Ooma
پرسش (1405/01/30):

خانومای روانشناس لطفا بیاید

سلام دوستان.‌
با نشخوار ذهنی زیاد چه کنم؟ 🥴

از هرچی ک توذهنته اون لحظه بنویس
بعد پاره کن ،بسوزون، بریز دور
من یه مدته فلوکستین با تجویز پزشک میخورم خیلی بهتر شدم
به افکارت فقط بگو
دارم میبینمت

و هیچ اقدامی برای از بین بردنشون نکن و یا تحلیلشون نکن
این بهترین راه هست عزیزم
فکر نمیکنم هیچکس ب اندازه من نشخوار ذهنی داشته باشه کنارش وسواس ocd
تا حد۸۵ درصد با نوشتن درمان شد البته ک ریشه یابیش کردم از پسش تا این حدود براومدم .
دارو فقط سرکوبش میکنه ، قطع کنی باز همونی شایدم بدتر
ریشه اشو پیدا کن
بعدش فک نکنم دوباره نیان سراغم اون افکار.‌
عوارض نداره؟
نه وقتی بنویسی میفهمی مشکل کجاست
وسواس ocd چی هست؟
مشکل پیدا کنم بعدش چیکار کنم.
حل میشه
ببین چ وقت اینجوری میشی؟؟ تو چ موضوعاتی ؟اولین بار کی اینو فهمیدی ک بهش فکر کردی ؟
وسواس فکریه همش اضطراب دارم چک میکنم هرچیزی و چندبار مثلا دستامو هی میشورم چندبار چندبار
.
نشخوار فکری هم میشه اینکه هی دنبال دلیلی هی ی پرانتز باز میشه تو ذهنت و میگردی دنبال علت
ببین ساده ترین مثالش مثلا میرفتم بیرون نزدیک مقصد بودم اما شک میکردم در خونه قفل کردم یانه برمیگشتم چک میکردم تا خیالم راحت شه
وسواس فکریه رو منم دارم.
مثلا بیرون میرم هی مدام کیفمو چک میکنم ک گوشیم باشه. اگه دستم باشه خیالم راحت تره.
دستامو هم چند بار میشورم.
موقعی ک تنها باشم خیلی ذهنم درگیر اون مساله میشه.
نوشتن مسایلی که تو ذهنت خیلی به اروم شدن افکارت کمک میکنه
من هروقت به چیزی زیاد فک میکنم مثلا ساعت ها نمیتونم از فکر کردن دست بکشم سردرد میشم ولی تا تو کاغذ مینویسم بعدش ذهنم اروم میشه
آره منم باید بنویسم.👌
سعی کن تنها نمونی پس
انقدر بنویس و بهش فکر کن ک خلاص شی ازش اون مساله رو ک اذیتت میکنه رو حل کن
تست داره من ساده تریناشو گفتم سرچ کن انجام بده اگر زیاد بود حتما برو دنبال درمانش
این از نشخواره بدتره
من انقدر فک میکنننننننننم که دیگ چشم هام و سرم از بیخوابی و فکر و خیال درد میگیره
همیشه هم اینطوری نیستم فقط بعضی مواقع ولی یکم که وقت میزارم تو دفترم چیزایی که میخوام رو مینویسم بعدش یادم میره
چند روز بعد که میام دفترمو باز میکنم میبینم اصلا یه چیز بی اهمیت نوشتم
بعضی وقتا هم خودم خودمو سرزنش میکنم بعد آخرسر میگم کاری ک شده. گذشته رفته
فلوکستین مصرف کن البته زیر نظر پزشک و با تجویز دکتر
کدوم پزشک مراجعه کنم؟
اگر واقعا گذشته پ چرا بهش باز فکر میکنی؟؟؟
نشخواره رو بیشتر اذیت میشم.
خیلی خیلی ذهنمو درگیر ی مساله میکنم.
مثلا من اینجوری ام که عادت کردم ناهار نخورده فکر اینم شام چی بپزم
شام نخورده فکر نهار فردام
هر چند روز یکبار تو دفترم غذای چند روز رو مینویسم
بعدش دیگ ذهنم ارومه رو این مساله
یا کارای خونه رو خر روز به ترتیب مینویسم که اذیتم نکنه ذهنم پریشون بشه
و همیشه لیست خرید دارم بدون لیست تمرکز رو خرید هام ندارم
نمیتونم تا فروشگاه برم
همون دیگه.
اون ی مسئله رو تو ذهنت باهاش روبرو شو حلش کن تموم شه بره پرونده اشو ببند
دقیقا اینطوریه. بعد ک زمان میگذره میفهمم اون مساله بی اهمیت بوده
جسارتا شما حافظه کوتاه مدت ات خوبه؟؟
مثلا کارهای معمولی رو یادت میمونه؟
آره باید همین کار کنم.
ممنون از راهنماییت💓
میفهمم من مثل شمام
ای کم و بیش
پس شروع کن ب نوشتن همون لحظه خب تا میاد تو ذهنت بنویسش هرچی هست ، فحشه عاشقانه اس ، درمونه هرچی هرچی تو سرته رو تو اون کاغذه بنویس ک چرا ناراحتت کرده ، چی ناراحتت کرده ، چیشده ک ازش ناراحت میشی (از این فکره ها) انقدر چرا چرا کن از خودت یهو ی چیزی مینویسی ک خودت میمونی اون اصل موضوعه بعد ببین کِی این اتفاق افتاده ک تو اولین بار بهش فکر کردی و ناراحتش شدی!!
ب همین راحتی با تمرین و نوشتن و کار کشیدن از ذهن و ناخوداگاهت حل میشه
این دقیقا منم فکر کردم فقط خودم این مدلیم
من مثلاً یکشنبه و چهارشنبه ها روز تمیز کاری کلی خونست اون روز اگه اتفاقی بیوفته جایی برم باید حتما حتی نصفه شب هم شده خونه رو تمیز کنم وگرنه خوابم نمیبره مثال امروز سرما خوردگی شدید داشتم بی‌حال بودم ولی تا خونه رو نسابیدم دلم آروم نگرفت
منم اینطوریم.
لیست کارهامو نوشتم.
من مشکم اینه که حافظه چیزای کوچیک و پیش پا افتاده روزمره رو ندارم
ولی تا دلتون بخواد حافظه بلند مدتم خوبه
من تا رنگ لباس کسی که یه حرف رو چهار سال پیش بهم زده حتی لحن گفتار و مدل صورتش و رفتارش رو میتونم دوباره تجسم
انگار این رو حافظه ام فیلمبرداری کرده داره دوباره پخش میکنه
همینارو که هعی مرور میکنم بیشتر عذاب میکشم
در صورتی که منم تو حالت معمولی میگم گذشته فراموش کردم
منم دفترچم همیشه همراهمه لیست کارای روزانم خریدا اینکه چی درست کنم و....
کاش اینجوری نبودم 😭
منم همینطوریم.
بهم بگن مثلا دیشب غذا چی خوردی شاید با مکث جواب بدم. ولی اتفاقات گذشته رو قشنگ تعریف میکنم.
من شده پنج صبح بلند میشم غذا درست میکنم روزایی که مهمون دارم که به همه کارا تا ظهر تا شب رسیده باشم
اینقد که رو برنامه بودن کارهام حساسم
مدام ترس نرسیدن دارم
نرسم به این کار یا اون کار بمونه
فک میکردم فقط خودم لیست کارهامو مینویسم. برای من دو تا لیست.
یکیش کلی نوشتم. اون یکی لیست هم کارهای روزانه اس.
دقیقا
من قابلیت اینو دارم تا صبح از اتفاق یه روز عادی از پنج سال پیش رو جز به جز تعریف کنم
من تو فامیل و خانواده به بلبل معروفم اینقد که همه چی دقیق یادم میمونه برا تعریف😅
منم موقعی هایی ک مهمون داشته باشم. از خوابم میزنم. ظهر مهمون بیاد خونمون. ی بار ۴ صبح بیدار شدم غذا درست کردم🤦‍♀️
فامیلا یادشون بمونه پیش تو سوتی ندن🤣🤣🤣🤣
چ عوارضی داره
خیلی دوس دارم بخورم
اتفاقا این عادت اصلا بد نیست
همین که به ذهنت یه چارچوب برا اولویت هات دادی خودش نظم و میاره تو زندگیت
من بدم نمیاد ازین اخلاقم
خوبه که بدون دغدغه کارهامو انجام میدم
مثلا مادر من اینجوریه که بدون برنامه شروع میکنه کارخونه انجام میده
دستمال کشی نصفه
جاروبرقی نصفه لباسشویی تو برق بعدش کلب تایم گزاشته هنوز هیچ کاری رو درست و حسابی انجام نداده
من همیشه باهاش ابم تو یه جوب نمیرفت
میگفتم کارهایی که سپردی به من بزار خودم انجام بدم تو هم دخالت نکن
کل خونه رو دست من میچرخید
الان که سر خونه زندگی خودمم همش غر میزنه سر خواهرم که تو چرا مث میترا نمیتونی خونه رو تمیز کنی🤭
اینم خودش یه هنره دیگ
ادما همیشه نباید کامل باشن که
اکثر ادم ها برعکس ماان
بعضی وقت ها هم خسته که میشم نمیتونم درست کار کنم
باید بخوابم
ینی تا نخوابم روال کار نمیاد دستم🤣
من از همه اتو دارم
من یه خاطره هایی از خودم یادمه که هیچکس یادش نمیاد
جالبه خودم تعریف میکنم که به خودم بخندن😅😅
سلام عزیزم.برای وسواس شستشو هم نوشتن تاثیر داره ؟. مثلا‌چی بنویسه ؟
یه دختر ۱۰ ساله تو فامیل داریم وسواس داره خیلی مامانشو اذیت می‌کنه . تو شستشو
نه اون برای نشخوار فکریه عزیزم .
وسواس شستشو داره
دور برش کسی این مدلی نیس؟؟؟
تو خانواده اشون کسی ک باهاش درارتباطه؟؟
مامانش اینا هی نمیگفتن خودتو کثیف نکن ! مراقب لباسات باش مثلا! تمیز غذا بخور؟؟؟
اینا همه تاثیر داره تو وسواسی شدن بچه
نه تا اونجایی که می‌دونم کسی اینطور نیست .ولی مامانش بهش گیر میده و سختگیر هست کلا
تک فرزنده .
من خواهرزاده ام وسواس شده بود
از بس بهش میگفتن مراقب باش ، موهاشو هی باز میکرد میبست، مشق مینوشت کلافه بود پاره میکرد میگفت با اون مداد تمیز نشده دوباره بنویس ، ده لباس عوض میکرد از هرکدوم ی ایراد میگرفت .پاشو رو زمین نمیزاشت همش دمپایی پاش بود تو خونه بیرون خونه ، هم خودش اذیت بود هم خواهرم اینا چون همش گریه میکرد

این شروع وسواس یا همون OCDهست
من تا علائم و خواهرم گفت و دیدم
گفتم ببرش مشاوره چندجلسه نوروفیدبک رفت و گفت بخاطر محیط و اطرافیان اینجوری شده ب بچه هاتون گیر ندید از اون ب بعد خیلی خوب شده
خیلی ممنون از راهنمایی تون حتما به مامانش میگم . سلامت باشین 💜
سلام دوستان پیامهاتون رو خوندم همه گفتین مشکلتو بنویس
چطوری باید نوشت میشه مثال بزنید
یکی از دوستای منم میگه مینویسم به منم میگه ولی نمیدونم چی بنویسم
عزیزم هرچی که تو ذهنته
مثلا اگه کارای روز مره هست کارهاتو به ترتیبی که فکر میکنی اولویت داره بنویس انجام بده
یا اگه ذهنت مشغول یه شخصی هست
صفت های اونو بنویس با هرچی که دلت میخواد بهش بگی رو تو کاغذت یادداشت کن
اگه داستانی هر مرور میشه درموردش نقد و برسی داری یا تکرارش اذیتت میکنه کلا از اول همونارو بنویس تو کاغذ
یکم که بنویسی یاد میگیری
ن من استرس میگیرم بخوابم بیهوش بشم از خستگی😄
ممنون عزیزم که توضیح دادین🌹
😂😂
من هر وقت میخواستم بنویسم میگفتم چقدر چرته اصلا ارزش ندارد بنویسم
حوصله نداشتم ولی بازم فکرش ول نمیکنه
من تا شارژ نشم نمیتونم کار کنم😁
سلام عزیزم .
مثلا حضور ی شخصی اذیتت میکنه تو بهش فکر میکنی ک چرا باید بری دیدنش این فکر هی مختو میخوره و بزرگ میشه
میری رو کاغذ مینویسی چرا ازش ناراحتم ؟ جون فلان حرفو بهم زد فلان روز جلوی بقیه یا منو درک نکرد
بعد صفت های خوبشو بنویس
صفت های بدشم بنویس
اگر کوچولوترین کارم در حقت کرده بنویس ، اگر خیلی عصبانیی هستی فحش بده اصلا دعوا کن باهاش رو کاغذ حتی یوقتا گریه ات میگیره گریه کن بعد چون تو کاغذا ناراحتیتو گفتی و باهاش حرف زدی دل و ذهنت آروم میشه

یا مثلا من بهم ریختگی اذیتم میکنه خب هی بهش فکر میکنم؟؟
میشینم مینویسم ک چرا اذیتم میکنه؟؟؟ چون حس شلختگی دارم در صورتی که من شلخته نیستم !
بعد میگم چرا ناراحتم ک حالا شلخته باشم؟؟؟
چون میترسم یکی بیاد خونمون سرزده و ببینه نامرتبه فکر کنه من تمیزنکردم!!!
بعد میگم خب بگه مگه چی میشه ؟؟ چرا نگران قضاوت بقیه ام؟؟؟
نکتههههه: من ترس از قضاوت دارم !!!
اینجا کلید و گرفتم ک مشکل من کجاست
حالا میگم کجا اولین بار این حس ب من دست داد ؟؟؟
وقتی Xمثلا اومد تو اتاقم گفت چرا اتاقت بهم ریخته اس تو خیلی شلخته ای!
وقتی بفهمی ریشه کجاست حل میشه برات
من X بخشیدم پس دیگه ناراحت نیستم و بهش فکر نمیکنم .
این ی مثال کوچیک بود ک دونه دونه پیدا کنی و حلش کنی باهاش روبرو شی .
قربانت
بالاخره این مشکل خودمم هست ولی اگه باهاش کنار بیای همه چی قشنگ تر میشه
هیچی مثل ارامش ذهن نیست
چون نخواستی باهاش روبرو شی
بنویس اره کار مسخره ای ب نظر میاد اما واقعا اروم میشی
من یه مدت با نشخوار ذهنی وقتم تلف می‌شد الان با گوشی . هی می‌خوام پیام رسانا رو چک کنم
یا اینکه پیام خودم به کسب رو چند بار میخونم
با اینکه خیلی کار دارم ، چقدر کتاب خوب هست که باید بخونم 😞
چقد حستون مثل منه
منم مدام فک میکنم یکی میاد خونمون میگه این همش خوابه خونش کثیفه😁😁
🤭😅 من میخوام برم بیرون همه جارو جمع میکنم مرتب بعد میرم .میگم شاید یکی باهام اومد خونه
یا مسافرت میریم جارو و پارو تمیزی همه چی بعد میریم میگم شاید ی چیزیم شد نیان بگن زنه شلخته بود .
همه میگن بچه داری چجوری میرسی ب کارات ولی واقعا شده تا تموم نکنم کارامو نمیخوابم و نمیرم بیرون
همه چی جای خودشو داره ی میل تکون بخوره جا ب جا بزاره کسی اعصابم بهم میریزه باید همه چی مرتب سرجاش باشه .
خیلی بده ها چیز خوبی نیس !!!
مریضیه!!!😂🤦🏻‍♀️
بنویس
یا خدا
من این حس ترس از قضاوت دیگران در مرود بهم ریختگی خونه اونم خونه بچه داری
وقتی برام حل شد که رفتم خونه یه نفر مثل خودم ولی شلخته تر و واقعا درکش کردم و قضاوت نکردم ، بعد گفتم همون طور که من برام قابل درک بود ، حتما بقیه هم منو درک میکنن ، اگرم قضاوت کنن اونا مشکل دارن
بیخیال شدم . ولی همش ترس از قضاوت نیست آدم خودش دوست نداره شلخته باشه ولی واقعا هیچ وقت نمیشه همیشه مرتب بود بجای دیگه دوباره میلنگه
بچه ک نداری چرا مرتب نیس؟؟؟
من الان دختر کوچیکم چسبه ب من واقعا نمیرسم تمیز کنم ،هی ام حرص میخورم ک چرا مرتب نمیمونه
ولی خداییش بچه نداشتم خونم مث دسته گل بود همیشه
چقدر قشنگ توضیح دادی.🥰🥰
من شارژ شدنمو میزارم بعد اینکه مهمونام رفتن🤭
عع آخه نوشته اقدام
نگرانی ما خانوما چقدر شبیه همه.
منم همش ترس اینو دارم خونه بهم ریخته باشه کسی بیاد خونمون سرزده.
🤭🤦🏻‍♀️
ب کسی چیزی نمیگم ، کسی و اذیت نمیکنم اصلااااا خونه ما همه راحت میان و میرن ، بچه هام بازی میکنن میریزن میپاشن اصلا نمیگم نکنید

من اخر سر همه رو دونه دونه جمع میکنم میزارم سرجای خودش
سبد اسباب بازی چیه من اونم بانظم و ترتیب میچینم 😑☠️🫠
(خودمو اذیت میکنم فقط)
غر و اینا ندارم 😅
عزیزم این وسواس چکیگینگ هست و نشخوار فکری فرق داره هردو جداگانه باید درمان بشن
بخدا منم اینجوری ام😄
دور از جون شما منم همش فک میکنم شاید رفتم بیرون مردم یکی خواست بیاد خونم
نگه این زن چقد کثیف بوده
یا مثلا اگه خواستن بیان لباس هامو جمع کنن نگن چقد نامرتب بود
همون خوب شد که مرد😁😁😁
نه پایین تر بیا
اون مثال کوچولو بود بیای پایینو بخونی میبینی عمق فاجعه زیاده😂🤭
دورازجون 💚عمرتون زیاد عزیزم🫂
ولی خوبه من بارها شده خداروشکر کردم ازین اخلاقم
مخصوصا وقتایی که سرزده یکی میاد خونمون
همش میگم خوب شد تمیز بود
آره تا وقتی خودتو از بین نبری خوبه
اخه مدال میدن ب ما الان؟؟؟
شانسه ک مال شلخته هاس😂😂😂😂
نه منم مهمون داشته باشم اصلا نمیخوابم
منظور موقع های دیگس😄
موقع مهمون داری اینقد برا خودم کار میتراشه که حتی فکرم به سمت خواب هم نمیره
ممنون عزیزم. سرت سلامت
هرچند روز یکبار کلا ول میکنم خونه رو البته در صورتی که کار نباشه
میرم بیرون با دوستام یا خونه مامانم اینا
خودمو سرگرم میکنم چون خیالم از خونه راحته بیرون رفتم برا راحتتر میشه
خوبه آفرین 🌸
با همه چیت بهت حق میدم.
آخه سبد اسباب بازی 🙄🥴
🥰💙
حالا دور از جونت.
منم ی روز قبل مسافرت خونه تکونی میکنم. انگار قراره برام مهمون بیاد ن اینکه خودم بخوام برم مسافرت
🤦🏻‍♀️🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️🤭
دقیقا اخلاق های منو داری
برای من الهام میشه ی شب قبل ک فرداش قراره همسایمون بیاد خونمون😄😄😄
برای من عوارضی نداشت الان دو ماهه استفاده میکنم حالم خیلی بهتر شده ولی پر خوری عصبی داشتم دکتر گفت اشتهاتم کنترل می‌کنه متاسفانه تو این مورد اثری نداشت برام اگه خواستی شروع کنی حتما با پزشک مشورت کن
می‌دونی خوبه چون منم همیشه کارام به موقعیست همه جا سر وقت میرسم کارام به نوبت و با نظمه خونم بچم مرتبه غذا سر وقت حاضره همه اطرافیان کلی تعریف میکنن ولی خب خودم واقعا خیلی اذیتم گاها میبینم بعضی ها چقدر همه چی و آسون میگیرن بهشون فشار هم نمیاد دلم میخواست منم یکم بیخیال بودم
ماها اگه اگه اسون بگیریم بیشتر اذیت میشیم عزیزم
پزشک اعصاب و روان
من وقتایی که خانواده شوهرمو میبینم نشخوار فکری میگیرم سنی شب تا صبح نمیتونم بخوابم فقط به حرفا و حرکاتشون فکرمی‌کنم
یعنی دیووونه میشم مغزم خاموش نمیشه 🥲😐
عزیزم بنظرم اول سعی کن بپذیری هرکس یه اخلاقی داره صفات خوبشون رو بچین کنار بدی هاشون
هیچ گلی بی خار نیست
اگه مدام بخوای به حرف ها و رفتار های زشت اونا توجه کنی خودت رو اذیت کردی
من چکار کنم میشه بگین حالم خیلی بده .طرد شدم
حالممم داغون .اصن نمیدونم چطور میتونم به همون ادم سابق بشم ‌
همش تو فکر میرم و موزیک غمگین گوش میدم و گاهی تو تنهایی گریه میکنم
زمانی حالت خوب میشه عزیزم که زمان بگذره
به تجربه خودم میگم
منم یه زمانی مشابه حال این روزای شما بودم
وابستگی داشتم طرد نشدم ولی جدایی....
مجبور بودم باشرایطم کنار بیام
روزام زهرمار بودن
اگه بین دوتا ادم محبتی میدیم حسادت میکردم غصه میخوردم
تمام روز و شبم شده بود مرور خاطرات
ازین موضوع سه سال و نیمه میگذره
الان که یاد اون دوران میوفتم میگم چقد خدا دوسم داشت
کلا زندگیم تغییر کرد
عقلی به قضیه نگاه میکنم میبینم دقیقا جایی هستم که با روحیات من سازگاره
ان شالله شماهم خیلی زود به این حس برسی
عجله نکن فقط مرور زمانه ک میتونه زندگی رو برات معنی کنه
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه