Ooma
فروشگاه لباس نوزادی و کودک اوما
پرسش (1399/08/18):

عصبی شدم پاشدم راه رفتم ، خیلی دلم گرفته :(

انقد که تاپیک زدم و هی از سرویکس و سرکلاژ و استراحت مطلقم گفتم نمیدونم الان باز بگم یا تو یادتون موندم
استراحت مطلق بهمم ریخته ، همه کارا رو همسرم میکنه ، وسط این اوضاع اساس کشی هم داشتیم و هنوز کامل جا نیفتادیم، همه کارا رو بقیه کردن برام ..
امشب به همسرم گفتم ماشین روشن کنه لباسایی که لازم داشتم تو رخت چرکا بود ، رفتم بهش بگم کدوما رو باهم بندازه کدوما رو قاطی نکنه و لباسای رنگی و مشکی و اینا تفکیک بشن اصن به حرفم گوش نداد واسه خودش نظر میداد که نه اینو با سفیدا میندازم ، اون رنگ میده با اونا میندازم،کلا هرجور خواست ماشین روشن کرد یه جوری که انگار من بلد نیستم نمیفهمم ..
من خیلی دلم شکست عصبی شدم ... رفتم تو اتاق هیچ کار نمیتونستم بکنم کلافه فقط پتو متکاها رو پرت کردم از تخت زمین ..
دلم میخواست بیاد بگه چرا ناراحتی منم داد بزنم بگم تا شش ماه پیش من خانم خونه بودم الانم بخاطر بچه م رعایت میکنم وگرنه معلول جسمی و ذهنی که نیستم چهارساله دارم لباسشویی روشن میکنم می‌دونم چجوریه الان یعنی انقدم بلد نیستم؟!!!

ولی اصن محل نداد کلا این موقع ها میرم تو اتاق اون اصلا نمیاد به روی خودشم نمیاره
منم پاشدم رفتم گاز تمییز کردم یه ذره رو کابینت جمع کردم خیره سرم خانم خونه م آخه 😞 فقط گفت نمیخوای بشینی ! منم چیزی نگفتم یکم کار کردم و دوباره اومدم دراز کشیدم
اونم فیلمشو دید و اومد خوابید ...
دلم خیلی گرفته نمیدونم چیکار کتم ،هم می‌خوام زندگیم رو خودم جمع کنم هم چند دقیقه بلند شدم عین چی میترسم
خسته شدم از همسرمم دلگیرم الان خیلی حال نفس گیریه 😞

پایان این انتظار و سختی شیرینه به اون فکرکن
میزاشتی خودش بندازه تو فقط بچت برات مهم باشه منم شوهرم الان که نه حتی از قبلم تو همه کارای خونه نظر میده
الانم خودش لباسارو انداخته لباس شویی😑
دلخوشیم که فقط همینه ولی از این حس ناتوانی دیگه دارم دیوانه میشم 😞
سخته ولی بخاطر بچت تحمل کن
تو دگ مادری باید تحملتو بالا ببری
این روزاهم میگذره بعد انقدر دلت تنگ بشه
منم هی غر میزدم شوهرم میگفت لذت ببر بعدا دلتنگ میشی منم میگفتم ن نمیشم بگذره
الان واقعا دلم تنگ میشه
حق داری بخدا . من سرکلاژ نیستم اما انقد درد دا ه تو واژنم ک هیچ کاری نمیتونم بکنم خونمم همیشه بهم ربختس
من خودم یادش دادم چجوری لباسشویی روشن کنه اونوقت الان اندازه ماشین روشن کردن هم به حرفم کوش نداد
میترسم همه ش حس میکنم یه آویزونم که دیگه حتی کوچکترین کارا هم روم نمیشه حساب کرد .. همه ش میگم این روزا بگذره اینجوری دیگه منو خانم خونه قبول نداره که ... فک میکنه خودش همه فن حریف شده دیگه 😞
من درکت میکنم خودمم تاچهار ماه استراحت مطلق نبودما ولی میترسیدیم خونم اینقد کثیف بود شوهرم فقط ظرفا رو میشست منم یکم وسواس دارم اینقد عصابم خراب میشد ولی دیگه گذشت
حس بدو از خودت دور کن
تو قراره مدتی بیشتر از قبل استراحت کنی تا بیشتر مراقب هدیه ای ک خدا بهت داده باشی و ان شاالله سالم اونو به این دنیا بیاری
کار خونه هم همیشه هست حرص نخور
عزیزم منم ازهفته پیش استراحت مطلقم کاملا درکت میکنم
خصوصا که یه پسرم دارم
ی آویزونم چیه اصلا اینجوری درمورد خودت فک نکن‌.تو داری ی موجود دیگه رو به این دنیا میاری که اون هزارتا کارهم انجام بده یک صدم کار تورو جبران نمیکنه
کارهای منم مامان وهمسرم انجام میدن ولی بعضی وقتها دوست دارم مثل کوزت بیفتم به جون خونه😅
مردا بدشون میاد ی بگی بلد نیستی نمیتونی
اونم فکر کرده منظورت اینه لج کرده
یه وقتا خیلی خوبه اما دقیقا اینموقع ها که به هم ریخته م اصلا درکم نمیکنه توقع دارم کنارم باشه آرامش بده ولی تنهام می‌ذاره 😞 استراحت نبودم و از جون بچه م نمیترسیدم از خونه میرفتم بیرون 😞
انگار کارهای اونا به دلم نمیشینه درحالی که انصافا مدام بخاطر من درحال پختن وتمیزکردنن..دیگه بایدتحمل کنیم..نگران نباش دوباره میشیم خانوم خونه
من اینقد دوس دارم مثل این زنایی که گرد و خاک رو وسایلشون گرفته گازشون چرب ولی اصلا براشون مهم نیست باشم😄😄😄😄😄
خب بهش بگو دوست دارم پیشم باشی من الان روحیم حساستر از قبله
کارخونه همیشه هست الان بشین واسه خودت بخوروبخواب🤣
والا
بعدا حسرت خواب بکیشه ک نگو
نمیشه آخه..😁آدم بیشترحساس میشه اینجور وقتها
دقیقا..من سر بچه اولم حسرت یه لحظه خواب عمیق داشتم
من تو بارداری ساعت ۱۱ ۱۲ از خواب بیدار میشدم الان از ۸ دگ نمیذاره بخوابم
اخ اخ گفتی
من تا چشممگرم میشه اخ اونم چ مزه ای میده یهو نق میزنه میپرم
بازم یه شانسی که دارید یه بچه دارید..من بعدبه دنیا اومدن هم باید با نوزاد سروکله بزنم هم با برنامه شاد😅
بخدا بعضیا رو دیدم چهار انگشت خاک رو صفحه تلویزیونشون میگفت ول کن بابا حوصله داری.اون وقت من الان پاشدم دستمال کل خونه رو کشیدم جارو گذاشتم برا صبح شوهرمم همش غر میزنه بیا بشین😄😄
اره فعلا یکم راحتیم
منم دیدم عزیزم..ولی هیچ وقت نتونستم درکشون کنم..اونا باید آقا میشدن..😅
الان حس کنه خودش کنار کار بیرون داره خونه هم مدیریت می‌کنه و مریض داری هم می‌کنه و اساس کشی هم کرده دیگه پس فردا منو قبول نداره که احتمالا هرکار کنم بگه من شرایط سخت ترشو انجام دادم 😢
دلم میخواد از خونه برم بیرون بی‌تفاوت گرفته خوابیده خیلی حرصم در اومده😭
مگ تو مریضی ک میگی مریض باع
خودم از این عادتم بدم میاد همش حس میکنم همه جا کثیف
بابا شاید خستس برو بخواب پیشش کم حرص بخور فردا بچت اینجوری میشه ها
عزیزم من حتی بیرونم نمیتونم برم.بخاطر پله های خونه...عزیزم الکی غصه نخور ..بخدا این روزها میگذره و روزهای خوشت میادومیبینی چقدر الکی غصه خوردی
سعی کن بی تفاوت باشی بعدا ضررش رو میبینی ی بچه نااروم دنیا میاری همش اذیتت میکنه
من برای خودم کتاب میخونم یه کم باپسرم درس کارمیکنم وفیلم‌ میبینم..با اینکه قبل استراحت خیلی فعال بودم..انگارنه انگاربارداربودم...ولی به امید روزهای بهترتحمل میکنم
من انقد رو خودم کار کردم که بقیه برام اساس کشی کردن هی بگم ان شاالله که با وسواس چیدن تمییزه 🙁
زودی میگذره این روزا ولی خدانکنه اتفاقی بیفته تاعمر داری ناراحتی و پشیمون
اصلا این فکرنکن..اون الان ازاین اوضاع خسته ست.ازخداشه تو زودترفارغ بشی وبرگردی به اوضاع قبلیت
واقعاهمین طوره...
خودش بیخیال اومده خوابیده رو تخت
خیته که همیشه خسته ست
هر روز منم و تنهایی رو تخت تا از سرکار بیاد شروع کنه کارای خونه
بعدم موقع خستگی بیاد رو تخت بیهوش شه ... کسل کننده ترین روزا ..
منم نمیتونم برم خونه م حتی نمیتونم برم خونه مامانم بمونم که صب تا ظهر تنها نباشم لااقل😢
شوهرمن امشب ناهارفردا رو درست کردبرام..میگه خدایی کاری نداره ها آشپزی😅گفتم باشه پس این کار همیشه عهده توباشه..سریع حرفشو پس گرفت..الکی جوگیرمیشن مردها..😁
الهی عزیزم سخت نگیر بخدا من دوماه اول تو استراحت بودم فقط بچه ام برام مهم بود یعنی این شوهر هرکار دلیش میخواست میکرد من گفتم اخر این ۹ ماه تمام میشه بازم زندگیم میشه مثل قبلن خودم میرسم
خودش گفت ی بار که تو فقژ کار خونه میکردی من الان هم بیرونم هم خونه هم مریض داری میکنم...
عزیزم موقع کار خونه برو کنارش باهاش صحبت کن بگو وبخند.خیلی بی تفاوت باش به کارهاش..بزار اونم لذت ببره نه اینکه خسته بشه
خدا نکنه 😢
عزیزم ارامشتو حفظ کن میدونم روت خیلی فشار داره میاد اما بدون رو همسرتم فشار هست اونم الان هم باید سرکار بره هم کار خونه کنه خودت میگی ۴ سال خانمی کردی الان ب خودت و فرزندت استراحت بده و سعی کن سرتو با چیزای دیگه گرم کنی تا ب خوبی این دوران بگذره فیلم ببین سریال خارجی کتاب بخون یاهرچی ک علاقه داره تا ب سلامتی تموم بشه بارداریت
مطمئن باش منظوری نداشته...باورکن اونم حق داره..
نمیتونم که باید بخوابم رو تخت
کاراشو ببینم هم بیشتر حرص میخورم یه لباسشویی روشن کردنش امروز دیدم کلا بهم ریختم چه برسه بقیه ش
چند مدت دیگه باز خودت میشی خانم خونه با بچه به بغل 😁
دارم یاد میگیرم عروسک ببافم ولی امشب قلابم هم افتاده پشت پاتختی
یه بار گفتم قلابم افتاده نیاورد دوست ندارم دوباره بگم خودمم نمیتونم بردارم :(
اینقدر حساس نباش العان تا میتونی استراحت خواب داشت باش وقتی بچه بیاد کارهات سختره
به خدا حق میدم ولی اونم درکم کنه نه که فقط تو خوش اخلاقی هام کنارم باشه 🙁
خدا کنه 😢
دست خودم نیست 🙁
سلام بنظر من الکی ناراحت شدی بیچاره کاری نکرده خودتو بخاطر چیزای الکی ناراحت نکن فقط نی نی مهم باشه برات
درکت میکنم کلی بخای نگاکنی الان چون نمبتونی کاری بکنی کلافه ایی وگرنه همسرت زیادکاراشتباهی نکرده،من دوهفته اس ivfکردم همسرم دیونم کردکلی عذاب کشیدم چرانمیتونم کاری بکنم،همسرم خسته ازسرکارمیکمدکارامیکردچیزی نمیگفت ولی واقعااذیت میشدحس میکردم سربارم درحالی که بچه برااونم هست فوری ناراحت میشدم
من ۹ هفته بودم بهم گفتن استزاحت مطلق بخاطر جفت پایین.. فقط ی هفته خونه بابام تونسم استراحت مطلق کنم تازه شوهزم میخواس ۴روزه بیاد دنبالم ب اصرار مادرم اینا ی هفته شد. بعدش ک اومدم خونه همه کارای خونه خودم کردم. شوهز من ی لیوان ابم خودش نمیخوره هیچ کاری. استزاحتتم نسبی بود. خداروشکر ک طوری هم نبود وجفتمم رفت بالا
منم اون موقع دل نازک شده بودم ب همه چی. وقتی مخواسم خونه خودم کاری کنم ومیترسیدم و شوهزم میگفت انجام نده گریه ام میگرفت. مثلا میگفت نمخواد شام درست کنی حاضری بیار گریه ام میگرفت🤣😅😅
یعنی برو خداتو شکر کن و ناشکری کن. من اینقد غر میزنم ک ادم حسابی حداقل بشقاب میوتو از جلوت بردار یا لبوانتو. ولی انگار نه انگار. اینفد میگم دلت ب حتل زن حامره نمیسوزه ک خسته میشه
حامله
مردا فکر میکنن کار خونه یعنی آشپزی و ظرف شستن
منم تایمی که از بیمارستان اومده بودم شوهرم تا چند روز غذا از بیرون میگرفت ظرفارم گربه شور می‌کرد دیگه فکر می‌کرد من دارم خیرسرم استراحت میکنم
الانم کار میکنم میگه ولش کن بیا بشین واسه چی استراحت نمیکنی بعد میگی کمرم درد میکنه منم کلی حرص میخورم چون از اینام که باید اول خونه برق بزنه بعد برم بخوابم حتی اگر تا نصف شب تمیز کردن طول بکشه
حال نفس گیریه؟ کاش منم باردار بودم و وضعیت این بود
نگو نفس گیر ماها رو ببین ناشکری نکن
دقیقل ناشکری نکن عزیزم
بهش حق بده البته شمام حق داری چون حاملگی آدمو حساس میکنه
ولی درکش کن خسته از سرکار میاد باید استراحت کنه ولی به شما کمک میکنه
اینهمه فشار کارو گرونیو کرونا رو داره تحمل میکنه
خدا میدونه چقد استرس شما رو داره که یه وقت مریض نشی
حالا شما جوش میزنی که شاااید بعدها شمارو به عنوان خانوم خونه قبول نکنه؟ این چه حرفیه
ریلکس کن😊
اوووو دختر هورمون بارداری زیاد دیگه بهم ریخته بذار بنده خدا کارشو بکن مردا همیشه خودشون رو عقل کل میدونن توام پاتو رو پات بنداز دستور بده. منم 3 هفته اول بارداریم استراحت بودم برا ویارم هم اصلا سمت آشپزخونه نمی‌رفتم همه کارا افتاده بود گردن شوهرم همچین حال میداد 😁😁😁به خودت و بچه فکر کن اینا برا دوران بارداریته حساس شدی.
خوشبحالتون که باز کمکتون میکنن.من حامله هم بشم شوهرم عرضه ی کارکردن نداره و کمک نمیکنه😣ازخانواده ها هم دوریم
منم استراحت نسبی دارم
اوایل شوهرم میرفت اشپزخونه من اعصابم بهم میریخت خصوصا که تز هم میداد الان هر وقت میره میگم آفرین دمت گرم
اسکاجو خوب میشوری بعد استفاده
سینکم خشک کن
اونم یه چیزایی میگه منم میخندم میزنم به بیخیالی
هی هی دختره ..اخه چرا برا همچین چیزی ناراحتی میکنی ...کااااااااش بخدا جدی میگم شوهر منذاینکارو بکنه برام و خودش تشخیص بده و لباسارو بتونه تفکیک کنه و هی برا هرچیزی نیاد از من بپرسه ...بشین عین ملکه ها فقط بخودت و نی نی فک کن
برو خدا را شکر کن شوهرت کمکت میکنه خب بالاخره مرده خونه داری بلد نیس.من شوهرم تو خونه هیچ کاری نمیکنه.
همش میگه مامانت بیاد کمکت
سطح دغدغه ت رو قربون 😐
تو رو خدا این ناراحتی داره
شوهرت همه کارها رو میکنه
تو مثل ملکه لم میدی
دیگه مشکلت چیه 😂😂😂
لذتتو ببر
وقتی شوهرت الان اینجوری کار می کنه
مطمئن باش وقتی بچه بدنیا بیاد چند برابر کمکت میکنه
الکی خودتو حساس نکن ، شوهر به این خوبی
فک کنم باید وقت مشاوره بگیرم که آروم شم 🙁
عزیزم بیشتر مردا همینن من جلو چشمش درد داشتم به رو خودش نمیاورد بعد رفت خوابید تا نزدیک ساعت چهارشب درد کشیدم یه دفعه کیسه آبم پاره شد منم با لگد بیدارش کردم اون شب انقد گریه کردم اینم بگم کل بارداری حال بدی داشتم تا هشت ماه تهوع واستفراغ خواهرم می امد کارامو میکرد بعد جفت پایین وناراحتی قلبی خودم از یه شهر به شهر دیگه میرفتم دکتر سخت بود اما گذشت.

سوالات مشابه