Ooma
کاربر گرامی خوش آمدید.  ورود|عضویت

پرسش (1398/09/04): خاطره های بامزه و خنده دار

سلام عشقا ،،،میخوام توی این تایپینگ از خاطره های بامزه و خنده دار تون در دوران خاستگاری نامزدی عقد عروسی پاتختی بارداری زایمان خلاصه هر چی که دوست دارید بگید مثبت ۱۸ هم نداریم بحث اینجا آزاده هررر نوع بحثی لطفاً اگه جنبه ندارید وارد نشوید 😊😊😊😊هدف از گذاشتن این تایپینگ آوردن خنده روی لباتونه البته با این اوضاع مملکت خنده بعیده ....ولی خب ....راستی لطفاً هرکس میخواد خاطره بگه کامل بنویسه بعدش بفرسته تا مزه بده خواندنش اگه تکه تکه بفرستید مزه نمیده .....😂😂😂😂😂. خلاصه بفرماید گفت و گو آزاااااااد

😁😁😁
بای دستگاه چرجی بینی رو میسوزونه حالت نقطه نقطه ای
مرسی عزیزم 🥀🥀
خاله من انجام داده بود ببنیش خ بد شده بود
برا تو خوب شده
بینیم خودش خیلی خوبه از نیم رخ و تمام رخ فقط نکش ی خورده گوشتیه واس اون انجام دادم
دیروز عصر انجام دادم تا نتیجه یخورده زمان میبره
چسب هم زد
چقد شد هزینش
۴۰۰
چه خوب
از خاله من ۱۰۰گرفته بود فک کنم فرق داشت
پیش کی انجام دادی؟
🤣🤣
هستی بختیاری هستی؟
حتما پیش این آرایشگرا زده
کلینیک تخصصی کمیل
آره
کمیل هم خوبه
دکتر افراشته؟
شیر علی
هستی زود نیست واسه بچه؟
عاشق بچه ام یعنی شوهرمو دیونه کردم انقد میگم بچه میخوام 😀
خخخ
تازه من باشوهرم دعوا میکنم میگم دیر شد
شوهرت چند سالشه؟
۳۰
نه بابا چه خبر
وقت دارین حالا حالا
خانواده ات هم اهوازن؟
دوستندارم تفاوت سنی منو بچهام زیاد باشه
اره خیلی خوبع
ن
شوهرت هم شوشتریه؟
ن مال اهوازه
اخی
وا برعکس منی.
تفاوت سنی با بچه باید کم باشه ک باهم مثه دوتا دوست باشین
خب اینم میگه دوس دلرم کم باشه
منم گفتم دوستندارم زیاد باشه
فک کردم نوشتی دوستدارم
خواهرم با دقت بنویس😂😂😂
🤗🤗🤗🌺
خواهر با دقت بخون 🤣
آقا شوعرم گردنش درد موکونه نمیتونه شب بغلم کنه بخوابه☹
خودتو تو بغلش یجور جان کن من شوهرم هرجاش درد بکنه خودمو جامیکنم تو بغلش 🤣🤣
نهال خوابیدی 🤔
گناه داره
چندشب پیش عملیات داشتیم
بعد دگ همون لحظه خوابیدیم تا صبح
گردنش یخ کرد بیچاره😂😂😂😂
استخوناش خشک شده 😂
ن بابا اونجوری زودتر خوب میشه
با روغن ماساژبده
الان چرب کردم براش
باید بیضه گوسفند تجویز کنم
بسی مقوی است😂😂😂😂
🤣🤣
۱سال و نیم اقدام؟
چطور تا الان دق نکردی
من ۹ماه اقدامم دیگه کم آوردم
ی ماه اقدام میکنیم واس بچه میبینیم نمیشه بعد بیخیال میشم بعد چند ماه از دوباره ی ماه اقدام میکنیم اینجوری شده یکسال ونیم
جدی تا حالا اقدام نکردیم 😂
به به بچه ها اهوازی حالتون خوبه😍😍😍😍😍
آهان
مرسی عزیرم شما خوبین 🌺
قربونت عزیزم خداروشکر
😘🌷
منم اهوازی هستم😍
خوشبختم عزیزم 🤗🤗😘
از آشناییت 😘
همچنین گلم 🌹🌹
فدات عزیرم 🌷
در ضمن شوشتری هم هستم 😂😂
چند سالته
16 آذر میشم 33😌
واقعا شوشتر زندگی میکردی یا شوشتری هستین
عزیزم 🤗
نه اهواز هستیم اصالتن شوشتری
ب سلامتی عزیزم 😘😘😘
سلامت باشی عزیزم 💕
😘
😘😘❤
بچه اولته
نه بچه دومی یه دختر 3 سال وهشت ماهه دارم 👧
ب سلامتی عزیز م خدا نگهدارشون باشه 🤗🤗🤗
ممنون عزیزم روزی خودتون انشاالله 🙏🙏🙏🙏
مرسی عزیزم 😘
🌹💕😘
کلمه ب سلامتی رو نموووووووودی هستی😂
سلاااام دلارام..بهتره از اون خاطرات گوز قشنگات ب دوستان بگی🤣🤣امپراطور بادها😂
😂😂😂😂
😂😂
میخوام حاملش کنم 🤣😂
اول برو آز اسپرماتو قوی کن😂😂😂😂😂
کجاییییییین شماااااااا
چرا غیر فعال شدین
خسته شدن
رفتن دنبال کاراشون
فکردم از خنده پاره شدن رفتن دنبال خیاط😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
خخخخ
ولی الان یه سوتی دادم شوهرم یه برگه داد بهم گفت شمارشو بخون منم خوندم که زنگ بزنه پرسید فامیلش چیه من بجای کبیری گفتم آقای کیری😱😱😱
😂😂😂😂
خخخخخ
واییی روانی شدم
این همسایمون داره خراب میکنه انگار داره خونه منو میکوبه
میلرزه
😭😭😭😭😭😭
یه بار مادر بزرگم مریض بود رفتیم عیادتش پدربزرگم تو سال خوابیده بود یه چادر انداخته بود روی خودش عصر چند تا از خانمهای همسایه اومدن واسه عیادت همه داشتن احوال پرسی میکردن یکیشون روبروی پدربزرگم نشسته بود گفت حاج خانم حالتون چطوره یهو پدر بزرگم تو خواب گفت زززززززرررررررررررتتتتتتتتتتتت اینقدر صداش بلند بود که خانمه از جاش پاشد دویید .....وااای که همه منفجر شدن از خنده ........پدربزرگمم از جاش اصلا پانشد خودشو از خجالت زده بود به خواب .......تا چند وقت هم دیگه تو کوچه نرفت بشینه اصلا آفتابی نشد😂😂😂😂😂😂😂😂
چقدر خاطره دارین شماها
هر چی فک میکنم چیزی یادم نمیاد
خخخخ یکم بیشتر فکر کن
تنها چیزی ک یادم اینه..هفته های اول ک عقد کرده بودیم تو جمع کنار هم نشسته بودم بزرگترها در مورد ی چیزی بحث میکردن ماها هم گوش می‌دادیم یهو پدر شوهرم گفت اینارو نیگا ب خودم ک نگا کردم دیدم ی دستم تو دست شوهرمه هی بوس می‌کنه باز از لباش فاصله میده دوباره همه نگا ب ما بود ممررررردیم از خجالت اصن حواسمون نبود انقد ک بحث داغ بود
خخخخخ الهی
دیگ هم یادم نمیاد
وااای بچها به خاطره خودم وقتی یادم میاد میمیرم از خنده
یبار تو شهر ما بارون اومده بود سیل واینا بعد تاکسیا همشون گازین دیگه گاز هم قط بود هیچ تاکسی توخیابون پر نمیزد من ودوتا از دخترخالهام رفتیم بازار پشه هم پر نمیزد برگشتن وایسادیم برا تاکسی یه خانم مسن و پسر نابیناش هم کنارمون بودن یهو یه تاکسی اومد نصفه پربود وایساد ماهم گفتیم بزاریم اینا برن که گناهدارن شیشه تاکسیه هم خیلی دودی بود اقا خانمه در جلو واسه نابیناعه باز کرد یه پیر زن هم جلو نشسته بود پسره نابیناعه نشست تو کنار پیر زنه جلویی پیر زنه هم جییغ میزد ماهم مرررده بودیم از خندهههه
یادمه شب اول عقد که عروس و دوما میرن حموم،همسرم اومد بیرون من باید میرفتم حموم خونه مادرشوهر ،برادر خواهرش هم جمع بودن بچه ها خیلی ذوق داشتن تو ماشین عروس هم ما رو ول نکردن باهامون اومده بودن بهم می گفتن عروس ،بعد داخل حمام لباسام رو در آورده بودم که بچه کوچیکه خواهر شوهرم خواست بیاد داخل ببینه عروس داخل حمام هم چه شکلیه ،همه بیرون بودن که من راحت باشم حموم داخل حال بود بعد این در رو از اون طرف هول میداد بیاد داخل من هم که هیچی تنم نبود منم از این طرف هل میدادم نه میتونستم کسی رو صدا کنم نه اون ول کن بود هی میگفت عروس عروس میخواست بیاد تو ،تا این که دادش رفت هوا از بس صدا کرد یکی داشت از خنده پاره میشد اومد گرفتش،رفتم بیرون همه ریز ریز میخندیدن مرده بودم از خجالتی،تا دوسال بعد عقد هم به جای زندایی و زن عمو عروس بودم،خخخخ
خخخخخ عروس خاطره خوبی بود
یه بارم با مامانم داشتیم می‌رفتیم توکوچه روسریش خراب شد رفت توی شیشه دودی یه پرایدی که روسریش درست کنه ...مشغول که بود یهو یه خانمه شیشه داد پایین وای من که مرده بودم از خنده ماشین پر آدم بود
وای چرا خونه خودت حموم نکردی چه شرایط بدی آدم معذب میشه
عزیزم عقد بود مجبور بودیم عروسی نکرده بودیم بریم خونه خودمون که :-)
خب خونه بابات میرفتی حموم منو بکشنم تو اون شرایط حموم نمیکنم😂😂
اگه میرفت خونه باباش که این خاطره بامزه درست نمیشد ما بخندیم
خب ما رسم داریم بعد عقد عروس رو میبرن خونه داماد شب اول ،آب عقد هم مادرشوهرم اومد برام ریخت کلی خجالت کشیدم
آره،خخخخ
اینجا هم میگن عروس خونه مادرشوهر بره حموم،ولی ن من رفتم ن زنداداشم
بعد ی سوال،مگ شب عقد خونه بابای دختر نمیمونن؟
خیلی گناه داشتی اون لحظه
این رسما وربیفته جماعتی راحت شن
من اولین بارمه میشنوم همچین رسمی اصلا به گوشمم نخورده بود همچین رسمی هست
فک کنم این رسم واسه اینه عروسو بدون آرایش ببینن و اندامشو 😂😂
وقتی عقد کردن کار از کار گذشته
من کلا رسم و رسوم‌هارو محترمانه کنار گذاشتم....
حتی خواستگاری هم چایی تعارف نکردم
یک‌ماه بعد عقد هم جهازمو خریدیم خونه شوهرمم تو اون فاصله رنگ و تمیز شد و من وسایلمو بردم بدون هیچ مراسمی و فقط با مادر خواهرام و شوهرم،نشستم زندگیمو کردم،یک‌ماه بعد عقد بدون عروسی زندگی مشترک شروع کردیم بعد با هم پول جمع کردیم جشنمونو خودمون گرفتیم
چه خوب
خاطره‌ای که طنز باشه زیاده ولی الان از خستگی یادم نمیاد😅
اما فک‌و فامیل شوهرمو بعد از آوردن جهازم دعوتشون کردیم خونه شام،فکر میکردن اومدن دور همی ،بعد دیدن اوه کلا خونه زیرو رو شده،جهاز آوردم و چیدیم و خبر نداشتن،دستپختمم خوردن و تا آخر یکم هنگ بودن از کارمون
البته خانواده من مشکلی نداشتن،کلا اعتقاد داشتن و دارن که استقلال بچه‌ هاشون و دورادور هواشونو داشته باشن بهتره تا اینکه بخوای پیش خودت نگه‌داری و وقتی رفت بگی به من‌چه
روز حواستگاریم اینقدر استرس داشتم سرگیجه و تهوع بهم دست داده بود.
خانواده ما از نظر پوشش راحتن،شوهرمم همین،ولی خانواده شوهرم مومن.
بابام گفت میخوای یه شال نازک بذاری سرت یه وقت ناراحت نشن؟ مامانم گفت نه همینطوری ببیننش بدونن پوشش عروسشون اینه...خلاصه که با یه شومیز دخترونه و یه شلوار ۹۰ اومدم تو مراسم نشستم.
البته به زور،از بس خجالت میکشیدم و استرس داشتم مامانم اومد دنبالم که بیا باید توام بشینی زشته
ببخشید آب عقد چیه؟ 🤔🤔
موقع پذیرایی شد رفتم آشپزخونه چایی ریختم و دامادمو صدا کردم گفتم زحمتشو بکش من اصلا این کارو دوست ندارم،اونم بنده خدا خندید و گفت باشه شما خواهرا کلا چایی خواستگاری دوست ندارین و برد‌،آخه خواهرم هم خواستگاری چایی نبرد،عمم برد😂😂😂
هرچقدر من استرس داشتم شوهرم ریلکس بود...میخندید و راحت حرف میزد انگار ده‌ساله تو این خانوادست ...
اصلا ازین کارا که عروس و داماد برن با هم صحبت کنن هم نداشتیم،تو یک‌ساعت حرفاشونو زدن و تموم شد و قرار عقد هم مشخص شد
واای این معرکع بود😅😅😅
دوستااان
کسی اسم برنامه که چهره رو پیر میکنه کی میدونخ؟
خاطره های بامزه و خنده دار
مرسی عزیزم دانلود کنم ببینم چموریه
نه داماد عروس رو با خودش میبره
آره خیلی خوب میشه من که مردم از خجالت
آره بابا مگه عروس زیر لباس شاخ و دم داره که بخوان ببینن،من 4 تا داداش دارم هر چهار تا رو مامانم باهم فرستاد حموم که خجالت شون بریزه و آب عقد رو روی سر هم بریزن عروس ها هم باکمال میل قبول میکردن،ولی اونجا مادر شوهرم اومد برام ریخت و اصلا راحت نبودم ،حالا هرچی بود گذشت و خاطره شد
سلام دلی نمکی کجایی
اومدم براتون خاطره بگم. یه دوستی دارم اسم شوهرش سالم هست.من یادم نبود. تو واتس اپ داشتیم پیام میدادیم به هم گفتم ناهار چی داری گفت هیچی رفتیم گوجه و بادمجون و برنج و همه چی خریدیم بعدتو ماشین یادم رفته بردارم همشو سالم برده!!
من میگفتم خدایا ینی چی؟! همشو سالم برده؟! خب اگه کسی ببره سالم میبره دیگه نصفه که نمیبره!
هرچی میخوندم نمیفهمیدم چی گفته. یه دفه یادم اومد بلند گفتم هاااا این شوهرش سالمه!
بعد مامانم گفت چی شده کی شوهرش سالمه؟! مگه شوهرتو چشه؟! 😂😂
😂😂😂
لی لی چطوری
دیگه تایپیک ما نمیای
خبرز ازت نیست
سلام عشقی خوبم
تو چطوری
منم خوبم
نه دیگه تاپیک مستقل زدم😂😂😂
سرمیزنم همه جا
😃
اومدن براتون خاطره گفتم😂
تایپیک چی؟
بازم یه سر به ما بزن
خوندم باحال بود
عزیزی
اسم تایپیکت چیه
❤گروه مامانای جدید اوما👶🚼
فاطمه دوگل😍😍😍
حالا فهمیدم کی هستی😂
زحمت کشیدی
😂😂😂
نی نی داری؟
😂😂😂😂
اره
دخملم داره میاد
😍
دلم برات تنگ شده بودا.
اولا دوگل رو فارسی نوشته بودی عکس خودتم بود عوض کردی گمت کردم
بسلامتی عزیزم😜😍
دو گل که ننوشته بودم
همین بود
یه مدتم دو تا قلب آبی بود
چراااااا روزاولی که دیدمت دو گلت فارسی بود
سلامت باشی
پس حتما فاطی یلا بهت میگف دوگل یادمه
اشتباه دیدی من اصلا دو گل ننوشته بودم بچه ها میگفتن دلی با فاطیما
عزیزم چه خبرا
اره درسته
اره اونم میگفت
سلامتی
این ماه تازه فهمیدم باردارم کلی خوشحالم
😘
تاپیک منم بیا
اعضا بچه های خوبی هستن
چشم حتما میام
عزیزی
بسلامتی منم خوشحال شدم
فاطی یلا چطوره؟ نمیبینمش
فاطمه هم خوبه تو تایپیک هست
دوسه بار اومدم ندیدمش گفتم شاید دوباره پاک کرده
نه هست
Ok
عزیزی. مواظب خودتو نی نی باش😘👐
چشم حتما
تو هم مواظب نینیت باش
😊
😘
کاربر گرامی برای ثبت پاسخ باید وارد سایت شوید.

سوالات مشابه