Ooma
پرسش (1402/06/02):

خانومای که حرفمو باورکردیدبیایین بگم چی شد

سلام من خیلی از صبح حالم خراب بود همش گریه زاری همش ناراحتی میکردم بعدشم که اومدم اوما برا بچه ها همه چیزو توضیح دادم و بد برداشت کردن خیلی توهین کردن که حالم بدتروبدترشد زنگ زدم به یکی از دوستای اومایی حسابی حرف زدم گریه کردم یکم خالی شدم،گذشت شوهرم از سرکاراومد منم ناراحت بودم فهمید ولی خیلی به روی خودش نیاورد بهم گفت می‌خوام به شوهر ابجیم بگم بیاد بریم هم بیکاره هم میایم خونه خودمون راحتیم منم هیچی نگفتم ولی همش بغضم می‌گرفت یهو گریه کردم که اومد هی قسم که چی شده چرا ناراحتی و فلان بالاخره برگشتم گفتم بابام میگه پولشو بدید اونم برگشت گفت ناراحتی ندارم که دستش تنگه و فلان و بهمان بعد شروع کرد به قسم خوردن که من خودم میخواستم بهش پول بدم بالاخره وقت می‌ذاره و..... خلاصه که بچه ها من با پدرم و مادرم حرف نمی‌زنم دیگه فعلنا دلمو خیلی شکستن با حرفاشون من حالا خیلیاشو نگفتم به شوهرم فقط پولو گفتم اونم که اینجوری گفت بعدم گفت اصلا با اسنپ میرم و میاییم

اونایی که باهام هم دردی کردن هم ممنون💓
من از هیچی خبر ندارم مگه چی گفتی باورت نکردن؟
عنوان تاپیکم خانوما هرکی میتونه کمک کنه فک کردن پول می‌خوام
تو که شوهر بااین خوبی وبادرکی داشتی ازاول به خودش میگفتی چرا اومدی تاپیک زدی
آخه روم نمیشه بهش بگم خودمو کوچیک کنم بالاخره هر مردی تو دعوا میزنه سرت
الان که گفتی اونم باگریه وزاری
اوف داغون بودم
عزیزم من جای شما نیستم نیمدونم اصلا چی شده ولی اصلا توروخدا هیچوقت بخاطر هیچی از پدر مادرتون ناراحت نباشین
اصلا براشون اهمیت ندارم ارزش ندارم

سوالات مشابه