Ooma
پرسش (1402/10/22):

یه سوال بی ربط ب بارداری و...خواستگاری

اگه مامان و خواهرتون باهم هماهنگ بشن برن خواستگاری برای داداشتون ولی ب شما نگن ناراحت میشین؟
نمیدونم چرا من دلم میشکنه!!

تا حالا چهار پنج بار رفتن خواستگاری دختر های مختلف منو حتی در جریان نذاشتن
همیشه میرن چند روز بعدش بین صحبتا بهم میگن که رفته بودیم خواستگاری نشد و فلان مشکل بود و.....
یا مثلا زنگ میزنم هر دو جواب نمیدن بعد عصرش میگن تو خواستگاری بودیم نتونستیم جواب بدیم

چرا ازم قایم میکنن؟؟ مگه چمه؟

بچه ی چندمی؟
دو تا خواهریم من خواهر کوچیکتره هستم یه سال فرقمونه
خیلی خوبی من تا خرج و مخارجشونم میدونم
بخان دختر بگیرن حدفش پیشه به من میگن
نگن انقدرررر غر میزنم آبروشونو میبرم
من دختر اخری هستم دوتا خواهر بزرگتر دارم
واسه داداشمم یه ماه پیش رفتیم خواستگاری
اول شوهرم گفت رسمی نیست نمیخواد بری ولی داداشم اومد دنبالم گفت که بیا
ولی از صفر تا صدشو درجریان میزارن حتما
الان این دفعه میخوایم با دختره بریم بیرون با خواهرام.گفتم من نمیام شما بریم میگن نه حتما بیا توام
خب اعتراض نمیکنی؟
بگو منم دلم میخواد باشم تو مراسم ها.داداش منم هست دیگه
مراسم شادیه .خدایی نکرده عزا نیست که نمیگن ناراحت بشی
ن من برا اینکه بگم ناراحت نشدم هیچی نمیگم ب روم نمیارم ولی دلم میشکنه انگار من چ مشکلی دارم که از من مخفی میکنن
چرا،قطعا ناراحت میشم
مشکلت همینه بگو که ناراحتی.بگو که بدونن
شاید خانواده ات فکر میکنن واست مهم نیست نمیگن بهت
یه بار گفتم گفتن یهویی شد در حالی که هر پنج دفعه یهویی شده؟؟؟؟ شما زنگ زدین اجازه گرفتن گفتن فلان روز فلان ساعت بیایین این کجاش یهوییه؟
دلیل پنهون کردنشونو بپرس حتما
🥲
منم بودم حتما ناراحت میشدم
مگه میشه یهویی بشه
بعدش شما زنگ میزنین اجازه میگیرین اونام دوسه روز بعد میگن یه روزی بیاین.یهو زنگ نمیزنن بگن همین الان بیاین که
چرا میبینن ناراحت شدم مامانم بیخیالتر از این حرفاس که اهمیت بده سانای ناراحت شد یا ن
ببخشید اینو میگم، شاید فکر کردن دهنت لقه واسه همین بهت نمیگن، ببخشید اینو گفتم💋
بگو اگه یهویی هم میشه من سریع حاضر میشم میام.فقط ادرس بدین خودمو میرسونم
چه اسم قشنگی داری عزیزم🤩
بگو شما که کارتون رو انجام دادید چرا به من میگید دیگه
ن اتفاقا کم حرف هستم اگه نگین خودشو تعریف کرد ازشون باهوش تر هم هستم ازشون مهربونتر و خوش تیپ تر و ....
مگه هر دفعه یهویی میرن، حتما از قبل با خانواده دختر هماهنگ کردن که رفتن، بعد به تو نگفتن
من ناراخت میشم ک عیج ن دیگ بهشون زنگ میزنم ک بفهمم کجا بودن ن زنگ زدن جوابشونو میدم
عزیزم رابطه خانوادت با همسرت چجوریه؟
شاید چون نمیخان همسرت بفهمه ب شمام نمیگن
ن نمیخوام حس اضافه بودن بهم بدن یه جوری رفتار میکنن انگار اضافم
مستعاره😄
درسته همین بهتره ولی ادم تنها میشه از تنهایی سراغ میگیره که مادر خواهرمن هیچ فامیلی نداریم برا همین سردی نمیکنم باهاشون
ن ب شوهرم نیس اینا کلا مشکل دارن
اره منم باشم همینکارو میکنم ولی هیچ وقت خانواده ام همچین کاری نمیکنن.حتی خونه خاله دایی مامانبزرگمم میخوان برن زنگ یا پیام میدن ما داریم میریم تونستی توام بیا
من واسه یه سری مشکلات.برعکس همیشه بهشون میگم بهم نگین کجا میرین .من هروقا خودم خواستم جایی بیام میگمتون
مامانبزرگم تو شهر دیگه هست مسیر یک ساعته

من هر وقت بخوام برم زنگ میزنن میگم میخوام چند روز دیگه برم خونه مامانبزرگ شما هم میایین ؟؟ بیایین دیگه باهم بریم بازار اون شهر و .....گاهی میان با ماشین ما میریم گاهی ن


ولی اونا همیشه با هم هماهنگ میکنن یواشکی میرن بعد من زنگ میزنم چ خبر کجایی صدا زیاده میگن اومدیم شهر مامانبزرگ خونه مامانبزرگ میگم ب منم میگفتین بیام میگن وااای میخواستیم بگیم انقد یهویی شد یادمون رف
حالا من برم میرم همه ی خریدای مامانبزرگمو با پول خودم انجام میدم کلی میوه میخرم و.....
ضرری هم براشون ندارم هر روزش رو میرم برا خواهزادم اسباب بازی میخرم و ....
باز اینا بدون خبر ب من میرن
زیادی خوبی نکن عزیزم
چندبار توام برو همین حرکت اونارو پیاده کن بزار بفهمن
هر سری غر بزن و بگو ناراحتی
یه مدت باهاشون سرد باش . کم تر زنگ بزن کم تر بپرس . جایی هم رفتی نگو . خودشون میفهمن که تو رو رنجوندن
خیلی اینطوری ناراحت کننده س ،منم باشم بهم برمیخوره،ینظر منم ی مدت کم محلی کن اصلا ببین واسشون مهم نست،شوخیه ها،نکنه دخترشون نیستی؟😁😁
حق داری ناراحت بشی اعتراض کن بهشون بگو
بهشون بگو دلیل اینکه این خاستگاریا ب ازدواج ختم نمیشه نیومدن منه🫢🫢
حق داری عزیزم اما باهاشون از ناراحتیت صحبت کن وازشون علت بخواه
شاید خواهر ات مورد رو پیدا میکنن که میرن
ولی خب واقعا هم منم جات بودم ناراحت میشدم
بگو حداقل بهم بگید ولی نمیام
به داداشت بگو که انشالله قسمتت بشه چون خبر نداشتم از قبل نمیام نامزدیت
واقعا به قول معروف سرد که باشی خواستنی تری
چقدر تلخ ...همین فقط ...من هر جا بخوان برن باهام‌ هماهنگ می‌کنیم حتی خونه خالم ک با خونه مادرم ی خونه وسطشونه ...توام دقیقا همین کارو بکن ..بهشون‌ نگو حساب کار دستشون بیاد..دلیل نیست چون خونوادتن‌ اینجوری رفتار کنن ..هر بنی بشری باشه ناراحت میشه
سلام عزیزم بنظر منم کاملا حق داری ک ناراحت بشی بلاخره داداشته دوس داری همراش بری خواستگاری
من خودمم داداش دارم ک سرباره سربازه اگه یه وقت بدون خبر من برن خواستگاری خیلی خیلی ناراحت میشم و بهم برمیخوره
ولی خداروشکر مامانم اینجوری نیست هرچی باشه اول به من میگه
توهم یه بار ازشون بپرس ک چرا اینکارو میکنین
بگو داداشمه منم حق دارم بدونم یا باهاتون بیام
اره الان از ته دل گریه کردم تصمیم گرفتم دیگه سرد باشم
الان هم میدونن من ناراحتم ولی کلا بیخیالن انگار مهم نیس و همش رفتارو دارن
یکم پیش ب همین فکر میکردم😅 از خیلی وقت تو دلم تلنبار شده بودن یهو بغضم ترکید و از ته دل گریه کردم فقط میخوام بدونم چرا؟!!! یه عالمه فکر میاد سرم
داداشم مهربونترین پسر دنیاس بخدا هر چی مهربونی و خوبی هست جمع شده در داداشم اگه بفهمه دعواشون میکنه اگه الان گریه هامو میدید یه دعوایی راه مینداخت که چرا دلشو شکستین و...
اره خیلی تلخ تلخه دلم برا خودم سوخت بغضم ترکید جلو شوهرم یه عالمه از ته دل گریه کردم
پرسیدم جواباشون اینه مگه میخوایم بریم چیکار کنیم میریم یه نگا بندازیم بیاییم چ خبره هممون با هم بریم و یهویی شد
🤣🤣🤣تازه رفتن اوکی گرفتن من تازه موقع عقدشون فهمیدم ااا هفته دیگه عقد مونه🤣🤣🤣
من سعی میکنم با برادرم دوری و دوستی مو حفظ کنم چون اگر میخواست بگه صد در صد خودش زبون داشت بگه منم دیگه اونو محرم خودم نمیدونم
عزیزم داداشت میدونه مگه میشه ندونه و نیاید بهت بگه.خواهر و برادرید خودش میخواست می یومد بهت میگفت خواهری داریم میریم خواستگاری حالا شلوغ نشه فقط با مامان و بزرگه میریم
چه مادر و خواهرت
شبیه مادر و خواهرای منه
با این تفاوت که من دختر و بچه ی اولم
منم خیلی دلم پره ازشون 😪
منم مث شما میشم دیگه هیچکدومشونو محرم نمیدونم وقتی اونا منو نامحرم میکنن
من بغضم ترکید یکم از ته دل گریه کردم خالی شدم بعد از چشمم افتادن تو هم ولی دلت خیلی گرفت گریه کن و خالی شو و دیگه محرمت ندون
من خیلی گریه کردم خیلی وقتا هم بغضمو قورت دادم غمباد شد درد شد زد به جسمم به روحم
اما نمیتونم مثل اونا باشم خیلی خواستم ولی نمیشه دلم رحمه انگار زبونمو بستن در مقابلشون لالم گُنگم من خیلی خستم من به حد نفرت رسیدم دیگه ولی بازم نمی‌دونم چرا نمیشه کمرنگ کمرنگشون کنم 😔
عزیرم منم مثل شما خیلی با برادرم صمیمی بودم .ولی بعد ازدواج من و اون که میخواست ازدواج کنه انگار یه دنیا از هم دور شدیم .نمیدونم شاید خاصیت بزرگ شدنه سخت نگیر به خودت .تازه اولشه 😐
حالا یه چی دیگه بگم بخندی از اونور مادرم گفت براش دختر پیدا کن من یکی اوکی کردم اول برن کافه حرف بزنن اگه اوکی بودن بعد خواستگاری بعد اینا اوکی از اون دختر گرفته بودن و گفتم قرار عقدشون گذاشته بودن هیچی به من نگفته بودن اینقدر من عصبی شدم هرچی التماسش کردم برووو بعد بگو تفاهم نداشتیم نرفت منم خیلی جلو اون دختر رودربایستی داشتم و خار و خفیف شدم .کلی دعوا کردم که شما زیر زیر کاراتون میکنید چرا پس به من میگید دختر پیدا کن.
سعی کن ناراحت نشی چون این دوری از الان استارت خورده و بیشتر بیشتر میشه
آره که ناراحت میشم بهشون هم میگم حتی کمرنگ میشم باهاشون
ب نظرم تنهایی و مهرطلبی باعث میشه که نتونیم کنارشون بزاریم ادم با خواهر مادرش رفت و امد نکنه پس چیکار کنه انگار مهرطلبی داریم و نمیتونیم از کسی که بهمون صدمه میزنه دور شیم چون دوستش داریم بیخیال نمیشیم

اگه دوست یا اشنا بودن تا حالا صد بار کنارشون گذاشته بودیم
ولی چون مادر خواهرن کوتاه میاییم

ب هر حال ادامه میدیم این بار با بی محلی و سردی

قبلا اگه مریض میشدن گریه میکردیم غصه میخوردیم الان باید قوی باشیم و بروز ندیم که مهم هستن

قبلا اگه سرشون با کسی بحث میکردیم یا ازشون دفاع میکردیم الان باید کنار بکشیم و برامون مهم نباشین

یعنی رف و امد مختصری باشه ولی دلسوزی نباشه
😅😅وای چقد بد شددده
اگر خواستگاری رفتنشون فقط در حد یه جلسه دیدن طرفه، به نظرم لزومی نداره همه خبردار شن و برن
من بودم ناراحت نمیشدم
خیلی ابرو حیثتم رفت به تمام معناا.ته اش ازم معذرت خواهی نکردن تازه طلبکار شد چرا من وقتی زنمو میخوام تو اصرار میکنی با اون برم کافه.که دیگه منم گفتم مگه من میگم بیا اینو بگیر کلی رو زدم تو که اونو اوکی کردی بیخود کردی به من گفتی ابروم گذاشتم وقت گذاشتم هماهنگ کردم .خلاصه یه مدت قهر کردم.
ولی تفاوت میدونی چطوری عروس بزرگمون که داداشم بهم گفته بود همه چیز شو میدونم مثل تولد و علایق و... خوب زنگ میزنم تبریک میگم و....
ولی این یکی برادرم بعد قهر من بازم هیچی بهم نگفتن منم عین خیالم نیست همون محرم که گفتم منم خودمو کوچیک نکردم بپرسم .الان هر سال به همه زنگ میزنم تولد تبریک میگم به اون نه چون خودشون از اول دور بودن .البته هنوز که هنوز من نمیدونم چند سالشه و تولدش کیه🤣🤣
بابت این موضوع عذاب وجدان نمیگیرم چون خودشون خواستن .یه دفعه مامانم گلگی کرد بهم چرا بقیه زنگ میزنی اونو نه گفتم مگه اومده بهم بگه تولدش کیه ؟!!!!علم غیب ندارم.
بعدم این عروسمون باردار شد تا سه روز قبل زایمانش به من نگفت🤣🤣🤣
برای همون میگم تازه اولشه سعی کن بیخیال باشی .با هر کسی مثل خودش رفتار کن .گفتن بگو نگفتن نگوووو
ببین این دوری و دوستی که میگم نه اینکه برادرت ول کنی اون نیاز خانوادگیت بر طرف نشه اتفاقا برو و بیااا ولی برادرت دیگه داره مستقل میشه یه سری چیزا نمیگه تو هم دلیل نداره صفر تا صد زندگیتو بگی که از اون توقع داشته باشی بگه .یکیش مثل تولد .خوب به من بگن همه میدونن تنها کسی که تولد یادشه منم وقتی مثلا تولد برادرم به همه زنگ میزنم تولدشه بهش تبریک بگید یا عروسم ولی این یکی نگفت منم تلاشی براش نمیکنم یا بارداری وقتی به من نگفتن .منم بهشون نمیگم .منظورم اینه خودتو درگیر نکن
خیلی خودتم درگیر کنی بهت میگن خواهر شوهر🤣🤣🤣
خب من که یدونه ام بابا مامانم با داداشم خودشون میرن اصنم نمیگم چرا من نبردین فلان واینا چون مهم نیس مهم پسره ودختر که خوششون میاد یانه.من برم بشینم بگم ک چی.تازه اولین دیدارشونه رسمی شد میرم دلیل نداره هرسری برم.
خونوادمم خیلی رومن حساب میکنن داداشم میگه هرچی خواهرجون گف چه اره چه نه ولی خب دلیل نداره من دخالت کنم یا پاشم برم زندگی خودشونه
بنظرم توام حساس نباش زنداداش گرفتی رابطه خوبی داشته باش باهاش که باهات رفیق شه
والله الان خواهرشوهر من بارداره فامیل شوهرم بهم نگفتن ولی دروهمسایه خبر دارن ازین ور منم باردارم بهشون نگفتم یر به یر دیگه گلگی نداره عوضش تلافی میکنیم😂
اینم یادم اومد بهت بگم من راه دورم بعد سر عقد شون هی میپرسیدم چجوری من چه لباسی بیارم هی میگفتن عقد محضری .همسرم اخرش گفت ماشین خالی هم لباس مجلسی بردار هم کتی که رفتیم اونجا وقت نداریم نشینی گریه من لباس ندارم خلاصه ما رفتیم .من عکس عروسی خانواده ام ندیده بودن داشتم نشون میدادم یهو داداشم گفت ااا لباس عروس مال خودت بوده 🤯🤯فهمیدم زنش میخواد لباس عروس بپوشه بازم هیچی نگفت زنم میخواد لباس عروس بپوشه .من هنوز که هنوز نفهمیدم چرااا اینو قایم کردن واقعاااا .چی تو فکرشون بوده منم لباس مجلسی مو پوشیدم .بقیه همه به خاطر حرف داداشم مانتو و کت پوشیده بودن عروس اولمون شوک شد گفت خوب لباس پوشیده چرا نگفته ماهم بپوشیم با مانتو اومدیم خوب مجلس خودش بوده ما هم شیک میومدیم برای خودش خوب بود🤣🤣
بحث رفتن نیست بحث نگفتن .والا سر ازدواج من داداشم از همه چی خبر داشت بعد یه چیزی همسرم اجازه گرفته بودم پدر و مادر اجازه داده بودن .بعد داداشم فهمیده بود دعوااا که چرا به من نگفتید مگه صاحب نداره منم گریه گریه بعد مادرم گفت اتفاقا اومد اجازه گرفت تو یادت رفته چرا دعوا راه میاندازی 🤣🤣
یادم نمیره چقدر منو سرویس کردن .ولی خودشون اصلاااا
دقیقااا همینه با هر کسی مثل خودش باید رفتار کرد
من همه ام؟؟؟دختر این خانوادم
واقعا همینطوره
اره دیگه
🤣🤣🤣🤣🤣
🤣🤣🤣شانس اوردی دم همسرت گرم
خب منظورم از همه، اعضای خانواده بود.
نمیشه که چند نفر برن فقط در حد دیدن دختره که معلوم نیس قبول کنن همدیگه رو یانه.
ما برا داداشم تا حالا فقط یک بار دیدن دختر رفتیم ک اوکی نشد. خانواده دختره خودشون گفتن فقط مادر یا خواهر پسر همراش بیان چون فقط جلسه آشنایی اولیه هست
منم نمیگم که برم میگم حداقل ب منم بگن که میریم من بدونم مگه بدونم چی میشه!!! ب هم میسپارن که سانای نفهمه بهش نگین
اینو خب حق داری منم باشم ناراحت میشم
با تاپیک هایی ک این چند روز زدین متوجه شدم ک فرد حساس و زودرنج و استرسی هستین. شاید ب این خاطره ک بهتون نمیگن
چطوری تاپیکامو میبینین؟ میتونین تاپیکای قبلیمو الان ببینین؟
دقیقا ماهم تعداد زیاد برن خاستگاری جلسه اول بی کلاسی میدونیم ولی خوب حداقل گفتن رو باید بهتون بگن شاید اون خاهرتون سرو زبون دار تره. من و خاهربزرگه م چون کم حرفم خاستگاریهای داداشم اصلا نمیرفتیم خاهردومیم میرفت
منظورم تاپیکایی هست ک چند روز اخیر زدی
ولی اگه سرچ کنیم میتونیم تاپیکای قبلت رو ببینیم
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه