Ooma
پرسش (1404/11/07):

کوچک شدن بیضه در سن ده ماهگی

سلام، شما چیزی تا حالا درباره کوچیک شدن بیضه نزول نکرده شنیدین؟ پسرم رو جراحی کردم ، دکتر بعد عمل گفت بیضه اش اندازه یه نخود بوده و سونوها اشتباه کردن که گفتن اندازه اش طبیعی هست

عزیزم به سلامتی انجام شد عملش؟
الان دکتر گفته چیکار کنید؟
یعنی میگه چون بالا بوده اندازه ش کوچیک شده؟
سلام عزیزم
مگه میشه همچین چیزی؟!
یعنی همه سونوها اشتباه کردن؟
سلام عزیزم
منظورش چی بوده
وقتی تو نوزادی عمل بشه درست میشه دیگه
همسر من تو بچگیش عمل کرده
اندازه ش کوچکتر هست ولی نه دیگه اینقدر کوچیک
ویدا جان سلام خوبی عزیزم؟
من چند وقت بود دنبال شما می‌گشتم ی بار هم ی تاپیک برات گذاشتم ولی جواب ندادی

میخواستم اگه میشه در مورد روند باردار شدنت بهم بگی...البته اگه دوست داری...

دو سه بار قبلاً برام پیام گذاشته بودی ک خیلی پیام هات برام آرامش بخش بود .... 🩵
سلام عزیزدلم
ممنونم شما خوبی؟
آخی ببخشید من یه مدت اوما نبودم و اصلا تاپیکت رو ندیدم و متوجه نشدم
آره عزیزم چرا که نه
من و همسرم چون فامیل بودیم قبل ازدواج آزمایش ژنتیک دادیم و همونجا متوجه شدیم که آزواسپرمه
فهمیدن و کنار اومدن باهاش واسه همسرم خیلی سخت بود..حتی با اینکه ما همدیگه رو خیلی خیلی دوس داشتیم ولی بعدش ازم خواست که برم دنبال زندگیم
گفت من حق ندارم حق مادر شدنو از تو بگیرم
ولی من هرگز نتونستم و نرفتم..یه لحظه خودمو جای اون گذاشتم که اگه همچین مشکلی واسه من پیش میومد و اون ترکم میکرد چه حالی میشدم
خلاصه بدون اینکه حتی این موضوع رو به خانواده ام بگم ازدواج کردیم
چون موضوعی بود که خودم تنهایی باید در موردش تصمیم میگرفتم
از همون اوایل ازدواج پیگیر درمان شدیم از این دکتر به اون دکتر و از این شهر به اون شهر
ولی هر بار ناامیدتر از قبل
شوهرم مشکلش تا حدودی مادرزادی بود و همه میگفتن هرگز امکان نداره بتونه بچه دار بشه
ممنونم عزیزم الحمدلله میگذرونم...میرم سر کار و سرم گرمه ...
ولی خب شاید هیچ روزی نباشه ک ب موضوع بچه فکر نکنم ....🥲
عزیزم... چقد سخت بوده و چقد خوب تونستی تصمیم بگیری...

خب بعد چی شد ؟ تسه انجام دادین؟
بهمون میگفتن وقتتون رو هدر ندین و همه پیشنهاد اهدایی میدادن که اونم من چون یه مقدار مسئله شرعیش برام موضوعیت داشت خیلی تحقیق کردم و به دفتر مراجع تقلید زنگ میزدم و میپرسیدم
نظرا متفاوت بود ولی دفتر مرجع خودم بهم پیشنهاد اسپرم اهدایی داد چون من خودم مشکل نداشتم
گفت چون فعل حرامی اتفاق نمیفته از نظر ایشون این مسئله پذیرفته ست
حتی گفت ما بانک اسپرم واسه همچین مشکلاتی توی تهران داریم
بهمون میگفتن وقتتون رو هدر ندین و همه پیشنهاد اهدایی میدادن که اونم من چون یه مقدار مسئله شرعیش برام موضوعیت داشت خیلی تحقیق کردم و به دفتر مراجع تقلید زنگ میزدم و میپرسیدم
نظرا متفاوت بود ولی دفتر مرجع خودم بهم پیشنهاد اسپرم اهدایی داد چون من خودم مشکل نداشتم
گفت چون فعل حرامی اتفاق نمیفته از نظر ایشون این مسئله پذیرفته ست
حتی گفت ما بانک اسپرم واسه همچین مشکلاتی توی تهران داریم
حالا تماس از این مرکز ناباروری به اون مرکز ناباروری واسه اسپرم اهدایی
که اونم چون حساسیت رو اسپرم اهدایی خیلی بیشتر از تخمک اهدائیه و قانونی براش تعریف نشده تقریبا همه جا میگفتن نیست و نداریم
تا اینکه یه دکتر تو اصفهان این کارو انجام میداد و ما رفتیم
شوهرم شاید به زبون میگفت راضیم ولی من میدونستم قلبش چقدر به درد میاد اینو از دستاش که موقع امضای رضایت نامه آی یو آی با اسپرم اهدایی میلرزید و بغضی که تو گلوش بود هم میشد فهمید
خلاصه به اصرارش ۳ ۴ بار آی یو آی انجام دادم ولی باز هم نشد
بعدش دیگه داروها بهم جواب نمیداد و آزمایش که دادم دیدم ذخیره تخمدان خودم به شدت افت کرده و وقتی دکتر بهم گفت تو خودت هم نمیتونی هیچوقت مادر بشی دیگه اشک امونم نمیداد
خیلی روزای سختی بود ولی فهمیدم اون مسیر مسیر من نیست و شاید این پیغام خدا بوده بهمد
دیگه بعدش سال ها بیخیال شدم و انگار سرنوشتمو پذیرفتم و راضی شدم به رضای خدا
حتی بعضیا بهم میگفتن اینجوری که تو از خدا میخوای معلومه که نمیشه
باید به خدا بگی خدایا من از تو میخوااام و تو باید بهم بدی
ولی من هرگز زبونم به باید نمیچرخید
چون دیده بودم کسایی رو که یه چیزی رو به اصرااار از خدا گرفته بودن و بعدش با سوز دل از دستش دادن
۱۲ سال گذشت و تو شرایطی که همه دکترا میگفتن برای شما امکان نداره تو میکرو تسه شوهرم چند تا دونه اسپرم پیدا شد و با چند تا تخمک من ۴ تا جنین تشکیل شد که تنها شانسمون واسه مادر و پدر شدن همینا بود
۲ تا جنین انتقال دادم و همون بار اول مثبت شدم و الانم پسرم تو بغلمه و داره شیر میخوره
و این شد ‌که فهمیدم اگه تمام عالم بگن نه فقط خداست که باید بخواد
صاحب تاپیک من شرمنده ام که اینجا اینهمه صحبت کردم..ببخش منو
عزیزم 😍😍😍
ممنونم ک برام تعریف کردی
الحمدلله ...
واقعا معجزه خدا ...

من نمیشناسمت اما چقدر براتون خوشحال شدم
😍
قربون تو گلم
الهی که خدا از این معجزه ها به همه چشم انتظارا نشون بده
از خدا میخوام خیلی زود کنار اسمت هفته بارداریتو ببینم و اشک شوق بریزم
قربون تو مهربون🥰❤️
کدوم مرکز بودی ویدا جان ؟
من ک تا الان دو بار رفتم ولی بی نتیجه... نمی‌دونم قسمتمون چیه ...
بعضی وقتا خیلی ب هم میریزم...

الان ک فکرشو میکنم میبینم شماها خیلی خوب از پس این امتحان براومدین ولی من نتونستم...

همون اوایل ک تازه متوجه این موضوع شده بودیم اینقدر حالم بد بود ک شوهرم گفت با خانوادت در موردش صحبت کن تو خودت نریز ک داغون بشی... و من ب خانوادم گفتم...
البته چون تو خانواده خودمون هم چنین تجربه ای داشتیم و دردش رو قبلاً کشیده بودیم ...
ینی چند مورد دیگه هم ناباروری داشتیم و ی جورایی همه مون ک با این مسأله رو ب رو بودیم همه از ماجرای هم باخبر شدیم...

البته خانواده م الحمدلله هیچ برخورد بدی نداشتن و همه زمانهایی ک رفتیم دکتر چ از نظر روحی چ مالی کنارمون بودن... و وقتی بهش فکر میکنم میبینم واقعا ما دو تا تنهایی نمی‌توانستیم از پسش بربیایم و خیلی داغون می‌شدیم...
هر وقت ک تو خانواده شوهرم ی نفر بچه دار میشد کلی گریه میکردم اونقدر ک شوهرم از ب هم ریختن من ب هم میریخت...خیلی اذیتش کردم با گریه هام... با ناراحتی هام...

واقعا من نتونستم از پس امتحان خدا بربیام 😞
ما یزد رفتیم شیراز رفتیم اصفهان رفتیم ولی این پروسه ivf تو مرکز مهر رشت انجام شد
یادمه حتی واسه سرپرستی از بهزیستی هم اقدام کرده بودیم ولی شرایطش سخت بود و مدت انتظارش واسه نوزاد طولانی و نشد
خیلی وقتا ب این فکر میکردم ک می‌تونستم با کس دیگه ای زندگی کنم ؟ دیدم نه ...هیچ کس دیگه تو این دنیا نبود ک بتونم باهاش زندگی کنم ...
البته الان تو این اوضاع ب هم ریخته دنیا ی مقداری آروم شدم... گاهی با خودم فکر میکنم شاید عمرم ب این دنیا نیست ... برا همون خدا این سرنوشت رو برام مقدر کرده ...
بخدا حق داری واسه حسایی که داری خودتو سرزنش نکن
فقط کسایی که دردش رو کشیدن میدونن چقدررر سخته
منم بعد یه مدت به چند نفری تو خونواده خودم و همسرم که اعتماد کامل داشتیم مسئله رو گفتیم
واقعا یه وقتایی آدم کم میاره و به حمایت عاطفی عزیزاش نیاز داره
چقدر میفهممت
من حتی تو فیلما هم که یکی رو باردار میدیدم بغض میکردم
آها ...
در نهایت فقط خواست خداست ...
ولی می‌دونی منم شرایط خودم خوب نیست
دفعه آخر پنج تا تخمک بالغ داشتم ک جنین نشد ...
نمیدونم چند بار دیگه شانس اینو دارم ک بتونم برم تخمک کشی
از طرفی شرایط شوهرمم اینجوری نیست ک بتونه چند بار عمل بشه ...
ی دکتری تو مشهد گفت این بار میکروتسه انجام بده
ولی همش میترسم ک باز بگن جنین تشکیل نشد و کیفیت نداشت
دفعه قبل بهم گفتن وضعیت شما اینطوریه ک ی بذر خرابو تو ی زمین خراب بکاری 😔
باور میکنی من الان که مادر شدم حس میکنم مادر شدن چقدر از مادر نشدن سخت تره
فکر کن قلبتو تو دستت گرفتی و داری باهاش میچرخی
با کوچکترین مشکلش دنیات تیره و تار میشه انگار
ولی نمیشه منکر لذت و شیرینیش هم شد
میدونم سخته ها ولی با این فکر که دستای خدا پر از معجزه ست مسیری که برات باز میشه رو پیش برو
یادمه من اون موقع ها به خدا میگفتم باشه این دنیا ندادی خواست خواست توئه حکم حکم توئه ولی اگه اون دنیا هم نذاری من حامله شم خیلی نامردی😅
من عاشق دوران بارداری بودم
ما دکتر که میرفتیم بهش التماس میکردم به شوهرم دارو تقویتی بده شاید درست شد
دکتر با عصبانیت میگفت خانم بهت میگم شوره زاره تو بهم میگی آب بپاش؟؟!!!
آره داخل شکم موند گرما بهش خورد آب شده
بابا ما هیچ مشکلی نداشتیم دکترا حرف مفت زیاد زدن
واقعا از دستشون پناه بردم به خدا

خیلی رو حرف دکترا حساب نکنید و خودتونو درگیر نکنین. اونا نمیدونن با هر حرفشون چیو به ما انتقال میدن. مگه دکترا خدان. انتظار زیادی نداشته باشید ازشون

سوالات مشابه