Ooma
پرسش (1405/03/04):

چطور قبول کنم مسئول اینا من نیستم؟

سلام
مجبورم بخاطر توقف رشد جنین سقط کنم، این تجربه ی تلخ رو برای سومین بار دارم
خداروشاکرم که یه دختر ۱۰ ساله دارم
قبل این بارداری اخر چندین ماه زیر نظر دکتر بودیم
یعنی میخوام بگم با توکل بخدا هرکاری ازمون بر اومد انجام دادیم
ولی خب نشد
حالا همه ی این فشار جسمی و روحی خودم به کنار
انگار از همه خجالت می کشم که نشد
از ذوق دخترم، پدر و مادرم همسرم
حتی از غذاهایی که مادرشوهرم فرستاد برام
انگار همش تقصیر منه
نمیدونم چطور این فکرای احمقانه رو از ذهنم دور کنم

سلام عزیزم بابت اتفاق تلخی که برات افتاده متاسفم
ولی بهتره اوایل باردار کسی خبردار نشه جز همسرت اینطوری خودتم اذیت نمیشی
ولی کار خدا بی حکمت نیس عزیزم
انشالله جاش به زودی برات سبز بشه
سلام عزیزم شما باردار میشی دیگه کلا باید زیر نظر پریناتولوژیست باشی ولی در کل چرا خودتو مقصر میدونی کیه که خوشش میاد سقط کنه دیگه هر چی خدا صلاح بدونه
عزیزم خداروهزارمرتبه شکر که گل دخترت هست و هیچی تقصیر تو نیست همش حکمت خدا هست
منم گاهی وقتا ناراحت میشم ولی بعد میگم آخه تقصیر من چیه من چه گناهی کردم
عزیزم انشالله جاش با نینی خوشگل سبز بشه برات💚🫂
عزیزم حق داری ناراحت باشی ، شرایط ناراحت کننده ایه ، اما به هر حال هیچکس مقصر نیست و این اتفاقه.
امیدوارم که بارداری بعدیت عالی پیش بره و یه نینی سالم و گوگولی بغل کنی.
روحیه و بیخیالی خیلی مهمه ، خداروشکر یه بچه دارید پس زندگی عادی رو پیش ببر و با خیال راحت و لذت اقدام کن .
زیر نظر پریناتولوژیست خوبی باش و رها کن تا وقتی که موقعشه پیش بیاد.
از این به بعد هم تا ان تی اصلا به جز همسرتون به کسی نگید ، که دیگه استرس و بار روانی براتون نداشته باشه .
شما چون قبلا بارداری موفق داشتید حتما حتما دوباره خواهید داشت ، نگران نباش
عزیزم نمیگم ناراحت نباش،ناراحتی داره قطعا،اما نه برای اینکه خودت رو مقصر بدونی،تو این موضوع اصلا شما تقصیری نداشتی ک بخوای خودت رو سرزنش کنی،هیچکدوم کارهای خدا بدون دلیل نیست،قطعا حکمتی پشت سرش بوده
ممنونم از همگی

دلیل اینکه خانواده ها در جریان بودن بخاطر لک بینی اوایلش بود که مجبور بودم به استراحت
واقعا اگر نمیدونستن الان انگار بارم سبکتر بود و بخاطر چیزی که من مسئولش نبودم اینجوری خود خوری نمیکردم
حتی الان بدون اینکه قرص سقط رو مصرف کنم افتادم به خونریزی با این حال مامانم و مادرشوهرم میگن نه بچه زنده اس
دکترا الکی میگن

اخه این برای بارداری های سالمه نه من که از اول لک داشتم بعدم شد توقف رشد
با این حرفا بیشتر ناراحت میشم
الان خیلی حساس تر از همیشه شدم
حتما خودتون میدونید که بدن هوشمنده ، اگر بفهمه نطفه‌ای سالم نیست و ممکنه بچه با مشکلی به دنیا بیاد سقطش میکنه .
درسته این مسئله برای ما ناراحت کننده‌ست اما باید خدا رو شکر کنیم که نوزادی با مشکل یا بیماری به دنیا نیاد
الان هم هورمونهات بهم ریخته ، سفی کن چیزی رو برای خودت بزرگ نکنی و بهش دامن نزنی ، فعلا تمرکزت روی سلامتت و آرامشت باشه.
اونها هم الان نگران شما هستن ، لازم نیست شما نگران اونها باشید .
کسی که بیشتر از همه اذیت شده ، سختی و درد کشیده شمایید
فقط بدون همه ی این حالت ها و فکرها مال سقط کردن و هورمون های بدنه
دوره داره باید دوره اش بگذره
برای خودت ددلاین بزار بگو چهل روز دیگه اوکی میشم تا چهل روز به خودت اجازه بده خوب نباشی
انشالله بزودی جاش برات سبز بشه مهگل جان 🥲 ❤️
عزیزم اول از همه متاسفم که این همه حالت بده
اماااااا گلم بعد دوتا سقط چرا دکتر نرفتی باید حتما حتما زیر نطز دکتر باشی وگرنه بازم این اتفاق میفته

دیگه اینکه با این تجارب از بارداری گلم چرا به کسی میگی اگه کسی نمیدونست راحت تر بود هضمش براتسری بعد دکتر خوب انتخاب کن و تا سونو انومالی لطفا کسی رو خبر دار نکن
از نه ماه پیش تحت نظربودیم و بعد ازمایشات و خوردن مکملها اقدام کردیم

چون اولش لک بینی و استراحت شدم ناچار خانواده ها رو در جریان گذاشتیم

درصورتی که اگر الان اونا خبر نداشتن یه بار بزرگ روی دوشم نبود
من فک میکردم مغرور هستم برا همین این حس ها سراغم اومده. بعد سقط اصلا دوس نداشتم کسی رو ببینم یا کسی بیاد پیشم به خاطر همین فکرایی که تو ذهن تو هم هس.
یادمه یه چن روز بعد از دفع بقایا خودمو برداشتم رفتم دانشگاه تو خوابگاه موندم. خودمو مشغول کردم که یادم بره و اطرافیان رو نبینم.
حتی برا سقط هم تو خونه فقط شوهرم پیشم بود. خانواده خودم شرایطش رو نداشتن و خانواده شوهرمم هرچی گفتن نزاشتم بیان چون فک میکردم تقصیر منه🥲
چقدر گناه داریم
جدا از درد جسمی، چقدر روانمون هم بهم ریخت
منم یه سقط داشتم
مال من پوچ بود
تا چند وقت نابود بودم قشنگ
من تا ۱۲ هفته ام صبر کردم
حتی خونریزی ام نکردم
رفتم بیمارستان با قرص سقط کنم نشد باز کورتاژم کردن
اون موقع خیلی سالم زندگی میکردم
مثلا میخواستم بهترین مامان برای بچه ام باشم
یادمه از بیمارستان که اومدم مستقیم رفتم سر یخچال دو تا مشت پر کاکائو از یخچال درآوردم خوردم
شبا تا صبح بیدار میموندم صبح میخوابیدم
تا یه مدت یه جوری ناسالم زندگی میکردم که همه ی اون سالمی رو شست برد😀
ولی بعدش اوکی میشی
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه