Ooma
پرسش (1404/12/25):

نمیدونم چیکار کنم مستاصلم دلم میخواد برگردم به قبل😭

سلام خدمت خانم دکتر و اومایی های عزیز من ۲۲روزه زایمان کردم‌وقتی به سختیای بچه داری فکر میکنم حالم بد میشه داغونم😭😭😭
خیلی دلم میخواد یکی باهام صحبت کنه
میام اوما میبینم یکی تاپیک زده درباره غذا دادن به بچه‌از شیر گرفتن پوشک گرفتن و حتی اروغ گرفتن و رفلاکس داشتنو کولیکو درکل بچه داری حالم بد میشه میگم حوصله ندارم چیکارکنم خوابم میاد و الوبل.همش فک میکنم به اینایی ک ۳تا بچه آوردن میگم چجوری تونستن
دارم عذاب میکشم بااینکه خونه مامانمم و غذام همیشه آمادست لباساشو میشورن حتی گاهی پوشکشو عوض میکنن اما خیلی حالم گرفتست همش خوابم میاد خستم میگم چجوری من چنماه باید تحمل کنم

هر کاری که آدم بخاد انجام بده سختی داره، زحمت داره، پستی و بلندی داره، حالا بچه داری بیشتر. بقول خودت چه جوری ی نفر میتونه سه چهارتا بچه داشته باشه بعد شما نتونی. مگه حاملگی سخت نبود؟ از پسش برآوردی دیگه
سلام برو خونه خودت زودتر راه میفتی، لازم هم نیست بهش فکر کنی که قراره چی پیش بیاد، با روزها پیش برو، کم کم قلق دستت میاد
این افسردگی بعد از زایمانه، منم کل شبانه روز گریه میکردم که چجوری از پس بچه بر بیام.
یکی دو ماه به خودت فرصت بده که این حالت بگذره.
سلام عزیزم کاملا درکت میکنم ده پونزده روز اول انقد برام سخت و سنگین بود که حتی فکر کردم باید فرار کنم🤣🤣دقیقا مثل شما به مامانم میگم تو چرا بچه آوردی انقد که سخته روزی چند بار مکالمم باهاش همین بود خستگی بی خوابی درد زایمان بچه کوچیکی که نمیدونی چیکارش کنی همش میگذره عزیزم
عزیزم این حالت کاملا طبیعیه
بنظر من بدترین شرایط تو دو ماه اول هست و مخصوصا چهل روز واقعا دوران بلاتکلیفیه و همش کم میاری یا از کرده خودت پشیمون میشی و اصلا هم ربطی به دوست داشتن بچه و اینا نیس حتی حرفای بقیه بیشتر برات آزاردهنده هست بخصوص شوهرت همه رو به منظور برداشت میکنی من خودم اینجوری بودم
میگذره و بیشتر بخاطر کم خوابی هست بعد که کوچولوت لبخند میزنه و بازیگوش میشه خستگیت درمیره
باز خوبه مامانت هست تنها نیستی من ک شخصا خیلی اذیت شدم چون مادرم فوت شده و خواهرم میومد اونم همیشه نمیتونست عملا بعد ده روز تنها بودم ولی میگذره حالتت برمیگرده به قبل
الان بدنت ضعیفه ، هورمونهات بهم ریخته ، همش نگرانی و دلشوره داری
منم همین حس ها رو داشتم اما کم کم بهتر شدم ، سرپا شدم و خودم تونستم به کارهام برسم.
حالا یه مدت دیگه بمون خونه مامانت تا از این بی حالی و خستگی دربیای
چون اولشه به نظرم این‌حس داری
افسردگی اول بی خوابی های اول
و اینکه عادت نداشتن به این چیزا
طبیعیه چون از تمام نقاط امنی که داشتی خارج شدی الان
ولی به نظرم به شیرینی داشتن بچه می ارزه
این شرایط آرزوی خیلی هاست
منم وقتایی که تهوع دارم یا درست نمیخوابم میگم این چه غلطی بود 😂
ولی بعد میبینم مثلا ۲ ساله طرف منتظر بچس
این لطف خداست
لحظه ای شک نکن
دوسش داشته باش خودش مهرشو میندازه به دلت
اهنگ آروم گوش بده چشماتو ببند و ذهنتون سفید کن تا آروم بشی
خداوند مادر رو اینجوری آفریده که هر سختی رو به خاطر بچش به جون میخره
شما فقط بدنت ضعیف شده وخسته ای یکم به خودت برس بدنت هم به بی خوابی عادت میکنه همه این مراحل خیلی زود میگذره وبرات یه خاطره قشنگ به جا میزاره
همیشه همه از سختیای بچه داری میگن هیچکس بهت نمیکنه از یه زن تبدیل به مادر شدن چقدر سخت تره این نغییر هویت خیلی سنگین بود برای من
باورکن دلم واسه حاملگی تنگه‌‌..حاملگیمو دوست داشتم فقط یه درد واژن داشتم ک الانم باهام مونده تقریبا
من مامانم فوت شده ، خواهر ندارم و اینجا کسی رو ندارم.
خانواده همسرم هم سنشون بالا بود و توان کمک نداشتن.
هفته اول زنداداشم و دوستم اومدن اما بعدش تنهای تنها بودم ، فقط ۳ ماه اول برادرزاده‌م که ۱۲ سالش بود پیشم بود که حواسش به دخترم باشه و ننوش رو تکون بده و من کارهام رو انجام بدم.
درضمن من دارو خوردم تا دو ماه وگرنه دیونه میشدم
این حال و روزت کاملا طبیعیه ، بعدا به خودت میگی چرا از کاه کوه میساختم و انقدر حساس بودم.
ممنونم عزیزان از دلگرمی هاتون
ولی واقعا دلم میخواد تموم شه
وقتی شروع میکنه به گریه باخودم میگم وای باز شروع شد چجوری حالا ۳ ساعت من ساکتش کنم
ب این فکرکن ک خیلیا آرزوشونه جای شماباشن آرزوی مادرشدن دارن کلی هزینه میکنن درد میکشن حرف میشنون اما نمیشه الان باید براتون شیرین باشه این دوران ب خودت برس ارایش کن یکم بچتو نگاکن ببین خدا چ موجودقشنگی بهت داده ازش تشکرکن وزندگیتو باهاش وقف بده ازداشتنش خوشحال باش ی مدت ک بگذره ی ثانیه پیشت نباشه دیوونه میشی واونم الان بهت نیاز داره وخودت خواستی ب دنیابیاد و وظیفه مادری روانجام بده وخداروشکرکن
ولی این حالمو اصلا بروز نمیدم جلو بقیع
گریه هم ی مدته بعدش خوب میشه
وقتی خوابه بهترم
ب شوهرت بگو ک هم بهت محبت کنه بیشترازقبل وکمک کنه
بچه بزرگ کردن اسون نیست مادرشدن ینی اتو دادن دست دنیا
کمک میکنه ولی میفته رو دور گریه مبگه نمیدونم چیکارکنم...کارشم جوریه ک نمیتونه همیشه باشه
واقعا درکت میکنم...منم دقیقا همینطوری بودم.جوری ک وقتی گریه میکرد پامیشدم میرفتم سرویس ی دور گریه میکردم بعد میومدم...
خوب میکنی به بقیه نمیگی
چون بقیه قضاوتت می کنن فقط سعی کن آروم باشی تا دورانش بگذره
و اگر میتونی برو خونه خودت اونجوری شوهرت بیشتر میتونه بهت برسه و حال روحیت بهتر میشه
دیگه چه حالتایی داشتی؟چیکارکردی خوب شدی؟چقد طول کشید
مثلا میگن دوماه اول یا ۴ ماه اول سخته میگم ووااای کی بره اینهمه راهو دووو مااااهههه
نه فک میکنم هنوز امادگی رفتن به خونه رو ندارم واسه غذا درست کردن..خصوصا چند روز دیگ عیده و دلم میگیره بدتر
یادمه تو سن کم مادرشدم تنهابعد ده روزمادرم رفت وموندم بایه بچه ک کولیک داره مدام گریه میکنه وشوهرم ک تاده شب سرکاربود ووقتی میومدخسته بود واوایل زیاد ازبچه خوشش نمیومدی بارگفت تقصیرتوبوده وگرن بچه نمیاوردیم همش گریه میکنه نمیزاره بخابم دیگ بعداون شب خودم بزرگش کردم بعدش هزاربارمعذرت خواهی کرد الان میگ چقدرنفهم بودم اون حرفوزدم وانقد عاشق دخترمونه ک اگ تب کنه اون تاصب بالاسرشه اما من تواون تایم انقدعاشقش بودم ک باکلی بخیه وتنهادورازخانواده ازپسش براومدم ی بچه عین دسته گل بزرگ کردم شماهم میتونی فقط باید عاشق بچت باشی
الان مثلا میبینم یکی تو اوما نوشته بچم کولیک داره یا رفلاکس یا رفلاکس پنهان یا حساسیت به پروتئین گاوی یا هرچی میگم واای خداا چیکارکنم
من تا یکماه خونه مامانم بودم.چون شوهرم نمیتونست کنارم باشه اذیت میشدم...با گوشی با بقیه ارتباط گرفتم...کی گفته نباید بگی و ترس قضاوت داشته باشی؟اتفاقا بگو بزا بدونن اون لحظه چ حسی داری که بیشتر کمکت حالت باشن.ولی وقتی بری خونه خودت میوفتی رو روال چون اونجا یکسره حواست رو نینیته واس همین همه فکرا باهم میاد سراغتو حالتو بد میکنه
من ۲۹سالمم هست😭😭
خب بچه نیستی عزیزم من الان ۳۰سالمه یه دختر ۹سالونیم دارم والانم تیرماه ی بچه دیگ میارم 😅
اره خودمم فک مبکنم برم خونه خودم اولش سخته ولی بهتر میشم
اما الان چون عید میاد فک میکنم دلم بگیره خیلی واسه همین میگم بعد عید برم
چهل روزش ک تموم شد برومسافرت انشاالله ک این جنگاهم تموم میشه وحالتم بهترمیشه
تاوقتی مادر نشدی درکی نداری چ ۴۰سالت باشه چه ۱۵سال
من ۲۰ سالم بود که بچم بدنیا اومد الان ک ۲۵ سالمه یه ۷ ماهه تو شکممه😄😄😄برو تو دیگه ی خانومی برا خودت...
چون ماهاگذروندیم این دوران رو میدونیم ک همش میگذره هیچی تاابد ی جورنمیمونه
ن الان ک بمون.وای من واس عید و لباس خریدن باز ی دور افسردگی گرفته بودم چون هیچ لباسی بهم نمیشد😂
افسردگی منم بخاطروزن وسایزبود ن بچه 😂
الانم هی دارم برنامه ریزی میکنم این یکی اومدچجوری لاغرکنم
چشم ب هم بزنی میگذره تا سه ماه اول بچه کولیک داره گریه میکنه بعدش خیلی بهتر میشه ب این فک کن بچه از اون دنیای خودش یهو اومده تو این دنیا لباس تنش کردی برا غذا خودش تقلا میکنه از صدای قلبت جدا افتاده از جای گرم و نرم و راحت اومده اینجا اذییته و گریه میکنه تنها چیزی ک‌ از اون دنیا داره بوی توعه اونم حق داره انقد نق بزنه ...منم مثل شما بودم برا دوتایی بودن دلم تنگ میشد چون ب شدت بچم گریه میکرد و خواب نداشتم از پونزدهمین روزم خونه خودم بودم کارای خونه هم ریخته بود سرم هی میگفتم دو سه ماه کی میگذره ولی گذشت خیلی زودم گذشت...اینا همه بعد زایمان طبیعیه ادم دلش تنگ میشه برا حاملگی (با اینکه حاملگی من پر خطر بود و رسما داشتم نابود میشدم)دلش برا دوتایی بودنشون تنگ میشه ولی همش میگذره ی جوری ک ب دوتایی بودن دیگ فک نمیکنی من الان ب نامزدی و ازدواجمون ک فکر میکنم اصلا نمیتونم بدون بچه تصور کنم همش فک میکنم بچمم باهامون بود...
ولی یه چیزی میگم.دوماه دیگه به حال این روزات قبطه میخوری الان میگی زود بگذره ها ولی وقتی میگذره باز نیگی نه زود بزرگ نشه میوفته به غلط خوردن میگی زود راه بره .بعد اون موقع باید حالتو بیای بگی برامون
هی باید دنبالش بدویی😅
ممنونم عزیزان دلم گرم شد
ولی دوباره ک به گریه بیفته همه چی یادم میره😂😂
وبنظرم اینایی ک دوقلو میارن یا اینک دوتاشیره ب شیره اونا چی بگن
ی دونه ک چیزی نیست😂
منو چی میگین تو هربارداری وزنم میره بالای پونزده کیلو بعد بچه کلی اضافه وزن میمونه و من...تو این بارداری وزن اولیه ۵۵ شروع شد الان ۶۶ شدم🥲
من ۲۶ سالمه و کلا ۱۰ روز اول خونه مادرم بودم بعدش خودم تک و تنها خونه خودم بدون هیچ تجربه ای🥲. ولی همسرم از سرکار که میومد همه ی کارای خونه رو میکرد غذا میخرید و به خورد و خوراک و نیاز های من میرسید.تا دو ماه اول احساس میکردم دیگه دارم میمیرم از خستگی و بی خوابی و درد. ولی از ماه سوم کم کم برنامه زندگیم درست شد و تونستم🥰. خوش به حالت که تا الان خونه مامانتی قدرشو بدون و فقط به بچت برس وقتیم که خوابه توام کنارش دراز بکش و استراحت کن.
طبیعیه عزیزم شبا تازه بدتر هم میشی...ولی به این فکر کن اون تنها چیزی که الان داره تویی.ن بابا میفهمه ن خاله و مادربزرگ.فقط و فقط تورو میشناسه❤️ پس اول به خودت فکر کن اروم کن خودتو
من ۲۰کیلو اضافه شدم الان فک کنم ۷کیلوشو کم کردم اگ بیشتر نباشه...ولی مشکلی ندارم چون وزن قبلیم ۵۰بود
خوشبحااااالت.برو عشق کن من از الان دنبال امپول مامپولم ک زود کم کنم....
وااای واقعااا..من شوهرم دوقلو میخواست خوب شد نشد😂😂
من عاشق دوقلوم دوقلو دلم میگ بعد این بچه دوقلو بیار🥺 خدا کنه وضعیت درست بشه اگ از آینده مطمئن بشم میارم عاشق بچم من🥺
عزیزم حق داری
منم از همین الان پنیک کردم
تازه دیشب خواب یکی از همین تاپیک‌ها رو دیدم و تو خواب زار می‌زدم
من همه کارا رو گردن خودم بود همسرم از من بدتر بود انگار اون زاییده بود😂😂😂
برو بقلش کن یه عالمه زیرگردنشوووووو بووووو کن اوووووووفففف اوووووففف اووووووووووووففف عشششقق کن عششششششققققق اووووووففف
دوست دارم یچی بگمت ولی نمیگم😅😅😅
نه نه بزار بگم
اخه دهنت سررررووووییییسسس برو با اون بوویی وصف نشدنیش عشششششققق کن با اون صدای ریز گریه هااااششش ووووووی با اوووون صورت کوچولوش کککیییییففف دنیارو ببر😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
کاش پیشت بودم ازت میگرفتمش اووفف🤩🤩🤩🤩😁😁😁
من قبل این بچم انقد دلتنگ بچگیای پسرم بودم همش تو گوشیم عکسای نی نی بودنشو نگاه میکردم میگرفتم خودشو بوس میدادم میگفتم کی انقد بزرگ شدی تو انقد دلم بچه میخواست ک بدنمم آماده بود یهو دیدم خدا خواسته باردارم 😂😂😂
اولا خدارو شکر کن نی نی سالم به دنیا اومده باز خدارو شکر کن مادرت کنارته وکمکت میکنه بخدا خیلی ها دست تنهان خدا میدونسته ازپس کارای بچه برمیایی تورو مادر کرده همه حس وحالت طبیعیه ۹ماه با مشکلات بارداری درگیر بودی خواب راحت نداشتی زایمان داشتی که کار سختیه حق داری خسته باشی خوابت بیاد نگران باشی ولی آدم که مادر میشه هم باهوش میشه هم قدرتمند اینروزا تموم میشه براداشته هات خداروشکر کن واز وجد فرشته کوچولوت لذت ببر عشق کن باهاش یه نطفه بود شد جنین حالا شده نوزاد بقیه مراحلم ب امید خدا میگذرونه
منم همینجور از رو گوشی بوس میکنم عکسارو😁
منی ک دوقلو دارم هنوزم سختمه چی بگم. ولی خدا به مادر یه صبر عجیبی میده
سلام عزیزم این علائم افسردگیه
من دلم میخواست برگردم به روزای سابق
چقدر غصه خوردم چقدر دق کردم
ولی الان فقط با یه مرور از اون خاطره ها رد میشم
و اون مرحله رو از سر گذروندم
خیلی دارک بود خیلی
ولی تموم شد
تو از پسش برمیای تحمل کن
روزهای خوبتون توی راهه شک نکن تو قراره کلی خوش بگذرونی
اولا که الهی قربونت بشم
مبارکت باشه چشم و چراغ خونتون
دوما که بیا بغلم بوست کنم که درکت میکنم
این حس و حال طبیعی
بعد از زایمان به خاطر سقوط عجیبه هورمونی به طور ناخواسته حالت خیلی بد میشه
بعدم تو آدمی یه دفعه خودت رفتی کنار و یه موجود کوچولو بی دفاع اومده وسط که تو باید خودتو وقف وجودش کنی
این حس تن هر آدمیو میلرزونه تو که جای خود داری نازنین
من حس و حالتو درک میکنم دقیقا به اندازه تو چه بسا بیشتر حالم بد بود حتی فکررمیکردم بچه ای سالها برای داشتنش تلاش کرده بودم دوسش ندارم
اما یواش یواش از این حال عبور میکنی
خودتو سرزنش نکن و به خودت زمان بده
بیااا تو رو خداا وقتی گریه میکنع بگیررررشششش😂😂
اینکه مادرت کنارته و کمک میده بدون ۱۰۰ هیچ از من جلو بودی
من از این بدترشو پشت سرم گذاشتم
توام از پسش برمیای
برو بیرون حتما
تو خونه زیاد نمون
واای چه حوصله ای خوشبحالتووون
الان بچه اول باردارین؟؟
خب ب سن و سال نیست تجربه و امادگی نداره ، حقم داره مسئولیته بچه داری زیاده ولی خب گذراس
اخه چون کوچیکه میترسم..حتی میخواستم برم خیاطی شیرش دادم باز دوشیدم ک گریه کنه بهش بدن رفتو برگشت یساعتم نشد اومدم خصوصا بخاطر هوا که سرده یکم
نه چهارمین بارداریمه اولی سر شش هفته بعد مثبت شدن ازمایشم سقط شد دومی دوقلوهای نازم بودن ک با اشتباه و بی‌خیالی دکتر زایمان زودرس داشتم ۲۹ هفته نموندن چون ریه ها گفتن نارسه بماند ک ان ای سیو بیمارستان هم اصلا خوب نبود حتی خواستم جاب جا کنم ببرم جای دیگ گفتن خطرناکه ترسیدم دیگ...سومین بارداری، اولین بچم پسرم آیهانه دو سالشه و اینم چهارمین بارداریمه خدا بخواد میشه دومین بچه نیهان خانومم
حسرت دوقلوهام هنوز موند تو دلم اخه🥲
ولی اینم در نظر بگیر الان ک اوایل زایمان شرایط سخته خیلی روحیه حساسه
بچه تو هر مرحله ای سختی داره ها ولی از اون مرحله ک بگذری میگی واس همچین چیزی الکی حرص میخوردم
خانوما خاهرم داره میره واس جواب آزمایشش دعا کنید مثبت شده باشه انتقالش🥺🥺🥺
مثبته
بخدا بخدااااا که اگه نزدیک هم بودیم که بااااا جوووووون وووو دددلللل قبول میکررردددددممممم

اووووووففف برا اون بوش اوف برا اون صدای ریزش برا اون صورت کوچولوووشش🤩🤩🤩🤩🤩🤩😍😍😍😍😍😍
منم عاشق نی نی تا دوماهگیم.یه موجود مینیاتوری. دلم میخواد یه بچه داشتم همون سایز میموند.وقتی مادرت کمکت هست حسابی استراحت کن و بچتو بغل کن. دلت برا این روزا تنگ میشه.البته بری خونه خودت زودتر روبه راه میشی با شوهرت تنها بمونی و بچتونو بغل کنید آرامش پیدا میکنی
منکه سه تا دختر دارم دلم باز هم بچه میخواد ولی دیگه شرایط خوب نیست بازهم یکی دیگه...
ان‌شالله
خبرش رو بده 🥲
عزیزدلم تبریک میگم انشاالله قدمش پراز خیرو برکت باشه😍😍
این چیزا علایم افسردگی عزیزم و اصلا اصلا دست خودت نیست.سعی کن یکم بیشتر به خودت برسی حالا که این نعمت رو داری و مادرت مراقبتونه بچه رو بزار پیششون و با همسرت برو ی دوری بزن ی غذایی بخور،با انرژی برگرد خونه،تند تند دوش بگیر آب خیلی رو خلق و خو تاثیر داره اگه میتونی با ی دکتر مشورت کن قرص بگیر.و اینو بدون تو همین اوما خیلیها هستن که حاضرن همه چیشونو بدن واین حس رو تجربه کنن منم گاهی کم اوردم و با این چیزا خودمو آروم کردم
عزیزم چقدر قشنگ برای دوستمون نوشتید،دستتون درد نکنه والا منم سر ذوق اومدم.آفرین به شما🌺
اخیییی چقد سختتتت انشالله نیهان خانم صحیحو سالم بدنیا بیاد و بعدا مواظب دوقلوها باشه😍
درسته
نمیدونم چیکار کنم مستاصلم دلم میخواد برگردم به قبل😭
ممنونم عزیزان
خدا حفظش کنه ازین خوشمزه عصبانی😍😋
خدا برات نگهشداره😍😍😍
وای مخصوصا وقتی خمیازه میکشه ی صدای نی نی میده یا وقتی شیر میخوره با فس فس نفس میکشه خوووودااااا عاشق بوی گردن نی نی و صدای نازشم وقتی دستاشو میخوره ملچ ملوچ میکنه وای من فک کنم ب خاطر اینا تا اخر عمر باذوری باردار بشم😍😍😍🥲🥲🥲🥲😂😂😂
عزیزممممممممم
منم اونجوری بودم
ای خدا😍آخه مامان جون ببین خوابم چقدر نازم مثل فرشته هام یکم تحمل کن این روزامم میگذره انقدر شیرین بازی درمیارم جبران بشه برات
نگران نباش میگذره . منم چون بچه ی اولم بود کلا تو شوک بودم . میگفتم ینی قراره چیکار کنم . چطوری بزرگش کنم . الانم چون تازه زایمان کردی و با توجه به شرایط کشور . عادیه که همچین فکر کنی
من ۱۰ روز خونه خودم و ۱۵ روز خونه مامان موندم
عصر که میشد که حال ناراحتی و اینا و دلم میگرفت حیلی
حتی دلم نمیخواست برم خونه خودمون تنها باشم
دو روز که رفتم خونه خودم و دیدم میتونم کاراشو بکنم بعد دیگه اعتمادبنفسم برگشت و راحت بودن
م
حتی میرفتم دسشویی یا حموم گریه میکردم اونجا 😅
خلاصه الان کاملا حق داری . خودت یکی دو روز مراقبش باشیا بعد همه چی خیلی اسون میاد برات
خدا حفظش کنه
نگران نباش عزیزم حق داری کم بیاری و خسته باشی
من بعد دو هفته مامانم رفت خونشون شوهرمم رفت سر کار شبش گریه میکردم من فردا دست تنها چیکار کنم و روزا هم کسی نبود بعضی وقتا پا به پای دخترم گریه میکردم غذا درست کردنم میشد ۹شب خونه ترکیده تا دوماه تقریبا اوضاع خونه ما همین بود کم کم درست شد
دخترم آلرژی داشت هرچیزی نمی‌تونستم بخورم کولیک داشت شبا خیلی وقتا تا دیروقت بیدار بودیم ولی میگذره
اگه توانش رو نداشتیم خدا نمی‌داشت این راه رو جلومون
شما هم سعی کن الان که نی نی داره جون میگیره زیاد تو خونه نمونی شوهرت که از سرکار میاد بچه رو لباس بپوشونین برید بیرون و اگه همسرت بچه داری حتی بلد نیست شریکش کن تو کارای بچه برید خونه خودتون باید کمکت کنه
😍😍خدا جانن
سلام عزیزم حال و روز الانت مثل حال و روز پارسال من بود افسردگی زایمان گرفتم همش کارم گریه بود هیچی خوشحالم نمیکرد،با اینکه بچه م از سمت هر دو خانواده اولین نوه بود کلی همه خوشحال و ذوق زده بودن و خیلی کارا برام کردن کلی کادو و طلا اوردن ،همسرم خیلی کارا کرد واسم ولی اصلا هیچی خوشحالم نمیکرد داغون شدم داغون،اینا همش واسه تغییرات هورمونیه ،و بیخوابی بیخوابی بیخوابی،من حتی فکر خودکشی هم مبکردم چون کم اورده بودم با اینکه مامانم تا ۵۰ روز اول پیشم بود ،خانواده همسرمم همینطور ولی کلا این روزا میگذره اره واقعا سخته خیلیم سخته ولی از پسش برمیای خدا توانشو بهت میده عزیزم ،توانشو در شما دیده که این دسته گل رو بهتون داده 🥰
من همین الانم که بچه م ۱/۵ سالشه هرزگاهی دیونه م میشم از خستگی بیخوابی ،چون کار همسرم یه شهر دیگه س،خودم تک و تنها با بچه ۱/۵ ساله ،شاغلم هستم ،ولی همش میگم خدایا هر لحظه شکرت که این پسرو بهممون دادی،پس باید بگی این نیز بگذرد
آروم باش عزیزم
یه کم بچه بزرگتر بشه بهتر بشه وضعیت
میشه
درود برشما
شرایط من کاملا متفاوت بود ،دخترم زود به دنیا اومد،از همون اول خودم ازین بیمارستان به اون بیمارستان بودم،با شکم پاره،گاهی یادم میرفت صبحونه و ناهار بخورم،توکل بارداریم ۸ کیلو اضاف کردم،بعد زایمان ۱۵ کیلو ت دوماه کم کردم،از شب اولیم که مرخص شد اومد خونه خودم تنها بودم،همسرم کمک حالم بود ولی عمده کارها با خودم بود اخه اون سرکارم میرفت
همینا باعث شد زود به خودم بیام و خودمو جمع و جور کنم چون بچم فقط به من احتیاج داشت،خودم میفهمیدم گریه هاش برای گرسنگیه یا جاشو خیس کرده
خلاصه بگم براتون،یه موجودی میاد تو زندگیتون که میشه تار و پود بدنت،همه وجودت و تا روزی که نفس میکشی نگرانشی ،با هر تپش قلبش جون میگیری،اگر دور از جونش عطسه کنه دلت هررری میریزه که اخ بچم چی شده
یکی اومده تو زندگیت که هیچوقتم نمیره😍😍😍😍😍قدر تک تک لحظات نوزادیشو بدون که دلتنگشون میشی😍😍😍اینم بگم هیچ نوزادی بی دلیل گریه نمیکنه،حتما مشکلی داره
ارامش خودت از هرچیزی واجبتره
تو ارامش داشته باشی بچتم کنارت ارومه
تو این دوره از زندگیت که نقشتون به عنوان یه همسر به مادر تبدیل شده دچار سردرگمی احساسی میشید و این کاملا طبیعیه
اما مهمه که خودتون بپذیریدش و تنها خودتون میتونید به خودتون کمک کنید
همه اینایی که نوشتی کاملا طبیعیه. یکم به خودت زمان بده. مخصوصا که تجربه اولته.
تو سخت ترین مرحله رو رد کردی بارداری وحشتناک تره که
زایمان وحشتناک تره که
قربونت برم عزیزمهربون😍
اوووخخهه این فرشته کوچولوها لحظه لحظه شوون شییییررررریییینه شیییرررین😍😍😍😍😍
خدا شازده پسرو برات حفظ کنه🙏🙏❤️❤️
اووووووف اووفف واایی خدایه من 😍😍
از یه لحظه شم غافل نشو ثانیه به ثانیه با این نمک عشق کن یه لحظه رو هم هدر نده🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
آره آره آره آره وواقعا وایی😍😍😍😍😍😍
فقط به فرشته کوچولویی که خدا بهت داده فک کن!
اون وقت از همین سختی ها لذت میبری!
یادت باشه اون تو رو انتخاب کرده که مامانش باشی، پس حتما لیاقتشو داشتی!
عزیزم افسردگی بعد زایمان هست .هممون این دوره رو داشتیم و کاملا درکت میکنیم.

گاهی اوقات اصلا ادم از بچشم بدش میاد و پشیمونه از اوردنش.
سعی کن استراحت کنی چیزای کافئین دار و وقرص ویتامین سی و مولتی بخوری که بهت انرژی بده .

اگه دیدی بهتر نمیشی و بد تر شدی به دکترت بگو شاید نیاز باشه دارویی بهت بده
سلام عزیزم اولش خیلی سخته
ولی بزرگتر که بشه بازی میکنه و میخنده خیلی خوبه و شیرینه
به یک قدم جلوی خودت نگاه کن فقط نه کل مسیر
نهههه من بارداری راحتی داشتم
زایمانمم خوب بود
میدونی بارداری و زایمان گذراست
اما مراقبت از بچه طولانی
دقیقا یکی از مشکلات من اینه ک ب کل مسیر نگاه میکنم حتی مثلا ۲۰سال آینده اگ مشکلی براش پیش بیاد
سه سال پیش زمانی که پسرم به دنیا اومد من همین تاپیک و زدم دروغ نگم تا یک سال هم افسردگی داشتم ولی جونمو واسه بچم میدادم برگردم عقب بازم این راهرو انتخاب میکنم
من نه بچه دوست داشتم نه بچه داری بلد بودم و نه کسی و داشتم یه ساعت بچمو نگه داره
ولی بهت امید میدم خیلی زود رنگ خوشی و خوشبختی رو خواهی دید
خیلی نکته مهمی رو گفتی عزیزم
مخصوصا تو بچه داری باید به این موضوع اهمیت داد خیلی
منم مثل تو هستم..با اینکه یک سال و دو ماه گذشته هنوز بهتر نشدم..اون اوایل فقط گریه میکردم دست خودم هم نبود..هنوزم کامل خوب نشدم.‌من بیشتر دلم برای با شوهرم بودن تنگ میشه برای روزایی که دوتایی باهم میگشتیم فیلم میدیدم وقت و بی وقت بیرون بودیم و....و بعد بچه طبیعتا اونجوری که باید باشه نمیشه و همسر من هم بعد به دنیا اومدن بچه شدیدا حساس شد رو بچه که من واقعا پیر شدم به معنی واقعی..برای همین دیگه عمرا بزارم بچه دار بشم
ولی اگر افسردگی بعد زایمانه حتما پیگیری کن نزار مثل من طولانی بشه یک سال عذاب کشیدم و کسی نبود بهم بگه افسردگی بعد زایمان داری🥲
ولی خوب درسته حساس بود رو بچه اما خیلی هم کمکم کرد تو بچه داری خیلی ها اما من بازم درست نشدم فعلا..اصلا نمیتونم نقش مادری رو قبول کنم سردرگمم تازگی ها خیلی هم بداخلاق شدم با بچم😔
هرچقدر تو بارداری راحت بودم بعد زایمان با شدت حساسيت همسرم رو بچه خیلی عذاب کشیدم..من چند ماه نرفتم بیرون وقتی هم میرفتیم یه اداهایی درمی‌آورد همسرم که نگو‌‌‌..آی بچه سردشه آی عرق کرد آی گشنش شد آی چرا گریه کرد..همه اینا لرزه انداخت به بدنم
من از بعد بچه تا الان یک ساعت هم همسرم تنها نشدم و این برای من مثل مرگ خاموش میمونه..
من که ۳ تا پشت هم دارم ، از افسردگی در نیومده رفتم تو افسردگس بعدی تو ۵ سال ۳ تا بچه خدا بهم داد، منم کمکی نداشتم یه سختیایس کشیدم که برا همه قفله ولی خدا توانشم میده نگران نباش ، منم هنوز افسردگی دارم بالاخره بچه داری خیلی سخت و طاقت فرساست مخصوصا اگه کمکی نداشته باشی ، من رسما دیوونه شدم ، پسر بزرگمم به شدت شیطونه هیچ راهکاری ندارم دیگه سرگرمش کنم خسته شدم واقعا همش با دخترم درگیره
عزیزم این افسردگی بعد زایمانه. من دخترم که پی پی میکرد مینشستم گریه میکردم چون بلد نبودم بشورمش. اگه شیر بالا میاورد گریه میکردم که نمیتونم بچه بزرگ کنم. تا دو هفته هر روز گریه میکردم که نمیتونم بچه بزرگ کنم. همه اینا میگذره عزیزم هر چی پیش میری شیرین تر میشه و سختیش یکم کم تر میشه. اون اوایل خیلی سخته به خودت سخت نگیر تا هورمونات اوکی بشه حالت بهتر میشه
ببین منم بچه اولم ک دنیا اومد دقیقا همین حالتا رو داشتم.
از همون اولم گفتم خب که چی این چه غلطی بود ک کردم همش نگران مسئولیتا و اینده ش بودم.
گریه ک میکرد میخواستم روانی بشم. حرفای اطرافیان همش رو مخم بود ک میگفتن وای عزیزم چقد ریزه(در صورتی ک همچینم ریز نبود ۳۱۰۰ بود دنیا اومد)
اینکه دم به دقیقه باید شیر میدادم روانیم کرده بود حس میکردم فقط یه گاو شیرده هستم (البته بلانسبت عزیزان) و به جز شیر دادن به هبچ دردی نمیخورم.
بی خوابیا نابودم کرده بود با اینکه کسایی بودن ک کمکم میکردن و شوهرمم کمک میکرد حتی گاهی سر نوزاد داد میزدم .

ک بعدها فهمیدم تمام اینها علامت افسردگی بعد از زایمان بوده.
وقتی اومدم خونه خودم شرایط بهتر شد .دیدم ک انگار میتونم از پسش بربیام با تقریبا ۴ ۳ ماهی طول کشید تا سر روال بیوفتم ولی باز یه وقتایی دو سه روز ظرفا توسینک میموند ولی حسم نسبت به بچه بهتر بود .
تمااااام اینها بنظر خودم بخلطر این بود ک اگاهی کامل نداشتم ک بعد از زایمان چه چیزایی در انتظار ادمه. البته اینم بگم ک تقریبا یک ماه بعد از زایمان یه مشکل جسمی برام پیش اومد ک تمام روحو روانمو بهم ربخته بود در کل همه چی دست به دست هم داده بود
اما در کل خواستم بگم ک حالتهات کاااملا طبیعیه و قطعا یه مدت دیگه ک رو روال بیوفتی بهتر میشی.
فقط تا میتونی استراحت کن یه ساعتهایی بچه رو بذار پیش خانواده ت و برو یه دوری بزن با شوهرت.
وقتی بچه خوابه یا بخواب یا به خودت برس و کارهایی ک دوس داری انجام بده.

من اگه برا بچه اولم این تجربیات رو داشتم یا کسی بود ک واقعیتهای بچه داری رو بهم میگفت قطعا انقد سخت نمیگذشت بهم اون دوره.
اطرافیان فقط بلد بودن بگن از مادری کردن و نوزادی بچت لذت ببر🙄😑
البته درصد زیادی از حرفشون درست بود ولی قطعا برای بچه اول متوجه منظورشون نمیشی😅
سلام عزیزم. متنی که نوشته بودی خوندم، برگشتم دوباره ببینم نوزاد قشنگت چند وقتش هست دیدم هنوز یک ماه نیست زایمان کردی.
اولاً بسیار بهت تبریک میگم.
دوماً این رو بدون در معرض افسردگی بعد از زایمان هستی که امری شایع هست و باید بتونی خودت رو مدیریت کنی و حتماً از یک مشاور حاذق کمک بگیر.
سوما روزهای خیلی خیلی خیلی شیرین تو راهند، اوج شیرینی بچه ها سه سالگی شون هست اما جالبه بدونی هر لحظه که میگذره تو عاشق تر میشی.
این رو بدون که خیلی خوشبخت هستی که خداوند بهت یک فرشته کوچولو داده که زندگی و قلبت رو پر از عشق می کنه.
برای منم دعا کن تا دوباره بتونم مادر بشم.
خط به خطش من بودم😢
اما با این تفاوت که نمیدوتستم افسردگی بعد زایمان این شکلیه تازه فهمیدم
تازه همیشه میگفتم چچه خوب افسردگی بعد زایمان نگرفتم🤣
منم نمیدونستم تقریبا یکسالو اندی بعد فهمیدم
من مرکز بهداشت ک میرفتم برا چکاپای بعد از زایمان هی میپرسیدن افسردگی نگرفتی؟حال روحیت خوبه افکار فلان نداری؟

منم میگفتم نه نه

واقعا نمیدونستم علائمی ک دارم مال افسردگیه🤦🏼‍♀️🤷🏼‍♀️
🤣🤣🤣🤣کم کم خوب میشی
عزیزم طبق قوانین بخش پرسش و پاسخ اوما، عنوان پرسش باید چکیده‌ای از پرسش یا شامل کلمات کلیدی مرتبط باشه. لطفاً پرسش خود را با عنوان مناسب دوباره ثبت کنید تا پاسخ دریافت کنید.
وای مرکز بهداشت که باید بگی نه خوبم همه چی اوکیه
وگرنه دیوونت میکنن
ما دوتا نوزاد ۲۳ روزه داریم🥺
شما چجوری میگذرونی روزارو با بچه داری
خوشبحالت
من فوبیای شدید بارداری دارم
شکر
فوبیاشو دارم برا همین برام وحشتناکه
خیلی بسختی. چون بچه اولمم کوچیکه.همش باید حواسمو بدم نره سمت نی نی و همین کلی انرژیمو میگیره.
بی خوابی هم ک بماند
چند وقتشه نی نی بزرگه؟😍😍
۳سالشه
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه