Ooma
فروشگاه لباس نوزادی و کودک اوما
پرسش (1401/01/17):

سلام غزل دلاور عزیز ی لحظه بیا

خوبی عزیزم نی نی هات خوبن؟
میگم من خواب دیدم که رفتیم ده بعد خواهر شوهرمم بود رفتیم یه حسینیه بود این همیشه ی جوی اب توش بود میخواستیم بریم تو حسینیه دیدیم کل حسینیه آب روان هست تا پایه های نقل اب بود من میخواستم برم اقام نزاشت خواهر شوهرم گف من میرم و رفت تو اب ها و تو حسینیه هی راه میرفت منم نگاه میکردم بیرونش هم پر از جوی بود و دست فروشا اقام منو برد برام خرید کنه قشنگ یادم نیست ولی یچی خرید و بعد اومدیم سمت خونه بابام پایین خونشون پاک هست یه جوی اب بزرگه رفتیم اونجا زن بابام نشسته بود پاهامو کردم تو اب یهو دیدم یه سکه قدیمی تو ابه برداشتم دیدم بازم هست کامل تو اب وایسادم و این سکه ها رو جمع کردم و ب خودم میگفتم با اینا کلی پولدار میشیم و زندگیمون از این رو ب اونرو میشه زن بابام هی میگف بریم من هی قضیه تعریف میکردم ک وایسه و نفهمه سکه ها رو بر میدارم

سوالات مشابه