Ooma
پرسش (1403/02/17):

بالاخره یک سال گذشت

سلام خدا رو شکر میکنم که زمان میگذره بله بالاخره یکسال به سختی گذشت و امروز دختر بد قلقم یکساله شد...
هنوزم بچه آرومی نیست 😂 هنوزم اون حال بدم گاهی وقتها سراغم میاد 😔 هنوزم مشکلات بچه های قبلیم سر جاشه 😟 ولی ... هنوز زنده ایم نمیدونم از این بابت باید خوشحال باشم یا ناراحت ... تنها چیزی که کمی از ناراحتیام کم میکنه اینه که بالاخره یکسال گذشت ...
الهی در این سال پیش رو راحتی و آرامش نصیبمون بشه 🌹

تولدت مبارک آوای زیبا❤️
تولدش مبارک باشه
مشکلات بچه های قبلیت؟ من متوجه نشدم عزیزم ، چی شده مگه؟
تولد آوای عزیز مبارک باشه مامان پر انرژی
تولدتش مبارک باشه عزیزم 🥳🥳❤💚
چرا نوشتی هنوز زنده ایم و نمیدونم از این بابت خوشحال باشم یا ناراحت ؟؟؟؟!🥺
تولد دختر گلت مبارک عزیزم
تولدش مبارک 💋
تولدش مبارک باشه عزیزم
ولی میگی هنوز آروم نیست
بعد یکسالگی مگه آروم میشه؟
اتفاقا تازه شیطونیاش شرو میشه..😄
تولد گل دخترت مبارک 😂بچه ها هرچی بزرگ تر میشن که اروم نمیشن صد برابر شلوغ تر و شیطون تر میشن سرشون سلامت
دهنش سرویس شد میگه هنوز زنده ایم
تولدش مبااارک😍
سلام عزیزم تولد گل دخترت مبارک
انشاالله ک حال دلتو خدا خوب کنه نگه دار دختر نازنینت باشه
تولد گل دخترت مباررررک
چه مامان پرتوقعی واه واه واه
چکار به بچه داری مگه بچه باید آروم باشه؟
ما ده تا شیکم میزاییدیم یبار گله نمیکردیم سخته و گاو و گوسفند و .. هم داشتیم

(با لحن پیرزنای خودشیفته و مغرور بخونین)
🤣🤣🤣🤣🤣
اولا تولد گلت مبارک باشه و الهی که زیر سایه پدرو مادر بزرگ بشه و همیشه شاهد خوشیا و خنده ها و موفقیتاش باشین

سال اول بچه داری سخته ولی سالای بعدی سختتره فقط شیرین زبونی و شیطنت و قشنگی کاراشون بهمون قدرت و توانایی مضاعف میده
از صمیم قلبم برات آرامش سلامتی و قدرت حل مشکلات رو آرزو میکنم🤗
خداروشکر که یه گل داری
خداروشکر که گل دختر داری
خداروشکر که گل دختر سلامت داری
سلام ممنون از همتون خیلی مهربونین عزیزان ایشون بچه سومم هست اتفاقا خیلیم تو بچه داری ماهرم دیگهههه😂 و اینکه میگم خیلی سخت گذشته چون واقعا خدا غافلگیرمون کرد اصلا آمادگیش نداشتیم و بچه قبلیمم مشکل داره و اصلا زندگی باهاش آسون نیست متاسفانه😔 اصلا قصد نداشتیم تو این موقعیت بچه دار بشیم و بعد از زایمان افسردگی شدید گرفتم تو تاپیکهای قبل نوشتم و تا شش ماه دارو مصرف کردم از طرفی دختر بزرگمم افسردگی گرفت و خیلی دست تنها بودم واقعا الهی هیچکس به حال و روزمون گرفتار نشه
حاملگی بسیار سختی داشتم و بعدشم بچم حساسیتی شد و حسابی پدرمون در اومد و به همه شیرها حساسیت نشون داد و تا الان هر دو سه ماه باید شیرش عوض بشه و شیرها هم گیر نمیاد و خلاصه پوستمون کنده شده
بعد تو این موقعیت سخت مجبور بودم اون یکی بچمو ببرم مدرسه استثنایی و اونجا هم داغون میشدم چون این یچه شیر رو هم باید میبردم
یعنی سختیهام سختی معمولی بچه داری نبود وگرنه بچه داری که دفعه اولم نبود
شما ک یه بار گفتین ، خواهرتون اومده بچه رو برده یکم شما استراحت کنین؟ فک کنم دخترتون ۱۴ سالش بود ، درسته؟
عزیزم🥲 شرایط سختی داشتین و دارین ، ولی انشالله خدا هواتونو داشته باشه و از دلتون در بیاد😍
😢🥲
بازم خداروشکر از پسش براومدی مادرِ قوی😍💞
انشالله دخترت مثل اسمش بشه ، آوای خوشبختی و قشنگیِ زندگیتون😍💞
تولدت گل دختری مبارک باشه🤩🤩
اره عزیزم اخه مگه خواهرم چقدر میتونس کمک حالم بشه خدا خیرش بده ولی غم و غصه هام زیاده ما چون ازدواج فامیلی داشتیم بچه هام خیلی دردمند شدن هرچه بچه داری سخته بچه مریض داری از سخت هم سختتره دیگه چه برسه که چند تا هم باشن همین فردا دختر بزرگم باید بستری بشه احساس میکنم خدا برای همه هست جز من
ممنونم از درک و شعورتون
چه دعای قشنگی 😢❤️ حاجت روا بشید❤️
انشالله مشکلاتتون زودتر حل بشه الهام جون ، خدا بزرگه
انشالله برات قشنگ بسازه خواهر😍
😘😘😘😘😘😘قربونت