Ooma
پرسش (1398/02/26):

هرکییییی بیداره بیاااااااااد

سلام‌دوستان گل
امیدوارم حال دلتون خوب باشه
کیا مثل من بیخوابی به سرشون زده؟

۴ ماه
ان شاالله
خب خداروشکر عزیزم
اره شوشوی من خیلی وقته خوابه منم کم کم خوابم گرفته میترسم بخوابم واسه سحری خواب بمونم منتطرم یکم بگدره بیدار کنم بخوریم بخوابیم
اوایل خیلی پیگیر بارداری بودم وقتی بی خیالش شدم فورا باردار شدم
اره میگن باید بیخیال باشی
پس زیاد نبوده من تو ماه هشتمم
اره همه همینطورن
منم این ماه بیخیالم تقریبااا
اگه شد که خداروشکر اگر نشد که حتما صلاح نبود
منم‌ماه هشتمم
البته دوماه اول طبق تاریخ تخمک گذاری که اوما مشخص کرده بود فقط رابطه داشتم میخواستم پسر باشه ولی الان مهم نیست میگم فقط بشه هر چی صلاح خدا بود همون بشه
انشالله که میشه
اره عزیزم هرچی باشه سالم و صالح باشه
به قول مامانم قدیم این‌چیزا نبود😁
منم اول طبق برنامه رفتم دیگه دیدم نمیشم بی خیال شدن
نمیدونستن تخمک چیههه
ولی زود حامله میشدن
واقعا خخخ
اخه دختر داشتم میگفتم.پسر باشه جفتم جور شه وگرنه سر دخترم اصلا فرق نمیکرد همیشه دعا میکردم سالم باشه الانم دیگه برام.مهم نیست سپردم به خدا
غذاشون سالم بوده
انشالله
اره واقعا
والا منم قبل اینکه بیام اوما تمیدونستم تخمک چیه 😐
اععع😂😂
🙂
باور کن اخه هیچوقتم تخمدان دردو اینا نداشتم تو مود این چیزام نبودم ولی الان اوماو سایتارو زیرو رو کردم تو همه چی سررشته دارم 😆😆
اره خب منم اطلاعاتم خیلی زیاد شده
خانما شبتون بخیر😍😍 من برم سحری اماده کنم
خوشحال شدم از هم صحبتیتون
منم بررم سحررری
قرربونت منم همینطور
سلام هستین دوستان
من هستم دریاجان
خوبی اوات جاان
نی نی دار شدی عزیزم؟
مرسی دریاجون توچطوری والامن دارم ازتشنگی وگرسنگی میمیرم
عزیززززم التماس دعای فراوااان
طول دهانه رحمم تو ۱۶هفتع شده ۳۲اعصابم خرابه
تو ۱۲هفته ۳۸بوده
اگه لازمه خوبروسرکلاژکن تاخدای نکرده سقط نشه یادچارزایمان زودرس بشی
بهم شیاف داد گفت ممکنه بیاد بالا
بهش گفتم سرکلاژ گفت ۳۰بیاد سرکلاژ میکنن
خوب عزیزم مواظب خودت باش انشالله که هرچی خیره واست‌پیش بیادسرکلاژم شدی اصلانترس اتفاقاخوب تم هست
سلام عزیزم خوبی
سلام خانما
قدات گلم شما چطوری نی نی خوبه
سلام گلم چطوری تو
عزیزی بدنیستیم شکر چخبر نخوابیدی
سلام گلم خوبی
خدازشکر من نه مهمون دارم یکم خست شودم خوابم نمیبره
معصومه جان وقتی پریودی کاچی بخور که بعدش که اقدام میکنی بگیره به شوهرتم اب پرتقال بده
خانمامیدونم موضوعم موضوع پیش پاافتاده ای هست ولی مجبورم بایکی درددل کنم تاسبک بشم امروزبابت داستان دیشبم بامادرشوهرم باشوهرم دعوام شدالان رفتم خونه پدرم خیلی هم ناراحتم چکارکنم
عه بسلامتی گلم کجایی هستی؟؟؟
عزیزدلم چیشده مگه؟ من خبر ندارم
سلام دوستان. من ازمایش قبل بارداری دادم و مقدار هموگلبین ۱۵.۲ بود، رنج نرمال ازمایشگاه ۱۱ اای ۱۵ هستش. نمیدونم یعنی غلظت خون دارم؟ واسه بارداری خطرساز نیست؟
عزیزم من یزدم زندگی میکنم مامان بابام از شیراز امدن بهم سربزنن
نه عزیزم خطرناک نیست .باید بری دکتر تا بهت قرص بده
عزیزم دلم میدونم بین هر زن شوهر خانوادشوهر ازاین حرف ها چیرها خیلی زیاد حالا ما جای تو نستیم که بدونیم چی شوده ولی تا جای که میشه موضوع بین خودت شوهرت حل کن جای نبر مخصوصن خانواده خودت پدر مادر خیلی دلسوز نگران زندگی دختریشون هست شاید کاری حرفی چیز بزنن که اوضاع بدتر کن میخوان طرف دختریشون باشن خانواده شوهر طرف پسریشون این میشه که همجی خراب تر میشه
دریاجون دیشب مادرشوهرم سربچه دارنشدنم بهم جلوی جمع طعنه زدمنم ناراحت شدم خیلی واسه همین انروزصبح یکی ازدخترخاله های شوهرم بهم زنگ زدگفت دیشب خونه مادرشوهرت چی شده منم تعجب کردم گفت چرامیگی گفت مادرشوهرت بهم زنگ زده همه چیوگفته منم امروزصبح رفتم خونه مادرشوهرم هرچی ازدهنم دراومدبهش گفتم بعدش شوهرم گفت چرابه مادرم حرف زشت زدی ..یه حرف ازمن ویه حرف ازشوهرم ناراحتم کرداومدم خونه پدرم
گلم این درکت میکنم وقتی مشکلی از تو نباش بخوای هم حرف بشنوی چیزی نکی
اخه معصومه جون نمیدونی مادرشوهرم چه دهن لقیه بخداازبی بی سی هم سریعتره
پیش دکتر متخصص خون رفتم اول گفت طبیعیه بعد آخر کار گفت باید یکسری ازمایشات بدم. که یکم نگرانم کرد نمیدونم چیکار کنم!
میدونم همه مادر شوهرها همین جورین تو باید بیشتر ازین مهم کم باشی برات مهم نباش حرف هاش بگو هرچی میخواد بگه تو بی توجه باش خودیش خسته میشه
بخداخیلی تحملش سخته ۵سال باهاش زندگی کردم زندگیم جهنم بودبخدادوسال حتی خانوادم پدرم نمی اومدن پیشم میگفتن تاتواون خونه ای نمیاییم الانم که جدام ماهی یه بارمیرم هربارهم باجنگ ودعوابرمیگردم خونه بخداتانمرم اون یک ماه خونه خودمون باشوهرم خیلی زندگی ارومی داریم ولی تامیریم اونجاباجنگ ودعوابرمیگردیم دیگه خسته شدم نای این زندگی روندارم
منم درک میکنم به منم از این حرفا زده. اگه شوهرت پشتت باشه دیگه نگرانی نداره
ریحانه جان متاسفانه شوهرم به کم دهن بینه تامادرش حرفی میزنه میره سرحرف اون تاخواهراش حرفی بزنن میره سرحرف اوناتامنم حرفی بزنم میادروحرف من نمیدونم چکارکنم ادم دوهوایی هست
وااا ب مادرشوهرا رو بدی سوارت ک میشن هیچی توقعاتشون هم بالا میره
خوب کردی آوات بگو بتوچه ک من بچه دار نمیشم اصن چرا بهش گفتی بچه میخوای
من که مشکلی تدارم من خودم حسابدارشرکت پدرم هستم پدرم همه چیوبه منوبرادرم سپرده بخدااگه کاربه طلاق بکشه میدونم باهاشون چکارکنم.اگه شوهرم پشتم درنیادمیدونم چطوردمارازروزگارش بگیرم
اخه ۷ساله ازدواج کردم دوتام سقط داشتم بعدمیرم دکترتهران هم چطورنمیفهمه که بچه میخوام تابلوست که
تاتوخونش بودم به پوششم گیرمیدادشلوارت تنگه وکوتاهه ولباست چسپیدستوکفشات بلنده ومانتوت چراجلوبازه خلاصه دق مرگم کرداگه صدسال دیگه هم سرطان بگیرم ازمادرشوهرناگردم میبینم بخدا
عزیزم بنظرم برو بگو مشگل از شوهرت
خودت راهت کن از این هم حرف عذاب کنایه
پاش برسه اونم میگم به شوهرم گفتم تاوقتی بامنی من به کسی نمیگم مشکل ازتوست به همه میگم که ازمنه ولی حتی زمان خودشم گفتم بهش گفتم مادرتواروم کن اروم نمیونی خودم ارومش میکنم
بهشون بگو مشگل از پسرتون ولی من دوستیش دارم میخوام باهاش زندگی کنم
بخداهمه خواهرام بچه دارن مادرم ۶تازاییده همسون میگن اوات توچرابچه دارنمیشی ماکه توطایفمون نابارورنداریم
نمیدونم معصومه جون چکارکنم مغزم داره میترکه
دست شوهرت بگیر برین یه جا دیگه یه شهر دیگه زندگی کنین اگه میدونی خدای نگرد بچه دار نمشین برین از شیر خوارگاه یکی بیارین بزرگ کنین بخدا خیلی ثواب داره خدا به زندگیت کمک میکن
عزیزم به شوهرت بگو تا این جا فقط بخاطر تو تحمل کردم حرف کیانه هم رو بگو اگه تو نمیخوای پشت من باشی من دلم به چی خوش کنم بگو یه روزی رفتم حقیقت گفتم از دستم دل گیر نباش
نمیتونم برم یه شهردیگه پدرومادرمم موقتااینجان اومدن واسه مسافرت خونه خواهربزرگم وگرنه اونااربیل عراق زندگی میکنن به خاطرشرکت پدرم منم اینجابه خاطرشرکت پدرم نمیتونم جایی برم چون حسابدارشم پدرم نمیتونه به غریبه اعتمادکنه
دستم ازهمه جابسته است دست خودم بودازاین کره خاکی میرفتم بیرون نمیشه چکارکنم فک کنم ازش جدابشم خیلی بهتره چون نه مادرشوهرمومیبینم نه خورشو
خوب تو نمیتونی از یه طریق دیگه به حساب کتاب دسترسی داشت باشی انجام بدی مثلن برات ایمیل کنن
نمیدونم والاتاحالابه این فکرنکرده بودم
عه نزنم گلم این حرف تو این هم سال تحمل کردی نزار کس های دیگه با حرف هاشون زندگیت خراب کنن
خوبرادرم هست اینجااون جانشین پدرمه ولی اخه پدرم خیلی رومن تاکیدمیکنه همیشه میگه اوات اول خدابعداتوکه شرکت روبهش بسپارم پدرمم گناه داره
بنظرم که میشه من یکی از دوست هام حساب دار یه شرکت براش ایمیل میکنن بعدیا اخر هفته ها میره شرکت یا چند هفته یبار ولی اون زیاد شرکت مهم نیست
تاجایی که شوهرم‌پشتم باشه من اگه همه طایفه اش باتوپ وتانگ بریزن سرم تحمل میکنم ولی اگه یه لحظه نانردی تووجودشوهرم باشه بخداازش نمیگذرم من باوحوداون بوده که اون خانواده روشناختم
میدونم گلم حق داری ولی خودت برای خودت ارزش بدون مهم باش همیش کار نمیشه همیش شوهر نمیشه دلت به خودت بسوز بخدا من خودم همیشه اول میگم ادم باید دلیش بخاطر خودیش بسوز
درصورتی که طلاق بگیرم میتونم برم عراق اگه طلاق نگیرم شوهرم عمرابیادمیشناسمش نمیادبخداباهام
خوب حرف شوهرت چی
بایدتااخرعمرمادرشوهرم بیخ ریشم باشه
دوری بهتر تا جای که میتونی نرو بگو شوهرت بره ت
نمیدونم میگم که هرلحظه روحرف یکیه پای حرف خودش نیست که ثابت قدم باشه هزارباربهش گفتم پای حرفی یاقولی که میزنی وایساولی یه گدشش دره بگیه گوشش دروازه ننیفهمه
اگه ماهی یه بارم جنگ باشه به هرحال یه بارشوهرم حموم بودبه گوشی شوهرم پیام دادوقتی نگاه کردم نوشته بوداحمدجنده زنت اونجاست نبینه داری به من پیام میدی منم فوراازصفحه گوشیش یه عکس گرفتم فرداش رفتم نشون مادرشوهرم دادم اون بارم یه دعوای حسابی کردمواومدم اصلاادم بشونیست اینکه
خوب نمی دونه چیکاز کن اگه طرف تو بگیر خانوادش یه حرف میزنن چیزی میکن اگه طرف خانوادش بگیرن خوب تو ناراحت میشی که حق داری ولی شوهرت این وسط گیر کرده یکم بهش حق بده با مشگلی که داره غروریش بهش اجازه نمیده که حقیقت بگه احساس میکن جلو هم خرد میشه مخصوصن جلو خانواده هاش
کلاچون اوناچادری هستن من نیستم فک میکنن چون پوششم مثل اونانیست ادم بدیم
والانمیدونم الان درحال حاضرمخم نمیکشه فک کنم جادوش کرده مادرشوهرم اخه دست به جادوهم داره توکسی رونمیشناسی که جادوباطل کنه
عزیزم مشاوره رفتی تا حالا
نه توفکرش هستم ولی اخه وقت نمیکنم برم که هنش سرکارم
خوب تو سعی کن ظاهر پوشش جلو اونا یکم رعایت کنی وقتی میبنی رو این چیزها حساس هستن به قولی نخ دستیشون نده
یکم از کارت بزن برو خیلی بهتر به زندگیت کمک میکن تازه اگه خیلی اون ها طلاح بدونن میگن چیکار کنی طلاق بگیری یا نه
بابامن جلوی اونابه خداروسری سرمه ماکسی بلندوگشادمیپوشم ولی اونامیگن بایدتوخونه ماهم چادرسرکنی نمیشه که بابا..بخداهربارمیرم ناخنااموکوتاه میکنم لاک نمیزنم کاملاباب میل اوناولی خوب گیرن دیگه
من عکس پروفایلمونگاه کن توخونه پدرم اینجوری هستم حتی بدترتوخیابونم کدوم مدل مده اونومیپوسم به خاطراونارعایت میکنم بخدادیگه ازاین رعایتتر
اوات جان تو جای خواهرم اول تا جای که میتونی تحمل کن بخاطر خودت زندگی نزار پیروز میدان اون ها باشن بجنگ
حرفات خیلی ارومم کرداگه فردایاپس فرداشوهرم اومددنبالم باهاش میرم خونه این دفه جدی باهاش حرف میزنم به یه روانشناسم سرمیزنم مرسی معصومه جان
عزیزم منم جلو خانواده شوهرم حفظ حجاب میکنم همین که پام میزارم بیرون گشف حجاب میکنم مهم این که شوهرادم همه مدل ادم بخواد فقط دلت بزرگ بگیر گتد باش
چشم معصومه جان ممنون که باهام درددل کردی
فدات گلم فقط هیچ موقع از سر اعضبانیت تصمیم نگیر حرفی نزن که خیلی از کارها خراب مبکن مشاور خیلی خوب فردا شوهرت امد دنبالت از چیز های گذشت حرف نزن اصلن طوری رفتار کن فکرکن جیزی نشود
فدات گلم انشالله خدا کمکت کن زود مادر بشی تا بشتر مشگل هات حل بشه به امید خدا 😘😘😘😘
منم بیدارم
سرماخوردم انقدرگلوم دردمیکنه که خوابم نمیبره
سلام عزیزم خوبی
انشالله خدای بزرگ ارزوهای توروهم براورده بکنه معصومه جان ممنون بابت دلگرمیت
فدا مدات راستی خیلی خوشملی واقعن خاک تو سر مادر شوهرت کنم که قدرت نمی دونه 🤣
سلام نه خوب نیستم
گلوم دردمیکنه😭
سرما خوردی
اره فکرکنم
دوروز تاموعدم مونده
ولی خبری نیست
خوب حتمان بخاطر اب سرد میخوری هوا گرم سرد گرم میشی گلو درد میگری
انشالله خبر خوشحالی بدی گلم بهمون
فدات بشم عزیزم چشمات خشکل میبینن اونوعکس قدیمهاست الان پیرشدم🤣🤣🤣
بعید میدونم چون شوهرم مشکل داشت دکترواسش ازمایش نوشت ماه رمضون شد نرفت بده
لباس سبزه منم
لباس سبزه منم
اون عکس مال زمانیه که ازدواج نکرده بودم الان این شکلیم
خدا هرچی میخواد پیش میاد
نمیدونم والا روز ۲۱ و۲۲ یکم لکه بینی داشتم ولی الان قطع شده
عزیزم کردی هستی
بله کردخالص
شاید لاگزینی باش
عه بسلامتی من عروس دایم کرد هست خیلی مهربون دقیقن تیپ قیافش مثل شما هست ولی بخاطر شوهرش تغیر کرده

عروسی هاتون خیلی جالب دوست دارم همه دخمل پسرهاتون خشگلن
چه جورتغییری منظورته
هرماه دلم خوش میکنم ولی نمیشه این ماه نه خودم ونه همسرم دارونخوردیم
مرسی مال شماهامردوزن جداهستن نه مال ماهمش قاطیه
آرزوجون منم شنبه موعدمه وحسابی سرماخوردم واین ماه کاملاناامیدم
منم دقیقا مثل شما .تب کردم وسرگیجه دارم
ببخشیدمعصومه جان فعلابرم گوشیم داره خاموش میشه یگبزنمش به شارژ
اوات جون همه مادرشوهراهمینجورین به خدامنکه ناراحتی اعصاب گرفته بودم یه مدت میخاستم خودکشی کنم دیگه
از ظاهر منظورم بعد شیعه شود خیلی دختر راهت ازاد بود جلو هم کلن میگفت ما از بچگی همین جوری بزرگ شودیم همه مثل خواهر برادر خودمون می دونیم خیلی جالب بود برام
ولی شیطان رولعنت کردم گفتم خدتخودش جتی حقه جوابشومیده انشاالله
باش گلم
فقط همین سرماخوردگی روکم داشتیم😷
عه خدا نکن بابا بخیال خودتون اذیت میکنی چیکار بخدا براتون مهم نباش اصلن ادم حسابیشون نکنین والا
فدات ماکاری نداریم تامنومیبینه انگارعزرائیل دیده شروع میکنه به طعنه زدن
محلش نده خب
تو امد طرفت صلوات بفرست دور بشه 🤣
والا
👍👍👍👍👍
خدالعنتش کنه الهییییی
منم فقط یاسرمامیخورم یاپریودیم میفته جلو
من اوایل نفرین میکردم ولی الان میبینم ارزش نفرین کردن هم ندارن دیگه سپردمشون به خدا
هیچ خاصیتی ندارم دیگه.آهان چراچاق هم میشم دارم به مرز۱۰۰کیلونزدیک میشم
خداخودش جوابشونوبده بحق این ماه عزیز
شوهرم میگه من هروقت میام سمتت توپریودی
شانسشه طفلک
منم هی جلومیندازم🙄
میدونین من نمیزارم مادر شوهرم یه دقیقه تنها باش باهام تا حرفی بزن زودی خودم سرگرم یه چیزی میکنم یا میرم یه طرفی که چشام بهش نخور همیشه میگن معصومه تو یه جا بند نمیشی تا ادم یکم باهات حرف بزن من میگم من بیکار نیستم که بشینم حرف بزن ار حرف زدن هچی گیرم نمیاد اونم ضایع میشه
نه من بادوفاستون تقریبا منظمه
مردم رحم دارن منم رحم دارم😒
منم همینکارومیکنم امااون بیحیاجلوجمع وهمه حرفشومیزنه
تو جلو جمع حرفت بزن بهش
اصلانمیدونم چیکارکنم ازدستش
منم دقیقا همینم یک ثانیه جایی که شوهرم نباشه نمیمونم حتی وقتی میریم خونشون شوهرم تادستشویی میره من نمیشینم پیش خانوادش. اصلا حرف نمیزنم فقط سوالی بپرسن مختصرجواب میدن
شوهرم نمیذاره تازه۳تادختردریده ترازحودش داره
توهم بشومثل خودش جوابش بده
رفت وامدت زیاده باهاشون؟
دخترای دریده اش آدمومیخورن
قبلاآره اماحالانه
خداخودش سزاشونوبده
اره من همین جور هرچی ساکت تر بهتر خودیشون
به خدامن اصلاحرف نمیزنم 🙄
من کلا ماهی یه بارمیرم خونشون
خودش حرف میزنه وجواب میده
یه وعده مثل مهمون میرم میخورم وبعدمیرم خونه مامانم
نمیگم حرف نزن چرا بزن بعضی از جاها باید از حقت دفاع کنی
من چندوقتیه نرفتم ودیگه نمیخام برم
شوهرت قبول داره که مشکل ازاوناست؟
ازپسشون برنمیام خیلی زبون بازن
دوری دوستی والا
تصمیم گرفتم اصلانرم
شوهرم خودش تنهامیره
خب تونری شوهرت که میره
من فعلن عزیزانم شب همگی خوش
اونجوری پرش نمیکنن؟
اره چیکارکنم همش همونجاس
شبت بخیرعزیزم
چی بگم والا
چراوالاپرش که میکنن ولی بهترازاینه که توجمع جلوجاریم وداماداش تیکه میندازه
فقط خدامیتونه حریف خودش ودختراش بشه
آرزوجون توعلایم نداری؟
والا من هرماه علائم دارم ولی نشده🤣
والا انقدراین مدت دارو خوردیم نشد حالا این ماه که دارو نخوردیم بشه
کجایین هستین بچه ها
اوات جون نگران نباش عزیزم هیچوقت لج نکن تو زندگیت نرو خونه پدرت گاهی اوقات نباید همه چیزو به خانواده گفت تا نگران شن خودت باید با شوهرت حلش کنی
نیستن بچه ها
سلام و درود

سوالات مشابه