Ooma
پرسش (1404/08/13):

خانومایی که تجربه استفاده از نوره دارید بیاین

سلام
من پنجشنبه از نوره برا تمام بدنم استفاده کردم، امروز متوجه شدم بدنم( روی ران ها، پهلوها، و زیربغل) دونه های قرمز زده بیرون. ممکنه به خاطر نوره باشه؟


و اینکه شما چطور ازش استفاده میکنین که بدنتون بعدش نسوزه؟
اگه کم بذارم بمونه که اصلا موهارو نمیبره، بیشتر میذارم بدنم میسوزه

فقط روز چهارشنبه ها نباید نوره زد چون پیسی میاره
آره ممکنه اگه اولین باره
خب الان ک من پنجشنبه استفاده کردم چی؟
کرم کالاندولا یا پماد ضد حساسیت، ژل آلوئه ورا یا روغن بادام یا زیتون به دونه های قرمز بزن
میگن بهتره اول قسمتی که میخوای نوره بزنی را با آب سرد بشویی بعد نوره بزنی تا جوش نزنه
من شنیده بودم بدن خشک باشه که🙄
سلام والا من بدنم شدیداً بهش حساسیت دارد. دونه های قرمز میزد که بعدش چرکی میشد
دیگه بکل استفاده نمیکنم
حقیقت ندارد
دوران بارداری مجازه؟
پی‌سی چی هست؟
با دستت باید بکشی اگ‌موها جدا شد بشوری اگ نه برازی یکمم بمونه
چند بار بزاری دستت میاد
بنظر منم بهتره خیس کنی اول بعد بزاری
بهتر بدن خشک باشهه که زود عمل کنه
اگه خیس باشه کند عمل میکنه
من چون شنیدم بدن خشک باشه، منم خشک میذارم
😂واای یکی میگه بدن خیس باش
یکی میگه خشک باش
الان شما رقیه جان متوجه شدی آخرش باید چه کنی🤣؟
خشک باشه زود میسوزونه
بعد اینکه آب گرفتی رو بدنت بزار یکم بمونه ک فقط مرطوب باشه نه ک آب چکه کنه
من خودم بدن یکم خیسی داشت میزاشتم اما خوب آدم تا میاد بزارد بدن خشک تر میشه
آخرشم چندروز بعدش دونه های بدی بهم میزد و..
من شنیدم اون جوش ها اخلاط فاسد بدنه که خارج میشه نباید قطع کنید
اولش تست کردین ببینید حساسیت میده بدنتون یا نه؟
برای تست هم باید روی قسمت داخلی ران پا یا بازو که پوستش خیلی نازکه استفاده کنید اگر قرمز شد خارش داشتید ینی حساسیت دارین.
چیزی که میگین به نظر حساسیت میاد که دیگه نباید استفاده کنید
همونجا زد ؟
خب حساسیت بحثش جداست
شما حساسیت داشتی
شاید رقیه هم حساسیت داره
😂😂نه والا
تگه این باشه موردی نداره
پس مشکلی نیست؟
اصلا خارش نداره ،فقط دونه های قرمزه

یکی دو سال پیش یه بار استفاده کرده بودم ولی اینطور نشده بود
من از مچ پا نوره زدم تا نزدیک گردن
ولی روی ران پاهام، پهلوهام و زیربغلم نزدیک سینه ها دونه قرمز زده
پوست اون قسمت ها حساسه براهمین‌
زینک اکساید بزنید خوب میشه
ممنون
اووووو چقد نوره خیس کردی 😂😂
باید اول جاهایی ‌ ک موهاش ضخیم هست بزاری بعد بری جلو
من خودم خیلی کم پیش میاد استفاده کنم وقت ندارم ...
اما شوهر بلام مرتب نوره میزاره ....اصلا نمیدونه ژیلت چیه😂بر عکس من😂
👩🏼‍🦯
سلام عزیزم
اگه نوره اصل زده باشی
درآمدن جوش اصلا چیز بدی نیست
نشان از عفونت و فضولات بدنه که نوره داره تخلیه شون میکنه
سلام گلی جان
اول مطمن باشید نوره ی که استفاده کردید اصله
دوم حتما بدن کاملاااااا خشک باشه بعد نوره بزنید و گرنه دچار سوزش میشد
بعد از حمام نقاطی که نوره استفاده کردید روغن زیتون بزنید (مثل لوسیون )
بعد از مدتی تاثیرشو میبینید پوست رو نرم و روشن میکنه و التهاب رو تا حدودی میگیره .

و اینکه اگه جوشی بعدش دیدی نشانه بیرون کشیدن فضولات بدنه که عالیه
هدفم بیشتر برای سم زدایی و گرمی بدن بود. و یه کلیپ دیده بودم میگفت از پا شروع کن.

پس اول جاهایی ک مو ضخیم داره بذارم؟
استفاده ازش حوصله میخواد واقعا
خب اگه اینطوره خوبه
علت دونه زدن و قرمز سودا بدنت زیاده خارج شده بعدش باید حنابزنی کل بدنت
بر سودا زادیی باید نوزه ابکی درست کنی و سفت و نباشه حالا ماست هم زده شل
سلام گلم
نوره اصل بود اما کلا بدنم من بهشون حساسیت نشان میداد بهم نمیساخت
نمیشد تحمل کرد خیلی بدجوری میشدم
یمدتی مصرف میکردم
حنا بزنم بدنم رنگ نمیگیره؟
سم زدایی فک کنم باید رقیق درست کنید ...
اما اکه واسه بهداشت میخواین آره دیگه باید اول جاهایی مث بکینیی و زیر بغل ک ضخیم تر هستند و اول بزارید وگرنه بخواید اول از مچ بزارید تا بالا....تا وقتی موهای بکینی اثر بزاره رون و بازو و جاهای نازک کلا میسوزه و جوش میزنه
خیلی ....
اما ب شدت پوست و لطیف و ب مرور روشن میکنه
برا هردو منظور میخوام
رقیق بگیری نه
من یه نوره خریده بودم روش نوشته بود بعد استفاده حنا بزنید
مثل صابون بزنی و بشوری رنگ نمیگیره اصلا
من حنا میریزم کف دستم یکم اب میریزم روش میزنم به صورتم اصلا رنگ نمیگیره از حنا هم مطمئنم اگر اب داغ بریزی روش روش سریع رنگ میگیره ولی اب سرد نه
حنا چقد بذارم بمونه؟
چند وقت ب چند وقت نوره بذارم؟
وسطاش دیگه شیو نکنم؟
سلام عزیزم
همون‌طور ک دوستان دیگه گفتن نوره اصل چون مواد زائد بدن رو می‌کشه بیرون ممکنه بعدش جوش بریزه بیرون
اولا ک استفاده کنی اینطوری میشه بعد ی مدت دیگه اینطوری نمیشه
بعدش میتونی روغن بنفشه ب پوستت بزنی

حنا برا کل بدن سخته
سختش نکن ک بتونی انجام بدی
کف پا رو فقط بزنی خوبه
نوره اگه جمعه ها استفاده بشه بهتره
اگه میتونی هر هفته
اینطوری پشت سر هم استفاده کنی موها نازک تر میشن
وگرنه هر دو هفته هم خوبه
قبل استفاده از نوره هم بدن باید خشک باشه
غلظتش نه خیلی رقیق باشه نه خیلی سفت
اول میشه روی دست و پا بذاری بعد قسمت های حساس
چون اگه زیاد بمونه میسوزونه
نوره اصل زود هم اثر می‌کنه
شاید کلش ده دقیقه وقت ببره
سلام معصومه جان
ممنون از راهنماییت
سلامت باشی عزیزم🩵
راستی رفتین پیش سهیلا عارفی؟
نه، درگیر ازدواج داداشم شدیم، نوبتمو انداختم عقب، برا آذر وقت گرفتم
مبارک باشه عزیزم ب سلامتی 🌸🌱
سلام رقیه جان
خوبی؟
چ خبر رفتین دکتر؟
سلام عزیزم
نه هنوز، نوبتم برا ۲۲ آذره
انشالله ب سلامتی ...
شوهر من واریکوسل شو عمل کرد
الان تو بیمارستانم منتظر ک بیارنش...
دکتر میخواست همزمان تسه هم براش انجام بده ولی بیمه قبول نکرد همزمان دو تا عمل انجام بشه ...
دیگه برا همین فقط واریکوسل رو انجام دادن

رقیه جون برامون دعا کن بلکه شاید همین عمل تاثیر مثبت بذاره ...
ی خانومی همراه هم اتاقی شوهرم بود
میگه شوهر من هجده سال پیش واریکوسل شو عمل کرد یک ماه بعد بچه دار شدم
میگه اسپرم شوهرم خیلی ضعیف بود ک بچه هام سقط میشدن
ولی بعدش خدا دو تا بچه بهم داد ...

خدا کنه برا شوهر منم فایده داشته باشه...
ماه پیش زمان تخمک گذاری مو بهش اطلاع نداده بودم
خیلی دلش شکست
می‌گفت دیگه ناامید شدی ک بهم نمیگی 🥺💔

برا همین خودش رفته بود کارای عمل واریکوسل شو انجام داده بود
امید داره ...
همش میگم خدایا ب دل شکسته شوهرم نگاه کن ...
بروز نمیده ولی تو دلش خیلی غصه میخوره ....
معصومه جان انشاالله که خیره
انشاالله به زودی خدا معجزشو نصیبت میکنه
مطمئنا تلاشهاتون نتیجه میده
هیچوقت ناامید نشو
انشالله برای همه مون عزیزم...
توکل ب خدا 🙏🩵
سلام رقیه جان خوبی
چند روزه تو فکرم بیام ازت خبر بگیرم اینقدر درگیر کارم فراموشم میشه
سلام خوبی رقیه جون دلم برایت تنگ شده عزیزم 💚❤️
سلام رقیه جان کجایی خوبی خبری ازت نیست نگرانت هستم
سلام معصومه جان
خوبی؟
من اشتراک نداشتم، الان دوباره تمدید کردم
لیلا جان بارداریت مبارک باشه عزیزم، انشاالله این بار همه چی عالی پیش بره و به خوشی زایمان کنی
ممنونم عزیزم
شما خوبی؟
چ خبر کجایی چ کارا میکنی؟
انتقالیت ب تهران درست شد؟
پیش سهیلا عارفی رفتی؟
ممنون عزیزم
انتقالیم ک هنوز درست نشد، مراحل اداریش و موافقت گرفتن از مبدا خیلی زمانبره
متاسفانه پیش دکترم نرفتم🤐
شوهرم همش عقب میندازه😕
دیگه باهاش اتمام حجت کردم ک اگه آسمون بیاد زمین، فروردین میرم ویزیت میشم
البته همون زمان آنفلوانزا هم گرفتم و چند روزی حالم خوب نبود
🥺
ای خدا
چرا اینقد انتقالی گرفتن سخته
تازه من هم از مبدا هم مقصد پارتی داشتم الان ۱۰ ماهه طول کشیده
شما در چ حالین؟
همسرت عمل کرده شرایطشون بهتر شده؟
هعی 😢
ما ک فقط خدا برامون درست کنه بتونیم برگردیم شهر خودمون پیش خانواده مون
والا نمی‌دونم
هنوز ک باید بگذره تا نتیجه عمل معلوم بشه
ولی کلا انگار دماش اومده پایین
قبلاً خیلی حرارت داشت اون قسمت

دعا کن فایده داشته باشه
خیلی عمل سختی بود
تا دو هفته نمیتونست کارای شخصی شو خودش انجام بده

همش با خودم میگفتم این همه داره اذیت میشه خدا کنه فایده داشته باشه...
البته کلا عمل برا خودش هم بهتر بود چون چند وقت بود درد داشت
برا عمل شوهرم رفتیم بیمارستان رضوی مشهد
هزینه هاش بالاست
ولی واقعا خیلی آرامش داشت
اصلا فک نمیکنی تو بیمارستانی

دوست داشتم برا دفعه بعد برم همین مرکز
امکاناتشون خوبه
از همه مهمتر آرامش داره
برخوردشون هم خوبه
انشاالله که نتیجه اش خوبه
انشاالله برا زایمانت بری اونجا
ینی میشه؟ 🥹
فقط خدا باید بخواد ...
انشالله با دعای شما
حتما میشه
رقیه جون سلام خوبی
من از کامنتهایی ک برا بقیه میذاری متوجه شدم شما خیلی خانم خوبی هستی
و خیلی همسر خوبی هستی
خیلی وقتا ک درون خودم دچار چالش میشم و تصمیمای بد ب ذهنم میاد همش یاد شما میفتم و میگم چی میشد منم مثه رقیه میبودم 😞
نمی‌دونم دقیقا چمه
ولی فک میکنم هر وقت ک ی مسأله ای بین من و همسرم پیش میاد ک خیلی خیلی هم ممکنه کوچیک و بی اهمیت ب نظر بیاد ولی همینکه منو اذیت کرده و احساس میکنم همسرم منو و رنجهام ندیده گرفته همش دلم میخواد همه چی رو ول کنم و برم
وقتایی ک با هم خوبیم طاقت دوری شو ناراحتی شو ندارم ولی هر وقت با هم بحثمون میشه از همه چی متنفر میشم
یاد از خودگذشتگی هایی ک تو زندگی مون داشتم میفتم
و فکر میکنم کاش هیچ وقت اون کارا رو انجام نمی‌دادم
خصوصا سر همین بحث بچه...
درسته منم مشکل دارم و تخمکام کیفیت ندارن
ولی شاید اگه شرایط همسرم اینطوری نبود تا حالا بچه دار شده بودم ....
من این همه سعی کردم تو زندگی مون صبور باشم فقط ی چیزای کوچیکی هست ک برام مهمه و دلم می‌خوام همسرم بهشون توجه کنه ولی وقتی حتی ی بار بهش توجه نکنه فقط فکر طلاق میاد تو ذهنم ... ب این فکر میکنم ک این رنجها رو برا چی دارم تحمل میکنم....
مشکل اصلیم هم بیشتر تو ارتباط با خانواده همسرمه...
نمی‌گم همسرم در برابر من صبور نبوده
چرا بوده
و هوای دل منو تو ارتباط با خانوادم داشته
ولی من هر کاری میکنم نمیتونم با خانواده ش خوب باشم
علتش هم خاطرات تلخیه ک از اول زندگیمون داشتم
کنایه ها و برخوردای بدی ک دیدم
ب خاطر اینکه سر کار میرم ناگزیر ارتباطمون با خانواده ش کمتر شده و کمتر میتونیم بریم شهرشون ولی بعضی وقتا ک میگه بریم پیش خانوادم عصبی میشم ب هم میریزم

سلام عزیزم
ممنون از لطفی ک بهم داری
مطمئنا منم تو زندگیم و رابطه با همسرم مشکلات و چالشهای زیادی دارم.
ولی هرگز از ازدواجم پشیمون نشدم. هرگز ب جدایی و طلاق فکر نکردم.
همسرمو حتی توی بدترین لحظه های زندگیمون با تمام وجود دوست داشتم و دارم.
وقتی بینمون مشکلی پیش میاد ب روزا و لحظه های خوب و عاشقانه ای ک داشتیم فک میکنم و میبینم هنوز هم همونقدر میخوامش، حتی اگه تا آخر عمرمون بچه نداشته باشیم
بچه دار شدن بخشی از زندگی مشترکه، اما هدف نیست
از اول ازدواجمون با برخوردایی ک باهام داشتن همش احساس میکردم دارم تحقیر میشم
بعد هم ک بحث بچه پیش اومد مادر شوهرم تا وقتی نمیدونست همسرم مشکل داره خیلی بهم گیر میداد از وقتی فهمیده باز حساس شده ک ی وقت سر این قضیه با پسرش بد رفتاری نکنم
اون اولا خیلی ساده لوحانه باهاش درد دل میکردم از حرفایی ک اقوام شون ب خاطر بچه بهم میزدن
بعد برمیداشت می‌گفت هر چی بگن تو حق نداری تو سر بچه من بزنی
وقتایی ک میدید حالم بده ب خاطر پروسه ای وی آف باز ناراحت میشد ک باید همیشه بخندی حق نداری ناراحت باشی بچه رو خدا میده برا خدا کاری نداره

کلا هم تو خانوادشون همه بچه زیاد و پشت سر هم میارن
اون اوایل ب خاطر عادت خانوادگی ک داشتم میرفتم دیدن خودشون و بچه هاشون و براشون کادو می‌بردم
ولی همش با ی لحن بدی بهم میگفتن خدا از اینا یکی ب شما هم بده
من همه این زمانها تحقیر شدم و باعث شد روز ب روز ازشون دورتر بشم

ب غیر اینها وقتی وام ازدواج شوهرم درآمد می‌خواستیم عروسی بگیریم ، من خیلی ساده گرفتم با بیست میلیون کل خرج عروسی رو هم آوردیم ب هوای اینکه بقیه پول وامو بزنیم ب زحمتی زندگی مون ولی شوهرم اون مبلغو داد ب برادراش ک تو کار خودشون بزنن
اونا هم دیگه پولمونو پس ندادن
چون میگفتن فلانی ب این پولا نیازی نداره

در حالی ک من برا ازدواجم وقتی دیدم شوهرم دستش خالیه طلاهایی ک از مامانم بهم رسیده بود رو فروختم پول رهن خونه دادم ک زودتر بریم سر خونه زندگی مون و شوهرم قرار بود وقتی وام ازدواج درمیاد اون طلا رو بهم برگدونه ولی این کارو انجام نداد و رفت پول وامو داد ب برادراش

چند وقت پیش بحث خرید خونه و اینطور چیزا بود گفتم فلانی گفته سرویس طلا تو بفروش ک برین خونه بگیرین
در حالی ک من اصلا سرویس طلا ندارم
یعنی همسرم نتونست برا من بگیره و خانوادم هم سخت نگرفتن با ی حلقه ازدواج اومدم سر خونه زندگی م
اون وقت مادر شوهرم برداشته میگه آره راست میگن طلاهاتو نگه دار ی روزی بفروشید خونه بگیرین...منظورش طلاهاییه ک مامان بابام تو دوره مجردیم برام خریدن

نمی‌دونم چرا
ولی هر قوت با هم بحثمون میشه همه این چیزا از روز اول عقد تا همین الان میاد تو ذهنم و ب همم میریزه
تو هم بخاطر شرایطی ک پیش امده زیادی حساس شدی، هم نسبت ب همسرت هم خانواده همسرت.
اگه همسرت مرد زندگیه، اهل کار و تلاش هست، باهات صداقت داره، برات احترام قائله، (جدای از خانوادش و رفتاراشون، جدای از قضیه بچه) با قلبت زندگی کن. گذشت کن.
مطمئنا ما هم برای همسرمون ۱۰۰ نیستیم ک توقع داشته باشیم اون برامون ۱۰۰ باشه
می‌دونم منم زن کاملی براش نبودم
مهم ترین چیزی ک ازش میخواستم این بود ک منو ب خاطر خودم دوست داشته باشه
ک داره

ولی دلم میخواد وقتی بهش میگم نمیتونم بیام پیش خانوادت مجبورم نکنه
دوباره منو تو اون موقعیت‌های سخت قرار نده

یا مثلاً بعضی وقتا بلند میشه می‌ره ماموریت
هی بهش میگم تو رو خدا نرو منو تو شهر غریب تنها نذار

ولی می‌ره با اینکه می‌دونه چقد اذیت میشم و می‌تونه از اول قبول نکنه ...

شاید باورت نشه ولی مثلاً امروز از سر کار اومدم ب هوای اینکه اومده دنبالم
بعد یهو دیدم پیام داده ک نمیتونم بیام دنبالت کار دارم
و من نیم ساعت ی لنگه پا در حالی که خیلی خسته بودم دنبال ماشین بودم ک بتونم برگردم خونه ...

من از این کاراش پیام طرد شدن دریافت میکنم 😔


از اول اشتباه کردی ک راجع ب بچه با مادرشوهرت درددل کردی. این موضوع خصوصی بین خودت و همسرت بود و دلیلی نداشت بخوای راجع بهش ب کسی توضیح بدی.
منم از اینکه یکی راجع ب بچه دعام کنه حالم بد میشه ولی سکوت میکنم و فراموش میکنم چی گفته، چون فقط خودمم ک آزار میبینم.
راجع ب بقیه مسائل هم هر حرفی یا رفتاری ک از اطرافیان میشنوی و میبینی ک اذیتت میکنه همون لحظه خودت در نهایت احترام جوابشونو بده.
اصلا چرا باید آمار طلاهاتو داشته باشن؟ چرا بهشون اجازه میدی تا این حد وارد حریم خصوصیت بشن؟
خودش تو زندگیش سختی های زیادی کشیده
و آدم قوی ای بوده و طاقت آورده

و اصلا نمی‌فهمه این شکننده بودن منو
نمیفهمه چرا سر این چیزا ب هم میریزم
چون بهم گیر میدادن
همش میخواست ی عیبی رو من بذاره
آمار پریودی های منو درمی‌آورد ک ببینه مشکلی دارم یا نه

بعد هم من ساده میرفتم بهش میگفتم بلکه خودش جواب خانواده شو پس بده

چون من نمی‌تونستم جوابشونو بدم😔
آمار طلاهامو وقتی استفاده میکردم میفهمید دیگه
مثلاً سرویسی ک مامانم برام خریده بود رو استفاده کرده بودم
فکر میکردم شوهرم برام خریده
گفتم نه اینو مادرم برام خریده بود
خب شاید شرایط کاریش طوری ایجاب میکنه ک باید ماموریت رو بره یا نتونه بیاد دنبالت.
ببین منم یه روزی وقتی سنم کمتر بود ب این چیزا گیر میدادم ولی تهش این شد ک همسرم مجبور شد بخاطر اینکه من تحت فشار گذاشته بودمش از کارش استعفا بده و چقدر بعدش زندگیمون دچار چالش و استرس و عذاب شد.
خودتم ک شاغلی ، خداروشکر شرایط و محدودیت های کاری رو درک میکنی.
خودتم خوب میدونی اینکه باید بره ماموریت یا نتونه یه روز بیاد دنبالت ب این معنی نیست ک دوستت نداره
خانوادم همیشه بهم میگفتن حواست باشه حرمتا بین تون نشکنه
ولی من خیلی وقتا اونقدر داغون شدم ک مجبور شدم حرفامو ب زبون بیارم ...وقتی هم ک حالم بد میشه دیگه کنترل حرفا و کارام دست خودم نیست
اینقدر ب هم میریزم ک آخرش اونم عصبی میشه و ی چیزی بهم میگه

بعضی وقتا احساس میکنم دیگه اون احترامی ک‌قبلا براش قائل‌ بودم دیگه قائل نیستم 😔

همش از این میترسم ک این وضع بدتر بشه
اینو همه مردا هستن.
منم گاهی فک میکنم همسرم ذره ای درد و رنج منو درک نمیکنه.
ولی این مربوط ب ذات مردهاست. ذاتا طرز فکر و احساساتشون با ما فرق داره.

وقتایی ک سر قضیه بچه ب شوهرم میگم ک تو احساس منو نمیفهمی، خیلی تو چشماش غم میشینه. میگه فک میکنی برام راحته ک فلانی و فلانی ک ازم کوچکترن بچه دارن ولی من تو سن ۴۰ سالگی هنوز ندارم؟
همه اینا رو می‌دونم ولی ی موجود نفهمی درونمه ک انگار کنترل احساسات منو ب دست خودش میگیره
هر کاری میکنم نمیتونم از دستش خلاص بشم
از اول اشتباه کردی.
نباید تن ب خواسته هاشون میدادی.
من با اینکه بابت بچه دکتر میرفتم، چند بار ک مادرشوهرم پیگیر شد ببینه دکتر میرم یا نه ، بهش میگفتم لازم ب دکتر رفتن نیست.
دیگه حتی نمیپرسه.
حتی نمیدونه ک یه بار ivf کردیم
همش میگم شاید هم این حالاتم ب خاطر همین تنهایی و بودن تو شهر غریبه...

شاید اگه پیش خانوادم بودم و اینقدر تنهایی و سختی تحمل نمیکردم اینقد داغون نمی‌شدم

ولی محل کار شوهرم هیچ جوره بهش انتقالی نمی‌دن
خدا ازشون نگذره 😞
😔😔😔
خوش ب حالت ک می‌تونستی اینقدر قوی و محکم باشی
منم این چند وقت ک رفتارهای مادرشوهرمو دیدم ب شوهرم گفتم دیگه راضی نیستم ب مامانت چیزی از درمان مون بگی
ولی باز برا همین عمل واریکوسل برداشت ب مامانش گفت
خب اینو شوهرت باید جوابشونو بده ک دیگه ب خودشون اجازه اظهار نظر ندن.
بگو اینا یادگاری مادرمن، نمیخوام بفروشم
نمی‌دونم شاید فکر می‌کنه اگه مامانش در جریان باشه کمتر بهمون گیر میده

و البته واقعا هم همینطوره
اگه نمیدونست شاید تا الان صد بار ب شوهرم می‌گفت برو زن بگیر یا طلاق بگیر
می‌دونی خیلی ب فهم و شعور طرف بستگی داره

خانواده خودم متاسفانه متوجه مشکل ما شدن
ولی حتی یک بار ب روی شوهرم نیاوردن
همیشه تو دکتر رفتنا کمکمون کردن چ مالی چ اینکه کنارمون باشن

منم این روزا فک میکنم زندگیم مث قبل نیست.
تنش های بینمون زیاد شده، هر چند زمانش کوتاهه ولی تعدادش زیاده.
احساس میکنم بحث کردن بینمون داره عادی میشه
خیلی از این موضوع ناراحتم
نمیتونی بری پیش مشاور؟
حرف زدن بار روانیتو کم میکنه
بابام همیشه بهم میگن با شوهرت خوب باش از این شوهر بهتر پیدا نمیشه
اصلا هم بحث بچه براشون اونقدر مهم نیست
با اینکه خانواده ما اصلا نوه ندارن
ولی خانواده شوهرم کلی نوه دارن
من پیش خانوادمم ، شبانه روز، ولی تو تنهایی خودم غرقم.
بعضی حرفارو نمیشه ب زبون آورد. حداقل برا آشنا نمیشه ب زبون آورد.
من حرفاو دردامو اینجا توی اوما میگم چون تو واقعیت هیچکس حرفا و حالمو درک نمیکنه
خانواده خودم فقط بهم میگن همینکه شوهرت احترام تو داره دوستت داره بسه
صد تا بچه هم داشته باشی اینجور شوهری نداشته باشی چ فایده
ب خدا هر وقت پیش خانواده خودم میریم حال هر جفت مون خوب میشه
حتی اگه بینمون بحث پیش بیاد دخالت نمیکنن
حتی بیشتر طرف دامادشونو میگیرن تا من

ولی کافیه ی بار من از کل نازم تر بگم ب شوهرم مادر شوهرم میخواد همونجا پدر منو دربیاره
اینقدر ک‌زبونش تیزه
می‌دونم همه این حالای بدم فقط ب خاطر اینه ک قراره آخر هفته بریم پیش خانوادهش
و من باید برای بچه های برادراش ک تازه دنیا اومدن برم کادو ببرم و تبریک بگم
😔😔😔😔
تو هم قوی هستی، چرا فک میکنی ضعیفی؟
فقط خسته ای، ب زمان احتیاج داری تا با خودت و زندگی و واقعیت کنار بیای

سعی کن تا میتونی خودتو از تنش دور کنی.
گفتن بچه، بگو نمیخوام راجع بهش حرف بزنم. یا سکوت کن . نه طوری که فک کنن از ضعفته، طوری ک بفهمن نشنیده گرفتیشون و حرفشون برات اهمیت نداره
امان از دست مردا ک هیچ وقت بزرگ نمیشن
قبل ازدواجم خیلی میرفتم پیش مشاور
ولی خیلی وقته دیگه اعتماد ندارم بهشون
بماند که تو این شهر کوچیکی ک ما هستیم اصلا مشاورانش هم ب درد نمیخورن
پس تو خودتو قاطی این ماجراها نکن.
از همسرت بخواه ب خانوادش بگه ک راجع ب این قضیه با تو حرفی نزنن
متاسفانه همیشه یه جای کار میلنگه
برعکس من اینقدر همیشه صادق و ساده لوح بودم ک مادر شوهرم آمار همه چی شوهرم هم از من در میاره 🤦😥
نمیتونم بپیچونم شون
وقتی ی چیزی ازم میپرسن راستشو میگم 😢
البته برا مادرشوهرم
برا بقیه شون ک خدا رو شکر تا الان چیزی نفهمیدن
معصومه جان تو نمیتونی خانواده شوهرتو تغییر بدی، بپذیر ک اونا مدلشون اینه. اما میتونی رفتار خودتو باهاشون عوض کنی. سعی کن ارتباط باهاشونو کم کنی. هیچی از زندگیت باهاشون در میون نذار. البته همسرتم باید همینطور باشه.
خیلی رسمی باهاشون برخورد کن. بی احترامی نه، رسمی رسمی
الان ک شوهرم گفته آخر هفته بریم پیش خانوادش
دلم میخواد خودم تنهایی بلیط بگیرم منم برم شهر خودمون
حتی ی بار دیگه نمی‌خوام پامو تو اون شهرشون بذارم
خب بگو، اونقدرم سخت نیست.
من هر بار ک یه بچه تو خانواده متولد میشه، قبلش میشینم کلی گریه میکنم و حالم بد میشه ک چطور باهاش مواجه شم. ولی وقتی موعدش میرسه میبینم اونقدر سخت نبوده.
نذار فک کنن حسادت میکنی.
با روی خوش برو، کادو بده، تبریک بگو و برگرد خونه
هرچی هم گفتن نذار حالت بد شه.
گفتن نصیب خودت شه بگو انشاالله بدون هیچ توضیح اضافه ای
تو شهرتون دوست صمیمی نداری؟
یه چی ک خیلی تو خوب شدن حالم تاثیر داشت وقت گذروندن با دوستام بود
از این ب بعد صادق نباش. لازم نیست دروغ بگی فقط همه چیو نگو
مث مامان من😂
بهش میگیم مامان این رازه راز.
میگه نمیتونم دروغ بگم🤣🤣🤣
انشاالله ک نفهمیدن
سختی تبریک گفتنش ی چیزه
اینکه شوهرم می‌ره با بچه هاشون وقت میگذرونه و بازی می‌کنه بعد اونا با ی نگاه ترحم‌امیز نگاهش میکنن و میگن خدا ب شما هم بده ی چیزه
ب خدا روانی میشم
فرار نکن. میدونو خالی نکن.
شوهرتو تنها نذار ک اینطوری مردا بیشتر خرابکاری میکنن😂😂
نه من اینجا هیچ کیو ندارم
فقط ی همسایه دارم
ک با اون بنده خدا در این موضوع اصلا حرف نزدم
تو چیزای دیگه چرا میرم باهاش حرف میزنم
این عادت مزخرف رو از بچگی داشتم

ی چیز دیگه اینه ک قبلاً خیلی حاضر جواب بودم
شاید تا هفت هشت سال پیش ولی الان نمیتونم جواب هیچ کسو پس بدم 😞🤦
شوهر منم همینه، خودمم با بچه ها کلی بازی میکنم.
خب بذار بگن.
بی خیال بابا اهمیت نده
دنیا دو روزه، ب اندازه کافی تو زندگیمون سختی و مشکلات داریم ، با این افکار سخت ترش نکن
همین دیگه
بارها از همینکه ب خانواده خودم این قضیه رو گفتم پشیمون میشم
ولی بعد میبینم ک تو همین مدت چقد اونا بیشتر هوامونو داشتن میگم نه واقعا چاره ای نداشتیم جز اینکه باخبر بشن
امیدوارم

شاید اگه مشکلی اصلی با من بود مادرشوهرم تا حالا ب همه گفته بود
ولی پسر خودشو نمیره بگه
چون احساس ضعف میکنی.
من برعکس تو شدم. قبلا اصلا جواب کسی رو نمیدادم ولی الان خیلی بهتر شدم و جوابشونو میدم
نه بحث احساس ضعف نیست
فکر کنم سرخورده شدن و خسته شدنه
یه چی بگم؟
شاید خانواده خودت هم رفتارایی مشابه خانواده همسرت داشته باشن ولی چون خانواده خودتن تو ازشون ناراحت نمیشی
دلیلی برا سرخورده شدن وجود نداره.
تو چیزی کم نداری ک بخوای سرخورده بشی. همیشه از موضع کمال و قدرت باهاشون مواجه شو
نه واقعا نداشتن
چون اگه بود همسرم بهش برمیخورد
همیشه ب شوهرم میگم تو هم شدی مثه پسر بابام براش
دقیقا همونقد ک هوای ما رو داره هوای شوهرم هم داره
همونقد دوستش داره
من بارها سر قضیه بچه جلوشون گریه کردم
ولی حتی ی بار هم نگفتن پس برو طلاق بگیر
جلو کی گریه کردی؟
می‌دونی هی دارم فکر میکنم ک چی شد ب مادرشوهر م این قضیه رو گفتم
یادم میاد ک اون موقع ک ما خودمون تازه متوجه شده بودیم میخواست منو ببره پیش دعا نویس و فلان ک بچه دار بشم
اونجا مجبور شدم گفتم ک پسرش مشکل داره
شاید همونجا هم باید ی جوری جوابشو پس میدادم ک ندادم

نمی‌دونم با اینکه سن و سالی ازم گذشته بود ازدواج کردم ولی همش چوب ساده لوحیا مو خوردم
من اونقدری ک از دلسوزی های مادرم ناراحت میشم از خانواده شوهرم ناراحت نمیشم.
هربار ک مامانم برام پی دوا درمون میگرده کلی گریه میکنم، کلی بهم میریزم. فک میکنم با این کاراش آبرومو میبره
جلو خانوادم
بابام اینا
میفهمم
ولی خانواده من اینجوری نیستن
حتی بارها بهم گفتن نمیخواد دیگه بری دنبال ای وی آف
ولش کن بچه نمیخواد 🥺
مادرشوهر منم ب زور منو فرستاد پیش دعانویس.
اول ب خودم گفت دید زیربار نمیرم، نشست زیر پای شوهرم.
خلاصه ک برای ادامه ندادن این موضوع رفتم ولی تا چند روز خیلی باهاش سرسنگین رفتار کردم حتی جواب سلامشم ب زور و خیلی سرد میدادم طوری ک روش نشد ازم بپرسه دعانویس چی گفت.
البته شاید از شوهرم پرسیده باشه.

ولی بازم من چیزی راجع ب شرایطمون بهش نگفتم
توقع داشتی بگن بخاطر بچه طلاق بگیر؟

بابا انقد زندگیا بوده ک قبل بچه گل و بلبل بوده اما بعد بچه منجر ب طلاق شده.

من ب درجه ای رسیدم ک میگم خدا خودش بهتر میدونه، بخواد میده، نخواد هم نمیده. من چیکاره ام آخه
معصومه با همه حرفایی ک زدی ولی بدون همسرت خیلی خاطرتو میخواد ک با دلت راه میاد میره پی دوا درمون.
همسر من ک همه چیو ول کرده. باور نداره ک مشکل داره. دیدی ک چند باره نوبت میگیرم کنسل میکنه. قبلا ک میومد دکتر داروهاشو نصفه نیمه میخورد و بخاطرش ادامه درمانو رها میکردیم.
وضعمو ببین برو دور شوهرت بگرد
سلام خوبی رقیه جون خدا بزرگ عزیزم انءشاالله به زودی تیکر بارداری جلوی اسم ببینید گلم
به خدا من شوهرم تحرک اسپرم کم بود دارو میخورد اصلا داروهای قطع نمیگرد
همیشه انار بهش باعسل بهت بخوره خیلی خوبه💝💚❤️
سلام خوبی عزیزم توکل کن به خدا گلم انءشاالله توهم به زودی تیکر بارداری جلوی اسم ببینید گلم
اصلا فکر نکن خودت بزن بیخیال عزیزم
فکر به بچه نکن امید به خدا باشه گلم
من همیشه امید به خدا بود خودم زدم بیخیال فکر بچه نکردم
خدا شکر کردم جواب داد عزیزم 💚❤️💝
🥺🥺🥺🥺🥺
انشالله ک ب سلامتی بگذرونی عزیزم
برای ما هم دعا کن
لیلا جان چقدر مهربونی
برامون دعا کن
ممنون رقیه جان ک وقت گذاشتی
تو این تنهایی م وقتی فکرا بهم هجوم میاره دیوانه میشم
رقیه جان خوبی
نکنه من با حرفام حالتو بد کردم؟ 😥
همین امروز دوباره بحثمون شد
شوهرم گفت دیگه از بچه متنفره و حتی یک قدم دیگه برا بچه دار شدن برنمیداره 😔
سلام معصومی جان
ببخشید این دو سه روز نتونستم بیام اوما

چرا فک میکنی حالم از حرفات بد شد؟
عزیزم اگه ما همدیگرو درک نکنیم از دیگران چ توقعی هست.
کاملا حال و احوالتو میفهمم و امیدوارم ب آرامش برسی.
هر وقت دلت خواست اینجا پیام بذار باهم حرف بزنیم
از حرفش ناراحت نشو
یه مدت از قضیه بچه فاصله بگیرین. زندگی عادی خودتونو داشته باشین تا حال هردوتون روبراه شه
سلام عزیزم
من ی وسواس های فکری اینطوری دارم 😔
وقتی با ی نفر درد دل میکنم باز فک میکنم نکنه حرفام اثر بد روش گذاشته بشه

ممنونم ک درکم می‌کنی عزیزم
توکل به خدا

سوالات مشابه