سلام به همگی صبحتون بخیر ،دیشب یه خوابی دیدم الان همش فکرم درگیره ،دیشب خواب دیدم یه پیرزنی که فوت شده همسایمون بود اومد تو خوابم یه نایلون پر لبنیات محلی برامون آورده بود ،یه مدت گذشت دیدم از سقف خونه داره خون میچکه خون غلیظ و قرمز اولش کم کم بود بعد از تو پنجره نگاه کردم دیدم از در و دیوار حیاطمون داره خون میچکه آسمون اول صاف بود بعد آسمون ابری و تیره شده بعد دیدم بارون و خون میباره اینقدر شدید بود که تو حیاط پر شده بود من رفتم تو حیاط راه آب رو باز کنم که خون بره ،هی پشت پنجره منتظر خواهرم بودم که بیاد نگرانش بودم یکدفعه دیدم اون ابرهای تیره رفتن کنار و آسمون آبی و روشن شد خون و بارون هم قطع شد .بعد دیدم تو جاده یدونه قنداق خالی بچه با دوتا پتوی کوچیک افتاده بود آوردم دادم مادرم گفتم اینو بردار برای بچه م .
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.



281
1402/05/01








