Ooma
پرسش (1404/10/16):

خیلی دلم گرفته دیگه حوصله هیچی روندارم😔😔😓😓

نیازدارم درد ودل کنم
خیلی دلم گرفته هرجامیرم یه نگاه منت داری به من میکنن
انگار که من با دنیا آوردن بچه دومم گناه بزرگی کردم
میرم خونه بابام طوری با منوبچه ها رفتارمیکنن انگار ازگرسنگی رفتم
چندروز پیش شوهرم چندروزی رفت شهرستان گفت توهم بروخونه بابات تا هوات عوض شده ازروزی که رفتم فقط اعصابم خراب شد
اونقدر با کینه ومنت باهام حرف میزدن یه لقمه غذامیدادن منم عصبی میشدم فقط سره بچه هادادمیزدم

ازخواهرم خیلی ناراحتم رفتم خونشون قراربودناهارو بمونم خونش طوری رفتار کرد ساعت۲زنگیدم شوهرم اومددنبالم
خب تویی که میبینی خونت مهمون اومد تاساعت ۱نشسته بعدمیگه ناهارو میمونی 😔😔😔
بچه ها سرصدا میکردن عوض اینکه بگه کاری نداشته باش بچه ان میگه سرصدانکنین من فیلممونگاه کنم😮‍💨😮‍💨
اردیبهش رفته بودم خونشون یه رفتارهایی کردکه مجبورشدم بچه هارو ببرم حیات نگه دارم تا شوهرم بیاد دنبالمون
هیشکی راضی نیس برم خونشون واینم منوخیلی عذاب میده
بعضی وقتا میگم خدایی نکرده اگه باشوهرم دعوام بشه برگردم خونه بابام یه روزم نگه نمیداره
انقدردلم گرفته که هیچ سرپناهی ندارم
کسی ندارم که فردا مشکل داشتم بهش بگم

ازوقتی خونه خواهرم اومدم عصابم خرابه سره بچه ها دادمیزنم میدونم اوناگناهی ندارن ولی دلم شکسته
توروخدا بیایین یکم درد دل کنیم نمیتونم تحمل کنم

هی میخوام واسه خواهرم پیام بدم که چرااینطوری رفتار کردی ولی بعدبیخیالش میشم ازدستش خیلی ناراحتم
😔😔😔😔😔

حق داری نگار نباید برم
باید مثه خودشون دلمو سنگ کنم
نگن توهم نرو
به بابات میگفتی والا میام روی خوش از کسی نمیبینم چرا بیام؟
چرا قضیه میپیچونی که فکر کنن از سنگی؟
والا میری اعصاب روانت بهم میریزه میایی تا مدتا مریضی فکری میگیری
بابام رفتارش خوبه مهربونه نمیتونستم بهش بگم
توکه نمیخاستی از رفتار اون گله کنی از رفتار مادرت گله میکردی پیش بابات
باید به خودت احترام بزاری نمیشه هر رفتاری رو نادیده بگیری
شوهرم پیش بود نخواستم بدونه که وقتی میرم خونه بابام بامن بدرفتاری میشه که فردا سرکوفت بزنه
معصومه باید حرف دلتو بزنی باید بگی ناراحتی بعد اگ بازم براشون مهم نبود دلتو سنگ کن و تمام
اصلاباهاشون ارتباط نداری؟
به شوهرت نگو هیچی
اونروز میخواستم بگم
بعد دیدم مامانم میشینه ور دلش هی بدیه داماداشو دخترشومیگه بابام هم دیگه خیلی تغییرکرده گفتم پشت منونمیگیره
تا وقتی زنگ نزن نمیرم از غرورم نیست این فقط میخام بدونم دلشون میخواد برم یا نه اگه که نه نرم الکی
ن اصلا اگه بدونه دیگه نمیزاره برم وبی صاحبم میدونه
چه خوب
اونا زنگ میزنن دعوتت میکنن میری؟
سلام عزیزم همه شرایط تو رو دارن بعضیااااا اعصاب بچه رو ندارن .خواهرت که تا خودش بچه دار نشه تو رو درک نمیکنه و کارما رفتارشون بهش برمیگردونه .من با مادرشوهرم زندگی میکنم بچه ندارم یدونه خواهرشوهر دارم فقط اونم یدونه دختر داره ۶ سالشه شیطنت نداره ولی با اون وقتی میاد مادرشوهرم فقط یک ساعت حوصله داره خدا نکنه با مادرش دعوا کنه مادرشوهرم سریع به طرف داری از دخترش در میاد خواهرشوهرمم بهش بر میخوره واسه همین ماه ماه میاد منو آقام هرچی میگیم کنترل میکنیم تازه این میشه بعد اصلا نوه دختری رو نوه نمیدونه میگه بزا نوه خودم بیاد ببینید چیکار میکنم
سلام انشالله که خدا به شما هم یه نی نی سالم بده
میدونم منم از خواهرم انتظار زیادی ندارم ولی خیلی بهم برخورد رفتارش خب من هرروز خونش نیستم که میتونست تحمل کنه
اصلا پسرمو دوس ندارن هیچ کدوم نه خواهرم ن مامانم
میگن این دنیااومد مهنا ازخیلی چیزا محروم شد😔😔
خب نوه چه فرقی داره چه دختری چه پسری
واسه منم اینطورین برادرزاده م هم سن پسرمه هروقت باهم رفتیم اونجا پسر منو جلو اون خورد کردن
یبار پسرم برادرزادمو هول داد بابام گفت اگه چیزیش بشه من میدونمو شما
یه چیزیم که دلمو چشکست پسر من شکمو هس
شوهرمم همه چی میخره براشون
اونروز خونه بابام دوتاموز خورد برگشته جلو مهمونا میگه بسه چه خبرته تابه حال موز نخوردی

مامانمم برگشته میگه ما همیشه دست مهدیار دوتا میدیم بخوره جون بگیره(برادرزاده م)
سلام عزیزم من جای شما بودم رفت آمد رو خیلی کمتر میکردم و تلفنی احوالشون رو می‌پرسیدم . من اگر جایی باشم که تحمل شلوغی بچمو نداشته باشند یا شیطنت های بچمو بخوان هی بهش گیر بدن ترجیح میدم نرم . تا زمانی که بچم بزرگ بشه به حرفم گوش بده . من اصلا تحمل ندارم کسی بخاد به بچم حرفی بزنه یا مثلا بگه برو خونتون حتی مادرمم باشه قیدشو میزنم صد در صد . بچه ای رو که من مادرشم هیچکس حق نداره غرورش بشکنه یا حرفی بزنه یا بخاد هی بگه بچت شلوغه یا شیطونه یا سرصداش. زیاده . می‌دونم شاید حوصلت سر می‌ره ولی رفت امدتو کم کن مدام تلفنی حالشون رو بپرس
بالاخره معصومه باید بگی و جایگاهتو بدونی
اره دقیقا
والا با این تفاسیر شوهرت بدونه خیلی بهتره
اره منم باید پشت بچه هام باشم بخاطر بزرگیشون هیچی نمیگم اونا هم دور برمیدارن
یبار گله کردم که باپسرم اینطوری حرف میزنین برگشتن گفتن از دوس داشتنه دیگه کاری باپسرت نداریم ناراحت شدن
من بعده زایمان دومم افسردگی گرفتم ولی هیشکی کنارم نبود اینم باعث شد خیلی زودرنج شدم
نگار شوهرم خیلی لجبازه بدونه ها دیگه نمیزاره اصلا صداشون رو هم بشنوم
مثه خواهرم که ۴ساله حسرتم😔
اوناهم حوصله ندارن اصلا جدیدا مردم نمیدونم چشون صده حوصله و اعصاب ندارن
والا من قبلا خیلی مهمونی میرفم اما وقی میبینم جایی ب بچم سخت میگذره و یا این جور رفتارا دیگه نمیرم کلا رفتو امدمو با فامیلا کردم هر یک ماه دوماه ی بار اونم یک ساعته
با این که ی دونه بچه بیشتر ندارم و اذیتی هم ب اون صورت نمیکنه خونه بقیه بازم نمیرم
ولی خونواده خودم یا شوهرم این جور رفتارارو ندارن بنظرم خونوادت رفتارشون درست نیس حالا غریبه تر بود ی چیزی
تو هم رقتو امدتو کم کن بیشتر برو پارک و بیرون و اینور اونور یا زنگ بزن اونا بیان تا اینکه بخای تو بری ک هر وق حوصلشون سرررف برن خونشون
از چی محروم شده مگه چه افکاری اون بچه رو خدا داده خرجشم پدرش میده پس قدیم که اونا چندتا بچه لوردن چی از چیا محروم شدن .منم نمیدونم چه افکاریه که قدیمیا دارن نوه عزیزه چه پسری باشه چه دختری حالا ترکا برعکسن واسه دختر رو نوه خودشون میدونن اما شمالیا پسر رو .تازه همش آقام مادرشو دعوا میکنه کنترل میکنه که به خواهرش بر نخوره خیلی وقتا بخ شوخی میزنیم
سمانه من فقط خونه بابام میرم ن دوست ن آشنا ن فامیل هیچ جااااا نمیرم که بگم بچه هام خونه غریبه اذیت میکنم ولی خونه پدرم هم که میرم انتظار دارم درکم کنن بگن همیشه خونه هستن اینجااومدن سرگرمشون کنیم تا دخترمون یه نفسی بکشه ولی بدتر اینا زجرم میدن اعصابموخراب میکنن
وااااای خیلی تحمل میکنی که عزیز خیلی سخته اصلا نوه تون نیست بچه که هستآدم با بچه غریبه هم اینکارو نمیکنه
توباردارشدی شیرش ندادی دنیااومد توجهتون به مهدی بود
مهدی گریه میکنه بغلش میکنی
هزارتاحرف دیگه
مهنا چون آرومه دوسش دارن ولی مهدی شیطنت داره میگن اون خوب نیس خیلی شلوغه
نرو بیخیال شو
بجاش ببرشون خونه بازی
ببرشون پارک
ببرشون ی جا تو طبیعتی چیزی
یا بزارشون ی تایمایی مهد
دقیقا ولی دیگه دوستمون کجا بره خونه پدر و خواهر نره چقدر تو خونه بمونه آدم افسردگی میگیره که ببخشیدااااا چه آدمایی پیدا میشن الان تو گفتی دلم شکست
بعضی وقتا خاته بازی میبرم
پارک زیاد نبردمشون مهنامیره دستشومیزنه به خاک حساسیت داره
دخترم میره مهد
ولی پسرم جزمن باهیشکی حتی نیم ساعتم نمیمونه
سه تاخواهر دارم یه برادر
یکی ازخواهرام خونش نزدیک مادرمه یه وقتایی یه ساعت میرم واقعا خوبه خیلی بابچه ها وقت میگذرونه اونم ماهی یبار میرم یه ساعت
برادرم خونش ۱ساعت بامافاصله داره اونم یادم نمیاد کی رفتم
یه خواهرم که نمیتونم خونش برم
یکیش هم که امروز رفتم باپشیمونی برگشتم
ای جان بچه ها واسه شلوغ کردنن دیگه اون موقع ما تو حیاط میرفتیم کمتر با پدر مادرا کار داشتیم بچه های الان چیکار کنن با موبایل ور برن ضرر دارن تلویزیون ببیینن تنبلی میاره بیچاره ها چیکار کنن بعد میگن شیطنت دارن بچه یعنی همین دیگه
آره به خدا خودشون مارو میفرستادن حیات یاکوچه بازی میکردیم کمتربهشون پیله میشدیم
خودشون بچه هاشون آروم بودن انتظاردارن ایناهم صداشون درنیاد
خدا حفظشون کنه برات عیبی نداره بازم گذشت کن ولی دیگه نرو تا خودشون بخوان اصلا اصلا هم به همسرت نگو اگه گفت برو بهانه ای چیزی بیار بزار ارزش وجود خودتو فرشته های کوچولوتو بدونن
ولیییییی تاجون دارم مامانمو حلال نمیکنم
هرحرفش که یادم میوفته آتیش میگیرم
ممنونم عزیزم ❣️❣️❣️
اونروز دخترم به باباش گفت عزیز‌ گفت برین خونتون گفتم ن بابا به شوخی گفت
سرویس بهداشتی مامانم حیاته دوره گفتم بخاطر اون سرویس گفت برین خونتون کارتون روانجام بدین برگردین
به سن و سالش ببخشش تو که دلت مهربونه نزار بدی تو دلت بمونه عزیزم فراموش کن حرفارو چون خودتو اذیت میکه
کار خوبی کردی آقا ها حساس بشن وا ویلاست
کاش روزی بشه بتونم ببخشمش
از سره سادگیم هرجوره همه دلمو شکستن ولی این دنیاهم ببخشم اون دنیا گله میکنم از حرفایی که به من زدن
فدای دلت بشم منم بارها دلم از خانواده ام شکسته که هیج جور پشتم نیستن و تنها گذاشتن ولی بازم میبخشمون تا خودم آرامش داشته باشم دنیا ارزششو نداره چون با اینکه ناراحتم ازشون ولی بازم میگم خدای نکرده نباشن چی میشه خدا به همه پدر مادرا سلامتی بده ولی قربون خدا برم یکی از رفتار اولاد میناله یکی از رفتار پدر مادر هیچی
سرجای خودش نیست
یه مدت خودت زنگ نزن، ببین بهت میزنگن؟
با همسرت مشکلی داره؟
معصومه جونم خوبی؟
دورت بگردم خوش قلب و خوش مشرب😘😘😍😍😍
ابجی همونیکه دوقلو هاش رو از دست داد؟
معذرت میخوام حالا حساب ابجی که جداست ولی مامان چرا؟ اخه بی انصاف مادری ماااادددددررررر اون بچه هااز خود بچت عزززیززتر باید باشن که😪😪😪
چ اصراریه بری جایی ک نمیخوانت؟؟؟
نرو کلا ب شوهرتم نگو هربار ی بهونه بیار بمون خونت چندوقت ، اگر گله کردن ی روز ک چرا نمیای بگو حایی ک نمیخوانم نرم سنگین ترم .
خودتونو اذیت نکنید واقعا دنیا انقدری نیس ک بخوای حرص و جوش و دلشکستگی داشته باشی.
تنت سلامت با بچه هات وقت بگذرون .
عزیزم من شما دوتا بچه دارین بلاخره سروصدا دارن پخش و پلا میکنن خونه رو... مامانا به زور خونه تمیز میکنن تو اون سن واقعا نمیتونن مثل ماها تند تند دستمال دست بگیرن بکشن به خونه و اعصاب و حوصله سروصدا و ریخت و پاش ندارن از طرفس بچه داریاشونو کردن الان وقت استراحتشونه، ازطرفی اوضاع اقتصادی به شدت بد شده ادم تو ناهار و شام خودشم میمونه چه برسه به چندنفر دیگه... خواهرتونم مطمئنم ناهار دعوتتون نکرده شما خودتون رفتین خونش یکم بمونین وبعدم که دیکه وقت ناهار شده! عزیزم اول ازهمه تاجایی برای ناهارشام دعوتتون نکردن نرو! کاری ب فامیل ندارمااا الان دوره اش اینجوریه، بعدم سر ظهر وقتی میدونی یه ساعت بعدش ناهاره نرو خونه کسی شاید هیچی نداشته باشه طرف، شاید اصلا خودش بخاد نون و پنیر بخوره! خواهرتم خب دوست نداره سروصداباشه و دوست نداره خونش شلوغ باشه... من اینجا حق و به خونوادت میدم... شما از انتظاراتت کم کن... اگ واقعا دوست داری خونوادتو ببینی، ماهی ی بار دعوتشون کن خونت ناهاری شامی... در ماه هم یه بار یه ساعت برید ببینین مامانتونو بیایین... بابچه هاهم حرف بزنین اسباب بازی دوتا ببر براشون که اونحاباهاش بازی کنن سروصدانکنن دست ب جایی نزنن ریخت و پاش نکنن بدوبدو نکنن خونه مردم باورکنین دیگه مثل قبل کسی توان و حوصله نداره من خودم بچه ندارم ولی این اوضاع و احوال باعث شده حوصله ی هیچکسو هیچی رو نداشته باشم...
عزیزم من میدونم اینو بگم شما ناراحت میشی، ولی شما به خواست خودتت بچه اوردی و باردار شدی باید فکر سختیا و ایناشم میکردی... کسیو مقصر ندون
عزیزم بچتو جوری تربیت کن که جایی رفت به یکی قانع باشه این برا بعدا خودش خوبه...
مادرت وسواس نداره ؟
حالا وسواس تمیزی یا هرچیزی دیگه
امتحان میکنم
نمیشه گفت مشکل
حق داری
آدم تو این شرایط
تو این روزای سخت چه پناهی رو داره غیر از خانواده اش
کاش رفت و آمد تو بکنی سالی یه بار
دور شو ازشون
قدرتو دونستن برگرد پیششون
نخواستن همون سالی یه بار و برو
من بودم تلفنم کم میکردم میکردم ماهی یه بار
من خیلی خانواده های این مدلی دیدم که میبینن رفت و آمد با فامیل سخته رو میارن به دوستان
برو بچه هاتو کلاس ثبت نام کن
هر کلاسی دوست داری و توانایی شو داری
بعد با مامانای بچه های همسن خودت دوست شو
رفت و آمد تو با اونایی که باهاشون راحتی شروع کن
به خدا گاهی دوست صد تای خانواده میشه
الکی غصه ی خواهر و مادر و نخور
فدات شم فرزانه جون خودت خوبی
بله...
هیشکی مهمترازخودش نیس هیشکی
ممنونم عزیزم ❣️❣️
با احترام به نظرتون چرا اینقدر فاصله باید باشه ببن خانواده ها .دوتا خواهرن مگه قرار بره بریان درست کنه اگه نداشته باشه که دوستمون متوجه میشد داشت میرفت یچیزی با خودش می‌برد اگرم نه هم همون نون و پنیر رو با روی خوش میذاشت جلوی مهمونش .بهترین چیز روی خوشه هیچ کس واسه شکم خونه کسی نمیره ماهمه بهم احتیاج داریم واقعا چه دوره زمونه ای شده
اگه به هممون همین حس روداشت میگفتم اره حرفات درست بود ولی چیزی که فقط بامن این رفتارروداره پس اشتباهه
درباره تمیزکردن هم من هربار که برم همه کارهاشو خودم انجام میدم برگشتنی همه خونشو تمیزمیکنم برمیگردم
دوم اینکه فک نکنم ساعت ۱۱ سره ناهار باشه
وقتی اونی که میاد خونت وتو صدتوبراش میزاری میتونی ازش توقع یه تخم مرغ رو داشته باشی ن تعارف الکی که بمون ناهارو باهم باشیم
الان درسته وضعیت اقتصادی خوب نیس ولی خداروشکر تاجایی که من اطرافمومیشناسم هیشکی شکم گشنه سرشو بالشت نزاشته بخوابه
حرف خوردن نیس حرف تعارف دلی وانتظارهس
وگرنه من توخونه بهترین غذاهارو میخورم
مهم دورهم بودنه ❣️❣️❣️
مگه استارتر میدونه تو یخچال خواهرش چیه اخه؟؟ اره ممکنه نداشته باشه... اصلا ممکنه حوصله ی غذا پختن براکسیو نداشته باشه... همه مثل هم نیستن یکی مهمون دوست داره یکی باتنهایی حال میکنه
من کسیومقصرنمیدونم
چون خواست خودم بوده هرکی هرطوردلش خواست میتونه رفتارکنه؟؟
فرض رو براین بگیر که حوصله ی بچه ندارن
چه کاریه بابچه هات بری اونجارو تمیز کنی و بیای! خونه خودت بمون هیشکی ازشما انتظارتمیزکردن نداره... یه ساعت بعد از 11 میشه ناهار دیگه عزیزمن! بزار خودش برا ناهار دعوتت کنه مطمئنم اونم صدشو میزاره...
بچه ها بعضی چیزی رو که دوس دارن دوباره درخواست میکنن اونم باگریه وزاری نخواست اروم اومد توگوشم گفت من دوباره میخوام میشه مال خودتوبدی
منم مادرم ازگلوم پایین نمیره چیزی که بچم خواسته رومن بخورم
حتی دوباره برامن آوردن ومن نخوردم گفتم من میل ندارم
همیشه دوس داره خونه مرتب باشه
خب خداخیرت بده تو که میدونی مادرت اینطوریه نرو ماهی یبار تو دعوتشون کن خودت... دوست نداره خونش ریخت و پاش باشه و کثیف باشه
تاپیک دیگه وقتی میگیم نه دیگه بچه نمیخوایم همه حمله میکنن
میگن عه پچه تنها میمونه و فلانه
الان ک معصومه خواهر داره داداش داره ولی نباید رفتو آمد کنه نباید انتظار داشته باشه!!!
اگه کلا خواهر برادر نداشت آنقدر غصه نمی‌خورد یبارکی میگفت ندارم دیگه
همین رفتار باعث میشه اونا فکر کنن بچت نخورده اس ک دوتا دوتا میخوره
ببین عزیزم خونه من شهری که کارداشتم فاصله داره ساعت۹دخترموگذاشتم پیش خواهرم ۱۱کارم تموم شده برگشتم خونش واینکه ماهاساعت ۲به بعدناهارمیخوریم
به هیچ عنوان بخاطر دل بچه هاتون بچه دوم نیارین به زندگیتون نگاه کنین به خونوادتون، به بعدها که اعصاب و حوصله ی بچه رو دارین یانه!
پس میخوایم چیکار خواهر برادر؟ به چ دردی میخورن!؟ من خودم خواهر بزرگترم فردا خواهر کوچیکترم خواست بره جایی دو ساعت بچشو پیشم بزاره بگم نه نزار؟؟؟ مگه میشه اصلا
اونوقت دیگه به خانواده هامون هم مثه چشم غریبه نگاه کنیم 🤌
ممکنه خواهرت حوصله ی بچه نگه داشتن نداشته باشه و پیش خودش بگه به من چه بچشو نگه دارم! براهمونه که تعارفتم نکرده برا ناهار
دقیقا
محبت که بین خانواده نباشه آخرش میشه همین
مامان من به هیشکی محبت نداره وهمیشه هم میگه دورهم جمع نشین چه کاریه
شما دوست داری خوشت میاد نگه میداری ممکنه اون یکی از اجیت دوست نداشته باشه... نباید انتظاری از هیچ کسی داشت
همین چجور افکارها باعث میشه فاصله بین خانواده ها بیوفته
چه خوشتون بیاد چه بدتون بیاد مامانا دیگه سنشون رفته بالا هم بچه داری کردن هم نوه داری دیکه الان وقت استراحته... کمترین حقشون اینه که خونشونو مرتب میکنن مرتب بمونه نخان زود ب زود تمیز کنن حوصله و اعصاب بچه کوچیکم ندارن...
نه قربونت برم انتظار باعث میشه توهمه جا حقو به خودت بدی و این اشتباهه
پس چرا مادرشوهرمون مخمونو میخوره بچه بیار؟ به اون چه؟
حرف درسته قبول بچه داره کردن ولی مادرم نوه داری نکرده
برامن اصلا حتی نشده یه روز ۵دقیقه بچمو نگه داره باعرض پوزش من برم سرویس
یا حتی مادر خودمون میگه بچه بیار؟ وقتی ی ساعت نمیتونه کمک حال باشه
پس چیه میگن نوه مغز بادومه و فلانه؟
مادرشوهرا چون هیچ زحمتی به گردنشون نیس تهش خودشون نیم ساعت بچه رو میبینن و میرن نه تو مشکلاتشن نه تو پستی و بلندی هاش... اون کسی که به حرف بقیه بچه بیاره خیلی ببخشید کودنه
اما اعصابشو نداریم😂
وقتی میشینه پای پسرش میفرسته دعوا یا باید طلاق بگیری یا یکی بیاری دیگه
اصلا معنی خانواده یعنی چی .ما ایرانیا با احساس و رفت وآمد زنده ایم و زندگی می‌کنیم من نظر شخصی خودمه قصد توهین هم ندارم من این افکار شمارو افکار غربی میدونم شما هم به نظرم روزی از ااین افکار خسته میشید چطور آدم با هیچ کس رفت و آمد نکنه چون بچه داره هیولا که نداره
وظیفشون نیس اگرم بکنن لطفشونه... چون پیش خودش میگه تو که نمیتونی چرا دوتا میاری که الان یا بزاریش پیش یکی بری ب کارت برسی یدونه بس بود! الان من خودم به خواهرم گفتم اجی ببین یه بچه داری اگ میتونی از پس همه چیش بربیای یکی دیگه هم بیار وگرنه رو ماحساب نکن ما زندگی خودمونو داریم ، ازالان هم من هم مامانم بهش گفتیم چون حوصله بچه نداریم اگ هوسه یدونه هم بسه
من تاحالا نشنیدم و ندیدم یه مادر به دخترش که یه بچه داره بگع دوباره بچه بیار، اگرم اینو گفت رک بگو میتونی کمکم کنی بزرگش کنیم؟ ببین اگ نگفت ب من چه!
دارید درباره یه بچه حرف میزنید نه یه ادم بزرگ
پسرش دوسالشه نه بیست سال
اگر اینقدر اون پسر بچه ننه اس که ب حرف مادرش بخاد بیاد دعوا درست کنه و بگه باید بچه بیاری تو قایمکی قرص بخور، برو قایمکی امپول جلوگیری بزن هزارتا کار هست مگه باید ب حرف بقیه خودتو پیرو کور کنی؟
والله من قبول ندارم من اصلا وظیفه ی خودم میدونم بعد از مامانم کمک حال خواهر کوچیک ترم باشم
شایدم من چون این رفتارارو از مادرم دیدم و یاد گرفتم
یه سال دیکه سه سالشون میشه باید یاد بگیرن یه چیزاییو...
این حرفا چیه اخه؟
بچه هزاریم تو خونه خوشون چیزی بخوره وقتی جایی میره انگار دلش میخاد بیشتر بخوره این حرفا و فکرا چین
دقیقا
بچه ها تو جمع به هوای هم بیشتر میخورن
نه من دورو بریام همه همینجورن بچه هاشون همون یدونه رو هم بزووور باهزار خواهش میگیرن
زندگی دو نفره ست من تنها نیستم بخوام تنها تصمیم بگیرم
خب عزیز همیشه که نمیدن اون نگه داره کسی که بچه داره فکر همه جاشو کرده
من تاوقتی که مجبورنشم بچه هاموپیش کسی نمیزارم
تااینجاش بزرگشون کردم نزاشتم منت کسی روشون باشه ازاین به بعدم بزرگشون میکنم
ولی فقط این نیس که مثلا مریضی نیاز به بستری داری اطراف نباید درکش کنن؟؟؟
خب پس باید سختی هاشم دونفره تحمل کنین نه چند نفره!
خدانکنه مریض بشی، مریضی فرق میکنه دست خود ادم نیس عزیزم...
فکر میکنی بچه سه ساله بزرگه؟
واقعا خانواده ای ک توش رشد میکنی خیلی مهمه
من نگفتم بچه نخوره! گفتم به سهم خودش قانع باشه به درد بعدهاش میخوره!
خوب این اشتباهه چرا بچه برا به میوه باید خاهش و التماس کنه
فک کنم شمابچه ندارین واس اون اینطوری بحث میکنین
من نیاز به جراحی دارم ولی بخاطر بچه هام ونگه داشتنشون فعلا صبرکردم
ا
نگفتم بزرگه ولی بچه سه ساله بیشترین پذیرش رو برای یادگیری داره
اره تا بچه نباشه درکی هم نیست
عزیزگفتم که مریضی دست خود ادم نیس، ولی همون موقع هم بری بدی دست مادرشوهر نیم ساعتم نگه نمیداره
عمه ی من ی همسایه ای داشت بچش هر وقت میرفت خونه ی این بازی و شلوغ کاری میکرد همیشه به ما میگفت بچه ی همسایه خیلی بی‌تربیته
تا اینکه خودش بچه دار شد و بچه ی باتربیت خودشم دیدیم🤦‍♀️
دراشتباهی مادرشوهرمن چندین بار بیمارشدم نگهشون داشته ن بخاطر من بخاطر پسرش ونوه هاش
من بچه دارم بشم واقعااا بدون هیچ اغراقی پای همه چیزش وایمیستم سختی بچه هارو فقط ب خونواده ی خودم نمیدم به مادرشوهرمم میدادم که نخاد بگه بچه بیار یا نیار... میزاشتم همسرم سختیاشو ببینه درک کنه که به حرف نگه یکی دیکه بیاریم... بله من از ایند خبری ندارم ولی واقعا هیچ انتظاری از بقیه هم ندارم
خب الانم بزار پیشش گلم راحت برو به درمانت برس انشاالله جراحیت خوب پیش بره
مادرشوهر من بچه ی دخترشو نمیتونه نگه داره کلی منت میزنه حالا بیاد بچه‌ی منو نگه داره🤦‍♀️
انشالله بچه دارمیشی
ولی وقتی تواین جور جایی گیر کردی امیدوارم منویادت بیاری❣️❣️
من نمیگم بچم باتربیته و فلان اصلا من ازهمین الان میگم بچه ی من بی اربیت و شلوغ کاره... ولی نمیرم خونه ی کسی که اذیت بشه... تمام حرف من اینه نمیدونم چرا گارد گرفتین
نمیشه چون خودمم نیاز به همراه دارم
حتما❤
یه بچه کوچیک فقط دلش میوه میخاد اندازه ای که سیر شه نمیفهمه تو بهش بگی به حق خودت قانع باش حقت فقط یه دونس یعنی چی
اره داره ولی نه به زور
عزیز چرا بچه خواهر من اینجوره اینقدر خونش میخوره که جایی میره باید التماااس کنی یه میوه بخور... نمیکم همه مثل همن... دلسوزانه خواهرانه میگم مردم به بچه ی کسی که دوتا بخوره یا بیشتر بخاد میگن نخورده...
والا طرف ما اینطور فکر نمیکنن
ما طرفمون میگیم بچس دلش میکشه
شاید طرف شما فکر میکنن بچه ای که زیاد بخوره نخورده بگن بهش
گارد نیست
اتفاقا اینکه میگی انتظار نداشته باشین خیلیم خوبه
ولی مادر و خواهر باید فرق کنن
پس واسه چی بچه میارن؟
میگن بچه میاریم باهم بزرگ شن همبازی داشته باشن خیلی خوبه
ولی وقتی بزرگ شدی و ب مشکل خوردی یا اصلا مشکلی نبود خواستی دو ساعت بری خونش حالو هوات عوض بشه
اون وقته ک خواهر برادر لازمه نه وقتی بچه س
برا بچه همه جا پر از همبازیه
پس چرا گفتی وقتی مادرشوهر میشینه پای پسرش میفرسته دعوا برا بچه دار شدن؟ اون مادرشوهر بیجا میکنه وقتی نمیتونه کمی کمک حال باشه ب کس دیگه بگه بچه بیار!
واقعا اینکه داریم بهش برچسب میزنیم یه بچس که از این حرفای ما چیزی سر در نمیاره فقط دلش کشیده خورده همین
سلام عزیزم
به نظر منم رفت و آمدت و با خانوادت خیلی کمتر کن تا خودشون سراغتو بگیرن.
من خودمو نگفتم
کلی تاپیک هست و بوده در این باره
بعدم هرکس لااقل ی بچه رو میخاد دیگه
من تو مطب پزشکم ک نشستم بغل دستیم غریبه بود برگشت به اون بچه که بهونه خوراکی بیشتر میگرفت گف نگاه انگار نخورده اس... فکر میکنم بیشتریا همین فکرو میکنن
من من کردن اینقدر خوب نیست عزیزم تا تو شرایط کسی قرار نگیری نمیتونی قضاوت کنی ان شاءالله بچه بیار بعد به خانواده ات یا خانواده همسرت نیاز پیدا میکنی بد به تمام حرفای خانوما میرسه الان فقط حرفه
اره عزیزم من دومی رو منظورم بود... فک کردم مثال خودتونو گفتین... اونای دیگم اشتباه میکنن ب حرف بقیع بخان بچه دار بشن
وای توروخدا این حرفارو از کجا میارید😖
بچه ها وقتی یه چیزی میبینن دلشون میکه بارها ما با خوراکی رفتیم یه جایی بچه ها دیگه نگا دخترم کردن دلشون کشیده بخدا قسم اگه یه بار فکر اینطور کرده باشم همیشه به دخترم میگم به دوستتم بده باهم بخورید
نه برا همین گفتم که تاپیکای دیگه میگم دومی نمیارم گارد میگیرن
من همینو نمیتونم از پسش بربیام
دقیقا
شماها برا لحظه ایی خودتونو جای طرف مقابل نمیزارین، لحظه ایی حاضر نیستین درکشون کنین اینم که طرز صحبت کردنتونه من من نگردم چیزایی که دیدم و گذشته رو گفتم... حرف حق تلخه عزیزم
به نظر من گلگی نداره.
اگر صلاح میدونی، هرموقع خواستی چه خونه مادرت چه خونه خواهرت بری حتما از سه چهار روز قبل هماهنگ کن و با عذت برو با عزت بیا ( اصلا سرزده یا بدون هماهنگی مناسب نرو)
اگرم تونستی کمی تحمل کنی، اجازه بده خودشون ازت دعوت کنن که بری.
الان شرایطی شده که آدم خونه ی پدر مادر خودش یا همسرش حتما باید با هماهنگی قبلی یا دعوت قبلی بره.
دختر منو چی میگی؟ هر روز چیز میز میگیریم میخوره ولی دست کسی ببینه یجوری میگه میخام انگار نخورده تاحالا
دیدم ک گفتم ازخودم ک درنمیارم...
من بچه ندارم ولی دیدم یه شبی میشه دلت میخواد مادرت کنارت باشه فقط و فقط یه ساعت بتونی آروم بخوابی یا فقط بتونی یه ساعت بری خونشون دلتو باز کنی
خوب ببخشید اون ادم شعورش زیر خط فقر بوده که به یه بچه اینو گفته
دیگه خیلیا همینن
دمت گرم دقیقا
دختر من کوچیک بود نمیزاشت شبا بخوابم مادرم نگه میداشتش من فقط دو ساعت بتونم بخوابم❤️
مثالمو باردیگه بخون گفتم بهونه ی خوراکی بیشتررررر! تو دستش خوراکی بود و خوراکی یه بچه ی دیگه رو دیده بود گفت اونم میخام! شما مشاوره هم بری برای بچه ها میگن از سه تا خواسته ی بچه یکیشو فقط قبول کن یکیو ب بعدا موکول کن یکی روهم رد کن... اینجور نیس که بچه نداشته باشم و ازهمه جا بیخبرباشم کلی چیزمیخونم کلی مطلب دنبال میکتم کلی پیج بچه داری فالوو دارم و فرزند پروری، من میدونم بچه ادمو غافلگیرمیکنه با رفتارش اما این ماییم که تاحدودی باید مدیریت کنیم...
امیدوارم از حرفام ناراحت نشده باشید... درکمال احترام نظرمو گفتم و هرکدوتون فکر کنین این حرف خواهر و مادرتونه! این شرایطو دارن... دیگه خودتون میدونین...
بعضی خانواده ها دست خودشون نیست از اول دور بودن از هم و رفت و آمد بقیه و یه سری صحبتا براشون قابل درک نیست خانواده خاله ام اینا هم اینجورین با هیچ کس ارتباط ندارن حتی با بچه های خودش همه با هم انگار غریبه ان ولی ما که همیشه با خانواده پدری و بقیه مادری خیلی صمیمی بودیم و رفت وآمد میکردم حسرت میخوردن .
الان بچه بیاری روزایی اول نمیری خونه مامانت تا بهتر شی یا مامانت خواهرت نمیان بیمارستان
دوستای عزیز هر کی ی اخلاق و شخصیتی داره
اصلا ب این ربط نداره ک بچه داشته باشن یا نداشته باشن
من بچه ندارم ولی جونم برا بچه های خانواده در می‌ره ...
خانواده خودم چون متوجه شرایط من هستن و ب بچه دار نشدنم گیر نمی‌دن منم راحت میتونم با بچه هاشون وقت بگذرونم ...
خواهر ک ندارم ولی برا بچه خاله م و دایی هام از وقتی دنیا میان تا وقتی بزرگ میشن جوری رفتار میکنم ک منو مثه خواهر خودشون میبینن
خانوادم هم همینطوری ان همه...
هر وقت یکی نیاز ب کمک داره مثلاً میخواد بچه شو ببره حموم یکی بالاخره می‌ره کمکش
یا میخواد بره جایی کار داره خرید داره یا می‌ره سر کار بچه شو نگه میدارن
همه با علاقه و شوق و ذوق

من با اینکه بچه ندارم ولی هر وقت خانواده شوهرم یا هر کس دیگه میان خونه مون همه رو با احترام و عزت رفتار میکنم باهاشون
میذارم بچه هاشون راحت باشند مراقب بچه هاشون هم هستم و اگه چیزی بخوان براشون فراهم میکنم

تو رو خدا همه رو ب ی چشم نبینید....

من همین الان ک بچه ندارم هم خیلی نیاز دارم ب خانوادم
قطعا بچه باشه این نیاز صدبرابر میشه ...
و واقعا ی مادر حق داره از خانواده انتظار داشته باشه بهش کمک کنن...
ولی خب هر کی ی جوریه
کسی از زندگی کسی خبر نداره...خیلی عجیبه ک ی خواهر برا بچه های خواهرش وقت نذاره ولی شما رفت آمدتون رو کم کنید
ب قول دوستمون وقتی کسی بهت محبت نداره نباید ک خودتو کوچیک کنی جلوش
سلام عزیزم میدونم آدم توقعی که از مادر و خواهرش داره از همون شوهرشم گاهی نداره ولی خوب شما خداروشکر دوتا بچه داری بچه هام پشت سر هم هستن می تونن تو خونه خودشون با هم سرگرم بشن. من شخصا بهم برمیخوره کسی با خودم که هیچ بزرگم رفتار بقیه به پشمم نیست ولی با بچم بد برخورد کنه یا فکر کنم بچم سرباره. ما سه تا از نوه های خانواده هم سنن یعنی اختلاف سنیشون چند روزه پسر من و دختر خواهر و دختر برادرم وقتی بچه ها کوچک تر بودن چالشامون خیلی زیاد بود بچه ها با هم خیلی دعوا می کردن الانم هست ولی خب بچه ها بزرگ تر شدن صحبت کردن روشون تاثیر میزاره من میدیدم هر رفت و آمد من با خواهر و برادرم داره اذیت میکنه یا ناراحتی پیش میاد یه مدت کلا رفت و آمد رو متوقف کردم پسرمو خودم سرگرم میکردم پارک می بردم کتاب می خریدم با خواهر و برادرمم تلفنی در ارتباط بودم اینجوری حد و حریم بینمون حفظ شد دلخوری پیش نیومد بالاخره بعد یک سال بدون چالش تونستیم پیش هم باشیم . شما هم یه مدت دست بزار رو دلت بچه ها خودت سرگرم کن به بهونه ی اینکه هوا سرده ویروس هست بچه ها اذیت میشن اذیت میکنن شما رو نرو. من با اینکه طبقه ی بالای خونه بابامم باور میکنی در ماه شاید اندازه ی دو سه ساعت اونم اگه همه ی خواهر و برادرام باشن میرم چون پدر و مادرم پیرن حوصله ندارن شاید حرفی از سر خستگی بزنن من ناراحت شم یا پدرم صبح زود میره سرکار ۴ بعد از ظهر میاد سنش ۷۰ ساله نباید توقع داشته باشم مثل من با پسرم برخورد کنه یا خواهر و برادر مجردم وسیله هاشون روفرشه پسر من دست میزنه بهشون بخدا اینجوری که بری خیلی بیشتر حرمت دارن.
بنظرم هیجا خونه خود آدم نمیشه من ترجیح میدم خونه خودم تنها بمونم ولی خونه کسی نرم که نمیتونه تحملم کنه همه آدما تازگیا نمیتونن همو تحمل کنن
وا ینی چی الان وقت استراحتشونه مگه میخوان از صبح تا صب بچه داری و خونه داری کنن دیگه چند ساعت مگه چیه که یه مادربزرگ نتونه نوه هاشو تحمل کنه
بعدم این دوستمون بنده خدا داره میگه با همه و بچه‌ هاش خوبه فقط با من اینجوریه اونوقت شما داری میگی حق و به خانوادت میدم؟!!!
اره بچش ۱۰ سالشه متوجه میشه به یکی باید قانع بشه
وای چه حرفا میزنید بیچاره بچه دلش میخواد بیاد بهش بگه نخور؟
اگه قراره به بچه دو ساله بگن نخورده بزار بگن 😏😏😏
اگه همه خواهر برادرا مثل شما فکر کنن که دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشه همه با هم مثل غریبه هستن😑
بچه درک از نیس یا بسه سهمت اینه نداره که
فعلا تواون سن نیس
واااای چه حرفایی چه طرز فکرایی والا ما به یه بچه ۲ ساله نمیگیم نخورده شاید شما میگید
اونجور آدما رو خیلی خوب میشناسم خودخواهن وخسیس
من هربارتواینجور موقعیتی قرارگرفتم از خوراکی بچه هام به بچه ای که کنارمه دادم
ن عزیزم هیشکی به شما قصد بی احترامی نداشته
فقط خیلیا مث من زخم خورده ان و دلشون پره
همینه بچس دیگه دلش کشیده
حالا یه میوه کمتر یا بیشتر چیه که یه بچه رو ادم ازرده کنه
اینکه به قول خود استارتر یه بچه یکم شکمو تر از بقیه بچه ها یا خوش خوراک تره و احتمالات زیادی که در اون لحظه ممکنه گرسنه بوده و چه تایمی از روز بوده و یا اینکه اون خوراکی ،خوراکی مورد علاقش بوده و خیلی احتمالات دیگه ، دلیل نمیشه بهش برچسب نخورده زده بشه
انشاالله صاحب فرزند میشید و متوجه میشید که خیلی از رفتارهای بچه ها قابل پیش بینی نیست و حتی بچه ی ۲ ساله درک این موضوع رو نداره و آموزش پذیر نیست.
یه بچه ای مثل پسر من بد غذاس و بهترین خوراکی ها هم ببینه اصلا توجه نمیکنه ، و یه بچه خوش اشتهاس
یه مثال دیگه هم برای دوستمون بزنم که پسر من با وجود اینکه بسیار بد غذا و بی میل هست و هزار هزار خوراکی هم جلوش بذاری هیچ توجهی نمیکنه ولی نسبت به نون تازه نمیتونه مقاومت کنه ،
بوی نون تازه که بیاد همون لحظه میخواد و تیکه بزرگ میخوره
این دلیل نمیشه که تربیت نشده یا نخوردس
مامان مهنا و مهدی عزیز به نظر من مادرتون وسواس دارن سعی کن شما کمتر بری و بیشتر دعوتشون کنید
اینکارو امتحانی انجام بده ببین رفتارشون تغییر می‌کنه یا نه
دورت بگردم قربونت برم خدانکنه همیشه سلامت باشی😘😘
ای وای اینجورکه بدترِ☹️☹️
اخه ابجیت باید بیشتر براحضور بچه ها دور وبرخودش تقلا کنه
چرا اینجور اخه😔😔😔
خیلی ناراحت میشم هر بار که از خونه بابا میای انقدر اذیت میشی تو🥺🥺🥺🫂🫂❤️❤️
هضمش خیییللیی برام سخته خییییلللییی
حس یه مادر اوووونممم به دختر؟؟؟🥺🥺🥺خیلی حق داری خییلیی🥺😢
دقیقا اگه این حس رو به همه داشت واقعا میشه گفت خوب حق داره ولی اینکه علنا داره تبعیض قائل میشه خییلیی درد داره خییلیی😪
چییییی 😶😵بچه دوسال چی میدونه قانع بودن یعنی چی اخه🧐🧐
👌👌👌👏👏👏👏🌷🌷🌷اکثرا همینطوره ❤️❤️
دوستمون آخر حرفاشون گفتن حرف حق تلخه
شما شاید اسمشو بذاری حرف حق
ولی من بهش میگم شعار
شما بیشتر صحبتاتون شعاریه و خارج از گود نشستید و اظهار نظر میکنید ، گلم فکر نکن با خوندن چهارتا مطلب فرزند پروری تخصص مادرانه داری
با بچه باید زندگی کنی تا قلقش دستت بیاد
بماند که هر بچه قلق خاص خودشو داره و حتی بچه های یه خانواده هم مثل هم نیستن
اتفاقا مامان باباها که سنشون بالاترمیره عشق میکنن باحضور وحتی شیطنت نوه هاشون مامان وبابام که میگن بچه هاتون حتی شیطنتشون هم یجور دیگه برامون شیرینه حتی از خودتون که بچه هاشون باشیم😍😍😍
اخه چه منطقیه که تحمل چند ساعت یا دوسه روز شیطنت( مغز گردو)نوه هاشون رو نداشته باشن ☹️☹️☹️
دم همتون گرم ک خواهرای گلید🌹❤️
بابا بخدا بچه تاهفت سال هم هنوز درکی از اینجور قناعتی که شما دارین توصیف میکنی نداره
باورکن دختر من تا حدالامکان هرچی که از دستمون برمیاد براش کم نمیزاریم
مثلا چند هفته قبل ازکلاس برمیگشتیم

بعد یخورده بدقلقی میکرد من چندقدم رفتم جلوترگفتم باهات قهرم اگه ناراحتم کنی بعد بدوکرد اومد کنارم رسید گفت مامان پروانه میخام منم سختم بود مسیر رو دوباره برگردم پشت سر گفتم باشه فردامیخرم برات خلاصه رسیدیم نزدیک خونه رفتیم سوپرمارکت سرمحله مون وسیله لازم داشتم داشتم خریدمیکردم یکهو یهو بایه صدای بلند مامان مامان پروانه پروانه گفتم کو فروشنده روبرد سر ظرف پسته گفت اقا از این پروانه هامیخوام به فروشنده گفت من هیچ وقت از این پروانه ها نخوردم😵😵😵 منوووو میگی بقران کم مونده بود شاااخخخ درر بیارم از حرفش گفتم آوین تو تاحالا از اینا نخوردی؟ بازم برگشت گفت نه من هیچ وقت از اینا نخوردم حالا درصورتی که هر دوهفته نهایت یه ماه برابچه ها نیم کیلو اجیل مخلوط چهارمغز میخره باباشون ولی بچم تاحالا هیچ وقت از پروانه ها(پسته) نخورده
من یه لحظه خجالت زده شدم گفتم آوین توتاحالا ازاینا نخوردی بازم باکمال خونسردی گفت نه نخوردم بعدفردشنده آشنامونه میشناسیم هموتقریبا میانسالم هست گفتش بابا بچه اسمش روشه بچه ست چرا خود خوری میکنی
واقعا هم درست گفت بچه ها حداقل تا۷سال هنوز خوب وبد رو درست متوجه نمیشن اونوقت بیان از قناعت متوجه باشن؟☹️☹️
به درک بزار بگن ازگفتن اونا نه چیزی به من اضافه میشه نه ازمنوبچه م چیزی کم میشه😶😶
دقیقا مثه رو نوشت خوندن میمونه اینجور حرفا☹️
واقعا تا زندگی نکنی باهاش خیلی شعارمیده آدم
بعدکه بچه میاد توجمع اونجاست که اظهارنظرها وشعارها تازه به چالش کشیده میشه😄😜
عزیزی
واقعا مگه میشه آدم به خواهر برادر خودش تکیه نکنه؟ تاجاییکه بتونیم حتماپشیبان وکمک حال هم دیگه هستیم
چطور وقتی که اون کمک خواست معصومه جون هم مثه خودش ازش رو برگردونه؟🧐
سلام دوستان
من پسرم میوه خیلیی دوست داره
یعنی مهمونی میریم میوه هارو هرچند نمونه ک گذاشتن بیشترشو میخوره
پس باید به پسر من بگن نخورده؟؟
خونه هم میوه داشته باشیم میگه برام بیار
خداروشکر همیشه هم میخریم و بهش میدم
این چ طرز فکریه؟؟
نگو بقیه اینو میگن
خودت اینو میگی
بله اوضاع بدی شده ولی به بچه بگه دست نزن ریخت و پاش نکن بدو نکن
مگه زندانی هستن بچها بعدم ما بگیم آیا بچه تواین سن متوجه میشه اینارو
عزیزم بقیه پیام های شمارو هم خوندم ایشالله صاحب فرزند بشی به زودی و تمام حرفات پس میگیری 😊
پسر من ک الان پنج سالشه درکی از سهمت فقط یکیه نداره
موز رو بیشتر از همه دوست داره
حتی خونه دایی شوهرم بودیم دوتا خورد یکی مال خودش یکی هم مال من
اصلا درک نمیکنم این چیزا چون واقعا خونه خواهرم و مادرم مثل خونه خودمه ولی نگو هیچ کس رو ندارم خدا رو داری یه عالمه دوست خوب تو اوما داری بزار بحساب کم حوصلگی مامانت از یه سنی به بعد تحمل کم میشه
مگه هر روز میرن،
ماهی یکبار..
ظاهرا با معصومه جان یه کم مشکل دارن وگرنه آدم یه روز در ماه اونم چند ساعت رو میتونه تحمل کنه...
خب منم که همینو گفتم
در صحت حرف شما گفتم و منظورم با فردی بود که شما جواب دادید و اشتباه ریپلای شد
فرزانه جان به قول شما هربچه ای یه اخلاقی داره مثلا دخترم زیاد به خوردن علاقه ای نداره ومیدونم که مشکل از کم خونیشه اشتهایی به خوردن نمیده
ولی ماشالله پسرم هرچی بدی میخوره خوش خوراکه خب خونه بابام بود مهمونم داشتن بعده حرفاشون من واسه خوردنش مقاومت کردم ولی زن عموم گفت معصومه چرا بچه رو اذیت میکنی بزاربخوره چه اشکالی داره نوه های منم موز دوس دارن

فقط رفتارمامانم اذیتم کرد خودش برگشته میگه اون یکی نوه م دستش دوتامیدیم بخوره ولی واسه بچه من میگه چه خبرته بسه دیگه
فرزانه جان خونه من کوچیکه فعلا نتونستم جهزیموبچینم موندن انباری بابام
مامانم هرموقع میادازخونمون ایراد میگیره ومن واقعاناراحت میشم واس این زیاد تمایل نمیدم که دعوتشون کنم چون پیش همسرم ایرادمیگیره واونم بهش برمیخوره😔😔
بچه ها میرفتن اتاق وااای نرین اونجا وسیله میشکونین میرفتن اتاق جیغ میزد اونجا نرین
خب بچه چیکارکنه منم انگار رو میخ نشسته بودم هی به شوهرم پیام میدادم بیادنبالمون
بابام اوایل میگفت کاریش نداشته باشین بزار بازی کنن تعریف میکرد مامانم میگفت همه جارو داغون کنن خوبه دااااا
این دفعه رفتم بابام هم از بازی کردناشون ناراحت میشد
به خدا اونقدر بهش خوبی کردم سره همین ماجرای دوقلوهاش هرروز غذامیپختم واسه ۱۰نفرمیبردم یه عالمه عسل بردم شربت آلبالو درست کردم هرچی به ذهنت بیاد بردم ولی کووو
ممنونم عزیزم خداروشکر که شمارو دارم و باهاتون درد دل میکنم❣️❣️
دقیقا❤️

سوالات مشابه