Ooma
پرسش (1404/10/14):

یه دختر چهار سال و چهار ماهشه دارم وقتی نه بگم ناراحت می شه

سوالم اینه که چی کار کنم قهر نکنه گریه نکنه شوهرمم خیلی لوسش کرده .دخترم تا چند روز پیش وقتی می گفتم نه می زد منو منم کلافه شدم خسته شدم.مخصوصا وقتی چیزی بخواد .از اون طرف هم پدر شوهرم به رحمت خدا رفته مادر شوهرم خونه شون دو خونه با ما فاصله داره شوهرم می گه اتاقی بزنم تو حیاط که تنها نباشه منم مخالف این کارم

بخدا ادم مشکلات بقیه رو مبینه باز داغ دل خودشم تازه میشه
برا من کلا نفهمه🤣
به شوهرم می گم خونه رو بازسازی کن می گه پول زیادی می خواد بهش می گم خونه مامانت بفروش منو شری گرفته
منم نیست ولی حرفمو زدم نتیجه هم داشته تقریبا
ارررره
حالا خانواده شوهر من هررررر شب زنگ میزنن ما باید بریم اونجا
هرشب نشد یه روز در میان
شوهرمم تخم نداره بگه نه
منم هرچی مقاومت میکنم یکم زورم میرسه
کلا اقایون جاهایی که حرف زنشون منطقی باشه میزنن به در بی‌خیالی
🙄🙄🙄🙄
به داداشم گفته اومده خونه مون
نه بابا من هفته ای یک بار به زور می رم
خب تو باید از بقیه گزینه های روی میز استفاده کنی عزیزم زنگ بزنی به خودشون یا کلا تو نری
هوووو آنقدر حرف زدیم چه با اخم چه بی اخم
اگه من نرم یه عالمه پُرش میکنن که برگرده تا چند روز دعوامونه
میکشنش سمت خودشون بیشتر
متاسفانه من لالم هستم میرینن بهم هیچی نمیگم
مجبوری تسلیم شی مث من
تسلیم بشم باهاشون یه جور دیگه رفتار می کنم مثلا خونه مامانش اصلا کار نمی کنم نمی رم خونه شون
بگو پرت میکنن میای نشون میدن ادم بده کیه
اونا پدر مادر بودن دوستت داشتن تورو بر علیه زنت پر نمیکردن بیچاره من و تو زندگیمون خراب بشه همون مادرت شب اول تورو راه نمیده توی خونش
خدا کمکت کنه
شوهر منم مث شوهر توعه
خیلی سخته
سلام عزیزم بهت یه راهکار میدم با سیاست جلو برو هی نگو پس ما چی ما گناه داریم یا ندرایم با مهربونی خودت برو جلو بهش سر بزن اونو بیار خونتون کم کم چشم و دل شوهرت راضی میشه که هوا مامانشو داری اونم میزارتت رو سرش
هرچیم باشه خوبه مادرشونه😏
تسلیم نشو ولی بگو بخاطر شما زندگی من به کنکاش افتاده پسرت صب بیدار میشه میگه مادرم شب می‌خوابه میگع مادرم

اینجوری نشد زندگی منم آدمم دختر خودت بود همینو براش میخواستی

الانم میزارم هرکار دوست دارین کنین ولی نمی بخشمتون نه تورو نه پسرت رو
آنقدر از این کارا کردم چه فایده
چرا جواب میده منم از این مشکلات داشتم تو با مادرش بودی مال من خواهرش بود در حدی که میخواستم با دوتا بچه ول کنم برم
فکر می‌کنی میگن دیدی کاری نداشت دیدی سخت گرفتی بدتر گرفتار میشه جای یه خونه کنار حیاط مادرشو میاره توی اتاق خواب زنش نگه می‌داره

بعضی مردا جنبه محبت ندارن عروس به مادرشون کنه سریییع زنشون رو می‌کنن خدمه
من کردم شد وظیفم
انتظار داشت دیگه کلفتی خونش کنم
دقیقا
ادم بی منطق رو نمیشه با سیاست خر کنی هرچیزی به نفعش باشه رو بر علیه خودت استفاده میکنه
به جای این که کابینت بزنه آشپزخونه رو یه پنجره ای بزنه تو آشپزخونه همش حرص
اره اینم هست کلا سخته همش باید دست و پات بلرزه
حرص نخور حرص بده بگو شام و ناهارت هم برو ور دل مادرت من واقعا کار نمیکنم برات
ای بابا
بگو مادر پیش دختراش راحته نه عروسش
بذار دختراش ببرنش پیش خودشون
من دیگه کاری نمی کنم خونه شون هفته ای یک بار می رم چون شوهرم پشتم نیست منم مثل خودش
اره بابا مرد جماعت فقط دنبال اینه شل بگیری تمام دیگه از روی کولت پایین نمیاد
چرا حرص میخوری ببخشیدا کون لقشون بزار اونا حرص بخورن
وقتی خونش بیاد تو حیاط شما دیگه هفته ای یه بار میخای بری کجا؟
اون تو اتاقه تنهاس میاد خونه شما
هر هفته رو بکن ده روز یبار هربار دیر به دیرتر برو بلاخره باید جایی جواب بده شوهرت یه جا ببینه این چیزا داره زندگیشو خراب می‌کنه بالاخره میترسه
حرفای حق میزنی 🙂‍↔️
با رفتارم بهش می فهمونم حیف این همه کار
چون کشیدم و نتیجه هارو دیدم من اینجا از روی نتیجه زندگیم بع بچه ها میگم چیکار کنن
درک میکنم آدم پشت و پناه نداشته باشه روزاش سخت میگذره ولی تو کاری کن شوهرت همش بیاد سمت تو
میشه ب من بگی چجو بکنمش هفته ای ۱ بار؟
از هرروز به هفته ای ۱ بار
خدارو شکر میکنم هیچ وقت برای مادر شوهرم کامل نبودم کمک میکرد کمک میکردم می اومد میخورد می‌رفت مثل خودش میشدم
🫠🫠🫠🫠منم ب راهنماییت سخت محتاجم
منم آخر هفته ها پیش مامانمم .ولی به شوهرم گفتم این اتاقی بزنی نمی یاد می ترسه تنهایی می گه نه بزارمش برای خودم
اگه اینا ترس حالیشون بود که اینکارارو نمیکردن
بیا بریم سرم درد می‌کنه ، پریودم حال ندارم خودت برو
تیکه میندازه بی محلی میکنن هربار بهانه

بگو تو دل تنگی تو برو منو نبر می‌خوام تنها باشم برای خودم
مشاوره رایگان میدم
دیگه مهم نیست وقتی نرم سمت مامانش می فهمه اذیتم داره بهم فشار می یاد
الهی ب امید تو🤣
مادر شوهرت بد جنسه؟
یا خوبع اخلاقش؟
از شوهر من که چپ می‌رفت راست می‌رفت تو نباشی ننم هست که دیگع بدتر نیستن

منم ریدم به ننه باباش پسرمم کفتم برو کونت بده ننه بابات بشوره ول کردم اومدم

هم شوهرم هم مادرش مثل سگ ترسیده بودن
غصه نخور خدات بزرگه وقتی ببینه همه چی داره بهم میریزع میاد سمت تو
منم همینارو میگفتم
یبار در حدی ننش تیکه بارم کرد خود شوهرم معذرت خواهی کرد ازم
نه چون ناراحتی اعصاب داره قرص می خوره یه دفه یه چیزی می گه
بابا شجاعت کاش هممون یه خورده شجاع بودیم
الان دیگ خوب شده شوهرت؟
بازم میگه ننم ننم میگم برو راه بازه
مردی که بگه مادرم تو زندگیم جا نداره

هربار میگه مادرم میگم مهد تموم شده بگو بیاد دنبالت دیگه هرچی بگه محل نمیدم

میرم تهران میام ننش زیاد محلش نمیده میفهمه اول و آخر من براش هستم
موقع رابطه فقط عذرخواهی می کنه بعد می گه ببخش اذیتت کردم به خاطر بابام اذیتم که به رحمت خدا رفته بهش گفتم اذیتم کنی منم اخلاقم صد درجه تغییر می کنه
باید زندگیت رو بذاری روی اون یه درصد محال
تمام اتفاقات زندگی روی همون یه درصدی که میگم نه بابا نمیشه می افته
سکوت مطلق باشی چی ؟ ادا در بیاری دلخوری و ناراحت
دقیقا
خوبی زیاد کردم دیگه بسه
خوبی زیاد سمه سمممم
واااا مگه زندگی فقط به رابطست باید آدم زندگی کنه بگو اینقدر خانوادت مهمه منم مهمم از لا بوته که عمل نیومدم بالاخره پدرم نازمو خریده همه بهم محبت داشتن ولی تویی که شوهرمی شدی مثل یه فامیل دور
من به حدی از خانواده شوهرم تنفر دارم حد نداره از چیزی هم نمیترسم شوهرم بگه بیا بریم جدا بشیم مثلا تو ریدی به مادرم میگم بیا بریم

حرفمو میزنم زهر میزنم حالم جا میاد 🤣🤣🤣
خودش همه چی رو می دونه منم موقع رابطه نمی رم سمتش بدونه ناراحتم اذیتم
اره درست میگی بعضی وقتا سکوت معنی نداره
دیگه تمام حالا که حرف خودشه
والا تو خوب میکنی
واقعا مردا رو دارن هرکار کنن بعد توقع کنن زنشون بگه بیا عزیزم فردا محکم تر بزن بیشتر دلمو بشکن
غریبه برو غریبه بیا
فقط با مامانش سردم دیگه از موقعی که تو فکرم نیست
منم اینطوری برم خوبه؟
برم اصن حرف نزنم باهاشون؟🤕
دست راستم روی سر شماها ایشالا قط رابطه خدایی بشین نرید نیاید مثل من
پناه بر خدا
منم حرف نمیزدم یخخخخخخ بودم یخ

منم چهره ام خیلی نشون میده وقتی از یکی بدم بیاد کله میکردم توی گوشی محل نمیکردم

غذا زیاد نمی‌خوردم اونا هم فشار میخوردن 🤣🤣🤣
دو سری خونه مامانش بودم همه بهم می گفتن چته گفتم چیزی نیست قشنگ می فهمیدن که ناراحتم
شوهرم می‌گفت چرا با پدر مادرم حرف نمیزنی گفتم چی بگم ؟ از یه ادمایی شماها میگین از جاهایی میگین من نمی‌دونم کی به کیه ترجیح میدم شنونده باشم فقط
اره خوبه یا میتونی با بقبه بگی بخندی با این سرد باشی نشون بدی من فقط با این شخص مشکل دارم
ولی جریان رو به جاری هام می گفتم
چی میگن اونا
می گن همش حرفه انجام نمی ده چون می ترسه ولی وقتی پسرش تو فکره که بزنه چه فایده
بگو اومد و زد من می مونم مردی که دیگه صب تا شب ور دل مادزش باشه
این سری بگو چرا اون یکی داداشات اینکارو نمیکنن مگه فقط تو بچشی
بعد دقیقا همون بچه ها عزیرترن که محل نمیدن
می خوام یه کاری کنم برم حضوری پیش دوستش بگم پشتم نیست همش تو فکر خانواده شه
بله دقیقا هرچی دور باشی عزیزی
به دوستش نگو دایی عمو یکی از ادمای فامیل خودش
می برنش نوبتی خونه شون
پس منم زیاد بگن بیا لینطوری میکنم
اگه ولی هفته ای ۲ بار برم خوب رفتار میکنم
اگه اونا اومدن خونم‌چی؟
دو سری گفتم فایده ای نداشته
🤣🤣🤣
خب شما هم همین کارو کنید نوبتی بهتر از این که دائم پیش شما باشه
بیین برای من می اومدن محل نمیکردم سرد بودم خیلی سرد حرف اصلا

یبار باباش صداش در اومد گفتم منم آدمم خسته ام بی حوصله ام

گفت نه ما هروقت میایم باید خوب باشی گفتم شرمنده
تازه خوبه دو خونه با ما فاصله داره
چایی می اوردم تعارف نمیکردم میوه فقط می اوردم به دعوت من نیومده بودن که تحویل بگیرم
ای بابا چه شانسی
کاش یه شهر باهات فاصله داشت
بهش گفتم حاضرم بریم خونه ای جدا
همش شب بیداری همش فکر همش استرس مریض نشم خویه
واسه خودش می خوابه جدا تازه
ببین بگو مادرت بیاد ولی من هیچ کاری نمیکنم خودش بپزه بشوره منم میخوام به هودم برسم برم باشگاه و از این چیزا بگو به این شرط قبوله
منم به دعوتم نمیان
مثن من دیشب اونجا بودم اونا فرداش سری میان
خودش خونه ای جدا داره تو خونه خودش راحته مامانش هی بهم می گه خونه کسی راحت نیستم هی می گه کاش اتاقی جدا بزنه همش می ره تو مغزم اوفففف
اشتباه میکنید رابطتتون سرد تر از این میشه اون طفل معصوم گناه داره
وای چقدر من بیزارم از این حرکت
دیگ مادرش باید یاد بگیره تنهایی زندگی کردنو
وقتی همش بحث اتاق داریم چه فایده
متاسفانه متوجه نیست
منم ولی هیچکاری نمیتونم بکنم
به بهانه دیدن نوه میان
میگن دلتنگ میشیم
ای بابا چه پرو بمونه تو خونه خودش آل نمیخوردتش کع
چرت میگن
🤕🤕🤕
ناراحت شدم بخدا
دخترش می یاد از چهارشنبه پیششه تا جمعه
نوبتی گذاشتن هی برن پیشش
اعصابم خورده
بیین یه چی بگم حالت عوض بشه براش شوهر پیدا کنید
تو حال خودش نیست شوهر به چه دردش می خوره همدمی می خواد مثل دخترش
ببین من مادر شوهرم خیلی وزه اس فکر می‌کرد میتونست حریف من بشه

من هربار از تهران می اومدم فردا شبش پسرم و شوهرم و دعوت میکرد شام خونش لج من بیاد

که من تنها باشم اون کیف کنه
منم نامردی نکردم هر هفته شوهرمو پسرمو شام می‌فرستادم خونه مادرش سه هفته تماممم حتی شده بود توی هفته دو بار میرفت

هفته چهارم مادرش شام درست نکرد گشنه برگشتن همون شد دیگه با من بازی نکرد
🤣🤣🤣افرین
منم میخواستم بگم
اون از موزی بازیشه
فکر می‌کنی الان اون دلش یه بغل میخواد هوا هم سرده حال میده
خدا نکشتت 🤣
والا بخدا پیر میشن بیشتر هوس میکنن
همش گریه همش استرس می ده بهم که چرا شوهرم رفت منم حوصله حرف زدن ندارم یا تلفن خاموش می کنم یا ایفون
حقوق بگیر نیست ؟ همسایه ای چیزی پول بدین بیاد پیشش بمونه
واااییی من مردم از خنده دختر الان شوهره میگه این خل شده
بله
بیخیال تو رو خدا خودم حالم خوب نیست
🤣🤣🤣🤣 بگو یکی جک گفت خندیدیم
ببین اگه باز شوهرت گفت اتاق بزنم بگو حساب کن چقدر در میاد همون قدر خرج میکنی باید به منم پولشو بدی وگرنه من راضی نیستم از نون من و بچم کم بشه اگه هم نداد تو همش دادو بیداد راه بنداز
پول باباشه
اشتباه میکنی به خودت برس
دو دنگ خونه مال ما نبوده
اره والا
ای بابا اینجاست که میگن همه رو برق میگره منو چراغ نفتی ننه سرما
چه جوری برسم با این استرس
بخور آرایش کن شیک بگرد برات مهم نباشه که چیکار میخواد بکنه هروقتم که هی گفت میخوام اتاق بزنم خودتو بزن به اون راه با دخترت سرگرم شو برو تو آشپزخونه
کم کم میفهمه که سخت در اشتباه و باعث شروع یه یه دعوا حسابیه بین تو مادرش
اصلا سمت مامانش نمی رم نه خونه شون نه زنگ می زنم
فقط دخترم گاهی می ره
تازه مریضم مگر نه صد بار می گفت برو پیش مامانم
ببین اشتباهت همینجاست نمیری اونا هم پرش میکنن
اگه گفت چرا نمی ری می گمش چون پشتم نیستی
یعنی چی
جلو خودم همه چی می گه
خب وقتی نری خواهراش با مامانش هی میگن من تنها یا داداش مامان تنهاست تو ببر پیش خودت و اینجوری میشه که عی شوهرت اسرار به این داره که اتاق بزنه
وقتی یبار جلو همه صدات در بیاد بگی مگه ما زندگی نداریم ااوناهم حساب کار میاد دستشون
بزار بگن اون وقت منم سمتش نمی رم
اون وقت شوهرم حرص بخوره
وا تو که سمتش نری خدایی نکرده کارتون به طلاق میکشه
تازه هی به من می گه برو چند روز خونه مامانت بمون
مگه مهریه داره بده ؟؟
بگو نه زندگی دارم کجا برم
هی بگه تا می تونه
نترس اگه اونا بخوان که یکی همش هوا مامانشون داشته باشه جورش میکنن خدایی نکرده
مهم نیست مامانش مرتب به من زنگ می زنه
زرنگ باش هی عزیزم جانم به شوهرت بگو خرش کن
شاید برای تو مهم نباشه ولی دخترت چی.
بگم چی بگم تو رو خدا نکن این کار رو
دخترم مال خودمه
خواهرش مشکل بدتر از من داشته اونم تا سه ماه شوهرش نمی رفت سمتشون
عزیزم هرچقدر بگی این قانونه که تصمیم میگره عاقل باش
تصمیم خودشه که نابود می شه
ببین غذا های خوب درست کن شاد باش باهاش بگو بخند همش ازش تعریف کن اونم کم کم میاد سمت
قبلا هم چند کلمه ط رو بکار برده ولی همش الکی
بره پیش مامانش بخوره
منو هی حرص بده
الکی هم هی حرص نخور اعصابت بهم بریزه پس فردا هم بهت بگه مشکل اعصاب داری
خودشون این مشکل دارن
نه من
پاشو برو یه لیوان آب خنک بخور آروم بشی
صلوات بفرس
با کسی می جنگم که ارزش داشته باشه باهام
همش حرف خودش همش من من تا کی اخه
پاشو دختر با این حرص خوردنا هیچی درست نمیشه
فردا زنگ می زنم ببینم چه غلطی می خوان کنن
حرص نخور
هی متر رو میاره برای اتاق تو حیاط.هی بهش می گم کسی بهت گفته می گه نه دروغ همش
برو بخواب به هیچی هم فکر نکن تا اروم بشی سلامت خودت واجب تره
هیچ کدوم اینا ارزش به خطز انداختن سلامتیتتو نداره
ممنون شبت بخیر التماس دعا
دوتا خونه فاصله دارید دیگه نگران چیه🤕🤕😒
وای دختر منم شوهرم لوسش کرده داروهاشو اون میده از ترسش غذا میخوره....عصری میگفت من به حرف تو گوش نمیکنم.
کلا باباشو میخواد
سلام دخترا چرا اینطوری میگن کاری با آدمای بد ذات که تو زندگی بچه هاشون آشوب ایجاد میکنن ندارم .ولی در هر صورت مادرن هرچی بکاری درو میکنی کارما بخودمون برمیگردونه چطور دوست دارم عروس برای مادر خودمون سنگ تموم بزاره ولی به مادر همسر که میرسه یطور دیگه میشه شما همه خودتون مادرید خودتون رو زمان پیری تصور کنید مخصوصا زمانی که تنها میشید چی میتونه خوشحالتون کنه اصلا چی میخواین فقط توجه وسر زدن اولاد رو میخواین تو رو خدا دخترا به عاقبت فکر کنن .بخدا قسم پدر مادراااا برکت خونه آن اگه بد باشن که محبت کنی بیشتر مورد توجه خدایی همیشه تو این جور کارا با خدا معامله کنید که قوربونش برم خوش معامله است باخت نداره .
سلام به روی ماهتون مامان جان
جانم اول مرزبندی ها را با همسرتان مشخص کنید تربیت پدر و مادر باید مکمل ولی همسو باشد وقتی ایشان همراهی کند می‌توانید وقتی دخترتان گریه کرد بگویید که به این شکل متوجه خواسته او نمی‌شوید، و باید صحبت کند ولی وقتی حرف زد حتما در آغوش بگیرید، اگر خواسته و گریه غیرمعمول هست توجه نکنید، بی‌تفاوت باشید و اگر زد دست را بگیرید قاطعانه اما مهربان بگویید دست برای زدن نیست و نباید مامان رو بزنی زمان می‌برد اما رفتارهای غلط در بچه ها با صبوری برطرف می‌شوند محبت در سایر مواقع را فراموش نکنید اصلا هم داد نزنید دعوا نکنید
درمورد مساله دوم با یک مشاور با همسرتان صحبت کنید در کل زندگی با خانواده چه همسر چه خودتان در یک خانه چالش های زیادی به همراه دارد و ممکن است حریم خصوصی خدشه دار شود استقلال بزرگتر هم از بین می‌رود که اصلا مناسب نیست ❤️
هووووف کاش مردا یکم ادم بودن
درمورد این موضوع اگه درست فهمیده باشم
انتظار خیلی بی جایی هست وقتی مامانش هنوز زنده اس شما میگین خونه شو بفروش ما خونمونو بازسازی کنیم،
آدم باید یه وقتایی یکم هم شده انصاف داشته باشه بلاخره اونم مادره عمرشو جوونیشو گذاشته پای بچه هاش (خودمون مادریم فردا پس فردا این روزا برا ماهم پیش میاد) میگین نوبتی میرن پیشش خب چه اشکالی داره اگه هرکی سر نوبت خودش بره کاراشو بکنه تنهاش نزاره به اتاق زدن فک نمیکنن دیگه
وقتی مرتب تکرار می کنه اذیتم اتاق می خوام یعنی بزنید برام
ممنونم
خب سر نوبت می رن دیگه
من می گم اصلا بیا خونه ما چرا اتاق بزنی جدا که اصلا نمی ره تو اتاق
پس مشکل شما چیه؟
اتاق بزنین که به نفع شماس (درصورتی که بخواد باشما زندگی کنه)از کجا میدونی نمیره؟خب شاید معذبه بخواد بیاد تو یه خونه باشما باشه نمیخواد مزاحمتون بشه یا خودش اعصابش نمیکشه مثلا سروصدای بچه هارو تحمل کنه
بیاد که همش جر و بحثه
چون می شناسمش دیگه
سر اتاق نزدن
خواهش میکنم