Ooma
پرسش (1405/03/29):

سلام من خیلی دلشوره از مرگ دارم بیاین حرف بزنین ببینم کسی مث من هست

من پارسال سقط داشتم تو 6 هفته،سر اون بارداری و سقطم خیلی استرس و اضطراب کشیدم،بعد از اون اصلا یه ادم دیگ شدم غروب که میشه و یا شبا که میخام بخابم همش فکر میکنم میخام بمیرم،حس مرگ دارم نفس تنگی میگیرم استرس میگیرم،خیلی حالم بد میشه،نمیدونم چم شده،شنیدم پنیک بهش میگن ولی اگه پنیک بود نباید انقدر طولانی میشد،میترسم برم دکتر روانشناس دارو بده بدتر خواب اور باشه،دلم برای بچهام میسوزه،همش با خودم میگم ما ادما چقدر بی ارزشیم چقدر این دنیا وحشت ناکه نع به بچه رحم میکنه نه جوون و نه مجرد و...خیلی از بی رحمی دنیا میترسم نمیدونم درکم میکنید یا ن،اینکه زور هیچکس به دنیا نمیرسه یکی سرطان میگیره میمیره یکی الکی قلبش میگیره با هزار امیدی ک داشته میمیره،به هیچکس رحم نمیکنه،داداش خودمم جوون مرگ شد الکی،اصلا امید ندارم به زندگی به فردا،همش فکر میکنم منم میمیرم یا عزیزام میمیرن اصن یه حالیم کاش میشد دوباره خوب بشم😭 ببخشید زیاد حرف زدم

هیچکس درکم نمیکنه دردمو فکرامو حالمو😭
اصلا خبر مرگ یکیو میدن تا ساعتها حالم بد میشه میگم چقدر امید داشته چقدر زندگی دوست داشته اما دنیا نامرد دنیا بی رحمه فرصت زندگی نداد بهش،از کجا معلوم با منم همینطور تا نکنه؟
سلام منم همینطورم و از بعد زایمان دومم بدتر شدم
سلام نسترن جون
واقعا؟دقیقا مثل منی؟من از هیچ جا و هیچ تفریحی لذت نمی‌برم
همش فکر میکنم یه مریضی بدی دارم و میمیرم
عزیزم این اتفاقی که براتون افتاده یه نوع افسردگی بعد از زایمانه که چون درمانش نکردید طولانی شده
حتما حتما حتما در اولین فرصت پیش یه روانپزشک نوبت بگیرید، حتی شده آنلاین، و دارو و شروع کنید، کمتر از یک ماه بعد از شروع دارو این حالتتون از بین میره.
سلام کوثر جون
منظور افسردگی بعد سقط؟دکتر میترسم داروهاش وابستم کنه یا خواب اور باشه
ولی واقعا میگی دکتر برم تاثیر داره؟
همش میگم خوشبحال بقیه دارن زندگی میکنن و به مرگ فکر نمیکنن
من عید نوروز سال ۱۴۰۲، سر سال تحویل، تو ۶ ماه و نیم بارداریم، زایمان کردم و دخترکمو از دست دادم
از چند هفته بعدش عینا این علائم شروع شد
ترس از مرگ، همش فکر می کردم قلبم ممکنه دیگه نزنه یا ایست قلبی کنم
شبانه روز بهش فکر می کردم
کتاب میخوندم، پادکست گوش میدادم، بیرون میرفتم، ولی همه ی اینا تا زمانی خوب بود که روز بود، شب که میشد، دوباره وحشت مرگ میومد سراغم و مثل بچه ها به همسرم میچسبیدم از ترس
عزیزم حتی اگر برای دارو نمیخوای بری برو پیش تراپیست صحبت کن
خیلیییی تاثیر داره سبکتر میشی
وای دقیقا من الان وضعم همینطوره میچسبم به شوهرم از ترس،و دقیقا روزا حالم خوبه شبا حالم خیلی بد میشه توروخدا بگو چجوری خوب شدی تا عمز دارم دعات میکنم 🥺
۳ ماه درگیرش بودم و دیدم نه واقعا جز دارو راهی نیست
نوبت روانپزشک گرفتم و دارو و شروع کردم
و بعد از چند وقت(حدود یک ماه) دیگه بهش فکر نمیکردم
فقط یک هفته اول خواب آوره، که اونم میتونید شب استفاده کنید که بعدش بخوابید
بعد از یک هفته بدنتون عادت میکنه و دیگه خواب آور نیست
اره میرم حتما
ولی کدوم بهتره روانپزشک یا روانشناس
سلام زینب جان من از مرگ نمیترسم ولی حال روحیم دقیقا مثل توعه یمدت حتی سوار ماشین هم میشم حس میکنم الانه که برم زیر ماشین نه برای ترس از مرگ خودم فقط دخترم از وقتی داداشم تو تصادف مرد دیگه از ماشین ترس دارم
تنها راهی ک نرفتم همینه وگرنه هر راهی و امتحان کردم و بقول کوثر جون دوباره شب که میشه حالم بد میشه
میرم حتما انشالله منم نتیجه بگیرم
گاهی حس بدی میاد سراغم که نکنه خدایی نکرده مامانم طوریش بشه اینکه هرروز روزی دوبار یا سه بار زنگ مامانم میزنم صداش بشنوم اروم بشم
بله من خودم هم متوجه هستم که به خاطر زایمانه چون به شدت ضعیف شدم و حدود ده کیلو وزن کم کردم ولی هنوز فرصت نکردم پیش روانپزشک برم
همه‌ش فکر می‌کنم چقدر دنیا بیخوده چقدر جوون و بچه هر روز می‌میرن و متاسفانه اخبار این مدت و اینستا هم بدترش کرده
من یجوری مرگ و نزدیک بخودم میبینم یه قرص استامینوفن ساده میخورم حس مرگ بهم دست میده انگار اون قرصه میخاد منو مسموم کنه و بکشه
این حالت شما با صحبت کردن و مشاوره و روان درمانی حل نمیشه
چون من همه ی این هارو امتحان کردم
فقط دارو جواب میده
حتی مامانمم حس میکنم خسته شده از زنگ زدنام ولی دست خودم نیس
سلام عزیزم خیلی بده این حس ها😭 من بچهام و شوهرمم اذیتن
درسته اضطراب و افسردگی بعد زایمانه اما
خوشا آنکس که از مرگش نمیترسد
انشالله سایشون بالا سرت باشه ،و تنش سلامت باشه،شما دکتر نرفتی
مثلا سوار ماشین شوهرم میشیم سرعتی نداره هی میگم تورو خدا یواش الانه میریم زیرش مثلا اتوبوس یا تریلی از کنارمون که رد میشه نفسم کامل میره برمیگرده
وای دقیقا حس میکنم همین اخبار و مخصوصا اینستا حالمو بدتر کردع همش میگم پاک کنم یه مدت اما لامصب باز نمیشه
همش با خودم میگم قبلا هم این مرگ و میرها بوده فقط تو کمتر خبر میشدی اما بازم حالم خوب نمیشه
نه
دقیقا من هم این رو تجربه کردم حتی از یه سردرد ساده خودم یا اطرافیان می‌ترسم
سوار ماشین داداشمم میشم همینم یا تاکسی حتی این ترس تصادف
واقعا ؟من خودمم حس میکنم با حرف نمیشه چون پادکست اینا گوش میدم فایده ندارع شبا حالم بد میشه ،اما راهیه ک نرفتم و میگم شاید جواب بده
منم همین بودم
پدر من ۵۲ سالش بود اون سال، همش براش گریه میکردم که نکنه خدایی نکرده شب بخوابه و صبح بیدار نشه
خبر فوت هر کسی بهم میرسید حالم به حدی بد میشد که بقیه تعجب میکردن
هی سوال پیچ میکردم که چرا فوت شد، دقیقا چی شد، که ببینم ممکنه برای منم پیش بیاد یا نه
به این میگن وسواس فکری
با دارو حل میشه عزیزم، نگران نباش
من پنیک داشتم پنیک اینجوریه ک تپش قلب میگیری و حس سکته داری حس گریه داری و سرت و مغزت یخ یخ میشن
منم همه‌ش تا رد بشیم دارم ذکر می‌گم
🥺 🥺 میدونی بده ک هیچکس درک نمیکنه
واقعا خوشا بحالش ولی فکر نکنم کسی باشه ک نترسه
در کنار تراپیست باید دارو بخوری عزیزدلم
من خوردم درمان شدم معتادشونم نشدم
مث من یه فکرایی میکنم
کلا من همه جا فکر مرگ میکنم فکر اتفاق بد
سلام من خیلی دلشوره از مرگ دارم بیاین حرف بزنین ببینم کسی مث من هست
دقیقا من این رو هم تجربه کردم
من شوهرم درکم نمیکنه میگه بابا چرا اینجور میکنی ترس نداره نمیدونه که من اون لحظه چه حالی دارم
ب این تاپیکم سر بزن کمکت می‌کنه
خیلی بده😭
وای کوثر جون امیدوارم کردی
خداکنه خوب بشم
شما تا چندوقت دارو خوردی وابستگی نیاورد؟
منم دارم همین علائم
منم ته دلم خالی میشه چون خاطره خوبی از ماشین و تصادف ندارم
وای خداکنه منم خوب بشم حالم خیلی بده خسته شدم
خیلی و الان گه فهمیدم کسان دیگه‌ای هم این حس رو داشتن و خوب شدن تا حدودی خیالم راحت شد که با دارو حل می‌شه
برو روانپزشک هم حرف میزنی هم دارو میگیری ، وابستگی به دارو یا خواب آلودگی بده یا این حال شما ؟
من تیروئید دارم باید تا آخر عمرم دارو بخورم ، الان چه فرقی داره با دارو افسردگی ؟ باید بگم وابسته شدم ؟
در ضمن دارو رو طی چند نسخه با شرایط و بدنت تنظیم میکنه دکتر
مرسی برم بخونم
من تازه ازدواج کرده بودم
روزی۵۰باز زنگ میزدم ب مامانم
میگفتم من می‌دونم تو یهو سکته میکنی ب من نمیگی و اینا
ببین ب این میگن اضطراب
من نفهمیدم الان این حال من پنیک یا چی
به شوهرم میگم میخوام برم روانپزشک بهم میخنده
شماها حس مریضی و سرطان و اینام داشتین؟
تو قوی تر از این حرفایی
ب حرف بقیه گوش نده ک میگن دارو برات خوب نیست
دارو فکرت و آزاد می‌کنه
گاهی انقدر گریه میکنم که سردردمیشم
منم شوهرم درکم نمیکنه اوایل درک میکرد الان مسخره میکنه یا کلا نادیده میگیره
هر دکتری ک فکر کنی میرفتم ک نکنه من سرطان دارم
نکنه تومور دارم
پنیک اگر چندبار تکرار بشه میشه اختلال پنیکه
شما بیشتر حمله اضطرابی داری تا حمله عصبی
اره منم خیالم راحت شد من حتما میرم هرطور شده
هرچند الان فکر میکنم دارو بخورم باز استرس مرگ میگیرم ولی نهایتش خوب میشم دیگ
وابستگی که نمیاره
احتمالا فقط یک مدل دارو بهت میده، که اونم آسنترا ۵۰ ست
اگه بهتر نشدی یا دوزشو تغییر میده یا داروی دیگه ای هم میده
ولی به احتمال ۹۰ درصد با همین خوب میشی
سیف‌ ترین و بی خطر ترین داروی ضد افسردگی همینه
من ۹ ماه استفاده کردم
میرم بقول شما این حالم بدتره
واقعا شوهر و بچهام تهت تاثیر قرار گرفتن
انشاالله خوب بشی زینب جان
من الان واسه مامانم و بابام اینطورم
یچیزی بگم شاید مسخره باشه من یه ترس دیگم دارم
تنها راهیه ک نرفتم مرسی عزیزم از روحیه دادنت
به نقطه ای رسیدم فقط خوب بشم بخدا از این ترس و دلهره دیگه کم اوردم
من به کسی نگفتم و سعی می‌کنم گریه و زاری نکنم ولی موقعی که به مرگ فکر می‌کنم واقعا احساس بدی دارم همه‌ش به خاطر همه می‌ترسم انگار که یه خبر بدی تو راهه و هی فکر می‌کنم می‌تونم آینده رو پیش‌بینی کنم که فلانی اینقدر عمر می کنه حتی الان که دارم می‌نویسم خنده‌م می‌گیره از بیخود بودنش ولی واقعا دست خودم نیست و نزدیک پریود یا مواقعی که اضطراب دارم بدتر میشم
مثلا تو‌خونه تنهام حس میکنم یه اجنه کنارمه یا مثلا میرم بیرون تو حیا ط حس میکنم پشتمه
من الان طفلی شوهرمو هی به دکتر میبرم
شوهرمم شغلش کارگریه واقعا دلم براش میسوزه
یه مریضی هایط میزنه به سرم که میدونم نیست اما بازم باید برم دکتر خیالم راحت بشه
حمله پنیک (Panic Attack) و حمله اضطرابی (Anxiety Attack) شبیه هم هستند، اما یکسان نیستند:
حمله پنیک
ناگهانی و بدون هشدار یا با محرک کم شروع می‌شود.
شدت علائم خیلی زیاد است و معمولاً در عرض چند دقیقه به اوج می‌رسد.
فرد ممکن است فکر کند دارد می‌میرد، سکته قلبی کرده یا کنترل خود را از دست می‌دهد.
علائم شایع:
تپش قلب شدید
تنگی نفس
درد یا فشار قفسه سینه
سرگیجه
لرزش
تعریق
احساس خفگی
ترس شدید از مرگ یا دیوانه شدن
معمولاً بین ۵ تا ۳۰ دقیقه طول می‌کشد.
حمله اضطرابی
معمولاً در پاسخ به یک نگرانی، استرس یا مشکل مشخص ایجاد می‌شود.
به‌تدریج شدت می‌گیرد.
شدت علائم از پنیک کمتر است.
علائم شایع:
نگرانی و دلشوره شدید
بی‌قراری
تنش عضلانی
تپش قلب خفیف تا متوسط
مشکل در تمرکز
احساس خستگی
ممکن است ساعت‌ها یا حتی روزها ادامه پیدا کند.
مثال ساده
اگر ناگهان وسط خیابان یا خانه بدون دلیل واضح احساس کنی قلبت از سینه بیرون می‌زند، نفس کم می‌آوری و مطمئن شوی داری می‌میری، بیشتر به حمله پنیک شبیه است.
اگر چند روز درگیر نگرانی درباره امتحان، کار یا یک مشکل خانوادگی باشی و کم‌کم دلشوره، تپش قلب و بی‌قراری پیدا کنی، بیشتر حمله اضطرابی است.
حمله اضطرابی چه جالب نشنیده بودم
مغزت تو اضطرابه
و همش احساس خطر می‌کنه
مطمعنا همیشه دستات سرده
باشع عزیزم مرسی از راهنماییت و وقتی که گذاشتی
واقعا امیدوارم کردی🙏 🌹
مرسی انشالله
و همچنین خودت خوب بشی گلم
عزیزم این هم یک مدل از افسردگیه بعد از زایمانه
ترس از جن و این چیزا
شما هم باید دارو استفاده کنید
افسردگی بعد از زایمان همیشه ناراحتی نیست
با ترس از مرگ، غم، ترس از اجنه و تنهایی، شک به همسر و ترس از خیانت و ... حودش و ممکنه نشون بده
من به شوهرم فقط گفتم اونم یه مدت درک کرد الان بی محلی میکنه
منم حس اینو دارم که اینده رو پیش بینی میکنم اونم پیش بینی های بد
منم دقیقا نزدیک پریودی و یا مواقع اظطراب بدتر میشه
وای چ ترسناک
چه جالب من انگار هر دورو دارم
همین چن دقیقه پیش رفتم تو اشپزخونه برگشتم حس میکردم یکی الان دسشو میخواد براآ
دقیقا 🥺
من هم جفتشو داشتم
هم افسردگی
هم فوبیا اجتماع
درسته چقدر ادمیزاد ضعیف هزار درد و مریضی ممکنه بگیره
من اصلا فکر و مغزم به جاهای خوب و چیزای خوب نمیره
خیلی فکرام منفیه
مهم اینه درمان داره و کشنده نیست
ب این فکر کن
من امشب رفتم از پارکینگ شامپو بیارم تو ماشین
ی صدا اومد
سریع فک کردم یکی اومده دزدی کنه و منو بکشه
دست خودمون نیست تو ذهنمونه
هوووف
سرشب شنیدم دخترهمسایه مون وضو گرفته نماز بخونه یهو سرنماز قلبش گرفته فوت کرده
جوون مرگ شد و ازدواجم نکرده بود
با خودم میگم با اینکه ایمانش و داشته نمازش میخونده اما خدا به جوونیش رحم نکرد برد اون دنیا
ماکه دیگه هیچی
عزیزم من بعد زایمانم افسردگی گرفتم
حدود ۷ ماه بعد زایمان پنیکم شروع شد
واقعا وحشتناکه کاملا درکت میکنم
همین دیشب پنیک شدم شدیییید یعنی میلرزیدم قشنگ همش حس میکردم الانه ک بمیرم
خیلی بده
منم خبر فوت کسی رو می‌شنوم هزار جور فکر و خیال میکنم
یا کسی رو میبینم مریضه ک دیگه نگووو
سر همین پنیک هم ب شدت دچار رفلاکس معده شدم
اصلا از خوراک افتادم
دکتر رفتم سرترالین تجویز کرد واسم ولی خیلی خیلی خیلی حالم بدتر شد
یعنی از شدت حال بدم گریه م گرفته بود
این حالات واسه پنیکه
سعی کن بری پیش مشاور
تا۱۴روز تاثیر منعکس می‌زاره بعد خوب میشی
اونکع اره
ولی فکر شما یه جرقه ای داشته که اون فکر کردی
من اصلا تو خونه نشستم هیچ اتفاق خاصی هم نمیفته یهو یه فکرایی میاد تو سرم مخصوصا شبا و سرشب حالم بد میشه نفس تنگی میگیرم،تپش قلب میگیرم فشار به قسمت سرم زیاد میشه
منم دقیقا همین بودم
همش به چیزهای منفی فکر میکردم
فقط با خودت بگو: من دچار یک مدل افسردگی بعد از سقط شدم که میلیون ها زن در دنیا بعد از زایمان یا سقط دچارش میشن و تجربش کردن و فقط من نیستم
هیچ کدوم از این افکار واقعی نیست و فقط ساخته ی ذهنه و با دارو به راحتی درمان میشه.
دقیقا
تا بدن عادت کنه زمان میبره
و اینکه باید کم کم شروع کرد
من نمیدونم پنیک هست یا چی ولی هرچی هست زندگی،دلخوشی هام،خنده هام،مهربونی هام،محبتام،مهمتر از همه حال خوب و ارامشم گرفته
اون لحظه هرچی میگم با خودم فایده نداره
دقیقا منم همینم الان 🤦
من نتونستم تحمل کنم
خییییلی بد بود
خوردن دارو یه سری قوانین داره
اول اینکه شما باید کم کم شروع کنید
یعنی مثلا ۴ روز اول، یک چهارم، چهار روز دوم نصف، چهار روز سوم سه چهارم و...
دوم اینکه باید هر روز سر یه تایم مشخص استفاده کنید
نشه یک روز صبح، یک روز ظهر، یک روز شب
سوم اینکه باید به دارو دو هفته تا یک ماه زمان بدید تا بدنتون بهش عادت کنه
چهارم اینکه حتما یک ماه بعد از شروع استفاده به پزشک مراجعه کنید و تغییر حالاتتون، چه مثبت چه منفی و گزارش بدید
شاید نیاز باشه دارو عوض بشه
همونه خواهرم
پنیکه
منم درگیرم و از هیچ چیزی نمیتونم لذت ببرم
همش فکرای منفی توسرمه
از مرگ از بیماری مث چی میترسم
ب خدا من قبلا اینجوری نبودم
از هیچی نمیترسیدم
وقتی هم ک پنیک میشم ب حدی ضربان قلبم بالا میره ک گاهی مجبور میشم برم بیمارستان
منم نزدیکای غروب بدتر میشه
من همون یک چهارمش رو نتونستم تحمل کنم 😵‍💫
یهو میبینه وسط خنده شروع میشه 😐
من تو دو ماه ۴ بار اکو قلب رفتم
ام آر ای گردن گرفتم
نوار عصب دست و گردن
انواع آزمایش و سونو
همشم نرمال بوده
ولی خودم حس میکنم ی مریضی بدی دارم
دور از جونتون
شما فقط افسرده اید، که درمان میشه
چشم های گل پسرتون خیلی شبیه به لیام منه🤩
عزیزم من روزی۱۹بار پنیک میشدم
الان حتی یبارم اونجوری نمیشم.تپش قلب میگیرما ولی راه مقابله باهاشو بلدم.پنیک نیاز ب مشاوره داره و آموزش

سلام
بنظر من در مرحله اول قید روانپزشک و‌دارو رو بزن چون دااااغون میشی
نهایتش برو پیش روانکاو که صحبت کنی و خالی شی
دوم اینکه درست مرگ حقه اما خب به این فکر کن که تو یکبار فرصت زندگی کردن داری
پس از لحظه لحظه اش لذت ببر
عزیزم شما همیشه همینجوری توصیه میکنید؟
هر بیماری ای نیاز ب دارو داره
شما سرت درد میگیره قرص نمیخوری؟
نه عزیزم
برادرزاده من 16سالش بود پدرش فوت شد افسردگی ساده گرفت انقد از این دکتر به اون دکتر روانپزشک بردیم انقد دارو دادم اخرش مغزش از کار افتاد
عزییییزممم😍😍
خداحفظش کنه کوچولوتون رو 🥰🥰
بیماری های روحی با داروی اعصاب فقط بدتر میشن
من 4سال تو این زمینه تجربه داشتم الان اسم هر داروی اعصاب بیاری عوارض و مزایاشو بت میگم


داروهای اعصاب فقط خواب اورن و حس سبکی سر و شادی بیهوده میدن
کم کم بدنت عادت میکنه
مجبور میشن دزشونو بالا ببرن
بعد مغزت داغون میشه
قطعا قبل رفتن ب هرپزشکی آدم باید تبحر اون پزشک و بسنجه
ب عنوان کسی ک پنج سال بیشترین دوز قرص و مصرف کرده من صحبت کردم و هر دارویی علاوه بر فایده ضررهایی هم داره
ببین بهترین دکترای تهران و همدان ما رفتیم
یکی از یکی نفهم تر
وقتی ی نفر نمیتونه اضطرابشو کنترل کنه و دست خودش نیست علاوه بر روانکاوی باید دارو مصرف کنه ک سروتونین بدنش متعادل بشه
آره منم گاهی شبانه روز درگیرم
من نروتراپی هم انجام دادم
خیلی کمکم کرد
لورتا نوروفیدبک تأثیر مثبت رو مغزم داشت بعد۳۰جلسه
من با دارو مخالفم و این نظر شخصی منه
شاید از نظر شما دارو موثره اما از نظر داروهای اعصابی که‌ نورون های مغزو تحریک میکنن
یا دارویی مثل سرترالین که شادی اوره به مرورتعادل بدنی فرد میگیره
یا دپاکین که برای کنترل پنیک به کار میره به مرور تیک عصبی رعشه و
.... میاره


صد در صد مخالفم
شاید برای شما دارو جواب داده
اما عقل سلیم حکم میکنه اول روانشناسی صحبت و بهتر کردن حال روحی بخصوص بکمک ااطرافیان
اگر اگر اکر جواب نداد اونوقت روانپزشک
دپاکین ندیدم تاحالا برای پنیک بدن
بیشتر برای صرع و تشنج و اختلال دوقطبیه
تنها من نبودم من کلینک اعصاب و روان بودم
ایشون مطمعن برن کلینک روانپزشکی و روانشناسی در وهله اول فقط دارو بهشون میدن چون همیشه صحبت کردن کوثر نیست
چرا میدن
چون خود پنیک یک نوع حمله عصبیه دیگه
موثر
صاحب تاپیک
من پنج سال داروی اعصاب مصرف کردم
الپروزولام روزی4عدد.سرترالین.بوپروپیون.فلوکستین.اس سیتالوپرام....
برای خودت زندگی کن حتما به کلینک روانشناسی روانپزشکی برو ی جلسه صحبت کنی بهت میگه ک ب دارو نیاز داری یا ن
حتما راجب نروتراپی تحقیق کن حوابدهیش برای من عالی بود
من هم دارو می‌خوردم هم روان‌درمانی هم نروتراپی
اگر تهران هستی میتونم آدرس دکتر خودمو بدم ک بری پیشش
سلام من خیلی دلشوره از مرگ دارم بیاین حرف بزنین ببینم کسی مث من هست
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه