Ooma
پرسش (1402/04/15):

خواهشا بیاین کمک.... خواب شبانگی نوزاد یک ماهه

سلام دوستان وقت بخیر خواهش میکنم کمکم کنید من ی ماه و ۱۴ روزه ک زایمان کردم از زمان زایمان تا الان اومدم خونه اقام مادر و خواهرام کمکم میکنن افسردگی بعد زایمان گرفتم همش گریه میکنم از ی ور بچه نمیخوابه روزا و الان خوابه ولی تا بخوام بخوابم بیدار میشه از یور بم میگن هروقت خوابید بخواب ولی من نمیدونم چرا نمیتونم بخوابم ترس دارم نمیدونم از چی و چرا خواهش میکنم کمکم کنید کی خوابش تنظیم میشه بچه؟ چیکار کنم حالم خوبه بشه حتی دوس ندارم برم خونه شوهرم از اونور من باخونواده همسر زندگی میکنم حس میکنم از همشون بدم اومده نمیدونم چرا میترسم برم اونجا

تنها نیسی
من افسردگی نگرفتم ولی واقعا نمیدونم چرا از عهده نگهداری برنمیام
خیلی ناارومی میکنه بچم و یه وقتای از صدای گریه اش سرم درد میگیره
منم خونه مامانم اینام
شوهرم حرفی نداره بیشترم بمونم اما همش میگم چرا من نمیتونم برم سر خونه زندگیم و یه بچه رفلاکسی کولیکی دارم ک نتونم به هیچ کاری برسم
خواستم بگم این ترس و شرایطت برا خیلیا پیش میاد و امیدوارم به مرور خوب بشیم
دوماه اخر بارداری خونه بابام بودم الانم نزدیک دوماه بعد زایمان.میگم برم خونه خودم ممکنه یه اتفاقی واسه بچم بیفته و من نتونم از عهدش بربیام
اصلا نگرانی و ترس نداشته باش
همه چی خیلی زود درست میشه نی نی خوابش اکی میشه ژود هم بزرگ میشه
تا حال خودت و خواب نی نی درست نشد پیش خانوادت بمون
من چی بگم ک از اولش تنها بودم🙂
منم افسردگی گرفتم
سه هفته پیش خانواده بودم خواهرام نوبتی شب پیشم میوندن همشون ازدواج کردن
بعد از اون از غروب میرفتم خونه خودم دوباره صبح میومدم
اینجوری باعث شد کمی ترسم بریزه برای زمانی که می‌خوام دیگه کامل خونه باشم
مثلا از ۸ میرفتم خونه صبح ساعت ۱۰ میرفتم اونجا
زمانی که میرفتم خونه بابام تا بعدازظهر خواب بودم دیگه
خودشون نگهش میداشتن🤣
در اتاق هم می‌بستم که مبادا صداشون بیاد
سلام عزیزم منم زمانی که دخترم بدنیا اومد مثل شما بودم.ولی بااین تفاوت که من خونه خودم بودم.شبا آبجیامو میاوردم دو ساعت دو ساعت شیفت میدادیم میترسیدم شبا اتفاقی برا بچه بیوفتع.دختر منم رفلاکسی بود خیلی اذیت شدم شبا گریه میکردم میگفتم من چطور میخوااین بچه رو بزرگ کنمن
اما الان خداروشکر هر چقد بزرگتر شد اون فکرا از سرم رفتن.اینقدم خوب به بچم میرسم که اونایی که چندتا بچه دارن هم مثل من نیستن.این حالی کع شما الان دارید و همه ی مامانا دارن.بزا بچت بشه ۳_۴ماهش دیگه دلت براش میره
دقیقا منم اینطورم الان میرم اتاق درو میبندم مبادا صداش بیاد تا صداشم بیاد دیگه اصلا نمیخوابم شبا هم بااینکه همه ازش نگهداری میکنن ولی منم نمیتونم بخوابم بی قرارم ترس دارم نمیدونم چمن
چمه
من خیلی اضطراب و استرس دارم هی زور میزنه تو خواب هی من میپرم اصلا خواب ندارم بعد ک صب میشه میدمش دس مامانم یا اجیام و میرم میخوابم همش توفکرم خونه شوهرم ک بخوام برم چطور میخوام بزرگش کنم اونجا...شبا ک بیدارمروزا هم نخوابم دیونه میشم💥😭
ببین عزیزم
با خودت تلقین کنی بدتر میشی
من با سه تا بچه همینطور بودم
تازه بچه سومیم تا 5 ماه کل شب بیدار بودم تو شبانه روزی 3 ساعت میتونستم بخوابم
تازه بیدار میشدم دوتا بچه دیگم رسیدگی میخواستن

به خودت برس و قوی باش
این روزا میگذره ازشون لذت ببر
برای من 5 ماه طول کشید تا خوابش درست بشه
اما خوب میشه
تو کم خونی و صعف بعد زایمان رو جبران کن
که بهت فشار نیاد
مادر شدن همیشه این چیزا رو داره
هممون هم گذروندیم این روزا رو
اره همش احساس ضعف داره هرچقدم بخوابم باز بدنم کسله هی افت فشار دارم قرص اهن و اینا میخورم اما هنوز همینطورم همش حس میکنم من مادر خوبی نیستم

سوالات مشابه