Ooma
پرسش (1405/05/26):

بچه ها بیاین سرگذشتمو بگم

تو این چند ساعتی که همسرم خونه نیست نشستم قصه ها و غصه هاتون رو خوندم گفتم شاید بد نباشه منم قصه زندگیمو تعریف کنم شاید یه نور کوچیکی تو قلب یکیتون باشه
من یه دختر ۲۶ ساله و خوشگل بودم خیلی خوشگلم بودو و خانواده فوق العاده ای دارم شغل خوبی داشتم همه چیز برای پرواز و اوج گرفتنم آماده بود یه روز خیلی معمولی تو خونه نشسته بودم دستم رو از حلقه لباسم کردم تو طبق عادت یهو یه چیز سفتی خورد به دستم پیش خودم گفتم چیزی نیست فرداش رفتم سرکار به همکارم گفتم اونام گفتن یه سونو بده خیالت بشه رفتم سونوگرافی به دردنخور محلمون خانمه گفت چیزی نیس گل مغربی بخور مامانم ولی اعتماد نکرد منو برد پیش متخصص جراحی سرطان تو اون سن من با واژه سرطان آشنا شدم بعد از کلی رفتن و اومدن فهمیدم من واقعا سرطان دارم دوبار بیوپسی شدم ام آر آی ... و تو بیست و شش سالگی یه سینه مو از دست دادم بعدشم شیمی درمانی و پرتو درمانی اما چیزی که میخوام بگم این چیزا نیست اینکه من کلا تو کل پروسه درمانم یک شب ناراحت بودم اونم اولین شبی بود که فهمیدم سرطان دارم اون روز رو خوب یادمه بابام کنترل تلویزیون دستش بود هی میگفت بابا کنترل کجاست میگفتم بابا دستته اصلا هیچکی تو دنیا نبود من نباید میذاشتم خانواده م با من غرق بشن بخاطر اونا شاد بودم تو اوج جوونی همه چیزم رو از دست دادم اما یه روزم ناشکری نکردم ایام گذشت و خوب شدم خدام واسم خدایی کرد خوب جبران کرد الان ده سال گذشته حامله م یه وجود دیگه تو وجودمه خدارو بازم شکر میکنم حتی اگه همین الان بمیرم من از زندگیم راضیم من حالم خوبه من رسالتم که خوب زندگی کردن بود رو انجام دادم.....

الهییی🥺🥺🥺خدارو شکر اون روزا گذشتن و سلامتیت بدست اوردی ❤️🫂
عزیزم خوشحالم داستانت رو گفتی ، امیدوارم به قول خودت نور و امیدی باشه برای همه عزیزان دلشکسته.
همه ما انسانها درگیر یه درد و مشکلیم و نمیدونیم بقیه هم حال مشابهی دارن.
خداروشکر که الان سالم ، شاد و در آرامشید.
امیدوارم آرامشتون ابدی باشه در کنار خانواده و عزیزانتون
انشالله نی نی خوشگل تو صحیح و سالم بغل بگیری
منم این روزها چند تا درد رو دارم تحمل میکنم ، فقط دارم ادامه میدم به خاطر دخترم و همسرم.
خیلی خیلی دلتنگ و ناراحتم ، میام اینجا چند دقیقه‌ای از فکر و خیالم در بیام و بدونم واقعیت زندگی با سختی و تلخی گره خورده
❤️❤️❤️
خدا رو شکر که قوی موندید و الان خوب هستید 💚
چقدر خوبه که امید داشتی
همین امید داشتن و توکل کردن به خدا از خیلی سختی ها ادمو عبور میده
و خیلی خیلی خوشحال شدم که تونستی شکستش بدی و حامله هم هستی
امیدوارم کوچولوتو به سلامتی به دست بگیری و قدمش برات نیک باشه
🌹❣️
تاخدا نخوادبرگی ازدرخت نمیوفته و منم اینو عمیقا دیدم
عزیزم من با پیامت بغض کردم و اشکم دراومد الهی ک سالم و سلامت نی نی تو بغل بگیری💖🥹💜
خداروشکر که الان خوبی و میتونی طعم مادربودن رو بچشی عزیزم
هیچی از خواسته خدا دور نیست اون هرچی بخواد همون میشه
دعاکنیم برای همدیگه که خدا براهممون خیر بخواد❤🥲
الهی عزیزم 😘انشاالله از این به بعد هیچ وقت رنگ بیماری هر چند کوچک رو نبینی و همیشه غرق شادی باشی
خداروشکر ک سلامتیت رو ب دست اوردی🥺❤️
عزیزدلم خدارو صد هزار مرتبه شکر ک الان حالت خوبه 🫂
سلام آزاده جان
خداروشکر که الان حالت خوبه و از اون روزها عبور کردی
خداروشکر ک داری مادر میشی و مسیر جدیدی تو زندگیت ایجاد شده.
منو ببخش
فکر کنم تاپیک من باعث شد که یاد گذشته و سرطانت بیفتی... حلالم کن
من واقعا حالم خوب نیست
نمیتونم با کسی صحبت کنم و تنها جایی ک دارم اینجاست...
همیشه تنت سلامت❤️
عزیز دلم منم پیامتو دیدم بغضی شدم نتونستم چیزی تایپ کنم اون موقه
امیدت ب خدا باشه خدا هیچ احدی رو نا امید نمیکنه
فامیل ما 19 سال بود ازدواج کرده بود بچه دار نمیشدن ولی همیشه میگفت شوهرمو دوست دارم خدا ک همه چیو با هم نمیده خلاصه راضی بود از زندگیش الان بعد 19 سال خدا دلشونو شاد کرد بخدا من یه مدت پیش وقتی فهمیدم بارداره انقد گفتم خدایا هزاران مرتبه شکرت بهش زنگ زدم انقد خوشحال بود میگفت دیدی خدا جواب صبر هامو داد الان هفت ماهشه
نا امید نباش گلم چون همون استرس و اضطراب باعث میشه دورتر بشی از آرزوت
سلام عزیزم من فقط دوست داشتم زندگی بالا و پایین داره اصلا طبیعتش همینه مهم اون شیوه برخورد ما با مسائله همه چی میگذره یهو به خودت میای میبینی عمرت تموم شد قدر عمر و جوونیتو بدون ایشالا که سر وقتش به مراد دلت هم میرسی
سلام خداروشکر که از این مرحله گذر کردی منم دو سال با همین سرطان ولی من داخل ریه درگیر بودم کاش این تاپیک بزاری همه بیان سر گذشت خودشون بگن که ببینیم بقیه تو شرایط سخت تری هم زندگی کردن و دوام اوردن
مال منم امشب تایپ میکنم همین جا میفرستم
سلام خوبی عزیزم خدا شکر عزیزم انءشاالله بسلامتی نی نی کوچولو ناز بیابغلت گلم 💝💖💚
😔😔 بعد اون همه سال
نه انگیزه ای هست
نه ذوقی
نه امیدی
نه جوونی ای
اینارو بهم نگو
فکر اینکه قراره چندین سال صبر کنم روانی ترم میکنه😔
عزیزدلم اینارو نگفتم ک بگم حتما شماهم بهد 19 سال بچه دار میشی گفتم ک بدونی خدا دل همه رو شاد میکنه خودش بهتر میدونه وقتش کیه
تازه اون بنده خداهم سنی نداره متولد67 هست بعضیا هستن هنوزم ازدواج نکردن اون فامیلمون زود ازدواج کرد
من خودم 7 ساله ازدواج کردم شرایط مالیه بسیار سختی داریم خیلی خیلی سخت هر سال میگفتم امسال نه سال دیگه بچه میارم تا اینکه هم سنم رفت بالا همم روز ب روز تو این خراب شده زندگیا سخت تر میشه
من و شوهرم خیلی همو دوستداریم باهم مشکلی نداریم خیلی همو میخواییم ولی این ور از لحاظ مالی خیلی شرلیطمون بده خیلی خیلی بد دیگه چیکار میشه کرد همه که همه چیو با هم ندارن
امیدوارم بزودی مشکلاتتون حل بشه تا وقتی نینی بدنیا بیاد حسابی دستتون پر باشه و زندگیتون پر از برکت
اره درست میگی ولی مشکلات درجه بندی دارن🥲
چیزی ک من دارم تجربه میکنم واسه دشمنمم آرزو نمیکنم
الهی امین گلم مرسی از دعای خیرت و مهربونیت😘
انشلا ک ب حق این ماه مبارک به همین زودی زود ب مراد دلت برسی بیایی اینجا و خبر مامان شدنتو ب هممون بگی 😍
چقدر خوشحال شدم خداروشکر که در نهایت به خوبی اون دوران و پشت سر گذاشتین
ای جانم چقدر سخت
چقدر بیشتر از اینکه با شما همدلی کنم تو دلم با پدرت همدلی کردم چقدر سخت بوده براش خدا برات نگه اش داره
الهی شکر ک قوی موندی و سرپا شدی🌱
من پسرم که دنیا اومد بعد ۱۳ روز پشت گوشم یه دونه دراومد خیلی درد میکرد به هر کی میگفتم میگفتن موقع جابه جا شدن رو تخت سرت ضربه خورده شوهرم من برداشت برد دکتر گفتن باید عملش کنی درش بیاری ما هم گفتیم باشه گفت تو مطب خودم عمل میکنم جراح بود اقا ما رو برد داخل بیحسی زد سرم برش داد و شروع کرد به عمل بعد نیم ساعت بخیه زد ولی من دیدم زیر بخیه همینطور داره ورم میکنه و خونریزی داره در جا به شوهرم گفت این ببرین بیمارستان اتاق عمل تا من برسم من بردن بیمارستان اینقدر عجله داشتن که حتی یادشون رفت بیحسی بزنن و همون طور شروع کردن که نگو دکتره تو مطبشه یه مویرگ سرم با تیغ زده و پیشش خونریزی کرده خلاصه ما رو عمل کردن و سر هم بخیه زدن دیگه گذشت تا چند سال پیش کمردرد خیلی شدید گرفتم میگفتن دیسک کمر داری همش حالت تهوع و سردرد داشتم هر دکتری میرفتم میگفتن میگرن داری سرم سمت چپ که میکردم حالت بیهوشی بهم دست میداد اینقدر دکتر رفتم همش میگفتن مایع پشت گوشت جابه جا شده تا زد عیدش رفتیم خونه باغ بابام اینا روستا همش تب و لرز میکردم زنگ زدم شوهرم گفت من همش تب و لرز میگیره دیگه اومد دنبالم بردنم دکتر آزمایش و سونو دادم گفتن کلیه عفونت کرده باید دارو بگیری من هر چی دارو و اینا میگرفتم خوب نمیشدم تا دوباره رفتیم دکتر گفت عفونت رفته تو خونت باید بستری بشی دقیقا روز اول مهر من بستری کردن دو روز دارو گرفتم گفتن عفونت کلیه خوب شده ولی من تنگی نفس داشتم اصلا نمیتونستم راه برم ۳ بار من بردن سیتی اسکن آخرین بار با تزریق بود که کل رگای بدنم سوخت آزمایش دای دایمر ازم گرفتن تا خیلی بالاست دکتر بهم گفت لخته خون تو ریه نگو تومور دارم خلاصه ۷ تا دکتر فوق تخصص شیراز رفتیم همشون گفتن چسبیده به قلبت خیلی خطرناک باید حتما عمل کنی ولی شانست ۵۰ به ۵۰ تا اخرش ما رفتیم بیمارستان پیوند شیراز بستری شدم دکتر داوری من عمل کرد ساعت ۶ صبح بردنم اتاق عمل ۵ عصر اوردنم مستقیم بردنم آی سی یو نصف بیشتر ریه چپم بریدن غده لنفاوی زیر بغلم و یه مقداری از،سینه چپم هم برداشتن خلاصه من چند ماه دور از خونم و بچه هام بودم تا مرخصم کردن اومدم خونه الانم بیشتر شبا نفسم میگیره پیاده روی که میکنم نفس تنگی میگیرم و الان که به اون روزا فکر میکنم خداروشکر میکنم خدا یه بار دیگه اجازه داد زندگی کنم و بزرگ شدن بچه هام ببینم با وجودی که دکتر بهم گفته قابل رشد و هر سه ماه باید برم سیتی با تزریق انجام بدم ولی دردش به جون خریدم فقط به خاطر بچه هام
عزیزدلم🥹 چقد ناراحت شدم ولی خدارو صد هزار مرتبه شکر ک الان خوبی ک پیش بچه هاتی خدارو شکر ک جنگیدی و امیدتو از دست ندادی
آزاده جان و مهسا جان خداروشکر واقعا ک خوبید 🥲🥺🫂😍
عزیزدلم خداروشکر که خوبی سایه ت بالاسر بچه هات هست به خودت خیلی افتخار کن تو قهرمانی
فدات عزیزم انشالله که همه مادرا تنشون سالم باشه و یه عمر بالای سر بچه هاشون باشن🥰
ایشالااا
هدف از گفتن سرگذشت من و ازاده این نبود که بگیم ما این مریضی داریم میخواستیم بگیم خیلی وقتا آدما تو زندگی هاشون دچار یه مشکلاتی میشن که اون مشکل مثل کوه میبینن دریغ از این که ممکن در همسایگی اونا مشکلی خیلی بزرگ تر از این داشته باشن و دارن باهاش میجنگن بچه ها نزارین کوچیک ترین اتفاق ها شما رو از پا بندازه برا زندگی تون بجنگید خودتون اولویت قرار بدین و سعی کنید برای خودتون هم که شده با مشکلات بجنگید مطمن باشید خدا اون بالا سر ما نشسته و تقدیرمون خیلی قشنگ تر از اونی که ما فکر میکنیم برامون نوشته فقط این ماییم که کم تحمل شدیم
بچه ها بیاین سرگذشتمو بگم
عزیزم کاش منم میتونستم غممو توضیح بدم.
اینقدر غمگینم که خدا میدونه.
اینقدر دلتنگم که خدا میدونه.
تا آخر عمرم باید با این غم و عذاب زندگی کنم.
بهم گفتن برو مشادره
برو دکتر
برو فلان
هیچ کدوم فایده نداره فقط دارم یاد میگیرم چجور باهاش زندگی کنم.
بگو بزار سبک بشی اینجا کسی قضاوتت نمیکنه
آزاده جان خیلی خوبه که الان خوبی و داری مادر میشی و حتما هم مادر خوبی میشی خوشحالم که روزهای سختت رو پشت سر گذاشتی و قوی بودی عمرت پربرکت
منم روز که نه سالها گرفتار بیماری سخت بودم و از خدا میخواستم که بهم عمر دوباره بده که بچه هام بی پناه مادر نشن هر چند هنوز هم گرفتارم ولی خدا رو شکر میکنم که لااقل پیش بچه هام هستم
الهی صد هزار مرتبه شکر عزیزم که الان همه چی خوبه برات

و امید است که جوانه میزند به زندگی ما🌱💚❤️✅🤲😍
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.