Ooma
پرسش (1405/08/06):

چجوری روشو کم کنم؟ بیایید

بچه ها خیلی تاپیک خزه ولی خوب راجب مادرشوهرمه🤣💔
اقا خیلی پرروعه هیچکس بچه هاش نمیبرن بگردوننش منم از دلسوزی باشوهرم مثلا شهر رفتنی(شهرستانیم)حالا دکتر یا واسه خرید چون اونجا مرکز خرید زیاده با میگیم بیاد ک تنهاست یکم بگرده نهایت احترامم میذاریم و شام میخریم و.... خودش با شوهرش یا پسرش رفتنی یبار ب من نگفته بیا توام بریم(من اینجا غریبم کسیو ندارم نه واس رفت و امد ن بیرون رفتن) اینا به کنار یجور رفتار میکنه اخر سر طلبکارانه پررو تشکر نخواستم مثلا اینجوریه ک من نمیخواستم بیام(از خداشه هااااا)رو مخ من کار می‌کنه که اره به شوهرت بگو ببرتمون چون شوهرم به حرف من گوش میکنه غر نمیزنه ولی اونیکا بچه هاش غر غر میکنن جایی نمیبرن ببرنم زهرمار میکنن ولی همچین قدر اونارو میدونه برعکس انگار سر ما منت میذاره ؛ ببخشید طولانی میشه♥️مثلا قرار شد بریم ملاقات یکی که بیمارستانه منم مجبوری واسه اینکه نگن فلانی نیومد و بخاطر خدا دل بنده ش شاد بشه بعد به این گفتم فردا ک میرید منم بیام گفت باشه بعد اونیکی پسرش اومد گفت فلانی فردا بریم ملاقات (انگار ن انگار ک من گفتم منم بیام)بعد شوهرم اونجا بود گفت اره فاطمه ام بیایید گفت نه اخههه میگم بیاد بخش بعد فاطمه ام بیاد هیچ ب خودم نگفت !!! کلا سعی داره بگه من ادم حسابت نمیکنم تو اینجا نیستی تصمیم گیرنده منم تو نیستی چون شوهر من دوستم دارم بهم احترام میذاره همیشه مشورت میکنیم و اینا کلا خیلییی حصودیشون میشه ، زنگ زده به شوهرم اره میایید بریم ملاقات فلانی یا من با پسرم برم همچین با ی لحنی شوهرمم گفته خب برو بعد جمع کرده ک خب بیایید بریم دیگه ( از خداشه بعدش اینو ببریم بگردونیم) بعد شوهرم گفته ببینم چی میشه بعدا خبر میدم
اصلا لحنش منو میسوزونه رفتارش
چطوری روی اینو کم کنم
قربون نگاهتون ببخشید زیاد شد

فک کنم کسی نیست😑
دیگه با خودت نبرش جایی
هر جا خاست بره بگو به پسرت بگو ببرتت
عزیزم رو نده بهش،بذار خودش بگه جایی ببرید منو، وگرنه تو سکوت کن. هر چقدر محبت کنی بهش‌،آخرسر اون یکی عروس ها و پسرها از شما بهترن. آخرش میگه مگه چه خوبی در حقم کردیم؟ تجربه کردم که میگم
وای دقیقاا همینه هاااااا
فکر میکنه منت سرمون میذاره!!!!!
زنیکه توهمی
کلا ی مدل رفتارمیکنه ک یعنی من دنبال اونم ولی بخدا ک برعکسسسس
فردا مجبورم بررم فقط تو ذهنم میچینم چطوری رفتار کنم بچزونمش
سعی کن سرسنگین رفتار کنی‌،زیاد باهاش ارتباط نگیر،حرف نزن.سکوت کن. اونوقت میفهمه بهش بی توجهی. تو کار خونه کمکش نکن. در حد اینکه سفره رو باز کنی و جمع کنی،اونم با همکاری بقیه،نه تنهایی خودت
همینکارو میکنم
خونشون چون تنها عروسم و دختر ندارن ظرفارم میشورم
این جور انسان ها روشون سنگ پا قزوین کم نمیشه😂
اینو چیه
اینو میبرن اینو میگردونیم
لطفا بگید مادر شوهرم

اولا پسرشه وظیفشه
تا وقتی این دنیا هست رو چشاش بگردونه
حتی مابقی بچه ها نبرن. و نپرسن
شمام باید شوهرتو وادار کنی
شمام پیر میشی بذار کائنات در جهت رفتارای شما براتون پیش بیاره

حالا که پیر شده به بچه هاش احتیاج پیدا کرده باید هرلحظه براش باشن

فک کن مادر خودته
مادر ادم اینطوری کنه اصلا برامون مهم نیست ولی چرا مادرشوهر انجام بده خیلی رو مخ میره و میخوای روش کم کنی؟؟؟؟
اون از شما بزرگتره مادر شوهرته
حد و احترام واجبه برای هردو طرف
سنگین و رنگین باشی ولی رو کم کنی اصلااا و خیلی راحت بودن هم اصلاا
ولی اینکه راهکار بدیم که روی یه مادر رو کم کنی اصلا درست نیست

خوبی همیشه بهتر بوده
انتقام و بدی اصلا خوب نیست
منم با رو کم کردن موافق نیستم یعنی با لحن اینجوری حرف زدن موافق نیستم
احترام هم واجبه
منتها باید از اول رابطه جوری باشه ک بر اساس احترام متقابل باشه
نباید جوری باشی ک طرف مقابلت هرکی باشه بخواد سواستفاده کنه
اینک ادم ها کسی رو که بهش محل ندن بیشتر تحویل میگیره یچیزی ثابت شده هست متاسفانه
شما نیازی نیست هرجایی میری بخوای مادرشوهرت همراهت ببری
جایی که نیاز داره کمکش بدید حتی اگ واجب نبود شما نرو چون وظیفه پسرشون هست
تا یه حد درست رابطه داشته باش ک اگ مادرشوهرت کاری برات نکرد یا همچین رفتارهایی داشت نرنجی
سلام عزیزم، منی پیام میذارم که در طول ازدواجم برای مادرشوهرم که دختر نداره، جای دخترش بودم، از محبت و احترام هیچی کم نذاشتم، این نبود که در مقابل برام کاری کنه نه، من میگفتم دختر نداره گناه داره و غیر از من دو تا عروس دیگه داره که هیج ارزشی براش قائل نبودن به اندازه من، بارها دلمو شکست، بارها با رفتاراش اذیتم کرد و من همیشه نادیده میگرفتم چون میگفتم مادره و فلان ولی الان بعد گذشت اینهمه سال دقیقا بعد تولد بچه دخترم، تازه متوجه شدم با خودم چیکار کردم، اونم بعد اینکه رفتارش رو با جاریهام و خودم دیدم، نه اینکه قبلا نمیدیدم، توجه نمیکردم میگفتم ولش کن، اما دیگه بدجور از حد گذشت، الان کلا قیچی کردم، بی احترامی نمیکنم که مدیون باشم، دیگه محبت نمیکنم، تمام
به نظرم نه محبت کن نه بی احترامی بکش کنار خودتو از ادم بی شعور بی فرهنگ هیچ توقعی نداشته باش اگه کاری میکنی از شعور و فرهنگت باشه بزار اگه چیزی میخواد خودش بگه به همسرت وقتی جلو جلو برای کسی کاری میکنی اکثرا قدر نمیدونن هستن کسایی که فکر میکنن و میفهمن ولی کم هستن تو این دنیا وقتی چیزی مفت بدست بیاد قدر دونسته نمیشه پس بزار بقیه ازت بخوان
خیلی وقت بود کسی تاپیک مادرشوهر نزده بود 😂
فک کردم مادرشوهرا عاقل شدن😂😂😂😂
نه سرگرم دوده گرفتن بودن😂😂
فکر نکنم😄
من مادر خودمم بخاد چنین رفتاری کنه چون مادرم باهاش رودروایسی ندارم مستقیم میگم بهش .و همیشه هم بهش میگم هوای عروسا رو داشته باش اصلا هم ازشون انتظار نداشته باشه جایی ببرنش مگه اینکه خودشون بخوان
میدونی من همیشه وقتی منو حساب نمیکردم هی تلاش میکردم محبت میکردم که بفهمین ینی کن هستم من خوبم منم مث بقیه دوس داشته باشین و همیشه رونده میشدم از یه جایی فهمیدم لازم نیس خودمو به بقیه ثابت کنم جوری پیش رفتم ک من همینم که هستم و اوضاع بهتر شد تو هم الان مث اوایل منی لازم نیس ببریش جایی و براش کاری کنی بگی گناه داره بیخیالش شو کحل ندی خودش کشیده میشه سمتت
افرین منم بعد ده سال الان متوجه شدم .هر جا هم بشینم میگم .کائنات این هم حرفا هم قبول ندارم .هر کی بهت خوبی نکرد بذار کنار .من مادر بچه نمیارم که تو اینده زن و زندگیش ول کنه به خاسته دل من بچسبه
من خود مادرشوهرم همیشه میگ مینا تجربه این همه سال زندگی مو بهت بگم هرکی باعث نارتحتی دلت شد بزار کنار میخاد من باشم یا کسی دیگه، دو روز ادم زنده اس نباید بزاره هی دلشوبشکنن
منم میگم احترام واجبه جای خودشو داره اما این چیزا ربطی به احترام گذاشتن یا نزاشتن نداره
اتفاقا مرزا که رعایت بشه هی دل شکسته نشه رو ها هم باز نمیشه و احترام نگه داشته میشه
عزیزم کاش یک درصد مثل مادرخودم بود
ادم حسود دخالت کن بی چشم و رو بی ادب سبک حتی از دعوای منو شوهرم همیشه خوشحال میشه هییییچ احترامی واسه من نداره ادمی که زبونش مار داره ،
احترامی ک من براش میذاشتم بچه هاش براش نمیذارن ولی خب لیاقت نداره
البته همه مادرا اینطور نیستنا ولی متاسفانه بخاطر یسریا اسم همه مادرشوهرا بد رفته خداییش بعضیا ماهن
خانما من گفتم پسرش وظیفه شه.
نگفتم شما!!
گقتم شما تا حدی نه خیلی تلخ تلخ نه شیرین شیرین
گفتم حد و احترام برای دو طرف


تو حرفام نگفتم که شماها کلا کوتاه بیایید
گفتم پیر شده الان به بچه هاش احتیاج داره

گفتم شوهرتون رو وادار کنید
انجام داد داد نداد شماها وظیفه تون تا این حد بوده انجام دادید


چطور متوجه میشی که خوشحال میشه ؟؟؟
مثلا چیکار میکنه که تو حس میکنی داری خوشحالی میکنه موقع دعوای شما و همسرت؟
😄😄
دقییییقا من خیلی تلااااااش میکردم قبلاهم به بچه ها گفتم دوبار ایشون عمل کرد خودجوش از تهران رفتم روستا دوماه سه ماه مهمون داری و پرستاری و....با سن کمم و خونه پر جمعیت اخرسر طرف اونی بود ک ی لیوانم دستش نبود و علنا میگفت وظیفته و هزارتا حرف
نگاه از بالا به پایین و طعنه ک دلم میشکست و واقعا کارما وجود داره هم پولشو خدا گرفت ازش هم ابروشو بچه هاش دارن میبرن خیییییلی من سکوت کردم تو خودم شکستم ولی خدا صدامو شنید
ماها چون خودمون و همسرمون تو وظیفه کم نذاشتیم یهو رفتار بد دیدیم کلا گارد میگیریم .من که هیچی پسرش خورد شد اصلا انتظار نداشت فقط یبار بهش نه گفت مادرش اینکار کنه پیر هم نیست والا از من مریض سالم تره
از خنده هاش
همچین شارژ میشه بیا و ببین بعد منو مسخره میکنه میخنده
فک کن تا قبلش بی توجه و عبوس نشسته ولی همینک بحثم شد و یکم ناراحتی پیش اومد بینمون گل از گلش شکفت
شما حداقل وجدانت راحته کم کاری نکردی از این به بعد مثل قبل نباش معمولی باش
بخدا یعنی بهم میگن مثل تو عروس و رو سرمون میذاریم این لیاقت نداره زیاد خوبی نکن بهش
بخدا بگم تو خونه تکونیایی که واسش کردم کمرررر درررد گرفتم باورت نمیشه
من خونه بابام دست به سیاه و سفید نمیزدم بعد میگفتم این بنده خدا دختر نداره دلش شکسته س اصلا شاید من اشتباه میکنم دیدم این همه عقده هاشو داره رو من خالی میکنه 😑😐
🤣🤣🤣وای🤣🤣 ببین انقد دیگه نوشخوار فکری گرفتم تاپیک زدم
مادر شوهر من اخر هفته ها مدام دلش میگیره باید ببریمش جایی حالا یا ما یا برادر شوهرم فقط با این تفاوت چون برادرشوهرم وضع مالیش خوبه مادر شوهرم اینا بیرون رفتی خرجشو هم میدن ولی ما سطح پایینتریم ما باید خرج بکشیم .ما هم نه نمیگفتیم با این حرفا که مادره وظیفمون .تو این ماه بخاطر بیماری من و ازمایشام خرجمون زیاد شد ما حتی گوشت مرغ هم نتونستیم واسه خودمون بگیریم مادر شوهر دلش گرفت گفت ببرینم خارج از شهر .شوهر منم از سمت کارش واسش جا گرفت بهشون گفت ما نمیایم خودتون با داداشم برین اونا هم قبول کردن اصلا نپرسیدن چرا نمیاین .بعد روز رفتن برادر شوهرم نبردشون کار واسش پیش اومد بجای اینکه طلب کار اونا باشه باسن مبارکش واسه ما کج و به شوهرم غیر مستقیم گفت نیاین خونمون روز تولد من و دو روز اختلاف .روز تولد من رفتن خونه جاری هدیه بردن استوری گذاشتن که من ببینم
منو جاریم تولدمون دو روز اختلاف بینشون
بعد ما اگه میرفتیم باید خورد خوراک میبردیم کلا صفر بودیم پول قرض گرفته بودیم واسه تا اخر ماه واقعا نمیتونستیم و اینکه بیماریم اوت کرده بود شدیدا درد داشتم
میبینی چطوری رفتار میکنن؟؟
بخدا من مشکل ندارم ببرم بگردونمش یا برم خونشون کار کردنم منو نمیکشه
پیشم مظلوم میشه اره چندوقته میخوام پارچه بخرم کسی نمیبرتم میخوام فلان جا برم کسی نمیبرتم میگم پاشو بریم
اخرسرم اونیکی بچه هاش یا جاری داره تو ی حیاط میشینن باهاشون ادم حسابش نمیکنن دنبال اوناست 😐😐
و من بعد از این ماجرا بی احترامی هم نکردم ولی مثل سابق دو روز یبار نمیرم کردم هفته ای یبار الان دیدم دیروز زنگ زدن چرا نمیاین سر بزنین.بعد من اینطوریم زود فراموش میکنم و الان واقعا دلم میخاد برم😵‍💫فکر کنم مغزم معیوب😂
ببخشید به هرکی برینی برات میمیره
واسه ما اینطوریه ک اقا این پسرت تو رو دوست دااااره من دشمنت نیستمممم
اره پسرم زن ذلیله وای واسه خونشون نون تازه میخره 😐😐😐😐 میخوای منو جلوتون کتک بزنه راحت شید
برادر شوهرمم جدیدا یادش میده
اصلا خیلی سمین
دخترمنمممم
چون غریبم میگم بریم بیاییم تنها نمونیم
بعد میرم خونشون پامیشه دخترم و میبره من رفتم فلانی بچه رو ببینه میره دوساعت دیگه میاد انگار ن انگار تو خونه ام 😐
بعد میگم عیب نداره چ کنم دیگه
به روانشناس میگفتم کاراشو خنده ش گرفته بود بخدا
،😤😤
ببین این جاری داره از من ۶ سالی بزرگ تره یجا میشینن
تازه عروس شده بودم این بیچاره میومد خونه اینا تو دستش کیکی چیزی میاورد بعد میشست اینا تیکه بارووونش میکردن از هیکلش (بنده خدا چاق بود) تا جهازی که اورده بود خلاصه این دیگه محل نداد ادم حساب نکرد بی احترامیم کرد به اینا الان شده عززززییییییز مادرشوهرم چپ میره راست میره میگه اره اینو گفت اونو کرد
انگار وظیفه ت شده
تو هم رفت و امدت کم کن کلا
من الان خدا رو شکر بخاطر مدرسه دخترمم بیشتر سرگرمم کلا کمتر وقت دارم
اره اشتباه میکنم تا بهم میخندن میگم منو دوست دارن بعد دوروز بعد میرم میبینم عه ن اینا همونن
چرا اینطورین اخه؟
اونی ک کم محلی کنه رو بیشتر دوست دارن
گل گفتی
افریین ، اگه قدرشناس بود اونیکی جاریات کنارنمیکشیدن
چرافکرمیکنی چون غریبی بایدبچسبی به همچین ادمای قدرنشناس وسمی بشین فکرکن چجوری سرخودت وگرم کنی که حسرت بشه دیدنت براشون وحرص بخورن که اصلابه توجهشون نیازی نداری..من م حالانه دراین حدامابانادرشوهرم ایناتویه ساختمون هستیم سه تاخواهرشوهر دارم دایم میرن خونه همدیکه من بچه کوچیک داشتم اصلابهم نمیگفتن ده بار یکبارشایدمیگفتن منم باخودم فکرکردم دیگه ابدا برام مهم نیست سرمو باباشگاه وکلاس دخترم و دوستای دیگم چنان گرم کردن که اونابایددنبال این باشن که من کی بیکارم
عزیزم بهت افتخار میکنم
درست میگی کاملا همیکنارو میکنم
غریبی و کردم نقطه ضعف واسه خودم
باورکن الان به یه حدی رسیدم که حتی زنگم بزنن تنهایید بیابامابریم مثلاخونه فلانی میگم نیستم والا یاباشگاه میرم قرلردارم یا میخوام استراحت کنم واقعانمیرسم بیام خیلی حسم بهتر هست
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه