بچه ها دیدم این روزا همه دلامون گرفته است گفتم یه تاپیک حال خوب کن بزنیم از سوتی هامون بگین یکم دل و روحمون شاد شه. من خودم خدای سوتی ام 😅
پرسش (1402/02/07):
تاپیک دل شاد کن(بیاین از سوتی های نابودتون بگین ) کیا مثل من خدای سوتی ان؟
1619
273
1402/02/07
سوال کننده
3
1402/02/07
سوال کننده
اقا دختر من جدیدا تا شلوارشو در میاری پاهاشو میبره بالا که با دستاش بگیرتش. دیروز تو بیمارستان جلو دکتر گفتم (نمیدونم چه حکمتیه تا شلوار در میاد پاها میره بالا😂😂😂😂😂😂)دکتره فقط متواری شد
0
1402/02/07
نفس نفسم
خوب گفتی
0
1402/02/07
نفس نفسم
😂😂😂😂
1
1402/02/07
نفس نفسم
من سوتی نمیدونم ولی خیلی کرم دارم
0
1402/02/07
نفس نفسم
هرکی میاد جلوم انگشتش میکنم
0
1402/02/07
سوال کننده
خیلی کار بدیه خواهر شوهر منم همینجوریه😂😂 اون روز بهش میگفتم دارم شک میکنم نکنه بابای مرسانا تویی
0
1402/02/07
نفس نفسم
شاید
0
1402/02/07
نفس نفسم
من کلا جز انگولگ نیشگونم میگیرم حتی ب مامانمو خواهرامم رحم نمیکنم
0
1402/02/07
نفس نفسم
😂😂😂😂
0
1402/02/07
نفس نفسم
دست خودم نیس
0
1402/02/07
نفس نفسم
تو حرف زدنمم ک نگم کلا همه میخندن
0
1402/02/07
سوال کننده
😂😂😂😂😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
نفس نفسم
😂😂😂
0
1402/02/07
نفس نفسم
شوهرم پیشم نمتونه خم شه
0
1402/02/07
نفس نفسم
من کلا شوخ طبعم
0
1402/02/07
نفس نفسم
بش میگم بده بکنیم دعات کنیم
0
1402/02/07
نفس نفسم
مثلا دیروز داشتم ب شوهرم بااشاره حرف زدن یاد میدادم
0
1402/02/07
نفس نفسم
اکثرا جوک خنده دار میخونم ازونا میگم میخندم
0
1402/02/07
نفس نفسم
میگ انگارتومردی من زن
0
1402/02/07
مامان مهرداد و مهرشاد (نگار ) 😍😎
هم اینک من خوانکنه بخوام جدی باشم هزار تا سوتی و توپوق تو جمله هام پیدا میشه 😐😂😂
0
1402/02/07
zeynab .s
سلام.من خودم خیلی دلم گرفته و افسرده ام
با دیدن تاپیکت یاد تاپیکای هارلی تو نی نی سایت افتادم ک خانوما سوتیاشونو نوشته بودن و خیلی جالب بود
براتون کپی میکنم اینجا شما هم دلتون شاد بشه😊
با دیدن تاپیکت یاد تاپیکای هارلی تو نی نی سایت افتادم ک خانوما سوتیاشونو نوشته بودن و خیلی جالب بود
براتون کپی میکنم اینجا شما هم دلتون شاد بشه😊
1
1402/02/07
zeynab .s
یه بار رفتم دندون پزشکی خوب بی حسی زیاد زده بود سمت راست صورتم کاملا تکون نمیخورد
داشتم از دندون پزشکی میرفتم خونه 😅😅😅
بعد یکی از دوستامو تو خیابون دیدم با دوست پسرش بود داشت منو معرفی میکرد منم که حس نداشت سمت راستم خواستم بخندم حواسمم نبووود دقیقا عین این اوسکلا خندیدم تصور کن نصف صورتم خندان نصفش بی حس شبیه دیوانه ها شده بودم دیدم دوستم و دوست پسرش شوکه شدن پسره یه دیقه کشید عقب 😅😅😅😅😅منم بعدش گفتم دندون پزشکی بودم دیگه نخندیم 😆😆😆😆و رفتم .......
داشتم از دندون پزشکی میرفتم خونه 😅😅😅
بعد یکی از دوستامو تو خیابون دیدم با دوست پسرش بود داشت منو معرفی میکرد منم که حس نداشت سمت راستم خواستم بخندم حواسمم نبووود دقیقا عین این اوسکلا خندیدم تصور کن نصف صورتم خندان نصفش بی حس شبیه دیوانه ها شده بودم دیدم دوستم و دوست پسرش شوکه شدن پسره یه دیقه کشید عقب 😅😅😅😅😅منم بعدش گفتم دندون پزشکی بودم دیگه نخندیم 😆😆😆😆و رفتم .......
0
1402/02/07
zeynab .s
يبار قرار بود برام خواستگار بياد
منم تازه گواهينامه گرفته بودم و تو فاز شوماخري بودم
اينا ادرس رو پيدا نكردن زنگ زدن
مامانم گفت ميايم دنبالتون
هيچي چشمتون روز بد نبينه جلو چشم اونا يك تصادفي كردم بيا و ببين😭😭😭
پسره از خنده داشت زمينو گاز ميزد
خودمم موهامو باز گذاشته بودم زير شال با پيرهن مجلسي و شنل بودم طوري زده بودم كه در ماشين باز نميشد بعد از تو شيشه سرمو اورده بودم بيرون سلام ميكردم
نميدونم چرا بعد رفتنشون زنگ نزدن☺️☺️
منم تازه گواهينامه گرفته بودم و تو فاز شوماخري بودم
اينا ادرس رو پيدا نكردن زنگ زدن
مامانم گفت ميايم دنبالتون
هيچي چشمتون روز بد نبينه جلو چشم اونا يك تصادفي كردم بيا و ببين😭😭😭
پسره از خنده داشت زمينو گاز ميزد
خودمم موهامو باز گذاشته بودم زير شال با پيرهن مجلسي و شنل بودم طوري زده بودم كه در ماشين باز نميشد بعد از تو شيشه سرمو اورده بودم بيرون سلام ميكردم
نميدونم چرا بعد رفتنشون زنگ نزدن☺️☺️
0
1402/02/07
zeynab .s
اینا تجربه های من نیستا.
0
1402/02/07
zeynab .s
ترم اول داتشگاه اولین کلاس تا استاد اومد تو پاشدم داد زدم صلوااااات😐😐😐😐ی دختره هم ازته کلاس صلوات فرستاد😒
از واکنشها نگم واستون بهتره🤕فقط فاز اون چل تر ازمن که صلوات فرستادو درک نکردم هنوزم😂😂😂
از واکنشها نگم واستون بهتره🤕فقط فاز اون چل تر ازمن که صلوات فرستادو درک نکردم هنوزم😂😂😂
2
1402/02/07
zeynab .s
من یه کودک مظلوم و ساده بودم که در دام ازدواج افتادم
بعد هی این ویسا رو میشنیدم خانوم جلسه ای میگه برا شوهرتون فلان کنید وگرنه ولتون میکنه😒😫
منم کلا تیپ لباس پوشیدنم خیلی سادس...گشاد و راحت میپوشم😂😂 یهو یه شبه سر سیاه زمستون برداشتم یه تاپ شلوارک قرمز پوشیدم و ...😂😂😂
گفت اذیت نمیشی با این لباسا؟ هوا سرده
درحالیکه پوستم از شدت سرما دون دون شده بود و موهام سیخ شده بود گفتم نهه بابا کدوم سرما؟
بعد با یه لحنه مثلا جذابی گفتم من کلا آتیشم.😍♨
گفت باشه عزیزم هرجور راحتی بخواب و خوابید😑
اون😴
من😐
خانوم جلسه ای😧
هرچی سعی کردم بخوابم دیدم نمیشه پاشدم همون لباس پشمی گشادامو پوشیدمو خوابیدم😂😂
بعد هی این ویسا رو میشنیدم خانوم جلسه ای میگه برا شوهرتون فلان کنید وگرنه ولتون میکنه😒😫
منم کلا تیپ لباس پوشیدنم خیلی سادس...گشاد و راحت میپوشم😂😂 یهو یه شبه سر سیاه زمستون برداشتم یه تاپ شلوارک قرمز پوشیدم و ...😂😂😂
گفت اذیت نمیشی با این لباسا؟ هوا سرده
درحالیکه پوستم از شدت سرما دون دون شده بود و موهام سیخ شده بود گفتم نهه بابا کدوم سرما؟
بعد با یه لحنه مثلا جذابی گفتم من کلا آتیشم.😍♨
گفت باشه عزیزم هرجور راحتی بخواب و خوابید😑
اون😴
من😐
خانوم جلسه ای😧
هرچی سعی کردم بخوابم دیدم نمیشه پاشدم همون لباس پشمی گشادامو پوشیدمو خوابیدم😂😂
0
1402/02/07
zeynab .s
منم یه دفعه تو دندون پزشکی انگشت دکتر که تو دهنم بود گاز گرفتم
هی فشار میدادم که مثلا تشخیص بده کجای پر کردگی دندونم بده تا اصلاحش کنه یه دفعه دیدم مرده گنده میگه ای ای ای انگشتم😆😆😆😶
به خاطر داروی بی حسی اصلا متوجه نبودم
هی فشار میدادم که مثلا تشخیص بده کجای پر کردگی دندونم بده تا اصلاحش کنه یه دفعه دیدم مرده گنده میگه ای ای ای انگشتم😆😆😆😶
به خاطر داروی بی حسی اصلا متوجه نبودم
5
1402/02/07
zeynab .s
یه بار خونه مادرشوهرم بودم چندماه بعدعقدمون ظهر رفتیم خوابیدم یکم مثلا🙈بعدش از اتاق اومدم بیرون خواهرشوهرم گفت فاطمه شلوارت برعکس هس یعنی اب شدما 😶شوهرم از خجالتش ازاتاق بیرون نمی اومد😅
3
1402/02/07
zeynab .s
😂😂😂منم اولین بار پسر خاله ی همسرم اینا اومدن بعد از شام میوه اوردم وسط هال موز ها همه شون ریخت جلوی پسر خالش
😂😂
اونم که خیلی لامصب خیلی شوخه😂
یهو خودشو انداخت وسط هال گفت اخ جون داره موز میباره رو سرم تند تند جمعشون کرد بعلش 😂😂
یعنی منکه اولش خجالت کشیدم اون افتاق افتاد ولی پسر خالش یه کاری کرد من غش کردم از خنده وسط هال افتاده بودم رو ویبره😂😂😂😂😂
😂😂
اونم که خیلی لامصب خیلی شوخه😂
یهو خودشو انداخت وسط هال گفت اخ جون داره موز میباره رو سرم تند تند جمعشون کرد بعلش 😂😂
یعنی منکه اولش خجالت کشیدم اون افتاق افتاد ولی پسر خالش یه کاری کرد من غش کردم از خنده وسط هال افتاده بودم رو ویبره😂😂😂😂😂
2
1402/02/07
zeynab .s
چند روز پيشا فروشگاه بوديم تو صف صندوق بوديم.پسرمم شيطوني ميكرد خسته بودم و كلافه.با دوتا خانوم جلويي مون داشتيم حرف ميزديم راجع به تخم كبوتر دادن به بچه ها واس زود حرف زدنشون،يهو من گفتم البته هر تخم كبوتري نبايد به بچه داد،حتما كبوترش بايد ماده باشه،يهو اون خانوما زدن زير خنده و ولوووو شدن كف زمين،كه فقط كبوتر ماده تخم ميزاره و كبوتر نر كه تخم نميزاره.....واي بخدا اينقدر شرمگين شدم از خنگيه خودم....مخصوصا كه اونا غريبه بودن 😢😢😢
تا لحظه آخر هي نگام ميكردن و پوزخند
تا لحظه آخر هي نگام ميكردن و پوزخند
1
1402/02/07
zeynab .s
خونه بابام ویلاییه..محرمی خونه بابام بودم دسته روی بود..دلم میخواس برم بیرون تماشا ،
دخترمو خوابوندم اروم عقب عقب 4 دستو پا رفتم ک دخترم بیدار نشه دره سالن باز بود رو ب حیاط..منم همونطور عقب عقب 4 دست و پا می اومدم یهو صدا اومد اهن اهن گلوشو صاف کرد و یا لله یالله گفت بدون اینک سرمو برگردونم عین یوز پلنگ پریدم داخل ...وای یه شلوار جین تنگگگگ ...اونم عقب عقب میرفتم...4 دست و پااااا😧😧...
طرف پسرعموی مامانم بود اومده بود بگه کارد تیز بدین برا قربونی گوسفند....خانوادم ترکیییدن از خندهههه
دخترمو خوابوندم اروم عقب عقب 4 دستو پا رفتم ک دخترم بیدار نشه دره سالن باز بود رو ب حیاط..منم همونطور عقب عقب 4 دست و پا می اومدم یهو صدا اومد اهن اهن گلوشو صاف کرد و یا لله یالله گفت بدون اینک سرمو برگردونم عین یوز پلنگ پریدم داخل ...وای یه شلوار جین تنگگگگ ...اونم عقب عقب میرفتم...4 دست و پااااا😧😧...
طرف پسرعموی مامانم بود اومده بود بگه کارد تیز بدین برا قربونی گوسفند....خانوادم ترکیییدن از خندهههه
1
1402/02/07
zeynab .s
اولین بار بدون خانواده رفتم خونه مادر شوهرم و برای خودشیرینی پاشدم خودی نشون بدم و سفره پهن کنم پارچ ک رو اپن بود برداشتم نمیدونم چیشد طی یک عملیات انتحاری زیر پارچ شکست😑 و مثل جیش میریخت رو سر پدر شوهرم ک پایین اپن بود😣 بخدا گوشام انقد داغو قرمز شده بود ک خدا میدونه😖😓
1
1402/02/07
zeynab .s
البته سوتی خالمه
قدیما، رفته بودن دیدن حاجی که از مکه میاد( فامیل دورشون، یه پیرمرد) خالم میخواد بره دستشو ببوسه( که مثلا از مکه اومده) پیر مرده دو تا دستش جلو بهم قفل بوده، طی یه حرکتی انتحاری میره بوس کنه دستشو، پیر مرده سریع دستشو میکشه، با سر میره تو خشتک پیرمرد😁😁😁😁😁😁
قیافه خالم😥😥😥
پیرمر😱😱😱😱😱
قدیما، رفته بودن دیدن حاجی که از مکه میاد( فامیل دورشون، یه پیرمرد) خالم میخواد بره دستشو ببوسه( که مثلا از مکه اومده) پیر مرده دو تا دستش جلو بهم قفل بوده، طی یه حرکتی انتحاری میره بوس کنه دستشو، پیر مرده سریع دستشو میکشه، با سر میره تو خشتک پیرمرد😁😁😁😁😁😁
قیافه خالم😥😥😥
پیرمر😱😱😱😱😱
4
1402/02/07
zeynab .s
یه باااار بود رفته بودیم بیرون با دوست خانوادگی بعد مردا جلو نشسته بودن
من و دوستمون و بچش عقب بودیم داشتن در مورد قیمت بنزین که رفته بالا حرف میزدن که منم خیلی جوگیر شدم اومدم در موردش حرف بزنم پشت چشممو نازک کردم گفتم
گفتم اقای فلانی چرا تو ماشینت گوز نمیزنی 😢😢😢😭😭😭😭😭😂😂😂😂😂بعد یهو مرده زد رو اهنگ صداشو زیاد کرد که ینی ما نشنیدیم
ولی بچش ول نمیکرد کاش به روم میوردن😅😅😅😆😆😆😂😂😂😂😂😂
من و دوستمون و بچش عقب بودیم داشتن در مورد قیمت بنزین که رفته بالا حرف میزدن که منم خیلی جوگیر شدم اومدم در موردش حرف بزنم پشت چشممو نازک کردم گفتم
گفتم اقای فلانی چرا تو ماشینت گوز نمیزنی 😢😢😢😭😭😭😭😭😂😂😂😂😂بعد یهو مرده زد رو اهنگ صداشو زیاد کرد که ینی ما نشنیدیم
ولی بچش ول نمیکرد کاش به روم میوردن😅😅😅😆😆😆😂😂😂😂😂😂
1
1402/02/07
zeynab .s
چندسال پیشا رفته بودیم مشهد موقه برگشت راه اهن تهران پیاده شدیم تا قطار شهرمون بیاد یکم معطلی داشت دیگه رفتیم نماز خونه من اونجا خوابم برد
کنار پرده بودم بلند که شدم دیدم نصفم تو مردونست😫😫😫😭😭😭
کنار پرده بودم بلند که شدم دیدم نصفم تو مردونست😫😫😫😭😭😭
0
1402/02/07
zeynab .s
این خاطره مال 15سال پیشه،ازدواجم سنتی بودوخیلی وحشتناک ازشوهرم خجالت میکشیدم یادمه عقدکه کردیم وشب اولی که قراربود شوهرم خونه مون بخوابه رفتیم تواتاق،رختخوابم پهن بود،مایه کم نشستیم باهم حرف زدیم بعد چنددقیقه شوهرم گفت دراز نمیکشین من انقدکه خجالت میکشیدم ،هل شدم گفتم نه من درازم نمیاد😂
😂😨😩😩
😂😨😩😩
2
1402/02/07
سوال کننده
من معمولا سوتیام +18 چون دقت نمیکنم چی میگم😂
یه سری اوایل نامزدی خونه مادر شوهرم بودیم خورشت بادمجان داشتن من به تخم بادمجون الرژی دارم شوهرمم اونور سفره دور از من نشسته بود . یهو داد زدم عزیزم من تخمهاشو نمیخورم بیا تو بخور . حالا شوهرم سرخ شده بود هی میگفت نمیخوام من باز داد میزدم بیا بخور تخماشو من واسم بده میدونم دوست داری😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
یه سری اوایل نامزدی خونه مادر شوهرم بودیم خورشت بادمجان داشتن من به تخم بادمجون الرژی دارم شوهرمم اونور سفره دور از من نشسته بود . یهو داد زدم عزیزم من تخمهاشو نمیخورم بیا تو بخور . حالا شوهرم سرخ شده بود هی میگفت نمیخوام من باز داد میزدم بیا بخور تخماشو من واسم بده میدونم دوست داری😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
سوال کننده
مامان محمد حسین عاشفتم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
zeynab .s
آخرین آبروریزیم مال عصری بود که خونه مادر شوهرم بودم
مادر شوهرم کنار نشسته بود داشت باهام حرف میزد منم یه انار دستم هی فشارش میدادم و باهاش ور میرفتم یهو اناره ترکید تو صورت مادرشوهر جان🤣 لباسشم زرد بود لکه شد😄.... مردم از خجالت
مادر شوهرم کنار نشسته بود داشت باهام حرف میزد منم یه انار دستم هی فشارش میدادم و باهاش ور میرفتم یهو اناره ترکید تو صورت مادرشوهر جان🤣 لباسشم زرد بود لکه شد😄.... مردم از خجالت
0
1402/02/07
سوال کننده
یه بار میخواستم رو این صندلیا هست که بالا پایین میشه یه دسته زیرش داره بشینم خونه خواهر شوهرم بودم. هر کار میکردم بالا نمیومد. منم لجم گرفت بلند جلو همه گفتم:
ای بابا این چرا چیزش بالا نمیاد روش بشینم؟
جاری شیطونمم سریع گفت: تو با ملایمت برخورد کن چیزشم بالا میاد😂😂😂😂😂😂😂😂😂 بدبختی اینه من شبش فهمیدم چی گفتم😒
ای بابا این چرا چیزش بالا نمیاد روش بشینم؟
جاری شیطونمم سریع گفت: تو با ملایمت برخورد کن چیزشم بالا میاد😂😂😂😂😂😂😂😂😂 بدبختی اینه من شبش فهمیدم چی گفتم😒
0
1402/02/07
zeynab .s
اینو یه بار گفتم بازم میگم یه مدت اولیل وقتی رانندگی میکردم خیلی کلم باد داشت دستمو از فرمون ورمیداشتم که بگم خیلی حرفه ایم با کف دست میچرخوندم فرمونو و اینا 😐پشت خط عابر پیاده قیافه میگرفتم یه نگاه مکش مرگ مای خسته به عابر پیاده ها میزدم با یه لبخند شاخ تا رد شن که یکم جلو ترش که دستمو از فرمون ورداشتم با ماشین افتادم تو جوب 💔به خداوندی خدا ازون موقع فرمونو طوری دودستی میگیرم که فرمون بهم میگه یقمو ول کن لعنتی خفه شدم 😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅
0
1402/02/07
سوال کننده
من یه بار داشتم جلو گاز غذا میپختم مادر شوهرم پیشم بود دستم زدم به قابلمه سوخت کشیدم عقب خورد محکم تو دهن مادرشوهر بدبختم😂😂😂😂😂
تا یک ماه راه میرفت میگفتداز عروس کتک نخورده بودیم که خوردیم . هر جا میشددمیگفت سحر منو زده😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
تا یک ماه راه میرفت میگفتداز عروس کتک نخورده بودیم که خوردیم . هر جا میشددمیگفت سحر منو زده😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
zeynab .s
قربونت سحر جان❤️😄
خودمم ب یه بهونه برای خنده نیاز داشتم
خودمم ب یه بهونه برای خنده نیاز داشتم
1
1402/02/07
سوال کننده
منم همینطور ایت روزا دلم از همه چیز و همه جا پر بود دیدم تو اوما پر تاپیکای غمگینه گفتم شاید بچه ها تو تا خاطره بخونن یه لبخند به لبشون بیاد😍😘
0
1402/02/07
zeynab .s
😄😄😄
وای بنده خدا
حالا اینایی ک من نوشتم همه تجربه ی این و اونه
من سوتی هام یادم نمیاد الان وگرنه سوتی زیاد دادم
وای بنده خدا
حالا اینایی ک من نوشتم همه تجربه ی این و اونه
من سوتی هام یادم نمیاد الان وگرنه سوتی زیاد دادم
0
1402/02/07
zeynab .s
آره واقعا.خدا خیرت بده
تا باشه از این سوتیای حال خوب کن
تا باشه از این سوتیای حال خوب کن
0
1402/02/07
سوال کننده
من کلا سوتی زیاد میدم بدیش اینه ادن موقع متوجه نمیشم سوتی دادم بعدا میفهمم😒 یه بار تو دانشگاه یه سوتی ناجور دادم هفته بعد فهمیدم چه گندی زدم فکر کن دوست پسر دوستم واسش تعریف کرده بود که دوستت سر کلاس سوتی داده😒
1
1402/02/07
zeynab .s
😄😄😄
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
سلام قبلا تومجردیم عاشق پسر خالم بودم بعد تو یه مجلسی بودیم بچه یکی از فامیلمون توبغلم بود تازه اسم مادرم برام واضع شده بود چون قبلا اسم مادرمو صدا نمیزدم فقط میگفتم مامان اقا یه اقاعه از فامیلای پسر خالم اینا بودن ازم پرسید تو کی هستی منم اسم مادرمو گفتم بعد پسر خالم نگاه من کرد کلی خندید انقدر قرمز کردم بچرو گذاشتم تو بغل پسر خالم دوبرو که رفتیم😂😂😂الان یادم میاد به اون کارم خندم میگیره
-1
1402/02/07
فاطیما احمدی
یبار داشتم میرفتم دستشویی خدا بیامرز پدرشوهرم دستشویی بود اقا من تو فکر بودم یهو رفتم درو باز کردم رفتم داخل دستشویی من چشام دوتا شد برگشتم عقب اصلا دیگه اون ادم سابق نشدم😂😂😂😂
0
1402/02/07
zeynab .s
منم چند روز پیش خواب بودم پاشدم برم دستشویی دیدم انگار یکی تو حمومه در باز بود .فکر کردم شوهرمه پریدم داخل خوب شد نگا نکردم دیگه یهو دیدم پدرشوهرم یک نعره ای زد سریع پریدم بیرون😂😂😂😂چشتون روز بد نبینه حالا هول شده بودم نمیدونستم چیکار کنم اومدم خودمو زذم به خواب تا لباس پوشید رفت بیرون😂😂😂😝😷😷😷😷
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂😂حالو تو هواست نبوده زدی ما مادرشوهرمونو نزدیم رفته همه جا گفته عروسام منومیزنن
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
توروحت😂😂😂توهم مثل من سرت امده پس
0
1402/02/07
سوال کننده
😂😂😂😂😂😂 به نظرم بزنینش که حرفش دروغ نباشه
0
1402/02/07
zeynab .s
چند روز پيش با دوستم رفته بوديم كافي نت ميخاستم از يه برگه كپي بگبرم
مرده پرسيد رنگي باشه يا سياه و سفيد
منم خيلي جدي دوستمو نگاه كردم گفتم زخمي باشه؟😂😂😂😂
نميدونم چرا بجاي رنگي گفتم زخمي
مرده و دوستمم از خنده مردن😂
مرده پرسيد رنگي باشه يا سياه و سفيد
منم خيلي جدي دوستمو نگاه كردم گفتم زخمي باشه؟😂😂😂😂
نميدونم چرا بجاي رنگي گفتم زخمي
مرده و دوستمم از خنده مردن😂
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂والا اگه بزنم دیگه هیچی
0
1402/02/07
zeynab .s
فاطیما اینا سوتیای مردمه دارم اینجا کپی میکنم
ولی برای خودمم این مورد پیش اومده😅😓
ولی برای خودمم این مورد پیش اومده😅😓
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
اه فکر کردم براخودته
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
من این بلا سرم امده ولی دستشویی بود خخخ
0
1402/02/07
zeynab .s
ما يه شب خونه خالم بوديم از شانس بدمون وسط تابستون كولرشون سوخته بود پسر خالمم پنكه را برده بود تو اتاق خودش ما هم شر شر عرق ميريختم تا شب موقع خواب قرار شد همه وسط حال و كنار هم بخوابيم طوري كه پنكه ميچرخه همه را دربوبگيره
من كنار خوابيدم مامانم كنارم پسر خالم كنار مامانم داييم كنار اون خالمم بالا سر ما أفقي خوابيد دورش بگردم
منم اون زمان فكر ميكردم مريم مقدسم با روسري خوابيدم يه وقت نصف شب پسر خالم منو نبيه و گناه برام بنويسن😖 تو اون گرما 🤤
خلاصه بعد كلي خنديدن از شرايط خوابيديم تا اينكه نصف شب من لنگمو پرت كردم رو دل مامانم اما ديدم دلش نرم نيست چرا
چرا انقدر سفنه هي دست زدم به صورت و دهنش ديدم خيلي سفنه زبره چشامو وا كردم ديدم مامانم نيست لنگم رو پسر خالمه اونم طاق باز با چشماي خيره به سقف
يه وأي ببخشيد گفتمو زود چرخيدم
ابروم رفت مامانم رفته بود دسشويي 😖😖😖
من كنار خوابيدم مامانم كنارم پسر خالم كنار مامانم داييم كنار اون خالمم بالا سر ما أفقي خوابيد دورش بگردم
منم اون زمان فكر ميكردم مريم مقدسم با روسري خوابيدم يه وقت نصف شب پسر خالم منو نبيه و گناه برام بنويسن😖 تو اون گرما 🤤
خلاصه بعد كلي خنديدن از شرايط خوابيديم تا اينكه نصف شب من لنگمو پرت كردم رو دل مامانم اما ديدم دلش نرم نيست چرا
چرا انقدر سفنه هي دست زدم به صورت و دهنش ديدم خيلي سفنه زبره چشامو وا كردم ديدم مامانم نيست لنگم رو پسر خالمه اونم طاق باز با چشماي خيره به سقف
يه وأي ببخشيد گفتمو زود چرخيدم
ابروم رفت مامانم رفته بود دسشويي 😖😖😖
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
من خیلی سوتی دادم ذهنم یاری نمیکنه
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
zeynab .s
من یبار پسر عموم داشت شلوار عوض میکرد رسیده بودم جلوش دیگه خودش خشکش زده بود شلوارشو گرفته بود جلو پاش هی میگفت نیا....😲😲😲منم تو فکر بودم دختر عموم گفت بیا برو ومن با سرعت برق دویدم🤣🤣🤣
غروب با خجالت برگشتم خونه عموم ی گوشه نشستم اونیکی پسر عموم گفت من دارم میرم شلوار عوض کنم ب الهه بگید نیاد🤣🤣🤣
غروب با خجالت برگشتم خونه عموم ی گوشه نشستم اونیکی پسر عموم گفت من دارم میرم شلوار عوض کنم ب الهه بگید نیاد🤣🤣🤣
2
1402/02/07
zeynab .s
شهریور بود
با مامان و داداش کوچیکم رفتیم اصفهان
یه شب داییم مارو دعوت کرد خونشون ما رفتیم همونجا موندیم شب. من ارایشمو شستم موهامو باز کردم شلوار راحتیمو پوشیدم همون گل گلیه که چند نفر همزمان توش جا میشنو پوشیدم😕😖
داداشم قرار شد تو اتاق کناری بخوابه من دیدم تو خودش بود طول روز خودمم دلم گرفته بود مثل اوسکلا عکس جوونی مامانمو نگاه میکردم و عر میزدم که کااشششش اصللللللا نگاه نمیکردم 😖😖😖
گفتم برم اتاقش یکم مسخره بازی دربیارم
بخندیم ... به خداوندی خدا شلوارمو تا زیر سینه کشیدم بالا طوری که خشتکش داشت جر میخورد دستامو کردم تو شلوار موهامو ریختم رو صورتم عین ببر بنگال حمله کردم تو اتاق😭😭😭😅😅😅😅
در حالی که نعررررره میزدم پاهامو ۱۳۸ درجه از هم باز کرده بودم وارد شدم چشمتون روز بد نبینه داداشم نبود پسردایی بزرگم بود داشت پیرهنشو عوض میکرد هول شده بود منم شوووکه شدم گفتم سلام 😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅بعد از اتاقش پریدم بیرون 😢😢😢😢😢😢😢😢😢
نابود شدم کاش یکیمون فراموشی بگیره کاش لال میشدم دیگه ورود باشکوهم سلام نمیخواست😅😅😅😅😅💔
اگه مامانم بدونه با اون لباسا و اون وضع منو دیده اسممو از شناسنامش ورمیداره😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
با مامان و داداش کوچیکم رفتیم اصفهان
یه شب داییم مارو دعوت کرد خونشون ما رفتیم همونجا موندیم شب. من ارایشمو شستم موهامو باز کردم شلوار راحتیمو پوشیدم همون گل گلیه که چند نفر همزمان توش جا میشنو پوشیدم😕😖
داداشم قرار شد تو اتاق کناری بخوابه من دیدم تو خودش بود طول روز خودمم دلم گرفته بود مثل اوسکلا عکس جوونی مامانمو نگاه میکردم و عر میزدم که کااشششش اصللللللا نگاه نمیکردم 😖😖😖
گفتم برم اتاقش یکم مسخره بازی دربیارم
بخندیم ... به خداوندی خدا شلوارمو تا زیر سینه کشیدم بالا طوری که خشتکش داشت جر میخورد دستامو کردم تو شلوار موهامو ریختم رو صورتم عین ببر بنگال حمله کردم تو اتاق😭😭😭😅😅😅😅
در حالی که نعررررره میزدم پاهامو ۱۳۸ درجه از هم باز کرده بودم وارد شدم چشمتون روز بد نبینه داداشم نبود پسردایی بزرگم بود داشت پیرهنشو عوض میکرد هول شده بود منم شوووکه شدم گفتم سلام 😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅😅بعد از اتاقش پریدم بیرون 😢😢😢😢😢😢😢😢😢
نابود شدم کاش یکیمون فراموشی بگیره کاش لال میشدم دیگه ورود باشکوهم سلام نمیخواست😅😅😅😅😅💔
اگه مامانم بدونه با اون لباسا و اون وضع منو دیده اسممو از شناسنامش ورمیداره😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
1
1402/02/07
zeynab .s
بزرگترین سوتیم مربوط میشه به 17 سالگیم خانواده پدریم کلا پولدارن منم به قصد تور کردن رفته بودم😹 پسر عموی بابام زنشو که عقد کرده بودن از دست داده بود و رفتیم فاتحه منم پسر عمو رو تو عمرم ندیده بودم از در که وارد شدیم چشم انداختم تو چشم این بشر مگه ول میکردم 😹😹آخرش پدر و مادر دختره اومدن بغلش کردن و گریه اونجا بود که متوجه شدم به کاهدون زدم بین اینهمه مجرد 😹بعد دوسال که دوست دخترش شدم گفت پیش خودم اون زمان گفتم این دیگه چه دل خجسته ای داره 😹😹
0
1402/02/07
zeynab .s
ی سریم پسر جاریم سر سفره، با ذوووووووققققققق فراوان
نشست گفت واییییییییییی عمه(خواهرشوهرم) شکمش مو داره🤣🤣🤣🤦🏻♀️زیر دلشم دارهههههه زیادددددد سیاههههه🙄🙈
حالا همه هم بودیم،هی میومد صورت ماها رو میگرفت با دستاش،تو چشامون نگا میکرد میگفت واییییی مو داره😂
منو شوهرم ک از فشار خنده همو ویشگون میگرفتیم😂کبود شدیم
نشست گفت واییییییییییی عمه(خواهرشوهرم) شکمش مو داره🤣🤣🤣🤦🏻♀️زیر دلشم دارهههههه زیادددددد سیاههههه🙄🙈
حالا همه هم بودیم،هی میومد صورت ماها رو میگرفت با دستاش،تو چشامون نگا میکرد میگفت واییییی مو داره😂
منو شوهرم ک از فشار خنده همو ویشگون میگرفتیم😂کبود شدیم
0
1402/02/07
zeynab .s
یه بارم با شوهرم رفتیم بازار عید بود و بازار شلوغ دستمون تو دست هم بود منتظر بودیم یه تاکسی خالی بیاد سوار شیم.من چند لحظه دستمو از دستش دراوردم شالمو درست کردم باز دستشو گرفتم.اونم سعی میکرد دستشو از دست من دربیاره منم سمت مخالفو نگاه میکردم میگفتم چته بیا بیا تاکسی خالی هست.یه لحظه دیدم شوهرم جلومه کپ کردم .برگشتم دیدم یه پسره بدجور نگام میکنه دستشم تو دسته منه.نگو تو اون یه لحظه شوهرم رفته تاکسی گرفته منم اشتباهی دست یکی دیگه رو گرفتم دارم میکشم😂😂😂
0
1402/02/07
zeynab .s
یدونه دیگه خاطره دارم تا بمیرم یادم نمیره خدا منو ببخشه خدایا العفو😔😔😔گردن خوردم رفته بودم تامین اجتماعی دفترچه بگیرم...قلم پات بشکنه😑کیپ تا کیپ مردم واساده بودن منم رفتم اون وسط یلحظه برگشتم گوشه چادرمو بگیرم دست بردم اونجای ی آقا😶😟😟نمیدونم فقط ب سرعت برق دویدم و دیگه هیچ وقت پامو تامین اجتماعی نذاشتم
3
1402/02/07
zeynab .s
من دبیرستانی بودم یکی از دوستای مامانم ما رو برای عروسی دخترش دعوت کرده بود منم یه گوشه نشسته بودم،خواهرِ دوست مامانم از آشپزخونه بیرون اومد و یه نگاهی به اینطرف و اونطرف انداخت و تو اون شلوغی و بزن بکوب و خیلی بی مقدمه گفت تِلِت کجاست؟؟من چند ثانیه هاج و واج بودم که این با تل من چی کار داره،خیلی مودبانه دست رو سرم گذاشتم و گفتم ایناها...
بعد یه نگاه بدی بهم انداخت و رفت،بعد از یکی دودقیقه تو کف سوالش بودم و داشتم تجزیه تحلیل میکردم فهمیدم اون بدبخت پرسیده طلعت (اسم خواهرش)کجاست؟؟؟😐😐😐😐😐😐😐
بعد که سوتیم رو پیش مامانم گفتم با مامانم رفتیم عذر خواهی ،خواهرش که دوست مامانمه میگفت ،خواهرم گفته از دختر دوستت پرسیدم طلعت کجاست،بی ادب دست گذاشته رو سرش گفته ایناها بالای سرمه😑😑😑😑
بعد یه نگاه بدی بهم انداخت و رفت،بعد از یکی دودقیقه تو کف سوالش بودم و داشتم تجزیه تحلیل میکردم فهمیدم اون بدبخت پرسیده طلعت (اسم خواهرش)کجاست؟؟؟😐😐😐😐😐😐😐
بعد که سوتیم رو پیش مامانم گفتم با مامانم رفتیم عذر خواهی ،خواهرش که دوست مامانمه میگفت ،خواهرم گفته از دختر دوستت پرسیدم طلعت کجاست،بی ادب دست گذاشته رو سرش گفته ایناها بالای سرمه😑😑😑😑
0
1402/02/07
nafas gare
😂😂😂😂👌🏻👌🏻👌🏻
عالی بود عالی
من تازه از خواب بیدار شدم
تو تخت هی ویبره میرم هی دخترم میگه چی شده مامان😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂👌🏻
عالی بود عالی
من تازه از خواب بیدار شدم
تو تخت هی ویبره میرم هی دخترم میگه چی شده مامان😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂👌🏻
4
1402/02/07
Mahdis K
منم یه بار میخواستم تو خوابگاه سفارش پیتزا بدم، زنگ زدم گفتم یه پیتزای گاشت و قورچ میخوام. هیشکی حاضر نبود بره از در خوابگاه اون تحویل بگیره. دیگه هیچوقت نرفتیم مغازش پیتزا بخوریم
1
1402/02/07
zeynab .s
همین امروز با تاکسی میخواستم برم خونه مامانم اینا زنگ زدم به تاکسی تلفنی اومد در خونه نشستم تو تاکسی ( همزمان هم داشتم به مامانم زنگ میزدم بگم بیرون نره کلید ندارم )
راننده تاکسی پرسید کجا میرید خانوم یهو از دهنم پرید خونه مامانم 😰🤪 راننده تا خود خونه میخندید
راننده تاکسی پرسید کجا میرید خانوم یهو از دهنم پرید خونه مامانم 😰🤪 راننده تا خود خونه میخندید
1
1402/02/07
zeynab .s
اینو قبلا هم گفتم سیزده به در بود رفته بودیم باغ یکی از فامیلای شوهر ناهار جوجه بود به من سینه افتاده بود بلند داد زدم کی سینه منو میخوره وایییییییییییییی نابود شدما یه هو تو اون همه شلوغی وهمهمه همه سااااااااکت شدن هنوز بعد چند سالم به روم میارن میخندن
0
1402/02/07
Mahdis K
منم گوشی به دست انقد خندیدم که پسرم اومده میگه منم نگا کنم چیه
0
1402/02/07
Bahar ❤
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
1
1402/02/07
zeynab .s
شوهرم دوران مجردیش سوپرمارکت داشته بعد یه مشتری پیرزن داشته میخواسته بگه تخم مرغ میگفته تخم میگفت یه روز اومد جلودوستام باصدای بلند گفت آقا فرزاد تخم داریییییی میگفت دوستام زمینو گازمیزدن ار خنده😝😝😝
0
1402/02/07
Nazmehr 699095
😂😂😂😂😂😂تو خدای سوتی هستی 😂😂😂
0
1402/02/07
zeynab .s
من تو آژانس هواپيمايي كار ميكردم.ميزاموندو رديف روبروي هم بود جوري كه مسافري كه بامن كارداشت و جلوي من مينشست پشتش به همكار روبروييم بود و همينطور برعكسش.يه آقايي دو سه ماه يه بار ميومد يه بليط كانادا ازم ميخريد و ميرفت.تمام مدتي كه جلوم نشسته بود تا بليطش و آماده كنم با چشاش دخترارو ميخورد و چنان چندش آور با آدم صحبت مي كرد كه به سرعت نور كارشو انجام ميدادم فقط بره.وقتي ميرفت هم همه بچه ها مي گفتن اين لعنتي چقدر هيزه و از اين حرفا.يه مدت گذشت اون مرده ديگه نيومد.يه روز با صداي بلند به يكي از همكارام كه يه مقدار باهام فاصله داشت گفتم الي خداروشكر اون مرد هيز بي ناموسه ديگه نيومد.همكارم گفت كيو ميگي؟ گفت آقاي غلامي ديگه لندهور سياهه با اون چشاي ريز و تيز و هيزش همه رو ديد ميزد نكبت.حالا من دارم اينارو با صداي بلند ميگم.يهو ديدم مسافري كه جلوي همكار روبروييم نشسته و پشتش به من بلند شد و روشو كرد به من گفت سلام خانم فلاني يه مدت گرفتار بودم خدمت نرسيدم.الان اومدم هم ازهمكارتون قيمت تور بپرسم بعدش بيام خدمتتون برام بليط كانادا صادر كنيد.من اول با ناباوري تو چشاش زل زدم بعد مثل اسب دويدم تو رختكن و تا وقتي از اژانس بره بيرون منم نيومدم بيرون.ديگه هم نيومد اونجا 😂
0
1402/02/07
zeynab .s
نازمهرجونم🥰😍
بالاتر هم گفتم اینا سوتیای من نیست دارم از جای دیگه کپی میکنم اینجا
بچه ها بخونن مثل من دلشون حتی شده موقت شاد بشه
بالاتر هم گفتم اینا سوتیای من نیست دارم از جای دیگه کپی میکنم اینجا
بچه ها بخونن مثل من دلشون حتی شده موقت شاد بشه
1
1402/02/07
zeynab .s
یه بار خاله ها ودایی ها دورهم جمع بودیم شبشم یه جا خوابیدیم خواهرم نصف شبی بلند شد داد زد فرار کنید فرارکنید اقا ماهم بایه وضعیتی خودمونو رسوندیم تا حیاط خالم باشتشو هم اورده بود زندایم نینیشو زودی گرقته بودبغلش اورده بود یه وضیتی بودنفس نفس نیزدیم داببم گفت مهناز کو(خواهرم)مامانم گفت نمیدونم پس خودش کجاس 🤔
رفتیم دیدیم خانم گرفته خوابیده اونم که داد زده بود توخواب بوده اخه خواهرم تو خواب خرف میزنه مام فکرکردیم دزدی،زلزله ای چیزیه😆😀😀
رفتیم دیدیم خانم گرفته خوابیده اونم که داد زده بود توخواب بوده اخه خواهرم تو خواب خرف میزنه مام فکرکردیم دزدی،زلزله ای چیزیه😆😀😀
1
1402/02/07
sara jafari
این خیلی خوب بود😅😅
2
1402/02/07
zeynab .s
ی سری مامانم پرده اتاقامونو شسته بود منم صبحا آفتاب مستقیم تو صورتم بود بدون پرده بابامم ماموریت بود کسی نبود پرده رو وصل کنه منم عصباااانی شدم رفتم زنگ زدم پسر. عموم کله صبحی گفتم سهیل میشه بیای پرده منو بزنی 😨🤪
بعد ک فهمیدم چه غلطی کردم زرتی گوشیو قطع کردم بدتر شد
بعد ک فهمیدم چه غلطی کردم زرتی گوشیو قطع کردم بدتر شد
0
1402/02/07
nazi ❄️
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣تو روحت
3
1402/02/07
zeynab .s
من چندوقت بدجور قلبم درد میکرد درحدی که نصفه شب بیدار شدم نتونستم بخوابم خلاصه رفتم دکتر نوارقلب گرفتم دکتر گفت نوارت مشکلی نداره بعد گفت احتمالا قولنج کردی برگرد...
گفتم ببخشید 😐
و پشتمو کردم بهش اونم دستشو گذاشت رو کمرم گفت اینجات درد میکنه؟ گفتم آی آی دکتر همینجارو بخارون😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
شوهرم از مطب رف بیرون خندید و دوباره برگشت😂😂😂
گفتم ببخشید 😐
و پشتمو کردم بهش اونم دستشو گذاشت رو کمرم گفت اینجات درد میکنه؟ گفتم آی آی دکتر همینجارو بخارون😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
شوهرم از مطب رف بیرون خندید و دوباره برگشت😂😂😂
0
1402/02/07
zeynab .s
یبار داشتم اس میدادم ب دوستم وب ی پسره ک همکارم بود فحش میدادم دقیقا هم گفتم از دست این پسره امید پدرسگ اعصابم خرابه...دقیقا اینو برا امید فرستادم آقا هرچی دست زدم رو دکمه ش ک نره و رفت واونم نوشت پدرسگ خودتی😂😂😂
3
1402/02/07
zeynab .s
عاقا ما تو تـلگرام یه گزوه دانشگاهی داریم استادم هست بعد یه گروع دیگه هم داریم بی استاد
اقا من رفتم نوشتم بچه ها جلسه قبل من نبودم کچل چی درس داد؟
دیدم یهو همزمان 20 نفر اومدن پی وی گفتن موناااا حذف کن😧 رفتم دیدم بله.... فرستادم تو گروهی که استاد هم هست....تازه انلاینم بود😐😐😐فقط حذف کردم و خودمو به خدا سپردم😂ایشالا که نخونده...
پ.ن:لامصبا عکس دوتا گروه رو مثل هم نذارید شاید یه نفر کوره اسم گروهو نمیخونه😂😂
اقا من رفتم نوشتم بچه ها جلسه قبل من نبودم کچل چی درس داد؟
دیدم یهو همزمان 20 نفر اومدن پی وی گفتن موناااا حذف کن😧 رفتم دیدم بله.... فرستادم تو گروهی که استاد هم هست....تازه انلاینم بود😐😐😐فقط حذف کردم و خودمو به خدا سپردم😂ایشالا که نخونده...
پ.ن:لامصبا عکس دوتا گروه رو مثل هم نذارید شاید یه نفر کوره اسم گروهو نمیخونه😂😂
0
1402/02/07
Sepideh Sadat
🤣🤣🤣
0
1402/02/07
مینا گلی
خدا خیرت بده دختر😂😂
0
1402/02/07
❤️panah❤Rasta❤ 😍
🤣🤣🤣🤣🤣دیگه اخرشی
0
1402/02/07
آتنا صالحی
وای خداااااااااا چقدر خندیدم دلتو خدا شاد کنه 😅😅😅🤣🤣🤣😅😅❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
0
1402/02/07
فرزانه 🌸
من خیلی سوتی میدممممم
0
1402/02/07
آتنا صالحی
یه بار با شوهرم از هراز میومدیم وایسادیم ماهی بخریم بعد مرده ماهیرو از استخر گرفت اومد پاکش کنه من گفتم اقا این ماهیا تازست؟
شوهرم 😬😬😬
مرده 🤣🤣😅😅
من 🤦♂️
ماهیه 🤩
شوهرم 😬😬😬
مرده 🤣🤣😅😅
من 🤦♂️
ماهیه 🤩
1
1402/02/07
فرزانه 🌸
😆🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
0
1402/02/07
آتنا صالحی
یه بار دیگه دبیرستانی بودم سر کلاس ریاضی بودیم معلم شیمی اومد پشت در صدام کرد منم میخواستم از در برم بیرون در زدم رفتم بیرون ....
کل کلاس همه باهم 🤣🤣🤣😅😅😅😅🤣🤣🤣
کل کلاس همه باهم 🤣🤣🤣😅😅😅😅🤣🤣🤣
1
1402/02/07
فرزانه 🌸
واییییییی😅😅
0
1402/02/07
فاطمه اصغری
😂😂😂😂
0
1402/02/07
آتنا صالحی
وای دوران دانشگاه بهترین دورانهههه 😇😇🤣🤣🤣🤣😅😅😅😅😅😅😅
0
1402/02/07
آتنا صالحی
یه بار یکی از استادا میخواست بیاد تو کلاس خیلی استاد کوفتی بود پسرا در کلاس از لولا درآوردن گذاشتن سرجاش استاده تا اومد درو بازکنه با در پرت شد تو کلاس
نامرد همرو از دَم انداخت با نمره های هشت و نه ....
نامرد همرو از دَم انداخت با نمره های هشت و نه ....
1
1402/02/07
فاطمه اصغری
من چن روز پیش رفتم ان تی نمیدونستم نباید اب بخورم کلی آب خوردم و چیز شیرین یهو گف نه نباید اب بخوری رفتم دسشویی یهو یکی از خانما درو وا کرد من و خودش صدای شاش طنین انداز بود 😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
آتنا صالحی
🤣🤣🤣
0
1402/02/07
black Rose 🖤
این خیلی خوب بود😂😂😂😂
7
1402/02/07
آتنا صالحی
وای بچه ها یه چی بگم از اولین بار رفتن شوهرم خونه ی خالم
بعد عروسی رفته بودیم اصفهان خونه خالم خیلی هم خجالتیه و لهجه ی شیرین اصفهانییییی دارههههه
دستشوییشون بیرون خونه است من رفتم دستشویی شوهرم منو دید و بعدش حواستش پرت شد من اومدم رفتم توی اشپزخونه خالم رفته بود دستشویی ...
شوهرم رفته بود بیرون دیده بود من ( خالم) هنوز تو دستشویی هستم و یه صدای مهیب دادم... 🤣
اونم گفته بود آاآاااااماشالللللله برو دوووووو
میگه یدفه دیدم یکی با صدای نازک و لهجه اصفهانی میگه آقا سیناااا اومِدممممم یوخده صبر کونین .
یعنی شوهرم متواری شد بعد شام اومد خونه
خالمم تو افق محو شده بود....
بعد عروسی رفته بودیم اصفهان خونه خالم خیلی هم خجالتیه و لهجه ی شیرین اصفهانییییی دارههههه
دستشوییشون بیرون خونه است من رفتم دستشویی شوهرم منو دید و بعدش حواستش پرت شد من اومدم رفتم توی اشپزخونه خالم رفته بود دستشویی ...
شوهرم رفته بود بیرون دیده بود من ( خالم) هنوز تو دستشویی هستم و یه صدای مهیب دادم... 🤣
اونم گفته بود آاآاااااماشالللللله برو دوووووو
میگه یدفه دیدم یکی با صدای نازک و لهجه اصفهانی میگه آقا سیناااا اومِدممممم یوخده صبر کونین .
یعنی شوهرم متواری شد بعد شام اومد خونه
خالمم تو افق محو شده بود....
0
1402/02/07
zeynab .s
😬😬😄
0
1402/02/07
black Rose 🖤
واااای😂😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
🌼maryam goli🌼 ..
🤣🤣🤣
1
1402/02/07
🌼maryam goli🌼 ..
واییییییی سمی تررررررین سوتی بود🥵🥵🥵🥵
4
1402/02/07
shima2348 ❤
من تو اوج دعوا خندم میگیره بقیه فک میکنن دارم مسخرشون میکنم یه بار وسط بحث با جاریم خندم گرفت شروع کرد خودش و زدن🤦♀️
0
1402/02/07
shima2348 ❤
🤣🤣
1
1402/02/07
بهار ⭐🌜
خیلییی باحال بود 🤣🤣🤣
0
1402/02/07
مینا گلی
ای وااایییی 😂😂😂
1
1402/02/07
shima2348 ❤
فقط یه حسن داره اونم اینه که هر وقت با همسرم دعوام میشه چون میخندم اونم میخنده و ختم به خیر میشه🤪
1
1402/02/07
مینا گلی
حسن خندت فقط و فقط خود زنی جاریت بود😂خیلی خوب بود🐴😁
0
1402/02/07
shima2348 ❤
بخدا میگفت تو بزرگتر کوچیکتر حالیت نمیشه برایدحرف بزرگتر ارزش قائل نیستی
0
1402/02/07
مینا گلی
خوبه این سری اگه چیزی پیش اومد تو اوجش بخندم😂😂✌🏻
1
1402/02/07
shima2348 ❤
خیلی دوست داشت با من دعوا راه بندازه هی گفت و گفت منم جوابش و ندادم یهو اومدم جوابش و بدم خندم گرفت اونم محکم میزد تو سرو صورتش🤣بعد زن عموی شوهرم گفت جرا اینجوری میکنی وقتی شیما بهت احترام میزاره جوابت و نمیده تمومش کن دیگه اونم بدتر آتیشی شد زد زیر گریه اصلا یه وضعی بود
1
1402/02/07
فاطیما احمدی
سوتی دیگم یادم امد بگم اقا ما داشتیم خونرو سفید میکردیم میرفتیم شباخونه مادرشوهره میخوابیدیم صبح شد من امدم دشکارو ببرم داخل بذارم سرجاش چشمون روز بد نبینه چن بار یالا کردم چیزی نشنیدم رفتم داخل با صحنه بدی روبرو شدم نمیدونستم چجور برگردم 😂😂😂
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂😂😂😂😂جرررر
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂😂😂😂😂جررر من میخورم بگو بیاره 😂😂😂
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂😂😂😂😂وایی لعنتی
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
پدر شوهر مادر شوهر🫂؟؟؟
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
پدرشوهرم رحمت خدا رفته
0
1402/02/07
black Rose 🖤
پس کی؟؟
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
جاریمو برادرشوهرم
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
داشتن برنامه انجام میدادن😂😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
واییی🤣🤣😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
حالا تورو دیدن یا نه؟
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
خیلی بد بود ابروم رفت
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
اره دیدن بنده خداها نمیدونستن چکارکنن😂😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
😂😂😂😂😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
مقصر خودشونن جای بدی رفتن انتخاب کردن برای کارشون بعد من چن بار یالله گفتم
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
ولی خیلی بد بود سکس زنده دیدم😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
وای من تو جمع نشستم لبم داغوان شد از بس گاز گرفتم😂😂😂😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
یه تجربه جدیده دگ🤣
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
چرا برای این صحنه؟؟؟😂😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
اره
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
من جا اونا بودم دیگه سکسو تعطیل میکردم😂😂😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
منم حتما همینکارو میکردم
0
1402/02/07
black Rose 🖤
تصورشم سخته
0
1402/02/07
سوال کننده
😂😂😂😂
1
1402/02/07
سوال کننده
وای اقا من دارم تصورش میکنم واییی
0
1402/02/07
سوال کننده
😂😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
نگو هی میاد جلو چشمم😂😂😂
0
1402/02/07
سوال کننده
😂😂😂😂😂 من خودم چند بار تو عقد نزدیک بود مچمو بگیرن
0
1402/02/07
سوال کننده
جاریت اینا خوبن
0
1402/02/07
سوال کننده
جاری من میگه تو عقد از بی مکانی تو کمد رخت خوابا عملیات میزدن
0
1402/02/07
سوال کننده
😂😂😂😂😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
😐😐😐😐😐
0
1402/02/07
black Rose 🖤
چجوری جا میشدن؟
0
1402/02/07
سوال کننده
منم نمیدونم والا 😂😂😂😂 ولی اینو میدونم بزنه بالا همه جا ممکنه
0
1402/02/07
black Rose 🖤
واای اگه در کمد باز میشد ک دگ واویلا😬
1
1402/02/07
سوال کننده
فکر کن😂😂😂😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
سوال کننده
اقا یه سوتیم یادم اومد.
1
1402/02/07
آیناز 🍓 z
منچند سال پیش رفتیمخونه متدبزرگم سال تحویل بود وقتی سال نو شد رفتم با خالم رو بوسی کنم گفتم سلام 😐
همه پوکیدن 😐
همه پوکیدن 😐
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
والا بخدا الان جاریم باهام انقدر راحت حرف میزنه من بودم اون ادم سابق نمیشدم😂
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
اره بابا راحتن اصلا انگار هیچ اتفاقی نیافتاده😂
1
1402/02/07
black Rose 🖤
من بودم هر وقت اونا رو میدیدم خندم میگرف همیشه اینطوریم😂😂😂😂😂
1
1402/02/07
سوال کننده
یه بار تو کلاس دانشگاه استاد یه فیلم تکثیر سلول گذاشت انگلیسی بود و رفت گفت هرکی فهمید برگشتم توضیح بده
اقا منم رفتم کلاس بذارم با دقت دیدم اما سروصدا بود نشنیدم
استاد اومد گفت چی فهمیدین.
منم نمیدونم چرا گفتم: والا استاد صدا زیاد بود فقط دیدم از یکی درمیاورد میریخت تو اون یکی باز از اون یکی در میاورد میریخت تو یکی دیگه😅
اقا منم رفتم کلاس بذارم با دقت دیدم اما سروصدا بود نشنیدم
استاد اومد گفت چی فهمیدین.
منم نمیدونم چرا گفتم: والا استاد صدا زیاد بود فقط دیدم از یکی درمیاورد میریخت تو اون یکی باز از اون یکی در میاورد میریخت تو یکی دیگه😅
0
1402/02/07
آیناز 🍓 z
دفعه اول بعد عقد نهار خونه مادرشوهرم بودیم بعد نهار رفتیم بخوابیم شوهرم بغلم کرد احساس کردم یه چیزی رفت تو دلم برگشتم گفتم سگک کمربندت رفته تو دلم
واقعا هم نفهمیدم اونه پوکید از خنده بدبخت
واقعا هم نفهمیدم اونه پوکید از خنده بدبخت
0
1402/02/07
black Rose 🖤
😂😂😂😂
0
1402/02/07
سوال کننده
😂😂😂😂😂 تو از منم ساده تری😂😂😂
0
1402/02/07
black Rose 🖤
وای نه😂😂😂😂😂😂😂
0
1402/02/07
مینا گلی
😁😂😂
0
1402/02/07
سوال کننده
فکر کنین استاده انگار سرخ شده بود کل کلاس منفجر شده بودن. من اصلا نفهمیدم چی گفتم . هفته بعد بهم گفتن کل دانشگاه ابروم رفته
1
1402/02/07
آیناز 🍓 z
بعدش شوهرم گفت این سگک نیست سگ هاره
مم تازه فهمیدم قضیه از چه قراره 🥲
مم تازه فهمیدم قضیه از چه قراره 🥲
0
1402/02/07
آیناز 🍓 z
خیلی اسکل بودم
0
1402/02/07
سوال کننده
😂😂😂😂
1
1402/02/07
میترا hi
عالی بودن 😂😂😂😂الهی ک همیشه حال دلتون خوش باشه
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂😂😂😂توروحت
1
1402/02/07
میترا hi
منم ی دفه ب معلم ادبیاتمون ک ی اقای خیلی خوب و اروم بود گفتم ی سوال کنکوری رو واسم توضیح بده.مداد نوکی رو بهش دادم.همه بچه ها هم جمع شدن ک یادبگیرن جوابو.معلممون داشت توضیح میداد نوک مداد شکست .ی بار دیگ فشار داد نوکش اومد بیرون باز سکست😂😂گفتم اقا ببخشید شماخیلی فشار میدی😂😂😂😂بذارید خودم درش بیارم😂😂😂😂وااای خدا کلاس منفجر شد.اقای بیچاره هم مدادو گذاشت گفت پای تابلو توضیحش میدم😂😂😂
0
1402/02/07
میترا hi
تازه بچه باحالای کلاس هی یواش یواش و ریز میگفتن اقا فشار نده😂😂
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂😂
0
1402/02/07
فاطیما احمدی
😂😂
0
1402/02/07
zeinab k
خدا خیرتون بده همرو خوندم ولی هم خیلی اشک ریختم هم دلدرد شدم🤣🤣
مامان امیر حسین ممنون😍🌹
مامان امیر حسین ممنون😍🌹
1
1402/02/08
zeynab .s
قربونت .همیشه بخندی خوشگل خانم
0
1402/02/08
❤mahur❤ ❤mahak❤
🤣🤣🤣🤣🤣🤣کثافتا
0
1402/02/08
❤mahur❤ ❤mahak❤
🤣🤣🤣🤣
0
1402/02/08
❤mahur❤ ❤mahak❤
عالی بود همش🤣🤣🤣
0
1402/02/08
zeynab .s
😍❤️❤️
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.
سوالات مشابه
- خانومااااا کمکککک 😭😭😭😭😭رابطه ناخواسته داشتم😭
- خندیدن در بارداری برا جنین مضره؟
- سوالمو بالا پرسیدم دیگه
- بیایین اینارو بخونیم یکم شاد شیم😂😂😂
- بیایین جوک اوردم براتون🤭🤭😂😂
- نوزاد ازچندروزگی باید بخنده
- بیایین یکم شاد شیم😐😐😐
- خانما بچه ۳۶ روزه لبخند میزنه؟
- خندیدن بعد سرکلاژ یکی جواب بده لطفا
- بیکارااااا بریزین اینجاااااا دنباله بحث دیشب بگیم و بخندیم 😊😊😊




