Ooma
پرسش (1405/03/08):

خاتمه دادن به دوستی ۲۰ ساله

سلام دوستان
چند روز پیش یه خانمی اینجا برای دوستی هاشون پرسید الآن منم میخوام بپرسم.
من یه دوست صمیمی داشتم که البته خیلی زیاد صمیمی نبودیم چون اون دوستان دیگه ای هم داشت که با اونا بیشتر دوست بود یا جنس رابطش با اونا فرق داشت. برای هم تولدها و ولنتاین کادو میخریدیم. من همیشه یه چیز بهتر از او میگرفتم نه خیلی گرون و عجیب غریب ولی از او بهتر بود کادوم.
این دوستی ما از خیلی سال پیش شکل گرفت حدودا ۲۰ یا ۲۵ سال پیش.
ما با هم کافه و پارک زیاد میرفتیم و پاتوق داشتیم بعضی جاها.
تا سال ۹۸ که من باردار بودم و او نامزد کرد و نامزدیش رفتم. یکی دو ماه بعدش عروسی کرد ولی خب من زایمان کرده بودم و چله من رد نشده بود و نرفتم. او هم دیدن پسرم نیامد نه از روی ناراحتی که نرفتما چون موقعی که بهش گفتم بخاطر چله م نمیام عروسیت اولش گفت این حرفا قدیمی شده اما من گفتم بخاطر اینکه چلم نیوفته نمیام اگه اتفاقی برای تو بیوفته من همش گوشه ذهنم درگیر تو میشه.
اما خب بهرحال دیدن پسرم نیامد. درصورتی که قبل از بچه دار شدنم با هم یه روز بیرون بودیم گفت میخواد واسه بچه دوستش کادو بخره اون سال یعنی ۱۰ سال پیش کادوی ۳۰۰ هزار تومنی خرید براش.
دیدن پسرم نیومد و یکی دوسال فقط تلفنی در ارتباط بودیم اونم ازدواج کرده بود و شوهرش خیلی اهل سفر بود همش با هم مسافرت میرفتن. بعد سه سال اینا دوباره ما با هم بیرون رفتنامون شروع شد که پسرمم با خودم میبردم اون موقع سه سالش بود .سخت بود ولی خب بخاطر خودم و دوستم مجبور بودم. اگه شوهرم بود نگه میداشت اگه نه میبردمش.
تا پارسال که من باردار شدم و‌ چهار پنج ماه حال خیلی بدی داشتم همش ویار و اینا نشد بهش زنگ بزنم اونم نزد. یه روز قرار گذاشتیم رفتیم کافه با پسرم. گفت یه حرفایی میخواد بهم بگه که چرا چند ماه خبری ازش نبوده.
گفت از شوهرش داره جدا میشه و چند ماهه جهازش و جمع کرده رفته خونه باباش و اتفاق بدتر اینکه متاسفانه درگیر سرطان هم شده.
من وقتی شنیدم حالم خیلی بد شد زدم زیر گریه که چرا نگفتی بهم و دوست داشتم تو شرایط سخت کنارت میبودم و اینا. گفت چون میدونستم اعصابت بهم میریزه نگفتم و دوستای دیگمم خودشون فهمیدن🤔
بعدم چون شکمم دیگه داشت لو میداد منو گفتم باردارم و اینا
بعد هفته ای دو بار با هم قرار کافه و پارک و اینا میذاشتیم غذا بیرون میرفتیم و اینا تو همه این ملاقات ها پسرمم بود.
خیلی سختم شده بود پشت فرمون بشینم و برم رو نیمکت توی پارک یشینم اما میخواستم جبران کنم روزایی که نبودمو و نمیدونستمو.
تا اینکه یکی دو هفته مونده بود به زایمان من اون یه عمل داشت که درواقع پایان سرطان بود و دیگه تموم میشد البته عمل سختی هم نبود. بهش گفتم دوست داشتم بیام پیشت بمونم اما انقدر شکمم بزرگ بود که یکی دو هفته آخر همه کارامو مامانم میکرد من اصلا نمیتونستم تکون بخورم. شانس من افتاد به جنگ و اینا من تا هفته چهلم سزارین دومم صبر کردم که اوضاع آروم بشه برم پیش دکتر خودم زایمان کنم اما نشد. اینارو‌میگم که بدونین خیلی شرایطم سخت شده بود.وقتی عمل کرد بهش زنگ زدم و گفتم که نمیتونم بیام ولی تا آخرین روزی که میتونستم باهاش رفتم بیرون و برای حال خوبش تلاش خودمو کردم.
من زایمان کردم اما او اصلا زنگ نزد حتی حالمو بپرسه و دیدن بچمم نیامد. همونطور که پسرمم نیامد ببینه. الآن دخترم نزدیک یکسالشه ولی اصلا خبری ازش نگرفته. خودم یک بار بهش زنگ زدم همون اوایل زایمانم حالشو پرسیدم ولی اونه.
تو اینستا هم میدیدم پست هایی که مربوط به دوست و اینا بود لایک میکرد و اون یکی دوستاشو تگ میکرد زیر پست. یا استوری میذاشت واسه دوست اونا رو تگ میکرد. من تو هیچ استوریش نبودم.
شوهرم میگفت شاید حالش خوب نیست گفتم تو اینستا فعاله همش اینو اونو استوری میذاره.
من موندم چرا فقط همین...
الآنم نزدیک یکساله دیگه من زنگم نزدم بهش. خس میکنم خیلی حقیر میشم...

چقدر حوصله داری ک ب همچین آدمی کدسراغتو نمیگیره فکر می‌کنی و ذهنت درگیره بچسب ب بچه های گلت و ی حسی بهم میگه بهت حسادت می‌کنه بهتر ک خودش رفت
آخه ۲۰ سال دوست بودیم🙁
بیشتر ب رفت آمد میخورد تا دوستی
او خیلی درد دل میکرد چون سنش یکم بالا رفته بود ازدواج کرد همه براش حرف درآورده بودن همه رو میامد به من میگفت یا از بی محلی های پدرش یا اذیت های عروسشون
نمیدونم والا
انقد بدم میاد از اینایی که طرف رو واسه درد و دل میخوان ولی خوشیشون با بقیه س😬
☹️
عزیزم خیلی وقته که خاتمه پیدا کرده دوستیتون دیگه. نیاز به خاتمه دادن نیس دیگه.
الان موقعیت شما با اون متفاوته، اون مجرده شما متاهل با د‌و تا بچه انگار یجورایی دنیاتون متفاوت شده ، ناخودآگاه فاصله میفته منم از دوران راهنمایی یه دوست داشتم سالی دو سابار همو میدیدیم ماهی یهبار نلفنی حرف میزدیم وقتی بچه دار شدم دیگه کمرنگ شد اون هنوز مجرده، من دلخور نیستم سعی میکنم درکش کنم، شاید منم جای اون بودم فاصله میگرفتم،، زندگیها هم الان سخت شده
زن و شوهر ۲۰ سال زیر یک سقفن و همو رها میکنن اینکه فقط یه دوستیه
بیخیال بچسب به بچهات زندگیتو بکن هیچکس مثل خانواده ت دوست برات نمیشه
رها کن عزیزم مهم نیس
حق داری ناراحت شی ولی بزار بگذره
منظورت اینه چون شما نرفتی عملش اونم نیومده دیدنت؟
امامن بیشترحس میکنم بهت حسادت داره وبچه دارشدنت ناراحتش میکنه اگه یه دوست واقعی بود اونم باید جوردیگه جبران میکرد یه جورایی انگار فقط تورو واسه سرگرمی میخواد وقتی نتونی بری اونم نیست یه جورایی شرابطشم خیلی تغییرکرده واحتمالا با افردای که شرایط مشابه دارن بیشترحال میکنه بهتره اصلا دیگه پیگیرشم نشی
خیلیا این مدل شرایط برامون پیش اومده خیلی ازدوستی ها هم تاریخ مصرف دارن منم یه دوست بیست ساله داشتم از سال اول دانشگاه امادیگه شرایط زندگیش تغییرکرد واین چندسال اخیر درگیری هاش زیادشد منم یه مدت هی زنگ میزدم دیدم خودش پیگیر نیست دیگه منم قطع کردم وهیچ پبگیرش نشدم
آره واقعا ولی هنوز تو فکرشم و نتونستم کنار بیام اونم فقط سوالم اینه چرا
من تو بارداریم با یه بچه کوچیک همه جا باهاش رفتم حتی گفت بخاطر مریضیش شرایط مالی خوبی نداره خداشاهده خودم تو شرایط بدی بودم ولی هربار جایی میرفتیم چیزی میخوردیم من هزینه میکردم میگفتم اون الآن دستش تو جیب باباشه گناه داره
حرف حق
من حداقل زنگ زدم گفتم رو تخت افتادم چون تا ۴۰ هفته سزارین دوم موندم هر لحظه امکان پاره شدن کیسه آب و اینا بود
اون دوستش سه تا بچه داره باهاش رابطه خوبی داره فقط یه دوستشه که مجرد بود تازه تو شهر ما هم نبود یه شهر دیگه بود باهم تلفنی در تماس بودن ولی اون از بیماریش خبر داشت
دوستمون راس میگه شاید چون شکست خورده یکم حسادت میکنه...
شما پیگیرش نشو دیگه
هر وقتم خودش زنگ زد به روش بیار ببین چی میگه
چی بگم
به تنها چیزی که فکر نمیکردم حسادت بود که تو توی ذهنم انداختی شاید واقعا حسادت میکرد نمیدونم
خیلی ناراحتم ازش شاید هیچوقت به روش نیارم هیچوقت هم جواب تلفنشو ندم ولی اگه تو خیابونی جایی دیدمش یه سلام ساده میکنم رد میشم اگه پیگیر شد که میگم بهش
حق داری منم این حسو تجربه کردم و بسی دلم شکسته
توی هیچ رابطه ای خیلی جلوتر از طرف مقابل حرکت نکنید. شما صد خودتو براش گذاشتی و متقابلاً اینو دریافت نکردی. دیگه پیگیرش نشو و بیخیال..
اتفاقا من توی رابطه هام اول طرفمو کنکاش میکنم بعد صدمو براش میذارم که بعدا اگه مشکلی پیش اومد خودم پیش خودم شرمنده نباشم
البته مرحله کنکاش دو سه سالیه به دوستیابی من اضافه شده قبلا که همینجوری از ب بسم الله صدمو میذاشتم
اشکالی نداره
من از خیلی سال پیش تو دلم بهش فرصت داده بودم
همونجاها که ردیف اول رفاقت باهاش نبودم.
چون خیلی دوسش داشتم ولی الان بعد چند سال فرصتی که بهش داده بودم میذارمش کنار
بخدا هر دوستی ارزش غصه خوردن نداره حالا بگو۲۰ یا ۵۰ سال ادامه دار باشه
آدم باید فقط شب و روزش فکر همسر و بچهاش باشه ولاغیر
‌کاملا میفهمم🫂
همیشه میگن رفت و آمد ، دید و بازدید
شما یه بار بهت زنگ زد ، دوبار بزن.
لطفی کرد ، دوتا بکن .
هدیه داد ، بیشتر بده.
در غیر این صورت رابطه یکطرفه آخرش دلخوریه.
یه سری آدمها فقط سختی هاشون رو به دوستاشون میگن ، خوشیا رو نگه میدارن برای خودشون ، یا سرشون گرمه یادی نمیکنن یا میگن چشم میخوریم یا دلایل مسخره دیگه
ولی من حس میکنم هم بعد زایمان اولت انتظار داشته بری عروسیش هم قبل زایمان دومت انتظار داشته بری عیادتش و چون نه عروسیش رفتی نه عیادتش رابطشو باهات تموم کرده
و اینکه شما میگی سعی کردی تا آخرین روزی ک میتونی باهاش بری بیرون، اون اینجور برداشت نکرده ک فقط بخاطر اون داری میری بیرون بلکه فکر کرده بخاطر حال خودتم عوض بشه هست
گاهی بهتره شرایطمونو اونجور ک هست بگیم اینکه مثلا سختت بوده بری بیرون رو باید بهش میگفتی، نه اینکه هرجور شده جور کنی و بری بیرون، این باعث میشه اون نتونه شرایطت رو ب اندازه کافی درک کنه
و اینکه ب نظرم این دوستت هم زندگی سختی داشته و اون استوری ها رو بخاطر توهم میذاره چون از نظرش تو دو روز خیلی مهم زندگیش کنارش نبودی
حرفتون درسته ، من باشم گلایه میکنم که حرف اونم بشنوم ، شاید دلیلش برای خودش مهم باشه
اما منم دوستمو هم برا عقدم دعوت کردم هم عروسیم ک برا هیچکدوم نیومد و حتی دلیل هم نیاورد و هم بعد زایمانم نیومد پیشم و برا عقدش ک منو دعوت کرد با اینکه یه هفته قبل زایمانم بود من رفتم، اما بخاطر کاراش منم حذفش کردم و گاهی فقط اون بهم دیگه زنگ میزنه یا اتفاقی میبینمش
اما هیچوقت ازش نپرسیدم چرا نیومد عقد و عروسیم یا بعد زایمانم نیومد، با اینکه ناراحت بودم اما نتونستم بگم فقط ترجیح دادم حذفش کنم
میگم ینی بعضیا مثل من اهل گلایه نیستن با کارشون نشون میدن
من آدم حذف کردن نیستم ، ولی تعادل برام مهمه ، سعی میکنم ارتباطم رو با عمل طرف بسنجم.
لازم باشه گلایه میکنم ، البته در حد سوال که مثلا فلانی همچین حسی دارم میخواستم از خودت بپرسم ببینم درسته یا نه ؟
اگر حق داشته باشه میپذیرم اگر نه که دیگه مثل قبل روش حساب نمیکنم
برادرزاده‌م ۱۰ سالش بود فوت کرد ، یه دوستم و خانواده‌ش که خیلی صمیمی و پر رفت و آمد بودیم حتی یه زنگ نزدن . توی شرایط روحی خیلی خیلی بدی بودیم خانواده ما.
از دوستم پرسیدم چرا ؟ گفت انقدر ناراحت و توی شوک بودیم نتونستیم .
خیلی مسخره بود ، یعنی از ما بیشتر ناراحت و شوکه بودن ؟!
حتی بعد از سالگرد هم خبری نبود .
توی این ۳ سال فقط برای ختم‌هاشون در حد ۵ دقیقه توی مسجد رفتم و سریع برگشتم ، چون اعتقاد دارم مراسم ختم مهمه و باید شرکت کرد
وای آره منم
زن عموم اینطوره وقتی میخواد غیبت خانواده شوهر کنه زنگ میزنه مامانم و دوساعت حرف میزنه و پشت سر بقیه حرف میزنه
ولی موقع خوشی اصلا محل به مامانم نمیزاره و باهاش هم کلام نمیشه
هزار بار به مامانم گقتم توهم وقتی زنگ میزنه جواب نده
مگه اون جلو بقیه بهت محلت میزاره
اینطور آدما خیلییی دو رو هستن
ولی ما نه ظاهر و درونمون یکیه
نمیتونیم تظاهر کنیم
من به شخصی دوبار به دوستی های مثبت ۲۰ ساله ام خاتمه دادم😆
یعنی دوتا گروه دوستی داشتم،یکیش ۴ نفر بودیم،پدرشوهرم فوت شدن،خبری ازشون نبود،منم گفتم چه به دردم میخورین وقتی تو بدترین شرایطم نیستیم.حذفشون کردم
یکیشم یه نفر بود همش من داشتم زنگ میزدم و پیگیرش بودم و اون فقط انتظار داشت
با همشونم روزای قشنگی داشتماااا،ولی سبک سنگین کردم دیدم رفیق نیستن و پر انتظارن
به من که میرسن شلوغن.منم برای خودم ارزش گذاشتمو کنارشون گذاشتم
من تو بالا و پایینای زندگی دست به حذفم خوب شده
دارم دوستانی که با هم تلفنی زنگ میزنیم در سال شاید ۳ ۴ بار،همو هم در سال یکی دوبار ببینیم
میدونی میخوام چی بگم،سطح و ارزش رابطمون مشخصه،ولی اونایی که حذف کردم اسم خودشونو گذاشته بودن و رفیق و فقط توقع داشتن،مغز درگیر کن بودن
👏👏👏
بهترین کار همین بود که انجام دادی❤️من‌خودم‌از متاهلی جز شماره وگرنه دیداری هم‌نداریم همون شماره هم به لطف وات ریخت همو میبینیم😂😂😂😂😂😂😂
فداا❤️❤️
هرچی سن بالاتر میره رفیقا کمتر میشن
یه گروه دوستی داریم چهار نفره
دو نفرمون خیلی صمیمی هستیم من با اون دوتای دیگه خیلی معمولیم
یکی از اونا یه دختر داره همسن پسرم که پیش دبستانی با هم بودن
این دو تا خیلی همو دوست دارن بعد از پیش دبستانی هر از گاهی دخترش میامد با پسرم بازی میکرد.
من هر ساعت یه خوراکی جدید میاوردم براشون از ژله و کیک و پنکک و هزار جور چیز مختلف تازه تو بارداری.
یه روز پسر من رفت خونشون از صبح تا ۹ شب. فقط یه ناهار داده بود بهش که اونم پسرم دوست نداشته نخورده. شب اومد دیدم منتظر نمیمونه واسه شام که آماده بشه خام خام خورد. گفتم مگه خونه دوستت چیزی نخوردی گفت نه ناهار دوست نداشتم دیگه چیزی نخوردم. من از اون شب با این دوستم قطع ارتباط کردم. تو دلم گفتم یعنی دخترت نیامده بهت بگه خونه من هر ساعت یه خوراکی جدید میخوردی که به بچه من گرسنگی دادی؟ به اون دوستم که باهاش صمیمی بودم گفتم کلی دلش بحال بچه من سوخت. یعنی میخوام بگم الکی بزرگش نمیکنم.
من به اونایی که دوسشون دارم فرصت زیاد میدم ولی این بشر به بچت من یک روز کامل هیچی نداده بخوره یه راست حذفش کردم
من همینی که میگی بودم. همیشه کادو‌وقتی میداد میرفت از ته خونشون یه چیزی جمع میکرد میداد من میرفتم میخریدم براش خیلی بهش فرصت دادم
عزیزم اون روزای سخت دیگه ای هم داشته
رفاقت ما به همون مدتی که دو روز سخت توش داشته برنمیگرده ما ۲۵ سال دوست بودیم قطعا روزای خیلی تلخی داشته که من همیشه کنارش بودم.
واسه عروسی که بهش گفتم حتی خودش گفت مادرشوهرمم همین نظر و داره ولی تو بیا خب من اگه میرفتم و این جداییشونو یا بچت دار نشدنشونو مینداختن گردن من چی؟
بعدم که من اون روزایی که سعی میکردم باهاش باشم بهش میگفتم که بخاطر تو‌میام . اونم میگفت تو میای من میام بیرون چون میترسم با خانواده شوهرم روبرو بشم تو بیا با هم بریم. من با شکم حامله با یه پسر شیطون میرفتم باهاش.
دیگه چکار باید میکردم
جوابشونو دادم نگاه کن
منم الآن حذفش کردم شاید ببینمش ولی دیگه ازش هیچی نمیپرسم فقط یه سلام و خداحافظ
کارت خیلی خیلی درسته ها ولی اگه آدما راستشو نگن و بخوان بهانه بیارن یا بازیت بدن چی
چه اتفاق بدی
متاسفم
جالبه که میرفتی توی مراسماشون
کار خوبی میکنی
من خودم به قول شما دست به حذفم خوب شده
میگم یکی باشه بهتر از ۵ تا رفیق نصف و نیمه اس
😂😂😂خداروشکر
دقیقا به قول خودت اول و آخرش خانواده
والا بخدا مریم جان
آدم برای آرامش خودش مجبور میشه حذف کنه
خوشحالم شما هم به این آگاهی رسیدین که دوستیتون دیگه آخراشه
آکاهی تلخه گلم،ولی باعث آرامشت میشه
انشاءالله خدا سر راه زندگیت آدمای خوب و منصف و مهربون قرار بده
مرسی عزیزم بابت دعای خوبت همچنین برای شما😘
stk: |~|11|~|106_col
ای داد
بچها ورجه وورجه دارن خیلی زیاد
باید مرتب بهشون برسی
بخدا من دختر بزرگم ۱۰ سالشه هر یک ساعت میگه گرسنمه یعنی گاهی از دستش عاصی میشم ولی شوهرم ناراحت میشه که بچها همینن مرتب خوراکی اماده کن چیزایی که دوست دارن
دلم برا پسرت سوخت😪

و درکل میگم دوستی داریم که خیلی ارزش دارن ولی یه دوستی هایی هم هستن که باعث خرابی زندگی آدما میشه
والا بخدا😂😂😂😂❤️
کاملا درسته
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه