یه خوابی صبح دیذم بچه ها ان شاء الله خیره. صدقه رد کردم
خواب دیدم مامان و بابام رفتن برای مراسم یکی از بچه های همشهری ها
بچه حدود 7.8 ساله پسرشون فوت شده
بعد دیدم مامان و بابام اومدن دم خونه من
بچه رو برداشته بودند آورده بودند دم خونه من
اول چشاش بسته بود ترسیدم خیلی گفتم مامان این مرده چرا آوردینش اینجا
یهو بچهه چشاش رو باز کرد
چشاش هم رنگی بود
مامانم گفت نه نمرده زنده است
گفتیم بیاریمش اینجا یه چند روزی ازش مراقبت کنی...
دیگه من هول و هراس داشتم
از خواب بلند شدم 🥺🥺🥺🥺
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.



424
1400/07/05






