Ooma
پرسش (1398/11/03):

خانما ایا ناراحتی برا بچه بده شما عصبانی بشید چیکار میکنید؟

سلام خانما دلم گرفته خیلی زیادم گرفته به نظر شما چیکار کنم وقتی اعصابم خورده تشنه میشم یعنی قند دارم مشکل من اینه که خانواده از بچه دار شدن من خوشحال نشدند اصلا مامانم همه جا میشینه میگه نوبت خواهرش بود زودش بود یا مثلا کلی میترسونه منو که الان گرفتار کردی خودتو اوله بدبختیه یا میگه زایمان خیلی سخته جون ادم بالا میاد به جای دلداری دادنم اینقدر ترسونده منو که به شوهرم گفتم خواهش میکنم بیهوشم کنید ببریدم بیمارستان برا زایمان از طرفی هم شوهرم خودش بچه میخواست ولی الان هیچکاری برام نمیکنه توی خونه کمکم نمیکنه تازه وطیفم میدونه همه کارهارو بکنم پریشب رفتیم خرید گفتم خیلی تشنمه نکرد یه دونه اب برام بخره یا حتی گاهی که هوس یه خوراکی میکنم یا محلم نمیزاره یا میگه باشه فردا میخرم ولی یادش میره بخره پپریشب با بچم که حرف میزد میگفت چرا هیچکس تو را نمیخاد غم گرفته منو دم و دقیقه مثل دیوونه ها گریه میکنم ولی به خاطر بچم کنترل میکنم از این طرف مامانم که نه کمکم میکنه نه برام غذایی درست میکنه وقتی هم میرم خونشون به خواهرم بیشتر میرسه تا من از این طرفم شوهرم اصلا درکم نمیکنه شبا کمر درد شدید میگیرم ولی پشتشو میکنه میخوابه براش مهم نیستم به نظرتون چیکار کنم چند شبه اصلا خوابم نمیره از بس اعصابم ریخته بهم

خواهرای من عین جادوگرن
واقعا اومایی ها مثل خواهر کنار همند
یه مشت حسود و عقده ای
کاش شانس بهتری داشتم
توی خانوادم
نه من خواهرام خوبند حتی اونم که بچه نداره مهربونه همش کمک حالم بوده مواطبم بوده اکثر وقتا نیست ولی باشه کمک میکنه
اما بگم شوهرم خدایی فرشته هست
درست میشه
باران شوهر منم کمک نمیکنه بهم
مث شوهر تو
اما خیلی مرد خوبیه
کمبودهای هر کی دارم و اون جبران کرده
منم تاحالا باهام دعوا نکرده کلی پول براش مهمه نه جون
برام هم پدره هم مادره هم خواهره هم دوست هست هم همسر
خدا شوهرتو حفظ کنه
دلم فقط به شوهرم خوشه
ان شا الله درکنار نی نیتون شاد باشید
اگر اونو نداشتم حتما خودمو میکشتم
من دلم به خواهرام خوشه
چون خیلی خیلی تنهام
وای خدانکرده
خدارو شکر خواهرات هسن غصه چی میخوری پس
من زندگی نامم رو بگم یه کتاب غم انگیز میشه
من از تو بدتر
اره خداروشکر
هیچ کی خبر از دل دیگری نداره
خب دیگه خودتو جمع و جور کن
خواهر مث مادر هست
نه هیچکس به روش نمیاره مشکلات خیلیه
من که هیچ کدوم ندارم چی بگم پس
تو به قول بابای خدابیامرزم خدا رو داری
خدا بهتری چیزارو براون میخاد ان شا الله
خدا رو دارم. درسته اما آرزو داشتم یه مادر خوب داشتم
من اگرم زنگ مامانم بزنم بگم میخام بیام میگه نیستم. یا سرم درد میکنه میخام بخابم
خخخ مامان من زنگ نزده نیست 😅😅😅😅😅😅
باران بچت چیه
😁😁😁
من پسره تو چی
من نمیدونم
هفته دیگه میرم سونو
ان شا الله سالم باشه
باران ترشی دوست داری یا شیرینی
ممنون. باید آزمایش سلفری هم برم. چون ریسک برام زده
من ترشی دوست داشتم الان هردوشو میخورم😅😅😅
آها درسته
منم اوایل شیرینی اصلا نمی‌خورم
ان شا الله سالم باشه
اما الان میتونم ولی مقدار کم
ممنون دوست خوبم
کدوم شهری
من اصفهان
عه
شما
من شیراز
اااا پس زیاد دور نیستیم😂😂😂
😃😃😃🤗🤗🤗😘😘😘
ببخشید همتون رو هم ناراحت کردم
اگر یه شهر بودیم حتما میرفتیم خونه هم
من از تو بد تر بودم
دلم گرفته بود ولی با حرفای شما دلم اروم تر شد
این چه حرفیه
خدا رو شکر
😍🌹
اره الانم میتونی بیا راهی نیست بیا خونمون
😍😍😍😍
فدات عزیزم
میبوسمت
مواظب خودت باش
به همچنین
دیگه غصه چیزایی الکی نخوری
باشه چشم
چشم شما هم همینطور
😘
😍😍😍
مهم نیست
مهم تویی که بچت دنیاته توام دنیایه اونی جوری بارش بیارکه اصلااحتیاج به محبت اونانداشته باشه هیچی باارزشتراز خودت بچه نیست دوست داشتن محل گذاشتن لیاقت میخواداصلا خودتودسته پایین نگیرعزیزم
اینجوربهترجذبتون میشن
سختها ولی سعی کن ان شاءالله میشه
خودتو نی نی عشقه🥰🥰🥰😍😍😍
من وقتی فهمیدم باردارم شوهرم گفت رضوان زنگ بزن به مامانت ببین خونس شیرینی بگیریم بریم خبربارداریتو بدی
من زنگ زدم گفت خونه ایی گفت اره گفتم دارم میام من مامان شدم
خداشاهده گفت خاک تو سرت که زودباردارشدی خوب شوهرت خواسته پاشومحکم کنه که زوداوردی درصورتی خودم میخواستما نمیدونست شوهرم خونس داره گوش میده حرفاشو
بعد گفت الهی اینقدر اوق بزنی ازچشات دربیاد دختری که حرف گوش نمیده
من زندگیم آرامگه بایدمیومدم ازمادرم اجازه میگرفتم من فقط اشک ریختم سکوت کردم شوهرم داغ کرد ولی بخاطر من هیچ نگفت من سه تابستون اینقدرتهوع حال بددرحدی بودم نمیتونستم پاشم برق روشن کنم شب میشدهمینجور
ولی خدایی شوهرم خیلی هواموداشت قهر کردم تااواخر ماه چهارم
دیدم طاقت نیورده بازحالم شنیده بچم دختره رفته چیزی خریده
من۳۲ سالمه و بعد از یه عالمه درمانهای سخت و پرهزینه و ۵ بار سقط حالا این بچه برام مونده
من شوهرم گفت یه تیکه لباس نمیخوام برای بچمون بگی حق بوس کردن بچمون نداره ولی به مرورخوب شدمنم قهرکردم خودش دید خیلی توفامیل ضایس الان اینقدرذوق میکنه کلی لباس عروسک براش خریده قربون صدقش میره هنوزنیومده
دوست گلم اصلاخودتودست کم نگیر فقط خودتوبچتو بچسب خودشون پشیمون میشن مطمئن باش
اوخی مبارک باشه
نه باباسنمون کم نیس نمیدونم برای من فازش چی بود🤣ولی خوب شدفکرکردم من اینجورم
چه پشیمونی اصن انگار ن انگار ک من دخترشم دیشب ک با خواهرم درد دل کردم دیدم اونم بنده خدا دل خوشی نداره از مامانم

خب اخه اگه بچه نمیخواستن واسه چی اوردین ک حالا خون به دلمون کنن😭😭😭
ممنون عزیز
بچه شما هم مبارک
قدمش پر خیر و برکت
الهی بگردم عب نداره وقتی اینجوریه فقط خودتوزندگیتو بچسب فقط خودتوبچت مهم باشه
قربانت همچنین عزیزم
وقتی مادرادم اینجورمیکنه دیگه ادم توقع ازدیگران نباید داشته باشه منم چندوقته خوب شده وگرنه بدترین روزاداشتم چه حال بداصلا کسی نبودیه لیوان آب دستم بده
نمیدونم چجوری شد خوب شد
من عروسیمم اینکاراش کرد بازخوب شد
۲سال پیش ک یه جراحی داشتم بچه مرده بود تو شکمم
خدا شاهده مادر شوهرم همش پیشم بود و تو بیمارستان ازم مواظبت میکرد
با اینکه مامان خودم بیکار تو خونه بود
حالا ک بهش میگم خیلی تو رو مادرشوهرم خجالت کشیدم میگه وظیفش بوده☹☹
🙄🙄🙄ای بابا
بنده خدا شوهرم میدونه ک مامانم اصلن بچه هاشو دوست نداره و بهمون اهمیت نمیده
میگه مامانم دلش میخاد بیاد واسه زایمان پیشت باشه
میگه چون اولین نوه هست خیلی دوس داره بیاد
ولی میدونم واسه این میگه ک دل من نشکنه
ان شاءالله نی نیت به سلامتی دنیابیاداینقدر سرگرم شیرین کاریاش بشی که اصلا یادتم نیادازاین چیزاناراحت بشی
بازم خوبه یه ده روزبیادکمک دستت باشه بچه جون بگیره
عب نداره
امید بخدا
انشالله هرکی چشم براهه به شادی و سلامتی و دلخوشی چشمش روشن بشه
ان شاءالله
این روزامیگذره
وووای خدا ب دادتون برسه، واقعا تعجب کردم که مادراتون این شکلی هس😐
ایشالا خدا دستتون رو بگیره
ادم نمیدونه چی بگه واقعا
حالا من چی بگم که مادر شوهرمم اگر بیاد وایییییی مصیبت.مگر ول میکنن دیگه؟؟؟ باید وانمد کنم مامانم اومده و خیلی خوشحاله
دقیقا عین من همش میگند انگار خوشحال نیستند از بچه دار شدن شما میگم چرا خیلی خوشحالند
وای از دست این خانواده ها
من که اصلا حلال نمیکنم
عزیزم نگران نباش گلم.سوره والعصر بخون. من م بارها عصبی شدم.فشار کاری داشتم و....اما پسرم خداروشکر صحیح و سالم
وااایعنی انتظارداشت طلاق بگیری گفته شوهرت خواسته جاشو سفت کنه؟
خداروشکرمراقب باش منم کلی هزینه کردم دوتاسقط داشتم
جزاین منظوردیگه ایی نمیشه برداشت کرد😞
بچه دارشدن ی موضوع شخصی بین زن و شوهره و ب هیچ کس غیر این دونفر مربوط نمیشه بنظرم تقصیر خودتون بوده ک اینطوری رفتار کردن میشد با احترام و غیر مستقیم بهشون فهموند ک زندگی شخصی حتی ب پدرو مادرم مربوط نمیشه
من خودم سنم کمه زودم عروسی کردم خیلیم زود بچه دارشدم ولی شوهرم ی جوری رفتار کرد ک هیچ کس جرات نکنه ب من حرفی بزنه حتی تو خلوت ک بخاد ناراحتم کنه بهشون فهموند ک تصمیم گیرنده تو زندگی کیه نمیگم دعوا کرد یا بحث کردا هیچ کدوم ولی ی جوری خودشو نشون داد ک الان مامان و بابام ازش حساب میبرن همش ب من میگن هرچی شوهرت میگه و حتی مامان وباباشم نمیتونن نظرشو عوض کنن اگه بخاد کاری کنه
باز بنظر من شما خودتونو خیلی دست کم گرفتین
همین الانشم با این که مامانم خدایی هیچ غری بهم نزده باز شوهرم میگه ببین قرار باشه ی زره چس کنن نمیخام هل پوک برا بچم بخرن همه رو خودم میخرم نمیخامم هیچ کس موقه زایمانت بیاد خودم مراقبتم خودمم بچه رو حموم میبرم ک این حرفش ب گوش مامانم رسید مامانم دیگه ی کلمه حرف راجب سیسمونیو اینا نمیزنه اخه قبلا هی میگف خانواده شوهرت برا بچه چی خریدن شوهرمم ناراحت میشد ولی با احترام ی کار کرد ک دیگه حرفی نمیزنه حتی از ترسش ک ی وقت خبرش نکنیم موقه زایمان یا شستن بچه هی میگه اقا ایمان ماه اخر بیارش خونه ما من از حسنا مراقبت میکنم شوهرمم هی میگه تا اونموقه ببینیم شرایط چی جوری
ولی اینا رو گفتم ک بدونید ادم خودش برا خودش احترام میخره و خودشو دست بالا میگیره
عزیزم بستگی به پدر و مادر و شوهر داره. شوهر من که اصلا روش نمیشه بخاد حرفی چیزی بزنه. در واقع ما از مامان بابام حساب می‌بریم تا اونا از ما.. اینکه مادر من از هیچ کسی ترس نداره. اصلا هم براش احترام و این چیزا مهم نیست. چون من رو اونقدر دوست نداره که ناراحتیم براش مهم باشه. نمیشه همه رو باهم مقایسه کرد. شما اخلاق شوهرت و پدر و مادرت با یکی مث من فرق داره.
ببخش رک میگم. آخه شما هنوز جای یکی مث من نیسی بتونی درک کنی.
تازه وقتی میخواسم شوهر کنم مامانم میگفت زوده. الانم بعضی وقتا میگه بابات میگه هولکی شد بهتر از این هم گیرش میومد. در صورتی که شوهر من هنوز بهشون بی احترامی نکرده و یک بار دعوامون رو نبرده بین خانوادم. قدر نمیدونن. اون موقع که شوهر کردم 26 سالم بود. الانم میگه 30 سالته زود بود بچه
شوهر من هیچی بهشون نمیگه و اینا باهاش جنگ دارن. وای به روزی که یه چیزی بگه و به گوششون برسه. میگن پروو هست و قیدشو میزنن. همونجور که قدر داداش و زن داداشمو زدن آلان داره میشه 3 سال
حتی یه زنگ به برادرم نمیزنه بگه حالت چطوره
قید یکی از خواهرامم 18 ساله زده
ینی 18 ساله دخترشو انداخته دور
کسی از دل کسی خبر نداره خواهر من
نه ربطی نداره مااحترام قائلیم شوهرمم همینطوردسته پایین نگرفتیم وقتی طرفت کلابراش چیزی مهم نباشه ازهیچکسم نمیترسه
دقیقااا مثل منی شوهرتم مثل منه
بعضی ادما ترس متوجه نمیشن
منم خیلی سختی کشیدم ب زور عروسی کردم چن سال دوس بودیم و نمیزاشتن اونم فقط خانوادم ک ب هر بهونه ای عقدو عروسی رو عقب مینداختن من زندگیم وقتی درس شد ک شوهرم گف نمیزارم حسنا بیاد خونتون کم کم خودشونو جم کردن الان دیگه الکی برام سوسه نمیان
فقط این شانسو اوردم ک شوهرم مثه کوه پشتم بود
منم شوهرم طفلی فقط بخاطرمنه ولی خدایی پشتمه
خانوادشم تاالان کلی بااحترام باهام رفتارکردن
خب عزیزم منم وقتی ببینم حتی خونه مامان و بابام احترام ندارم نمیرم
اگه برا اون مهم نی ناراحتیم منم نمیرم
منم نرفتم
کلا قطع رابطه کردم
شوهرمم گفت حق بوس کردن بچمو نداره یه تیکه لباسم نمیخوام
ببین خانواده وقتی ببینه ب چشمش ک عه دامادم پشت دخترمه جرات نمیکنه ب دختر خودش حرف بزنه ک
دیگه الان مادرم دیدچندماه نرفتم خودش خوب شد
خب دیگه اینم ی جوری گف ک مامانم بشنوه ی جوری ترسوندش ک الان مامانم میگه وسطای بهمن میرم سیسمونیو کامل ترینشو میخرم
جرات ندارن اونروزفکرکرد شوهرم نیست که برعکس خونه بود
تا۵ماه شوهرم نذاشته برم گفت وقتی دخالت میکنن نمیزارم بری خواهرم برازایمانت میارم
اره منم وقتایی ک زنگ میزنه مامانم همش رو اسپیکر شوهرمم میشنوه اینم مامانم میدونه برا همین جلو زبونشو میگیره حرف نامربوط بهم نمیزنه
خخخ
منم تازگیایادگرفتم
خب دیگه وقتی الان بی احترامی کنن و دخالت ادم میترسه نکنه جلو بچمم بهم بی احترامی کنن
قبلاکلی حرف میزدمیگفت نگی به شوهرت
خودش جلوشوهرم خوبه میکرد
اره بابا حالا اگه مادرشوهر این حرفارو میزد جر میدادیم خودمون ولی مادر خودمونو مجبوریم همینجوری بگذرونیم
من دیگه دستم اومد
اره واقعا
اره ب منم میگف وقتی دید من همه چیو بهش میگم دیگه نگف بهم
الان اینقدرخوب شده قربون صدقه میره
من توعقدخنگ بودم خودخوری میکردم
هنوزم میادخونه مامانم شوهرم هی ازم میپرسه کسی چیزی بهت نگف ناراحتت نکردن منم میگم ن خوبن اینا رو تو خونه مامانشم میگه با اینکه مامانش خیلی خوبه
من سر اینکه تو عقد زن شدم نمیدونی چ مصیبتی کشیدم ک
نمی گفتم ولی اون سیاست داشت تاشوهرم میومد انگارنه انگارپشتش حرف میزد
دقیقامنم همینجورم
بازخداروشکرشوهرم خوبه
ازکجافهمیدن؟
تا ی ماه منو برد خونه خودش نزاش برم خونمون گف زنمه دلم خاسته هربلایی سرش بیارم میبرمش نمیزارم سایشو ببینین
شوهرم گف چون نمیدونس اخلاقشون چیجوریه ولی وقتی شناختشون دیگه هیچی نگف
اخی خب خوبه شوهرپشتته
اره خدایی نزاش ی نفر پشتم حرف بزنه
خوبه خداروشکر
منم اگرپشتم نبودکه داغون میشدم
اون چهارپنج ماهی که نرفتم خیلی تاثیرداشت
من با دختر داییم دعوام شد حامله بودم ی قضیه ای شد ک مامانم فهمیدو گف چرا دعوا میکنی تقصیر خودته و بابام تلفنو گرف کلی سرم داد زد منم شوهرم اومد زنگ زد خونمون گف احدی حق نداره ب حسنا حرف بزنه مثلا پدرمادرین ب جا اینکه نزارین زن حامله اعصابش خورد زنگ میزنید خونم سرش داد میزنین ب مامانم گف من پامیشم میرم جلو درخونه داداشت میرینم میام
دمش گرم👌👌👌
😁😁😁
حسنا پسرت چ بامزه س😄
اا یه بچم داری
این دومیه توراهه
اره دیگه سه ساعت ک داشت توضیح میداد بچه دومش بارداره 😄
کاش مال من سومیه بود
🤣🤣🤣🙈🙈🙈
آخه فکرکردم ازهمین اولی میگه منم گیجم
😄😄😄😄
اوخی😍
تازه اولی هس و تووش زاییدیم😄
اره واقعا🤣
حالا تو بیشتر راهو رفتی خووشبحالت
منکه یه نفس تنگی گرفتم دارم خفه میشم
شوهرم بهم میگه فکر نکنم این‌همه استرس براش خوب باشه
ک تو انقدر استرس داری🙁
روزشماری میکنم تمام شه
اخی عزیژم ب خاطر اینکه بزرگ شده
درست میگه خوب نیست استرس برا نی نی
ما ک فکرمون هزار راه میره
دست خودمونم نیس
منم همش دغدغه زایمان دارم
عزیزم اگر شوهر من اینو بگه مامانم میگه بهتر😃😃
ان شاءالله هممون بسلامتی زایمان کنیم
😁😁😁
عزیژم نگران نباش انشاالله نی نی قشنگتوو بغل میگیری
پسره یا دختر؟
اره هرادمی هررفتاری روش تاثیرنداره
قربونت دختره
عزیزم شما ازمایش آمینو یا سلفری دادی؟
ای جونم😍
سعیده جان نه
قراره شنبه برم غربالگری دوم
بعد بررسی کنیم که نیاز هست یا نه
ریسکم متوسط هست
اها اوکی عزیزم
ایشالا خیره
فداتشم حتما بهتون خبر میدم
بچه من نی😂😂
بچه اولمو باردارم
فروردینم عروسی کردم

سوالات مشابه