Ooma
پرسش (1404/12/24):

بچه کسی هست باردار باشه و الان پیش خودش حس بدی داشته باشه؟

بچه من نیاز دارم نظراتتون بشنوم احساس میکنم حال روحیم خوب نیست الان که باردارم وقتی به سختیای بارداری قبلی فکر میکنم خیلی حالم گرفته میشه ..الان یه حس تهوع و طعم بد دهان اومده سراغم خصوصا من سر بارداری اولم خیلی بهم سخت گذشت و بعدش هم افسردگی گرفتم..الان یه حس بدی دارم...همش میگم تو این شرایط یه بچه دیگه نیاریم گرفتار شیم...کسی میتونه درکم کنه باهام حرف بزنه اصلا کسی اینطوری هست دوس ندارم الکی قضاوت بشم ...چون قبل از دوتا سقط هم داشتم اصلا نمیدونم این قلبش تشکیل میشه یا نه...یه حس بدی نسبت به خودم دارم

عزیزم مگه خودت ، با میل و‌خواسته خودت باردار نشدی
من انگار از نظر روحی آمادگی نداشتم ماه قبلی ۱بار اتفاق افتاد سریع قرص خوردم فقط دربارش حرف زده بودیم باهمسرم و گفتم تا اردیبهشت میخوام فکر کنم دوباره ماه بعدش دقیقا وسط سیکل از قصد انگار اتفاق افتاد نه اینکه سال دیگه پسرم هم میره کلاس اول و شنیدم خیلی سخته و دقیقا تولد بچه هم میشه مهر ماه و این شرایط جنگی اصلا روح و روانم بهم ریخته
اصلا وضعیت الان مملکت ترس شدیدی تو وجودم اورده
نمیدونم چمه اصلا😮‍💨
بخاطر هورمونات بهم ریختی عزیزم
همین بغلش کنی همه سختیا آسون میشه برات
بچه هامن بعد از بارداری اولم خیلی افسردگی شدید گرفتم یه ترسی اومده تو وجودم دلم میخواد گریه کنم ...نمیدونم الان خیلی سخته برام این روزا ..انگار شدیدا کم طاقت شدم
شما بچه ی دیگه ای هم داری؟
ملیحه جان منم افسردگی رو گذروندم
اومدم بهت بگم این بار قرار نیست مثل دفعه قبل باشه
لطفا از الان به خودت تلقین نکن
حس خوب بده به خودت و جنین
قبل از اینکه باردار شم میگفتم نمیذارم این سری مث سری قبل بشه سعی میکنم قوی باشم...ولی هنوز هیچی نشه همه خاطرات تلخ داره مرور میشه روزی که من زایمان کردم کرونا وارد ایران شد چه سختیایی کشیدم بخدا ..عفونت داشتم یه دکتر تو مطب نبود منو ببینه لعنت بهش...الانم که باردارم جنگ شده ..یه اضطراب بد و یه ترس و دلهره اومده سراغم
سلام دیگه الان بارداری سعی کن روحیه خودتو خوب کنی منم مثل شما بودم دخترم پیش دبستانی بود خودم حال روحی خوبی نداشتم ناخواسته باردارشدم و بزرگترین اشتباهم این بود سقطش کردم بعدش پشیمون شدم انقدر دخترم گفت تنهام اعتمادبه نفس نداشت گریه میکرد گفت خواهر میخوام دوباره باردارشدم منم مثل شما نگران این شرایط بودم ولی باخودم گفتم شرایط شاید درست شه ولی من دیگه سنم میگذره بعدم وقتی یه بچه داری داری غصه اینو میخوری یه دیگه ام بیاد چه فرقی میکنه آدم یا اصلا نیاره یا دوتا بیاره واقعا این بچه تواین دنیاتنها بمونه خیلی بدتر چون پدر و مادر تا اخر نیستن
دقیقا پسر منم همین حالو داشت یه جوری گریه میکرد که عذاب وجدان میگرفتم میگفت من نه خواهری دارم نه برادری...ولی خودم از خودم مطمئن نبودم که بتونم از پسش بربیام...انگار اصلا تحمل یه ذره حالت تهوع ندارم تو بارداری اولم زجری نبود که نکشم.. سختم شد خصوصا افسردگی بعدش..
همه اونا که باردارن تا سه ماهه اول شرایط بدی میگذرون حالت تهوع خستگی ...ولی وارد سه ماهه دوم میشی حالت خیلی خوب میشه زودم این روزا میگذره بالاخره این شرایط بدم تموم میشه همیشگی نیست
نه قشنکم اولیشه
ولی دیدم اطرافیانم دومی ک اومده چ ذوقی کزدن و راحت گذروندن
شما دخترتون چند سالشه؟من خیلی نگران کلاس اول پسرم هستم از بس همه میگن خیلی سخته دقیقا تولد بچه هم میشه تو مهرماه...
الان کلاس اول منم بخاطره کلاس اول اون بچه رو سقط کردم از ترس اینکه نتونم کنار بیام دخترمم خیلی سخت یاد میگیره ولی اصلا سخت نیست سختیش از آبان تا دی همین بچه سریع یاد میگیره
برا حال منم دعا کنید روحیم خوب نیست...اخبار جنگ که میبینم میگم الکی الکی دوسال دیگه پای اخبار نباشیم بگن ۲سال از جنگ گذشته روز به روز بدبختتر بشیم هیچی به هیچی ..وای فکر کلافم کرده
برای منم میوفتاد شهریور مهرم دخترم میرفت کلاس اول انقدر بقیه باحرفاشون ترسوندن خودم و بچه رو نابود کردم اوایل کلاس اولش که نمیفهمید حرص میخوردم داد میزدم سرش ولی باید فرصت بدی صدا کشی رو که بفهمه دیگه میوفته رو غلطک
به نظرت با یه بچه ۱ماهه میشه به اون آموزش داد؟فکر کنم باید یه معلم یا یه نیرو کمکی بگیرم مثلا روزی ۲ساعت بیاد مشقاشو کنارش باشه تو آموزش کمکش کنه اره؟بچه کوچیک اونم تو اون موقع سال یکم بده
دقیقا بقیه بجا دلداری دادن وجوری آدمو میترسونن ...خداروشکر اطرافیان ما بجا بگن کنارتیم نمیذارم تنها بمونی فقط میترسونن..والا من بخاطر همین فعلا اصلا به کسی مطرح نکردم تا بشه پنهان میکنم میدونم وقتی بگم موج بزرگی از انرژی منفی میاد سراغم..
من من
شمام مث منی؟
آره ناشکری نباشه ولی همش میگم کاش نمیاوردم 10 روز بیشتر دندون درد شدیدم،حالت تهوع معده درد..
تازه میگم دنیا بیاد کی حوصله داره جمعش کنه😂
نه نمیخاد معلم خودش قشنگ یاد مید میگم اون دوماه که شروع میکنن صداکشی بچه ات اذیت نداره بعد دوماه شروع میکنن دیکته نوشتن هرشب دیکته دیگه راه میوفته اصلا سخت نیست من چون بی اعصابم توقع داشتم زود بفهمه عصبی میشدم ولی صبر داشته باش اکی میشه
وای چکا کنم منم همین حسو دارم همش میگم تو این شرایط خاک برسری آخه
وای شب بیداری بعد یه بچه دیگه هم هست که باید ساعت ۵ونیم بیدارش کنم که سرویس ببرتش مدرسه وای فکرشم مو به تنم سیخ میکنه
خداصبرت بده منم بچه دومم دنیا اومد اولی رفت اول
تو سومیه؟
😂😂منم ولی جرات نمی کنم جلو شوهرم زیاد بگم چون ناراحت میشه
شرایط سختیه ولی به قول دکتر یاوری بین این همه تاریکی توی این دنیا از کجا میدونی بچه تو نمیشه همون نوری که همه دنبالشن؟قوی بمون و خودتو نباز...بچه هاتو تربیت کن مطمئن باش مثل خورشید به زندگی همه (حداقل اطرافیانش) نور میپاشن
😪😪😪
اره
بذار من یکم برم براتون گریه کنم بعد بیایم ادامه بدیم😭😭😭😭
😂😂😂
لعنتی سخته که 🤣
میگم دومی دنیا اومد اولی رفت کلاس اول هنوز زنده ای🤣
ترش کردن و معده درد داغونم کرده گلاب به روت همی 10 دقیقه پیش بالا آوردم،مردممم
واییییییییییی منم همین مدلی بودم بارداری اول از گلوم خون میومد این فعلا شروع نشده
نفسی میاد،ولی هیچوقت املاش خوب نشد
عزززیزم فکر کنم نتونستی بهش برسی درسته؟
من اگر دیدم نمیشه یه پرستار بگیرم وای نمیتونم تنهایی از پسش برنمیام
خاک توسرم شد
استرسم بیشتر شد
تازه من دومی رفلاکس بی نهایت شدید داشت همش درگیرش بودم شب و روز نداشتم،گاهی وقتا دلم می خواست برم پشت بوم خودمو پرت کنم پاین،تا این حد
ن اصلااا چون دومی خیلی وضعش خراب بود
اینم بگم دخترمن بخاطره نیمه دومیش دوبار رفت پیش دبستانی هردو معلم گفتن اصلا دولتی نذار ببر غیراتنفاعی بخاطره استرس همه چی یادش میرفت دو دفعه سنجش رو رد شد دیگه با خواهش قبول شد ولی گفتن کمکی بگیر منم گذاشتم دولتی یه معلم تازه وارد افتاد🤦‍♀️ولی جوری توکلاس اول اکی شد من تعجب کردم تازه افتاد بود سه ماهه اول بارداری حالت تهوع شدید اصلا حوصله نداشتم باهاش کارکنم
😂😂ن وضع من فرق می کرد
من سر پسرم افسردگی گرفتم همش همین فکرامیومد تو سرم چقدر ماشبیه همیم
😭😭واقعا سخت بود
من پسرم دوسال پیش ۱و دورو رفته مدرسه هم همون غیر انتفاعی که پیش دبستانی رفته میفرستم حتی مربیش میگفت میتونه جهشی هم بخونه اینقدر خوبه.. الان نگرانم نتونم بهش برسم ضربه بخوره در حقش ظلم بشه
خواهر تو دیگه خیلی پوست کلفتی🤣خدا برات حفظش کنه این یکیم ایشاللله 🙏🙏
ببین فقط خودتو بزن به بیخیالی من میرم مدرسه میبینم مامانا چه جوری با بچه کار میکنن رو دستخط بچه هاشون من عین خیالم نیست 😅تودلم میگم من خوندم چی شد شاگرد اول دانشگاه دارم بچه داری میکنم
البته که اینم هست دقیقا
بنظرم هیچی قابل پیش بینی نیست. یه مستند دیدم تلویزیون می‌گفت حتی اون سلول های رحم که بچه توش لانه گزینی می‌کنه از قبل انتخاب شده که جنین اونجا قرار بگیره تا این ۹ ماه تموم بشه و بچه جون بگیره خدا بخواد برگی از درخت نمیفته بنظرم همه چی از قبل تعیین شده توکل ب خدا کن شاید بچه ات نوری باشه برای شادی دنیا یا اتفاقات بهتر.
حالاک تشکیل شده اصلا نباید حس نا امیدی بدی
همین دو سه روز پیش دیدم این مستند رو.
چقدر شما دید معنوی و قشنگی داری افرین بهتون
چه جمله ی قشنگی ...❤️❤️
آخه این فکرها و استرس ها الان تو وجود همه هست . وقتی تشکیل شده درسته ما واسطه بودیم که شده این ،ولی این که واقعا بمونه یا نمونه دست خداست. بهتره امید بدیم چون انرژی منفی هیچ سودی نداره
یه چیزی ک من فهمیدم گوجه و رب و سبزی رفلاکس زیاد می‌کنه . قبلا دکتر بهم گفت گوجه و رب نخور.
الان میفهمم واقعا چرا گفته
بعض شبا مثل زخم باز ک نمک خورده میسوزه حلقم نصف شب یهو می‌ره بالا پایین اسید می پرم خفه میشم
من که سه تارو پشت هم آوردم راحت، شب بیداری و خستگیش و اینا همش باهم رفت این آخری هم ماه دیگه از شیر میگیرم زندگیم یکم نرمال شه ، پسرمم سال دیگه میره اول ایشالله
کلا بچه از لحظه ای که تشکیل میشه برای مادر زجره منم خیلی سرشون اذیت شدم ولی نور زندگیمن
دوست عزیزم من کاملا درکت میکنم. من بعد یه سقط و بعد ۹ سال از ازدواج باردار شدم. و واقعا عقلا و احساسا کاملا از ته دل میخواستم بچه دار شم. ولی تقریبا از هفته ۶ ۷ بود که بدترین حس ها رو تجربه کردم. حتما روزی دو سه بار گریه میکردم. و صد درصد یکی از دلایل گریه این بود که چرا من بچه ای که تو شکمم هس دوسش ندارم. چرا حسی بهش ندارم. اصلا چرا به دنیا آوردمش.
خیلی حس مضخرفی هس‌. مخصوصا تا هفته ۱۸.
بعد از زایمان هم پسرم شدیدا بدقلق بود و همه اش گریه میکرد و تا اداسط سه ماهگی واقعا هیچ حسی خوبی بهش نداشتم. از خستگی و حال بدم نگم برات. و اینکه دوباره خیلی وقتا براش گریه میکردم که چرا اینقدر بچه بدبختی هس که مادرش دوسش نداره.
😭😭😭
اما الان دیگه از عمق وجود دوسش دارم. با اینکه هنوز حال روحیم خرابه ولی حس خوبی بهش دارم.
به خدا این یه سال عین کابوس بود برام. اصلا کسایی که از بارداری تعریف میکنن حالم بد میشه اصلا درک نمیکنم چطور میتونه بارداری خطره انگیز باشه حس خوبی باشه
ترس کار شیطانه عزیزم
ب چیزای خوب فک کن و توکلت ب خدا باشه
صلاحت رو بهتر میدونه 😊
منم ۲۱روزه زایمان کردم‌همین حسو دارم وقتی به سختیای بچه داری فکر میکنم حالم بد میشه داغونم😭😭😭
خیلی دلم میخواد یکی باهام صحبت کنه
میام اوما میبینم یکی تاپیک زده درباره غذا دادن به بچه‌از شیر گرفتن پوشک گرفتن و حتی اروغ گرفتن و رفلاکس داشتنو کولیکو درکل بچه داری حالم بد میشه میگم حوصله ندارم چیکارکنم خوابم میاد و الوبل.همش فک میکنم به اینایی ک ۳تا بچه آوردن میگم چجوری تونستن
دارم عذاب میکشم بااینکه خونه مامانمم و غذام همیشه آمادست لباساشو میشورن حتی گاهی پوشکشو عوض میکنن اما خیلی حالم گرفتست
عزیزم خیلی طبیعی عست توی همچین شرایطی جنگی ادم های معمولی هم حالشون بد هست چه برسه به افرادی که باردارن و هورمون هاشون مدام بالا و پایین میشه ولی بسپار به خدا بدون اجازه خدا یه برگ هم نمی افته. در مورد شرایط و سختی بچه هم فک نمی کنم کسی به اندازه من سختی کشیده باشه. دوماه زردی داشت توی دستگاه بود تا زردیش خوب شد بردم واکسن دوماهگی بزنم دکتر مریض بود کرونا گرفت بچه دوماهه دو هفته توی بیمارستان بود شیر نمی خورد فقط سرم میزد و منم تا صبح بالا سرش اشک میریختم رگش پیدا نمیشد ،... بعد اون رفلاکس گرفت یه سره بالا میاورد تا دوسالگی رفلاکس باهاش بود و هم دارو میخورد هم شیرخشک مخصوص. سر دندون درآوردن نگم برات پاره شدم😀 اصلا شبا نمیخابید تا نزدیک سه سالگی هر نیم ساعت بیدار میشد یعنی من سه سال تمام نخابیدم🫠 این وسطا دوبار دیگه هم بیمارستان افتاد به خاطر انفولانزا. همه اینا رو بذار کنار من شاغلم هستم 😃 اوایل میخاستم کار نکنم ولی بعد دیدم نمی تونم دارم افسردگی میگرم دیگه دورکاری گرفتم شبا کار میکردم صبا بچه بزرگ میکردم خلاصه که با همه تلخی ها و شیرینی هاش گذشت الان ماشالله مستقل شده مهد میره توی کارهای خونه کمک میکنه انقدر محبت میکنه که همه اون سختیا از یاد آدم میره. شمام نگران نباش همون خدایی که بهت تودلی داده صبر و تحملش هم میده. خداشاهده من دختر خونه بودم انقدر خوابم سنگین بود دوبار توی خونه خواب بودم مامانم هرچی در زده نفهمیدم رفته بود کیلدساز اورده بود😃 الان مامانم میگه تو چه طوری سه سال نخابیدی🫠 خدا خودش کمک میکنه فقط چندسال اولش سخته تا نوزاده بعد اکی میشا.
نهایتش این هست که یا یه پرستار میگیری برای چندماه اول که کمک دستت باشه یا مادری خواهری کسی کمکت میکنه نگران نباش. جنگ هم به زودی تمام میشه نهایتا تا اخر فروردین بیشتر طول نمیکشه نگران نباش
طبیعیه
هم بخاطر هورمون ها هم بخاطر شرایط الان مملکت
دعا میکنم برات به زودی خوب بشی و از این دوران بهترین لذت و ببری
البته من هم خودم دست کمی از شما نداره حال روحی و جسمی ام
وای راست میگی خیلی سخته که این حس رو داریم
بازم نصف راهو رفتی من بارداری فعلا برام کابوسه
باز خیلی خوبه کمکی داری غذات امادس شاید شما افسردگی گرفتی کاش بایه مشاور صحبت کنی ..من سر پسرم خیلی اذیت شدم الان خیلی حس بدی دارم قراره دوباره تکرارشه
عزیزم شما دیگه شاخ غولو شکستی...خدا بهت صبر داده ا ونم چه صبری
اره نهایت اگر دیدم نمیتونم یه پرستار میگیرم حداقل تا ۱سال اول
وای از قسمت حالت تهوع کلافه ام انگار حتی ذره ای تحمل این حال گند رو ندارم هر چی امتحان میکنم باز حالم بده
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.