تا لحظه آخر واقعا تنهام نزاشت کنارم بود ب همه سپرده بود بیمار من نباید اذیت شه .....
ساعت ۴ از اتاق عمل اومدم بیرون و وارد ریکاوری شدم تا ۶٫۳۰ریکاوری بودم تقریبا سبار ماساژ شکمی گرفتم ‌

۶٫۳۰اومدم بخش
و لذت بخش ترین قسمت ماجرا این بود ک کمی‌گیج و منگ بودم دیدم همسرم بالای سرمه خیلی دلگرمی بود برام
دومین لذت روهم زمانی چشیدم ک صورت پسرم کنارم بود چ زارزار گریه میکردم و تمااااااااام بغض های این مدتم ترکید 🥹🩵
سومین لحظه زمانی بود ک شیر میخورد کنارم و من صدای نفسهاشو می‌شنیدم تا ۱۲شب ثابت بدون بالشت بودم ک این آزار دهنده بود چون کمرم درد میکرد بخاطر ثابت خوابیدن ولی خب من غرغرو نبودم ‌و تحمل کردم مسکن دم ب دقیقه فراهم بود
هیچی نزاشتن بخورم حتی آب تا ساعت ۴صب البته تشنه و گرسنه نشدم چون زیاد آنتی بیوتیک بهم زده بودن
ساعتای پنج هم سوند در آوردن و درد نداشت و راه رفتم. راه ک رفتم آروم تر شدم
بازم ب نینیم شیر دادم پوشکش کردم الآنم خوابیده 🥹🩵
خدایا شکرت بابت همه چیز مرسی ک منو لایق دونستی ک مادر بشم خدا دامن هممممممممتونو سبز کنه ب حق این روز عزیز🩵🥹🤲🏻الهی آمین
من مامان مهرسامم❤️‍🔥🖇️🩵بماند ب یادگار
۲۷دی‌ماه ۱۴۰۴ تاریخ تولد مهرسامم🩵🤲🏻
این نوشته هم ۲۸٫دی ماه ۱۴۰۴🩵🤲🏻

سلام قدمش پر خیرو برکت الهی
مهرسام خیلی قشنگه ❤️
عزیزدلم راحیل جان خوشحالم برای خوشحالی و سلامتی خودت وگل پسرت آن شالله قدمش پرازخیروبرکت ونیک بختی باشه
دعا می کنم همیشه همیشه کنارهم خانواده ی خوشبخت وسلامتی باشید
کلا اسمایی که مهر داره قشنگه🥹😍🥰🤭😁
سلام عزیزم صبحت بخیر ،تبریک ان شالله قدم مهرسام کوچولو پر از خیر وبرکت باشه واستون الهی عاقبتش بخیر باشه💚❤️😘😍🥰
مبارکت باشه عزیزم خوش نام باشه
فدات بشم عزیزم ممنونم ازت
از وقتی صداش میکنم بیشتر بهش میاد🥰
عزیزم 🥺
قدم کوچولو مبارک باشه
ممنونم از دعای قشنگت عزیزم همچنین خودت ب زودی عزیزتو بغل بگیری
همچنین فرزند خودتم عاقبت بخیر بشه گلم مرسی ازت
بوس بهت عزیزم مرسی عزیزم
مرسی گلم
سلام عزیزم تبریک میگم بهتون قدمش پراز خیر و برکت❤
قدمش پر از خیر و برکت باشه واستون
خداروشکر که اذیت نشدی
همراهت شوهرت بود؟
میتونست بچه رو اروم کنه ؟ ی سوال دیگه اینکه یادمه ب منم گفتن نباید بالشت بذارم و تکون بخورم بعد موقع شیر دادن خیلی میشدم چون نمیتونستم ب پهلو بخابم بچه رو شیر بدم همراهم سینه رو میگرفت میذاشت تو دهن بچه چون تخت دراز کشیده بودم سینه پخش بود نوکش درس درنمیومد که بچه سینه رو بخوره از شیر خوردنش خیلی عذاب کشیدم
بیشترین استرسم سر این یکی هم همینه
راحیل جون خداروشکر که ب موقع رفتی و همه چی خوب پیش رفته انشالله همه مراحل زندگیت همینقدر قشنگ و ب موقع پیش بره و شادیشو ببینی عزیزم
یعنی بعد سزارین ساعت ۶ ونیم تا ۴ صبح ابم نمیشد بخوری؟۱۰ ساعت و نیم بعد اجازه دادن بخوری
چقد قشنگ😍مبارک باشه
سلام عزیزم خداروشکر بابت تجربه شیرینت و دلگرمی همسر
امیدوارم سبک باشه برات و زود زود دردات هم تموم شن❤
ارزوی سلامتی و آرامش برای هردوی شما
قدم نی نی کوچولو پر باشه از خیر و برکت و شادی
قدمش پراز نور برکت باشه براتون
قدمش مبارک باشه برات عزیزم
چ اسم قشنگی🤍
بیمارستان امام رضا واقعا کادرش عالیه
منم ساعت ۶ و نیم ک زایمان کردم تا ۴ عصر چیزی نذاشتن بخورم بعدش فقط اب اونم گفت اگه بعدش حالت بد شد نباید بخوری تا دوباره چندساعت بعد
خدا حفظش کنه عزیزم چقدر انرژی حرفات مثبت بود احساس میکنم با تکرار همین متن که نوشتی انرژی مثبتش منم به ارزوم میرسونه خودمو تو متنت تصور کردم چقدر لذت بخشه این لحظه ها 😍❤️☘️
سلام عزیزم خیلییی قشنگ نوشتی و واقعا لذت بردم انشاالله نی نی خوشگل زیر سایه پدر و مادر در شادی و سلامتی زندگی کنه♥️😘برای ما اقدامیا هم دعا کن
امیدوارم منو موقع شبر دادن دعا کنی مخصوص خیلی دلم شکست با سقطی که داشتم نمیتونم فراموش کنم همسرم حالش از من بدتره ولی خیلی توداره 💔
من ۲۴ ساعت اجازه نداشتم.... اب و غذا کلا نه
به خاطر دیابتم بعدم اومدن صبحانه بدن اول ی تخم مرغ ابپز دادن با چایی و نون ذوق کردم یهو اومدن گفتن اشتباه شد دوتا دونه ساقه طلایی با چایی دادن😐😐😐
سلام عزیزم خیلی خیلی مبارک و خوش قدم باشه براتون.خیرشو ببینی و موفقیت هاشو یادگاری بنویسی😍😍😍🌹🌹🌹
نه عزیزم هر کسی فرق داره.
من یک ربع کم ظهر زایمان کردم و دو نیم سه اومدم بخش ساعت شش و نیم هفت بود که خرما خوردم و نسکافه و این چیزا.یعنی حدود پنج شش ساعت بعد از عمل.بعد از خوردن اینام سوند رو کشیدن و گفتن راه برم
برای زایمان اولم تا ۴ ساعت ن باید تکون میخوردم نه چیزی میخوردم حالا راحیل جون گف میگم شاید از منم ۸ ساعت شده من اشتباه یاد دارم
وای خیلی سخته که اینحوری
اره درسته از منم فک کنم همیجوری بود حالا یا ۴ ساعت بود یا ۸ ساعت دقیق یادم نیست ولی
سلام مبارک باشه عزیزم قدمش پر خیرو برکت باشه براتون
آخی عزیزم امروز تولد منه این متنتو خوندم خیلی حس خوب داد بهم 😍 چقدر قشنگ نوشتی ان شالله قدمش پراز خیر باشه برات ان شالله همین متنو منم سال دیگه براتون بنویسم🥹😍❤️
خداروشکر قدمش پر از خیر و برکت
مبارکت باشه عزیزم تاپیکت خیلی شیرین بود امیدوارم شاد و سلامت باشین هردو
مبارک باشه تو یه مامان قوی هستی عزیزم
سلام عزیزم قدم نورسیده مبارک ان شاء الله زیر سایه پدر و مادرش و آقا امام زمان عج بزرگ بشه. چراغ دل و نور زندگیتون باشه❤️🌹❤️ التماس دعای فراااااوان داریم ازت
بستگی ب بدن هم داره
من اصلا نتونستم بالش نزارم با اینکه پرستارا میگفتن حالت بد میشه ولی داشتم خفه میشدم دیگه برام گذاشتن تا شبم برام ماساژ رحمی انجام دادن دیگ خودم نتونستم تحمل کنم گفتم نمیخام انحام بدین صبحشم بلندشدم راه رفتم موقع نشستن یکم اذیت بودم ولی بقیش خوب بود
مبارکه عزیزم
یکی از بهترین روز هاواسه یه خانم همین روز زایمانه😍
من الان فهمیدم نباید تا امید شد تو هیچی کم بعد هفت‌سال باردارشدم طبیعی سه سال پیش ک سقط کردم خداروشکر کردم گفت خداروشکر ک بهم نمیگن نازایی. من نازل نیستم فقط باید تلاش کنم ..... چهار سال گذشته یشب دلم گرفته بود خیییییییلی گریه کردم گفتم خدایا ناامیدم نکن لطفا ‌نمیخام خسته بشم ..... من مطمعنم مطمعنمممممم همین امسال. میای و خبر بارداریتو جا میزنی همینجا هیچی تا اغراق نبود حرفام همش حقیقت بود از ته دلم گفتم ....ک بعضیا خیلی ترسناکش میکنن البته فرق می‌کنه آدما امیدوارم آرومت کرده باشم دوستی🥰💙
بله چهار عصر عمل شدم هیچی نخوردم تا ۴ صب از مایعات شروع شد دفع ک داشتم بخاطر ملین اینا دیگ غذاهای اصلی رو شروع کردم
ببخشید تک تک جواب نمیدم چون دستم بنده کلی می‌نویسم امیدوارم ب دردتون بخوره
تولدت مبارک عزیزم خداروشکر ک حالت خوب شد
قربونت عزیز دلم خدا برات حفظش کنه بچه تو انشالله خیر و ثمره شو ببینی خیلی سختی کشیدی میفهممت

الان نمیدونم چیکار کنم فقط نمیدونم کی شروع کنم چیکار کنم کجا برم واقعا گیج شدم
تکون نخوردنه مورمور اذیت میکرد راه ک رفتم اوکی شدم من فقط ی شیاف تو‌اتاق عمل بم‌زدن بی حسیم بعد دوساعت رفت هیتر برام گذاشتن چون سردم میشد .... ولی کلن خیلی شیاف نزدم. مسکن ی استامینوفن تزریقی آستانه دردم فک کنم بالا بود نیاز ب پمپ درد نداشتم در برابر هم تختیام بنده خداها زار میزدن
همراه داشتم زن داییم بود مادرم بود خواهرم‌بود ولی همسرم ک‌اومد بالای سرم آروم شدم انگار حالم خوب شد
زنداییم حرفه ای بود من بدون بالشت ک‌بودم سینمو میزاشت تو دهن بچه میخورد بچه آغوز رو
دیگ از وقتی راه رفتن رو‌شروع کردم از پنج صب ب بعد نشستن برام راحت تر از خوابیدن بود خودم نشستم و شیر دادم
بعدش سر درد نگرفتی؟ من ک نذاشتم پرستار دست بزنه به شکمم خودممممم دیگه دیدن خوب فشار میدم ول کردن🤣
اول توکل بر خدا و امیدواری بعد اصلاح سبک عزیزم مهم ترین چیزه الان هر دکتری بری بهت پیشنهاد می‌ره ترجیحا با ی ماما اول صحبت کن ک اصلاح سبک و بگه بهت چون دکترا از اپتدا داروی شیمیایی رو شروع میکنن ..... شما اول اصلاح سبک اگر وزنت میزون نیست ورزش و وزن بعد سالم خوری بعد دکتر درست و دارو شیمیایی......
الباه سر زایمان اول
سر دومی انگار توان نداشتم دلم نمیخواست حتی سرم بزنن بهم
خلاصه همتون چ اونایی ک دارن و نمیخان عاقبت ب خیر بشن چ اونایی ک در آرزوی داشتن فرزندن کاری ب ارزونی گرونی نداشته باشین خدا روزیشو می‌فرسته
انشالله دامن همتون سبز بشه بیاین اینجا و جارش بزنید وقتیم نینی رو دیدین از خوشحالی گریه کنید و بخندید🥹🩵🥰
من همه ی مسیرای بارداری طبیعی رو رفتم داروی شیمیایی رو بزارید آخر آخر بعد هفت‌سال قدرت خدارو دیدم 💙
نه اصلا سرردرد نگرفتم چون واقعا داشتم خفه میشدم
وای ن ۳ بار تو بخش فشار دادن باار اخر دست پرستار گرفتم گفتم لطفا دیگه تحمل درد ندارم🥲😂
سلام عزیزم . خیلی مبارک باشه .قدم مهرسام کوچولو پر خیر و برکت باشه براتون . 😍❤
الهی شکر که تنها نبودی😍 برای منم خیلی دعا کن زایمان خوبی داشته باشم سر دخترم خیلی اذیت شدم سر اینکی اذیت نشم
راحیل جان حالت چطوره نی نی خوبه
چشم انشالله ب راحتی فارغ بشی عزیزممم
سلام مهشید عزیزم خوبم خداروشکر نینی هم خوبه سلام داره خدمتت 🥰

سوالات مشابه