Ooma
پرسش (1405/02/28):

دخالت مادرشوهر در بچه داری

سلام عزیزان من چند روز پیش واکسن دخترمو زدم بعد یک روز رفتیم خونه ی مادر شوهرم اینا مادر شوهرم و پدر شوهر داشتن میرفتند بیرون من گفتم دارید میرید بچه رو هم ببرید آخه از بیرون خیلی خوشش میاد بعد اونا هم بردن اومدن نهار خوردیم بعد از نهار پدر شوهرم گفت تو برو دراز بکش تو اتاق ما نگه میداریم منم رفتم دراز کشیدم خابم برد مادر شوهرم رخترمو برداشته برده خونه ی جاریش دو کوچه اونور تر بعد من بهم صدای گریه شنیدم پریدم بیرون دیدم مادر شوهرم رسید خونه گفت رفته بودیم خونه ی زن عمو من از این رفتارش هیچ خوشم نیومد ولی چیزی نگفتم پوسته بعد از اون دخترم شدید گریه کرد یعنی بند نمیومد گریه اش بعد سریه اومدیم خونمون باز دخترم همچنان گریه میکرد به زور آرامش کردیم با شوهرم فردای آنروز زنگ زده میگه. تو گفتی. ببر بیرون یه ژنه مارو دید همسایه شوند اون چشمش زده من حواسم نشد بهش بگم من گفتم ببر بیرون ولی شما بردید خونه ی زن عمو مگه اونجا هم من گفته بودم خلاصه از اینکه بدون اینکه به من بگه دخترمو برده بود اصلا خوشم نیومد چیکار کنم یا چی بگم دیگه این کارو نکنه بعدش گفت شاید کمپرس سردو گرمشو خوب نزاشتی به خاطر اون گریه میکرد کلا وقتی دخترم گریه می‌کنه میگن چیشد گریه می‌کنه هم مادر شوهر هم پدر شوهرم چون اولین نوشونه خیلی حساسن و من اصلا خوشم نمیاد از رفتارشان هی راجب بچه امرو نهی میکنن اعصاب منو بهم میریزم واقعا نمی‌دونم چی بگم یا چی کارکنم که دیگه دخترمو بدونه اینکه به من بگه نبره جایی یا وقتی امرونهی کرد چه عکس العملی داشته باشم لطفاً راهنمایی کنید بعد میرم اونجا واسه مهمونی میگن چند روز بمون ما نوه مونو ببینیم یا زود به زود بیایید از این ور هم با رفتارشان حرفاشون اعصاب نمی‌زارم بمونه نمی‌دونم چیکار کنم واقعا

خیلی اشتباه کردم الان از اون روز تا حالا خودمو سرزنش میکنم میگم خودم اجازه دادم وگرنه قبله اون اون حرکتو نزده بود
اگر میخواهی همه ی اختیار بچت دست خودت باشه برای خواب و یا هر کاری نباید بچتو بذاری
گاهی خب کار ضروری پیش میاد و مشکلی نیس ولی برای تفریح و چیز های دیگه نباید اینکارو کنی
من الان اطراف میبینم طرف میره عروسی یا گردش بچشو میذاره برا مادرشوهر
ولی من هر جایی برم یا سختی دوتا بچمو میبرم ک منو اذیت کنن ولی مزاحم کس دیگه نشم
حالا سخت نگیر. اشکال نداره جلوی ضرر از هرجا بگیری منفعته
مادرشوهر من خیلی قابله اعتماده خیلی حساسه رو بچه من سر اون گفتم ببره ولی نمیدونستم بدون اینکه به من بگه میخاد دوباره ببره جایی
خودت گفتی بچه رو ببرید بیرون اونام بردن بیرون شما راحت درازکشیدی کاش همچین مادرشوهرش من داشتم یساعت بچمو نگه می‌داشت بخدا
عب نداره حالا ک چیزی نشده
دیگه نذار
خب فک کنم بچت مهم تر از ناراحتی مادرشوهرت باشه😅تو مراقب بچت باش حتی شده ب ناراحتی مادر شوهرت تموم شه یکی دو روز بعد خوب میشه ولی خدایی نکرده بچه چیزیش بشه آدم شرمنده خودش میشه
دقیقاااا
خب چی میشه ببره خونه کسی اگه قابل اعتماده
کلا منظورم اینه اینجا مادرشوهرت مقصر نیس و دخالت نمیکنه
و اینم بگم بچت وقتی گریه میکنه همه حتی غریبه هم میپرسه چرا گریه میکنه
خودت باید بگی مثلا دل‌درد داره یا ‌....
چون همه میپرسن
الان چند روزه درگیره ذهنم
اصلا به کتم نمیره بچه ۴ ماهه بدون مادر جایی برده بشه مگر در حالت خیلی خیلی ضروری ک مادر نمیتونه بره😂
این دفعه گفت ببرم بگم نه مامان اونسری کلی گریه کرد دیگه بدونه خودم جایی نمیفرستم خوبه ؟
آفرین اره👌
اره بگو اگه خاستی تا باهم بریم
حالا بگو چیکار کرده رفته جلوی در اون ژنه گفته تو نوه ی منو چش کردی😭😲😳
آخه این چ کاریه مردم ادمو فش میدن
من گفتم مامان این چ کاریه کردی چ ربطی داره واکسن زده به خاطر اون گریه میکرده شما از کجا فهمیدی اون چش زده😳
اصلا گریم اون بد چشمه چرا رفتی جلوی درشون
😐😐
عزیزم هر جا تو هر موضوعی از کسی کمک بگیری یعنی اجازه ی دخالت بهش دادی
نمی‌گم از کسی کمک نخواه
ولی کمکت رو در قالب درست و واضح بیان کن
اگه به نظرت تو ماشین آروم تره بگو بابا جون میشه منو دخترم هم باهاتون بیایم ؟؟
خودشون گفتن تو برو استراحت کن منم فکر کردم دخترمو خونه نگه داشته فکر نمی‌کردم ببره خونه ی کسی
یه بار مجوزشو دادم به خاطر اون اون کارو کرده الا
الان میخام دیگه اون کارو نکنه
خب هر جا خواستن ببرن بگو منم میام
نمی‌خوام زحمت بشه واستون
دوست ندارم این روال ادامه پیدا کنه
یه موقع کثیف می‌کنه باید خودم باشم
میترسم بچه تنها ببرین اونجا بی طاقتی کنه ازیت شید
یه جوری بگو که انگار واسه خودشون میگی نکه خودت خوشت نمیاد
مثلاً مادر شوهر آنروز می‌گفت همسایه ها میگن نوتو بیار ببینیم
من چی بگم ؟در جواب این حرفش
بگو فعلا خیلی کوچیکه برا اینجور جاها
بگو حتما انشاالله یه روز که داریم میام خونتون قبلش اطلاع میدم بهشون بگید بیان خونتون ببیننش
مهمونی رو ادم محبوره میبره.ولی ببری تو کوچه واقعنی زوده الان
میگم خداییش یه سوال اگه مادر خودتون هم بود بچه رو میبرد یا این سوال میکرد بازم گارد میگرفتین الان مادر شوهر منم همینه خیلی به پسر من علاقه داره چیزیش میشه یا گریع میکنه خو ناراحت میشه بالاخره مادره دیگه حالا چه مادر خودت باشه چه مادر شوهرت هیچ فرقی نداره اگه قانون گذاشتی باید برا همه باشه نه فقط یه نفر منم پسرم کوچیک بود خواهر شوهرم نگه میداشت من میخوابیدم خو اونم میتونست بخوابه ولی لطف میکرد بچه من نگه میداشت تا من بخوابم بعد مطمن باش اونا هیچوقت دوست ندارن به بچه اسیبی برسه البته این نظر شخصی من چون اگر اومدی گارد گرفتی اونا هم گارد میگیرن حالا بیرون رفتن که نه چون من الان پسرم ۶ سالشع هیچ جا بدون خودم نمیفرستم
من دخترمو خودم هر روز میبرم پارک هم خودم پیاده روی میکنم هم دخترم تو بغلم راه میرم آرومه به خاطر اون مادرشوهرم الان میگه چطور خودت می‌بری من میبرم ایراد میگیری
خیلی گیره مادر شوهر سر کوچیک تر این چیزا ناراحت میشع
من مادر خودم باشه نمیدم ببره. تنهایی. بی اجازم ببره بهش میگم.‌. البته تا یه سنی.
عزیزم بگو من فقط می‌خوام شما خسته نشی بچه توی این سن یهو خیلی ایراد گیر میشه یا مادرشو میخواد
من نباشم غریبی می‌کنه
عزیزم..😅😅
درسته کارش زشت بوده

ولی اینم نشون میده که چقد نوه اشو دوست داره..
آخه مادر من بچه گریه می‌کنه به پرو پای من نمیپیچه این از بچه بدتر هی میگه چرا گریه می‌کنه نمی‌دونم بچه رو آروم کنم یا اونو
خیلی دوستش داره خیلیییی
بگو خیلی واضحه چون من مامانشم هرجا برم با بچم میرم
مثلا خودت بچه هاتو از خودت جدا کردی ک الان از من انتظار داری؟
😂😂😂😂اول اونو آروم کن
سخت نگیر
فقط سری بعدی هرجا خواست بره توهم همراهشون برو..
مادرشوهر منم ول کنی با بچه گریه میکنه. بعد خدا پیغمبر صدا میکنه. یعنی بدتر تو مخ میره. چ میشه کرد پیرن. این روزام میگذره بچه ها بزرگ میشن
خو منم گفتم بیرون رفتنی نه پسر خودم هم ۶ سالشه تنهایی جایی نمیزارم بره بقیه موارد گفتم
من الانم اینجوریم🤣🤣🤣پیرشم چی میشم
طولانی بود اخرش نخوندم🤣
ولی قبول کن حرفی ک از دهن مادرشوهر میاد سوزش بیشتره. 🤣
😂😂😂😂😂
خو میگه نوه اوله بعد اینا سنی ازشون گذشته نباید ازشون توقع داشته باشی
وای🤣🤣🤣
کلا نوه ی اول همینه
بچه ی منم نوه اول بود و
کلی ازاین چالش ها داشتم..

الان که بهشون فکرمی‌کنم خنده ام میگیره..

سر چه چیزای الکی که حرص نخوردم
😀😀😀
کاش نوه ی دوم بود دهنمو صاف کردن
عزیزم من پدر و مادرم خیلی حساسن روی بچه یعنی من یادمه همسرم سه سال پیش شیفتی بود کارش
شبا پدرم نمیزاشت ما تنها بمونیم به زور مارو میبرد خونشون
بعد پسر من جایی جز خونه خودمون راحت نمی‌خوابید، نصف شب بیدار میشد گریه میکرد
هر شب نصف شب منو بابام دعوامون میشد من فرداش با گریه برمیگشتم خونه دیگه همسرم گفت هر وقت شب بابات گفت بمون بگو بچم ازیت میشه همسرم اجازه نمیده
هی به من میگه توروخدا حواستو جمع کن بیشتر مراقبش باش
ببین مادر من و مادرشوهر منم هزار بار میگن الان تو حساس شدی بعدا میتونی با یه زبون چرب و نرم هم دلشون رو به دست بیاری هم جلوی خیلی چیزا رو بگیری
همینجوری میگه ها با اینکه من کله حواسم به دخترانه انگار فکر می‌کنه بیشتر از من اونو دوست داره
خو مشکل همین جاست که ما الکی خودمون حرص میدیم که چی چون این حرف زده مطمن باش شاید مادرای خودمون بیشتر از اونا از این حرفا بزنن ولی برامون عادی شده بابا اینا همش میگذره نباید سخت بگیریم و زندگی به خودمون زهر
حالا ی بار ی خبطی کردم گفتم ببرن با ماشین دیگه قرار نیست هر جا ببرع
نگاه به نوعی با پنبه سر ببر
پسر من الان طوری شده حتی مادر خودم هم بخواد بدون من خونشون نمیره یا باهاشون جایی نمیره اگه بهش بگن میگه اگه مامانم اومد منم میام
من یادمه اولین واکسن رو که رفتم بزنم
دیدم پدرشوهرم اومده دم خونه

بعد کارمندم هست رفته بود اداره،اونجا مثل اینکه به همکارانش گفته بود که نوه دارم و واکسن میزنع و فلان، اونام گفته بودن یه کم تریاک آب کن بمال دور جایی که بچه واکسن زده

خلاصه دیدم اومده دم در
این پا و اون پا می‌کنه
فهمیدم میخاد یه چیزی بگه روش نمیشه
بهش گفتم چی شده
گفت من یه کم تریاک گرفتم
آوردم اب کنیم بمالیم دور جای واکسن بچه


اون لحظه من نمی‌فهمیدم بخندم
نمی‌فهمیدم عصبانی شم
چیکارکنم

ولی در آخر بهش گفتم بابا اینجور چیزا برای قدیم بوده که مسکن نبوده
الان قطره میدم به بچه اصلا درد نمی‌کشه نگران نباش

خلاصه نگرفتم و اونم بدون دلخوری رفت.. می‌تونستم با عصبانیتم بگم نمی‌خوام..
ولی فهمیدم اونم از سر دلسوزی اومده..
خواسته محبتی کنه..

تو هم باید طوری وانمود کنی که نمیتونی بچت بدون خودت جایی بره و حساسی روش مطمن باش دیگه نمیبرن جایی
به نظر نیاز نست به اتفاق قبلی واکنش نشون بدی.
حالا اگه بعدا خواستن ببرن چند بار بهونه بیار و نذار خودشون می‌فهمن دوست نداری.
ولی گناه دارن. وقتی می‌گی حواسش هست به بچه، چرا که نه؟! خیلی هم گیر بدی بدشون بیاد کلا زده می‌شن رابطه خانوادگی به هم می‌خوره هاااا
خو لپ کلام منم همینه چون یه روزی میاد که اینا بین ما نیستن و فقط دلتنگی میمونه و بس اصلا نیاز به دلخوری نیست
چ خوب. دختر من‌میره. ولش کنی خوابم می مونه. من اصلا دوست ندارم ولی. اما میگم بززگ شده دیگ یکی دوساعت اشکال نداره
نه بابا این بچه ننه شده دمش به دم من وصله 😁
پسرا وابسته ترن. پسر منم هم احساسی تره هم وابسته تر. ولی هنوز کوچیکه نمیدونم چطور میشه
🤣🤣🤣
🤣🤣
خیلی مخصوصا نسبت به مادر
😅😅😅😅
به نظر من از این دید ببین که لطف کردن بچه رو نگه داشتن که شما استراحت کنی و موقع رفتن هم برای اینکه مزاحم استراحت شما نباشن بهت اطلاع ندادن( شماهم از قبلش نشون دادی که مشکلی نداری)
ولی اشکالی نداره دیگه پیش اومده.
در کل به دید بد به مادرشوهر پدرشوهرت نگاه نکن. اینکه در مورد گریه هم نظر میدن خب از روی خوبی و نگرانیشونه نه از روی دخالت کردن
خب به نظرتون چی بگم که بدون اطلاع من بچه رو نبرن
صبر کن، اگر دوباره این موضوع پیش اومد
با سیاست و خنده رو بگو : خیلی وابسته اش شدم و دلم طاقت نمیاره بدون خودم باشه. اصلا اون روزم که شما لطف کردید بردید بیرون گردوندیدش من درست حسابی خوابم نبرد همش دلم آشوب بود. جدیدا یکم فاصله میگیره ازم خیلی نگران میشم دسته خودمم نیست
بگو دوس ندارم بچه بدون خودم بیرون بره بزارید یکم از اب وگل در بیاد بتونه یکم@از پس خودش بر بیاد بعد باهاتون میاد بیرون
بعد یه چیز دیگه،
اگر میشناسیشون و میدونی بد ذات نیستن و تو رو هم دوست دارن، سعی کن کمتر به حرفها حساس بشی.
برای آرامش خودت و همسرت بهتره
هرچیزیو به خودت نگیر

من بچه هام دست مامانم یا هرکی بدم میگمش جون تو و جون بچه هام دوتا چشم داری دوتا چشمم قرض میگیرید حواستون میدید به بچه هام
میدونن چقد حساسم 😂بنده خداها میترسن
عزیزم اینی که شما تعریف کردی دخالت نیست خودتو از بچه داری راحت کردی وقتی یه بچه ۴ ماهه رو ول میکنی بری بخوابی معلومه اونم بخواد ببره میبره حقم بده نوه اولشونه چشم و چراغ خونشونه من با اینکه بچم نوه ۵ بود دورش میگشتن ولی اجازه نداده بودم هرکاری دوس دارن بکنن نه چیزی میدادن نه جايي میبردن با اینکه من همش بچه ام پیش مادرم یا عمه بزرگش بود یا کوچیکه شما وقتی اختیار کارتو میدی به یه نفر دیگه طرف هم هرچقدر بگی من حساسم دیگه روت حساب نمیکنه من الان ۲۸ سال سنمه با دوتا بچه کوچیک ولی تا حالا جرات نکردم بزارم پیش کسی یا بگم‌میرید بیرون ایناهم با خودتون ببرید من الان بخوام حساب کنم در ۲۴ ساعت همش ۵ ساعت میخوابم شمایی که مادرشدی باید همه حواست به بچت باشه من جفتشونم واکسن میزنم نمیرم خونه مادرشوهرم یا مادرم میگم اونا بیان خونمون کمک کنن
البتهدسر بچه اولم چون شاغل بودم مجبور بودم بزار پیش مادرم یا دوتا عمه هاش چون اونا خیلی وارد بودن ولی چون سن و سال مادرشوهرم بالا بود نمیزاشتم از ۳ سالگی بچه اولمم‌دیگه نرفتم سرکار خودم موندم تو خونه تمام کاراشو خودم میکردم دیگه با اینکه پسرم خیلی وابسته این افراد شده بود کلی اذیت شدم تا از سرش دراومد
من اشتباه خودمو قبول کردم ک نباید اجازه میدادم ببرن بیرون ولی فکر نمی‌کردم بدونه اینکه به من بگه بخاد ببره الآنم کلا فکرم درگیره
شما برا اینکه ناراحت نشن از این به بعد میبری واکسن میزنی زنگ بزن بگو مادر بیا بریم خونه ما اونجا من راحت ترم شما کمکم باش پیش نوه تم باش که خیلی دوس داری اینم حساب کار میاد دستش جایی نمیبره
خب اونم دیده توخوابی بچه رو برده که تو اذیت نشی
خب مادر هم گاهی احتیاج به استراحت داره با بچه کولیک خیلی شرایط سخت میشه منم فکر نمی‌کردم بخاد ببره جایی گفتن تو برو اتاق بخاب ما نگه میداریم
دیگه فکر هم نکن بهش کاری کن که دیگه تکرار نشه
دوست ندارم ناراحتشون کنم بلاخره حق میدم بهشون ولی خوششمم نمیاد هی بچه رو ور دارن ببرن بدون اینکه به من بگن
ببین من پسر بزرگم‌رفلاکس جهشی داشت دومی هم کولیک خیلی شدید بعد من سر دومی از بس کار کردم دچار التهاب ستون فقرات شدمبهوخاطر اسپاینال میدونم درکت میکنم نیاز به استراحت داری ولی موقعی که میخوابه توهم بخواب به فکر تمیزی خونه نباش
وسواس تمیزی دارم یدونه مو میفته باید خم شم اونو ور دارم
الان اگه بیای خونه من لباسا تو ماشینه تموم شده هنوز در نیوردم یه سری ظرف شسته شده تو ماشینه درنیوردم یه سری ظرف کثیف تو سینکه کلی اسباب بازی وسط حال ولی من الان نشستم دارم چت میکنم
دیگه باید بزاری کنار بزرگتر بشه دیگه خونه تمیز نمیمونه
خونه ما همیشه باید تمیز باشه روزی دوبار جارو برقی میکشم
تازه میخوام بشینم فیلم ببینم همشونم خوابوندم
اشکال نداره انقدر بهش فکر نکن، دیگه گذشته
البته شماهم حق داری استراحت کنی، کمک گرفتن بد نیست.
منم میرم خونه مادرم یا مادر شوهرم، میگن ما بچه رو نگه میداریم تو یکم برو بخواب که بدنت ضعیف نشه. منم استقبال میکنم.
نگران نباش فک نمیکنم دیگه پیش بیاد که بدون اطلاعت ببرنش جایی ،دیگه خودتم متوجه اشتباهت شدی و میتونی قضیه رو جمع و جور کنی.
اگرم پیش اومد بهشون اون موقع بگو نه. از الان فکرتو درگیر نکن
ازاین اخلاقم خوشم نمیاد
نه این کارو نکن خودتو بیچاره میکنی‌بزار بزرگ بشه اونوقت میفهمی
بهار هم درست میگه
کمرم داره می‌شکنه انقد کار میکنم تو خونه سینکودائم خشک میکنم
😐😐
پس یه سر بیا خونه من کمک من
از بس کار ریخته تو خونه
کتک لازمی 😁
خیلی حساسم رو تمیزی همه جا رو چک میکنم
کشو ها یخچال کابینت ها
ببین یه بار چندوتا از دوستام اومدن گفتن تو برو تستراحت کن هم ما بچه ها نگه میداریم هم خونه رو تمیز میکنیم اینقدر مزه داد منم رفتم برادخودم استخر و اومدم دیدم همه چی مرتب شامم حاضر
خیلی بده
وقت کردی انجام بده، وقتم نکردی بعدا انجام بده
بعدا خودت مریض میشی، هم فکری هم جسمی
دیگه اون موقع خدایی نکرده دور از جون چیزیت بشه واقعا بچه رو باید بسپاری به دیگران
راست میگه
رو بالشی هر دو روز باید بشورم 😕
به معنای واقعی پوره میشم
چند تا پادکست دانلود کن، اونها رو بزار
هم سرت گرم شه هم راهنماییت کنه راجع به این موضوع
ببین ناراحت نشیا یه مشاور برو
پس اگه الان اینجا بودی همش فوش میدادی
پس چطور میگی جرات نمیکنم پیشه کسی بزارم
خودم می‌دونم حساسیتم زیاده همسرم میگه چرا انقد خودتو اذیت می‌کنی کی میاد خونه ی ما
الان بزرگ شدن تازه گیها گذاشتم واقعا دیگه نمیتونستم خونه رو جمع کنم اوناهم بچه شیر خشکی دارن بلدن چجوری نگه دارن مثل من حساسن
بدون تعارف ..مقصر خودتی ک نوزادتو‌ میدی هرجایی ببرن
دیگ اونام هرجا بخوان میبرن راحت چون میدونن تو مشکلی با این قضیه نداری
من مطمنم وقتی با مادرشوهر مه خیالم راحته ولی از این ناراحتم چرا به من نگفته درسته من خاب بودم ولی کارش درست نبوده
وای دقیقا منم روزی ۳بار باید کل خونه با اتاقا جارو بشه دخترا از دستم عاصی شدن میگن مامان مریضی شب تا سینگ و گاز تمیز نکنم خوابم نمیبره خونه باید مرتب باشه تا بتونم بخوابم
عزیزم احساس میکنم نیاز به دارو داری حساس شدی خیلی
اینم مهم نیست دفعه بعد بگو نبره نمیبره
ببین دیشب باید میرفتم بیمارستان پدربزرگم حالش خوب نیست بعد مجبور شدم گذاشتم خونه عمه کوچیکش تا برم بیام ۵ بار زنگ زدم ببین اينجوری حساسيت نشون بده
من پتوها رو هفته ای یه بار میشورم شوهرم میگه رنگشون رفت ساعت ۲ میاد خونه میشورم میزارم خشک میشه تا بیاد برمیدارم
دیگه خیلی حساسید
دقیقا منم اون نیست سریع می‌شورم روبالشی ها رو شوفاژ خشک کنم میندازم روش
باید پتو و بالشم بوی خوب بده
من ۳ ماهی یه بار پتوهارو میدم خشک شویی لباسارو ماشین میشوره ظرف هاهم ماشین خونه خم جارو رباتیک جارو میکنه ولی خداییش این جارو چیز خوبی بود خریدم با اینکه تو گرونی بود ولی کار راه انداز بود
هر دفعه میرم دستشویی پامو می‌شورم آیینه دستشویی رو با دستمال کاغذی پاک میکنم لک نداشته باشه 😕
راحتیا 🤣
امکان نداره یکی سر زده بیاد خونه ما و خونه مرتب نباشه از بس مثل کوزت دارم کار میکنم خواهر شوهرم همیشه میگه نه انگار ۳ تا بچه داری همیشه خونه تمیز و مرتب ولی خودم داغون و خسته
حسابی فقط موندم یکی بیاد غذا درست کنه
عزیزم یه دفه خسته نشی ها😆
همین بده دیگه یه متنی میخوندم
می‌گفت زن هایی که خونشون خیلی تمیزه اونا زندگی نکردن🥺
نه بخدا خسته نمیشم بیشتر وقتا داریم با تلویزیون فیلم میبینیم یا با بچه ها بازی میکنم یا کتاب میخونم یا مهمونی راه میندازم
دقیقا زندگی کن که زود جوانی میره
من خودمم میرسم به خونه هم میرسم به بچه هم میرسم در نهایتهسته و کوفته بعد به شوهرم غر میزنم
من ۱ سال و نیم عمل کرده بودم نباید کار میکردم یه خانمی می اومد کارام میکرد و میرفت تو این ۱سال همش دنبال این بودم ردش کنم بره و اخرم فرستادمش حالا افتادم به غلط کردن که ای کاش نمیگفتم بره
نه اشتباهه آدم نیازه داره تو این شرایط یکی کمک کنه
خب آیا اون شوهر ازت زده نمیشه
میشه دیگه هی میگه خب انجام نده
واسه چی غر میزنی🤣 خونه ی ما چی داره تر تمیزه مردم هفته ای یه بار جارو میکنن
ببین من شوهرم چون بیشتر وقتا سرکارا به خونه هم کار نداره که تمیز باشه با نه وقتی میاد ما آویزونشیم که ببرمون بیرون
من خارشوهر وسطیم میگه ماهی یکبار جارووبرقی میکشم اینقدر هم شوهرش نازشو میکشه که خدا میدونه یه جانی میگه که ببخشیدا طرف ارضا میشه 🤣🤣🤣
🤣🤣دقیقا همیشه همینطوره زن های شلخته شانس بیشتری تو شوهر دارن
منظورم اینکه که قدردان میشن
اره منم دارم کار اونو تکرار میکنم واقعا جواب دادهو
من چون دایم خونمون تمیزه دیده نمیشه کارم 😕
حالا هر چی باز شوهرم میگه بزار یکی بیاد انکار عادت کردم به کوزتی ولی خو لامصب قیمتشون رفته بالا ماهی ۲۰ تومن میخوان خانم قبلی ۱ سال و نیم برا ما کار کرد ماهی ۸ تومن صبح ساعت ۹ تا ۱۲
واقعا باید خودمو اصلاح کنم وگرنه از بین میرم
حالا باز شما هنوز راه داری من ۳ تا بچه کمر داغون عصب دست داغون جایی سالم برا خودم نزاشتم
اره دختر خوب
ببین من ۱۷ روز پیش جشن داشتیم بخدا هنوز دکور تزئیناتی که کردمو هنوز جمع نکردم
خوش به حالت
من شب مهمون داشته باشم خسته هم باشم تا ساعت ۳ شب بشه باید خونه رو برق بندازم بعد بخوابم
چرااا بده به فکر خودمم
نه اتفاقا بهترین کار میکنی
نه بابا 🤯🤯 اشتباهه بخداد
به خودم قول میدم مگم مگه تمیز نباشه چی میشه ولش کن ولی دوباره روز از نو روزی از نو
ببین الان میگی کمرت و دستت داغونه دو روز دیگه کی میخواد به دادت برسه داماده یا عروسه
فک کنم خونه بابام برم خونه مادر شوهرم برم ببینم خونه کثیف از صفر شروع میکنم به تمیز کاری تا صد خونه رو براشون دسته گل میکنم باور کن خودم پی بردم که کوزت هستم
بزغاله من بیدار شده داره گوشی منو میبنه هر هر میخنده
والا هیچ کس دو شبی یه بار میبرنم زیر سرم
مثل خاله منی
نکن با خودت اینکارو
حالا این خوب یه بار رفتم خونه برادر شوهرم تا خونه نیستن برادر شوهرم در برامون باز کرد رفت تا خونشون اینقدر شلخته حالا شاید هم به نطر من شلخته بود بلند شدم کل خونه مرتب کردم بعد نشستم همش به اون روزا فکر میکنم احساس میکتم عقل ندارم
دکتر برام قرص فلوکستین ۲۰ نوشته بخورم شاید آدم شم کمتر وسواس بگیرم
نمیدونم چی بگم والا
دیگه من در این حد نیستم
حالا جاری چشم دیدنم هم نداشت دریغ از یه تشکر خشک و خالی 😆
دیگه بعد اون خونشون نرفتم که دوباره بی عقلی نکنم
نه من فقط خونه ی خودم حساسم
خداروشکر جاری ندارم
ولی میخام ترک کنم
من ۴ تا دارم
عمر خودمونو ب باد میدیم
یه برادر شوهرم داشتم تو بیو اینستاش نوشته بود افسوس که نامه جوانی طی شد پارسال تو سالن کشتی برق گرفتش فوت شد حالا به قول اون واقعا افسوس که نامه جوانی طی شد
وای چ غم انگیز
خدا رحمت کنه
ممنون عزیزم خدا رحمت کنه اموات جمع حاضر🥲
من که به جز همسرم میدونم مادرم از من خیلی بیشتر هواسش به بچم هست
ببره بیاره خیالم راحته
دیگه دوس ندارم هیچچچچکس دست به بچم بزنه سر این حساسیت الانم همه گله دارن. و کل فامیل میشناسن منو
اجازه نده از اول حساسیت نشون بده سر بچه
همه دستشون بیاد بی اجازه هیچ کاری نمیکنن
چه مادرشوهر و پدرشوهر مهربونی که انقدر با درک و شعورن که میدونستن تو به یه خواب راحت نیاز داری کاش یه کم قدردان بودی حتی اگه با این کارشم مخالف بودی اون علم غیب نداشته تو بدت میاد خودت اجازه دادی ببرن بیرون دیگه ماده تبصره نذاشته بودی که
خدا رحمتش کنه عزیزم
سلام
والا چیزایی ک گفتی برای من اصلا اعصاب خوردی نبود 😁
چه اشکالی داره بزار بره
اون تایم یه نفس راحت بکش و یکم خلاص شو از بچه داری لذتشو ببر
با توجه به در خواست خودت اون بندگان خدا بهت احترام گذاشتن که حتی استراحت کنی بقیه موارد هم که نوشتی من خبری ل
از دخالت اونا توی بچه داری ندیدم
بچه ای که تازه واکسن زده رو ببخشید ولی از سر خودت باز کردی حالا طلبکارم هستی 😑😑
پسر من ۵ساله خونه مادر خودمه و کلا اونجا بزرگ شده و میدونم چقدر حواسشون بهش هست ولی گفتم حتی تا سوپری هم نبریدش فقط تو خونس تا خودم یا شوهرم بیایم
عاشق پدر شوهرتم😂
امدم بگم خودت خواستی بهش اجازه دادی دیگه چرا ناراحتی دیدم همه اینو گفتن تکراری شده پس من نگاه به افق میکنم و مهو میشم😂
ولی ببخشیدا شما که اصلا از سرت باز نکردی
من بچمو از سرم باز نکردم من هم مادرم احتیاج به استراحت دارم شما بچه کولیکی داشتید تا ب حال تا متوجه شید ک خیلی سخته
نیم ساعت برای مادر حکم یه روز استراحت داره


انقد که آدم کوفته میشع
بعدشم مادر شوهر من گفتم تا نونوایی دخترمو با ماشین ببرن بعد برگردونن که بعدش بعد ظهر وقتی های بودم مادر شوهرم دخترمو برده بود
طلبکار نیستم گفتم از حرکتش خوشم نیومده ک ب من نگفته من فکر نمی‌کردم ک اگه ی با بگم ببر اون بار دوم بدونه اینکه به من بگه میخاد ببرع
در قالب ببخشید آدم هر حرفی رو نمیزنه
در جواب شما باید بگم ک مادرشوهر بعد از اینکه دخترم گریه کرد زنگ زده بود می‌گفت تو گفتی بردم بیرون اون زنه چشم کرده در واقع میخاست مقصر منو جلوه بده
ببین عزیزم همه بچه کولیکی دارن همه این دورانو‌گذروندن گاهی بعضیا حتی شب و نمیتونن بخوابن و ازیتن تنهایی بچرو بزرگ میکنن . ولی خب شما وقتی یه چیزیو به یکی اجازه میدی دیگه فکر میکنن اجازه هرکاریو دارن
وقتی گفتین باخودتون ببرید باردوم اجازه رو بخودش میده همه جا ببره و میگه اجازه نمیخواد خودش گفته ببر بعد میشینه تو هر چیزش دخالت میکنه
فاطیما خوبی آنیا خوبه
از حرفم ناراحت نشو عزیزم ، بچه ای که واکسن زده رو سپردی به دیگران و خودت استراحت کردی
اونا هم بردن خستش کردن و استراحت نکرده ویروس بهش غالب شده و گریه کرده
این موضوع خیلی خیلی با سرکار رفتن مادر فرق میکنه 🌹
من تایم کاریم ۲-۳ساعته ، و وقت مریضی یا موقعی که پسرم بهم احتیاج داشته باشه حتما کنارش میمونم
اینارو نمیگم که ناراحتت کنم یا عذاب وجدان بگیری ، حرف کلیم اینه مادرشوهرتو مقصر ندون یا پای چشم زخم و اینچیزا ننداز 💚
شما کلیت حرف منو متوجه نشدید من کسیو مقصر ندونستم منظورم اینکه چون یک بار اجازه دادم باز ممکنه مادرشوهرم از این حرکت ها بزنه به خاطر اون از دوستان مشورت خاستم چون دوست ندارم بدونه اینکه به من بگه باز این کارو تکرار کنه بچه رو در حد یک رب برن نانوایی با ماشین برگردن بود
ولی بعد از اینکه به من گفت برو استراحت کن برده خونه ی کی دیگه من فکر نمی‌کردم از خونه بیرون ببره
میخاستم ی جوری بهش بفهمونم که دیگه از این حرکت ها نزنه ی جوری بگم ک ناراحتش نکنم چون اونا هم نوه ندارن به جز دخترم
بگو ببخشید مادر جون ویروس جدید امده من نگران نوتونم دوست ندارم فعلا دیگه جایی ببرمش چون بچس بدنش ضعیفه
اینجور بهش رسوندی که هم نگران نوشی و هم جایی نمیبره دیگه
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه