Ooma
پرسش (1400/09/11):

میشه کمکم کنید و بهم راهنمایی بدید

سلام حالتون خوبه
من اصلا حالم خوب نیست
کلی هم گریه کردم
بحث از اینجا شروع شد که یه شماره ناشناس داخل گوشی شوهرم دیدم
و همیشه پیام ها با اون شماره پاک میشد
پرسیدم گفت چیز خاصی نیست
کنجکاو بودم یه روز گوشیش رو‌میگشتم
دیدم یه جایی مخفی کرده
چنتا پیام عادی
بعد اسم شوهر زن اومده بود
فهمیدم زن هست
الان چندبار پیام هاشون خوندم متوجه شدم خانم دوست و شریک قدیمی اش هست که همسایه بودن
قبل نامزدی مون
بعدش شراکت بهم میخوره و اونها از اینجا میرن
با مرده هم قطع رابطه کرده
الان هم پیام خاصی نبود
سلام خوبی
مامانت چه طوره و
بهت زنگ میزنم
خلاصه این تا اینجای داستان ،
حالا ویژگی های همسرم
یه مرد کاملا معتمد ، نماز خون ، دست به خیر اهل هیچ‌دود و کشوری و‌دختر بازی و .. نیست و وضع مالی متوسط رو‌ب خوب ، محبت میکنه ، همه واژه عاشقانه می‌گه و خلاصه کلی ویژگی های دیگه
کاملا مطمین هستم
همیشه اکه چیزی هم بوده بهم میگفته
رشته جامعه شناسی خونده و به بعضی دوستاش مشاوره میداد تو‌کارهاشون
و سال نامزدی ما ، به یه دختر خانم که نمینشاخته و‌بهش معرفی کردن حرف میزد
چون دختر نامزدیش بهم ریخته بود و می‌خواست خودکشی کنه و حتی با اینکه نامزد بودیم همه پیام ها بهم نشون میداد
بحث اصلی
چند روزه که پیام ها دیدم ذهنم همه جا رفته
اعصاب ندارم
با اینکه باردارم و سعی میکنم خودم کنترل کنم ولی از فکرش خواب ندارم
چرا پنهان می‌کنه
شماره ک‌دیدم ازش پرسیدم دروغ گفت

با مشاور صحبت کردم
گفت باید بهش بگی ولی من هیچ وقت سر گوشیش نرفتم بی اجازه
و یه کرمی داخل بدنم داره پول میخوره می‌خوام بدونم بقیه چت عاشون درباره چی هست
وقتی هم میخونم با اینکه چیز خاصی نیست
اعصاب و روان داغون میشه
دوبار بهش گفتم حالم بده نگران هستم زید داشته باشی
گفت من کسی تو زندگیم نیست
من تو رو دارم و ...
گفت قبل تو‌با کسی نبودم دیگه الان که زن و بچه دارم با کسی باشم
پس چرا ازم‌پنهان کرده
با مشاور که حرف میزدم عصری
اومده بود پشت خطم
بعد دوباره زنگ زد گفت اشغالی ، گفتم آره با کسی صحبت میکردم نمیتونم بگم ، گفت یعنی چی نمیگی و مگه میشه حتما یکی هست ک من نباید بدونم و ..
گفتم مشاوره بوده خالم خوب نبود حرف زدم باهاش
الان هم اومد خونه
بحث مون شد
که من خودم به همه مشاوره میدم زنم می‌ره با مشاوره حرف میزنم
داغون میشه چی شده
گفتم هیچی
بعد گفت همه بهم اعتماد دارن
من گفتم من ندارم اعتماد بهت
دیگه عصبی شد .گفت از این ب بعد یه کاری میکنم که معنی قشنگ اعتماد بدونی .اکه اون وقت تاحالا نداشتی دیگه حالا بدتر
عصبی شد ول کرد رفت
الان من چه کار کنم
بهش بگم می‌دونم با کسی چت می‌کنه
حالم اصلا خوب نیست .قرآن هم خوندم آروم نشدم
نمی‌دونم خدایا
راستی یه چیز دیگه هم گفت
گفت همه آرزو دارن جای تو باشم ، خونه ماشین زندگی خوب ، مرد خوب، جنده باز نیستم ، مشروب خور نیستم ، چیت تو زندگی کمه که این کارها میکنی
من واقعا زندگی های خیلی داغون تر دیدم
خیانت ها و ..
اصلا مغزم هنگه
بیخیال بشم و انکار ن انگار
یا بگم بهش
اکه گفتم و انکار کرد

ببخشید طولانی شد
بارداری حساس شدی ،بیخیال شو کنجکاوی نکن به بچت هم استرس نده
خوب پیام ها با اون خانم و پنهان کاری چی
حتمادلیلی دارع نمیخاد تورو درگیرکنه روک بهش بگو قضیه فلانی چیه یا اروم باش ببین دیگه چه پیاما میذن ولی سرچیزای الکی زندگیتوخراب نکن
منطقی باهاش صحبت کن بگو این پیاما رو دیدی
برام این سخته
همیشه همه چی بهم میگفته
اصلا دو دل شدم
اکه بگم و ناراحت بشه که چرا یواشکی گوشیش چک‌کردم چی
خب عزیزم دلیل ناراحتیتو بگو.بگو تو گوشیت دیدم همچین پیامی
زنو شوهر مگه گوشی همو چک نمیکنن؟؟؟ناراحتیش چیه
عزیزم منطقی بهش بگو تصادفی این پیامارو دیدم حرف بزنین
من خودم ب شخصه پیش اومده همینطوری گفتم
چرا
اونم گوشی من و میبینه
منم گوشی اون
خب دیگه ناراحت نمیشه بهش بگو تو گوشیت شماره ناشناس دیدم
آخه رمز مخفی داشت
رمزش رو پیدا کردم .کلی جا پنهانش کرده بود
اها
ناراحت نمیشه
تو بگو به خاطر وضعیت و بارداریم شک الکی میاد سراغم،رفتم سرگوشیت و اونا رو دیدم
الان حالم بده و ی لحظه از فکرش بیرون نمیرم
اگر نگی عین خوره تو جونت میمونه و داغونت میکنه
به خدا چهار روزه داغونم
امروز رفتم دکتر
گفت تپش قلب گرفتی
اصلا شب ها خواب ندارم
اگه بگم و دیگه کلا مخفی کنه و هیچ پیامی نبینم چی
ببین الان تو که چیز خاصی ندیدی ازش حالا میخوای صبر کن شاید کلا شکت اشتباهه
اگه اینجوریع قضیه رو جمع کن بگو بخاطرحاملگی و ب هم ریختن هورمونا حاملگی روحیه م خرابع فلان بعد ادامه بده ریلکس باش کم کم ازقضیه سردربیار
میدونم میفهممت
منم بارداریم همینطوری شده بودم
الان ک یادم میاد از روی شوهرم به خاطر ظن الکی که بهش داشتم خجالت میکشم و خنده ام میگیره ک چطور اون فکرا رو میکردم
این فکرارو نکن
منی ک تجربه اشو دارم بهت میگم
باهاش که حرف بزنی بار سنگینش از رو قلبت برداشته میشه
شک بدی ندارم
مطمینم که کارهای بدتر نمیکنه
فقط همه فکری یه دفعه میاد تو‌ذهتم
عصبی میشم و که چرا
همین بدونم چرا داره با این خانم چت میکنه
پس امشب حرف میزنم
دیگه بالاتر سیاهی که رنگی نیست
بهش میگم همه چی دیدم
خدا خودش کمکم کنه
خب شاید بقول خودت مشاوره چیزی داره میده بهش.و اینکه شما حساسی ب همین خاطر پاک میکنه پیامارو
خیلی حس بدی هست
امیدوارم هیچ کسی دچار این حس نشه
عزیزم انشالله که حست اشتباه کرده چیزی نیس
ممنون دعام کنید
مرسی که خوندید و کمکم کردید
واقعا اگه حرف نزنم داغون میشم
عزیزدلم بهترین کار اینه که نری سر گوشیش اصلا
اگه هر حرفی هم زده باشن و نخونی
بهتره اینه که بخونی و اعصابت بهم بریزه
من اگه جای تو بودم انقدر خودمو به شوهرم نزدیک تر میکردم که جای خالی نداشته باشه بخاد زنی دیگه پر کنه گلم
من خودم شوهرم کارش یه جوریه که با اکثر خانوما تو فضای مجازی در ارتباطه
اگه بخوام برم سر گوشیش همش چک کنم خودم بیشتر عذاب میکشم چون بالاخره زن حساسه
همون بهتر که اصلا طرف گوشیش نری و تا جایی که میتونی بهش خوبی کن و خودتو بهش نزدیک کن
اگه دیدی با این اوضاع هم اخلاقش باهات بد بود اونوقت باید از ریشه درمان کنی
اصلا اخلاق مون باهم عالی هست
من خیلی محبت میکنم اون بیشتر
هم دیگه هم خیلی دوست داریم .
اصلا بحث جای‌گذاری نیست ک
بحث پنهان کاری هست
خب عزیزم شما الان بهترین زندگی رو داری خداروشکر
دوران بارداریتم هست یکم حساسی و توجه زیادی میخوای....
تو خودت بجای افکار منفی فکرای خوب کن
ببین تو اول مطمئن شو بعد بهش بگو
اینجوری بهش بگی بقول خودت دیگه این ترس تو دلته ک چیزی هس و تو نمیدونی و اعتمادتون واحترامتون بینتون از بین میره
از اینکه بهم خیانت نمیکنه؟
همون پیامارو ببین اگه دیدی واقعا با همن و از این حرفا اونوقت بگو
خوب من تو پیام ها دیدم که حتی بهش گفتع برو شوهرت اومده
کنار عشقت باش
اول از این رابطه کلا چ دوستی چ دلسوزی یا هرجریانی داره اول ازش مطمئن شو بعد
خوب من تاحالا چندبار پیام ها دیدم
پس اگه اینطوریه مطمئنی بهش بگو
بیش از پنج شش بار
تصمیم گرفتم بگم .آخه هر چ بیشتر کشش بدم دیگه جون و اعصاب برام نمی‌مونه
زندگیمم خراب میشه
بزار دوران بارداریت با آرامش کامل پیش بره
اون طوری که فک میکنی تو زندگی آروم تر خواهید بود پیش برو
آره به خاطر همین بگم آروم ترم
دیگه سر گوشیش هم نمی‌رم
هرچی ندونی بهتره
بهش بگو من دوس ندارم تو با زنی بچتی
بببین چی میگه
من دوسه ماه بعد عقدم فهمیدم شوهرم میچته با چند نفر
بهش گفتم من خوشم نمیاد
میگفت دوستای نتی هستن از منم بزرگترن
گفتم من دوس ندارم یا من یا اونا
اونم گرفت اونارو بلاک کرد
گفت من تو زندگیم وابستگی به چیزیو کسی ندارم
اونا هم چون از ۵.۶سال پیش با هم میچتیدیم عین مادر خواهرم بودن وگرنه چیزی بینمون نبود
شوهر منم همین خصوصیتی که گفتی داره
من هرچی که ناراحتم کنه سریع میگم حوصله ندارم بریزم تو خودم اعصابم خورد شه حالا در هر موردی باشه همیشه هم گفتم و سوءتفاهم برطرف شده
میخاسته ناراحت نشی ک مخفی کرده... اگر پیام ها عاشقانه باشه باید نگران باشی
اشتباه کردی
باید با شوهرت حرف بزنی
بگی داره این کار اذیتم میکنه
شوهرته باهاش راحتی بچه تو شکمت از اونه بعد نمیخای درمورد مشکلت باهاش بحرفی
یه چیز بگم هممون زنیم وقتی حست رو یه چیزی قلقلکت بده بدون حتما چیزی هست و اینکه تعارف نداری که باهاش بگو هرچیزی که هستو بگو اگه خودش میدید به نظرت ساکت میموند؟؟؟
جون
حرف زدی؟
آره منم میخواستم بگم هیییچ زنی شک الکی نمیکنه
ولی نگفتم جون روشن فکر زیاد هس تو اوما🤣👍
من الان حرف زدم
کلی هم حرف زدیم
سلام گلم
بنظرم زیادی حساس شدی
بخاطرهرموناس
باخره کارخودشونوباهامون میکنن😂
گفت یه مشکلی بوده خیلی حالش بد بوده .
چون قبلا دوست و همسایه بودن
از من کمک خواسته
عذر خواهی کرد
گفت چون نمی‌خواسته مشکلش کسی بفهمه بهت نگفتم
ولی همین حرف زدن آدم رو آروم میکنه
عزیزم داستانتو الان خوندم وحالم کلی خراب شد.ولی خوب کردی ک حرف زدی.حس میکنم تو هن زن معتقد و محکمی هستی.انشالله ک هیچ چیز زندگیتوتهدید نکنه و دلت اروم باشه
مرسی عزیزم بابت دعای قشنگت
بهتر بود قبل این دعوا ها با همسرت ازش مطمئن میشدی
تازه داره همدرد خودم پیدامیشه هیعی خدا
من ک دیروز کلی کتک خوردم کل بدنم کبوده
نفهمیدم مشکلت چیه😐😐
نصف مشکلات زن و شوهرا بخاطر حرف نزدنه
خب خیلی راحت بگو میدونم و دیدم که با کسی چت میکنی، آقای مشاور چه توجیحی واسه اینکارت داری؟ تمام
وای خیلی خوب گفتی🤣🤣
کتک خوردیو موندی؟,😑

سوالات مشابه