Ooma
پرسش (1403/12/07):

بچه ها اگر دوست دارید بیاید جواب بدین برام جالب شد😐

یه اتاقی بهتون نشون میدن میگن تو این اتاق چیزایی که با مادر شدن از دست دادین هست،اولین چیزی که دنبالش میگردین چیه؟؟؟؟
خودم یه ذره تنهایی و برای خودم بودن دلم میخواد و دنبالش میگردم🥲

خوابیدن بی دغدغه ، کار کردن بی دغدغه ، خرید بازار تفریح بدون نگرانی که بچه چی شد خراب کاری نکنه
اینقدر که نگرانم پسرم بیرون میره زمین نخوره دست به چیزی نزنه اذیت نکنه واقعا هیچی از بیرون نمی فهمم
اوهوم خوابو خوب گفتی تا نخوابه نمیتونم بخوابم😢حتی نوزاد بود هم همینطور بودم بااینکه میدونستم راه نمیوفته بره بلایی سر خودش بیاره باز خوابم نمی‌برد
الهی عزیزم منم همینم متاسفانه حتی تو خونه هم همینه داستان الان قول دادیم با همسرم یه کم شل کنیم تا جایی که خیلی خطر بزرگ تهدیدش نکنه تا یه ذره بیوفته معنی درد رو بفهمه ولی باز جفتمون طاقتشو نداریم متاسفانه
من دنبال بدن سالم خودم می گشتم از وقتی سزارین کردم شکمم بی حسه خیلی حس بدی دارم
منم خیلی حساسم همه میگن سخت میگیری خیلی ولی دست خودم نیست
اصلا نذاشتیم معنی خطر رو حس کنه تا الان نذاشتیم دستش حتی با چایی هم بسوزه تا بفهمه چایی داغه یا چاقو تیزه میبره
چون همیشه از مادرای بیخیال که بچه رو ول میکردن بچه هرکار کنه بیزار بودم الان خودم سفت و سخت میگیرم رو بچم
و دنبال کمر سالم و بدون درد
میفهمم چون خودمم همینطورم
آخ گفتی دختر
نه من چاقو رو بهش گفتم تیزه خودشم با چایی ییار سوخته در حدی که بفهمه داغه سمتشون نمیاد
باز شوهرم هی تذکر میده ولش راحتش بذار تیک گرفتم هی میگم مامانی اروم مامانی مراقب 🤣🤣🤣
منم گفتم چاقو و قیچی تیزه خطرناکه اما باز متوجه نیست
خودش ییار دست زد تیزی چاقو فهمید
از این متر ها که آهنی هستن و جمع میشن تازگیا گیر داده بهش دو سه بار دستش بریده باهاش ولی باز کله شقه
خیلی به درد سفته گریه زاری هم نمیکنه حتی
یه چیزایی رو واقعا توقع دارن ادم دیوانه میشه
من دیگه جا ندارم چیزی قایم کنم همه جارو بلده چی کجاست پیدا میکنه
آخ دست رو دلم نذار که خونهههههه😞
🤣🤣🤣🫠
پسرت اردیبهشتی هستش؟
بله
یک ماه از دختر من بزرگ تره بخاطر همین همه کاراشون عین هم دیگه ست تو دوره ی رشدشون هستش والا شنیدن سخت ترین سن بچه دو تا سه سالگیه تا ببینیم چی پیش میاد😐😐😐
پیر من که در اومده دیگه
یه لحظه امروز گفتم برم دستشویی دیدم جیغ داد هوار بدو بدو اومدم
میبینم الکی با خودش دعوا داره
🤣🤣🤣🤣
وای دستشویییییییی یادمون رفت یه دستشویی بی دلهره رو
بخدا
یا دنبال آدم راه میوفتن یا مثل امروز تو
یعنی روز میشه کل چراغا رو روشن میکنه میگی خاموش کن نه نمی‌خوام
حالا از الان استرس دارم نی نی دنیا بیاد چجوری دستشویی حموم برم وقتایی که شوهرم نیست 😐
من همه چیز رو میتونم تحمل کنم میگم اشکال نداره فدای سرم بچم
ولی تنها چیزی که هیچ موقع دیگه مثل قبل بهم نمیچسبه مهمونی رفتنه😩
دلم مهمونی های قبل رو میخواد، با خیال آسوده، راحتتت، بی دغدغه
الان همش دنبال بچم هیچی از مهمونی نمیفهمم
همه دارن صحبت میکنم من باید برم تو اتاق بچه بخوابونم بچه آروم کنم
تازه نگم از غذای مهمونی
تا غذای بچه رو میدم میام غذا بخورم میبینم همه غذاها شون تموم شده
تازه میگن به خاطر تو از سفره بلند نمیشیم، اون وقت چندتااا چشم دارن بهت زل میزنن و منتظرن تو غذات تموم بشهه
کلی باید باج بدی بیخیال بشه مرتب میکنی زندگی رو میبینی نصف کابینت وسیله‌ ها وسط خونه اس
وای گفتییییی همه شو درک میکنم واقعا بعد شوهرا راحت نشستن به گپ و گفت😏😑😑😑😑
اره مهمونی راحت ولی من از همون روزای اول بخاطر بچه نمی‌رفتم اتاق دیگه

ولی کلا غذا خوردن سخت میشه
یعنی سر غذا پسرم در لحظه اب بده قاشق بده اینو بده اونو بده خل میشم
با کابینت کاری نداره خداروشکر 🤣یه مورد رو معاف شدم
ما چون دوتا هستن شوهر بیچارمم مثل منه
من تو مهمونی غذای بچه رو میسپارم به همسرم
نه شوهر من اصلا درگیر نیست راحته برای خودش
عه آره راستی ندیدم دوقلو داری خدا حفظشون کنه
این بده😑
بعد میخوای بری یه جا دو ساعت بچه رو حاضر می‌کنی هی شوهر میگه هنوز آماده نشدی😑😏خو لامصب من دو ساعت داشتم بچه تو رو حاضر میکردم صدتا دست که ندارمممممم
دقیقا
من انقد انتظاروسختی کشیدم برای داشتنش که تازه بااومدنش یه سری چیزا قراره به دست بیارم

یک خیال آرام

یه فکر راحت

یه ارامش خاص
یه نوع جدید وقشنگ لذت بردن اززندگی
و اینک فکر میکنم مزه همه چیز شیرین ترودلچسب ترمیشه
مهمونی رفتن
حتی اون کم خوابیدنه
بیدارموندن برا بچم خیلی شیرین ترازبیداربودن بخاطرفکروخیاله

من بااومدنش قراره کلی حس ناب تجربه کنم وچیزای جدید بدست بیارم ب امیدخدا
دنبالم آرامشم ، زندگی بدون دغدغه ،کمرم میگشتم
آرزو میکنم یه بار فقط صبح کمر درد بیدارم نکنه خیلیییی بده😭
خیلی پیامتون برام دل نشین بود
الهی سالم بغلش کنین و این که بقیه که مثل شما منتظرن به هر دلیلی را دعا کنید 💓🌼
ای جانم عزیزدلم مبارکتون باشه این شیرینی ناب 😍
عزیزمممممم یه ذره به مرور کمر دردت کمتر میشه هنوز تازه ست عوارضش برات اما کامل هیچوقت از بین نمیره من علاوه بر کمر کتفمم دچار آسیب شده و دردش خیلی شدید تره از کمر😑
الهی به زودی این حس رو شما هم تجربه کنی و بیای از سختی ها و شیرینی های مادری کردن برامون تعریف کنی گلم
و در کل فهمیدم اکثریت دنبال خود قبل مادر شدنمون میگشتیم
خونه ایی که ۲۴ ساعت توش هیچ صدایی نباشه
هیچکی نره نیاد و تمیز بمونه
عزیزمممممم منم خیلی حساسم به ریخت و پاش نبودن خونه اما تازگیا یه کم شل کردم هروقت تموم شد انرژیش تخلیه شد جمع میکنم تو به این فکر کن چند سال دیگه دلت برای همین اسباب بازی ها هم تنگ میشه
دلمون برای همین بدو بدو کردناشون که همش تذکر میدیم ندو میخوری زمین هم تنگ میشه مطمئنم
ما مامانی سقطی که کلی اذیت شدیم تا مامان شیم اصن دلمون نمیخاد وارد اون اتاق شیم.
چون یه لحظه تصور قبل مامان شدن خیلی سخته واسمون🥲
پوست صاف شکمم
ان شاالله بسلامتی بغلش کنی خدا حفظش کنه برات ولی من میدونی توهم این حس روتجربه میکنی چون منن مث خودت بودم😍😍😄😄
من شوهرمو از دست دادم ، خلوت و تنهاییمون با هم
من دچار اضطراب شدم دوست دارم برگردم به روزی که اینطور نبودم
من و شوهرم قبل از بچه داری خیلی تفریح میرفتیم باهم تنها بودیم
الان با بچه سخته.
وای سرما نخوره ویروس نگیره
گرما زده نشه خسته نشه
اوووف هزار تا فکر
آی گفتی
بغل شوهرم رو میخام...
شوهرم الان پیش دخترم می‌خوابه و من پیش پسرم😑
من با همه چیز مادر شدن کنار میام و عاشقشم جز بی خوابی
متاسفانه بی خوابی خیلی اذیتم میکنه
اولین و تنها چیزی که دنبالش میرم اون روزاییه ک هیچ استرس و دغدغه ای نداشتم
از وقتی مادر شدم ی ادم ب شدت استرسی شدم که با ی سرفه زدن پسرم تمام بدنم گر میگیره از استرس، بی اندازه دغدغه سلامتی، ارامش و اینده اش رو دارم خیلی ب خودم سخت میگیرم

من همه چیز مادر شدنمو ب جون میخرم و برام شیرینه
اما این استرس بی اندازه خیلی اذیتم میکنه،
یبار راحت و بی دغدغه غذا بخورم
چایی بخورم ، راحت غذا درست کنم
پسرم همش چسبیده بهم مدام بغلمه
ب زور غذا درست میکنم ...
فداتشم عزیزم هرروز دعا میکنم ک هیچ زنی حسرت وانتظارمادرشدن بدوش نکشه ک خیلی سخته
الهی دامن همه سبزبشه ب فرزند سالم وصالح🙏💓
آخی قشنگممم😢
مثل آدم خوابیدن 😅
۴ ساله نه درست خوابیدم نه درست بیدار شدم
هممون اینو تجربه کردیم 😞
آخی😢من اعصابم مثل قبل نشد هیچوقت
آخ نگوووووو😞
همسرم قبلاً دائم سورپرایزم میکرد و گل می‌خرید برام الان فقط دخترمو با اسباب بازی و..... سورپرایز می‌کنه 😞چی بشه منو قافلگیر کنه
این بده😐
خیلی سخته بی خوابی
آخی عزیزم من همسرم اینجوریه
😢😢😢😢
شوهر من ک زمین تا آسمون فرق کرده
خسیس شده 🤣
وای من ک چایی ایم همش سرد میشه
2 سال یه چای داغ نخوردم.
تا چایی میریزم سروکله دخترم پیدا میشه. دستشو تو لیوان میبره.
اینور اونور میزارم آخرش یخ میکنه
سما جان فک کنم کارم داشتی برات تل پیام دادم جواب ندادی شایدم اشتباه پیام دادم😅
وای خونه 😑😑😑
من دلم به اونموقع که وسایلام از تمیزی و نو بودن برق میزدن تنگ تنگ شده😅
رو سرامیک خونم اصلا لک نبود الان لکه آب و خوراکی و پاهاشون هر دقیقه روش هست😂😂
من رسما همه چی کوفتم شده
نمیفهمم چجوری غذا میخورم ، تا حالا یه چایی راحت نخوردم همش یخ
هرکی میبینه میگه چرا انقد لاغر شدی...
میام ظرف بشورم مثه چسبببب میاد میچسبه بمن فقط گریه می‌کنه
از طرفی واقعا خونه بهم ریخته و کثیف شده نمیزاره تمیزکنم...
خیلی ازم انرژی میگیره
سلام منم بی خوابی رو نمیتونم تحمل کنم
خیلی سخته
خونم‌ هم همیشه بهم ریخته است
هی اسباب بازیاشو جمع میکنم،دوباره پخش میکنه
من مهمونی رفتم چندماه پبش همه نشسته بودن راحت شام میخوردن حرف میزدن من از اول تا آخر دنبال پسرم

آخرم با شوهرم بحث کردم که ۵ دقیقه مراقب بچه نبودی من یه لحظه شام بخورم

واقعا خیلی باید یه مادر رو درک کرد

زنای خارجی اکثرا پرستار دارن برای بچه هاشون ماها باید منت کنیم یکی بچه مون رو نگه داره بتونیم یه خرید راحت بریم

واقعا کمکی داشته باشه ادم روحیه خود مادر هم خوبه بهترتر می‌تونه به بچه اش رسیدگی کنه
منم واقعا زندگی یه چیز دیگه شده.
دو ساله نتونستم سینما برم
از یه طرف دلم نمیاد بزارمش جایی برم تفریح از یه طرف هم میبری هرجایی نمیتونی باهاش بری.
پیش هرکی بزارم نهایت نیم ساعت میمونه. دیگه بیقرار میشه
دختر من با اینکه اسباب بازی زیاد تو دست و پا نمیزارم
با اینحال همونا هم تو اتاق نمیزاره همش تو خونه پخش.
مال منم همینطوره و واقعا پیر شدم سر این موضوع ولی درست نشد که نشد
آفرین دقیقا بخاطر همین موضوع که اشاره کردی بچه خارجیا کمتر از بچه های ما پرخاشگر میشن
بخدا من الان یه سونو میرم سیصد بار زنگ میزنم که گریه نمیکنه؟بی قرار نیست
تفریح بدون بچه که بخوره تو سرم😞
نمیدونم شاید چون من تا ازدواج کردم باردار شدم و اونموقع خونه مستقل نداشتم
همیشه ای خدا درحال جمع و جور کردن بودم
سلام تاراجان چک میکنم تلگرامم رو عزیزم
بخدا ، هم مادر راحته هم بچه ، واقعا یه جاهایی برای بردن بچه جای مناسبی نیست

کلا اسم بیرون و مهمونی میاد من عزا میگیرم در حدی میرم بیرون از ماشین نخوام پیاده بشم
من شب یلدا رفتم مهمونی خونه دایی همسرم

چند نفر غریبه هم بودن نمیدونم انرژی اونا بود چی بود یه خانومه به پسرم گفت وای چه پسری

سر ۵ دقیقه نشد پسرم قاطی کرد تا حالا اینجوری ندیده بودمش

گریه میکرد بغل من میرفت باباشو میخواست بغل شوهرم می‌رفت باز میخواست بغل بکی دیگه باشه

حالا سفره پهن شده همه نشستن بچه من این‌قدر گریه کرد اینقدر جیغ کشید همه تعجب کرده بودن

دوساعت تمام جیغ زد اروم نشد به بدبختی ارومش کردم چیزی از شام نفهمیدم اینقدر هم گشنه بودم

تهش یع تیکه کباب خوردم اونم سرددد و یخ

به شوهرم گفنم دیگه این مدل مهمونی باشع نمیام
چشم خورده بود بچه
یه ماشالله بگن حداقل
یا آیت الکرسی بخونن رو بچه
من میبرم با خودم همه جا
زندایی شوهرم اسپند دود کرد یعنی به معنی واقعی کلمه پسرم دیونه شده بود هیچی ارومش نمیکرد
بد چشم خورده بود
دختر منم یه بار اینجوری شده بود
یعنی فقط گریه میکرد اصلا آروم نمیشد
خیلی چیزااااا



خواب عمیق و کافی

من قبل بارداری فیت فیت بودم نمی‌ذاشتم یک گرم چربی باشه. ورزش و باشگاه و... الان اندامم با اینکه رژیم گرفتم مثل قبل نشده.

سینه هام به خاطر شیردهی دیگه فرم نداره و آویزون شده.

اندام قبلمو می‌خوام

فکر و خیال بی دغدغه.

ی وعده غذای بی دغدغه. بدون استرس بیدار شدن، موندن کارهای خونه یا بچه دست کسی سپردن


تایم شخصی برای کارهای مورد علاقه ام

سفر رفتن مثل گذشته

بیرون رفتن مثل قبل

اعصاب آروم

کیفیت رابطه با همسرم مثل قبل. بخاطر بارداری ، هورمونها خیلی قاطی پاتی میشن و یکسال طول می‌کشه برگردن

پوست بدنم ترک خورد و کرم و پماد هیچ فایده ای نکرد...


برگشتن پوست صورتم. بخاطر بیخوابی و چاق و لاغر شدن خیلی بهم ریخته.


رفتن به کنسرت بدون استرس و اضطراب


رفتن و برگشتن سرکارم، بدون عذاب وجدان و افسردگی و استرس


و خیلی چیزای دیگه
یک حمام رفتن همراه با عود و مدیتیشن و تایم دلخواه، مثل قبل
من با وجود پسرم چیزای بیشتری بدست آوردم قبلا گواهینامه داشتم اما از رانندگی میترسیدم اما بعد از پسرم ب خاطر اینکه بتونم هر جایی با ماشین برم به ترسم غلبه کردم
من همیشه میگم وقتی پسرم دنیا اومد نمره های پایان ترمم خیلی بهتر شد چون تایم کم اما با کیفیت داشتم
با پسرم باشگاه رفتم ......

سوالات مشابه