Ooma
پرسش (1405/02/30):

لطفا اونایی ک سقط داشتند بیان

خواهش میکنم صادقانه جواب بدید
بعد از سقط ناخواسته حال و احوالتون چطور یود؟

ما چی بگیم.....
یکی از دوستامم رفته بود ایودی بزاره گفته بود ده تومن یجوری کردن ک مردم استفاده نکنن بچه بتونن بیازن
دوست خودم باقرص اورژانسی باردار شد
آره دیگه
رهبر جدید ب فرزند آوری تشویق کرده
دکتر میگف اگ بتونی قرص درست درمون گیر بیاری
میگف یکی ده تا خریده خورده هیج اتفاقی نیفتاده انگار آب خورده
نگهش داشت؟
قرص گیراوردن دردسره من واسه سقطم دکترم نسخه داد که قرص بدن بهم دوتاسونوتاییدیه اوردم پرونده تشکیل دادن بعد قرص دادن بهم
من بارداری قبل از دخترم قلب بچم تشکیل نشد سقط کردم اما چون خودمون میخواستیم و خیلی منتظرش بودیم تا چند ماه ناراحت بودم
اما شرایط شما فرق میکنه نمیدونم چی بگم امیدوارم یه تصمیم درست بگیرید بنا به شرایط زندگیتون
اره بچه اولش بود ولی یکماه بعد عروسیش بود
آره عزیزم بچه ای ک بخای واقعا فرق میکنه
نمیدونم تک و تنها شوهرمم گفته هر چی خودت میدونی
خیلی سخته من خودم چند روزه عقب انداختم بیبی چکم زدم لعنتی خراب بود منتظرم برم آزمایش بدم فردا دعا کنید پریود شم حالم خیلی بدههه😭
جلوگیریمم با کاندوم بوده نمیدونم چرا استرس دارم باز
تازه بعد زایمان هام اتفاقات نادر برام‌میفته
مثلا بعد زایمان طبیعی عفونت و قارچ گرفتم طوری ک روی بیکینیم کلی پوست انداخت
بعد سزارینم مویرگ های شکمم از داخل پاره شده تا یکماه روی شکمم و نزدیک نافم‌کبود وحشتناک بود و درد داشتم‌تا چندین ماه
عزیزم شما وایسا ببین بارداریت چی میشه اصلا سرانجامش
خودت میگی 8 هفته ای و طبق سونو 5 هفته
بعدم دکتر وقتی اینجور گفته یعنی احتمال پوچ بودن زیاده. دیگه وقتی دکتر نامه سقط بده ربطی به شما نداره که باید سقط کنی
اگه مثبت شه چیکار میکنی
آخه ساک تشکیل شده
نگو توروخدا خدانکنه ایشالله هیچوقت اون روز نیااااااد
نمیدونم نمیخوام بهش فکر کنم😭
انشالله 💔
تازه شما یدونه داری.
من چی سومیه این
چی بگم والا ایشالله هرچی خیر و صلاحتونه پیش بیاد براتون
متاسفانه درک نمیشیم همش میگن خدا ب کیا میده یا میگن قدر نمیدونید.بابا بخدا ما هم تو شرایط انتظار بودیم درک میکنیم شاکر لطف خدا هستیم ولی وقتی شرایط خودمو ن میدونیم چیزی رو ک نمیخواستی برنامه نداشتی یهو میاد ‌....
واقعا ممکنه پوچ باشه؟
تازه پسرمم اونقد وابسته اس بهم
همین الان غصه گرفته متو چحوری برم بیمارستان بستری شم برای سقط
پسرم پیش هیشکی نمیخابه
بخاطر همین ترجیح میدم تو خونه سقط کنم
به نظرم از کسی مشورت نگیر چون هیچکس جای تو نیستش نه تو سختیاش نه تو شیرینیاش بشین قشنگ شرایط خودت و زندگیت بسنج بعد تصمیم بگیر
میدونی نمیتونم عین ادم‌تصمیم بگیرم.....
دوسدارم یکی بهم بگه این راه درسته برو همینو انتخاب کن....
خردادیه بچتون؟
من سقط کردم بهش فکر میکنم امامیدونم تصمیم درستو گرفتم
عزیزم میشه بیشتر تعریف کنی
خودت خواستی سقط کنی؟
چند هفته بود
بانوجان به عنوان کسیکه سقط ناخواسته تو ۱۴ هفته بخاطر ایست قلبی جنین داشتم میگم
بااینکه سقطم ناخواسته و بالاجبار بود اما هنوووزم که هنوزه یادش میفتم، یاد خیلی چیزاش میفتم جگرم خون میشه. بااینکه سقط از سر اجبار بود
اما این چیزیکه شما میگی میشه سقط خواسته و عمدی. به عذاب‌های روحی و روانی و عذاب وجدان بعدش حتما فکر کن
درباره نگه داشتن یا نداشتنش واقعا ن تنها من بلکه هیچکس حتی شوهرتم نمیتونه نظر بده
اما درباره خود سقط بگم واقعا خیلی مرحله سختیه
منم سقط داشتم
روزی ک رفتم سنو و گفت برات نمیمومه و روز اولی ک کلا هرکیو میدیم بزور اشکامو میگرفتم
الانم یادم میاد بغضم میگیره شوهرم ک از من داغون تررر
از نظر روحی طاقت نیوردیم سه ماه بعد رفتم اقدام و بچه اولیم ک الان ۴ سالشه رو خدا بهم داد
از سقط نگو ک داغون میشی چ جسمی چ روحی
عزیزم خب
شما واقعا قبلش بچه میخواستی
میدونی وقتی یچیزیو میخای دوسش داری بدست میاری بعد از دستت میره حب طبیعه ک ناراحتش باشی
ولی وقتی نمیخای آمادگی نداشتی نداری چی؟
نه. اون موقع پسرم ۱۴ ماهش بود
اما گفتیم خدا داده و بشدت از این هدیه‌ش راضی بودیم که خب ازمون تو ۱۴ هفتگی گرفتش
😔😔😔
انشالله دومی صحیح و سالم
بله ۲۸خرداد دوساله میشه
منم اون موقع اصلا آمادگی روانی و جسمی نداشتم. اما سپردم به خودش. گفتم هرچی خیر و صلاحه پیش پام بذاره
درود بر شما، عزیزم من این تجربه رو دارم و حالتو خیلی خوب درک میکنم چون خودم سرزنش شدم دوسندارم کسی رو سرزنش کنم منم وقتی پسرم تازه ۲سال شده بود یهو ناخواسته باردار شدم ولی اصلا اصلا نه شرایط روحی خوبی داشتم نه اقتصادی نمیتونستم در حق اون بچه ظلم کنم نمیدونم بعضیا میگن اگر من بودم قطعا نگه می‌داشتم و این حرفا ولی تا توی موقعیتش نباشی واقعا نمیتونی درک کنی چه تصمیم سختیه شما فکرشو بکن من حتی پول اون سقط هم با گرفتاری و قرض جور کردم چطور میتونستم به دنیا بیارمش با اون هزینه ها هر چی فکر کردم دیدم بهش ظلم میشه فردا روزی برگرده بگه کاش منو به دنیا نمیاوردی اونوقت من میمردم از شرمندگی خلاصه با سختی خیلییییی زیااااد سقط کردم ولی من اصلا تجریه سقط نداشتم خیلی خیلی عذاب کشیدم دردی کشیدم هزار بار بدتر از زایمان یعنی گفتم دیگه زنده نمیمونم تا چند ماه بعدشم افسرده بودم دروغ چرا خیلی گریه کردم غصه خوردم ولی نهایت با خدای خودم حرف زدم اون خودش میدونست شرایطم بده خیلی گله میکردم ازش که چرا میدونسته و بهم داده
حالاهم نمیتونم نه تشویقت کنم نه جلوتو بگیرم ولی میتونم بگم خیلی فکر کن اگر فکر میکنی واقعا از پسش بر نمیای مخصوصا اینکه میگی شوهرتم کمکت نیس باید خیلی فکر کنی
البته اینم بگم بعد از اون ماجرا و دیدن این روزا من هزار بار خداروشکر کردم که اون بچه رو به دنیا نیاوردم همش میگفتم چجوری تو این اوضاع می‌خواستیم بزرگش کنیم تعارف نداریم درسته خدا روزی رسونه ولی عقلانی باید نگاه کرد
امیدوارم بهترین تصمیمو بگیری و اینم بگم از سرزنش های دیگران ناراحت نشو چون هیچکس جای تو نه میخواد خرجشو بده نه میخواد سختی بکشه پس خودت فکر کن بهترین تصمیم بگیر
ان شاالله
آخ قربون دهنت
اشکام اومد 😭😭😭😭
مامانم ک همش میگه چرا مواظب نبودی
شوهرم ک گردن نمیگیره برای اینکه فردا نگم تو گفتی
خواهر ک ندارم
دکتر هم گفت خودت میدونی
من فقط از خدا میترسم
وگرنه اصلااااااااااااااا نمیخام
واقعا میدونم در حق بچه هام ظلم میشه
مادر بداخلاق و عصبی میشم
من میدونم چی میکشی الان خودم بودم حتی الانم به حال خودم گریه میکنم یادش میفتم بقیه فکر میکنن خیلی ما راحت اینکارو میکنیم ولی نمیدونن چه عذابی روحی تحمل میکنیم من نه خواب داشتم نه خوراک فقط گریه میکردم تا تصمیم بگیرم ولی دروغ نمیتونم بگم الان راضیم از تصمیم خودم چون فکر میکنم اگر بود باید پا به پای ما سختی می‌کشید چرا باید بهش ظلم میکردم اینکه میگن کناهه و فلان من اعتقاد ندارم چون به نظرم به دنیا آوردن یه بچه و از پسش بر نیومدن گناهش خیلی بیشتره
بازم میگم خیلی فکر کن همه ی جوانبو بسنج مخصوصا شما دوتا دیگه داری خدا حفظشون کنه واقعا سخته چی بگم خدا کمکت کنه
عزیزم اینکه توخونه سقط کنی نداریم چون باید دارو بخوری واگه اوضاعت بد بشه باید بری بیمارستان من خواهرم بدون اینکه بدونه باردار بوده بااینکه تنبلی تخمدان داشته سقط کرد ۸ هفته هم بود فکر میکنه تاخیر داشته بخاطر تنبلی رفته دمنوش خورده که پریود شه یدفعه خون اومد روز اول کم بود روز دوم لخته هاش شروع شده اندازه کف دست انقد حالش بد شد بردنش بیمارستان بعد کلی ازمایش وسونو میفهمه باردار بوده وداره دفع میشه پرسنلای بیمارستان شکر خدا کمکش کردن هرچی لخته بزرگ تو رحمه رو کشیدن بیرون تایه هفته حالش بد بود همش سرم بدست بود انقباض شدید داشت وهمش سردش بود
آخه دوستم تو خونه با ۴ تا قرص سقط کرد درد آنچنانی هم نداشت.بعدشم رفت سونو هیجی نمونده بود اولین تجربه اش هم بود
درکت میکنم عزیزم منم این حرفارو زیاد شنیدم حتی نگاه های سنگین بقیه رو هم دیدم ولی نهایت گفتم هیچکس نمیخواد به جای من سختی بکشه حتی شوهر آدم نهایت دوبار با آدم کمک کنه سومین بار خسته میشه بعدشم مرد همش بیرونه زن باید مدام بچه داری کنه
خدا اونجوری که به ما شناسوندن نیست عزیزم خودش از قلب ما خبر داره خودش میدونه شرایط مارو حالا درسته ما باید محکم کاری میکردیم کتمان نمیکنم اما دیدم کسایی که با قرص جلوگیری هم بچه دار شدن پس صد در صد مقصر نیستیم
اینم بگم خواهرم دوتا بچه داره وبفکر بچه نبود ولی باز کلی سرزنشش کردیم چون قلب داشته
نه عزیزم باید ماما پیدا کنی اگر تصمیمت جدی شد،اون خودش کمکت میکنه چون من با کمک ماما انجام دادم هم قرص استفاده کردم هم روز بعدش ساکشن کرد برام یعنی راحتم نیست که بگی کلا تو خونه باشی باید یکی کمکت کنه
عزیزم ۸ هفته جنین دفعش سخته منم خواهرم وقتی دیدن داره دفع میشه بش قرص وشیاف دادن ولی حالش بد شد از خونریزی
افرین مرد همش بیرونه
این منم ک دوباره باید بارداری و جال بدی هاش تحمل کنم
زایمان تحمل کنم.
عوارض بد زایمان و افسردگی تحمل کنم.
از ریخت وقیافه و اعصاب بیفتم
ن خواب داشته باشم ن خوراک
کی بمن فک میکنه؟
تو سونو ۵ هفته ام
هفته ات خیییلی فاصله داره با سن سونو
دکتر اینو نگفت بهت؟
من بودم خود خواسته سقط نمی‌کردم
ینی چی عزیزم؟
دکتر پیشنهاد داد صبر کن هفته بعد قلب تشکیل نشد قانونی میتونی سقط کنی
بنظرت خودش میفته؟
شانس من صبر کنمو قلبش بزنه چی
😭😭😭😭
نمی‌دونم
احتمال داره
چون تو سونو میگی ۵ هفته ای
ولی تو سن بارداریت نوشتی ۸
معمولا دو سه روز اوکیه
من که بودم با جون و دل نگهش میداشتم
آخه دورم سه چهار تا از این مسأله هست
الان واقعا نور زندگی مامانه شدن
اصلا فکر سقط و نمی‌کردم
😫😫😫😭😭😭😭😭😭
اگه اینطوریه احتمال پوچ باشه یکی از دوستان تو همین اوما ۹ هفته هم رسید طبق پریودیش ولی جنین تشکیل نشد فقط ساک بعدش گفتن تشکیل شده که یدفعه به خونریزی می افته ودفع شد کلا رشد نداشت هر هفته میرفت درحد دوسه روز رشد میکرد
من خودم یه بارداری پوچ داشتم
هی میرفتم سونو تا ۱۲ هفته هم صبر کردم جنین بیاد نیومد
ولی تو فکر و ذهنم همون ساک خالی ام برام یه نینی بود
نمی‌دونم واقعا خودت میدونی چه کاری بهتره
ولی کارای خدا همشون یه حکمتی داره
بعضی وقتا خیلی سخته حکمتش رو بفهمی
ولی بالاخره میفهمی
من نه میگم سقط کن نه نگه دار کلا شرایط شما رو ندارم ولی من تا دوسالگی دخترم سفت وسخت جلوگیری طبیعی داشتم بعدش تصمیم گرفتیم بچه بیاریم حالا بشین باخودت فکر کن که بعدش نباید عذاب وژدان بگیری
واقعا تصمیم سختیه من قبلا بهت ڭفتم یه ناخواسته سقط کردم خیلی عذاب کشیدم بچه سوم بود و دومیم یکساله بود. خیلی روحم آسیب دید ولی میخوای سقط کنی هم هفتت بالاتر باشه چون پشیمون شدم بعدش. دوماهگی بهتر هست هنوز زوده و ممکنه دفع نشه و کارت به کورتاژ بکشه.شاید خودش نیاز به سقط باشه و نخواد تصمیم گیری برات سخت باشه
من همه پیامام اشتباه تایپی و جابجایی هست توش.دخترم همش بغلم نمیزاره تایپ کنم
اگه قلبش تشکیل نشده سقط کن... درسته برا ما حرفه فقط... سختی هاشو خودت خودت خودت فقط میکشی ....نمیدونم واقعا خیلی سخته تصمیم برات ... الهی که نشانه ای از جانب خدا برات بیاد که برات بمونه یا نه ... الهی هر چی خیره برات رقم بخوره خانمی 🧿
مرسی فداتشم دعا کن برام
افتضاح
تنها رفتم سونو منو ی دختره خونریزی شدید داشتیم اون بچش ضربان قلب داشت ولی برای من رشدش متوقف شد راضی بودم به رضای خدا و خوشحال برا اون خانم.... یادمه تو تاکسی خیلی گریه کردم تا دو روز نذاشتم کسی بفهمه تو خیابون دویدم تو خونه ورزش کردم تا اینکه دیدم در میزنن دو روز بعدش،خواهرم‌اومد گریه ک چرا نگفتی خب میگفتم چی😭تا اینکه جنین رو دفع کردم با ی خنده سر یه چیز الکی فقط میخندیدم ک غمگین نشه مامانم ولی همون کمک کرد دفع کنم...چند روز بعد اون روز که دفع کردم قول دادم ارام باشم که بغل مامانم کلی گریه کردم‌گفتم مامان بزار بغلت گریه کنم قول میدم اروم شم و شدم ... ۱۰ روز شد مامانم رفت ...چندروز بعد رفتن مامانم جرات کردم شیشه ای ک جنین توش گذاشتمو ببینم ...خونه تنها بودم خانوادمم روستا بودن همه ...و اون لحظه چیزی ندیدم جز قدرت و بزرگیه خدا و زیبایی و اینکه منم یروز همون جنین کوچیک بودم تو شکم مادرم ....حتی یاد پدر بزرگم‌افتادم‌که ۱۰۰ سال عمر کردو حالا زیر خاک خفته...نباید میموند به قول دختر عمم بعدا دم دروازه بهشت منتظرمه و این حرف خیییلی آرامم کرد❤️💔
گرفتم تو پنبه پیچیدم دورشو ی پارچه سفید بردم تو باغچه مامانم کنار دیوار دفن کردم ...مستاجر مامانم سااالها بود بچه نداشت سقط میشد فقط از خدا خواستم حالا که این بچه برا من نموند به دل این زن نگاه کن آغوششو گرم کن با حضور ی بچه که درست ۹ ماه بعدش اقا ماهانشو بغل کرد😍
الانم مامانم همونجا گل رز کاشت که از ی شاخه ۵ تا گل رویید 😍😍😍😍😍
مامانم میگه منمو دوتا پسرامو اون بچه و پدرشون🥹
هنوزم به یادشم، کم کم دوتا پسرام اومدن سرم‌شلوغ شد ولی فراموش نمیشه و تا ابد در قلبو ذهنم جاودان میمونه..‌‌...
عزیزم چقد قشنگ نوشتی
چند وقتتون بود؟
من‌۱۲ هفته‌بودم‌ولی رشدش تو ۶ ۷ هفته متوقف شده بو
آره منم مث شما قبل مسرم‌همین مدلی سقط داشتم
من هم خواسته داشتم هم ناخواسته
دااااغوووون
بااینک یه گل دخترم خدابهم داد
ولی هنوز یادش میفتم داغون میشم....
💔❤️
راستش چند ماه پیش چند روز عقب زدم بی بی زدم خط خیییییییلی کم رنگ ....فقط ب خواهرم گفتم اون گفت سقط کن اگه بارداری و کلی حرف بارم‌کرد ولی من گفتم نه نمیتونم تو سقط نداشتی بدونی بار روحیش چقد بده
ولی تو تنهاییم کلی گریه کردم‌ک خدایا تو خودت از حالو روزم خبر داری من نمیخوام سقط کنم حتی نمیخوام لحظه ای بهش فکر کنم اما اگر باردار باشمو فکرم بره سمت سقط خودت خواستی🤣 تهدید کردم...هیچی دیگه پریود شدم اما داااااغون شایدم رد شد نمیدونم والا
عزیزم شما تهرانی ؟؟ اگه آره میشه شماره ماما بهم بدی ؟
منم بچه سومم ناخواسته شد خیلی گریه کردم وحالم بد شد اما توی ۱۲هفته ایست قلبی کرد مجبور شدم سقط کنم اما هنوز یه احساس پوچی باهام هست بعد از یکسال همش حساب میکنم اگه بود چند وقت داشت و...
قبلاً اصلا قصد نداشتم دوباره بچه دار شم اما بعد از سقط بشدت دلم میخواد انگار دچار یه خلأ شدم که باید پر بشه
واسه هر ۶ تاش بسیار حالم بد بود
افسردگی شدید هرشب با گریه میخوابیدم
روز شماری میکردم اگه الان اینقد بود الان دستاش اینجوری بود
اگه بود الان میرفت مدرسه
اگه بود....
اگه بود....
اگه بود....

ولی سریع خودمو جم کردم

و این حس همیشه باهات میمونه
خدا برا هیچ کسی سقط نیاره
به کسی که نیاز داره بده که احتیاجی به سقط کردنم نباشه
درکل حالت بد میشه ولی خودتی که باید به خودت کمک کنی و بس....
سقط خیلی خیلی بده
منم بعد سقطم هنوز کع هنوزه هروقت میشینم میگم اگه بود الان مدرسه بود ها؟الان این سن بود الان اینطور بود اونطور بود هنوز بعد تقریبا هفت سال
بچه اولمم بود خیلی سخت بود😓مگه باور میکردم نیس با هر بدبختی بود میخاستم نگهش دارم رشد نکرد ولی من دل دکتر برا سقط کردن نداشتم صدتا سونو دادم صدتا دکتر رفتم تا یکی بگه خوبه ولی همش خیال خام خیلی اذیت سدم هنوز که هنوزه یادش میوفتم چقد گریه کردم دلم به حال خودم میسوزه😓
صلاحتو خودت بهتر میدونی هر تصمیمی گرفتی بعدش دیگه نوشخار نکن
انشالله بهترین تصمیمو بگیری خوب فکر کن سبک سنگین کن
عزیزه دلم
میفهمم چقدر حالت بده و وارد بحران شدی
خب حقم داری دوتا بچه بزرگ کردی و خسته ای
در شرایط فعلی بزرگ کردن دو بچه اصلا شوخی نیست
ادامه این مسیر بستگی به روحیات خودت داره اینکه علت اینکه چرا میخوایی سقط کنی
اینکه چرا میخوایی نگه داری
فقط باید برای خودت مهم و محکمه پسند باشه
و اما راجع به احساس بعد سقط بهت بگم‌
توان روحی خودتو ببین
بدان و آگاه باش زخم و غمش تا آخررعمر همراهته
هرگز از ذهنت پاک نمیشی و زمان میبره بتونی خودتو پیدا کنی و با خودت کنار بیایی
و اگر خود خواسته سقط کنی اینکه
بتونی خودتو قلبآ ببخشی
اما من نمیگم سقط نکن گناهه وایی و فلان و اینا
اما میگم به این تصمیم خیلی خوب فکر کن و در نهایت فقط خودت میتونی بهترین تصمیم رو بگیری
حق یارت
۲۰‌ هفته بودم
از ظهر زنگ میزدم همسرم بیا بریم دکتر از امروز میشه بفهمیم پسره یا دختره بالاخره شب اومد‌خونه یه‌عالمه‌هم‌برام لواشک و پاستیل خریده بود ...
رفتیم سونو گرافی شبانه‌روزی اطهری که حرفش دقیق باشه ..سونو کرد گفت این دستش این‌پاهاش دونه دونه نشونمون‌داد تکون میخورد خیلی بامزه حرکت میکرد و گفت نی نی پسره ...
یه لحظه صبر کرد و گفت خانوم‌ولی دهانه ی رحمتون‌باز شده حتما برید بیمارستان ...
اومدم بیرون دوباره رفتم تو اتاقش گفتم حتما امشب برم گفت بله الان برید نمیدونم چرا یهو انگار یه درد عمیق اومد‌روی دلم ..
زنگ زدم دکتر گفت جواب سونو‌رو ببینم فرستادم و‌گفت نیاز نیست بیای صبح‌بیا بیمارستان ... مبدونست یعنی چیییییی
تا صبح مردم و زنده شدم ساعت هشت‌صبح‌رفتم سرویس دیدم خونریزی دارم تا اون روز حتی یک حالت تهوع‌هم‌نداشتم بارداریییییی اروم و خیلیییی خوبی بود ...
رفتم‌با ترس ولی امید بیمارستان و گفت بخواب معاینه‌کنم خوابیدم‌و‌ تا معاینه کرد تخت شد خیس اب ... و دنیا روی سرم خراب شد .. تا اونروز حتی‌نمیدوستم دهانه ی رحم باز بشه چیه ...
گفت‌پاش توی واژن بود‌و‌کیسه اب پاره شد ...

بردنم بلوک و یه قرص زیر زبونی دادن و یه سرم وصل کردن کم کم درد شروع شد ولی اصلا نمیفهمیدم یه جوری زار میزدم انگار دوباره‌مادر از دست دادم الانم‌با گریه‌مینویسم انگار بند‌بند‌وجودم میخواست ازم جدا بشه انگار یکی داشت قلبمو ازم جدا میکرد ...
خلا با هزار درد و‌بدبختی دکتربا دست اوردش بیرون وقتی داشت خارج میشد ضربانشو حس میکردم وقتی دنیا اومد دست و‌پاهاشو تکون‌میداد و تا‌جداش نکردن بچم زنده بود ....
بعدش انقدر خونریزی زیاد بودبرای جفت رفتم گورتاژ و بعدش به قدر حالم بد بود رفتم سی سی یو دو‌روز ...

دنیا برام تموم شده بود درد عمیقی که‌هنوز التیام نگرفته و‌نخواهد گرفت توی عمیق ترین نقطه ی قلبم جایی وسط همه ی دررد ها‌ شاه‌نشینه ....

این وسط حرفای ادما یادم‌نمیره‌نمیدونم چطور میخوان جواب خدارو‌بدن مثلا یکی از نزدیکترینام‌ توی سی سی یو اومد‌ دیدنم گفت بچه که مشکلی نداشت نتونستی نگهش داری و ... ..
من هر نوزادی میدیدم گریه میکردم هر زن بارداری میدیدم گریه میکردم ....‌
سقط واقعا‌درد بدیه ...
من بارها دیگه هم سقط داشتم این سخت ترینش بود ...
یه بار هم خارج رحم داشتم و یکی هم داخل رحم همزمان که اونم واقعا دردناک بود و ۹ روز بستری بودم ...
خداشاهده همین دیشب پسر ۴،۵ بار بیدار شد گریه میکرد بعد حساب کن ی نوزاد دیگه هم باشه بقران من متلاشی میشممممم بعد یکی دیگه ام باشه ک درس و مشق و ناهار و شام بخاد خب من چ کنم؟؟
انقد دوستدارم ناخواسته باردار بشم
حس میکنم ناخواسته‌ها از همه عزیز تر میشن🥺🥺🥺
بزا دومی بیاد
بعد برای سومی ببین دوسداری ناخواسته باشه یا نه
میدونم برات سخته عزیزم تو این زمونه یکی سخته چه برسه به دو یا سه تا
همش به خودت بستگی داره گناهشم پای خودت میشه ثوابشم پای خودته
اما نظر من اینه نگه‌داری اینو خودت نخواستی ولی خدا برات خواسته اصلا شاید یه حکمت بزرگی توش باشه شاید اگه بدنیا بیاد زندگیت ازین رو به این رو بشه
بزرگ که شد یه روز بشینی با لبخند بگی چه خوب شد بدنیا اومد دیدم واسه همین میگم خواهر خودم سر بچه دومش پدر شوهرشو تو یه هفته از دست داد دوماهش بود نشست بهم گفت چی بخورم سقط بشه من همش بهش گفتم نکن هر مخالف بودم اونم ناراحت غذا نمیخورد خودشو اذیت میکرد خیلی لاغر شده بود حالش بد بود ولی چون خدا خواست بچه موند الانم پنج سالشه اینقد زندگیشون تغییر کرد همش میگه خوب شد نیفتاد
خلاصه خودت میدونی اینجا هیچ کس بهت نمیگه بر سقطش کن...!!!
*پدر شوهرش با مادرشوهرش
۵هفته ۱سالگی بچم
شوهرم خیانت کرد دوران حاملگی اصلا خوبی نداشتم حامله شدم انداختم الان بچم ۳سالو نیمشه چیزی ندیدم ولی پشیمونم نیستم تواین شرایط مملکت خرجای گرون من افسردگی وحشتناکی ام داشتم دردم من زایمان طبیعی داشتم یچه ام کوچیک بود درحد همون پریودی بود
الهی دردت بجونم دورت بگردم ببین این بچه مثل یک تیکه گوشت نیست که‌بگی نگه‌دارم یا نه یک انسانه یک روحه یک خواسته ی خداونده
زندگی پس از زندگی یه قسمتی بود که خانمی قبل از دنیا اومدنشو دیده بود که توی خانوادش بود یعنی این نیست بگی چون قلب نداره پس انسان نیست خلق روح قبل از تولد هست یعنی توی عالم زر این روح وجود داره و بدنش داره خلق میشه و این دو باهم یکی میشن .. خدا یه بدنی رو توی رحم شما قرار داده برای این روحی که وجود داره خیلیییی جسارت میخواد این بدن رو از بین بردن .
ببین به خدا سختی برای تک تک ما هست من خودم به جون‌یدونه طاهام از پنج‌صبح بیدارم اکثر روزها که به کارهام برسم تا دیروقت هم دیدی بیدارم اخر شب به این‌جا میرسم درسته خیلیییی سخته و نگرانی اقتصادیشم هست ولی فدات شم این برای وقتی هست که نیاوردی نه الان که تک به تک سلولاش داره رشد میکنه اخه ...
نمیشه ما بگیم نگهدار چون‌اونیکی باید باهاش زندگی کنه‌خودتی ولی خیلییییییی ممکنه پشیمونی حس کنی و ناراحتی حس کنی خیلیییی فکر کن

سرچ کن الهام موحدی زندگی پس از زندگی و ببین .
عزیزم سقط چه خواسته چه ناخواسته سخته ،کلی درد داره هم جسمی هم روحی ،و خیلی طبیعیه ک تا ماه ها تو حالا خوب نباشه ، ادمی سنگ ک نیستی هیچی حس نکنی
من یک ماه بعد عروسیم باردار شدم همه چی خوب بود یهو بعد ۴ ماه ک رفتم سونو گفتن بچه ضربان قلب نداره و تو ۸ هفته مونده
رفتم بیمارستان بستری نکردن گفتن برو خونه خونریزی نداری بعد ۵ روز درد کشیدن بدون خونریزی و دفع چیزی رفتم بیمارستان بالاخره بستری شدم من ۴ شنبه رفتم بیمارستان شنبه مرخص شدم به خونریزی داشتم که اهن خونم اومده بود پایین ،هی دارو هی قرص
خلاصه که از نظر جسمی داغون شدم روحی هم همینطور
هیچ کس نمیاد بگه راحت بود چون نیست
حالا شما ،همونقدر ک اون بچه حق زندگی داره شما هم داری چه بسا حتی بیشتر
بخاطر بی کیفیت شدن داروها یا سوراخ بودن کاندوم ها یا هر چیز دیگه ای شما ناخواسته باردار شدی و الان هم میگی شرایط نگهداری نداری پس سقط کن
نه من نه هیچ کس دیگه نمیتونه راهنمایی درست بکنه
شما از یک طرف دلت نمیخواد سقط کنی چون میترسی حالا از خدا یا گناهش یا عذاب وجدان بعدش
از یک طرف هم میخوای سقط کنی چون هیچ جوره امادگی فرزند جدید نداری پول و امادگی روحی و جسمی و امنیت و ..
شما تصمیم به سقط کردی فکرش هم کردی فقط منتظری یک نفر دیگه بگه سقط کن تا شما بری سقط کنی و به اصطلاح بار مسئولیت و .. از روی دوش خودتون برداشته بشه و یکم احساس سبکی کنی
این شما و شوهرتون بودین ک باعث به وجود اومدن بچه شدین نه خدا ، خدا هیچ ربطی به رابطه و ...شما نداره ، نه تو به وجود اوردنش نقشی داشته نه قراره یهویی معجزه کنه شما زندگیتون از همه لحاظ زیر و رو بشه
اگه اینجوری بود همه بچه های خود خواسته هم میشدن حکمت خدا ، چون تا اون نخواد نباید کسی بچه دار میشد
خلاصه که سقط راحت نیست و درد جسمی و روحی داره برای بعضیا کمتر. برای بعضیا بیشتر
اینجا همه بر اساس زندگی و تجربه خودشون بهت راهکار میدن ک سقط کنی یا نکنی
من خودم بعد اینکه اولی سقط شد و دومی تازه به دنیا اومده بود میگفتم اگه حتی با وجود کوچیک بودن نیلای باردار بشم نگهش میدارم چون دل سقط ندارم ، من تا دو سالگی نیلای باردار نشدم بعدش خودم اقدام کردم و بعد ۴ ماه باردار شدم الان ک نیلای ۳ سالشه و اریا ۹ ماهه شوهرم میگه بچه میخوام ببرمش پشت بوم از بالا پرتش کنم پایین تا اسم بچه نداره
همسر من فقط از نظر مالی میتونه ۳ تا بچه رو ساپورت کنه ولی تو بقیه مسایل بچه داری هیچ کمکی نمیکنه مطلقا هیچی
من حتی روزی که مرخص شدم بیام خونه. با اینکه به شدت اوضاع بدی داشتم شوهرم دستمو نگرفت کمکم کنه راه برم دیگه خودت تصورش رو بکن واسه بقیه مسایل، کلا من نیلای و اریا رو خودم بزرگ کردم
حتی درد جسمی و روحی سقط اولین بچم رو هم تنهایی تحمل کردم ،شوهرم کنارم نبود
خب حالا به نظر خودت من دیونه ام یکی دیگه ام بیارم با این اوضاع، کی قراره از همه لحاظ اذیت بشه ؟ خودم
حالا فکر کن من باردار شدم میام اینجا میگم میخوام سقط کنم راهنمایی کنید یکی ک کلا منو نمیشناسه میاد میگه نکن حکمت خداست و خدا روزی بچه رو میده و فلان و بهمان به عذاب وجدان بعدش فکر کن ،گناه داره و ...
هیچ کس از زندگی من خبر نداره فقط عین طوطی یه عده این حرفا رو تکرار میکنن
هیچ کس از درد و تنهایی ک من تحمل کردم نمیگه هیچ کس از روحیه به شدت مزخرفی ک الان دارم چیزی نمیگه هیچ کس نمیگه بابا تو این دو تا رو تنهایی چطوری داری بزرگ میکنی ، کسی از دهن سرویس شده من چیزی نمیگه بعد میگن بشه ۳ تا چیزی نمیشه که ،چرا نمیشه من نابود میشم کی میاد نابود شدن روح و روان و اعصاب وضعیت بدنی منو گردن بگیره
برای بقیه فقط حرفه ، ولی برای تو نه برای من نه
شرایط سختی هست برات ،بالا هم گفتم هیچ کس نمیتونه نه با حرف نه چیز دیگه کمکت کنه
اگه تصمیم به نگه داشتن گرفتی نگهدار امیدوارم بارداری و زایمان نسبتا راحتی داشته باشی
اگر نه سقط کن
نه گناهی گردنت هست نه چیزی ،



چرا گناهی گردنش نیست عزیزم اگه توی که دوتا داری نمی‌خوای باز باردار شی پس سفت و سخت جلوگیری کن یا اصلا دو روش جلوگیری داشته باش
این ناخواسته‌ها همش از بی فکری خودمونه
پسرت که از شیر بگیری خوابش خوب میشه دخترت هم کلاس اول که نیست خیلی کمک بخواد
ولی واقعا خدا توانش رو میده من دیدم دور و برم و خودمم دوتا پشت هم دارم نوزادی بچه دومم با به بچه دوساله شیطون و دست تنها خیلی خدا انرژی و توان داده بود همه کارام میکردم
ناخواسته گاهی هم‌ واقعا بی فکری نیست من دیدم کسایی که با انواع جلوگیری باز باردار شدن
اگه به خدا اعتقاد داری و لطفش رو تو زندگی حس کردی به خودش بسپار باهاش حرف بزن قطعا خدا خودش حواسش هست
خب گناه مادری که داره ۳ تا بچه بزرگ میگه و پدرش در میاد گردن کیه ؟
کی میاد مسئولیت رو قبول کنه؟ کی میاد از سختی و بدبختی ک مادر میکشه بگه ؟
اونی ک با قرص اورژانسی باردار شده چی ؟ یا اونی ک با iud باردار شده
یا همین بچه های اوما ک با دو روش جلوگیری باردار شدن چی
چقدر دیگه باید جلوگیری کنن ک باردار نشن ؟ خب حالا به فرض با جلوگیری باردار شدن ، چرا باید وقتی نمیتونن یه بچه رو بزرگ کنن و بهش رسیدگی کنن بزارن به دنیا بیاد؟
مگه بچه بزرگ کردن به همین راحتیه ؟ زایمان کنی ولش کنی خودش بزرگ میشه
چرا فکر میکنین گناه سقط کردن بچه از به دنیا اوردنش بدتره و بزرگ تره
مگه کسی ک توانایی بچه دار شدن داره و بچه دار میشه ما مسئولیت هاش رو به عهده میگیریم ک حالا یک نفر میخواد سقط کنه بگیم نه نکن
این خانم بچه رو نگه داشت شما میای مسئولیت هاش رو گردن بگیری؟ نه نمیگیری
سختی زایمان و سقط فقط برای خودشه نه من‌ نه شما نه هیچ کس دیگه
منکه عقیده دارم و دیدم تو زندگیم اگه خدا یه سختی بده چندجا دیگه کلی جبران میکنه
یه بچه ناخواسته میده یجا دیگه میبینی یه نعمت دیگه داده یا شر یه چیزی از زندگی کم شده
حالا این عقیده منه که تو زندگیم دیدم نمیگم درسته
حالا شما هم بایدددد از شوهرت کمک بگیری بهش بگو مقصر خودت هستی باید حواست میبود الان هم مثلا مسئولیت حموم بردن پسر و درس و مشق دختر گردن تو هست
شوهرتو محکم بچسب باید کمک کنه خسته س و حوصله نداره هم نمیشه چندبار سفت و سخت بگیر تا خودشم راه بیاد
عزیزم قلبت آرام💔
د خب همینه مسئولیت هیچ کس به هیچ کس نیست هر کیم گناهش با خودشه نه من نه شما
ایشون میان مشورت و نظر بقیه رو میپرسن و هر کی نظر خودشو میگه
و اینکه با روش‌های جلوگیری که باردار شدید باز ناخواسته باردار میشید یعنی اینکه خدا حکمتی دیده که باز می‌خواد شما یه فرشته دیگه رو به دنیا بیارید
این زندگی وبچه بدنیا آوردن تنهای به دوش یکنفر نیست مردی که رابطه می‌خواد وشریک زندگی همن ینی چی ینی شریک همه کارها هستن تو زندگی. پس اگه هیچ کدوم بچه نمی‌خوان برن لوله ببندن یا هر کار دیگه‌ای چرا همش گناه مرتکب میشن همه سختی دارن هیچ کس بدون سختی و بدبختی به دنیا نیومده و نمیاد فقط صبر و تحمل بندگان مهمه
بابای من یک کارگر جوشکاری ساده بود ۲۷ سال پیش ک عروسی کرد دید اوضاع زندگیش روبراه نیست یدونه بچه اورد اون من بودم
۹ ماه بعد مامانم با iud باردار شد و چون نمیتونست سقط کنه نگه داشت الان خواهرم ۲۴ سالشه
من عاشق خواهرمم و بابا و مامانم و خواهرمو دوست دارن
بابای من خیلی خیلی سال پیش وقتی بالای ساختمان بوده داشته اهن جوش میداده از ۵ طبقه میوفته پایین دیگه از اون موقع نمیتونه کار کنه کمر و پاهاش به شدت اسیب دیده، الان هم ۶۳ سالشه
میدونی کی داره کار میکنه و خرج زندگی میده افرین خواهرم
الان به عده میان میگن دیدی اگه مامانت سقط میکرد دیگه الان خواهرت نبود کمک حال مامان و بابات باشه
ولی من از چیز دیگه میگم من از گریه های یه دختر ۲۴ ساله میگم من از اضطراب و فشاری ک خواهرم داره تحمل میکنه تا بتونه حقوقش رو به اخر ماه برسونه میگم من از دوری و هزار درد دیگه ک خواهرم داره تحمل میکنه میگم.
کی الان میاد جواب این دختر ۲۴ ساله و جواب این حکمت خدا جواب این ناخواسته عزیز رو بده ؟ اگه فکر کردین بعد به دنيا اومدن خواهرم بعد به دنیا اومدن حکمت خدا معجزه شد زندگیمون زیر و رو شد پولدار شدیم باید بگم‌نه ، اوضاع خیلی بدتر هم شد
الان تنها کسی داره زیر این همه فشار له میشه خواهر منه ، هیچ کاری نمیتونه برای زندگی خودش بکنه فقط داره کار میکنه تا پول در بیاره
منم بارداری اولم ناخواسته بود هم سنم پایین بود کلا تو شوک بودم وقتی جواب آزمایش اومد مامانم باهام دعوا کرد ولی وقتی رفتم سونو طبق پریودی باید ۸ هفته بودم ولی سونو گف ۵ هفته ای و فقط ساک تشکیل شده دو هفته بعد کنترل نوشت که رفتم و گفتن هیچ رشدی نکرده و جنین هم نیست دیگه دستور سقط دادن تو بارداری دوم هم همینطور بتام پایین بود دکترم گف به کسی نگو بارداری احتمال ۹۰ درصد سقط میشه خودش ولی وقتی بعد ۴۸ ساعت آزمایش رو دوباره تکرار کردم عدد از ۱۱۲ رفته بود رو ۶۷۳ دیگه فرداش افتادم خونریزی گفتیم سقط میشه رفتم سونو گف ۵ هفته ای کیسه خالی دو هفته بعد بیا ببینیم جنین هست یا دستور سقط بدیم اومدیم شیاف پروژسترون استفاده کردم ۳ هفته بعد رفتم قلبش تشکیل شده 😍
سلام من نمیدونم شما چقدر اعتقاد داری ولی سقط اونم عمدی واقعا گناه بزرگیه ک تا اخر عمر با ادم میمونه ‌..نمیخام سرزنشتون کنم ولی خودت داری میگی تقصیر خودمم بوده .. امیدوارم هر چی به خیر و صلاح شماست اتفاق بیوفته
عزیزم منم اون قسمتو دیدم چقدر قشنگ بودش🥲
یه قسمت دیگه یه اقاهه خانومشو مجبور کرده بود به سقط و میگفت اون بچه رو دیده بودش و تصویر بزرگ شدنشو بهش نشون داده بودن و خیلی سخت بوده اون قسمتم من واقعا اشکم در اومد چرا خدا باید به کسی بده ک به فکر سقط بیوفته ولی خیلیا هستن ارزو دارن کل زندگیشونو بدن ولی باردار بشن 🫠
الان برای خواهرم خواستگار میاد ، به شدت موجه از همه لحاظ ولی عروسی نمیکنه چرااا میگه مامان بابا رو چی کنم ؟
کی میاد الان جواب این دخترو بده ؟ کی میاد مسئولیتی که افتاده روی دوشش رو قبول کنه؟
؟ فکر میکنین اون موقع ک مامانم باردار شد خواهرم میدونست همچین سرنوشتی داره ؟
خواهر من از سر دلسوزی داره زندگی خودشو فدای مامان و باباش میکنه الان حتی با اجبار مامان و بابام و عروسی نمیکنه ، الان فکر میکنین حال مامان و بابای من خوبه که دارن دخترشون رو تو این اوضاع میبینن
حالا گناه سقط بزرگ تره یا نابود شدن زندگی و اینده یه شخص یه ادم ؟
این حکمتی که میگیدو نمیفهمم
پس طلاقم نبایدکسی بگیره چون خدا ۲نفروسرراه هم قرارداده یچیزی میدونسته که کمک کرده ۲نفرمحرم هم بشن وقتی باانواع واقسام جلوگیری ادم حامله میشه
هی به ادم عذاب وجدان میدین
سقط راحت نیست عزیزم من دردو خونریزیم کم بود اما بچم ک کوچیک بودهی بغل میکردم این کمر دیگه برام کمر نشد
باخودت بشین حساب کتاب کن ببین چجوریه
این خانم درمورد حال و احوال بعدسقط نظر کسانی که سقط کردن رو پرسیده نه درباره سقط کردن یا نکردن

ایشون تصمیمش رو گرفته فقط یک نفرو میخواد که حرفش رو تایید کنه تا یکم از سنگینی روی دوشش کم بشه
بخاطر قانون مزخرف کشور لوله رو برای زن اگه ۴ تا بچه نداشته باشه نمیبدن ، این برای سالها پیش بود الان کلا نمیبندن مگر ۵ تا بچه داشته باشی اونم باید کلی پول بدی
مرد هم که عمرا ، چندتا مرد دیدی برن لوله ببندن ؟
هر کار دیگه ای دقیقا چیه ؟ راه دیگه ای جز قرص و کاندوم و iud برای جلوگیری از بارداری هست من خبر ندارم ؟
عزیزم چرا حرفایی الان به این خانم میزنی به خودت نمیرنی؟
اوردن بچه که فقط از لحاظ تامین مالی نیس. باید پدر از لحاظ عاطفی و کمک به مادر خیلی خیلی خوب باشه
اختلاف سنی بچه های شمام اندازه این خانمه
بزرگه که مدرسه میره
بعد شما یک ماه بعد عروسی با چه دلی باردار شدی؟ باید حداقل دو سال زیر سقف موند

ببخشید قصد قضاوت نداشتم اصن. میدونم از جزییات زندگیت بی خبرم فقط ظاهر قصیه رو گفتم
اونم چون خیلی دیدم تو اوما که راه نرفته ی خودشون و کار نکرده ی خودشون رو به دیگران پیشنهاد دادن
حکمت خداوند اگر قابل درک بود که میشد حکمت ما . خداوند‌چیزی رو میبینه که ما نمیبینیم خداوند‌ دانای عالم هست نه فقط این دنیای ما ...
زندگی همه ی ما سخته چون خداوند گفته «لَقَد خَلَقنَا الإِنسان‌َ فِی‌ کَبَدٍ‌-‌ آدمی‌ ‌را‌ ‌در‌ رنج‌ و ‌برای‌ رنج‌ آفریدیم‌.» و چگونه‌ می‌شود ‌از‌ چیزی‌ گریخت‌ ‌که‌ جزئی‌ ‌از‌ حیثیت‌ و ‌حتی‌ وجود آدمی‌ ‌است‌، چه‌ بخواهیم‌ و چه‌ نخواهیم‌!؟

مثل زمانی که تو شکم مادر بودیم سخت بود تاریک بود تنگ بود زمانی هم محدود در این دنیا هستیم و دیر یا زود باید بریم سراغ زندگی اصلی‌و‌ ابدی
هرکس رسالتی داره توی این دنیا و ما اومدیم که مدتی روحمونو پرورش بدیم و بریم جای اصلیمون
‌قرآن‌ کریم‌ ‌از‌ ‌ما می‌خواهد ‌که‌ حقیقت‌ زندگی‌ ‌را‌ بشناسیم‌، و ‌به‌ تراز ‌آن‌ ارتقا پیدا کنیم‌، چه‌ ‌آن‌، ‌برای‌ دین‌ و دنیای‌ ‌ما، بهتر ‌از‌ ‌اینکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ خاطر راحتی‌ ‌از‌ ‌آن‌ بگریزیم‌. قرآن‌ تو ‌را‌ چندان‌ نیرومند می‌خواهد ‌تا‌ هیچ‌ باری‌ ‌بر‌ تو سنگینی‌ نکند، و نمی‌خواهد ‌که‌ پیوسته‌ ‌در‌ صدد یافتن‌ بار سبک‌ باشی‌ ‌که‌ گاه‌ ‌به‌ ‌آن‌ دسترس‌ پیدا نمی‌کنی‌ ... آیا ‌اینکه‌ گفته خداوند متعال‌ ‌را‌ نخوانده‌ای‌ ‌که‌:
یا أَیُّهَا الإِنسان‌ُ إِنَّک‌َ کادِح‌ٌ إِلی‌ رَبِّک‌َ کَدحاً فَمُلاقِیه‌ِ. چرا. و همه زندگی‌ آدمی‌ کدح‌ و تلاش‌ ‌است‌ مگر ‌آن‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌آن‌ غفلت‌ ورزد و ‌به‌ تلاش‌ و کوشش‌ سخت‌تر بگریزد، و ‌بر‌ دشواریهای‌ ‌آن‌ غالب‌ شود ‌تا‌ ‌آن‌ ‌که‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ اعتراف‌ نکند ‌که‌ دشواری‌ و صعوبتی‌ وجود دارد.

«لَقَد خَلَقنَا الإِنسان‌َ فِی‌ کَبَدٍ‌-‌ آدمی‌ ‌را‌ ‌در‌ رنج‌ و ‌برای‌ رنج‌ آفریدیم‌.»

و چگونه‌ می‌شود ‌از‌ چیزی‌ گریخت‌ ‌که‌ جزئی‌ ‌از‌ حیثیت‌ و ‌حتی‌ وجود آدمی‌ ‌است‌، چه‌ بخواهیم‌ و چه‌ نخواهیم‌!؟ نیز گفته‌اند ‌که‌ کبد ‌به‌ معنی‌ سختی‌ و رنجوری‌ ‌است‌.

‌خود‌ هستی‌ عبارت‌ ‌از‌ یک‌ سلسله‌ پیروزیهای‌ ‌علیه‌ نیستی‌ ‌است‌، مگر وجود نوری‌ نیست‌ ‌که‌ ‌به‌ ‌هر‌ چیز واقعیت‌ می‌بخشد! چنان‌ تصور کن‌ ‌که‌ نور عبارت‌ ‌از‌ ذراتی‌ پیوسته ‌به‌ یکدیگر ‌است‌، ‌پس‌ ‌اگر‌ متوقف‌ شود چیزی‌ جز تاریکی‌ ‌بر‌ جای‌ نمی‌ماند.

زندگی‌ ‌به‌ نوبه ‌خود‌ عبارت‌ ‌از‌ یک‌ سلسله‌ ‌از‌ مبارزات‌ ‌علیه‌ مرگ‌ ‌است‌، ‌آن‌ نیز نوری‌ تجدید شونده‌ ‌است‌ ‌که‌ نتیجه عمل‌ میلیونها عامل‌ همزمان‌ ‌است‌ ‌که‌ چون‌ بعضی‌ ‌از‌ ‌آنها‌ مفقود شود، ‌خود‌ نابود خواهد شد.

‌به‌ همین‌ گونه‌ زندگی‌ ‌هر‌ یک‌ ‌از‌ ‌ما مبارزه‌ای‌ ‌با‌ طبیعت‌ ‌است‌، آیا می‌دانی‌ چند میلیارد سلول‌ ‌در‌ مراحل‌ زندگی‌ ‌برای‌ ‌از‌ ‌بین‌ بردن‌ جان‌ تو مورد حمله‌ات‌ قرار داده‌اند، و چند بار ‌در‌ معرض‌ مرگ‌ قرار گرفته‌ای‌ و ‌خدا‌ تو ‌را‌ ‌از‌ ‌آن‌ نجات‌ داده‌ ‌است‌! و ‌حتی‌ ‌در‌ تراز آشکار انسان‌ ‌را‌ ‌در‌ کبد می‌یابیم‌: ‌در‌ تاریکی‌ زهدان‌ ‌برای‌ بقا مبارزه‌ می‌کند، و ‌در‌ هنگام‌ ولادت‌ ‌با‌ بزرگترین‌ چالشها مواجه‌ می‌شود، و ‌حتی‌ ساعت‌ زادن‌ ‌را‌ ‌به‌ ساعت‌ مرگ‌ تشبیه‌ کرده‌اند، و آدمی‌ ‌در‌ کودکی‌ ‌از‌ گرسنگی‌ و تشنگی‌ و درد و رو ‌به‌ رو شدن‌ ‌با‌ خطرها رنج‌ فراوان‌ تحمل‌ می‌کند، آیا چند درصد مرگ‌ اطفال‌ ‌در‌ کشورهای‌ رو ‌به‌ رشد بالاترین‌ و ‌در‌ ‌غیر‌ ‌آن‌ بالا نیست‌!؟ کودکی‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌در‌ حال‌ فرا گرفتن‌ عمل‌ راه‌ رفتن‌ ‌است‌ تماشا کن‌ و ببین‌ ‌که‌ چگونه‌ گام‌ ‌بر‌ می‌دارد و چگونه‌ می‌افتد، و ملاحظه‌ کن‌ ‌که‌ ‌در‌ وقت‌ یاد گرفتن‌ لغات‌ و کلمات‌ ‌با‌ چه‌ دشواریها رو ‌به‌ رو ‌است‌، و هنگامی‌ ‌که‌ می‌خواهد پدر و مادر ‌را‌‌برای‌ فراهم‌ آوردن‌ چیزی‌ ‌که‌ مورد علاقه ‌او‌ ‌است‌ راضی‌ کند، چه‌ اندازه‌ تلاش‌ می‌کند و می‌گرید. ‌اینکه‌ همه‌ گوشه‌هایی‌ ‌از‌ رنج‌ و تلاش‌ کودک‌ ‌است‌. اما تحمل‌ رنج‌ بزرگسالان‌ پایانی‌ ندارد، زیرا ‌که‌ آدمی‌ صاحب‌ شعور و بلند پرواز آفریده‌ ‌شده‌ ‌است‌، و عقل‌ و شعور وسیله جلب‌ درد و رنج‌ و بلند پروازی‌ پیمودن‌ راه‌ تحمل‌ رنج‌ و سختی‌ ‌است‌، و همین‌ عامل‌ ‌است‌ ‌که‌ آدمی‌ ‌را‌ ‌از‌ دیگر موجودات‌ زنده‌ متمایز می‌سازد، و ‌در‌ ‌اینکه‌ باره‌ ‌از‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌:

«آفریده‌ای‌ ‌را‌ نمی‌شناسم‌ ‌که‌ درباره کارها ‌به‌ اندازه آدمی‌ متحمل‌ درد و رنج‌ شود، ‌از‌ تنگیهای‌ دنیا و سختیهای‌ آخرت‌ ‌هر‌ دو رنج‌ می‌برد».«4
آتنا جان داره کاملا درست میگه
آدم تا سختی زندگی نبینه فک میکنه دنیا با خواسته و اراده و تصمیم خودش داره جلو میره اما وقتی دید دنیا کار خودشو میکنه و ما کمترین دخالتی تو خیلی مسایل مهم داربم یاد میگیریم سر تعظیم به حکمت خالقمون فرو بیاریم و بدونیم هر بود و نبودی علت و معلولی داره و پشت همه ی این اتفاقا خالقمون هست
...
این قسمت اقایی بود که بچه ی سقط شده ی خودشون رو دیده بودن ... 
دوتا دوقولو داشتن و خانمشون باردار شده بودن و مجبور شدن سقط کنن عده ای با کلامشون همراهی کردن و این اقا میگن من همه شادی و فرحی که داشتم با دیدن این بچه که بازی میکردو نمیتونستم حتی بهش نزدیک بشم از بین رفت و اونجا افرادی دیدم که از من حالشون به مراتب بدتر بود این ها با حرفشون همراهی در اسقاط یک زندگی کردن .
این قسمت اقایی بود که بچه ی سقط شده ی خودشون رو دیده بودن ... دوتا دوقولو داشتن و خانمشون باردار شده بودن و مجبور شدن سقط کنن عده ای با کلامشون همراهی کردن و این اقا میگن من همه شادی و فرحی که داشتم با دیدن این بچه که بازی میکردو نمیتونستم حتی بهش نزدیک بشم از بین رفت و اونجا افرادی دیدم که از من حالشون به مراتب بدتر بود این ها با حرفشون همراهی در اسقاط یک زندگی کردن .
بمیرم برای دلت🥺
از خدا میخوام هیچ زنی بچه کوچیک و نحیفشو تو این حال نبینه
کسایی این حرفا رو با بی رحمی تو این حال به یه زن میزنن قطعا خداوند متوجه بی درایتی شون میکنه...
سرت سلامت فدات شم آمین
سخته برام ، دست تنهام
💔
فدات ششم قشنگم. 🙏🙏
حرفم با بقیه کاربران نیست فقط با صاحب تاپیکه
عزیز تو‌که بچه نمیخای چرا سفتتتتتتت و سختتتتتتت جلوگیری نمیکنی آخه
بقولی وقتی جیک‌جیک مستونت بود فکر زمستونت نبود
همش از بی فکریه
چون اونیکه واقعا نمی‌خواد هم کاندوم می‌زنه هم قرص میخوره
اونی که دستگاه داره در کنارش قرص هم میخوره
وقتی شل کنی همینه دیگه نمی‌دونم جلوگیری طبیعی و کاندوم‌سوراخ و قرص و....
همین الان دخترم میگه بیا بازی کنیم حال ندارم .پسرم اشاره میکنه به در خونه ببرمش پارکینگ حوصله و توان ندارم
تازه اول راهم ....
عزیزم بذار ببینم بارداریت چی میشه اول
دوم اینکه کسایی این راهو رفتن برات توضیح دادند
سوم بشین روحیات خودتو بسنج ببین از لحاظ عاطفی شبیه کدوم این ادمایی
چهارم سقط کنی هزارتا درد روحی میگیری مگه نمیگی بچه مادر شاد میخواد
پنجم اگه بچت قلب داشت یه لحظه فقط فک کن اونم بچته
پریروز سونو دادم قلب نداشت
خو قشنگم من چن بار بهت گفتم بذار ببینم چی میشه اول
الکی سر این همه آدمو درد نیار😁🤦🏻‍♀️
شاید بعد سقط عذاب وجدان بگیرم ناراحت بشم تا چند روز
ولی همون موقع هم میتونم بگم واقعا توان و انرژیشو نداشتم
آخه فرصتی ندارم تو همین هفته باید تصمیم بگیرم
اگر تهرانی من میتونم معرفی کنم بهت مادریار و مشاور و اگر از نظر مالی نگرانی باز هم میتونم معرفی کنم کمکت کنن حتی وسایلش هم‌میتونیم اماده کنیم .
تازه تو تنها نیستی الهی دورت بگردم شما خدارو داری .
دیگه‌ما حسابی هرچی در توانمون بود گفتیم اونیکه تصمیم اخرو میگیره شمایی
خدا بهت عوض بده
الهی شکر که هنوزم هستن کسایی که دست به خیرن و قدم خیر برمیدارن😘
تهران نیستم عزیزم ممنونم
خداروشکر اوضاع اقتصادی مون بد نیست دستمون جلو کسی دراز نشده میگم فقط شرایط جسمی و روحی خودم در توان خودم نمیبینم و نمیخام در حق دو تا بجه دیگه ام ظلم بشه
الهی هزار مرتبه شکر من جسارت نکردم عذر خواهم الهی خدا بهت روزی چندین و چند برابر بده . الهی به حق شش ماهه ارباب خدا به دلت ارامش و صبر و به قلبت امنیت بده .
فدات شم من خودم چیزی نیستم که دوستانی دارم خیر هستن . 🙏🙏🙏🙏❤️❤️❤️
همینکه گفتی خودش گوشه ای از همون نیت خیره ❤️
فداتشم قربونت برم
قشنگم من یک ماه بعد عروسی با اینکه قرص میخوردم باردار شدم من خودم اون موقع اصلا آمادگی نداشتم هیچ جوره ، تازه یک ماه بود ک ۲۰ ساله شده بودم اصلا امادگی نداشتم ولی به سقط هم فکر نکردم چون اصلا اطلاعات کافی درباره سقط نداشتم
فاصله عقد تا عروسی من ۶ ماه بود من از همون موقع که عقد کردیم و رابطه داشتیم شروع کردم به قرص خوردن حالا دیگه چیشد یهو بعد ۷ ماه باردار شدم خودمم نمیدونم
خلاصه اون بارداری اولم بود و خودش هم سقط شد
بعد اون من ۳ سال جلوگیری کردم بعد ۳ سال احساس کردم آمادگی دارم و اقدام کردم باردار شدم سالم و سلامت به دنیا اومد خب طبیعتا تا وقتی بچه ام به دنیا نیومده بود من خبر نداشتم شوهرم قرار نیست کمکم کنه بعد دخترم متوجه شدم از اون طرف همونقدر ک شوهرم کمک نمیکرد مامان و بابام به شدت کمک میکردن.
دخترم ک ۲ ساله شد دیدم هم شوهرم دوست داره بچه دیگه داشته باشیم هم خودم اقدام کردیم ، چون شوهرم بخاطر من ۳ سال صبر کرد با اینکه به شدت عاشق بچه بود حرفی نزد، یه جوری به اصطلاح خواستم جبران کنم دومی رو باردار شدم و الان ۹ ماهشه ( خودمم بی میل نبودما )
من مطلقا از سختی بچه های پشت سرهم خبر نداشتم کسی هم نبود بهم بگه. اگه بود من حالا حالا صبر میکردم ، چون مامان و بابام بودن و کمک میکردن من دلم قرص بود هستن ،
الان شوهرم میگه بچه سوم ،گفتم اسم بچه اوردی نیاوردی. من دیگه اصلا و ابدا باردار نمیشم حتی با وجود مامان و بابام ک کمکم میکنن الان حتی مادرشوهرم به جمع کمک کننده ها اضافه شده
ولی خب دیگه بچه بسه
اگه ناخواسته خدای نکرده باردار بشید چیکار میکنید
آتنای عزیزم
قلبم از این رنجی که کشیدی صد پاره شد
الهی قربونت برم من
الهی شکر که الان بچه داری
عزیزه قلبم
الهی فدات شم مهربون قربون قلبت بشم ببخشید بله‌واقعاااا شکر خیلییی شاکرم خیلی . ❤️❤️❤️❤️🌱🌱
عزیزم بغضم گرفت از غم نوشته هات🥹
رک و راست بگم واقعا نمیدونم. همین الان ازم بپرسی میگم سقط چون تو شرایط به شدت افتضاحی هستم از نظر جسمی و روحی
ولی اگه ۲ سال دیگه باردار بشم و این سوال رو بپرسی بهت بگم ناراحت ک هیچی خوشحال هم هستم
همه اینا فقط بخاطر متغییر بودن شرایطه
ببین قشنگم اصلا اینکه من یا هر کس دیگه باردار بشه چی میکنه مهم نیست چون ما با توجه به شرایط خودمون داریم نتیجه گیری میکنیم
سقط راحت نیست کلی درد جسمی داره ممکنه بعد ها برات عوارض هم داشته باشه درد روحی هم ک جای خود داره من خودم بعد ۷ سال دیگه به شدت همون اوایل ناراحت نیستم ولی یادمم نرفته چی کشیدم
اصلا فراموش نمیشه ولی کمرنگ میشه
نه میگم سقط کنی نه میگم نگه دار چون من جات نیستم تصمیم بگیرم ، ممکنه الان شرایط بدی داشتی باشی باردار هم هستی هورمون ها بهم ریخته خیلی طبیعیه ک نتونی فکر کنی و درست تصمیم بگیری
بشین با شوهرت حرف بزن باهم تصمیم بگیرین
اول و اخر شما دو تا هستین که باید بزرگش کنید
دقیقه منم اگه پسرم ۴ سالش یود یا اگه دخترم ۱۲ ۱۳ سالش بود نگهش میداشتم
قربون دهنت عزیزم چقد دوسداشتم یکی این حرفارو بزنه ممنونم ازت چون خیلیا فقط شعار میدن نمیگن آدم باید با چشم باز و عقلانی تصمیم بگیره دوره ی اون زمان که میگفتن خودش بزرگ میشه گذشت مخصوصا الآن که...واقعا چی بگم خودمونم اضافه ایم تو این دنیا با این وضع
خیلی ناراحت شدم از داستان زندگیتون عزیزم میدونم چی میگی واقعا بعضیا میگن نگه دار بعدش معجزه میشه نمیتونم درک کنم همش خیال بافیه منم میگم اگر کسی میخواد نگه داره خودش باید بتونه و بخواد نه اینکه بگه حالا نگه دارم تهش یه معجزه ای میشه چون اصلا اینطور نیست
نه عزیزم تهران نیستم
دقیقا
نمیدونم عقلم میگه واقع بین باش
دلم‌میگه به خدا امیدوار باش
ولی ترازوی عقلم‌ سنگین تره
خدا هم میگه من بهت عقل دادم دیگه.نمیگه؟
بعد الان این خونواده هایی ک ۷ ۸ تا بچه میارن مگه اینا روزی ندارن؟حکمت اینا چی بوده چرا تو فقر و بدبختی و کثافت زندگی میکنن؟
عزیزم شرایط زندگیتو روحیتو توانتو فقط خودت میدونی و بس پش خودت تصمیم بگیر فقط داری تصمیم میگیری به این فکر نکن که بعدش معجزه میشه چون واقعا نمیشه اگر میخوای نگه داری به میل خودت نگه دار نه اینکه بگی حالا بیاد بعد گل و بلبل میشه
خودم میدونم اخلاق گندمو
خواب روی همه چیزم تاثیر میزاره سردرد میشم عصبی میشم بی‌حال میشم.
بچه ام‌تا دو سال شب بیداری داره .نداره؟
خب فک کن شبا بیدار باشم‌شیر بدم.
روزم ک دخترم‌ ۷ صبح پا میشه
پسرم ۸ و نیم ۹
خب گی ب اینا رسیدگی کنه؟
اصن جونی برام‌میمونه؟
کارای خونه آشپزی کی انجام بده؟
هنه اینا در صورتیه ک افسردگی نداشته باشم تازه.......وگرنه ک میشم‌یک نرده متحرک قبلا تا ۴۰‌روزگی پسرم افسردگی شدید داشتم فقط خیره میشدم‌ب یجا گریه میکردم
مرده*
فداتشم گلی ❤️
ب شوهرم گفتم قرص پیدا کنه
گف تصمیمت ۱۰۰ درصده گفتم اره🥺
عزیزم به مدل شخصیت خودتون بستگی داره مثلا من آدم احساسی هستم قطعا اگر بچه ی سومم رو سقط میکردم الان از عذاب وجدان داشتم می مردم
بچه ی سوم منم ناخواسته بود وقتی بچه های دوقلوم سه و نیم سالشون بود
و خیلی هم شوکه شدم چون ما به سختی بچه دار می‌شدیم و بعد کلی دوا درمان بچه هامو باردار شده بودم
و بارداری و زایمان فوق‌العاده مزخرفی داشتم این یکی رو شوهرم کلا تصمیم رو گذاشت به عهده ی خودم و من نتونستم سقط کنم چون هر وقت اون یکی بچه هامو میدیدم فکر میکردم اینم یکی مثل اون دوتاست ولی خب تا مدت ها پیش دوست و همکار خجالت میکشیدم چون کسی سه تا بچه نداره😅
الانم که به دنیا اومده و عاشقشیم ❤️
انشالله شمام بهترین تصمیم رو بگیرید
من فقط زمانی موافق سقط هستم که کسی به زندگیش مطمئن نباشه چون اونموقع بچه میمونه بین طرفین
من الان فقط به خودم فکر میکنم
اصن نتونستم باهاش ارتباط بگیرم یا هر چیزی
نکنه سنگدل شدم؟
میدونم عزیزم منم خواب رو عاجزم خیلی اذیت میشم کلا بچه داری کمک میخواد یا همسر باید همراه باشه یا مادری خواهری بهت کمک کنن وگرنه خیلی سخته مخصوصا دو تا سه تا سخت تره
میدونی آخه هنوز خستگی‌های بارداری زایمان بجه داری یادمه همراهمه
اگه دو سال دیگه بود شاید انرژی روحیه شو داشتم
نه عزیزم شما نه سنگدلی نه بدجنس شما فقط توی زمان بدی باردار شدی همین
اینقدر به خودت سخت نگیر هر تصمیمی بگیری قطعا بهترین تصمیم برای خودته
خواهر ندارم
مادرم خودش مریضه
همسر سرکار باشه هم کار خاصی نمیکنه
مادرشوهر ندارم
در واقع تک و تنها
نهایت تا ۱۰ روزگی خاله و مامانم بتونن کمکم کنن
😭😭😭💔💔💔
چه سقط کنی چه نگه داری کلا فقط خودتی و خودتی
نه منی ک اینجام بهت کمک میکنم نه هیچ کس دیگه
من فقط میخام بدونم کسی ک بچه ناخواسته شو سقط کرده
بعدش چطوری شده
زندگیش
خودش
ببین یچیزی تعریف کنم یکی از آشناهای نزدیکمون سنش کمی بالا بود به بچه بزرگ داشت یهو ناخواسته باردار شد اول گفت سقط کنم و فلان بعد نتونست و نگه داشت بقیه گفتن بعدش معجزه میشه زندگیت خوب میشه و فلان بخدا قسم زندگیش خیلی هم سخت بود از نظر مالی هم فوق العاده ضعیف بودن خلاصه به دنیا آورد ولی معجزه نشد عزیزم میتونم بگم زندگیش داغون تر شد خودش و شوهرش اعصاب ندارن سنشون بالاست هر کی میبینه دلش به حال بچه میسوزه حتی این وسط زیر سر شوهرشم بلند شد میدونی میخوام چی بگم دلتو به معجزه خوش نکن اگر واقعا میخوای نگه داری به میل خودت نگه دار انتظار اتفاق خاصی بعدش نداشته باش الانم من اصلا حکمت اون بچه رو نمی‌فهمم چون نگاه میکنی پدر مادرشون فرسنگ ها با بچه داری فاصله دارن اون بچه بزرگ بشه اینا میشن پدربزرگ مادر بزرگش کی میخواد جواب اون بچه رو بده فردا بزرگ بشه میدونم صد در صد میگه چرا به دنیا آوردین منو ،حالا گناه سقط کردن اون بیشتر بود یا به دنیا آوردنش؟؟؟نمیدونم والا از نظر مالی هم بگم اگر همسایه و دوست و آشنا نبودن تو خرج پوشک و لباسش هم مونده بودن
هیچی نشده عزیزم ، نه غداب الهی نازل شده نه معجزه ای شده نه هیچ اتفاق خاص دیگه ای افتاده
بزار من از عروس عمم بگم کسی ک ۲ بار خود خواسته بچش رو سقط کرد
من نفهمیدم دلیل اصلی چی بود ولی بزار بهت بگم بچه سوم رو به دنیا اورد یه پسر
یک سال بعد فهمیدن خیانت کرده طلاق گرفت مهریه هم گرفت پسرشو انداخت سر باباش و رفت
خدا پدرتو بیامرزه .....
یجوری میگن گناه اون بچه چیه میخای سقط کنی
یا میگن معجزه میشه
آخ آخ 💔
گناه این بچه چیه ک دنیا اومد
چرا اینجوری نمیگن
چند وقته فهمیدین باردارین؟
چون دقیقا منم اولش نمی خواستم
نگه داری و شب بیداری از بچه های دوقلوم منو ذله کرده بود
حتی تا آخر ۹ ماهم میگفتم وااای چطوری دوباره اون پرسه کولیک و رفلاکس و ... از اول تکرار کنم
ولی الان داره میگذره و زنده موندم هنوز😅
کلا هر کاری کنی کسی هست حرف بهت بزنه اگر بندازی میگن گناهه نندازی بعدها میگن ۳تا بچه واسه چی بود آورد،میدونی چی میگم حرف بقیه برات مهم نباشه موقعیت خودتو نگاه کن چون با چیزی که تعریف کردی وضعیت خوبی نداری کسی نمیتونه کمک خاصی توی بچه داری بهت بکنه پس اگر در خودت میبینی تنهایی از پسش بر بیای نگه دار
۱۸ اردیبهشت سالگرد عروسی و سالگرد روزی که سقط قانونی کردم چون قلب بچه ایست کرده بود سال ۴۰۲
تقریبا ۱۲ روزه متوجه شدم ی هفته اول ک تو شوک بودم
عزیزم زنده بودن با زندگی کردن خیلی فرق داره
من مادر شما مادر ،وقتی تصمیم گرفتیم یه بچه به دنیا بیاریم باید مراقبش باشیم حق انتخاب دیگه ای نداریم
همین بچه ها دو روز دیگه میرن پی زندگیشون
یا میگن جرا مارو دنیا اوردی چرا تک فرزند نیستیم یا جرا وضع اقتصادی‌مون اینجوریه
حالا من مادر عمر و جوونی و خوشیم گذاشتم پاشون
اون بچه نه مادر داره نه پدر ، پدرش هست ولی کار خاصی نمیتونه بکنه صبح تا شب سرکاره
این بچه هی داره دست به دست میشه بین فامیل ها
ولی سقط چه خواسته چه ناخواسته تو ذهن میمونه همیشه
یه همکار داشتم خودشون سقط کرده بودن همیشه حرفش این بود که بعد اون سقط افسردگی و اعصاب و روانم بهم ریخت
برای همین میگم به مدل شخصیت ربط داره بعضیا عین خیالشون نیست و بعضیام حتی غیرعمدی هم ناراحتیش چند سال باهاشونه
الان من بعنوان فرزند چ تاجی بر سر پدر و مادرم گذاشتم ک بخاد بچه سومم بزاره.
خدا همین دو تا رو برام حفظ کنه شرمنده شون نشم
بله زندگی کردن خیلی فرق میکنه یکی میبینی شرایط مالی اوکی شرایط خانوادگی هم اوکی خب اون بخواد سه تا چهارتاهم بیاره براش مسئله ای نیس وای یکی میبینی گرفتاره یا کمک نداره اون بیاره فقط باید به زور روزارو بگذرونه وگرنه زندگی خاصی نمیتونه بکنه
هیچ لذتی هم نمی‌بره از زندگیش جوونیش
نه عزیزم ما هم که سقط داشتیم عذاب روحیش باهامونه نمیگم بهش فکر نمیکنم ماهم آدمیم ناراحت میشیم ربات که نیستیم ولی الان که گذشته فکر میکنم کارم درست بوده چون واقعا نمیتونستم هم عذاب خودم میشد هم اون بچه ی بی گناه
الهی بگردم.
کاملا درسته.
بعد سقط هراتفاق بدیو نمیشه انداخت گردن سقط.‌خیلیا الان از اومدنشون تو این دنیا راضی نیستن.
تعریف شما از زندگی کردن چیه؟ قطعا همه ی مادرا دو سه ماه اول نوزادی بچه شون شب بیداری و نرسیدن به خودشون و زندگی شون رو دارند
اینم فداکاری مادرانه است نوع نگاه هر کس فرق داره شاید برای یکی همین ها هم خوشایند باشه
میدونی مشکل اصلی کجاست ؟ هیچ کس یا نهادی نیست که اموزش بده به ما
هم درباره بارداری و زایمان هم سقط و مسائل این‌چنین
اگه تعلیم و اموزش درست داده بشه دیگه هیچ کس بخاطر تصميمی ک میگیره مورد سرزنش قرار نمیگیره
چه بچه داری چه بزرگ کردن چه ...
چون نه حکمتی وجود دارع.
نه اثر دعایی.
ن اثر نفرینی.
هرچی هس رندوم اتفاق میافته ،ذهن ما دوس داره نسبت بده ب اون موضوع(دعا حکمت نفرین کارما)
ببین عزیزم من شما رو قضاوت نمیکنم چون تو شرایط شما نبودم
ولی همین همکارم میگفت مادرم ۴ تا خود خواسته سقط کرده بود به منم گفت بچت کوچیکه سقط کن اینم به حرفش گوش کرده بود ولی نمی تونست باهاش کنار بیاد
ما عادت داریم یه اتفاق خوب یا بد توی زندگیمون میوفته میگیم حتما پاداش یا عذاب کاریه ک کردم
نیست بابا نیست
بله
فک کن این چیزا واقعی بود.دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشد،میتونستیم با ی دعا طرفو ببریم بالا با ی نفرین ببریم تو خاک.
اونوقت خدا این وسط چیکاره بود؟؟؟
حالا نه صد در صد ولی آزاده جون یسری چیزا پیش میاد که عجیبه چون یروز همونو قضاوت کردی شاید حرفمو قبول نکنین نمیدونم😭ولی خیلی دیدم خیییلی
اگه رندومه چرا رندوم واسه ما نمیگیره آزی؟
حکمت نیس پس چیه؟
میدونی من قبلا اوایل زندگیمون خیلی اختلافات پیش میومد و من سقط میکردم میگفتم خدایا چرا سقط میکنم
مثل جرقه اختلاف نظر منو شوهرم اومد جلو چشمم
فهمیدم دلیل ندادنش چیه
چون همیشه میگفتم خدایا هرموقع صلاح دیدی بده
و بعد ها متوجه شدم خدا چقد دوستم داشته که تو اختلافات اون موقع یکی دیگه رو اسیر نکرده بودم
از الان به بعد پذیراش هستم با تمام وجود
اره منم همینو میگم نفیس.
میگم پیش میاد در رابطه با همون موضوعم پیش میاد .خودتم میگی پیش آمد اسمش با خودشه
خب فاطی توام مثال هزاران ادمی ک اینمدل اتفاق براش پیش اومده.
چندتا پیام قبل خوندی اذین گفت فامیلمون هی سقط میکرد اخرش بچه دار شد ولی زندگیش پاشید جدا شد بچه حیرون موند این وسط
پس اگه برا تو حکمت بوده برا اون بچه چی بوده؟؟؟اگه حکمتیه مگه نباید با عدالت برا همه باشع نه بطور پیش آمدی؟؟پس باید قبول کنیم اتفاقین
بخوای فک کنی نفیس مغز آدم هنگ میکنه چون این دنیا همه چیش عجیبه
منم شرایطم سخته دوتا بچه پشت سر هم شهر غریب
شوهر سرکار از صبح تا ۹ ۱۰ شب
بچه دومم ناخواسته بود با جلوگیری طبیعی هرگز به سقط فکر نکردم بعد بارداری دوم
ای یو دی گذاشتم که باردار نشم
امااااااا
اگه باردار بشم با جون و دل نگه ش میدارم
وضع اقتصادیمونم معمولیه.
ولی هرگز به سقط فکر نمیکنم
اونم بارداری های افتضاح من دیابت فشار خون امپول انوکسان سنگ کلیه و هر چیزی که فکر کنید من داشتم
من دوستم یه پسر ۴ ساله داشت یه پسر ۶ ماهه که مجدد باردار شد
الان پسر سومش اون وسط خیلی راحت تر بزرگ شد
هر کاری دومی میکرد سومی تکرار میکرد
دوستم ناخواسته باردار شد ولی الان میخواد چهارمیشم بیاره
تعداد بچه ها بیشتر باشه با هم همبازی میشن
الان سومی از همه عزیزتره
من خودمم که شرایطم جالب نیست ولی حتما میخوام یکی دوسال دیگه سومی هم بیارم بچه شیرینی زندگیه
نه عزیز نخوندم
چقد بد
آره واقعا
حکمت نیست
من تا الان خودمو گول میزدم میگفتم حکمته😂😂😂🤣🤣🤣
خیلی من هنگم هنوز
🤣🤣🤣🤣قربونت برم
بخدا 🤣🤣🤣 حالا با چی گول بزنم
تمام حساب و کتابامو بهم ریختی آزی😂😂😂
حداقل این مورد رو روشن نمیکردی برام منم پیاما بالا رو نمیخوندم 🤣
الان فاطمه خانم بچه داره بازم میخواد ، هیچ کس نمیاد ایشون رو مقصر بدونه چرا بچه میارین ، توانایی نگهداری ازشون رو داره ، چه اشکالی داره ۱۰ تا بیاره خدا براش نگهشون داره
همونطور که کسی بخاطر بچه دارشدن حق نداره شخص دیگه ای رو مقصر بدونه همونطور هم برای سقط حق نداریم شخصی رو مقصر بدونیم و بهش حس گناه بدیم
یه بنده خدا چند وقت پیش تاپیک زد بچه چهارم ناخواسته باردار بود میخواست سقط کنه یه عده مثل اینجا گفتن بکن یه عده گفتن نکن گناهه فلانه
اون خانم سقط کرد هیچ کس حتی یبارم حالشو نپرسید
بچه رو نگه میداشت به دنیا میومد بازم هیچ کس حتی حالش رو نمیپرسید
میدونی نازی اکثرا یکی مثل خودم که منتظریم برا بچه یکی بچشو بخواد سقط کنه ناراحت میشیم
واسه همین میگیم مثلا گناه داره و فلان
ولی شما درست میگی کسی نباید حس گناه به کسی بده
خدا دختر عمه منو بیامرزه ...و همه رفتگانت نو هم سن الان من بود فوت کرد چند سال پیش
سالها بچه دار نشد کلی دوا و درمان
بچه دار شد یهو دید سر بچه رشد نمیکنه بچه الان باید کلاس دوم بود ولی در حد رادمهرمم نمیتونه حرف بزنه تشنج میکنه یبارم از بچش نشنید بگه مامان😭
خود منم براش دعا کرده بودم 😭😭😭
کلی حرف از خونواده شوهرش شنید حالا چیشد زیر خروارها خاک
خانواده شوهرشم ی سال بچرو داشتن به ظاهر فهمیدن عروسشون چی کشید مُرد عزیز شد براشون دقیقا سال دختر عممو دادن برا پسر عمم رفتن خاستگاری حالا اون دخترو دارن خون به دل میکنن😭😭😭😭ادم تو خیلی چیزا تو این دنیا میمونه
انقد فکر میکنمم
اینو موافقم
امیدوارم خیلی زود یدونه کوچولوی شیطون بیاد تو زندگیت ، در اینده خیلی خیلی نزدیک بیای تاپیک بزنی خیلی کوچولوئه چطوری اروغش رو بگیرم 😂😘❤️
ناراحت شدن هیچ اشکالی نداره عزیزم ، ما ادمیم احساس داریم ولی اینکه بخواهیم یکی رو مقصر نشون بدیم حس گناه بدیم بهش کار درستی نیست
این بنده خدا اگه شرایطش خوب بود خودش میگفت حتما نگهش میداره ولی حالا مجبوره سقط کنه ، کلی قراره درد و سختی رو تحمل کنه تا یه مدت باید مراقب خودش باشه خونریزی داره یه وقتی عفونت نکنه ، مکمل بخوره تا دوباره بدنش بتونه به حالت عادی برگرده و خونی که از دست داده رو جبران کنه
ناراحتی از دست دادن بچش ، حس بدی که بخاطرش مجبور شده اینکارو بکنه ،حتی حس عذاب وجدان ،عصبانیت و ..هزار تا حس مختلف دیگه که هر کدوم به تنهایی تحملش کردنش سخته چه برسه بخوای باهم تحملشون کنی
کاش یه روز این مسئله رو بفهمیم و درک کنیم
من ماه رمضان گذاشتم ۱۶۰۰
الهی بگردم
چقد سخت🥲🥲🥲
ممنون عزیزدلم از دعاهات لطف داری شما 😅🥰😘
آره واقعا سقط بدترین ضربه روحی به یه زن هست

درست میگی عزیزم حس گناه دادن از خود اون سقط دردناکتر و باعث میشه ذره ذره از بین بره
خیلی آزاده اوندفعه خواب دیدم تو ی جنگل تاریک و نموره ولی سرسبزی درختا و چمنا انقد زیاد بود روشن کرده بود تا حدود خیلی کمی جنگلو ... نشسته بود خود خودش بود ولی صورتش پیر شده بود😭😭😭ایندفعه فهمیدم چرا همچین خوابی دیدم ....
من با از دست دادن بچه کنار اومدم و اینو پذیرفتم که طبیعت حذفش کرده و خدا و طبیعت کارشونو بلدن . گرچه دلم برای بچم همیشه تنگ میشه💔 اما با اون دردی که کشیدم هرگز کنار نیومدم اصلا اصلا هنوز بعد یکسال و نیم زخم روح و روانم بابت دردی که کشیدم خوب نشده اخه چرا باید اون همه زجر میکشیدم تاوان چی بود!!😭
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه