Ooma
پرسش (1402/02/01):

فردا میخوایم بریم بیرون

با مادرشوهرم اینا ، تو مسافرت هفته پیش با شوهرم حرفم شد بهم کلی متلک انداخت ،حالا ازش متنفر شدم بهش الرژی دارم ،هم به اون هم به بچه برادر شوهرم که همش چسبیده به شوهرم ، چیکار کنم بتونم تحملش کنم ،چاره ای ندارم مجبورم برم .

بعد درشد همه چی به من گفت
رفتم توحیاط خونمون نشستم زار زارگریه کردم
گفتم واگذارت بخدا و حضرت عباس
والا یه جوری بهتون بزنه بلند نشید
فکر میکرد من فکر شوهرم نیستم
یه بار رفته بودیم با شوهرم مسافرت مادرشوهرم زنگ زد به من بعد گفت چون شوهرم ماشین میرونه زنگ به من میزنه منم خیلی رک گفتم نه میتونین به خودش زنگ بزنین تمرکزش زیاده دیگه چیزی نگفت نه خودش نه شوهرم
به برادرشوهرم گفتم اگه فکر میکنید من بفکر بچتون نیستم بیاد خودش جمعش کنه من برم خونه بابام درخواست طلاقمو بدم
میگفتی مادرشی بپز بیار دیگه
بشینه بچشو ترو خشک کنه
آفرین بهترین حرفو زدی
گفتم از اون موقع که شوهرم تصادف کرده مگه مادرت امد شب بمونه پیش بچش
مامان من یبار اینو به ننه شوهرم گفت ، گفت پسرت اینقدر دست پختت دوست داره براش غذا درست کن بیار ، بحث و عوض کرد محل نکرد
گفتم مگه من اون شبا بالاسرش بودم ناراحت بودم گریه کردم مامانت فهمید
گفتم حالا که فکر میکنه فکرش نیستم بگو خودش بیاد کاراشو بکنه
والا بخدا
یهو مادرشوهرم امد توخونمون برادرشوهرم دعواش کرد رفت
رفت بهشون گفت دخالت توکارشون نکنید شما چکار دارید این بنده خدا چی میپزه چکار میکنه
من خیلی دوست داشتم برادر شوهر داشتم
گفت چکار دارید که شوهرشو میبره دکتر یا نمیبره
شوهرت الان که فهمیده مادرش چجور آدمیه عکس العملش چجوریع به مادرش؟
گفت اگه شوهرش طوریش بشه خودش بدبخته خودش حالیشه بهتر از ما میدونه میبره
من‌ دوتا دارم بیا بدم به تو🤣🤣🤣
هنوزم نمیفهمه الان چون سرش ضربه خورده کم حوصلس توهیچی دخالت نمیکنه
مادر شوهر منم سر بارداری خیلی پر کرده بود من نامرتبم هی شوهرم و پر میکرد منم به شوهرم گفتم هرکسی برای خونه من میاد بگو نیاد من کارت دعوت برای کسی صادر نکردم
خواهرشوهر یه جور هست برادرشوهرم یه جور دیگه
بخدا
ولی از الان من دیگه اون ادم سابق نمیخوام باشم جوابشون میدم
کار خوبی می‌کنی
آدم تا یه حدی میتونه کوتاه بیاد
شوهرم که دیگه نمیتونه به من چیزی بگه
بعد دیگه باید جواب داد
چون دیگه نمیتونه جنگو جدل کنه 😁
بهش چن بار گفتم مامانت توزندگی من بگو دخالت نکنه
حتما باید یه چیزیش میشد که ساکت بشه
خواهر شوهر من بود و نبودش یکیه من خیلی بهتر محبت کرده تو بهش نگفتم گوشی خرید من ذوق کردم ، شوهرم دعواش کرد کلی نازش کردم محبت کردم آخرم رید بهم
یبار دیگه دخالت کرد خودش میدونه میخنده😁
محبت زیادی هارش کرده
قبل اینکه شوهرم تصادف کنه بامن دعوا کرد روز قبلش بد دلمو شکوند بهم گفت امیدوارم بری زیر ماشین فرداش خودش تصادف کرد ولی خدایی راضی نبودم اینجور بشه
کلا اشغالی بیش نیست ، توو‌ جمع بودیم برام قاشق چنگال نذاشت همون سر سفره دعا کردم روزی عروس بشه مثل خودش باهاش رفتار کنن
مطمئن باشین شوهراتون میدونن چی به چیه ولی غرور کاذب دارن نمی‌خوان قبول کنن پیش شماها
خودم کلی ناراحت شدم و گریه کردم
یا امام حسین
خدا کنه ولی چه فایده
بخاطر همین میگم خدا جواب میده به موقعش
یا خدا..صبرت خیلی زیاده
گفتم چرا تو بحث ما دخالت کرد مادرت
میگه ب پسرش بی احترامی کردی هر کی بود همینکارو میکرد ،افتادم گیر زبون نفهما
ولی خداییی اصلا راضی نبودم تصادف کنه دلمو شکوند و گریه کردم بهشم گفتم گفتم تو قبل اینکه تصادف کنی بد دلمو شکونده گریمو دراوردی
چی گفت در جوابت؟
پدر مادرم کلی به شوهرم محبت کردن خیلی خیلی خیلی آخرم شوهرم گفت میخواستن نکنن مگه من گفتم ، گفتم خیلی بی صفتی خیلی نمک نشناسی خدا ازت نگذره
گفتم ببین خدا جواب بدیو میده ازاین به بعد بدی نکن خوب باش تا خدا برات خوب بخواد
الله اکبر..قبل ازدواج دوست بودین؟
برای منم عمه ام هست متنفرم ازش
هیچی هی میگه خدایا شکرت الان قدر سلامتیشو بهتر میدونه
نوش دارو بعد مرگ سهراب
اره عالی بود بهترین بود ولی حامله شدم پدر مادرم نزدیکم خونه کرایه کردن اینم اخلاقش بد شد ، رید به هممون
بهم گفت نفرینم کردی گفتم نفرین نه ولی واگذارت کردم بخدا
میافته توفکر
همه عروس عمه شدین
وای که چی فکر میکردیم چی شد ،غریبه والله بهتره
ولی من هیچ وقت هیچ وقت راضی نیستم حتی دشمنم باشه بلایی سرش بیاد
پدر مادرت زیاد میومدن خونت؟
۷۰ سالشه از خدا نمیترسه
خواهر گلم ذات خوب باشه غریبه و خودی نداریم
والا گاهی غریبه هم از خودی بدتره
نه من عروس برادر زن دایی ام شدم💪
اره والله ،منو بی کس پیدا کرده ،من واگذارش کردم ب خدا
من که تنها چیزی که میگم میگم خدایا هرکسی هرچیزیو هربدی یا خوبیو کرد به خودش برگردون
تقریبا ۱۰ روز بودن بعدش خونه کرایه کردن
گور بابای هرچی ادم بد ذاتو بدخلقه ولشون کنید
اووو یعنی زنداییت میشه مادر شوهرت
هرچی گفتن یه گوشتون در یکی دروازه
فقط تنها چیز واگذار کنید بخدا
وقتی یچیزی گفتن جواب ندید و بی محلی کنید
بیمحلی از صدتافوش براشون بدتره
رفتم ختم محل سگ به ننه شوهرم ندادم اینقدر سوخته بود اره سمانه محل نکرد توو جم آبروی من رفته به خواهرش گفته بود گفتم بهش بگو بیاد بره

ابرو می‌دونن چیه ، من سلام به این آدم نمیکنم وقتی کلی توهین به من کرده
هرکاری کردن شما برعکسشو انجام بدید گفتن فلان کارو کن نکنید برید یکار دیگه رو انجام بدید تا بفهمن دخالت نکنن
دقیقا ننه شوهرم ارزو داره بهش بگم مامان بگم سلام آتیش میگیره بی محلی منو میبینه
یبار دیگه گفت بگو ادم باید به کسی سلام کنه که بزرگیشو نشون بده با احترام نه اینکه بد باشه بد رفتار کنه جلو جمع خودشو خوب نشون بده
از مرداد قهرم ، بالاخره خسته میشن میان آشتی ، گوه هم بخورن آشتی نمیکنم ، چقدر می‌تونه خونه پسرش نیاد ، الان چندین ماهه تیغ نزده بالاخره خسته میشه
بگو هروقت تونست یه ادمو از خودش راضی نگه داره ابروش نمیره
به شوهرم پیام داد پدر مادر اون زنیکه بیان میام دم خونت فحش میدم بهشون ، منم پیام رو فرستادم برای خاله شوهرم

به دختر عمه شوهرمم گفتم ۳ سال اشتباه کردم اینارو آدم به حساب اوردم گفتم زنداییش چیا گفته
اینا میگن هر بلایی ما سر عروس آوردیم عروس حق نداره چیزی بگه

اره پسرم خانواده زنشو بیرون کرده به من چه
نه عزیزم زنداییم خدابیامرز عمه شوهرم میشه
آها خدا رحمتش کنه
چی گفت خاله شوهرت
ممنونم عزیزم
سمانه یچی بگم اونارو خیلی بزرگ نکن برا خودت اصلا فکر کن نیستن تو باشوهرت خوب باش بذار اونا هرچی میخوان بگن
بعضی ها عروس رو دشمن میدونن
گفتم این ذاته اصلی خواهرته دیگه هرچی مادر شوهرم میگه خاله شوهرم پشت منه میگه منم بودم همین کار رو میکردم
اونا هرچی گفتن تو باشوهرت خوبی کن بد خانوادشو جلو شوهرت نگو
بذار اونا بد تو رو بگن
من همش با شوهرم در حال جنگم ، الآنم قهرم باهاش ، خستم ازش ، از این شهر از آدم هاش از همه چی
جوری رفتار کن که بفهمه خانوادش بدن نه تو بفهمه تو بزرگی داری میکنی شوهرت برمیگرده طرف تو
هیچی نمیگم مادرش مثل دارکوب فرو می‌کنه به زندگی من ، منم نمیتونم سکوت کنم
آره بابا شوهر من همیشه میگه زن و شوهر برای هم میمونن بقیه نه..تو هم الان بچسب به شوهرت میدونم دلت شکسته با کاراش ولی الان پای یه بچه وسطه
آدمی که خودشو به خواب زده بیدار نمیشه کرد ، هرچی بهش میگم مادرت اینو گفت خب بگه چیزی نشده ولی پدرم یه کلمه حرف زد بیرونش کرد
هرجا شوهرت رفت تو هم برو اصلا با مادرشوهرت تنها نمون یجا همش هم بل همسرت بگو فقط بخاطر تو اومدم
گلم درکت میکنم ببین تو جواب صبرتو میگیری
الهی خدا جواب دل شکستت رو بده
من پسرم بزرگ بشه میرم ، نمی مونم بدونم بدون من تحمل می‌کنه میرم
فقط تنها کاری که میکنی جلو شوهرت خودتو خوب کن گور بابای اونا
خدا کنه
نذار مادرش موفق بشه
الهی آمین
مرد از رفتارای خاله زنکی اینا بدش میاد میدونی مثلا تو بگی مامانت اینجوره مامانت بگه زنت اینجوره
پس پسرت چی؟؟میتونی بدون اون بمونی؟
شوهرم کلا دوست داره با دوستاش و خانواده خودش باشه من اولویتش نیستم
اونم عصبی میشه نمیدونه طرف کیو بگیره
توهم جوری رفتار کن بفهمه که مادرش مقصره نه بازبون
نمی‌خوام مادر افسرده باشم حرص بخورم سرحال باشم باهاش خوش باشم حتی از راه دور بهتره تا پیشش باشم و ذهنم درگیر باشه
خب توهم برو توجمعشون ولی نذار شوهرت ازت دور بشه
منم قهرم از مرداد رفت و آمد نداریم
خیلی ناراحت شدم برات..غصت نباشه خواهر گلم خدا خودش برات بهترین هارو رقم بزنه
چی بگم من بچها برم بخوابم فردا ساعت ۵ سرکارم
انشالله
بعدشم شوهرم منو نمیبره ، امروز مثلا ساعت ۶ صب رفت بیرون ، ولی بهش بگم بخاطر من بلند شو میگه برو بابا روز تعطیله
برو مهربون شب بخیر
فدات عزیزم مرسی همچنین
برو عزیزم .شبت بخیر
فردا مگه تعطیل نیست ؟
خودتو ناراحت نکن دنیا دوروزه بخدا ارزش نداره بخاطر چهارتا نخاله حرص دنیارو بخوری
دلت رو بسپر به خدا
ما که نمیفهمیم کی زنده ایم کی میمیریم
حالا بیاییم حرص بخوریم چیزی درست میشه
نه درست نمیشه
نخور غم گذشته گذشتها گذشته بفکر اینده باش سرشار خنده باش
اهنگ امیدو گوش کن این میخونه
کم کم اروم میشی
معین نبود ؟؟
فکر کنم معین
🤣🤣🤣
نمیدونم حالا هرکدومه بذار گوش بده
دلت اروم میشه
باشد
شوتو خوش گل دخترا به ارزوی پیروزی عروسای ایران زمین از دست مادرشوهرهای بد ذات 😂😂😂
الهی آمین الهی آمین
آره آدم یک ثانیه بعدش رو نمیفهمه
الهی هزاران بار آمین
نه چسبیدنش مشکل ایجاد نمیکنه ،اینکه برگرده بگه کاش عمو هیچ وقت زن نمیگرفت تا همیشع ب ما خدمات میداد و هزار تا داستان این مدلی مشکل ایحاد میکنه ،اینکه شوهرم تا دم در هم میخواد بره با خودش میبره ،منو بیرون نمیبره اونو فوتبال و پارک میبره ،کم مونده بره تو کو...شوهرم
چند سالشه؟
۱۰ سالش
الان تصمیمت برای فردا چیه؟
هیچی مجبورم برم ،با شوهرم دعوا کردم بازم من مقصر شدم ،اصلا ی زبون نفهمایی هستن که دومی ندارن ،گریه کردم چشام پف کرده ،از طرفی هم با شوهرم حرف نمیزنم فردا اونا متوجه میشن و بیشتر سواستفاده میکنن
فقط ب امید دخترم زندم ،مادرم ندارم که درد دلمو بگم اروم بشم ،چقدر باید یه ادم زجر بکشه تو زندگی اخه خدا
سعی کن فردا پیش اونا با شوهرت خوب باشی
منم خوب باشم شوهرم تابلو میکنه قیافه میگیره
زندگی همینه عزیزم..خدا مادرت رو بیامرزه منم پدرم فوت کرد۶
سلامت باشی عزیزم ،خدا پدرتو بیامرزه عزیزدلم
باشه ولی تو نقطه ضعف نشون نده اصلا
مرسی عزیز دلم
من تو شرایط بدی قرار گرفتم ،عمه ام تو اون شرایط اومد خواستگاری ،چون تحت فشار بودم قبول کردم ،وگرنه قبلشم خواستکاری کرده بود من با خودم میخندیدم میگفتم چی با خودش فکر کرده اومده خواستگاری من ،اونقدر ازم پایین بود شوهرم ،الان خرشون از پل رد شده انگار که من التماس اینا کردم
الان فقط برای دخترم دعا میکنم که هیچ وقت قسمت ادم بیشعور و بی فرهنگ نشه
همه مردا عوضین حتی اونی ک فکر میکنیم‌خوبه
من تو یکسال اخیر بخاطر بارداری بیماری مجبور بودم پیش خانوادم باشن
حالا امروز اومدن خونم ب شوهرم‌میگم اجیل بیارم میگه ن اون واسه مهمانای غریبس
منظورش این بود خانوادت غریبه نیستن؟
الهی عزیزم دیگه گذشته یا باید از ته زد یاهم بیاد سوخت و ساخت زیاد خودت رو درگیر نکن فردا هم برو بگو بخند تا کور شود هرآنکه نتوان دید
اره مثلا خودمونین
اخه قرار بود دایی و خالش بیان رفتبم خریدیم
ولی خیلی بدم اومد
تو اصلا چرا پرسیدی که آجیل بیارم یا نه
زن اون خونه تویی..خودت بهتر میدونی چی بیاری چی نیاری
گفتم اجیل قاطی کن بیارم
توهم وقتی اومدن خانوادت بیار بزار جلوشون
گفتم مادر توام بیاد براش نمیارم گفت باشه
😅😅کی این بحث ها تموم میشه
زندگی ها خیلی سخت شده به مو بند شده
حیف ک ادم اسیر بچس حیف
آخه طلاق هم به همین راحتی نیست که عزیزم
اره
ولی ادم گاهی دگ مخش نمیکشه
میدونم عزیزم منم بعضی وقت ها به غلط کردن میوفتم🤣🤣
میگم آخه شوهر کردنم چی بود والا
راحت بودیم بدونه دغدغه بدون مسئولیت
آره واقعا خونه پدر آدم شاهانه زندگی میکنهخو
میکنه
گاهی میگم برم اتاق درو ببندم ی دل سیر بخوابم بعد فک میکنم میبینم بچم بیدار ش ب من نیاز داره براش شیر درست کنم پوشکشو عوض کنم واقعا خیلی سخته
خدا بچه هات رو نگه داره برات عزیزم
مستقل بودن خوبه ولی مسئولیت دونفر دگ رو دوش تو باشه خیلی سخته
منم گاهی میگم بخوابم دیگ بلند نشم
منم گاهی میگم ولی باز دلم واسه بچه هام میسوزه
الان ی عملی درپیش دارم دو س شب پیششون نیستم دلم خونه برای اون موقع
میدونی من به همسرم بعضی وقت ها میگم دارم بچه بزرگ میکنم هیچی یاد نگرفتی خونه پدرت😉
نگران نباش عزیزم استرس نده به خودت
ببخشید پاچه گیری یاد گرفتن
میدونم جاشون امنه ولی باز فکرم میمونه
من مادر نیستم ولی درک میکنم حالت رو
ان شاالله میشی
ولی واقعا سخته
شاید فکر الانو داشتم هیچوقت مادر نمیشدم

خدا خودش کمک میکنه عزیزم..مطمئن باش خدا تو وجودت دیده که بچه داده بهت
میگم خدایا تو ک دادی عمریم بده بزرگشون کنم
مطمئن باش عزیزم بیخودی فکرای غلط نکن
میگه ی مادر از مرگ نمیترسه از تنهایی بچه هاش میترسه
خدا خودش بهم ارامش بده
آره شنیدم عزیزم
به خودت روحیه بده عزیزم
تا خدا نخواد برگی از درخت نمیوفته
همینجوری زندگی ها سخت شده دیگه خودمون سخترش نکنیم
صدالبته که لینجریه
من پلاکتم خونم تا ۷هزار اومدو خبر نداشتم این خدا بود ک تو شهر غریب ب بچه هام رحم کرد
دکتر میگفت چطور الان زنده ای
خانم های عزیز برای شرکت در پرسش و پاسخ باید از طریق اپلیکیشن اوما اقدام نمایید.

سوالات مشابه