Ooma
پرسش (1405/07/13):

دلم گرفته از حرفی که داداشم بهم زد😢💔

درود دوستان خوبین من آدمی نیستم که گلگی کنم یا همش درحال نالیدن باشم
این موضوع رو چند سالی با خودم بستم بهش فکر نکنم
داستان از این قراره
چند روز پیش نوبت دکتر داشتم شوهرم جایی رفته بود نتونست خودشو برسونه مجبور شدم با داداشم برم
داداشم دختر عموم زنشه تو مسیر زن داداشم رفت خونه خواهرش کار داشت دختر داداشم تو ماشین بود گوشی زن داداشم زنگ خورد داداشم گوشی رو داد دخترش گفت ببین کیه دختر داداشم(۱۱ سالشه ) اصلاااااا درست جواب نداد یعنی تته پته میکردیا مکث میکرد جواب میداد بعد بهش نگاه کردم گفتم ببین کیه دیدیم اون یکی خالش بود
(وقتی کسی زنگ میزنه دختر داداشم جواب میده نامفهموم حرف میزنه یعنی جواب درست نمیده حالت منگی داره🫥 دختر باهوشیه ولی نمیدونم چرا گوشی زنگ میخوره جواب میده اینجوری جواب میده )
هیچی خلاصه هرجوری بود جواب داد قطع کرد داداشم خیلی دعواش کرد گفت منم زنگ میزنم همینجوری جواب میدی عصبی شد از دستش

زن داداشم اومد سوار شدیم رفتیم خونه عموم
داداشم داشت پارک میکرد خودمو زن داداشم و دخترش رفتیم تا داداشمم بیاد
تو پله ها بهش گفتم بابات حق داره ناراحت بشه تو که اینقد باهوشی چرا جواب دادن تلفنت باید اینجوری باشه اون روزم منم زنگ زدم جواب دادی همینجوری با مکث جواب دادی تا گفتم گوشی رو بده داداشت یا مامانت کار واجب دارم
اومدیم بالا بعد
من رفتم تو آشپزخونه نشسته بودم داشتم آماده میشدم که برم دکتر
دختر داداشمو صدا زدم دلم نیومد اینجوری بهش گفتم حس کردم از منم ناراحت گفتم بیاد از دلش در بیارم😢 اومد بهش گفتم ناراحت نباش و دیگه اینجوری جواب تلفن نده محکم جواب بده همینجوری که ماشالله زبون داری پشت تلفنم همینجوری باش
بعد بغضش ترکید یکم گریه کرد خواستم حالش عوض بشه مسخره بازی کردیم خندید
گفتم حالا بیا ببینم این رنگ رژ بهم میاد خلاصه سرتونو درد نیارم گذشت تموم دیگه بلند شدیم که بریم دکتر تو ماشین داشتم با داداشم صحبت میکردم موضوع ارز دیجیتال و این چیزا
بعد بحث کشیده شد به دکتر گفت دکتر عوض میکنی و از این حرفا
بعد گفت تو سرت اگه تو زندگیت بود خدا تاحالا بهت بچه میداد چکار دختر من داشتی ‌که اینجوری بغضش ترکید من بشم آدم بده تو بشی آدم خوبه همینجوری شوک موندم😐😐😐😐
اصلا نتونستم یک کلمه صحبت کنم انقد دلم شکست💔😭
فقط به شوهرم گفتم داداش دلمو شکوند من پامو خونشون نمی‌ذارم خواستی بری خودت تنها برو من مجبور نکنی که خودمو آتیش میزنم
خیلی ناراحتم
همون روز تو مطب یواشکی گریه میکردم سریع اشکامو پاک میکردم
اصلا چند روز حالم خیلی بد
هرچی میخوام فکر نکنم نمیتونم
از چهارشنبه تا حالا این حرف تو دلم موند تا اومدم اینجا برا شما تعریف کردم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭

هرچی میکشم از دل صاف خودمه
کاش هیچوقت باهاشون نمیخندیدم تا اینجوری فک نکنن راحت میتونن دلمو بشکنن
از اون روز شوهرم چند باری با داداشم رفت بیرون
میگفت برو فاطمه رو بیار هربار یه بهونه ای آورد
یه بار گفت آمپول داره
یه بار گفت سرش درد میکنه
یه بار گفت خوابه

چجوری بهش بگم
من آدم رکی هستم زیر و رو یکی
فقط الان ناراحتم مطمئنم عصبانی بشم فقط زبونم کار میکنه و بی احترامی میشه و بعد خودم پشیمون میشم از حرفایی که اون لحظه نمیفهمم واسه زدنشون
چکار کنم؟
به شوهرت بگو گلایه ت رو بهش بگه
چون اینطور که مشخصه رابطه خوبی باهم دارن
با زبون خوش بگه فاطمه از این ناراحته
سلام بنظرم بهش بگو که از چی ناراحتی
عزیزم حق داری دلخور شدی
اما اونم حتما چیزی تو دلش نبوده وگرنه بعدش چندین بار سراغتو نمیگرفت
خواهر برادری خیلی عزیزه اینجوری از هم دلگیر شدین حتما باهم درمیون بذارید که خدای نکرده بینتون جدایی پیش نیاد
تا کی میخوای نبینیش نمیشه که اینطوری چدن بالاخره میفهمه دیگه تو رفتارت عوض شده محلش نمیدی وبهش بگو یا به قول دوستمون شوهرت بگه بهش
انقد دلم شکسته که اصلا نمیتونم ببینمش
خودت نرو پیشش
گلایه هم خودت نکن که ناراحتی بیشتری پیش نیاد
سلام آخ عزیزم میدونم چقدر اون لحظه درد کشیدی اینکه یکی مشکل آدم‌ بزنه تو روش خیلی درد داره باز اگه بهت نزدیک باشه بیشتر. حق داری ولی خود خوری نکن به همسرت بگو بهانه آمپول و چیزهای دیگه نیاره و واقعیت به برادرتون بگه بذار بدونه که دلتون شکسته بابت حرف هاش. اینجوری همش تو خودتون میریزید. حداقل متوجه اشتباهش بشه شاید با دلجویش حالتون بهتر شد
من خونمون رو فروختم اومدم جایی که داداشم هست خونه خریدم
روزی هزار بار میگم غلط کردم چه اشتباهی بود کردم
شوهرتون به داداش بگه مثل اینکه آبجی ازت دلخور شده اگه گفت چرا بگه نمیدونم میخوای با خودش صحبت کن.
بعد با داداش صحبت کن از دلت درمیاره.
معلومه با هم صمیمی هستین.
حق داری بنظرم ولی کلا مرداهم یادشون نمیمونه چی گفتن اون لحظه شاید باورت نشه
الان دارم گریه میکنم نمیتونم کنترل کنم خودمو
😭😭😭😭
نمیشه به زنداداشت بگی گلایه تنی که اینطور شده
کنی
بعد که حالم بهتر شد خودم مستقیم بهش میگم
ولی حالا نمیتونم برم چون الان حالم اصلا خوب نیس تا با خودم کنار نیام نمیتونم حرف بزنم چون مطمئنم بی احترامی میشه
یکم گریه کن سبک بشی دلت آروم بگیره احساسات رو سرکوب نکن ولی بعدش دیگه خودخوری نکن. به همسرت بگو برادرتون دید این دلخوری بهش انتقال بده اون اگه براش مهم باشه میاد دلجویی یا رفع سوتفاهم کنه. اگر نه هم رو همون تصمیمت بمون مدتی باهاش رو در رو نشو.
ولی اینکه نگین ممکنه اصلا متوجه اشتباهش نشه یا به نظرش حرف کوچیکی بیاد. بعضی ها قلبا آدم دلرحمی هستن دلی زبون گزنده ای دارن که خودشون هم گاها متوجه شدت آسیبی که حرفشون تو طرف مقابل داره نمیشن.
باشه عزیزم خودت بهتر میدونی. تا اون زمان هم خودت اذیت نکن
خودش فهمید چی گفته
بعد بهش میگم که چقد دلمو شکوند هم به خودش هم به زنش
من آدم شوخیم و شاد و سرحالم
و از اون آدمایی هستم که صورتشونو با سیلی سرخ میکنن
هرچی بیشتر میخندن غم تو دلشون بیشتره
اگه حرف نزنم یا نخندم کل طایفه میفهمه فاطمه یه چیزیش بود که فلان روز نخندید یا کم خندید
دنبال دلیلش میگردن

از این به بعد نمیخوام باهاشون بخندم یا شوخی کنم
فافا جان میخوام خودم بهش بگم پشیمونی و خجالتشو تو چشمام ببینم
البته اگه خجالت بکشه
😢😢😢 تا ۸ سال پیش خیلی درگیر این موضوع بودم خیلی افسرده شده بودم
جوری بودم داداش کوچیکم که ۵ سال از خودم بزرگتره بهم گفت اون فاطمه ای که صدا خندش تا ۱۰ تا خونه اونطرف تر میرفت کجاست
چکار میکنی با خودت انقد تو خودتی انقد غم به دل میگیری
۳ سال خودمو جم کردم دیگه به بچه فکر نکردم
گفتم هرچی خدا بخواد
ولی این حرف از داداشم شنیدم تا مغز استخونم درد اومد
تا تنها میشم گریه میکنم
😢😢 آره باید بهش بگم که بیاد از خودم بپرسه
خودم بهش بگم
چطور به خودش این اجازه رو داده به من که این همه سال منتظر بچه هستم این حرف بزنه
درصورتی که بخدا من اصلا کاری به کسی ندارم تو خونمون نشستم اصلا دخالتی نمیکنم
نه دخالت میکنم نه اجازه دخالت به حتی یه بچه میدم که تو زندگیم بکنه
بعد اینجوری میگه دلم بدجوری شکست😭😭😭
میگن دل شکستن تاوان داره
اول میخوام به خودش بگم شرمندگیشو تو چشمام ببینم و بفهمه از این به بعد دیگه قرار نیس فاطمه قبلی که همیشه لبخند داشت رو ببینه
فاطی حق داری واقعا ناراحت شی
ولی راه خودت درستع.بهتر ک شدی بهش بگو ناراحت شدی از حرفش
نه هیچوقت نمی‌ذارم کوچیک جلوه بده
نمیدونم اون لحظه چی پیش خودش فکر کرده بود
که اینجوری به من گفت و باعث شد دلم بشکنه
من سخت آدمایی که دلمو شکستن میبخشم یا فراموش میکنم همیشه پس ذهنم حرفشون و رفتارشون میمونه حتی اگه مرده باشم
دارم کارای انتقالمو انجام میدم نمیدونم خودمو چجوری آروم کنم که استرس بهم وارد نشه😭
آزی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
دلم خیلی شکست😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
اشکام بند نمیاد😭😭😭😭😭😭😭
بگررررردم
اونقدر گریه کن ک آروم شی
من ۵ ساله ازدواج کردم قبلش هم چند سال عقد بودیم. چون سن پایین ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم زود بچه دار نشیم و اول به یه سری اهداف و پلن هامون برسیم بعد تو شرایط بهتر اقدام کنیم. که شکر خدا سختی ها رو پشت سر گذاشتیم و تو ماه های اول اقدام هم باردارشدم.
ولی چند وقت پیش یکی که نسبت نزدیکی هم باهامون نداره حس ترحم و بزرگتری و دخالتش گل کرد و گفت اره شماره فلان دکتر تو فلان شهر میدم برین پیشش انشالله جواب بگیرین دامنت سبز بشه. گفتم آخه ما خودمون قصد شو نداریم و مشکلی هم نداریم. برگشت گفت نه همه میگن ما نمیخوایم ولی درگیر دوا دکترن شما هم صادق باشین ما از خیر خواهی میخوایم کمکتون کنیم مشکلتون حل بشه. که برگشتم گفتم ما مشکلی نداریم داشتیم مگه نمیبینی بخاطر کارهام چجوری دارم تلاش میکنم هر روز یک شهر هستم من اصلا شرایطشو ندارمو.... خیلی اون روز دلم شکست با اینکه خودمون نمیخواستیم واصلا تو پروسه اش نبودیم ولی اینکه یکی اینجوری بچه نداشتنم بزنه تو روم برام خیلی سنگین بود خیلی دلم شکست. گفتم خدایا پس اونایی که چندین سال تو این مسیر هستن چی میکشن از حرف اطرافیان چقدر قلب صبوری دارن از دست یک عده بی شعور پس اگر مسیرشون طولانیه اطرافیانشون بافهم باشن.
من که دکمه اون آدم برای همیشه زدم و از زندگیم حذف کردم‌‌‌ بود و نبودش تاثیری نداشت و اصلا بهم نزدیکم نبود که نگران رابطمون باشم‌. ولی حرفش خیلی ناراحتم کرد.
الان که تو این گفتی انگار دوباره رفتم تو همون روز.
انشالله که خدا هرچه زودتر جواب چشم انتظاری هاتو بده. لحظه ای که فهمیدم تستم مثبت شد برای همه کسایی که تو این مسیرن دعا کردم که دل شکسته نشن
عزیزم دلم🥺
واقعا حق داری ناراحت بشی
ایشالله بزودی دامنت سبز میشه و دوباره خنده رو صورتت برمیگرده🫠❤️

من عمم ۱۳ ۱۴ سال باردار نمیشد ب هردری بگی زد تو انتقال اخرش خدا ب دلش نگاه کرد ی دختر دادش بعدشم دوباره انتقال داد دوقلو باردار شد
الهی ک توام بزودی طعم مادرشدن بچشی🫠❤️🥺
بگردم الهی حق داری. ولی خودخوری کنی افسرده و مریض میشی جانم
ببخشید ناراحت نشو ولی هیچ کس دوست نداره دیگران بچشو نصیحت یا تربیت کنن، حتی از روی دلسوزی و دوست داشتن
خدانکنه فداتشم 😢
بعضی ها واقعا شعور ندارن
ممنون عزیزم لطف کردی ❤️سالم بغلش کنی
فاطمه چرا سعی میکنی همیشه بخندی خوش رو باشی بذار اونا هم بفهمن تو ناراحتی دل داری خودواقعیت باشه قرار نیست که همیشه ادم باحال خوب پیش دیگران باشه بخندونتشون یا خودشو شادنشون بده منم اینجوری بودم دنبال راضی کردن همه الان کنار گرفتم فاصلرو رعایت میکنم حالم خوب نباشه بذار بفهمن دردای ادمواونا همیشه تو ذهنشون تورو ادم خندون وشاد میدونن نمیدونن توام غصه داری وچه دردایی داری میکشی
ولی خب اونم حرف درستی نزده که مشکل شمارو به روت آورده
ممنون گندم جان توکل به خدا😢💔
فاطمه جون میدونم ناراحت شدی ولی هرکی بود میدید یه چیزو چندبار تکرار کردی به بچش یه چیزی بهت میگفت😘
داداشت خیلی اشتباه کرد مشکل شمارو به روتون زد ولی منم که بچه دارم اگه عمش یه چیزی بگه بچم گریه بندازه خیلی خیلی ناراحت میشم و بهم برمیخوره تازه یه چیزو چندبار بگه و مثلا باباش گفته پشتش عمش چندبار بخاد تکرار کنه خیلی بدم میاد
من که الان بچه ی اولمو اوردم دورو برم هر کی که بچه ی دوم داره با ترحم هی منو میبینن میگن انشالله دامنت سبز بشه انشالله قسمت خودت بچه ی بعدی 😑😐😐وحالا من یه دونه دارم ببین دیگه چقدر ذهن اینا معیوب شاید اصلا من نخوام بیارم همین یه دونه باشه در کل
من قصد تربیتشو نداشتم گفتم کسی که پشت تلفن منتظر کار واجب داره دلیلی داشته زنگ زده مثل اون روز خودم که زنگ زدم برا مامانت اونجوری جواب میدادی تا گفتم گوشی رو بده یکی دیگه

اصلا حرف من اشتباه من میگم چرا اون حرف به من زد؟هرکسی مشکلی داره باید بچزونه طرفو؟
البته اشتباه اصلی رو برادرت کرده که جلوی دیگران بچشو دعوا کرده
سعی کن با خودت رو راست باشی احساست سرکوب نکن ولی این رو هم کش نده تا کل حالت رو تحت تاثیر قرار بده. انشاالله که همین دوره جواب میگیرین بدون که برای خدا نشد نداره. تو که انقدر دختر قوی و صبوری هستی تو تمام این سالها قطعا این ناراحتی رو هم میتونی کنترل کنی❤
بهار جان کلا اینجوریم
میگم من که ناراحتم چرا بقیه رو ناراحت کنم

درست میگی
عزیزمی❤️
مرسی جانم. انشالله سالم بغلشون کنم. ۲تا هستن🥰
عزیزم🥺🥺😔 خیلی برات ناراحت شدم و کاملا حس ناراحتیت رو درک کردم
مطمینم تو به خاطر خود بچه داداشت بهش گفتی ک اعتماد ب نفس بگیره و درست حرف بزنه ولی داداشت درست رفتار نکرد
اینو بهش بگو ک دخترت ب خاطر حرف من گریه نکرده بخاطر تحقیر هایی ک خود تو با داد زدن بهش تحمیل کردی بغضش ترکید پیش من
قطعا با تو راحت بوده ک گریه کرده پیشت
ولی داداشت هم اینجور ک سراغت میگیره بهش نمیاد ادم بدی باشع
حتما تو ی فرصت مناسب بهش بگو ک تو هدف دیگ ای داشتی
دوس داشتی دختر داداشت خجالت نکشه تو حرف زدن و میخواستی کمکش کنی ک درست حرف بزنه و باباش رو هم عصبی نکنه
وگرنه هرطور حرف بزنه برا زندگی تو تاثیری نداره
گریه هات بکن و قوی تر بلند شو و ادامه بده و همینو بکن انگیزه ای برای ادامه راه
ب جای اینک بشینی غصه بخوری بگو این حرف رو با نتیجه مثبت بارداری نشون میشم
اره متاسفانه کسانی که درک بالا دارند هیچوقت این حرفا رو نمیزنن. برات مهم نباشه
غصه نخور عزیزم مطمین باش تو هم ب زودی مامان میشی 😍😍❤️ ی مامان شاد و پر انرژی 😘😘
نه بنظرم بگو من قبلاتو خودم میریختم الان مریض میشم دقیقا میگم اقا من معده درد دارم منم گرفتارم منم مشکل دارم قبلا نمیگفتم الان ولی مثل خودشون میگم چون خودشون میان درداشون به ادم میگم ادم احساس همدردی میکنه ولی اونا فک میکنن من هیچ مشگلی ندارم همه چی عالیه
من یه بار تو راه پله بهش گفتم حس کردم ناراحت شد
گفتم از دلش در بیارم

خودش بغض داشت از حرف باباش و مامانش
من که گفتم ناراحت نباش دیدم گریه کرد
منتظر تلنگر بود واسه گریه کردن

شما هم عمه بچتون مشکل منو داشت اینجوری بهش میگفتین؟
دقیقا و اینو چندین بار بهش گفتم
غرور بچه هاتو خرد نکن جلو کسی حتی من دعواشون نکن ولی متأسفانه ...
برام مهم نیست ولی اینکه هر سری منو ببینن بهم بگن واقعا زور داره هر کی اختیار خودش داره که چه تصمیمی برای زندگیش بگیره
ای جانم خدا حفظشون کنه سالم بیان بغلت
من خودم برادرزاده های خودم ببینم باهاشون همیشه سعی میکنم از سر دلسوزی تذکر بدم که مثلا عمه اینکارت درست نیست وفلان
دقیقا منتظر تلنگر بود
اره ما هم بچهامون مشکلی داشته باشن با آرامش بهشون میگیم تازه اکثر مواقع بچهای خواهرام حرف شنویشون از من بیشتره تا مامان خودشون
یا دختر من تو بعضی رفتارا وابستگی و اینا مشکل داشت خواهرام باهاش حرف میزدن و تاثیر هم داشت
ما ک بدی نوه هامون رو نمیخواییم اتفاقا هرچقدر مودب تر و قوی تر و با اعتماد ب نفس تر باشن برا ما هم سربلندی بیشتری داره
یکی از بچهای اون یکی خواهرم خیلیییی فضول و رفتار درستی نداره هممون بابت رفتاراش خجالت میکشیم تو جمع
پس از هم جدا نیستیم ک برامون مهم نباشن
خصوصا فاطمه تو بختیاری ها خودمون بیشتر بهم نزدیکیم
حالا من بقیه رو نمیدونم ولی تو بختیاری ها زیاد دیدم بچها از خاله عمه تاثیر میگیرن
دقیقا من فقط گفتم ناراحت نباش خیلی بغض کرده بود یهو گریه کرد در حد چندقطره اشک ریختا نذاشتم زیاد گریه کنه زدم به شوخی ازش کمک میخواستم آینه رو بگیره ازش نظر میخواستم الکی

جلو من که اینجوری باباش رفتار کرد باهاش بیشتر خجالت کشید

دقیقا
حالت ک بهتر شد با داداشت صحبت کن اینجوری نزار تو دلت بمونه
اگه منم خدا یکی از همونا که سقط میشدن نگه می‌داشت الان کسی نمیتونست این حرفو بهم بزنه
انقد دلم شکست انقد ناراحتم که هرروزم شده گریه
میدونم نمیتونم ولی تلاشمو میکنم
❤️
نه اصلا هیچوقت میگم برادرت خیلی اشتباه کرد اون حرفو زد در اصل اون حرفش به حرفی که شما زدی هیچ ربطی نداشت
اگه گفتم که نباید چیزی میگفتی بخاطر خودت بود چون تو میایی یه خوبی کنی و یه چیزو درست کنی ولی خودت ضربه میخوری
منم اگه ببینم تذکر میدم ولی به مامانشون میگم که باهاشونم صحبت کنه
عزیزم 🫂
آره بهاره
دختر جاریم خیلی از من حرف شنوی داشت و اینو جاریم میدونست
تو این سن یه جورایی واسه بعضی چیزا دختر نوجوون واسه پدر و مادر خودش گارد داره که نصیحتش کنن حتی خودمون

جاریم چیزایی که خودش تلاش می‌کرد و به نتیجه نمی‌رسد میومد به من می‌گفت که به یلدا این حرفو بزن من چند بار بهش گفتم گارد میگیره و این حرفا
بعد که بهش میگفتم گوش میگرفت
بعد میگفت مامانم چند بار بهم گفت
آره واقعا
همه بچه ها یه جورایی با من راحتن هم بچه های برادرا شوهرم
هم بچه ها خواهرم هم بچه ها داداشم

من اصلا گفتم چیزی نمیگم بهشون به من ربطی نداره کی میخواد خوب بشه کی بد
به درک خیلی ذهنم درگیرشون میشد
خودشون پدر و مادر دارن بهشون بگن
حتی جاریم چندباری که بهم‌میگفت از ده تا یکیشو میگفتم

ولی واسه این موضوع من دیدم خیلی ناراحت بغض داره بدبختی از دل صاف خودم دلم نیومد ناراحت ببینمش
گفتم بیاد هم سرگرم بشه هم بهش بگم که ناراحت نباشه
نه نمیزارم تو دلم بمونه حتما بهشون میگم
همون اصلا ربطی نداشت به حرفش
مثلا میگفت چرا به دخترم گفتی ناراحت نباش و از این حرفا
منم جواب داشتم براش
ولی اینکه بگه میدونی خدا چرا بهت بچه نداده چون سرت تو زندگیت نیست چرا به دخترم گفتی ناراحت نباش میخواستی منو بد کنی خودتو خوب
هیچچچچچوقت یادم نمیره حرفش و قلبمو که شکوند
همون لحظه که گفت فهمیدم نباید بهش میگفتم اصلا به من چه میخواد بد باشه یا خوب

خیلی پشیمون شدم از اومدنم باهاشون
و خیلی پشیمونتر شدم که خونمون رو فروختم اومدم نزدیکشون میگفتن بیایین همینجا پیش هم باشیم
روزی هزار بار میگم غلط کردم
عزیزم اگه اینجوری راحتتری انجامش بده
اما جدل نکن و ادامه نده
بگو و رد شو از موضوع
ادامه دار باشه وسطش یه چیزی میگی ناراحتی پیش میاد و اونموقع حتی ممکنه تو مقصر بشی
درود فاطمه جان، میدونم شنیدن این حرف چقدر سخته مخصوصا از عزیزترین شخص آدم‌که برادرش باشه. ولی اون‌ هم اون لحظه حتما به حرفش فکر‌نکرده و فقط یک چیزی گفته تو هم اینجوری نمیتونی خودت رو قایم کنی تا کی میخوای اینجوری پیش بری آخرش که باید بری باهاش صحبت کنی. یا خودت تماس بگیر باهاش یا اگه بهت زنگ زد بگو باید باهم صحبت کنیم دوتایی بعد هم برو مستقیم حرفت رو بهش بزن
من خودم رو بچم حساسم
حتی اخم دیگران رو نمیتونم قبول کنم .
بچه پشت تلفن استرسی میشه و لکنت آنی میگیره
این بماند ....
ولی به داداشت بگو رک و مستقیم
که از حرفش ناراحت شدی
و دلتم شکسته و خیلی عذابش داده این حرفش
بگو من که عمدی بچه تو گریه ننداختم از خودت و عصبانیت خودت ناراحت بوده بغضش ترکیده


حرفش واقعا بد و بی ادبی بوده به تویی که خاهرشی و غمخارش
حق داری هرچقد ناراحت باشی از دستش
تو ی خونه ک نیستید
اشکال نداره نزدیکید خب قرار نیس همش پیش هم باشید
وایی چه حرف بدی زده بهت من جات خیلی ناراحت شدم انشالله انتقالت مثبت بشه که جواب همین حرفشو بگیره از سمت خدا
من جات بودم دیگ ارتباطمو کلا قطع میکردم خیلی حرف زشتی زده تو ب جایی بزرگتر حرف زشتی ب بچشون نزدی
فقط یکم راهنماییش کردی
درسته عزیزم چشم حتما
چند بار رو گوشیم زنگ زده دادم شوهرم حرف زده گفتم کار با شوهرم داشته زنگ زده رو گوشی من
اصلا نمیتونم فعلا ببینمش تا حالم بهتر بشه
فاطمه خدایی حرف داداشت زشتتت بود و چقدر حساسیت به خرج داد والا ما بچها داداشارو پس گردنی هم میزنیم په جرات دارن حرفی بزنن😐بعد چه حرفی بود به روت آورد نمیدونه این موضوع نقطه حساسته 🥺از خدا میخام به دل شکستت نگاه کنه و دامنت سبز بشه بلکه از شر نیش و کنایه یه عده آشناااااا راحت بشی 🙏🫂
واقعا حرفش خیلی زشت بوده و کار هرکسی نبوده که اون لحظه چیزی نگه یا بغضش نترکیده باشه
خیلی دختر باهوشیه همین موضوع ناراحتم کرده بهش گفتم تو که اینقد باهوشی سرزبون داری محکم پشت تلفن صحبت کن
بعد گفتم ناراحت بهش بگم از تو اون فضا بیاد بیرون بیاد پیش خودم
اصلا من حرفی نزدم
فقط گفتم عزیز عمه ناراحت نباش
دیدم بغضش ترکید زیادم گریه نکرد بعد از اون حال درش آوردم زدم به شوخی و خنده

داداشم نمیدونم چه فکری پیش خودش کرده بود
انگار من دشمنش بودم و قصد دور کردن بچش رو داشتم ازش
خیلی دلم گرفت انقد دلم شکست که نمیتونم توصیفش ‌کنم
به حدی بود ‌که چند روز قلب دردم برگشته قرص پرپرانول میخورم
شاید زنش بدش اومده بوده پر کرده داداشتو
از خودمم ناراحتم نگار چون زیادی خوب بودم
دیگه مثل قبل نمیشم براشون خداشاهده
بخدا من بودم اول زنشو میکوبوندم🤣آخه این چه حرفیه نمیدونی من خواهرت رو این کلمه حساسم🥺
بعد حرف فاطمه واضحه دختره از رفتار باباش بغض داشت پیش عمه ش خودشو سبک کرد
پیاده نیم ساعت فاصلمونه بازم ناراحت شدم از اومدنم
گفتم خوبه ۱۰ سال خودم تنها بودم داداشم اومد نزدیک خودمون درسته ربع ساعت فاصلمون بود
بازم گفتم نزدیکتر باشیم بهتره فروختیم اومدم پیششون تو یه شهر
ولی زهی خیال باطل
چون یه بارم واسه خودم اینجوری کرد گفتم من اون روز کار واجب داشتم هرکسی دیگه ایم زنگ میزنه حتما کار واجب داره الکی که زنگ نمیزنه محکم حرف بزن
ولی قبل اینکه من اینو بگم گریشو کرده بود بعد که حالش بهتر شد من اینو بهش گفتم
خیلی دلم شکست سعیده😭😭😭😭😭 اصلا نمیتونم یک لحظه هم فراموش کنم
همش حرفش تو گوش و مغزمه😭😭😭
من با بچه ها رفیقم باهم شوخی میکنیم میخندیم
همین دختر داداشم میگه مامان عمه پایه اس
با من راحتن
بعد داداشم اینو بهم گفت
گفتم خدایا نمیدونم چی بگم حداقل یکیشو میذاشتی برام میموند که این حرف امروز نشنوم تو مطب همش گریه میکردم یواشکی
هی میرم میام حرص میخورم😵‍💫😵‍💫🤣🤣خدهیی کجای این نصیحت بد بود نمیفهمممم
خدایی
نه هممون خونه عموم بودیم خودمو داداشم رفتیم دکتر
فاصله ۱ ساعته برام هزار ساعت گذشت تا مطب
عزیزم خودتو و داداشت اعتماد به نفس بچه رو خورد و نابود کردین که...
داداشت جلو عمه ش سرکوفت زده و بعد تو هم حس عذاب وجدانو بهش اضافه کردی.


حرف داداشت در هر صورت اشتباه بوده. هم دل دخترشو شکونده هم دل تو رو.خودت در نظر بگیر که داداشت خیلی متوجه دل شکستن نیس تا بتونی راحت تر ببخشی

. ولی بازم اون دختر یا لکنت داره یا اضطرابی چیزی.تته پته چیه باید مشکلش تشخیص داده بشه و حل بشه. با اینکه بهش بگین محکم حرف بزن و توبیخ کنین که چیزی درست نمیشه.
واقعیتش اینه که شما اون روز یه ماجرای تلفن حرف زدن رو نباید کشش میدادی و وقتی پدر و دختر با هم صحبت کردن چه بحث شما دیگه نباید واردش میشدی
اینکه گفتی چرا اینجوری پشت تلفن صحبت می کنی محکم صحبت کن آیا فکر می کنی خود اون بچه نمیدونه که باید محکم صحبت کنه؟ مطمئنن یه ریشه اضطرابی پشت این قضیه هست که با نصیحت دیگران درست نمیشه بعد اومدید مثلا از دلش در بیارید دوباره زدید تو خط نصیحت و باعث ترکیدن بغضش شدید اون بچه احساس ناتوانی کرده از هر جهت یکی بهش یه چی گفته اون باز آخر دیگه همدلی میکردی نهایت می گفتی عمه دلم نمیخواد ازم ناراحت باشی تو هر جوری باشی دوستت دارم نه اینکه دوباره نصیحتش کنین
عزیزممم🥺🥺🫂بگردم برات الهی ای خدا دامن فاطمه سبز کن ایقد دلش نشکنه🥺🫂بخدا خیلی حرصیم کار به باقی قوم و اقوام ندارم ولی خودمون میدونم با بچها برار راحتیم بازی میکنیم کتک کاری داریم برا همین هضمش برامون سخته🥺ایشالله دلت شاد میشه از این تعنه ها راحت شی عزیزم❤️🙏
😔😔
سلام فاطمه جون
خدا جواب دل شکسته هارو میده، امیدوارم جواب دل شکستت این باشه که همین ماه عکس بی بی چکتو بذاری و کلی همه مونو خوشحال کنی🥹😍
اما خواهر برادریه سعی کن ببخشیش
حتما دوستت داره ولی بهش بفهمون چقدر اشتباهش بزرگ بوده
خیلی ناراحت شدم واقعا، امیدوارم متوجه اشتباهش بشه
نه اصلا لکنت نداره
وقتی بخواد محکم حرف میزنه
وقتی با دوستاش حرف میزنه با معلمش
وقتی با غریبه پشت تلفن حرف میزنه محکمه
ولی بعضی وقتا حواسش پرت میشه گفتم وقتی یکی زنگ میزنه حواست به همون که پشت خط هست باشه محکم حرف بزن

میگم که دختر باهوشیه خداروشکر
داداشت نسنجیده حرف زده یه چند مدت باهاش سرد باش و دلخوریتو بهش بگو تا متوجه اشتباهش بشه..از این به بعد هم کاری به بچه دیگران نداشته باش میدونم قصد دخالت نداشتی ولی کلا بچه خواهر و برادر آخرش بچه مردمه.هرچی بگی یه چیزی ازتوش درمیارن.
بابا یه نصیحت کرد مگه کون عُمر و یزید پاره شد بخاد این حرف سختو بزنه 🙄
عزیزم خب ربطی به هوش نداره
شاید اضطرابی چیزی داره
این دست خودش نیس قطعا وگرنه تحمل این ناکامی برا یه بچه 11 ساله سخته و خودش میدونه اما نمیتونه
ولی خب نحوه بیان برادرتون مبنی بر اینکه دخالت نکنین میتونست طریق دیگه ای باشه که اشتباه بیان کردن ولی سعی کنین تو امور خانوادگی دیگران حتی عزیزهاتون بدون درخواست خودشون وارد نشید
درست میگین شما
گفتم بالا هم من گفتم بیاد پیشم بعد که اومد ناراحت بود گفتم ناراحت نباش عزیزعمه
دیدم گریه کرد
نصیحتی نبود که باعث ترکیدن بغض باشه
قبلشم مامانشم که بهش گفت بازم بغض ترکید خواست گریه کنه دیگه باباش اومد چیزی نگفت رفتیم بالا
ممنون فداتشم توکل به خدا 🥲💔
من میگم یکی از مهم ترین مراحل آرامش پذیرفتن اشتباهات خودمون هست.
داداششت بی فکر بوده چه در رابطه با خواهرش چه دختر خودش

شما هم نباید ارتباطتو قطع کنی باید از این به بعد سنجیده تر عمل کنی عزیزم.

خدا صدای دل شکسته رو میشنوه هرچقد به خدا بسپاری و فقط از اون بخوای بهتره
پاشو زانو غم بغل نگیر. بگو من غمم شادیم همش با خداست.
سلام فاطمه جان یچیزی بگم ناراحت نشی کاش اصلا با دختر برادرت چیزی نمیگفتی چون بالاخره تختیار بچشو داره اون خودش میتونه به دخترش چیزی بگه ولی خواهر یا برادر نمیتونن چون بالاخره میگن دخالت کردن و این حرف داداشت خیلیییی سخته حق داری بنظرم یمدت نرو خونشون زنگ زد جواب نده خودش بفهمه ناراحت شدی
عزیزم حق داری ناراحت باشی. من خودمم شبیه جمله ات بلکه صد برابر بدترش رو گفتن.
سر چیزی که اشتباه بهش رسونده بودن بهم گفت اینکارو کردی که خدا بچه فلج بهت داده . اینو گفتم بدونی در ادامه چیزی که میخوام بگم از رو درک نکردنت نیس. منم مثل تو بعد دو ماه هنوز حرفش یادم میفته آتیش میگیرم. نباید میگفت ولی چیزی هم که تو گفتی اونو بدجور ناراحت کرده‌‌‌. احتمالا دخترش مشکل داره و شما نمیدونید و اونا از این موضوع خیلی رنج میبرن و تشر تو باعث شده نارحتیش چن برابر بشه و یهو عصبانی شده. پس اینکه کلا نری نمیدونم برادرت رو کنار بزاری‌ و... کار درستی نیس. چون تو هم تو این ناراحتی سهم داشتی ولی سهم ات خیلی کمتره و چیزی بود که فک کردی داری کارخوب رو میکنی ولی یادمون باشه همه همین نظر رو دارن و باعث دلخوری میشن. تو از رو دلسوزی گفتی ولی اصلا اینطور نبوده
انشاالله خدا زودزود یه نینی ناز بهت میده
ممنون فداتشم امید به خدا❤️
حتما بهش میگم
امیدوارم از حرفام ناراحت نشی. اینارو گفتم فقط از طرف دیگه هم قضیه رو نگا کنی.
و بازم میگم حرفی که زده متاسفانه عین خنجر رو قلبت بوده و سخته فراموشش کنی
اره همینجوری رفتار میکنم
درست میگی واقعا ❤️
درسته
حتما به زن داداشم میگم پیگیر این موضوع باشه
نمیدونم والا
به نظرم نگی بهتره
میدونم کارهات همه از رو دلسوزیه اما نتیجه عکس میده
ممکنه بدشون بیاد
ادم از غریبه میشنوه ناراحت میشه ولی داداش خود ادم بگه ازیت میشه 🥲
من حدس میزنم خودشون کاملا اگاهن که دخترشون چرا اینجوری میشه اما نمیتونن بپذیرن یا دنبال راه حل باشن
فاطی چکار کردی
اصلا به خاطر همین اینقدر ناراحت شده.
چون سر من اومده
انشالله نوبت تو هم میشه سختی راه طی شد دیگه آسونیش مونده❤️😘
خداروشکر من اصلا آدم دخالتی نیستم
حتی وقتی زن داداشام یا خواهرم بچه هاشونو تربیت میکردن واسه موضوعی بچشونو تنبیه میکردن
اجازه نمیدادم مامانم از دلسوزی وارد بشه میگفتم بچشونه خودشون بهتر میدونن چجوری رفتار کنن

موضوعی که پیش اومده واسه من نه جنبه دخالت داشت نه حرف داداشم ربطی به موضوعی که پیش اومده داشت

الان من سوالم چیز دیگه ای بود و جواب دیگه ای میخواستم

امیدوارم تو موقعیت من قرار نگیرین
منم کسی اینجوری میگه از ته دلم ناراحت میشم. نمیتونم به خودشون بگم ولی من هر راهی فک کنید رفتم از اینکه یادآوری میکنن حالم بد میشه. اینو برداشت میکنم که اونا میگن من بی عرضه ام من نمیفهمم من بلد نیستم من دنبال چاره نیستم
مطمعن باش داداش و زن داداشت هم همین حس رو خواهند داشت.
مشکلی که دخترشون داره چیزی نیس که متوجهش نباشن. اتفاقا چون در مواجهه با بقیه اس شدیدا در عذابن
فاطمه جون من از نزدیک نمیشناسمت اما فقط از روی دلسوزی یه چیزی میخوام بگم. شاید هم اشتباه باشهه
چن باری دیدم در رابطه با بورس و اینا حرف زدی البته اگه اشتباه نکنم.

میخواستم بهت بگم زندگی عادی همینجورش تو ایران استرس زاست چه برسه بری تو بازارهای مالی.

فقط خواستم بدونم استرس بهت وارد نمیکنن؟

الی باور کن اینا حتما خیلی باهم خوب و ندار بودن که فاطمه نصیحت و راهنمایی کرد پس فکر نمیکرد بهش بر بخوره
انشالله خدا بهش سالم و سلامت ببخشه و دل یه اوما براش شاد بشه هم فاطمه هم همه چشم انتظارا ❤️
عزیزمممم🥺
کاملا درک میکنم. فاطمه هم چون خودش از این موضوع خیلی ناراحته اینجور دلش شکسته

خدا نکنه ادم غم چیزی تو دلش باشه کوچکترین چیزی از طرف دیگران بهمش میریزه
میدونی فاطی
حرف داداشم چی بود
میگفت تو که گفتی ناراحت نباش اون گریه کرده یعنی منو میخوایی بد جلوه بدی میدونی چیمیگم
فک میکنه من میخوام بچشو ازش دور کنم😐😐😐
فقط خاک تو سرش هر کی بود🥺 اگر واقعیت هم میداشت خیلییی خیلییی حرف بدی زد خیلی
😐😐😐
بانو بعضی وقتا ادما رو نمیشه پیش بینی کرد
من دختر خواهرمو قد جونم دوست داشتم بهش میگفتم ریزه پیزه فلفی و هزار تا اسم

یه بار خواهرم جلو زن داداشم بهم تشر زد. من بچه بودم اون موقع نمیفهمیدم این چیزا رو اما برام شد درس عبرت....

که بین چشم و گوشمم مرز بذارم
هییی چه فکرایی میکنن
هنوز یادمه که چقد دلم شکست فقط بهش گفته بودم خاله ریزه
بنظرم بیخیال حرفش بشو فاطی یمدت سر سنگین باش خودش متوجه میشه
حرفت کاملا درسته و آدم‌ همیشه از کسایی که انتظار نداره حرفی که نباید رو میشنوه 💔
فدای دلت❤️
الان به دختر منم از سر دوست داشتن میگن و من میدونم از سر دوست داشتنه

اما من دیگه هیچ وقت نتونستم خواهرمو و دخترشو اونجوری دوست داشته باشم
تجربه مو گفتم که فاطمه فک نکنه نمیفهمیم چی میگه و یه طرفه به قاضی رفتیم
ما داریم از تجربه مون میگیم
نه حرفات کاملا درسته فاطمه چون انتطار این حرفو از عزیزش نداشت شوکه و دل شکسته
نه عزیزم اینجوری نیستن اگه چیزی باشه نگن یا زن داداشم چیزی نگه
چند بار این اتفاق افتاده حتی بالا گفتم همون لحظه داداشم گفت منم زنگ میزنم اینجوری جواب میدی

توپ و تشری از طرف من نبوده اگه کل کامنتا رو خونده باشی متوجه میشین
ایشالله فسقلی میاد و دایی جونش جبران میکنه😍
گاهی بعضیا ناخواسته حرفی میزنن که دل یکیو میشکونن و نمیدونن اون طرف چقدر اون کلمه تو ذهنش مرور میکنه و میشکنه
دقیقااا
کاش مواظب حرفامون باشیم واقعا
ایشالاااا
خدا به همه از نعمتاش ببخشه
این دنیا ارزش دلخوری نداره
نه عزیزم درست میگین شما
منم اشتباه کردم اصلا حرفی زدم
و از این به بعد خوب و بد بودنشون هرچند سخته که ببینم بچه داداشم بد شده ولی تحمل میکنم
تمام توانمو اطلاعاتمو واسه بچه خودم میذارم
فاطی الان دارم آنیارو شیر میدم انشالله سال دیگه همین موقع بچه بغلته شیرش میدی نگران نباش دیدی خدا منو‌چجور سوپرایز کرد مطمئن باش یجوری سوپرایزت کنه خودت نفهمی
پس چجوری بگم که ممکنه اظطراب داشته باشه
چون اونا نمیدونم ممکنه از این موضوع هم باشه
بخدا تو‌دعاهام همیشه هسی تو رقیه مایسا هانی عاطفه فاطمه
بنظر من دیگه حتی راجب دخترشونم چیزی نگو بذار یچیزی برات تعریف کنم
اون موقعها من مجرد بودم زن داداشم بچه اولش بود ما هم نوه اولمون بود
چون توخونوادمون بچه کوچیک نداشتیم من کلی ذوق بچه داداشم میکردم انقدر که دوست داشتم یکم گریه کنه گریشو هم ببینم
منم پارسال یه نفر از اعضای خانواده شوهرم وقای ارکیده ۴ ماهه بود برا حرف دروغ دختر ۸ ساله ش اومد تشر زد بهمون و رفت من کل بیماریم برگشت شیرم خشک شد شوهرم افسردگی گرفت تا ۳ ماه درگیر بودیم چقدر روزای سختی بود چقدرررر🥺🥺💔بعد از یک ساعت دروغ دخترش رو شد ولی مگه دل ما فراموش کرد؟شیرم مگه برگشت؟کلی کلیپ و عکس ارکیده از اونروزا پاک کردم چرا که نگاهشون میکردم حالت عصبی بهم دست میداد اونروزا یادم میومد منم بخام فراموش کنم شوهرم نمیزاره
میگه باید گرگ باشی
میگه هروقت زنگم میزنن چندشم میشه جواب بدم
یعنی میخام بگم همیشه افراد نزدیکن دل میشکونن
اگه اینجور میشد دنیا گلستون بود
زن داداشم رفته بود به داداشم گفته بود به فاطمه بگو سر بسر بچم نذاره من دیگه همون شد نه دیگه با دخترش بازی کردم نه با زن داداشم چیزی گفتم
الهی آمینن❤️
آره واقعا حتی اگه واسه اینکه نباید به دختر میگفتم فحششمم میداد ناراحت نمیشدم واسه این ناراحتم چرا این حرف رو بهم زده
چرا بهم گفت واسه این خدا بهت بچه نمیده
تو میدونی تو دل من چی میگذره
چند بار تاحالا دخالت کردم تو زندگیت یا بقیه که الان اینجوری به من میگی
چند بار به گوشت رسیده فاطمه دخالت کرده تو زندگیمون که اینجوری میگی از این میسوزم فاطی
نه این که چرا به دخترش گفتم ناراحت نباش گریه کرده
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه