Ooma
پرسش (1403/04/18):

دلم میخواد ب حال خودم زار بزنم و گریه کنم😭😭

چند وقته ک ب خودم و ب همه میگم دیگه بچه نمیخوام ولی ته دلم خیلی میخوامش، من دو روزه ک لکه بینی پریود دارم و تو این دو روز شنیدم دو تا از دوستام باردارن. یکیشون تازه دو هفته است اقدام کرده، صبح ک امدم سرکار گفته بهم ک بارداره، منم جلوش نشستم و دارم بهش میگم ک باید چیکار کنه، چی بخوره، و راهنماییش میکنم، برا اون خیلی خوشحالم
ولی برا خودم بغص داره گلوم، میخوام برم ی گوشه بشینم و زاااااار بزنم ب حال خودم، زاااااار بزنم ب بدبختی خودم، هی اشک تو چشمام جمع میشه و پسش میزنم، این چ امتحانیه ک خدا داره ازم میگیره😭😭😭😭

انشالله که بهترین ها برات اتفاق بیفته
عزیزم میدونم که چقدر ناراحتی
انشاءالله به زودی شماهم مامان یه فسقلی ناز میشی
پس کی؟ ب زودی یعنی کی؟ چرا برا بقیه همه چی بی دردسر پیش میره ولی برا من نه، چرا هر چی مشکله جلو پای منه
رقیه جان ان شاءالله بهترین برات پیش بیاد
من از ته قلبم میفهمی چی میگی
نمیری دیگه ivf؟
قراره چند ماه دیگه میرم اگه بازم مشکلی پیش نیاد و عقب نیفته
عزیزمممم
منم شرایط تو رو دارم خیلی سخته تحمل، ولی چاره دیگه ای نیست
عوضش انشالله ای وی افت بخوبی پیش میره و اولین انتقال صاحب نی نی دوقلو میشی گلم .به حق این ماه 🥺🥺🥺🤲🏻🤲🏻🤲🏻
ای وی اف آزمایش و دارو خوردناش و تخمک کشی فلان همه چیزش با کلا چن ماه طول میکشه؟
منم وقت گرفتم اولین بار فردا قراره برم با دکتر حرف بزنم مدارکمو ببرم 🥲
پارسال روز گهواره کلی گریه کردم کلی دعا کردم ک تا محرم امسال دوباره باردار شم کلی نذر کردم. اما من بدبخت همون اولین روز محرم لکه بینیم شروع شده
برا بعضیا زیاد طول نمیکشه ولی برا من تقریبا ۹ ماه طول کشیده بود
یکی از آشناهامون همزمان با من باردار شده بود. الان این شبا ک برم حسینیه اونم هست. الان اون بچه اشو داره و من ندارمش. حتی ب دلم نیس برم تو مراسمای محرم شرکت کنم چون نمیتونم اونو ببینم طاقت ندارم بچه ای ک هم سن بچه من بوده رو ببینم😭😭
چرا؟
بخاطر پی جی دی اینا؟؟
نه خب من و همسرم چند ماه باید دارو مصرف میکردیم و اینکه بخاطر کارم نمیتونستم زود ب زود مرخصی بگیرم
عزیزم اونطوری نگو اونموقع من ک تو فامیلمون چند نفر با من باردار شدن باید چشم دیدن اونا رو نداشته باشم چون بچه من نموند واسه اونا موند
دیگه اتفاقیه که افتاده
اینطوری بکنی بیشتر اذیت میشی ک
آهان
همسرت ضعیفه ؟
آخه همسر من عمل واریکوسل کرد یکم ضعیف فک کنم اونم مجبور بشه دارو مصرف کنه چن وقتی
ن ک چشم دیدن اونارو نداشته باشم طاقت دیدنشو ندارم
اره مورفولوژیش صفره
خب همون میشه دیگه
میگی چیکار کنم، شماها چیکار میکنین، چطور آروم میشین؟
والا چی بگم آخه منکه با بچه فامیل ها خودمو سرگرم میکنم نگهشون میدارم باهاشون بازی میکنم خیلی آرومم میکنه
میدونم عزیزم چقد ناراحتی
ولی چاره ای جز صبر نداریم
تا خدا نخواد نمیشه
قبول کنی این حرف مسیر سختیش کمتر میشه برات
با این فکرا خودتو داغون نکن
اگه منم بارداری های موفقی داشتم
الان ۲ تاشون ۸ سالشون بود
یکی ۷ سالش
یکی ۶ سالش
یکی ۴ سالش
یکی ۱ سالش
هیچوقت ناامید نباش خدا همیشه کنارته صلاح بدونه خودش میده
انقدم غصه نخور بزن به در بیخیالی اینجوری بیشتر از مسیر خارج میشی و باعث میشه هورمونات بهم بریزه استرس داغونت میکنه
از منی که تقریبا ده سال منتظرم
من الان دارم رو خودم کار میکنم
رو ذهنم
رو بدنم
رو روحم
خیلی مهمه جسم و روح مادر سالم باشه تا بچه ای سالم تحویل جامعه بده
رو خودت کار کن از ته قلبت خدا رو کنارت حس کن انرژی مثبت به سمت خودت بفرست
از انرژی های منفی دوری کن
آهنگ های با فرنکانس بالا گوش بده اگه دوست داشتی چشماتو ببند خودتو بعد از به دنیا اومدن بچه تصور کن
جذبش کن
منم الان دو ماهی میشه ک بیخیال شدم همش میگم دیگه واقعا بهش فکر نمیکنم و شادترم. ولی گاهی لحظه ای پیش میاد موقعیتی پیش میاد ک واقعا آدم قلبش مچاله میشه ب حال خودش
قبول دارم حرفتو منم چند سال بیخیال شدم همینجوری میشم
گاهی ولی تعداد دفعاتش کمتر شده
قبلا کسی ترحم میکرد دکتر معرفی میکرد قاطی میکردم
الان فقط میگم موقش بشه حتما میرم
الان دوستم جلوم نشسته و من مث مامانا بهش میگم مهدیه اینکارو نکن، مهدیه اون غذارو نخور، مهدیه بشین سرجات😥 و دلم برا خودم درد میگیره
منم نسبت ب این جور واکنش اطرافیان بی حس شدم دیگه حتی جوابی نمیدم بهشون اصلا انگار نشنیدم ولی دلم برا خودم سوخت
قبلا این کارو میکردن ولی الان وقتی چشمامو میبندم اصلا بجه ای تو تصورم نمیاد متاسفانه
من دوتا از زن داداشام که ۳ سال از خودم کوچیک ترن هرکدوم دوتا بچه دارن اینجوری بودم
خواهرشوهرم ۲ ماه پیش بچه دومشو آورد به دنیا بچه اولش با بچه اول من بود واسه من رفت واسه اون موند
پس درکت میکنم چقد سخته
به خودت بیا رها کن این فکررارو
بهتر همش درگیرش نباشی عادی مثل بقیه رفتار کن
اینجوری فقط به خودت آسیب میزنی
اون خودش بهتر میدونه که چکار کنه تو با رفتارت فقط خودتو اذیت میکنی
من اصلا نسبت ب بچه دیگران حس بدی ندارم اتفاقا خیلی دوسشون دارم. بغلشون میکنم باهاشون بازی میکنم.
اما وقتی خبر بارداری میشنوم حالم بد میشه بغض میکنم دست خودم نیس. البته نه حسادته نه حس بد برا اونا. ناراحتیه برا خودم
پس به چیزی فکر نکن
تلاشتو بکن دکتر باید بری برو
وزن میخوایی کم کنی بکن
ولی بهش فکر نکن
به شاد بودن بیشتر فکر کن
وقتی ناراحتی ببین چی حالتو خوب میکنه همون کارو بکن
فیلم های کمدی ببین
با آدمایی وقتتو پر کن که باهاشون خوشی
منم همینجوریم عزیزم درکت میکنم
وقتی خواهر شوهرم یا برادر شوهرام میان خونه باباشون
چون با ما همسایه ایم
بچه هاشون میریزن خونه ما اگه اینجا نباشم زنگ پشت زنگ که برم پیششون
رابطه ام با بچه ها خوبه
ولی دیگه اون حسای قبل رو ندارم که واسه خودم دلم بسوزه یا بغضم بگیره به حال خودم
تازه باهاشون میرقصم و انواع بازی ها رو میکنم
بهم میگن زن عمو و زن دایی پایه 😅😅😅😅

ولی برعکس من شوهرم با هر بار دیدن بچه ها ناراحت میشه میره تو لاک خودش
من بیشتر واسه شوهرم ناراحت میشم گاهی اوقات تا واسه خودم
فک کنم هنوز خیلی زمان ببره ک دیگه بی حس شم
آخه ۳۹سالشه خیلی ناراحته میگه دارم پیر میشم اگه بچمون نشه
من از همسر خودمم دوری میکنم وقتی میخواد انرژی منفی بفرسته سمتم
گاهی اوقات میبینم خیلی حالش بد باهاش صحبت میکنم دلداریش میدم حتی باهاش شوخی میکنم میگم خدایا بزنه دوقلو بشه بیوفتن تو سرو کله ات
یکی ریشتو بکشه یکیش خوابی بزنه تو شکمت از خواب بپری 😂😂🤣🤣🤣
ولی میدونم اینا لحظه ای هستن بعدش دوباره میره تو لاک خودش و غصه میخوره
زمانش دست خودته همین الانم از تجربه دیگران درس بگیر از الان بیخیال شو
خدا خودش کمکت میکنه عزیزم مطمئن باش
راستی مشکلتون چیه؟
راستشو بخوایی من چند وقت پیش از یه پیچی محصول بارداری گرفتم ۲۰ تا هایلایت بارداری داره که نتیجه گرفتن
ولی چون دارم پیاده روی میکنم وزنم و میارم پایین فعلا اقدام نکردم واسه بارداری
برات میفرستم پیجشو دوست داشتی زنگ بزن ازش مشاوره بگیر من پک کامل بارداریشو گرفتم چون خودمم تنبلی تخمدان داشتم
و همسرمم مشکل کیفیت اسپرم
کاملشو گرفتم
به علاوه یه شربت خونساز اضافه واسه همسرم میگن خون رسانی میکنه اسپرم با کیفیت تولید میشه
پیجی که ازش محصول گرفتم 
ماما هست
پیجی که ازش محصول گرفتم ماما هست
یاد عمم افتادم ک ۵ تا سقط داشت
اگه بچه اولش میموند همسن من بود
ولی بعد ۱۰سال خدا خواست و بچه دار شد
رقیه جونم هیچ حرفی ندارم برای دلداریت فقط میتونم بگم ناامید نباش
همیشه لحظه‌ای ک انتظارشو نداریم خدا سومرایزمون میکنه
توکلت بخدا باشه
اینا داروهام هستن 
واسه ۵ ماهه
ولی من ۲ ماه دیگه شروع میکنم الان فقط میخوام وزنمو بیارم پایین
صبح ها ساعت ۵ونیم میرم پیاده روی و قرص ناف هم گرفتم
اینا داروهام هستن واسه ۵ ماهه ولی من ۲ ماه دیگه شروع میکنم الان فقط میخوام وزنمو بیارم پایین صبح ها ساعت ۵ونیم میرم پیاده روی و قرص ناف هم گرفتم
چقدر شد هزینش؟؟
من همیشه میگم حتما به اون بلوغی نرسیدم که بتونم یه بچه رو نگهداری کنم
شاید خدا میخواد من به اون درک و بلوغ برسم
چون همیشه باخودم میگفتم دوست دارم خدا موقعی بهم بده که درک حضور بچه تو زندگیم رو داشته باشم فک نکنم با اومدن بچه من کارام منحل میشه
۵ تومن ولی فک کنم افزایش قیمت خورده و داروها حجمشون بیشتر شده واسه ۶ ماه شده
اگه مشکلی نداشته باشین پک های دیکه هم داره جدا جدا مطمئنا قیمتاشونم مناسب هم هست
ولی من چون خودمو همسرم میخواستم کامل باشه و شربت خون ساز اضافه گفتم پک ۵ تومنی رو بفرسته برام
حالا ما برعکسیم همسرم خیلی بهم روحیه میده، میگه بالاخره این روزا هم تموم میشه و بچه دار میشی، بعدش خودت پشیمون میشی ک الکی داشتی روزای زندگیتو تلخ میکردی. همسرم میگه من مطمئنم ۱۴۰۴ بچه دار میشیم🙄
ذخیره تخمدان پایین، آنتی tpoمثبت، مورفولوژی صفر، و در کنار همه اینا اینکه ما اصلا اقدام منظم و درست حسابی نداریم چون باهم زندگی نمیکنیم
مرسی عزیزم راستش دیگه از هر چی دارو و دکتره فراری هستم.
الان چند روزه متوجه شدم پهلوهام لک شده اصلا نمیدونم از چیه ولی حتی دیگه حال و حوصله دکتر رفتن هم ندارم ببینم چم شده
ایکاش صبر و تحملشم بهم بده
من یه مشکل اساسی دارم ک همسرم داروهاشو نمیخوره، چند بار رفتم طب سنتی هر بار دکتر گفت همسرم باید داروهاشو بخوره ولی همسرم اصلا اصلا همکاری نمیکنه
عزیزم اگه تهرانی برو کلینیک ناباروری ابن سینا من خواهر شوهرم رفت اونجا متوجه شد که هم پولیپ رحمی داره هم کیست عمل کرد خوب شد الانم پسرش یکسالشه
چند سالته عزیزم؟
رقیه ببین یکی از بچها دقیقا موقعی ک انتظارشو نداشت حتی اون ماه اقدام درست حسابی نداشت خدا دلشو روشن کرد
ب خدا توکل کن همه چی دست اون بالاسریه❤️
تا چند سال پیش اون به من روحیه میداد از سال ۹۹ که سقط کردم دوباره من به اون دلداری میدم
افسردگی بعد سقط گرفت بچه ام🤣🤣🤣🤣
آنتی tpo چیه؟
چرا باهم زندگی نمیکنین مگه کجایین
هیچ چیزی ندارم بهت بگم ،چون خودم سه تا سقط داشتم و نمیدونم چقدر درد بزرگیه.
انشاالله به زودی زودی خداوند دلتون رو شاد کنه .
منم حوصله هیچ دکتری رو ندارم
چون داروی شیمیایی به من نمیسازه و جواب نمیده برام
وقتی هم میرم دکتر شروع میکنن به تجویزهزار مدل داروی محرک تخمدان ولی بدون فایده
حالم از دکترا بهم میخوره
بعضیاشون واقعا بی انصافن
چرا مگه بچه نمیخواد
بگو بچه میخوایی باید باهم تو این مسیر باشیم یه طرفه که نمیشه من خودمو تقویت کنم تو هیچی بعدم یه سقط بیوفته رو دستم روحیم بترکه
باهاش صحبت کن
رقیه جان پروسه باردار شدن آسون نیست که بخوایی یه طرفه هم غصه بخوری هم درد بکشی هم تقویت بشی
باید باهم اون انجام نمیده تو چرا ناراحتی غصه میخوری تک هم بیخیال شو تا خودش التماست کنه بریم دکتر واسه بچه
۲۹ سال
همیشه ترس اینو دارم نکنه بد تربیتشون کنم

این موضوع رو که به همسرم میگم میگه تو میتونی
چون
بچه های خواهر و برادرای خودش که میان پیشم باهاشون صحبت میکنم بهشون میگم چکار کنن
مثلا وقتی میخوان چیزی به کسی بدن با احترام صحبت کنن
یا مثلا دختر برادرش الان ۱۳ سالشه گاهی اوقات دیدم که با مامانش با صدای بلند صحبت میکنه
یه بار با صدای بلند گفت زن عمو چرا به خواهرم فلان وسیله رو میدی باید بدیش به من
برگشتم فقط نگاش کردم گفتم صداتو یه بار دیگه نبینم ببری بالا
خودش فهمید اشتباه کرد معذرت خواهی کرد
شوهرم این‌چیزا رو که میبینه میگه تو میتونی ولی خب بچه آدم یه جور دیگه تربیت لازم داره و من از همین میترسم خیلی هم میترسم
رفتم ابن سینا انتقالم اونجا منفی شد
هیچی بی دردسر نیست من یه سال بعد‌ ازد‌واجم زاردار شدم‌دو قلو هی میگفتم چ خوب تو ۱۷ سالگی دوتا بچه‌دارم دیگه‌یه دختر‌یه پسر‌همه چی عالیه....
ک تو اوج خوشحالیم خدا صلاح دید و بچه هامو ازم گرفت
دیگه‌بعد‌ار‌اون هی گریه‌زاری میکردم‌ ک چرا من‌انقدر‌بدبختم جاریم‌۳ ماه بعد ازدواجش باردار‌شد الان نینیش ۱ سالشه‌
ولی من چرا باید‌اینطور‌میشدم ....
خدا خاست امتحانم کنه دیدم خیلی دارم ناشکری میکنم
بعد یه سال‌گفتم خدایا‌همش‌دست خودت بچه‌میدی ممنون نمیدی هم حتما‌صلاح میدونی
اصلا‌تو‌فکر بچه نبودم‌ک باردار شدم
الانم این بارداریم تا حالا هزار سختی‌کشیدم هزار استرس‌ولی‌میگم‌بازم‌ اینم خاست خداس ک بچمو با‌سختی به‌دنیا بیارم
همه چی درست میشه استرس نداشته باش تو فکر نرو مشغول کن خودتو
همه چی درست میشه
هممممه اینارو میدونم مهسا ولی چ کنم ک دست خودم نیس. امروز همش گفتم خدایا راضیم ب رضای خودت ولی اشکام همینجور میومد
آخی چ احساساتی
حالا شوهر من ب بچه ای ک قلب داشت و بعدش سقط شد میگفت هیچی نبود چرا انقد غصه میخوری
خودایمنی
به خاطر شرایط کاریمون توی دو تا استان جدا از هم زندگی میکنیم
مرسی عزیزم خدا بچه هاتو برات نگهداره
دقیقا شوهر‌منم هی بهم‌دلداری میداد
ولی تو ک از دلشون‌خبر نداری اونام از ما بیشتر اذیت میشن
به این فک کن ک واقعا شوهرت دوست داره ک نمیخاد ناراحتیتو واسه بچه ببینه وگرنه‌اونم بچه‌دوس داره
بچه میخواد ولی اولویت هاش چیزای دیگه است. میگه تهش اینه ک بریم از پرورشگاه بچه بیاریم. یعنی حتی ب اینم راضیه
عزیزم من شوهرم مرزبانه ۲۰ روز سرکاره ۱۰ روز خونه ماهم اقدام منظم نداشتیم
خدا بخاد میشه حتی با یه بارم
انشاالله ب سلامتی زایمان کنی ولی وقتی هزار درد و مریضی تو این مسیر پیدا میشه دیگه واقعا آدم رد میده، منم فک میکردم هر وقت اراده کنم خدا بهم بچه میده ولی الان ۳ سال گذشته با یه بار ivf منفی و یه بار سقط و دوباره نقطه سر خط
مشغول مشغولم، هم شاغلم، هم دانشجو، هم باشگاه میرم
خودت باردار شدی با وجود موروفولوژی صفر؟
قلبشم تشکیل شد؟
میدونم ک هممشو میریزه تو خودش ولی هیچی ب روم نمیاره
منم خود ایمنی دارم تو بارداری سرم آی وی آی جی میزنم
اره عزیزم. آذر انتقال دادم منفی شد. فروردین فهمیدم باردارم. بعد تشکیل قلب افتادم ب لکه بینی، رفتم سونو گفتن توقف رشد داشته
باید باهم همراه بشین عزیزم نمیشه فقط تو درگیر این موضوع باشی
توکلت به خدا باشه، من ۳ ساله اقدامم ۲ تا سقط داشتم این ماه ۴تا فولیکول خوب امروز دوباره پریود شدم. امید داشته باش‌ . من از امروز دارم برنامه میریزم برای ماه پیش رو. خدا یه جایی یه جوری میده که سورپرایز شیم
انشاالله ک همینطور باشه ولی برا ما نخواسته تا حالا
میدونی همین نور امیده رقیه
ب من پردنیزولون دادن تا حالا
و منی ک ی پسر ۱۱ ساله دارم ..چندین ساله .دارم له له میزنم واسه دومی ..و نمیشه..من جلو شوهرم مثلا نشون نمیدم دیگه ...خیلی خیلی شوهرم ناراحته ...
پریشب بهش گفتم اگه تا اخر عمر دیگه بچه دار نشدیم چیکار میکنی....گفت هیچی میسوزم و میسازم.
همیشه میگم خدا صبر و تحمل بده ب اونایی ک اصلا بچه ندارن و خدا زودی دلشونو شاد کنه...من با این ج
حال داغون داغونم وای ب دل شماها...خیلی زیاد درکت میکنم عزیزم از خدا میخوام لکت لک لانه گزینی باشه ب حق علی اصغر
به منم پردنیزولون دادن
ولی تو بارداری باید سرم بزنم ماهی ۶ ویال
با هیچی خوشحال نمیشم‌...هیچی ...
فقط میگم خدارو شکر شاغلم وگرنه تا الان تو خونه قطعا افسرده شده بودم...یکی از دوستام چند روز پیش سکته کرده ی سمت صورتش کلا فلجه...از بس بی‌تابی باردار نشدنش کرده بود....
میدونم سخته اما چ میشه کرد...ب حکمت خدا ایمان داشته باش عزیز دلم
عزیزم خدا دوقلو بهت بده خوشحال بشی
همسرمم ب همین دل خوش کرده ک دارو نمیخوره دیگه. هر چی میگمش من اگه هزار تا دکتر برم ولی تو درمان نشی فایده نداره ولی کو گوش شنوا..
و چون کنارش نیستم هم نمیتونم رو تغذیه و دارو خوردنش نظارت داشته باشم. اگه پیشش بودم نمیذاشتم انقد بیخیال باشه
بخدا قسم همیشه از خدا میخوام اول ب شماها بده بعد ب من ...
ممنونم انشاالله خدا پسرتو برات نگهداره و به زودی زود چشم و دلتو به بچه دومت روشن کنه
مردا همه همینورن...منم شوهرم تازه عمل کرده دکتر گفته ب هیچ وجه نباید سرما زیاد بایسته و تو گرما باشه...دقیقا همین دو کارو میکنه ک نباید...
چجوری اقدام میکنی رقیه
باید کنار هم باشین
نمیشه انتقالی بگیره بیاد پیشت یا تو بری پیشش
انشالله ...همچنین و اول از خدا میخوام دل خودت و شاد کنه
توکل به خدا عزیزم ممنون
انشاالله حاجت میگیری منم مثل تو در حسرت😔
تو گزارشی ک ایمونولوژیست ابن سینا داده بود نوشته بود پردنیزولون و در صورت صلاحدید سرم. باردار ک بودم دکترم همون پردنیزولونو داد گفت تا ۱۲ هفته باید مصرف کنی چیزی راجع ب سرم نگفته بود
وای چ بد
من میخوام زندگی کنم
سلامت باشی انشالا
با اینکه مشغولی ولی به بارداری فکر میکنی
یکم سخته کنترلش ولی باید ذهنتم مشغول شه تو در عین حال‌ک کارای دیگه‌میکنی ولی بازم درگیره ذهنت واسه بارداری
باید‌ توانایی اینو داشته باشی ک این فکرو‌مهار کنی
یکی از آشناهامون‌هیچچچ مشکلی‌نداره اونم آی وی اف کرده منفی شد‌دکتر‌بهش گفت فقط واسه استرسیه ک داری
من پیش دوتا ایمونولوژیست بردم آزمایشاتمو گفت بارداری باید سرم بگیری
هردوشون همین نظر رو دادن
انشالا همه‌جی درست‌میشه‌توکلت به‌خدا باشه
گفتم ک اقدام درست حسابی نداریم. همون یه بارم ک شد تعطیلات عید بود پیش هم بودیم دو هفته.
حداقل تا شهریور ک اصلا نمیتونم درگیر پایان نامه دانشگاه هستم و باید تو شهر خودمون بمونم. حالا شاید تا آخر سال تونستم انتقالی بگیرم
پس دختر خوبی باش...‌و راه بارداری و ادامه بده ...و بیا با هم امسال نذر شیر کنیم و انشالله خدا حاجت دل همه رو بده
مرسی انشاالله ب دعا قلب مهربونت هممون این ماه آخرین ماه انتظارمون باشه
الهی امین
اینم بگم همین ک یه بار‌باردار‌شدی یه قدم‌جلویی یعنی اینکه‌باردار میشی
همین اشنامون ک گفتم ۱۵ ساله ازدواج‌کردن‌ باردار‌نمیشه‌حتی دلیل اینکه‌ باردار‌نمیشه هم مشخص نیست
همه‌میگن اینا بدنشون به هم‌نمیسازه .....
اینکه‌باردار‌شدی بازم یعنی بدنت توانایشو داره
منم از همین میترسیدم که کلا بیخیالش شدم بخدا
گفتم باید خودم سالم باشم که بچه ام سالم باشه من کلا نابود شدم
قلب درد اومد شراغم
مویرگ های سرم گرفتگی پیدا کردن گفتن خطر سکته مغزی داره
منم کلا خودم زدم کوچه علی چپ شد شد نشد نشد
من هرچقد هم غصه بخورم اونی کا خدا صلاح بدونه همون حالا ممکنه این وسط من خوشحال بشم یا ناراحت اصل کاری خداست
توکب به خدا ان شاءالله پس دیگه رها کن به درست بچسب
شوهر منم خیلی آب گرم استفاده میکنه🤯
تو دیگه جنین نداری بری انتقال؟
اتفاقا میگن خیلی حاجت میده ولی متاسفانه من کلا اعتقاداتم از بین رفته
انجام بدین نتیجه اش رو به منم اطلاع بدین
شوهرا کلا با آب داغ رفیقن🤕🤕🤕🤕
اونم تو این گرما خدایا🥵🥵🥵🥵🥵
خیلی کم پیش میاد ک بهش فک کنم ولی پس ذهنم هست
من تو شهر خودمون ایمونولوژیست نمیشناسم باید بیام تهران
عزیزدلم من شوهرم عمل نکرده واریکوسل گرید 1 به 2 داشت ولی تنها توصیه ای که اورولوژ میکرد این بود با اب سرد خودتو بشور که تحرک بره بالا. 3 ماه زمستون تو. اون سرما دلم براش میسوخت ولی خداروشکر کنار داروهاش جواب داد و تحرک بالا رفت و مورفو 4.طبیعی باردار شدم
پارسال نذر کردم ولی تهش هیچی نشد. دیگه چیزی نمیخوام ازشون. دوسشون دارم براشون عزاداری میکنم ولی چیزی نمیخوام
چی بگم والا، جز یه حسرت برام چیزی نموند
همین کارو میکنم. میخوام برا دکترا بخونم
هر بار بهش میگم ولی مگه گوش میده ،
به شرطی ک حرف گوش کنن مردا
ی بارم تو تاپیک قبلی برات نوشتم و از ته دل دعا کردم. منم وقتی همکارا و دوستامو میدیدم که همه بعد من اقدام کرده بودن و باردار شدن میومدم خونه زار زار گریه میکردم. میگفتم پس چرا من نمیشه؟ تازه من قبلش خودم ی سقط خودخواسته داشتم اوایل ازدواجم که قلبشم تشکیل شد گفتم شرایطشو ندارم نگه نداشتم و فکر میکردم مثل اون بار فورا باردار میشم که نمیشد این عذاب وجدان که خدا دیگه به من بچه نمیده داغونم کرده بود. سرت و درد نیارم چقد دارو و دکتر و اعصاب خوردیو خودت بهتر اینارو میدونی. بالاخره ماه رمضون امسال با وجود اینکه اعتقادمو به خیلی چیزا از دست دادم فقط با تمام وجودم از خدا خواستم و نذر کردم و چادر به سر دعا میخوندم و اون ماه اصلا به بارداری فکر نمیکردم ولی ته دلم نمیدونم چرا قرص شده بود که بالاخره میشه به شوهرم میگفتم باور نمیکرد میگفت چطور اینقد مطمئنی. من مادر شدنو باور کردم ولی دیگه استرسشو گذاشتم کنار و گفتم خدا درستش میکنه حتی اونماه نه دارو خوردم نه حتی ی فولیک اسید ساده. وقتی بی بی چک زدم و مثبت شد میگفتم دروغه من صدتا از اینا زدم این ممکن نیست مثبت باشه ترس از ازمایشگاه داشتم چون هر بار میرفتم و منفی میشد خجالت میکشیدم میگفتم الان میگن این باز اومد. ولی بالاخرع شد. برلی توم میشه فقط بیخیالش شو و اقدامتو بکن چهivfچه طبیعی بسپار به خدا و مطمئن باش میشه حای ی درصد نگو نمیشه. همه ی ما راه طولانی رو طی کردیم و درک میکنیم. از خدا میخام هرچه زودتر تاپیکتو بزنی که بی بی چکت مثبت شده بیام برات پیام بزارم نا امید نشو
انشاالله ک قدم نی نی برات خیر باشه، به سلامتی و دل خوش ب دنیا بیاد. وقتی بغلش کنی همه دردایی ک کشیدی فراموشت میشه. ممنونم ک تجربه اتو برام گفتی.

برا منم دعا کن. خودم دیگه نا ندارم واسه دعا کردن. باورت میشه دیگه از خدا بچه نمیخوام. میگمش برام خیر پیش بیار هر چی خودت صلاح میدونی.
ولی ته دلم بچه میخوام با جون و دلم حتی با اینکه اینروزا شرایطشو ندارم ولی بازم میخوامش.
امیدوارم این روزای سخت ک تجربه کردم و تجربه کردیم برا هیچ زنی تکرار نشه
سلام.
ببین نذر شیر به نیت حضرت علی اصغر کن.
رقیه ی مهربونم ایشالله سال دیگه همین موقع کوچولوتو بغل بگیری😍😍
ب حق این روزای عزیز
کار خدا نشد نداره😍
عزیزم چقد کوچولو بودی ک اقدام کردی🥺
با این حرفا ک زدی مطمئن بچهای خیلی خوبی تربیت میکنی
انشالله ب زودی هفته بارداری کنار اسمت ببینم❤️
الهی بگردمت😔
انشالله خدا ب حق دل شکستت و این ماه عزیزش توروهم سوپرایز کنه
بگردم برای دلت💔😢
انقدر واسه بچه نذر کردم و نشده😔
من اصفهانم عزیزم
سلام عزیزم انشالله به حق علی اصغر دامنت سبز بشه این پیامموبااشک توچشام برات نوشتم خواهره منم۹ساله ازدواج کرده وبچه دارنمیشه خیلی اذیت میشه میدونم چقدرسخته برات حتی خودم سره دخترم ماه اول اقدامم پریودشدم چقدرگریه کردم چقدرناامیدشدم ازاونجامیفهمم شماهاچندساله چقدرسختی میکشین
خواهرم هم بارداری هرکیومیشنوه میگه خداروشکربزاربهشون بده ماروکه دوس نداره
هرحرفی میزنم دلش آروم نمیشه
بیچاره از خونشون بیرون نمیره میگه هرکی یه حرفی میگه بچه های منوکه میبینه انقدرقشنگ ازشون مواظبت میکنه من بعضی وقتاخودم میگم من لیاقت این بچه هاروندارم فقط عصبی میشم اون چقدر مهربونه
خلاصه عزیزم سرتودرد نیارم انشالله موقعی که اصلاانتظارشونداشتی جوری خوشحال بشی که ازخوشحالی گریه کنی ماها رسممونه نذرنمک میکنیم توهم به حرفم گوش کن نذرنمک کن به نیت فاطمه زهرا.
😭😭😭😭😭😭😭😭😭
سلام عزیزم دلم امیدوارم هرچه زودتر دامنت سبز شه ولی میدونی که این ناراحتیایی که به خودت میدی این استرسا بیشتر باعث میشه بچه دار نشی .
سه سال چیزی نیست که این همه ناراحتی من اولین بارداریم بعد از هشت نه سال اتفاق افتاد که تو پنج ماهگی سقط شد دو سال بعدش که باز باردار شدم اونم سقط شد منم مثل تو بودم مخصوصا سر بارداری اول ولی دیگه گفتم ولش کن اصلا بچه نمیخوام اگر خدا بخواد بهم میده اگرم نه خودم و بکشم گیرم نمیاد .
اینو از طرف من به عنوان نصیحت گوش کن تو هم مثل من داروها تو ادامه بده ولی اصلا اصلا به بچه فکر نکن اگر نه دیدی زود نتیجه گرفتی .اگر مرتب تو فکرش باشی اتفاق نمیوفته .بتونی بیخیال باشی خیلی خوبه .البته میدونم خیلی خیلی سخته ها ولی رو خودت کار کن . انشالله به حق همین شبهای عزیز هم شما و هم همه اقدامیا هر چه زودتر دامناتون سبز شه . ببخشید طولانی شد
سلام عزیرم میدونم هر کسی هر چیزی بگه دلت آروم نمیشه من سقط مکرری بودم یه مدت کلا افسردگی گرفتم و تحت درمان بودم خیلی سخت بود برام باردار میشدم ولی بچه ها میرفتن منم دلم مثل شما خیلی شکست و کلی گریه میکردم فکر نمیکردم دیگه بشه و امیدی نداشتم .نمیدونم شاید واقعا معجزه شد محرم پارسال دیگه واقعاا خرد شدم کلی گریه کردم و نذر واقعااا نمیدونم چی شد جدی میگم دوباره باردار شدم بارداریم کلا پر خطر بود همش استرس فکر نمیکردم بمونه تا اخرین لحظه زایمان استرس داشتم .الان باورم نمیشه خدا بعد اون همه زجر و درد بهم یه فرشته داده.
نمیدونم واقعااا چی شد .ولی حالتو قشنگ میفهمم و بهت میگم نا امید نشو انشالله خدا هم دل شما رو شاد میکنه دامنت سبز و یه فرشته ناز بهت میده.
انشاالله ک خواهرت به حق آبروی باب الحوائج شش ماهه به زودی زود به حاجت دلش برسه.

نذر نمک هم کردم عزیزم
منم ک باردار شدم در عین بیخیالی بود. ماه رمضون بود .منتظر بودم ماه رمضون تموم شه دوباره برم ivf اما در کمال ناباوری دیدم باردارم. با خودم گفتم حالا ک خدا برام معجزه کرده پس حتما میمونه، ولی نشد، نموند. بعد اونم هر چی التماس خدا و ائمه رو کردم هرچی نذر کردم نشد
اصلا ولش کن، حتما و صد البته حکمتی داره، خدا صبرم بده
منم سقطهام همین جوری بود سری اخری اصلا باورم نمیشد بچه ایست قلبی کرده یعنی قشنگ جنون داشتم روانی شده بودم هیچی اروم نمیکردم زمین و زمان فحش میدادم همسرم میزدم ...خیلی بد بود همه آزمایشی داده بودیم و هیچ مشکلی نداشتیم ولی بچه ها میمردن .سر این یکی هی منتظر بودم خیلی بارداری سختی داشتم ولی بالاخره شد .
ببین مثل ماها زیاده نمیخوام تسکین بدم دردتو گریه کن بذار خالی بشی ولی نا امید نشو اگه نیاز مشاور برو و اگر نی نی دوس داری سعیتو بکن دیگه هر چی قسمت بود
همه این چیزایی ک اینجا شما دوستای گلم زحمت کشیدین و گفتین خودم خوب میدونم اما چ کنم ک این دل گاهی حرف حالیش نیست، این اشکا حالیشون نمیشه ک نباید ببارن😔

صبح ک میخواستم گریه کنم سرکار بودم، دوستم با کلی ذوق همون کله سحری خبر بارداریشو بهم داد. براش خیلی ذوق کردم چون کلا آدم استرسی هست و همش نگران بود نکنه اقدام کنه و باردار نشه که خداروشکر با همون یه بار اقدام و درحالی ک هنوز ۵ روز ب موعدش مونده فهمید بارداره.
اما دلم به حال خودم خیلی سوخت. گریم گرفت ولی چون باهاش هم اتاقی هستم خوردن بغضم خیلی سخت بود. چند دقیقه ک رفت بیرون از اتاق اشکامو ریختم. مثل همیشه حرفای دلمو هم تو اوما زدم ک خالی شم الان دیگه سر شدم
عزیزم کاملا میفهممت .همه ماهایی که سقط داشتیم و دیر بچه دار شدیم همو درک میکنیم .ولی به قول شما دله دیگه دلش میخواد بیاره.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
سلام
رقیه عزیز بنظرم هیچ ادمی از حکمت خداوند خبر نداره و اصرار بیش از اندازه ما شاید به صلاح ما نباشه میدونم انتظار خیلی سخته و احتمالا خیلیا شاید درکت نکنن چون اکثر یه بچه داریم کنارمون . من وقتی ازدواج کردم رفتم مشهد با همسرم .اونجا از امام رضا خواستم یه پسر بهم بده اینو از ته دل خواستم
خلاصه چند ماه بعد از ازدواج همسرم اصرار داشت بچه دار شیم و نا گفته نماند که چون ما سه خواهر بودیم و برادر نداشتیم همیشه خانواده پدری اینو به روی مادرم میاوردن که دختر زا هستی در صورتی که تعیین جنسیت از مرد هست نه زن از اون تفکرات عهد بوق. پس خانواده من و خودمم ارزومون بود یه پسر بیارم بخصوص پدرم و مقابل اونا خانواده همسرم دختر ندارن و سه تا پسر هستن که منو و همسرم بچه های بزرگ خانواده هامون هستیم.خلاصه باردار شدم و خانواده همسر ارزوی دختر داشتن ما هم پسر.
سونو رفتم همه چیز اوکی بود تقویت میشدم همه چیز عالی میگذشت حتی ان تی هم ازمایشا اوکی بودن سونو خوب بود
تا ۱۷ هفته رفتم سونو بازم همه چیز خوب بود و مشکلی نداشت واسه جنسیت رفته بودم گفت دختره خیلی ناراحت شدم از اینکه دختر شد و من کل این چند ماه دعا میکردم پسر باشه سر نماز نذر و خیلی اصرار پشت اصرار به خدا.
سلام عزیزم
بعد ۱۹ هفته رفتم دکتر گفت یه چیزی تو کمر بچه در اومده و تا یکی دو ماه دیگه کلا قطع نخاع میشه و از کمر تا پایین فلج میشه و بدنیا اومدنش واسه خودت و دخترت جز زجر هیچ سودی نداره
خیلی خیلی بد بود اصلا چون بهش دیگه عادت کرده بودم ولی ناشکری و ناامیدی از درگاه خدا خیلی بده
خلاصه بهم یه هفته فرصت داد باهاش کنار بیام و برم سقطش کنم چون دیگه نمیشد نگهش داشت وقتی به خانواده همسرم گفتم پدر شوهرم و برادر شوهرام هرروز شب گریه میکردن همسرم که خیلی دختر دوسته مثل افسرده ها شده بود ولی بروز نمیداد ولی هر وقت نگاش میکردم چشماش مثل خون بود تا اون یه هفته تموم شد و بستری شدم نگم برات که بدترین درد عمرم رو کشیدم تا اون بچه سقط شد اینقدر دارو بهم دادن و امپول فشار زدن سقط نمیشد با اینکه مرده بود با قرصایی که بهم داده بودن . تشنج میکردم دست پام کبود میشد اینقدر واسه سقطش عذاب کشیدم هم دکترم هم خودم خیلی اذیت شدیم .
من ۷ ساله ازدواج کردم ۴ سال اول اصلا تو فکر بچه نبودم. داشتم زندگیمو میکردم.
ولی وقتی تصمیم ب بچه گرفتیم یهو یه دیوار بزرگ ، یه در بسته جلومون دیدیم از همون اولش. هنوز چند ماه نگذشته بود ک شدیم زوج نابارور. حتی دکتر همون چند جلسه اول گفت برین اهدایی بگیرین شما بچتون نمیشه. اصرار کردم ک یه بارم شده از خودمون امتحان کنید. خلاصه ک یه جنین تشکیل شد و انتقال دادم و منفی شد. گفتم خدایا راضیم ب رضای خودت و بازم امید داشتم. گفتم چند ماه بگذره از اول شروع میکنم.
۳ ماه بعدش خدا معجزه کرد و خودم طبیعی بدون حتی مصرف ۱ قرص باردار شدم. اما سقط شد.
درد من اینه حالا ک خدا داده بود چرا پسش گرفت؟ انقدر من نالایقم؟ پس چرا داد؟ بازم میگم راضیم ب رضای خودش ولی چرا صبرم نمیده ؟ چرا از دلم بیرون نمیکنه این خواسته رو؟
من تن ب حکمتش میدم تا هر وقت لازم باشه صبر میکنم.حتی اگه صلاح میدونه که بچه دار نشم بازم میگم شکرت، ولی ازش صبر میخوام، آروم و قرار میخوام، نمیخوام با شنیدن خبر بارداری دوستم بغض کنم گریه کنم، نمیخوام شکم بالا اومده همکارمو با حسرت نگاه کنم، نمیخوام نگاه عاشقانه یه مادر به نوزادش دلمو مچاله کنه
متاسفم برا تجربه تلخت. خدا بچه هاتو برات حفظ کنه‌
خلاصه یکسال بعد یه پسر گیرم اومد ولی من هنوزم غصه اون دختر و عذاب وجدانشو داشتم چون بعضی وقتا ما صلاح خودمون نمیدونیم خدا بهتر میدونه و ما هم هی پافشاری میکنیم هر چیزی زمان خودش رو داره عزیزم فقط صبر کن .این ناراحتیا رو از دلت بیرون کن میبینی من باردار شدم و این بار ارزوم بود دختر باشه ولی میدونم دیگه دختر دار نمیشم چون یه نعمت بهم داد و خودم با اصرارو پافشاری بیخودم و هی به خدا میگفتم میبینی من برادر ندارم مادرم پسر نداره از این چیزا میگفتم اونم ازم گرفتش . فقط میگم صبرکن تحمل کن ما همه میدونیم خیلی سخته کلا ادم ازدواج میکنه که تشکیل یه خانواده بده با بچه و همسر ولی یکی دیر بهش میده یکی زود .یکی از اشناهامون بعد ۱۵ سال بچه دار شده بود با کلی نذر و نیاز .پسر بزرگ شد کنکور شرکت کرد شاگرد اول مدرسه بود بعد با پدرش یه بحث کوچیک میکنه میره تو اتاق خودش رو اعدام کرد مادرش میگفت کاش از اول نداشتمش عذاب نداشتنش کمتر بود تا اینطوری رفتنش ما هیچی از ایندمون نمیدونم خاله من همسرش تو ۲۸ سالگی فوت کرد با یه پسر تو شکمش موند با سختی و کار و زحمت بچه رو بزرگ کرد پسره تو ناز نعمت بزرگ کرد بعد عاشق شد خانواده دختر بهش گفتن نه پسرخالم تو تولد۱۸ سالگیش خودش کشت خالم کمرش هنوز بعد ده سال خمه و راست نمیشه
وای چقدر ناراحت کننده😔
ممنون ک تجربه ات رو گفتی
واقعا هم ما از حکمتش خبر نداریم. انشاالله خدا برامون خیر پیش بیاره
انشاالله این کوچولوت ک صحیح و سالم ب دنیا اومد خدا یه دختر کوچولوی ناز بهت هدیه بده تا همه غصه هات فراموش شه. رحمت خدا انتها نداره
اگر بخوام از اطرافیان و تجربه هاشون بگم روزها طمان میبره از چیزایی که دیدم . فقط میتونم برا تسلی دادنت بگم که به این فکر کن اگر خدا چند تا ثمره بهت داد و از دستشون دادی شاید اگر ماه بارداریت میرفت بالا مثل بچه من مشکل دار میشدن و خیلی سخت تره دل بکنی ازش. یا مثل همینا که گفتم شاید تو زمانی که اون همه بهشون وابسته میشدی و بزرگشون میکردی و ازدستشون میدادی اونوقت تا عمر داشتی نمیتونستی زیر بارش کمر راست کنی بخدا . فقط تحمل کن مطمئنم یه روز بجای اونایی که از دست دادی یکی بهت میده که هم باعث افتخار هم سربلندیت باشه .فقط کافیه دلتو صاف کنی از این فکرا و وسوسه ها اینا همش کار شیطونه که نا امیدت کنه از درگاه خدا تا هی بگی پس چرا بمن نمیده چرا به بقیه میده چرا از من میگیرشون کم کم این چراها زیاد میشه تا جایی ک کلا ادم به وجودش حتی شک میکنه .
برام خیلی دعا کن
حرفات برام تلنگر بود.
ممنونم ازت واقعا
خدا منو ببخشه ک انقد چرا تو کارش میارم😢
بیا یه کاری کنیم .هم حال حوات عوض شه هم یه امیدی تو دلت باشه . این تایپیک رو اصلا فراموشش کن .من شنیدم میگن هر زنی که موقع زایمان واسه یکی دیگه دعا کنه چون حضرت زهرا بالای سرش میاد دعاش مستجاب میشه.چند روز دیگه یه تایپیک بزار و از تموم خانمای مهربون اینجا بخواه که روز زایمانشون تو رو یادشون باشه واست دعا کنن بجای اینکه بگی دیگه خسته شدم و نا امید شدم از بقیه بنده های خدا بخواه واست دعا کنن شاید یکی دلش از من و تو پاک تر باشه و تو اون لحظه سخت که داره زجر زایمان رو میکشه و تحمل میکنه اسم تو رو بیاره خدا گره کور زندگیت رو باز کنه
منکه خودم یادم میمونه قول میدم موقع زایمان اسمتو بنویسم کف دستم یمدته حواسم هست تو تایپیکا شرکت میکنی ولی حال دلت خوب نیس اصلا . اینو بدون تنها نیستی شاید ماها هر کدوم تو یه شهر و استان باشیم ولی خدا میدونه وقتی اینا رو میبینیم از ته دل دعا میکنیم واسه همه اونا که این شرایطو دارن
همین امشب خیلی دلم گرفته بود. وقتی روضه حضرت رقیه گوش میدادم کلی گله کردم ک ازم رو برگردوندن. کلی گریه کردم.
الان حس میکنم تو رو برام فرستادن تا با حرفات بهم آرامش بدی🥺
نمیدونم چطور ازت تشکر کنم
جز دعا برا سلامتی و عاقبت بخیری خودت و عزیزانت کاری ازم برنمیاد. انشاالله نور خدا همیشه ب زندگیت بتابه و خداوند هرگز ازت چشم برنداره
ممنون عزیزم .فقط یادت نره یه تایپیک بزن واسه کسایی که زایمانشون نزدیکه یادشون باشه موقع زایمان اسمتو بیارن .♥️ببخشید که خیلی طولانی شد صحبتام ولی گاهی لازمه سر یکیو درد بیاری با حرفات تا به خودش بیاد
نه عزیزم خیلی بهم لطف کردی، حرفات خیلی هم به جا بود😊
چشم حتما تاپیک میزنم
ممنون ازت عزیزم .انشالله اینده اونطوری که میخوای برات رقم بخوره .♥️هر زمان تایپیک جدیدت رو گذاشتی منم میام و از خانمای باردار میخوام واست اینکارو انجام بدن .تا اون موقع خدا نگهدارت باشه و حال دلت خوب باشه
چقدر مهربون😢
بعضی آدما انگار فرشتن
ممنونم ازت. تو فرشته ای هستی ک خدا واسه مرهم گذاشتن رو دردم فرستاده برام
اوهوم خیلی

سوالات مشابه