Ooma
پرسش (1405/02/29):

با مرد مدام گله کن چکار باید کرد؟

خانومای با سیاست لطفا راهنمایی کنید
من همسرم مدام الکی از خانوادم گله میکنه و ایراد میگیره چرا اینو گف چرا اونو گف چرا شخصا دعوتم نکردن و...
در صورتی که خانواده من واقعا بهش احترام میزارن همه جوره اما خیلی گربه کوره و اصلا خوبی هارو نمیبینه مدام دنبال ایراد گرفتن و متوقع هست الکی
بعد بچه دارشدن اخلاقای بیخود زیادی نشون میده از خودش
واقعا از ازدواج باهاش پشیمونم و فقط بخاطر بچه ام دارم تحمل میکنم
فوق العاده بی آبرو و حتی گاها میزنه
هر وقت از خودم و خانوادم دفاع کردم دست بلند کرد روم منم از ترس اینکه بچمو ازم نگیره با بدبختی دارم تحمل میکنم این زندگی رو فقط بخاطر بچه ام جدا نمیشم وگرنه میرفتم ازش جدا میشدم حتی اگر طلاقمم نمیداد میرفتم برای همیشع
الانم افسردگی شدید گرفتم میخوام دارو بخورم تا بتونم بچم رو بزرگ کنم

وقتی در مورد خانوادت حرف میزنه اصلا واکنش نشون نده اینقدر اینکارو بکن تا خودت به آرامش برسی وگرنه بحث کردن باهاش اختلافاتتون رو بیشتر میکنه
باشه عزیزم
به نظر من صد در صد مشکلات بعد از ازدواج به خاطر اختلاف فرهنگی و طبقاتی هس
چه مردای الان بعضیاشون بی بن و بته شدن
کاش یه جوری حالشو بگیری حداقل نزنتت یه بار بد زد خدایی نکرده برات اتفاقی افتاد
دختر خاله منم شرایط شما رو داشت
شوهرش با بچه از خونه پرتش می‌کرد بیرون
یه بار یه جریانی پیش اومد پدرش اینا پشت در بودن شاهد شدن
طلاقش رو گرفت.
مهرش رو بخشید بچه رو گرفت
البته که شوهرش یه قرون خرج این بچه نکرده بود.
اون یکی دختر خالم هم همینجور مهرش رو بخشید دو تا بچه رو گرفت.
چون اون موقع بچه ای نبود که پاگیرت کنه تو زندگی.
اگر ۴ تا اطلاعات پیدا کردی و یه تصمیم مصمم گرفتی فردا میگه کی پرت کرده اینا رو از کجا یادگرفتی.
اگر از اول اینجوری بود بهتر نمیشه.
امیدوارم دلت قوی بشه و تصمیم درست بگیری
چون پایین تره نمیتونه بپذیره و میخواد تورو و خانوادتو اینجوری خورد کنه عقده هاشو خالی کنه که اینکارام فقط از یه ادم بی اصل و نسب برمیاد
سکوت در مقابل همچین آدمی بدتره طرف فک میکنه داره تاییدش میکنی اینا شعورشون قد نمیده بخاطر آبرو و ارامشت سکوت کردی
درسته عزیزم
👌🏻
طلاق همیشه مرررررحله ی آخره بعده کلی تلاش برا زندگی
اگ‌ راه های صلح برای زندگیتو رفتی
دمشو قیچی کن بچه تو همچین فضا و پرتنش و با همچین پدره بیتربیت و نمک نشناسی خوب بزرگ نمیشه با کلی ترس و استرس باید بزرگ بشه
این مردا تا چوب تو ماتحتشون نره درست نمیشن چون میبینه کوتاه میای و ب زندگی ادامه میدی فک می‌کنه هرچیم بزنه تو سرت موندگاری
تو هم بزنش😐😒
مرد بیخود میکنه دست بلند میکنه
میزنه جای کبودی نمیمونه؟
همین نشون میده اعصاب روان نداره
بچه‌ تا هفت سالگی مال شماست
بعد هفت سال هم هرجا بچه بخواد میمونه
مگر شما ازدواج مجدد کنی که شوهرت بتونه حضانت رو ازت بگیره
به نظرم توام شروع کن گله کردن از خانوادش
ولی فقط یه جمله بگو
مثلا رفتی خونه مادر شوهرت برگشتنی بگو مامانت فلان کارو کرد
هی هر دفعه هرجا رفتی یه چیز جدید بگو
منم دردم اینه عزیزم با کسی ازدواج کردم که همه جوره ازش سر بودم
نه خانواده اش در حد و اندازه من بودن
روزی هزار بار میگم غلط کردم
و به خانوادمم گفتم بعد از ۱۲۰ سال که بابام فوت کنه،صبح روز بعد مراسمش من درخواست طلاق میدم.
من فقط بخاطر پدرم صبر کردم
من اینکارو کردم عزیزم
جز اینکه دعوا کنه،بحث کنه،اشک منو دربیاره و بگه تو درگیر حاشیه ای تو فلانی مقصر تویی و ...
اینقدر گفته تو مقصری،تو اخلاقت بده،تو خانواده ات فلانن و ..
من خسته شدم از دستش...خیلی
و فقط واگذارش کردم به خدا
عزیزم چقد ناراحتت شدم🫂🥺
مردا به قول خودشون سلاحشون کتک ما زنا فحش ایتقدر فحش بهش بدین که ازتون خسته باشه خودش درخواست طلاق کنه زندگی رو براش زهر کنید😄
پدرتون راضی به طلاق نیس یا خودتون نمیخواین ناراحت شن
این کار جواب نمی‌ده
کسی که میزنه بنطرت سکوت می‌کنه؟
نه عزیزم این زن فقط بیشتر تهدید میشه
انگار خیلی لوس شده بذار برو یه دعوای خانوادگی راه بنداز خانوادها رم تو بحث بکش ایندفعه که توهینی چیزی کرد ب خانوادت بعد بذاربرو بگو خب خانواده من اینن پس میرم اگه میفهمی نمیتونه بچه نگهداره بچرم بذار برو تا ادم بشه قدرتو بفهمه
سلام عزیزم
متاسفم بابت اینکه همسرت رفتارش اینطوره
خواهر منم متاسفانه همسرش همینه و فقط با خانواده ی ما مشکل داره و همش دنبال اینه ک بهش زنگ بزنن و دعوتش کنن و از این صحبتا...
بعد 21 سال زندگی خواهرم هنوز نتونسته درستش کنه حتی با روانشناس
فقط بخاطر بچه هاش داره زندگی میکنه
و الان با سه تا مریضی شدید و فرسودگی داره روزاش میگذره

در اینجور روابط یک طرف به شدت فرسوده میشه و به 50 نرسیده پر از درد و مشکل میشه
کاش راهی پیدا کنی یا درست بشه یا. جدا بشی
چون به چشم دیدم دارم میگم
بخاطر بچت مراقب خودت باش. 🥲 ❤️
منم همینه شرایطم عزیزم
بخدا اگه این رفتارارو زمانیکه بچه نداشتیم میکرد ی ثانیه هم نمیموندم
سلام من اوایل ازدواجم این مشکلو داشتم
بعد فهمیدم هرچی من حساسیت بیشتری نشون بدم و توجیه کنم و توضیح بدم بدتر میشه

هی کنترل کردم خودمو که واکنشام کمتر بشه، خیلی عادی گوش میدادم و اگه حق باهاش بود میگفتم درست مبگی اگه نه فقط گوش میدم

کم کم دید حساسیت ندارم دیگه اون همه گله کردن خیلیییی کمرنگ شد
میشه برام دعا کنی طلاق خدایی بشیم و مرگش برسه راحت شم؟
من نمیتونم برای خودم مرگ بخوام چون بچم کوچیکه و نیاز به مادر داره اما اون کثافت نباشه خودم بزرگش میکنم
منم فعلا این روشو پیش کشیدم
فاطمه جان همیشه همینجوری بود حتی قبل بچه داشتن؟
من جایی فهنیدم اشتباه از رفتار منه که بهش بها میدم
که بهم علنا میگفت تا اسم خانوادتو میارم چنگ و دندون نشون میدی
قبل بچه خیلی کمترر بود در حدی ک نمیشد بگم جدا شم
باهاش صحبت کن
چنگ و دندون نشون نده
مقابلش نباش حتی بخاطر خانوادت
الان داره فکر میکنه تو تو جبهه مقابلش در کنار خانوادتی
و داره برات شاخ و شونه میکشه

تو برو تو تیمش حل میشه
منم با مامانم خیلی صمیمی هستم و خیلی کمکم هستن تو بچه داری
میکنم همیشه بهش میگم اگه مطمئن باشم که اونا تو رو نمیخوان منم نمیرم پیششون دیگه بعد کمی آروم میشه
دارم این کارو میکنم امیدوارم بهتر بشه
نمیگم صمیمی نباش
منم تک دخترم و بشدت وابسته مامانم
ولی یاد بگیر وقتی حرفی میزنه حساسیت نشون نده
خیلییییییی سخته ها
الان فقط گفتنش راحته
اواخر ی حرکت بدی زد الکی شر درست کنه بگه به اونا فاطمه ازتون ناراحته
مادرم گف از کجا معلوم از خود شما ناراحت نیست
من شوهرم اینجوری بود
و مدام ایراد میگرفت
جوری بود که گریه ام مینداخت
من بچه نداشتم ولی نمیتونستم جدا بشم
من اسم خانوادم میومد گر میگرفتم عصبی میشدم
وقتی دیدم نقطه ضعفمو دستش گرفته
حساسیتمو کم کردم میگفتم تو درست میگی اون لحظه ولی بعدش باهاش صحبت میکردم میگفتم چرا کار بقیه رو گردن من میندازی
دوستم داری اینجوری نباید بکنی که عذابم بدی
من هرکسی بخواد بهت بی احترامی کنه خودم باهاشون برخورد میکنم یا اصلا باهاشون رفت و آمد نمیکنم
باشه عزیزم
خداشاهده اصلا نمیدونم یادم نیست کی من سر خانوادم بحث کردم باهاش
چون بحثی نیس
فاطمه حس میکنه پشتش نیستی
درسته عزیزم
دقیقا میخواستم اینو بگم که شما گفتی
میدونم چی میگی
حس شوهر من این بود واقعیت
ولی وقتی رفتارمو تغییر دادم
اونم آروم شد و فهمید منو اون واسه همین آخرش با بچه یا بدون بچه همدیگه رو داریم
چندین بارم به زبون آورده حتی
من شوهرم اوایل از مامانم بیزار بود، چون من خیلی واکنش داشتم
الان که من واکشن ندارم و رفتار خانوادمو دیده جوری شده، که چند وقت پیش بخاطر اینکه یکی غیرمستقیم به خانوادم یه حرفی زده بود بشدت باهاش حرفش شده بود
اونوقت شوهرخواهر خودش عین خیالشم نیست هر وقت اینا تو کارش دخالت میکنن یا اصلا مادرش محل دامادشون نمیزاره سر سفره و خواهرشونم مدام گله میکنه پیش همه از خانواده شوهرش
خداروشکر
ان شاالله همیشه خوب باشه اخلاقش
گفتم یه دردی داره واسه همین میگم
حساسیتت رو نسبت به خانوادت بیار پایین بهش اطمینان بده که پشتشی
میخوام بدونی که سخته ولی محال نیست
از صمیم قلب واست آرزو میکنم به راحتی ازین مرحله رد بشی و به آرامش برسی
وقتی خوب بوده بعد اینجوری شده یه دردی داره دیگه
باشه عزیزم حتما دعا کن برام
شوهر من از اول اونجوری بود
یعنی من خوبی ندیده بودم
حتی رو بچه ۵ ساله داداشمم واکنش داشت
ولی بعدش خوبی دیدم😁
ممنون از دعای خیرت مهربون
بهترینا نصیبت
من نمیدونم پس بعضی زنا چجوری انقدر پشت خانوادشونن مرداشونم هیچی نمیگن
نمونش خواهر خودش
بچه ۵ ساله🤦‍♀️
بازم خداروشکر
خواهرشم که دیده بیشتر به تو گیر میده
😂😂😂 مردا ما عتیقه هستن
این اونو میبینه فک‌میکنه تو هم همونجوری میشی واسه همین پیشگیری میکنه مثلا😂😂😂
چشم عزیزم
میدونی من به یه چیزی رسیدم تو این ۳۱ سال عمری که از خدا گرفتم
زوم نکنم رو چیزی
چه چیزی که از خدا میخوام
چه تو زندگی و روزمرگی و طول عمر
چون زوم کردن آدمو خسته و اذیت و داغون میکنه پیر میشیم
شوهرت احتمالا نقطه ضعف های زیادی از شما داره
خانواده
بچه

و تا می‌تونه میتازونه...


من شوهرم از جهات دیگه ای اذیت می‌کنه
پول نمی‌ده
برای خونه خوب خرج می‌کنه
اما هزارتومان دست من نمی‌ده
یعنی اگه وسط روز پریود شم و نوار بهداشتی نداشته باشم باید صبر کنم تا از سرکار بیاد...

یه بار سر همین کارش ولش کردم چند روز رفتم بچهامم گذاشتم پیشش..

بهشم گفتم دیگه نمیخامت
نه خودت رو نه بچهاتو(داشتم میمردم برای بچهام،خون‌گریه میکردم،اما دست گذاشتم روی دلم)..
بهش گفتم اینقد جنم دارم که برم سرکار دستم تو جیب خودم باشه..

بچهام پوستش کنده بودن
سه روز نتونست بره سرکار، مادرشوهرمم بچها رو نگرفته بود گفته بود به من چه زنگ بزن زنت بیاد..

الان ماهی یک میلیون میده بهم
هرچند یک میلیون پولی نیست
ولی لااقل جیبمم خالی نیست..


میخام بگم نذار نقطه ضعف داشته باشه..
اگه گفت بچه رو میگیرم
بگو‌بچه اول و آخر برای پدره
تو باید بشینی تو خونه از بچه ی من مراقبت کنی

(((بترسونش))))))
واقعا 😄😄
مردشور پیشگیریشو ببرن
❤️❤️❤️
پدرم راضی به طلاق نیست...
ولی من حرفمو زدم.
گفتم اگر روزی دیدین برگشتم تعجب نکنین،من خیلی جنگیدم واسه زندگیم.

من بعد چندین ماه زندگی سکوتم شکستم و به خانوادم گفتم
همه میگفتن شما که مشکلی نداشتین
میگفتم واسه این بود که همیشه گفتم چشم
مخالفت نمیکردم که بحث نکنیم
یهو به جنون رسیدم..خسته شدم
درست میگی عزیزم
من از کسی هم ناراحت شم حتی خانواده اون گیر نمیدم واقعا
اینجور آدما مثل شوهرای ما خودشونم دیوونه میکنن از بس فکر میکننو پیله میکنن و گله
اول از همه خودشون تو زجر کینه هستن به نظر من
حسم میگه عوضی تر ازین حرفاس و غرورش اجازه نمیده بچه رو بده به من
چند بارم گفته خواستی بری بی بچه برو دیگه هم نیا
من هر روز ارزو دارم برگردم به روزایی که باهاش آشنا نشده بودم
دلسردم کرده به زندگی
به همه چی
زندگی با مردی که فکر میکنه همه مقصرن و خودش طیب و طاهره خیلی سخته
درکت میکنم عزیزم
منم همش میگم کاش با این خانواده بیخود و بی فرهنگ آشنا نشده بودم
کاش‌نمیومدن خواستگاری
کاش اصلا مجرد بودم و کاش و صدها کاش دیگه😭😭😔😔
من گاهی وقتا وقتی توی جمع این خانواده قرار میگیرم با خودم میگم من وسط اینا چه غلطی میکنم.
خانواده شوهر من خیلییییی سطح فرهنگی پایینی دارن.
جاریام بدتر از همه
من بین همشون تحصیل کرده ام و شوهرم.
توی جمع جاریام که بشینی مدام صحبت از حرفای جنسی و ...
حالت بهم میخوره با این خانواده هم کلام بشی
فقط میتونم بگم خدا ب دادتون برسه خیلی سخته
شوهر من هر از گاهی که دیوونه میشه شروع ب غر زدن‌های الکی میکنه درک میکنم چی میکشید
دعا کن برای ما عزیزم :)
امیدوارم هرچی خیره سر راهتون قرار بگیره
خدا کمکت کنه لیلی
آرزوی مرگ میکنم فقط
یا خدا منو ببره یا اونو
غصم فقط پدر و مادرمه...
دور از جونت
خدا ظالمو ببره ان شاالله بقیه راحت شن
بچه نداری لیلی جان ؟
🥺🥺🥺🫂عزیزم
اون شب دعوامون شده کلی گریه کردم،بهش میگم دیگه نمیخوام یه لحظه زندگی کنم از دستت.
باز اون گریه کرده که تو اگه میخوای بری حق نداشتی منو وابسته خودت کنی.
نمیدونم چشه...دردش چیه...مشکلش چیه
حتی حاضر نیست بریم مشاوره
فقط زجرم میده
یهو قاطی میکنه اونقدر از خانوادم بد میگه که دیوونم میکنه
نه
و تا قبل اومدن بچه تصمیمم رو میگیرم
من شاغل نیستم عزیزم وگرنه اگر شاغل بودم ول میکردم میرفتم
که حتی خونه پدرمم برنگردم
الهی بگردم برای دلت لیلی میدونم چی میکشی😭😭
آره عزیزم تصمیمتو بگیر
بچه خودش ی دنیا و زندگی دیگه اس
بهش میگم بیا بریم مشاوره
قبول نمیکنه
حس میکنم مریضه
یه وقتایی اینقدر خوبه...مهربونه
ولی من نباید از خانواده اش اصلا بد بگم،میگه تو منو نسبت به اونا بدبین میکنی و...
با اینکه اینقدر سطح فرهنگی پایینی دارن میگم به جهنم خودش خوب باشه
خودشم که اینطوری میکنه باهام
من هنوز تقریبا یکساله عقد کردم عزیزم
و اگر خانوادم نبودن قطعا جدا شده بودم قبل عروسیم :)

همه ی راههایی که فکر می‌کنی شاید به نتیجه ای برسی رو امتحان کن..
اول بخاطر خودت
دوم
بخاطر بچه ات


طلاق آخرین راهه..
آخرین پلن..
جوری باشه که بعدها اگه بهش فکرکردی بگی من تمام تلاشمو برای این زندگی کردم
اون مرد زندگی نبود..
سنتی ازدواج کردی؟
اگه میفهمی مرد زندگی نیست
تا بچه نداری طلاق بگیر..
همه ی خانواده ها مخالف طلاقن
ولی وقتی که ببینن دخترشون واقعا تصمیمشو گرفته
پشتش درمیان..


ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است..
شوهر من هر کی میبینه میگه چقدر خوبه...چقدر آقاست
موقعیت اجتماعی عالی داره،حقوق و درآمد و بالا،با توجه به سنش اموال خوبی هم داره
همه اینو میبینن
ولی هیچ کس نمیدونه همین آدم داره تو زندگی منو زجر میده.
دو سه بار وسط دعواهامون گریه کرده وقتی گفتم دلم میخواد بمیرم از دستت خستم کردی
خیلی باهاش حرف زدم که بیاد بریم پیش روان پزشک و مشاور
راضی نمیشه
چقدر منی لیلی
😔😔
درسته عزیزم
اره عزیزم
خیلی دست و دلبازه...اصلا خسیس نیست
اخلاقای خوب داره
ولی اینقدر زجرم داده این چند ماه به چشمم نمیاد.
اگه قاطی کنی وسط دعوا دیگه تمومه
یه بار گفتم خواهر و مادر تو فلانن،یهو شروع کرد اینقدرررررررررررر حرف و فحشای زشتی به خواهر و مادرش داد من اصلا ماتم برد.جلوی دهنشو گرفتم ادامه نده
بعدش که اروم میشه گاهی وقتا معذرت میخواد
اون روز دعوا کردیم مامانم باخبر شده و حرف زده باهاش
بعدش که بهم پیام دادیم میگه تو گذشت کن و ...
چقدر گذشت اخه
خودت برو.. شاید به نتیجه ای رسیدی..

منم چندباری خودم تنهایی رفتم..
و راهکارهای خوبی بهم داد..
آفرین چقد موافقم باکارت
خودم باید برم
چون روانم فرسوده کرده
اینقدر که نگفته تو مقصری گاهی وقتا باورم میشه نکنه من مقصرم
لیلی جان من انقدر میترسم بخوام به کسی بگم جدا شو تا حالا به کسی نگفتم
ولی ی چیزی رو حس میکنم باید بگم نیلوفر راست میگه اگه ۱) واقعا داری زجر میکشی و آدم اشتباهیه تو زندگیت و۲) اینو مطمئنی که درست بشو نیست تا آخرعمرش و همه راه هارو امتحان کردی برای درست شدنش و جواب نگرفتی
قبل بچه حتمااااا جدا شو
به حرف کسی هم توجه نکن خانوادت ببینن اذیتی پشتت در میان بالاخره بچشونی
مثلا یکی از حرفهای مشاور به من این بود که خوبی هاشو بذار یه کفه ترازو
بدی هاشم کف دیگه ترازو..

اگه بدی هاش سنگین تر شد
پس بدون به درد نمیخوره..

شوهر منم خسیس نیست و خوب خرج میکنه
منم دیگه به چشمم نمیاد چون گتد زده به روانم و روحم
من حرف جدایی از دهنم نمیفته خانوادم میگن صبر کن یکم شاید درست شد.
خیلی خانواده باآبرویی هستیم
همیشه با خودم میگم خدا لعنتت کنه اومدی اینطوری وسط زندگیم که گند بزنی به آینده و آبروی خانوادم...
الان که مامان و بابام باخبر شدن چی بینمون گذشته،چشم دیدنشو ندارن
بابام میگه با دستای خودم دخترمو بدبخت کردم
الهی. مگه چیکارکرده باهات ؟؟؟
پس مواظب باش بچه دار نشی عزیزم بعدا داستان جدید برات شروع نشه
بچه خیلی بی گناهه خیلی😭😭😭😭
توقع داره همیشه چشم بشنوه
توقع داره من سطح خودمو در سطح خانواده اش بیارم پایین،همکلام بشم باهاشون،شوخی جنسی میکنن بخندم و...
و حس میکنم حسادت میکنه نسبت به خانوادم
خانواده ما کلا خیلی عاطفی ان
برای هم تولد میگیریم،جشن میگیریم مدام،همو بغل میکنیم و...
ولی خانواده اون اصلا تاریخ تولد همو یادشون نیست،یه قرون هم خرج هم نمیکنن.
مثلا روز پدر برای باباش کادو نمیخرن حتی
این جور چیزا توی خانواده من مرسومه ولی
و اختلافات ما از اینجا نشات میگیره
من چشم انتظار مرگ پدرم نیستم فاطمه جان،ولی به همه اعضای خانوادم گفتم بعد ۱۲۰ سال پدرم فوت کنه،من صبح روز بعد مراسم درخواست طلاق دادم
یه مدت این روش رو امتحان کنید به نظر منم راه خوبیه
حتی یکی دوبار دل به دلش بده ، نه اینکه به خانوادت بی احترامی کنیا ، مثلاً اگه یبار مادرت زنگ زد دعوت کرد خودت بگو نماییم که شوهرت متوجه بشه و بهش بگو امروز دلم میخواد سه تایی کنار هم باشیم
یا هیجا خونه آدم نمیشه و اونجا خسته میشم و بچه اذیت میکنه و....
نامزدی؟
عزیزم اون زمان بعد ۱۲۰ سال اگه بچه داشته باشی اونوقت اون گناه داره ها حداقل از آدم بدردنخور بدون بچه جدا شو
عقد کردیم تقریبا یکساله
چند ماه دیگه میخوایم عروسی بگیریم
دوسش داری؟
من فک کردم ی ساله عقد کردی و کمتر از ز ساله عروسی
اون روزم به پدرم گفتم
نمیتونم عمر و جوونیم رو بزارم تا درست بشه،بعد توی ۶۰ سالگی بخوام جدا بشم
چرا تا هنوز جوونم جدا نشم
بخاطر هیچکس مجبور نیستی زندگی که دوس نداریو تحمل کنی
چرا میخوای جوونیتو حروم کنی دختر
پدرتون چی گفتن
لیلی جان ببخشید اینو میگم ولی تو عقدی و زجر میکشی و جدا نمیشی؟؟؟؟
نه هنوز عروسی نگرفتیم
همه قبل عروسی خوشحالن
من خون گریه میکنم
پدرتم تعصب الکی داره
عروسی نکن اگه داری خون گریه میکنی عزیزدلم
عقد و نامزدی برا همین چیزاس ک آشنابشی دیگه
اره
ولی تفاهم نداریم
به درد هم نمیخوریم
تمام اختلافات ما از تفاوت سطح خانواده هامونه
ما وضع مالی نسبتا خوبی داریم
خانواده ایشون نه
و مدام حس میکنم احساس حقارت داره نسبت به ما
در صورتی که من به هیچ عنوان این مسئله رو بیان نکردم
خانوادم قبول نمیکنن
اگه شاغل بودم
درآمد داشتم
قطعا ول میکردم میرفتم...
عذر میخوام شما و همسرت چند سالتونه ؟
معمولا اولش بعضی خانواده ها دخترو حمایت نمیکنن که به خیال خودشون سریع حرف طلاق نزنه و بشینه زندگی کنه ، ولی اگه مطمئن بشن مشکل اساسیه حمایتت میکنن شک نکن
با خودم میگم کاش با مرگش راحتم بزاره
خانوادم میگن تو احساسی داری تصمیم میگیری
اشتباه خودم بود
من خیلی وقته سکوت کردم
یهو سکوتم شکستم
کسی باورش نمیشه
زمانی حمایت میکنن ک
دختر رو حرفش وایسه
بره عروسی کنه با ی بچه برگرده میگن اگ نمیخواستیش ک نمی‌رفتی
توهی بیا بگو بخاطر آبروی شما صدامو درنیاوردم
خب فک کنن هنوز ازدواج نکردی کلا
یعنی حاضر نیستن خرجتو بدن ک شاغل نیستی جدا نمیشی
بعد نهایت ی سال شاغل میشی ان شاالله
من اصلا نمیخوام هیچ کس پیدام کنه اگه طلاق بگیرم
میخوام فرار کنم از دست همه
ای بابا😔
خانوادم میگن درست میشه
صبوری کن
بهتر میشه حتما
اگه یه بار دیگه به مشکل خوردین اونوقت فکر اساسی می کنیم
خب شغل پیدا کن
بهونه نیار
تکلیفتو عاقلانه روشن کن ، یعنی بعد از بابام طلاق میگیرم
میدونی چه بلایی سر خودت میاری
حتی اگه خانوادتم طردت کنن آسیبش کمتر از زندگی اجباریه
نه عزیزم ناراحت نباش از طلاق
بالاخره ازدواجت اتفاق نادرستی بوده ک افتاده بعد از اونم حق زندگی داری جرا بخوای فرار کنی
اینا حل شدنیه باورت میشه؟؟
پس بگو بهشون هر دفعه
تو فکرش هستم که شغل پیدا کنم برای خودم و از این شهری که هستم برم
من با عشق ازدواج کردم
خیلی دوسش داشتم و هنوزم دارم
ولی نمیخواد تغییر کنه
اونشب بعد یه دعوای اساسی و قهر طولانی میگه تو گذشت کن بزار من ازت یاد بگیرم
مگه دلی مونده برام که گذشت کنم
ببخشید دوشیزه هستید ؟
گفتم همه چیو
و بازم میگم
با اینکه میبینم چقدر اذیت میشن از شنیدن حرفام پدر و مادرم
منم ۹۰ درصد مشکلاتتو داشتم بعد کلی دعوا رفتیم مشاوره بعد اینک پذیرفتیم تفاوتها و رفتارمونو درست کردیم و همه چی بهتر شد و الان خدا بهمون یه دختر داده مثل دسته گل
نه عزیزم
شوهرت شغلش چیه؟ وضع مالیش خوبه؟ ببخشید اینو میگم اگه طلاق بگیری مهریه بهت میده دیگه خرجت میشه میتونی کارم پیدا کنی، ولی اینجوری زندگی کردن از مردنم بدتره
بدبختی اینه حاضر نیست بیاد مشاوره
من از وقتی عقد کردم هر ظهر شنبه که از سرکار برگشته اومده دیدنم یه شاخه گل یا دسته گل هدیه گرفتم.
هر هفته کارش همین بوده حتی اگر دعوا کرده باشیم.
ولی بعضی وقتا که عصبی میشه،یهو شروع میکنه ایراد گرفتن از خانوادم،دعوا کردن،بحث کردن،حتی گوشیشو میزنه به دیوار و ...
نمیشناسمش انگار
این ادم اون آدمی نیست که برای من گل میخریده و...
وضع مالی خوبی داره عزیزم ولی فکر نمیکنم بتونم همه مهریه رو درجا بگیرم ازش
دختر عموی شوهرم تو دوران عقد خیلی با شوهرش به مشکل خورد خانوادش نذاشتن طلاق بگیره گفتن ابرومون میره، الان با دوتا بچه هر روز دعوا میکنن و تا دم طلاق هم میرن
میگن حتی شب عروسی هم فکر کردی اشتباهه برگرد
تا عروسی نکردی میتونی تصمیمت رو بگیری و به آیندت فکر کنی
ماام باعشق ازدواج کردیم
بعد بله برون وارد خانوادشون شدم دیدم چقدررررررر تفاووووت داریم خووورد تو ذوقم
به هردری زدم گریه دعوا جیغ و داد ک ما بهم نمیخوریم دوستش دارم ولی بهم نمیخوریم
اون گریه میکرد به دست و پام میفتاد ک نرو اینم بگم ک اون بیشتر عاشق بود همیشه
و بابام موافقت نمیکرد هیچوقت
تفاوت فرهنگی زمین و آسموووون اون ی شهر دیگ من ی شهر دیگه و...
اول گفتم چاره نیست مجبورم کناربیام بابام ک نمیذاره طلاق بگیرم حتی فکرخودکشی بودم
کتاب خریدم
اروم اروم ساکت شدم و نظاره گر
به بحثا دعوا ها طرز فکرامون
مینوشتم امروز سراین بحثمون شد یکم کتاب روانشناسی خوندم اون مدت زنگ میزدم بهش مثلا تو امروز این حرف و زدی منظورت چی بود طرز فکرت چیه هرچی میگفت مینوشتم بعد قطع میکردم میشستم کنکاش میکردم
بهش توضیح میدادم
نوشتم خط قرمزاش چیه
خودم خط قرمزام چیه
تو حرفاش میگفتم نه اینو نگو مثلا اینو بگو دوست دارم اینو بشنوم با مهربونی
بعد رفتیم مشاوره
ببین مثل آب خووووووردن حل کرد مشکلاتمونو
لیلی جون حرفاتو میخونم نامزدی خودم میاد جلو چشمم
خیلی زیاده من نزدیک دوسال و نیم نامزد بودم
و کلییی اتفاق رقم زدم ولی خب بابا نذاشت من جداشم
هی گفت حرفات بچگونه‌س
کلی پادکست گوش دادم براش میفرستادم
کتاب میخوندم
و یسری دعواها اصلا سر طرحواره های من بود
میدونی لیلی
آدم اول باید خودشو بشناسه
تا خودتو نشناسی نمیتونی ارتباط مفید بگیری
میخوای خودت تنها بری
بهم میگه تو سیاست نداری و ...
از اونجایی که همیشه منو مقصر میدونه نمیتونم باور کنم شاید منم یه خطاهایی دارم.
میخوام برم مشاوره
راضی نیست حتی من برم
بهم میگه تو نشخوار فکری میکنی
خانواده اش خیلی آزار دهنده ان برام
مامانم میگه گناه اونا رو پای شوهرت ننویس
ولی مگه میشه
خانواده ای که حرفای جنسی براشون مثل آب خوردنه،پس فردا بچه ی من بیاد وسط اینا چطوری قراره بزرگ بشه.
به شوهرم میگم میگه چیکار کنم...هزار بار گفتم نگن
اون روز بهم وسط دعوا گفت مامان من حتی یه بار بهم نگفته دوست دارم
ولی مامان تو بهت گفته
فکر میکنم اینکه اینقدر از خانوادم ایراد میگیره بخاطر حسرت ها و عقده های درونیشه
عزیزدلم
خدا حفظت کنه برای پسرت
و انشالله بزودی راهی پیدا بشه تا از زندگیت خلاص بشی 🥲
من مشاوره ای ک میرفتم ایشالا هرجا هست سلامت باشع
حتی زنگ زد مادرشوهرم مادرشوهرمم رفت پیشش
ببین سیاست زنونه یادم داد
چقدددد منو نجات داد
جدی؟؟؟مثلا چ حرفایی میزنن تو جمع؟
منم قطعا یسری ایراد دارم فاطمه و قبول دارم ولی اونقدر خستم نکرده اصلا توان نمونده برام.
میفهمم نگاهشو وقتی خانواده ما برای هم تولد میگیریم،جشن میگیریم
من براش تولد گرفتم کادو خریدم
اخرشب که برگشتیم خونه بهم گفت اولین باره کسی برام تولد میگیره
بهم تبریک میگه تولدم رو
تولد من رو یادشه
و بغض کردم براش
اره...که حتی داماد خانوادشون بهشون خرده گرفته
بارها پدرشوهرم خواسته یه حرفی از رابطه من و شوهرم بزنه شوهرم جلوشو گرفته
آخی....
لیلی تو میتونی بشی دنیاااش
میبینی قربانی شده
محبت ندیده
توجه ندیده
گناه داره
میدونی وقتی بفهمی ریشه اینا کجاست دیگ این همه اذییت نمیشی
شوخی میکنن یعنی از مسائل جنسی؟
من میخوام کمکش کنم
وقتایی که وسط دعوا یهو میزنه زیر گریه بغلش میکنم دلم میخواد بمیرم
نمیزاره کمکش کنم ولی
من میفهمم چقدر روحش خسته اس
اون سری وسط گریه میگه تو حق نداشتی من وابسته کنی بخوای بری حالا
من هیچ پشتیبانی تو این دنیا ندارم
من خیلی تنهام و...

ولی چیکار کنم اخه
منو داره نابود میکنه
اره
شوهرم خیلی بدش میاد از اینکارا
ولی خب هزار بار گفته چیکار کنم
خیلی به خانوادم گفتم ادب نگه دارن ولی بدتر میکنن
یکم مدیریت کن رفت و آمدتونو
هم خونه خودتون هم خونه اونا
یسری حرفارو نزن پیشش بودنی
راجب خانوادت چیزی گفت خرده نگیر (توهین ن)
مثلا گفت داداشت فلان حرف و زد سکوت کن تایید کن بشنو طرفداری نکن اگ حق با تو بود هیچی نگو حق بااون بود بگو اره دیدم ولی داداشم دوستت داره احترام قائله برات شاید حواسش نبوده و....
الهی....
دلم سوخت
لیلی مردا وقتی جلو ی زن گریه میکنن خیلی دوسش دارنا
ببین ینی یه خانواده ای هستن برادراش و اینا که مثلا یه ماه همو نبینن براشون مهم نیست
مامانش اصلا بهش زنگ نمیزنه
حالشو نمیپرسه
مریض بود من مراقبش بودم
خانوادم مدام احوال پرسی میکردن ازش
روز مرد بهش تبریک بگن کادو بخرن
روز کارمند تبریک بگن کادو بخرن

با این وجود هی از خانوادم ایراد میگیره
بهش‌ نگو دارم کمکت میکنم دلم میسوزه برات بدبختی فلان غرورش و نشکن ولی با مهرو محبت شوخی و خنده جو بینتون و عوض کن
زن به قددددری قدرت داره تو رابطه یعنی میتونه بی احساس ترین مرد و تبدیل به مجنون کنه
قدرتتو دست کم نگیر
ایراد چی میگیره مثلا ؟
لیلی تو ی دفعه تو زندگی ک حاصل حداقل ۳۰ ساله نمیتونی بگی جنسی حرف نزنید واس هم کادو بگیرید تولد بگیرید
نمیتونی عوضشون کنی
ولی شوهرت و میتونی اصلاح کنی ن ک تغییر بدی
ن جوری ک فکرکنه بدبخته
جوری ک برعکس حس کنه قدرتمنده تو رابطتون
برای مثال بهت بگم
خانوادت دارن این همه برات جهاز میخرن بگو فلان چیز رو هم بخرن
که خرید اون وسیله وظیفه خود همسرم بوده
گفتم نمیخرن و این وظیفه توعه
شروع کرد که خانواده تو چرتکه میندازن
همش اهل حساب و کتابن
میوه های شب یلدایی چرا به تعداد بوده
میوه ها کم بوده
شیرینی ها چرا این مدلی بوده و ...
بعد تو فک کن این ماجرای شب یلدا چندین ماه ازش میگذره
ایرادات الکی میگیره یهو
کاملا یهویی قاطی میکنه
این قضیه بیشتر موقعی هست که ما چند روز قبلش یه جشنی گرفتیم تو خونمون
شوهرت خیلی تروما و طرحواره داره
کسی یادش نمیده؟
من اینقدر بهش محبت میکنم که گاهی وقتا گفته من چیکار کردم خدا تو رو بهم داده
بخدا آنفولانزا داشت منم چند وقت قبل شدید گرفته بودم خودم هنوز سرپا نبودم.
آوردمش خونه خودمون
با مامانم پرستاری کردیم ازش...سوپ و آبمیوه و...
مامانش اگه بگی خبری گرفت از این پسر.
مامان من از دهنش پسرم پسرم گفتن نمیفته.
بعضی وقتا میگه همیشه به من گفتن به زن نباید خیلی بها بدی پرو میشه
ولی تو خیلی فرق داری با همه
تو خیلی خوبی...

بعد یهو قاطی میکنه
لیلی جان سلام عزیزم
من تو دوران دانشگاه با یه پسر اشنا شده بودم و نزدیک دوسال باهم بودیم
بسیار پسر عاطفی بود و واقعاا دل منو برده بود.
اونم از خانوادش محبت ندیده بود و با محبت های من دیوونه میشد
منم کم کم با محبت خودش، دوس داشتنم هرروز و هرروز بیشتر میشد
تا اینکه یه روز دعوامون شد
و من انقد از دستش عصبی بودم برای اینکه زنگ نزنه و چیزی نگم بدتر بشه بلاکش کردم و با خودم. گفتم عصر از بلاک درش میارم ک اروم شدم بتونم حلش کنم
وقتی از بلاک دراوردم و زنگ زد
به تمام خانواده من خیلییی بی دلیل فوش خواهرمادر داد
باورم نمیشد این همون ادمه ک دوساله میشناسمش
خیلی دلم شکست یهو پشت تلفن زدم زیر گریه
اونم فوشاشو دادو قطع کرد
بعد ک زنگ زد گفت گوه خوردم غلط کردم فلان بیسار و.......
من خیلی ناراحت شده بودم
برام گل فرستاد هدیه خرید
با خودم گفتم بذار ببخشمش
و بخشیدم
بار دوم مجدد این اتفاق افتاد و اصلا این اون ادم نبود و همشممم میگفت تو منو وابسته کردی عاشق کردی فلانی
و برای همیشه تصمیمم رو گرفتم و باهاش کات کردم
درسته دوسش داشتم و دوران سختی گذروندم اما خیلی خوشحالم ک باااازم نبخشیدم چون ممکن بود اون دوس داشتن باعث میشد الان همسرم بود(موقعیت خوبی داشت و قصدمون ازدواج بود) و خیلی عذاب میکشیدم.
لطفا از خودت و دلت مراقبت کن
و بدون تصمیم عاطفی بدجور زمینت میزنه. این ادم ها درست بشو نیستن
میفهمم خودمم...اینکه گریه میکنه و مدام میگه من خیلی تنهام
چسبیده به اون خانواده چون مجبوره
چون نمیتونه رهاشون کنه
دقیقاااا متوجهم
ولی بخدا زندگی با این ادما عذااابه
مخصوصا ک مشاوره نمیره
توروخدا خودتو نجات بده
هنوز عروسی نکردی انقدددد ازش ناراحتی چطور دلت میاد با خودت این کارو کنی و عروسی کنی؟؟؟؟
پس فردا یه بچه ناخواسته میاد
و اونوقت واقعا خودتو میبخشی ک فقط دلت سوخته؟؟؟؟؟
الان باید خودت
خودتو نجات بدی
عزیزم انشالله بتونی تصمیم خوبی بگیری برای زندگیت
اما یادت باشه اینجا تو اوما من بهت گفتم که این ادم درست نمیشه و با دلسوزی فقط داری ایندت رو تباه میکنی.
عزیز دلم شما میگی تازه ازدواج کردین.
اگر تازه یکی دوساله ازدواج کردین و وضعیت رابطه تون اینه، سالهای بیشتری که بگذره احتمال داره رابطه تون بدتر هم بشه، اخلاق های جدید هم ازش میبینی و بچه هم که بیاد 180 درجه بدترم میشه.
تا اوله راهی یه راه حل مناسب و درست و حسابی پیدا کن برای مشکلت.
کار پیدا کن لیلی جان
نمی‌دونم چند ساله هستی ولی کار پیدا کن
شده مربی بشی
شده مهد کار کنی
نمیدونم آموزشگاه رانندگی
دستیار دندون پزشکی
بنظرم هیچ آدمی درست نمیشه
این حرفا برای کسی هست که گاهی مشکل داره بهش میگی تو این موضوع تغییر مسیر بده
نه کسی که سر تا پا مشکله میخوای تغییرش بدی به خودت میای میبینی برای کنترل کردن شرایط چقدر خودت تغییر کردی و شکسته شدی.
حقیقتا گند بزنن به این فرهنگ ایرانی که بچه باید فدای آبروی پدر بشه.
و منی ک کلکسیون همه مشکلاتی ک گفتین و دارم و اصلا هیچ راهی ندارم😂😂😂نه ب سمت جلو
نه بسمت عقب
دقیقا وسطش دست و پا میزنم😊
شوهرت شخصیت مرزی داره
می‌تونه حتی دو قطبی باشه
مراقب باش.
عزیزم این زنشه مادرش که نیست
اصلا اینا خطرات جدی داره
کلا حرفهایی که گفته از همسرش من رو تزسونده
عزیزم تو که ناجی نیستی
اگر هستی خودتو نجات بده
لامصب مشکل ریشه ای گاهی اود میکنه
بااینک طرفدار جدایی نیستم
ولی حقیقتش
زندگی با این مدل آدما البته گناهم دارنا ولی خب سخته و اینطور خانواده ادم و پیر میکنه
هنوز نفهمیدم طلاق گرفتن دخترخانواده چطور به آبروی پدر لطمه وارد میکنه!!!
اره منم
من همسرم میتونم بگم خیلی روحیه و شخصیت سالمی داشت ک تونستیم اختلافامونو حل کنیم
طرحواره من بیشتر بود نسبت به همسرم
سلام
چرا بعد ازدواج باید طرف خانواده تون باشید وقتی خودتون یه خانواده تشکیل دادید یعنی اولویت خانواده جدید یعنی خودتون و همسرتون بعدش بچه هم میاد میشه خودتون و همسرتون و بچتون بعد همه اینا خانواده هاتون
اگه قرار باشه بعد ازدواج هم به خانوادتون مثل مجردی اهمیت بدید چرا شوهر کردید که بعدش هی بخاطر اونا جنجال کنید
چرا بابای من به خواهرم میگه طلاق نگرفتی اسمتو از شناسنامه ام خط میزنم ؟😂😂😂
آخه شوهرش خیلی اذیتش کرد ۱۷ ساله و بهشم خیانت کرده
لیلی جان اخلاق هایی که گفتی خیلی شبیه شوهر دوست منه
دقیقا همین کار ها رو میکرد و میکنه
یه چیزی میخام بهت بگم شاید پذیرشش برات دردناک و سخت باشه ولی واقعیت داره

یه درصد هم دلت براش نسوزه این اشک و اه ناله این جملات محبت امیز اینا همش فیلمه داره نقش بازی میکنه تا روی گند کاری هاش سر پوش بزاره دلسوزی نکن این داره باهات بازی روانی میکنه که موفق هم شده گیجت کرده نمیدونی خوبه بده دوست داره نداره چجوریه
اینو مطمن باش حتی ۱ درصد هم قرار نیست قدر محبت تو و خانوادت رو بدوه شاید به زبون بیاره یه چیز هایی ولی اینا الکیه در عمل جور دیگه ای برخورد میکنه
شوهر دوست منم همین بود از ایراد گرفتم از خانواده شروع کرد بعد از خودش ایراد گرفت بعد کم کم فحش میداد بعد ش هم روش دست بلند کرد میزنه بعدش میاد میگه غلط کردم گوه خ ردم من عاشقتم تو چقدر خوبی من بدم و گریه میکنه مثلا باخانواده ش دعوا کرده قطع ارتباطه بهشون فحش میده ولی یهو هم میکنه چقد مادرت برات مهربونه یا مثلا تو جمع میگه هیچ کس مثل مادر زن من نیست
نمیخام بترسونمت ولی حواستو جمع کن
لیلی انگار داری شوهر منو میگی قشنگ
اینا از چشم و دل سیر نبودنشونه
اومده تو خانواده شما خودشو گم کرده نمیخواد کم بیاره داره بهش فشار میاد
لیلی جان این مشکل روانی داره
قشنگ انگار همسر من توصیف کردی
اینا اگه دنیا دنیا خوبی کنی بهشون میپرن مثل سگ بهت
بخدا لیاقت ندارن
من انقدر خانوادم لطف کردن بهش انقدر محبت کردن انقدر بخاطرش به دیگران رو انداختن ک خدا داند اما مثل گربه کوره و پررو و متوقع و اصلا خوبیارو نمیبینه
چون نمیتونن تعادل برقرار کنن بین نداشته های قبلی و حسرتها و عقده هاشون و داشته های فعلی رو نمیتونن قدر بدونن دچار مرض پرخاشگری میشن
من به این نتیجه رسیدم محبت زیاد پرروتر میکنه اعتدال رو خودت و خانوادت باید رعایت کنید و گرنه خودتون آسیب میبینید

درسته بلد ازدواج ی خانواده ایم اما قرار نیست هر کس از راه برسه الکی الکی به خانواده قبلی ما که پدرومادر باشن توهین کنه و بی دلیل گیر بده و محبتاشونو وظیفه بدونه
شوهرسابق منم این مدلی بود حتی نمیذاشت برم خانواده مو ببینم من یه مدت بیخیال شدم دیگه طرفشون رو نگرفتم بیخیال شدد ولی باز حساسیتهای احمقانه ش رو داشت فکر کن آدم خیلی دست و دلبازی بود اگه میفتم شمال خوراکی میاووردم میگفت من نمیخام زیر دین کسی باشم چیزی نیار ولی میخاستگیر بده میگفت خانواده ت دوست ندارن چرا با اتوبوس برات پرتقال نمیفرستن انگار تهران پرتقال قحطی بود..... خلاصه که با حساسیت نشون ندادن من بهتر شد ولی خوب اینکه همه ش خودت و خانواده ت مراقب رفتارامون باشیم که آقا بهش ب نخوره خودش یه عذاب هستش....من جدا شدم البته بدلیل خیانتش بچه هم نداشتم ولی همه کار کردم تا بعدا نگم کاش بیشتر تلاش میکردم. الن ۶ ساله مجدد ازدواج کردم خدا شاهده حتی نشده یه بار شوهرم بگه خانواده ت اینجوری یا اونجوری ، خانواده ی من مه عوض نشدن همون آدما هستن..... مرد باید مرد باشه نه اینکه خاله زنک باشه تو جزییات پیرت کنه
ببین عزیزم کسی که ازدواج میکنه از دو خانواده دو شخصیت دونفر که نظرشون متفاوت دونفری که همه چیزشون باهم فرق میکنه باهم ازدواج میکنن تو زندگی خودشون کم و زیاد داشتن از همون اول یهو نمیومد خانواده شمارو فوش بده که وقتی بحثی شده یه حرف از دهنش در اومده شما جبهه گرفتی سرش اونم حساس شده که چرا بجای اینکه حتی به حق یا اشتباه طرف اونا رو گرفته با خودش گفته حتی هم اشتباه بوده باید طرف من و میگرفت من شریک زندگیشم اینا کم کم باعث شده که تو بحث های بعدی بیشتر بشه اخرش اینجوری بشه
منم نمیگم باید فوش بدن ولی وقتی ازش شناخت داشتی یبار بحثی پیش اومد میتونستی بگی درسته اینها اصلا اهمیت نداره زندگی ماست که مهمه باعث میشد بهت اعتماد کنه با خودش بگه معلوم پشت منه و زندگیشو دوسداره و باعث میشد درست بشه ولی وقتی اینجور نبوده هرکجا بدون شما باشه همش تو مغزش خودخوری میکنه میگه وای فلان شده الان حتما چیزی بگن طرف اوناس کنار من نیس اینا باعث میشه که همون اون عذاب بکشه هم چند برابر شما عذاب بکشی
ولی اگه واقعا جوری هست که کمبود شدید داره حساس هست باید تصمیم اساسی بگیرید تا حداقل یکم با ارامش زندگی کنید خودتون و بچتون گناهی ندارید
سلام لیلی عزیز
بذار بهت بگم آینده ات چی میشه
تمام حرفاتو خوندم
من سال ۹۳ با همسرم آشنا شدم اونموقع ۲۱سالم بود ایشون بشدت منو دوست داشت اصن نذاشت ۴ماه از دوستیمون بگذره اومد خاستگاری و خلاصه عقد کردیم
بعد از عقد تمام رفتارایی که میگی رو شوهر من داشت بچه خواهر من ۳سالش بود یکیشون ۶ ماه
و این بچه ها بشدت وابسته من بودن
شوهر من با بچه های خواهرم لج میکرد راه میرفتن پا میگرفت جلوشون زمین بخورن
به قول خودش دلش خنک بشه که سمت من نیان
من میگفتم حساسه و ولش کن
بعد ها فهمیدم با کل خانواده من همینجوریه
بقول شما از نظر فرهنگی و مالی که خیلی از ماپایین تر بودن
خانوادش کلا درمورد مسائل جنسی حرف میزدن کلا به بچه کوچیکشون فحش جنسی یاد میدادن
خیلی بی فرهنگ و اعتماد بنفس کاذب داشتن
خلاصه اش کنم برات خواهر من ۸سال عمرمو گذاشتم پای یه مرد نفهم دیدم هیچ چیز تغییر نکرد
و فقط من پیر شدم
تصمیم و گرفتم و جدا شدم
الان همه میگن تو طلاق گرفتی جوون تر شدی
کاش زودتر جدا میشدی
خاستم بگم هیچکس تغییر نمیکنه
لطفا فکراتو بکن
بابای من همیشه بهم میگفت این برا تو شوهر نمیشه برگرد
من دیر فهمیدم
شما اشتباه منو نکن
نذار موهات سفید بشه
بعد یادت بیوفته
من شانسی که آوردم شوهرم چون خودش میدونست زندگی کن نیست گفت من بچه نمیخام
اختلال شخصیت مرزی (BPD) یک وضعیت سلامت روان پیچیده است که با نوسانات شدید خلق و خو، تصویر ناپایدار از خود، تکانشگری و مشکل در حفظ روابط پایدار مشخص می‌شود. افراد مبتلا به BPD اغلب ترس شدید از رها شدن را تجربه می‌کنند، درگیر رفتارهای خود ویرانگر هستند و احساس ناپایداری از خود دارند.

علائم BPD می‌تواند زندگی روزمره فرد را به شدت تحت تاثیر قرار دهد و باعث رفتار نامنظم و پریشانی عاطفی شدید شود. درمان بوردرلاین معمولاً شامل رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT) است تا به افراد کمک کند احساسات خود را مدیریت کنند و روابط خود را بهبود بخشند.
تفاوت بوردرلاین و انواع اختلال دو قطبی این است که افراد مبتلا به اختلال دوقطبی تمایل به تجربه شیدایی و افسردگی دارند، در حالی که افراد مبتلا به BPD درد عاطفی شدید و احساس پوچی، ناامیدی، خشم، ناامیدی و تنهایی را تجربه می‌کنند. همچنین در شخصیت مرزی، تغییرات خلقی کوتاه مدت است.
افراد مبتلا به NPD یا خودشیفتگی، خود را برتر از دیگران می‌دانند. آن‌ها نسبت به توانایی‌ها و دستاوردهای خود احساس اغراق‌آمیز دارند. در مقابل، افراد مبتلا به بوردرلاین تصویری ناپایدار از خود دارند و خود را «بد» یا بی‌ارزش می‌بینند.
بعضی ها میتونن میکس باشن
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.