Ooma
پرسش (1405/03/02):

چجوری کناربیام چجوری یادم بره حرفایی که بهم زدن

بچهامن خیلی ادم فکری عصبی ام یه اتفاقا افتاد همین۳/۴ماه پیش میخاستم جداشم درخواست طلاق داذم با وجود۴ماه حاملگیم خلاصه بعد یکماه خومه بابام بودن برگشتم بخاطر پسرم و حامله بودنم اقدام ب سقطم کردم ولی نشد
حالا چندماه میگذرع ولی هرروز من یادم میاد حرفایی که شنیدم تهمتا گویی که پسرشون خوردهیچی من مقصر همه چی شدم و یکدستی زدن تهمتای الکی فقط واس ترسوندنم که برگردم
بالای خونه پدرشوهرم ایناهستیم ازرپزی که اومدم دیگه رابطها قطع شده توحیاط که رد میشیم گاهی حتی تو رو هم نگاه نمیکنیم نه حرمتی موند ن احترامی خیلی سختمه چطور کناربیام واقعا اعصابو روانم داغونه هی میگم بیخیال گذشته حساب کار دستشون اومد باز رو دلم انبار نمیشه

سلام اگه میتونی شرایطش رو داری خونه رو عوض کنید
زمان حلال مشکلات
کم کم همچی درست میشه
فقط کاش از اول میگفتی خونه جدا کنید
قطعا این شرایط که قهرید و تو به ساختمون هستید و رودر رو میشید میتونه شرایط رو بدتر کنه
احساس میکنم الان همه مثل آتیش زیر خاکستر هستید و فقط منتظر یه جرقه اید

تلاش کن شرایطو درست کنی
یا کلا از اون برید
از اون خونه برید
یا مجبوری آشتی کن باهاشون
کاش خونه جدا میگرفتی
منم دوران بارداری خاتواده شوهرم خیلی اذیتم گردن الان بچم بغلش هیچ کدومشون نمیره تا میدم بهشون گریه میکنه دوران بارداری کامل قهر بودیم عید که بچم ب دنیا اومد اشتی کردیم ولی خیلی سرو سنیگن هستیم چندروز پیش نادرشوهرم اومد گفت میدونم ازم ناراحتی نمیخام این فاصله بیشتر از این شه مثل قبل باش منم گفتم حرفایی زدین که نباید میزدین من تو شهر غریب دوران بارواری سختی گذروندم اینجا بجز شنا گسی رو نداشتم نباید اینجوری میشد که شد از عید تا الان کلا دوبار رفتم خونشون
باید زمان بگذره تا شاید درس بشه
اینقد اذیت شدم که فک نکنم هیچ وقت بتونم ادم سابق بشم براشون
من میگم بخاطر اینکه اخرش وصل هتسیم بهشون چون مادربزرگ بچه هامونم هستن و مادر همسرامون مجبوریم صحبت کنیم ولی هیچ وقت دیگه ادم سابق نباش
اصلا ازهرچیزی که مال مادرشوهرمه نفرت دارم پسرشم ب زور تحمل میکنم بااینکاری که کرد ولی هرچی شد ماکه خوب شدیم باز ولی اونا هرکدوم جدا هرحرفی بهم زدن
منم شرایط شما رو داشتم فقط با این تفاوت که جدا بودیم با این حال خیلی سخت با اینکه اصلا دلم نمی‌خواست ولی خب به هر حال دوستی کردیم چاره چیه نمیشه قطع رابطه کرد بالاخره توی یه مراسمم شده همو می‌دیدیم منم هنوز فراموش نکردم حرفاشو بچه ها درست میگن اگه میتونی جدا شو خونت رو و اینکه اهمیت نده سرنگین باش فقط خودت داغون میشی
کاش خونتو جدا میکردی
یه جا زندگی کردن به درد نمیخوره
چندشب پیش مجبور شدم برم درحیاط نشسته بودن کباب میخوردن حتی ب دروغ یه تعارف نکردن ازهمشون بذم میاد جالب اینجاس پسرشون گوخوری کرد که من گذاشتم رفتم بعد همه کاسه کوزها سرمن شکست
گفتم ب شوهرم که نمیمونم اینجا گفته صبر کن ازجنگ معلومشه میریم شهرستان ولی این عرضه نداره
از خدا میخام بهت ارامش بده عزیزم میفهممت
حتی اگه تعارفم میکردن میگفتم نمیخورم مرسی ازشما زیاد خوردم ولی نمیدونم چرابهم سخت گذشت خیلی ناراحت شدم
انقد طعنه همه چیو زدن ۷ساله باخوب بدشون ساختم اگه گوشتی میداد بهم که من راضی ام نبودم همرو ب روم اورد ولی منم روم نذاشتم خوب ریدم بهش
شما که رفته بودی
شرط میزاشتی خونه جدا بگیر برگردم
من همین کارو کردم جدا شدیم ازشون
تو این دوسال اصلا نه دعوایی داشتیم نه بحثی . ولی بااونا که بودیم هرروز دعوا داشتیم
حالا موندم دوماه دیگه بچه بدنیا بیاد میخان چیکارکنن بیان پیشم مبرینم بهشون میگم بچه حرومی دیدن نداره شوهرم میگه مگه میشه نوه شونو نبینن ولی فکراینکه بخان ببیننش اعصابم خوردمیشه همینحوریشم پسر بزرکمو همش میان میبرن پایین
شوهرم پولی نداره برجداشدن
بعدم میگفت بیا کاری ندارن دیگه نه اونامیان ن تو
من طلا فروختم . خونه گرفتیم
سعی کن . بچه هاتو عادت ندی بهشون
یعنی بدونه تو جایی نرن
یاد بده اگه اومدن ببرن خودشون بگن نمیاییم
زندگی کردن با خانواده حتی نزدیک لودن بهشونم چه مال خانم چه اقا دردسر ساز و باعث دلخوری ناراحتی هست حتی بنظرم رفت امد بیشتر از هفته ای یکبار نباید باشه
فعلا شما شرایط خاصی دارید اول از همه باردار هستید مهمترین چیز و الویت بچتون باید باشد برای اینم ک چه بارداری و چه بزرگ کردن بچه به ارامش احتیاج دارید.
حرفا ک بهتون زدن هیچوفت از ذهنتون پاک نمیشه مگر اینکه خودتون تخلیه کامل کنید
با شرایطی که دارید و میگید شوهرتون نمیتونن جدا بشن از خانواده شما تلاشتون کنیپ که اول جدا شید از اون خونه برید اگرم نمیشه حداقل سعی کنید خودتون محترمانه تخلیه کنید اکر خرفی روی دلتون سنگینی میکنه یا فکر میکنید باید بزنی این صحبت ها رو حتما برو بزن
بعدم سعی کن ببخشی ک خودت در ارامش باشی نه اینکه فراموش کنی چکار کردن نه بخشیدن فقط خود ادم اروو میکنه بازم به خودت بستگی داره همچیز
خونتو باید جدا کنی
از اون خونه برو همه چی حل میشه
اگه نمیتونی بری اشتی نکن تا اروم شی تا خودشون بیان و بخان از دلت درارن
هرچی بیشتر بگزره بهتره
من ک نمیرم اصلا چون قبلا مسائل کوچیک بود خودم پیش قدم میشدم الان دیگه دلم واقعا سیا شده ازشون نفرت عجیبی دارم
یکبار میخاستیم بریم مشهد برزندگی مادرش زنگ زد گفت اختیارتو داری هرجا میری ولی دماغ پسرم خونی بشه بعد فلان میکنمتون
منم گفتم بدرک بمونه همین خرابشده باز برم تو شرکتی جایی سرش ب قبر بشه بااین ادما نمیتونم دربیوفتم
اینقد زن بددهن و بی ادب و دورویی هست شب مجلس ک اومدن ک حرف بزنیم که برگردم گفتم بچه حرومیو نشونت میدم برج۵میندازم پیشت توخونه بابام جلو خانوادم گفت اتیش میکنم حرومیاتو
بعدالان شوهرم میگه اون ازروعصبانیت گفته فلان گفتم اگ بمیره مراسمشم نمیرم
واقعا حرف زدن با همچین ادمایی فقط مثل اب تو هاون کوبیدن فقط فرار کن 🫤 اگر شوهرت واقعا تو بچهاتو مبخواد باید تلاش کن حدا بشه حداقل اندازه به کرایه خونه تلاش کنه
ببین عشقم تو اینجا باید نهایت سیاست به خرج بدی
بادعوایی ک کردی حساب کار اومد دستشون
تو ک قهر کزده بودی رفته بودی باید شزط میزاشتی خونه رو جدا کنه تا برگردی
حالا ک با خواست خودت دوباره رفتی تو اون خونه چجوری میگی بمیره نمیرم یا بچم دنیا بیاد نمیزارم بیادخونم
بچه ها حتما شرایط نداره بره دیگ وگرنه خودش از همه بهتر میدونه از اون خونه بره بهتره
خب پس یکم باید کوتاه بیاد
با شوهرت رابطتتو خوب خوب کن زنانگی به خرج بده
ب اونام اصلا سگ محلم نذار مخصوصا مادرشوهرت
انقد محل نذار ک به خودش بیاد جلو
من دیدم ک میگم این جواب داده جوری ک شوهره دیگ پشت زنه درمیومده
بچه تم کاری نداشته باش بره بیاد خودت نرو
فقط یادش بده از مسائل خونت نره به مادرشوهرت خبربده
تو موظفی جو خونتو آروم نگه داری
مثل یه مهمون غریبه
اومدن خوش اومدی کادو دادن دستتون درد نکنه ن نگاهشون کن ن ب روشون بخند سرو سنگین
ببین اگه کوتاه بیایی دفعه بعد بدترشو بهت میگن
نادیده نگیر
انتقامی ک میتونی بگیری اینه ک صاحب خونه زندگی و شوهرت باشی برید بگردید خوش باشید بگید بخندید تو خونتون شادی باشه اونارو محروم کن از داشتنت
اون شوهر توعه دیگه ننه ش نمیتونه واسش تصمیم بگیره
باید جوری شوهرتو سمتت بکشی ک ننه ش ناامید بشه ک میتونه زندگیتو خراب کنه
حدومرز تعیین کن
بی احترامی به تو یعنی دیگه تورو ندارن
جوری نشون نده ک میتونن روت تسلط داشته باشن
به خودت بچه ت شوهرت هیشکی حق نداره بی احترامی کنه اینو جا بنداز تو ک ریدی بهشون قشنگ باز شده راهش دیدی حرفی زدن مستقیم جواب بده بذار از واکنشت حساب ببرن منتظر جوابم نمون حرفتو بزن پاشو بیا لازم بود ن بذار شوهرت بره خونشون ن پسرت
اگه عادی رفتار کنی میگه خب دیگه هرچی بهش برینیم بازم هست پس ارزشش همینقد پایینه
ببین من و شوهرمم اختلاف نظر و دعوا داشتیم دیدم ننه ش هی بهش زنگ میزنه کجایی چیکارمیکنی قربون صدقه ش میرفت(کسی ک اصلا قربون صدقه بچه هاش نمیره ولی خوشحال بود از دعوامون) ولی اجازه ندادم به همه ثابت شده هرکی خودشو دخالت بده خودشو خراب میکنه ما از قبلم رابطمون بهتر میشه
نشون دادم من بالاسر زندگیم هستم
تولد شوهرم میبرم خونه مادرشوهرم تولدشو میگیرم کادو میدم ببینن چقد واسم مهمه
ببین برقصی میرقصوننت
خیلیا میخوان زندگی آدم خراب شه
هرزنی چه پسرش باشه چ مرد دیگه لذت میبره ببینه اون مردو کاری کرد از زنش جدا بشه
جنس بعضی زنا خیلیییی خرابع
اصلا مادرشوهرت ن یه زن دیگه
نذار کسی بفهمه اختلاف دارید
پشت شوهرت بد نگو
جلو جمع باهاش دعوا نکن شده هیچی نگو از سیاستت حتی بهت رید بعد بیا خونه پاره ش کن
پیش خانوادش بره زنگ میزنم عشقم کجایی میدونما کجاس کی میاد ولی زنگ میزنم ک من حواسم هست ، من هستم
همین کارای کوچیک
من همش لج میکردم مغرور بودم دیدم فایده نمیده رفتم پیش روانشناس کلی صحبت و فلان فقط گفت سیاست زنااااانه
و واقعا جواب داد
ببشید زیاد شد
😁🩷❤️
من نمیتونم اخه میدونیدلم از شوهرمم پره بعد کاری که کرد الان حرفاش لرام بی معنیه فکرمیکنم دروغه
اگر میخوای زندگی کنی بابد یه چیزیای رو فراموش کنی کنار بیایی
نرو ولشون کن مدتی فاصله بگیر
چه پرو
وای خدا چطور دلش اومد به طفل معصومت اینطور بگه😔حق داری
فراموش کم مجبوری فراموظ کنی بخاطر زندگی بخاطر بچه هات
فرصت بده بعدش همش درست میشه
ولی همین الان سعی کن دلخوری ناراحتی ک از شوهرت داری رو حل کنی باهاش چون چیزای کوجیک کوچیک باعث میشه دعواهای بزرگنری پیش بیاد و هی این دلخوری الانت و وسط میکشی
ماه اول بارداریم دعوا کردیم پاشد رفت خونه باباش تا ۱ شب نیومد
زن باردار شهر غریب تا صبح بالا میاوردم اسید معدمو نیومد بگه ببرمت دکتر
مردا گاهی خیلی بی رحمن
ولی فراموش کردم
بخاطر زندگیم
لایک
مرد احترام میخواد و احساس قدرت
اینارو اروم اروم بهش بده
به دست و پات میفته بعدا
شما خیلی حالیته و سیاستداری باید بیام زیر دستت😁
مشکل ما بی اعصابا همینه حوصله سیاست و زرنگی نداریم یاانقدخوبیم که مزه همه چیو میبریم یاانقد خراب میکنیم که هیچجوره درست نمیشه
خیلی زخم خوردم دختر از بی سیاستی
انقد پول روانشناس دادم🤣
چندباره بحثو وا میکنم همش میگه بیخیال دیگه گذشته فلان گفته ازذهنم نمیره
خب پس همونه که زرنگ شدی
ولی من برعکس بقیه دوستان، اصلأ موافق کوتاه اومدن و کنار اومدن و فلان نیستم. چه معنی میده خانواده شوهر اینقد پاشونو از گلیم دراز تر کنن؟؟؟ با این حجم از کش مکش و بی احترامی، یا مرد باید حرمت زن و زندگیش رو نگه داره و قطع رابطه کنن ، یا زن خودش باید حرمت خودش رو نگه داره و بره‌ . همیشه هم تحمل و سازش جایز نیست.
درسته ولی اینکه یجا زندگی کنی بخای بری بیرون از درحیاطشون بری و اینا یابیای تو یهو روبروت دربیان خیلی سخته اگه دور باشیم که عین خیالمم نبود اینکه مجبورباشی باکسایی که ازشون نفرت داری یجا باشی همش خودخوری کنی حرفاشون تو ذهنت هرلحظه مرور بشه عذابه باوجود همه اینا دیگه نبخشیدم و نمیبخشم مگه اینکه بیاد مادره ازم معذرت خواهی کنع منم حرفامو بگم بهش ولی بعدم مث قبل نمیشم الان خیلی خرابه رابطهامون حتی تو روی هم نگا نمیکنیم ن من ن اونا
عزیزم من کوتاه اومدم و دوباره ب این زندگی نکبتی برگشتم بخاطر بچهام و غصه نخوردن خانوادم که زندگیم خرابشه و فلان ولی قرارنیس حرفایی ک زدن یادم بره برم پیششون انگار ن انگار
هیچ کاری نمی‌تونی بکنی
میگی شوهرم پول ندارع از اونجا بریم
میگی حرفاشونو نمیتونه یادم بره که البته خیلی ام حرفای زشتی زدین انقد پرده ی حرمت ها پاره شده بینتون که عمرا دیگه بتونین فراموش کنین این داستان‌ها رو
از نوع حرف زدن در مورد شوهرت هم معلومه دیگه دوستش نداری
فقط این حجم از کینه و نفرتی که داری تو وجودت حملش می‌کنی متاسفانه مستقیم می‌ره به خورد اون جنین طفل معصومی که توی دلته
وگرنه هیچ خاصیت دیگه ای نداره
مادرشوهرتم اینو می‌دونه و خیلی ام خوشحاله از اینکه داری فقط نفرت به خورد اون جنین میدی و اذیتش می‌کنی
خودت به فکر خودت باش
نشخوار فکری تو یه جوری بزار کنار
این وضعیت تو قطعا بعد زایمان میرسه به افسردگی بعد از زایمان و باز هم شرایط فقط واسه تو بده
بقیه ککشون هم نمیگزه
خودت باید کمک خودت بکنی
زیادم‌ رفتی 😀
مادرشوهر بد ذات بد ذاته دیگه هرکاریش کنی میخواد زندگیتو زیر سلطه خودش بگیره نباید بذاری
بنظرم بری خونه اجاره بشینی بهتر از اینه که بشینی بالاسر یه مار سگ صفت
بنظر من ربطی به خونه جدا کردن نداره.
میتونی بالا باشی ولی محل سگ نزاری.
منو همعروسم طبقه بالاییم.
من غریبم اون پایین خونه داییشه.
ببین بخدا شده دوماهی یکبار رفته پایین! اگه نخواد بره و محل نزاره نمیره. همشم در بسته رو خودش داره زندگیشو میکنه و بچهاشو بزرگ میکنه.
من اوایل حاملگیم تا خود موقعی که بچم بدنیا امد خونه بابام بودم موقعی هم که امدم خونم مادرشوهرم برای دیدن بچم امد اینم نشست یجا دیگه حتی ذوق نداشت بچمو ببینه وقتی هم بچمو دید دستشو یه بوس کرد و همین دیگه رفت که اصلا نیامد ولی با شوهرم بحثشون شده دم دقیقه میاد به من میگه شوهرت اینجور شوهرت اونجور مقصر منو میدونه بااینکه من اصلا کاری باهاشون ندارم
بعضیا عوضین خواهر شده با دعا و توگوش خوندن پسرشون زندگیشونو نابود میکنن
فکر کن از اول حاملگی تا خود موقعی که بچم بدنیا امد زنگم نزدن که بهم حتی تبریک بگن بچم بدنیا امد
بنظر من دوری دوستی اصلا هرچی ازشون دور تر باشی بنفعته
کاری مگه ازت برمیاد؟ جز اینکه حرص میخوری
همون باید سگ محلشون کنی
پسرشون خیانت کرده ولی به تو تهمت زدن ؟
قضیه ش طولانیه دنبال خاهر۱۳سالمو داشت
و بهانه ش این بود فلان سال من بافلانی حرف زدم ازش پول گرفتم 😂
من ایمان دارم هر اتفاقی که برامون میفته مقصرش خودمونیم ، خواهرانه میگم پس دوست دارم ناراحت نشی و در آینده سنجیده فکر کنی.
زندگی با مردی که کار درست حسابی نداره اشتباهه
زندگی با خانواده شوهر بزرگترین اشتباهه
به دنیا آوردن بچه وقتی خونه مستقل و درآمد کافی ندارید اشتباهه ، شما اینو دو بار انجام دادی.
من نمیدونم بحثتون سر چی بوده اما بحث و جدل با خانواده شوهر اشتباهه فقط باید نادیده بگیری و محلشون ندی ، بذار هرچی میخوان بگن بیدی نباش با باد اینا بلرزی.
حالا رفتی قهر نباید بدون شرط برمیگشتی ، اگرم کوتاه اومدی و برگشتی دیگه حرص و جوش نداره ، رها کن چون فایده نداره.
حقتو خودت بگیر چون شوهر این وسط نمیدونه چکار کنه طرف کیو بگیره
عجب
خانواده ش چقد پرو هستن این کار پسرشون توجیه میکنن
👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه